• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ گاو آدم نمی‌شود

موسی ظفر
موسی ظفر
۲۹ جوزا ۱۴۰۱، ۱۴:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

زمستان سه سال پیش گاو ما زایید. اصلاً گاو نباید زمستان می‌زایید اما گاو اگر محاسبه دقیق می‌داشت که دیگر گاو نبود. به‌هرصورت، اتفاقی بود که افتاد و باید برای زنده نگهداشتن گوساله در یک زمستان سرد و پربرف راهی می‌سنجیدیم.

مادرم با نگاه‌های "کبوتر با کبوتر زاغ با زاغ" به من فهماند که باید گوشه‌ای از اتاقم را برای گوساله خالی کنم.

از همان ساعات اول تولد، گوساله به اتاق من منتقل شد و گاهاً فقط برای شیر نوشیدن نزد مادرش می‌رفت. عیب کار اما در اینجا بود که گوساله از مادر اصلی‌اش به عنوان رستوران استفاده می‌کرد و مرا به عنوان مادر به رسمیت شناخته بود. من هم از سر دلسوزی نخواستم دلش را بشکنم. گفتم بهار که شد به طویله می‌رود و چند مدتی که با خانواده اصلی‌اش زندگی کرد می‌فهمد که ما هیچ رابطه خونی و خانوادگی نداریم.

چند هفته‌ای که گذشت انس ما بیشتر شد. دلم نمی‌شد گوساله صدایش کنم. از شوخی او را برادر صدا می‌کردم. او هم سعی می‌کرد محبت‌های برادرانه مرا با لیس زدن بغل گوشم جبران کند. این شد که کم‌کم توانستیم زبان همدیگر را بفهمیم و احساسات‌مان را به همدیگر ابراز کنیم.

بهار که شد "برادر" را به طویله بردیم و نزد مادرش بستیم. لختی نگذشت که ریسمان را خطا داد و دوباره به اتاق من برگشت. دوباره به طویله بردیم و محکم‌تر بستیم، دوباره ریسمان را قطع کرد و برگشت. در اتاقم را قفل انداختم که شاید چاره‌ای شود، در اتاق را شکست و بازگشت. پدرم می‌خواست به عنوان تنبه، کارد روی گلویش بکشد و یک هفته ما را کباب بدهد اما من نگذاشتم. گفتم بگذارید با گوساله گفتگو کنم. البته من نمی‌دانستم که گاوها عادت ندارند مشکل‌شان را با گفتگو حل کنند. ