تاکنون متن کامل توافق آتشبس میان اسرائیل و حماس منتشر نشده است. اما بر بنیاد اطلاعاتی که تاکنون منتشر شده، آتشبس سه مرحله خواهد داشت و توقف جنگ در غزه، تبادل زندانیان، عقبنشینی نیروهای اسرائیلی و بازگشت آوارگان فلسطینی را شامل میشود.
به دنبال بیش از ۴۶۰ روز جنگ که غزه را ویران کرد، ایالات متحده امریکا و قطر اعلام کردند که اسرائیل و گروه فلسطینی حماس به توافق آتشبس دست یافتهاند.
محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، روز چهارشنبه اعلام کرد که این توافق آتشبس از روز یکشنبه اجرایی خواهد شد.
با این حال او افزود که کار بر روی مراحل اجرای این توافق با اسرائیل و حماس همچنان ادامه دارد.
اسرائیل اعلام کرده است که برخی جزئیات نهایی هنوز باقی مانده و قرار است روز پنجشنبه درباره آن رأیگیری شود.
این بزرگترین پیشرفت پس از ۱۵ ماه جنگ در غزه است. این جنگ زمانی آغاز شد که گروه مسلح فلسطینی حماس در اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد و اسرائيل در پاسخ به آن رویداد حملات بیامانی را به نوار غزه شروع کرد.
حماس در حمله به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ میلادی، ۲۵۱ گروگان را به اسارت گرفت. ۹۴ نفر از آنها هنوز در اسارت هستند؛ هرچند اسرائیل معتقد است تنها ۶۰ نفر از آنها زنده هستند. اسرائیل قرار است حدود ۱۰۰۰ زندانی فلسطینی، برخی از آنها که سالها زندانی بودهاند، در ازای گروگانها آزاد کند.
از آغاز حملات اسرائیل به غزه تاکنون بیش از ۴۶ هزار فلسطینی کشته شدهاند. شماری از کشورها و نهادهای حقوق بشری اسرائیل را به نسلکشی در غزه متهم کرده است.
جزئیات توافق
این توافق شامل یک آتشبس موقت است که فعلاً به ادامه تخریب بیشتر نوار غزه پایان خواهد داد. همچنین شامل آزادسازی اسرا در غزه و بسیاری از زندانیان در اسرائیل میشود.
این توافق همچنین به فلسطینیان آواره اجازه بازگشت به خانههایشان را میدهد. اگرچه بسیاری از خانهها به دلیل حملات اسرائیل ویران شدهاند.
مرحله اول
اولین مرحله آتشبس شش هفته طول خواهد کشید و شامل تبادل محدود زندانیان، خروج جزئی نیروهای اسرائیلی از غزه و افزایش کمکهای بشردوستانه به این منطقه است.
جو بایدن گفت: «تعدادی از گروگانها» که توسط حماس نگهداری میشوند، از جمله زنان، سالمندان و بیماران، در ازای صدها زندانی فلسطینی آزاد خواهند شد.
بایدن تعداد گروگانهایی که در این مرحله آزاد خواهند شد را مشخص نکرد، اما آل ثانی روز چهارشنبه در یک نشست خبری گفت که تعداد این گروگانها به ۳۳ نفر میرسد.
۳۳ گروگان اسرائیلی، از جمله زنان، کودکان و غیرنظامیان بالای ۵۰ سال که در حمله حماس به جنوب اسرائیل در هفت اکتبر ۲۰۲۳ به اسارت درآمده بودند، آزاد خواهند شد. در مقابل، اسرائیل تعداد بیشتری از زندانیان فلسطینی را در این مرحله آزاد خواهد کرد، از جمله زندانیانی که به حبس ابد محکوم شدهاند. در میان فلسطینیان آزاد شده حدود هزار نفر وجود دارند که پس از هفت اکتبر دستگیر شدهاند.
همزمان با تبادل اسرا، اسرائیل نیروهای خود را از مناطق پر جمعیت غزه به مناطقی حداکثر ۷۰۰ متر داخل مرز غزه و اسرائیل عقب خواهد کشید. با این حال، ممکن است این امر شامل دهلیز نتساریم، منطقه نظامی که نوار غزه را به دو قسمت تقسیم کرده و اسرائيل کنترول حرکت در آن را در دست دارد، نشود - خروج از نتساریم به صورت مرحلهای انجام خواهد شد.
اسرائیل به غیرنظامیان اجازه بازگشت به خانههایشان در شمال محاصرهشده غزه را خواهد داد. سازمانهای امدادی پیشتر هشدار داده بودند که ممکن است در آنجا قحطی رخ داده باشد. اسرائيل همچنین اجازه خواهد داد تا ۶۰۰ کامیون کمکهای بشردوستانه روزانه به این منطقه ارسال شود.
اسرائیل همچنین به فلسطینیان زخمی اجازه خواهد داد نوار غزه را برای درمان ترک کنند و گذرگاه رفح با مصر را هفت روز پس از شروع اجرای مرحله اول باز خواهد کرد.
پس از مرحله اول چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
هرچند درباره جزئیات مراحل دوم و سوم توافقاتی به دست آمده است، اما در طول مرحله اول مذاکرات بیشتر انجام خواهد شد.
جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا گفته است که آتشبس ادامه خواهد داشت حتی اگر مذاکرات درباره مراحل دوم و سوم بیش از شش هفته ابتدایی طول بکشد.
اسرائیل اصرار دارد که هیچ تضمین کتبی داده نشود که پس از پایان مرحله اول و بازگشت گروگانهای غیرنظامی، حملات خود را از سر نخواهد گرفت. یک مقام اسرائیلی قبلاً به بیبیسی گفته بود که افرادی که به قتل محکوم شدهاند، به کرانه باختری آزاد نخواهند شد.
با این حال، یک منبع مصری به خبرگزاری آسوشیتد پرس گفت که سه میانجی مذاکرات یعنی مصر، قطر و ایالات متحده، به حماس ضمانتهای شفاهی دادهاند که مذاکرات ادامه خواهد داشت و هر سه برای دستیابی به توافقی که مراحل دوم و سوم هم انجام شود، بر اسرائيل فشار خواهند آورد.
مرحله دوم
اگر شرایط لازم برای مرحله دوم فراهم شود، حماس همه گروگانهای زنده که عمدتاً سربازان مرد هستند، را آزاد خواهد کرد. در مقابل، فلسطینیان بیشتری از زندانهای اسرائیل آزاد خواهند شد. علاوه بر این، طبق سند کنونی، اسرائیل خروج کامل خود از غزه را آغاز خواهد کرد.
مرحله سوم
جزئیات مرحله سوم همچنان نامشخص است.
در صورت تحقق شرایط مرحله دوم، مرحله سوم شامل تحویل اجساد گروگانهای باقیمانده در مقابل یک برنامه بازسازی نوار غزه سه تا پنج ساله خواهد بود که تحت نظارت بینالمللی انجام خواهد شد. البته واضح است که بازسازی نوار غزه ممکن است سالها طول بکشد.
سوالات بیپاسخ
با در نظر داشت آنچه که در بالا توضیح داده شد تاکنون مشخص نیست که آیا این به معنای پایان کامل جنگ است یا خیر. یکی از اهداف کلیدی حملات اسرائیل به غزه نابودی تواناییهای نظامی و حکومتی حماس بوده است. اگرچه اسرائیل حماس را به شدت آسیب زده، اما حماس هنوز توانایی عملیاتی و تجدید قوا را دارد.
در حال حاضر هیچ توافقی درباره اینکه چه کسی اداره غزه را پس از آتشبس بر عهده خواهد داشت، وجود ندارد.
ایالات متحده فشار میآورد که بخشی از تشکیلات خودگردان فلسطین این مسئولیت را بر عهده بگیرد. آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز سهشنبه گفت که بازسازی و اداره پس از جنگ، تشکیلات خودگردان فلسطین را به دعوت از «شرکای بینالمللی» برای تشکیل یک مرجع حاکم موقت برای اداره خدمات حیاتی و نظارت بر این منطقه تشویق میکند.
بلینکن در سخنرانی خود در شورای آتلانتیک، یک اندیشکده مستقر در واشنگتن، گفت: سایر شرکای بینالمللی، به ویژه کشورهای عربی، نیروهایی برای تضمین امنیت کوتاهمدت فراهم خواهند کرد.
برای عملی شدن چنین طرحی، حمایت کشورهای عربی، از جمله عربستان سعودی ضروری است. موضع عربستان سعودی این است که فقط در صورتی از این طرح حمایت خواهد کرد که مسیری برای تشکیل دولت فلسطینی وجود داشته باشد.
اسرائیل در توافقنامههای اسلو دهه ۱۹۹۰ با راهحل دو دولت موافقت کرده بود، اما در حال حاضر به آن رضایت چندانی نشان نمیدهد. بنابراین این خواست کشورهای عربی نقطه اختلاف دیگری برای قانونگذاران اسرائیلی فراهم میکند.
اسرائیل هنوز پیشنهاد جایگزینی برای شکل حکمرانی در غزه ارائه نداده است.
همچنین مشخص نیست کدام گروگانها زنده یا مرده هستند یا آیا حماس از محل نگهداری همه آنها که هنوز پیدا نشدهاند، اطلاع دارد یا خیر.
حماس خواستار آزادی برخی زندانیان است که اسرائیل میگوید آنها را آزاد نخواهد کرد. این شامل افرادی است که در حملات هفت اکتبر شرکت داشتهاند.
همچنین مشخص نیست که آیا اسرائیل با عقبنشینی از منطقه حائل تا تاریخ تعیین شده موافقت خواهد کرد یا اینکه حضور آن در آنجا بیپایان خواهد بود.
هر آتشبسی احتمالاً شکننده خواهد بود.
آتشبسهای بین اسرائیل و حماس که جنگهای قبلی را متوقف کردهاند، با درگیریهای جدیدتر به لرزه درآمده و در نهایت شکسته خوردهاند.
جدول زمانی و پیچیدگی این آتشبس به این معناست که حتی یک حادثه کوچک میتواند به تهدیدی بزرگ تبدیل شود.
اندیشکده شورای آتلانتیک در مقاله مفصلی به بررسی روابط حکومت چین با حوثیهای تحت حمایت جمهوری اسلامی پرداخته است.
جیسون م. برودسکی، از مدیران سازمان اتحاد علیه ایران هستهای، و توویا گرینگ، تحلیلگر اطلاعات تهدیدات سایبری و پژوهشگر مهمان در مرکز سیاست اسرائیل- چین در موسسه مطالعات امنیت ملی، در این مقاله تاکید کردهاند که با شدت گرفتن حملات حوثیها در یمن به اسرائیل و کشتیرانی بینالمللی، دولت جدید دونالد ترامپ باید حمایتهای چین از حوثیها و جمهوری اسلامی را در اولویت روابط دوجانبه خود با بیجینگ قرار دهد.
به نوشته نویسندگان این مقاله، چین در سالهای اخیر بهگونهای عمل کرده که در عین حالی که از امنیتی که حضور ناوگان نظامی امریکا در دریای سرخ فراهم آورده بهرهبرداری کرده، منابع و فناوری لازم برای تقویت حوثیها و جمهوری اسلامی را نیز تامین کرده است.
طبق مقاله، این حمایتها نه تنها ثبات منطقه را تهدید کرده، بلکه فشار زیادی بر تجارت بینالمللی وارد کرده است.
حمایتهای پنهان و چالشهای آشکار
از نظر نویسندگان، یکی از راههای اصلی حمایت چین از حوثیها، خرید گسترده نفت از ایران است. بر اساس گزارشهای سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، صادرات نفت ایران در سال ۲۰۲۴ به ۵۸۷ میلیون بشکه رسید که نسبت به سال ۲۰۲۳ افزایشی ۱۰.۷۵ درصدی داشته است. در طول چهار سال گذشته، ایران تقریباً ۱.۹۸ میلیارد بشکه نفت صادر کرده و درآمد حاصل از این صادرات، چهار برابر دوران اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ بوده است.
چین، بهعنوان بزرگترین مشتری ایران، در سال ۲۰۲۴ بیش از ۹۰ درصد نفت ایران را خریده است. درآمد حاصل از این صادرات به سپاه پاسداران منتقل شده و بخش زیادی از این منابع برای حمایت از گروههای نیابتی جمهوری اسلامی مانند حزبالله، حماس و حوثیها صرف شده است.
در مقاله منتشر شده در وبسایت اندیشکده شورای آتلانتیک آمده است که حوثیها از قطعات ساخت چین در حملات خود به کشتیهای دریای سرخ استفاده کردهاند. به گزارش منابع اطلاعاتی ایالات متحده، از نوامبر ۲۰۲۳، حوثیها در ازای مصونیت بخشیدن به کشتیهایی که با پرچم چین از خلیج عدن و دریای سرخ عبور میکنند، از فناوری چینی در حملات خود استفاده کردهاند. این موضوع پس از اعلام تحریمهای وزارت خزانهداری امریکا در سال ۲۰۲۴ که چندین نهاد چینی، ایرانی و حوثی را به دلیل تأمین مالی و تأمین تجهیزات نظامی هدف قرار داده بود، آشکار شد. با این حال، سفارت چین در تلآویو این ادعاها را بهطور کامل رد کرده است.
در حالی که چین در سالهای ابتدایی کودتای حوثیها (۲۰۱۴-۲۰۱۵) قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل علیه اقدامات این گروه را تایید کرده بود، از زمان ازسرگیری حملات حوثیها در نوامبر ۲۰۲۳، واکنش پکن نسبت به آنها ملایمتر شده است. چین در قطعنامههای اخیر از رای دادن امتناع کرده و کوشیده این قطعنامهها را تضعیف کند.
مخاطرات حمایت چین از حوثیها
نویسندگان مقاله در ادامه به مخاطرات حمایت چین از حوثیها پرداخته و نوشتهاند که با وجود حمایت از حوثیها، چین همچنان در معرض خطرات ناشی از حملات این گروه قرار دارد. بیش از نیمی از نفت چین از خاورمیانه و شمال افریقا تأمین میشود و تقریبا تمام این محمولهها از آبراههای استراتژیک دریای سرخ عبور میکنند که اکنون تحت تهدید حملات حوثیها قرار دارند.
اختلالات ایجادشده از سوی حوثیها در حملونقل دریایی، برخی از شرکتهای بزرگ کشتیرانی را مجبور کرده تا مسیرهای خود را به سوی دماغه امید نیک تغییر دهند. این تغییرات نه تنها زمان سفر را تا دو هفته افزایش داده، بلکه هزینههای سوخت را بهطور متوسط یک میلیون دالر و سایر هزینههای جانبی را تا ۳۰ درصد افزایش داده است.
یک مطالعه بانک مرکزی اسرائیل نشان داده که بین دسامبر ۲۰۲۳ و اوایل ۲۰۲۴، حجم تجارت در دریای سرخ ۱۰ درصد کاهش یافته و واردات دریایی کشورهای ساحلی این منطقه تا ۲۰ درصد افت کرده است. اگرچه تا مارس ۲۰۲۴ بهبود نسبی آغاز شد، اما تأثیرات منفی همچنان بر صادرکنندگان باقی مانده است.
چین چه دیدگاهی نسبت به حملات حوثیها دارد؟
نویسندگان مقاله میگویند بررسی دیدگاه تحلیلگران چینی نشان میدهد که این کشور تمایل چندانی برای همکاری با ایالات متحده علیه حوثیها ندارد. برخی تحلیلگران معتقدند که چین اهرم فشاری بر جمهوری اسلامی و حوثیها ندارد، اما این ادعا این واقعیت را نادیده میگیرد که روابط اقتصادی و صادرات فناوری چین به ایران، نفوذ قابلتوجهی برای بیجینگ ایجاد کرده است.
تحلیلگران دیگر به این نتیجه رسیدهاند که چین با بهرهبرداری از چتر امنیتی امریکا در خاورمیانه، منابع خود را حفظ میکند و در عین حال موجب تضعیف ایالات متحده در سایر مناطق میشود.
برخی نیز ادعا میکنند که بحران خاورمیانه محدود به منطقه شام است و منافع چین در خلیج فارس تحت تاثیر قرار نگرفته است. این رویکرد نشان میدهد که بیجینگ به جای همکاری با ایالات متحده، به دنبال بهرهبرداری از ضعفها و اختلافات جهانی است.
دولت ترامپ چگونه میتواند چین را تحت فشار قرار دهد؟
نویسندگان مقاله در پایان به اقدامی پرداختهاند که از نظر آنها دولت ترامپ برای تغییر این وضعیت میتواند انجام دهد. از نظر آنها دولت دوم ترامپ باید از تمامی ابزارهای دیپلماتیک و اطلاعاتی برای فشار بر چین استفاده کند. این تلاشها میتواند شامل افشای اطلاعات محرمانه درباره نقش چین در حمایت از حوثیها و همکاری با متحدان منطقهای برای ایجاد ساختار امنیتی جدیدی باشد. این ساختار میتواند شامل تحریمهای ثانویه، به اشتراکگذاری اطلاعات و تقویت پیامهای استراتژیک علیه پکن باشد.
از نگاه آنها، ترامپ همچنین میتواند حملاتی هدفمند علیه رهبران حوثیها و زیرساختهای نظامی جمهوری اسلامی انجام دهد. اقداماتی مانند هدف قرار دادن رهبران ارشد حوثی یا تخریب تاسیسات کلیدی سپاه پاسداران میتواند توانایی این گروهها را تضعیف کند و هزینه حمایت از آنها را برای جمهوری اسلامی و چین افزایش دهد.
نویسندگان مقاله در پایان تاکید کردهاند که دولت جدید امریکا میتواند با همکاری متحدان و شرکای خود نقش مخرب چین در منطقه را کاهش دهد و ثبات و امنیت را در آبراههای حیاتی جهان حفظ کند.
از برکناری عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیسالوزرای طالبان، و تعیینش به عنوان وزیر مهاجرین یک هفته گذشت، اما دو منبع در اداره طالبان به ما میگویند که او همچنان در کاخ سپیدار است و تاکنون به وزارت مهاجرین برای آغاز ماموریت جدیدش نرفته است.
ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، تاکنون جانشین کبیر در معاونت سیاسی ریاستالوزرا را هم معرفی نکرده است.
اداره طالبان سه معاون اداری، اقتصادی و سیاسی دارد که تا این تغییرات به عهده سلام حنفی، اوزبیکتبار، ملا عبدالغنی برادر و مولوی کبیر پشتونتبار بود. هیچ فردی از اقوام بزرگ تاجیک و هزاره در رهبری اداره طالبان وجود ندارد و این کمبود باعث شده است که بسیاری درباره گزینش یک معاون تاجیکتبار در ریاست الوزرای طالبان گمانهزنی کنند.
مولوی کبیر اما یک معاون عادی نبود. او در دوره ای که ملا حسن از انظار عمومی ناپدید شد، به سرپرستی ریاست الوزرای طالبان نیز منصوب شد و عملا حرف اول اداره طالبان در کابل را می زد.
نرفتن مولوی کبیر که طالب میانهرو و آگاه از مسایل جهانی خوانده میشود نیز به وزارت مهاجرین به گمانهزنیها درباره نارضایتی او از تنزلش در حکومت طالبان حکایت دارد.
اما دو منبع از درون حکومت طالبان به افغانستان اینترنشنال گفته اند که مولوی کبیر تصمیم تازه ملا هبتالله را پذیرفته و هفته آینده کارش را به عنوان وزیر مهاجرین آغاز خواهد کرد. تا آن زمان مسئولان امنیتی طالبان سرگرم تشدید تدابیر امنیتی در وزارت مهاجرین است که شاهد حمله انتحاری خونین داعش بود که جان خلیل حقانی، وزیر مهاجرین پیشین را گرفت. این منابع میگویند تحقیقات استخبارات طالبان از کارمندان وزارت مهاجرین همچنان ادامه دارد و تدابیری برای برنامه معرفی مولوی کبیر در حال اتخاذ است. آنها میگویند ماموران طالبان موبایل و کمپویتر بعضی ماموران را پیش از رفتن وزیر جدید بررسی میکنند.
اما در این تردیدی نیست که وزرا، فرماندهان و مقامهای طالبان از دستورات ملا هبتالله تا این لحظه سرپیچی نخواهند کرد و حتی اگر مولوی کبیر به عنوان یک ولسوال هم تعیین شود، این دستور را خواهد پذیرفت.
مقامهای طالبان بارها گفتهاند که تغییرات در حکومت این گروه عادی است و آنها حاضرند در هر مقامیکه هبتالله آخندزاده فرمان بدهد، کار کند. انتظار نمیرود به رغم نارضایتی عبدالکبیر از این قاعده سر باز زند.
اما و اگر درباره نارضایتی مولوی عبدالکبیر پس از آن بالا گرفت طالبان پکتیا و شرق افغانستان، احمد حقانی، پسر خلیل حقانی را به عنوان جاگزین پدر پس از ترور غیرمنتظره تعیین کردند. اتفاقا یکی از کسانی که لنگی جانشینی را بر سر احمد حقانی گذاشت، خود مولوی کبیر بود. هرچند پس از آن طالبان کوشیدند که این حرکت را به مراسم قومی ارتباط دهند، اما تعلل مولوی کبیر به رفتن به وزارت مهاجرین بیمعنا نیست.
عبدالکبیر که پیشتر معاون رئیسالوزرای طالبان بود، ناگهان از چشم ملا هبتالله افتاد و به شکلی تحقیرآمیز از صدر مجلس طالبان کنار زده شد. این حرکت نشان میدهد که برنامهها و اقدامهای هبتالله، رهبر طالبان، غیرقابل پیشبینی است.
در دنیای سیاست و دولتداری، برای یک سیاستمدار از دست دادن سمت معاون نخستوزیر و انتصاب در یک پست پایینتر از آن، مجازات سیاسی به حساب میآید. این تعدیل مقام نشان میدهد که از عملکرد او رضایتی وجود ندارد یا اختلافات سیاسی باعث کنار زدن او شده است. اما اداره طالبان از این دنیای سیاسی مانند هرچیز دیگر متفاوت است.
با توجه به بسته بودن گروه طالبان و درز نکردن اطلاعات، به دشواری می توان دلایل برکناری عبدالکبیر یا مقام دیگر را دریافت. اما، به نظر میرسد که رهبر مخفی طالبان تمایل زیادی به برکناری مقام های ارشد خود دارد که سیاستهای او را مو به مو دنبال نمیکنند. یک دلیل آن است که هبتالله قدرتمند شدن اطرافیانش علاقهای ندارد. مذاکرات مولوی کبیر با نمایندگان خارجی و سرپیچی از گرفتن و انتشار عکسش با سیاست سختگیرانه ملا هبت الله همخوانی ندارد.
عبدالکبیر در دوره ماموریتش در معاونت سیاسی ریاستالوزرا همواره با گروههای قومی و مذهبی ملاقات میکرد و سعی داشت تصویری «همه شمول» از رژیم طالبان به نمایش بگذارد.
بنا به تجربه، در نظامهای دیکتاتوری مانند طالبان، تردید و بدبینی نسبت به زیر دستان در رده رهبری، به ویژه شخص رهبر نظام، خیلی شایع است و حرکاتی که نمایش قدرت یا تلاشی برای کسب محبوبیت عمومی، بسیج و یارگیری تلقی شود، تحمل نمیگردد.
از سوی دیگر، در حالی که ملا هبت الله از انظار عمومی پنهان است، مولوی کبیر قصر سپیدار، محل کارش را به پاتوق غیرقندهاریها تبدیل کرده بود که با توجه به اختلافات و رقابت های داخلی این گروه، میتوانست مناسبات جدید قدرت خلق کند و چالشی برای هبتالله شود.
کفیل تازه رئیسالوزرا
حالا اما ظاهرا داستان عبدالکبیر به پایان رسیده است و او کارش را به عنوان وزیر مهاجرین شروع خواهد کرد، ولی سوال اصلی این است که چه کسی جانشین او خواهد شد؟ آیا ملا هبتالله به ظاهر هم که شده خواهد کوشید با آوردن یک معاون غیرپشتون سطح رهبری سیاسی طالبان را گسترده کند یا برعکس به سمت تمرکز بیشتر قدرت در دست حلقه خود که شامل طالبان قندهاری است و تضعیف شاخههای دیگر طالبان، پیش خواهد رفت؟
در مورد تعیین جانشین عبدالکبیر، چند سناریو مطرح است: سناریوی اول این است که اگر ملا هبتالله جانشین عبدالکبیر را از منطقه مشرقی و از حوزه نفوذ شبکه حقانی انتخاب کند، احتمالاً سراج حقانی، گزینه معاونت ریاستالوزرا خواهد بود.
سراجالدین حقانی پیشینه معاونت رهبر طالبان را نیز در کارنامه دارد. رهبر طالبان مدتهاست که به دنبال راهی برای برکناری سراجالدین حقانی از وزارت داخله بوده است، زیرا حضور او در وزارت داخله برای ملا هبتالله و حوزه قندهار تهدید محسوب میشود. سراج حقانی خود از این موضوع آگاه است و احتمالاً دوست دارد کرسی حساس امنیتی خود را به معاونت ریاستالوزرا معاوضه نکند. حقانی در ماههای پسین پیوسته به طور غیرمستقیم از رهبر طالبان انتقاد کرده است.
گزینه کلیدی دیگر، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان است. او از نزدیکترین و معتمدترین افراد به ملاهبتالله در کابل به شمار میرود. ندیم کار خود را در ولایت ننگرهار آغاز کرد و سپس به سمت والی کابل منصوب شد و حالا وزیر تحصیلات عالی طالبان است. ندیم در خط فکری ملاهبتالله حرکت میکند و بارها از سیاست های هبت الله دفاع کرده و به منتقدان دستورات رهبرش به تندی تاخته است. داشتن او به عنوان یک معاون سیاسی در ارتباط با دیپلوماتهای خارجی به پیروی مو به مو از دیدگاه ملا هبت الله آخندزاده منجر خواهد شد. برخی منابع از حبیبالله آغا، وزیر معارف طالبان، و اختر محمد زعفرانی، از چهرههای برجسته شورای علمای طالبان، نیز به عنوان گزینههای احتمالی جانشینی عبدالکبیر نام بردهاند.
در این میان، نباید شانس یک معاون تاجیکتبار را هم نادیده گرفت. افراد بیاثر زیادی هستند که میتوانند به عنوان معاون نمادین اداره طالبان از قوم تاجیک باشند. در میان گزینههای تاجیک، نام مولوی شمسالدین شریعتی، رییس عمومی تعقیب و نظارت فرامین رهبر طالبان، بیشتر شنیده میشود.
با این حال، شانس تعیین یک معاون هزاره با توجه به تفاوت مذهبی آنها به شدت پایین است.
اما در آخر روز، تحلیل دیدگاه ملاهبتالله آخندزاده چندان آسان نیست. ظاهرا قندهارتصمیم میگیرد که چه کسی را در مهمترین کرسی سیاسی رژیم طالبان تعیین کند و این تصمیم با مشوره هیچ فردی در کابل اتخاذ نخواهد شد.
البته این احتمال نیز وجود دارد که معاونیت سیاسی ریاستالوزرا به طور کامل از ساختار اداره طالبان حذف شود.
شبکه الجزیره در گزارشی نوشت دیدار اخیر معاون وزیر خارجه هند با وزیر خارجه طالبان در دبی، نشاندهنده گامهای جدی در تغییر روابط دهلی با این گروه است.
گزارش افزوده که نفوذ هند در افغانستان ممکن است منجر به تشدید تنش در روابط اسلامآباد با طالبان شود.
الجزیره در گزارش تحلیلی خود نوشت هند که پیش از این به عنوان یک دشمن بالقوه طالبان شناخته میشد، اکنون وارد روابط دیپلوماتیک جدیتری با این گروه شده است.
گزارش با تمرکز بر گفتگوها میان هیات هندی و وزیر خارجه طالبان درباره بهرهبرداری از بندر چابهار ایران نوشته که این بندر به افغانستان تحت کنترول طالبان امکان میدهد که بدون وابستگی به پاکستان، به انتقالات کالا و تجارت بپردازد.
گزارش خاطر نشان کرده که این نزدیکی و گسترش روابط میان کابل و دهلی به نگرانی پاکستان از نفوذ هند در افغانستان دامن زده و منجر به پیچیدگی بیشتر در روابط آن با طالبان شود.
در همین راستا، برخی تحلیلگران پاکستانی معتقدند که اسلامآباد نباید نگران این تغییرات باشد. آصف درانی، نماینده ویژه سابق پاکستان در افغانستان به الجزیره گفت که روابط پاکستان و افغانستان از روابط هند و افغانستان عمیقتر است و هیچ تهدیدی برای منافع پاکستان وجود ندارد، مگر اینکه این روابط به ضرر آن تمام شود.
همچنین ملیحه لودهی، سفیر پیشین پاکستان در سازمان ملل متحد، تأکید کرد که جغرافیای افغانستان تغییر نکرده است و این کشور همچنان به پاکستان برای تجارت وابسته است.
گزارش افزوده که با این حال، در پسزمینه این تحولات، پاکستان با تهدیدات داخلی و مرزی نیز روبهروست.
الجزیره نوشته که تحریک طالبان پاکستان که روابط ایدئولوژیک با طالبان افغانستان دارد، در سال گذشته بیش از ۶۰۰ حمله را در پاکستان انجام داد که منجر به کشته شدن حدود ۱۶۰۰ نفر از جمله نزدیک به ۷۰۰ نیروی امنیتی شد.
این حملات که مسئولیت آن را تحریک طالبان پاکستان بر عهده گرفته باعث افزایش نگرانیهای امنیتی در پاکستان شده است.
افزایش حملات در خاک پاکستان باعث شده تا اسلامآباد بارها از طالبان به خاطر پناه دادن به اعضای تحریک طالبان پاکستان و اجازه دادن به سازماندهی حملات از خاک افغانستان انتقاد کنند.
گزارش افزوده که روابط طالبان و پاکستان در پی تنشهای لفظی و درگیریهای مرزی همچنان در وضعیت شکنندهای قرار دارد و هر تغییر در معادلات منطقهای میتواند تاثیرات زیادی بر وضعیت امنیتی و سیاسی این دو کشور داشته باشد.
الجزیره در تحلیل خود آورده است بندر چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران به عنوان یک دهلیز تجاری برای هند و افغانستان عمل میکند که مسیرهای تجاری پاکستان را دور میزند.
طبق این تحلیل بهرهگیری از بندر چابهار میتواند نفوذ هند را در منطقه افزایش دهد و به طور ویژه میتواند جایگزینی برای تنگه هرمز و مسیرهای دریایی باشد که پاکستان در آن منطقه قدرت و کنترول بیشتری دارد.
اعتراضات به حضور تیم کریکت افغانستان در جام قهرمانان ۲۰۲۵، بار دیگر سیاست، حقوق بشر و ورزش را رو در روی هم قرار داده است.
با وجود فراخوانها برای تحریم کریکت افغانستان بهدلیل سرکوب زنان توسط طالبان، شورای بینالمللی کریکت تصمیم گرفت افغانستان را در این رقابتها شرکت دهد.
این تصمیم اما با واکنشهای تند و گستردهای از سوی سیاستمداران و فعالان حقوق بشر همراه بوده است که بهطور خاص بر وضعیت زنان افغانستان و رژیم طالبان تأکید دارند.
در خط مقدم اعتراضها: اینبار سیاستمداران بریتانیایی
بیش از ۱۶۰ سیاستمدار بریتانیایی، از جمله شخصیتهایی از دو مجلس این کشور، با ارسال نامهای به هیئت کریکت انگلستان و ولز (ایسیبی) خواستار تحریم مسابقه تیم انگلستان مقابل افغانستان شدند. این مسابقه قرار است در بیستوششم فبروری در لاهور برگزار شود.
در نامهای که توسط تونیا آنتونیازی، نماینده حزب کارگر تنظیم شده است، وضعیت زنان افغانستان بهعنوان «آپارتاید جنسیتی» توصیف و رژیم طالبان بهطور صریح یک رژیم «دیستوپیایی» عنوان شده است.
در بخشی از این نامه آمده است: «ما انتظار داریم که تیم مردان انگلستان علیه رفتار غیرانسانی طالبان با زنان و دختران موضعگیری کند و ایسیبی مسابقه را تحریم کند تا پیام روشنی به این رژیم ارسال شود.»
این خواسته، از سوی کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، نیز حمایت شده است. آقای استارمر از شورای بینالمللی کریکت خواست به قوانین و ارزشهای خود پایبند باشد و از موقعیت خود برای حمایت از حقوق بشر استفاده کند.
موضع آیسیسی؛ تعادل یا تسامح؟
شورای بینالمللی کریکت (آیسیسی) در سال ۲۰۱۷ افغانستان را بهعنوان یکی از اعضای کامل خود پذیرفت. در حالی که افغانستان هرگز تیم ملی زنان تشکیل نداده بود. در سال ۲۰۲۰ اقداماتی برای تأسیس تیم زنان آغاز شد، اما بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، این تلاشها را بهطور کامل متوقف کرد.
این وضعیت، فشارهای جهانی را بر آیسیسی برای اتخاذ رویکردی قویتر در برابر نقض حقوق بشر در افغانستان افزایش داده است. این شورا که خود را حامی رشد ورزش در سطح جهانی میداند، همچنان تأکید دارد که ورزش را ابزاری برای تغییر اجتماعی میداند.
یکی از سخنگویان آیسیسی گفت: «ما از نفوذ خود برای تعامل با هیئت کریکت افغانستان و ایجاد فرصتهایی برای بازی زنان و مردان استفاده میکنیم.»
واکنش موافقان و مخالفان تحریم؛ آیا ورزش وسیلهای برای تغییر است؟
بحث تحریم مسابقات میان سیاستمداران، هیئتهای ورزشی و فعالان حقوق بشر، به یکی از بحثهای داغ و چالشبرانگیز تبدیل شده است. لیزا ناندی، وزیر فرهنگ بریتانیا با وجود محکوم کردن رفتار طالبان، تحریم را روشی ناکارآمد میداند.
خانم ناندی در این مورد گفته است: «تحریمهای ورزشی اغلب نتیجه معکوس دارند و ورزشکارانی که نمایندگان امید و الهام در کشورشان هستند، مجازات میشوند.»
اما در سوی دیگر، هیئت کریکت انگلستان اعلام کرده که به دلیل نقض حقوق زنان توسط طالبان، هیچ مسابقه دوجانبهای با افغانستان برگزار نخواهد کرد.
ریچارد گولد، مدیر اجرایی ایسیبی، بر این باور است که یک رویکرد هماهنگ بینالمللی میتواند تأثیر بیشتری داشته باشد. او گفت: «کریکت بهعنوان یک منبع امید برای بسیاری از افغانها شناخته میشود. انزوای بیشتر این جامعه تحت فشار، میتواند عواقب ناخواستهای داشته باشد و زمینه را برای افزایش نارضایتی و تنشها فراهم کند.»
آیا تاریخ تکرار میشود؟
این بحث یادآور تصمیم تیم انگلستان در جام جهانی ۲۰۰۳ است. زمانی که بازیکنان این تیم به رهبری ناصر حسین از بازی با زیمبابوه انصراف دادند تا علیه رژیم رابرت موگابه اعتراض کنند. در آن زمان، سیاستمداران از این اقدام حمایت کردند، اما اختیار نهایی را به بازیکنان سپردند.
امروز، شرایط پیچیدهتر به نظر میرسد. تیمهای استرالیا و انگلستان اعلام کردهاند که مسابقات دوجانبهای با افغانستان برگزار نخواهند کرد، اما همچنان در مسابقات جهانی در مقابل این تیم به میدان میروند. این مسأله نشان میدهد که سیاستهای جهانی درباره تحریمها و مشارکت در رقابتهای ورزشی به طور فزایندهای پیچیده شده است.
نقش ورزش در بحران افغانستان
برخی میپندارند که ورزش در افغانستان، به ویژه کریکت، نمادی از امید و وحدت ملی است. با این حال، محرومیت زنان از ورزش تحت قوانین سختگیرانه طالبان، وجه تاریکتری به این بازی اضافه کرده است.
فعالان حقوق زنان بر این باورند که آیسیسی با تصمیمات خود نه تنها اصول خود را زیر سؤال برده، بلکه فرصت واقعی برای تغییر اجتماعی و ارتقای وضعیت زنان را نیز از دست داده است.
چالش بزرگ: تحریم یا استفاده از ورزش برای تغییر؟
در حالی که جام قهرمانان ۲۰۲۵ (چمپیونز تروفی ۲۰۲۵) نزدیکتر میشود، پرسشی که همچنان باقی میماند این است که آیا تحریمهای ورزشی روشی مؤثر برای مقابله با نقض حقوق بشر در افغانستان است؟ یا اینکه باید از بستر ورزش بهعنوان یک ابزار دیپلوماتیک و اجتماعی برای ایجاد تغییرات بنیادین استفاده کرد؟
در نهایت، نگاه جهان به این مسابقات، تنها بر بازیهای کریکت متمرکز نیست، بلکه به پیامی است که این زمینهای سبز به سراسر جهان منتقل خواهند کرد. آیا این پیام امید و تغییر خواهد بود یا تنها تأکیدی بر انزوای بیشتر افغانستان؟
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در اقدامی غافلگیرکننده، عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیسالوزرا را از سمتش برکنار و او را بهعنوان وزیر مهاجرین و عودتکنندگان منصوب کرد.
عبدالکبیر یکی از مهمترین چهرههای رژیم طالبان در کابل بود که به دلایلی منزلت خود را از دست داد.
به دلیل کهولت سن، بیماری طولانیمدت و ناتوانی ملاحسن آخند، رئیسالوزرای طالبان، عبدالکبیر عملاً نقش رئیسالوزرای بالعفل طالبان را ایفا میکرد. او طی سه سال گذشته پیامهای اصلی طالبان را از کابل مخابره میکرد، در نشستهای منطقهای حضور مییافت و در مذاکرات سیاسی نقش کلیدی داشت. جلسات کمیسیون سیاسی، شورای وزیران و جلسات امنیتی تحت رهبری او برگزار میشد.
با این حساب، بعید به نظر میرسد عبدالکبیر با رضایت خاطر نقش کلیدی خود در ساختار طالبان را با وزارت مهاجرین که نهادی حاشیهای و کماهمیت در رژیمهای افغانستان محسوب میشود، معاوضه کند. علیرغم توجه جهانی به مسئله مهاجرین و آوارگان افغانستان، وزارت مهاجرین همواره نهادی درجهدو و کمنفوذ بوده است.
یک تیر و دو نشان
عبدالکبیر جایگزین خلیلالرحمن حقانی شد که حدود یک ماه پیش در حمله انتحاری داعش در کابل کشته شد. خانواده حقانی انتظار داشتند که فرزند خلیلالرحمن یا یکی از بستگان نزدیک او به این سمت منصوب شود. اما ملا هبتالله نهتنها به این خواسته بیاعتنایی کرد، بلکه چهرهای نزدیک و همسو با شبکه حقانی را از مهمترین موقعیت سیاسی در کابل امروز برکنار کرد.
با انتخاب عبدالکبیر بهعنوان وزیر مهاجرین، ملا هبتالله با یک تیر دو نشان زد: هم عبدالکبیر را از موقعیت کلیدی و مهم کنار زد و هم یکی از اعضای شبکه حقانی را به حاشیه راند.
عبدالکبیر میتوانست بهمرور جایگاه ملا هبتالله بهعنوان رهبر بلامنازع طالبان را تحت شعاع قرار دهد یا ایتلاف قدرتمند در داخل این گروه بسازد. او برخلاف فرمان رهبر طالبان درباره ممنوعیت تصویربرداری در جلسات دولتی، تصاویر خود را بهطور مستمر منتشر میکرد، درحالیکه بسیاری از مقامات طالبان، ازجمله معاون اداری رئیسالوزرا، از این اقدام خودداری میکردند.
عبدالکبیر در صدر خبرها قرار داشت، با دیپلوماتها و مقامات خارجی دیدار میکرد. در نتیجه، اقدام اخیر ملا هبتالله ضربهای حیثیتی به او وارد کرد.
برکناری عبدالکبیر پیامی به دیگر مقامهای ارشد طالبان نیز دارد و آن این که هبتالله در کنار زدن چهرههای کلیدی حکومت خود تعلل نمیکند و در واقع حاکم بلامنازعه و مطلق نظام طالبان است. با این که سراج حقانی و یعقوب مجاهد تا اکنون از تغییرات سریع در اداره طالبان در امان مانده اند، اما کنار زدن عبدالکبیر پیامی برای آنان نیز دارد.
هبت الله با تغییرات سریع در پستهای کلیدی حکومت خود، جلو با نفوذ شدن مقامهای ارشد طالبان را میگیرد و زمینه نفوذ و گسترش محبوبیت آنان را محدود میکند. با این که عبدالکبیر برخلاف سراج و یعقوب تلاشی برای تبلیغ خود در شبکههای اجتماعی نمیکرد، اما موقعیتش می توانست به او نفوذ بیشتر بدهد. قدرتمند شدن زیردستان یک دیکتاتور، کابوسی برای او است.
اختلافات شبکه حقانی و حوزه قندهار
اختلافات میان شبکه حقانی و حوزه قندهار، بهویژه ملا هبتالله، دیگر از حد شایعات و بگومگو های غیرمستقیم رسانهای فراتر رفته است. هر دو طرف تلاش دارند یکدیگر را مسئول وضعیت کنونی معرفی کنند. شبکه حقانی مکرراً با ارسال پیامهایی نسبت به پیامدهای سیاستهای سختگیرانه ملا هبتالله هشدار داده است و بهنوعی نقش اپوزیسیون درون رژیم طالبان را بازی میکند.
این درحالی است که ملا هبتالله هرگونه مخالفت با خود را غیرشرعی و ناروا میداند و فرمانهایش را الهی قلمداد میکند. حذف عبدالکبیر از معاونت ریاستالوزرا، اختلافات حوزه قندهار و مشرقی یا همان شبکه حقانی و طالبان قندهاری را وارد مرحله تازهای کرده است. پیشبینی میشود که این اختلافات در آینده بیشتر آشکار شود.
باید دیده شود که هبت الله در روزهای آینده چه کسی را جایگزین عبدالکبیر میکند و چقدر به توازن قدرت میان جناح حقانی و طالبان قندهاری اعتنا میکند. انتخاب یک قندهاری یا فردی نزدیک به شبکه حقانی زیگنالهای مشخص به جناحهای طالبان خواهد فرستاد.
نقش منطقه
برکناری عبدالکبیر در شرایطی اتفاق افتاد که روابط طالبان با پاکستان بهشدت متشنج شده است. درگیریهای مرزی مکرر و بمباران خاک افغانستان توسط پاکستان، چشمانداز بهبود روابط را کمرنگ کرده است. پاکستان در مقطعی خاک افغانستان را بمباران کرد که نماینده این کشور مشغول مذاکره با سران طالبان در کابل بود تا آنان را به همکاری در مهار تحریک طالبان پاکستان متقاعد کند. اما حمله هوایی ارتش پاکستان، این مذاکرات را بیاثر کرد.
این وضعیت، بهطور طبیعی بر چهرههای نزدیک به اسلامآباد در کابل تاثیر گذاشته است. عبدالکبیر یکی از این چهرههایی بود که سالها در پاکستان زندگی کرده و روابط نزدیکی با این کشور داشت. همانطور که شبکه حقانی بهعنوان «بازوی مستحکم» استخبارات پاکستان شناخته میشد. هرچند پس از افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، به نظر میرسد شبکه حقانی نیز کاربرد سابق خود نزد اسلامآباد را از دست داده است.
در این میان، هند سعی دارد با بهرهگیری از اختلافات طالبان و پاکستان، نفوذ خود را در افغانستان گسترش دهد. این کشور با همکاری ایران تلاش میکند وابستگی طالبان به پاکستان را کاهش دهد و روابط تجاری خود را از طریق بندر چابهار تقویت کند. احتمالاً جمهوری اسلامی ایران نیز با استفاده از نفوذ خود بر ملا هبتالله، در اتخاذ چنین تصمیمی نقش داشته است تا از یکسو نقش پاکستان در افغانستان را تضعیف کند و از سوی دیگر زمینه حضور هند در افغانستان را هموارتر سازد.
پیامدها
تنها در یک رژیم غیردموکراتیک و توتالیتر ممکن است فردی از راس قدرت به موقعیتی بسیار پایینتر تنزل یابد. تغییر و تحولاتی از این دست در رژیم طالبان غیرمعمول نیست، همانطور که پیشتر ملاها و افراد غیرمتخصص در سمتهای بسیار تخصصی و حرفهای از جمله حوزه صحت و انرژی و اقتصاد گمارده شدند.
حذف عبدالکبیر از معاونت ریاستالوزرا، اختلافات منطقهای میان حوزه قندهار و مشرقی را وارد مرحله تازهای خواهد کرد. آیا کنار رفتن عبدالکبیر گامی آغازین هبتالله برای تضعیف شبکه حقانی است یا برای حفظ جایگاهش به عنوان حاکم بلامنازعه طالبان؟ آیا هبتالله در گام بعدی قصد دارد قطبهای دیگر قدرت مانند سراج حقانی و یعقوب مجاهد را جا به جا کند یا با این گام از تمام مقامهای طالبان میخواهد که مطیع دستورات او باشند و گر نه از مقامهای مهم شان کنار زده خواهند شد؟
انتخابهای بعدی رهبر طالبان پاسخی به این پرسشها خواهد داد.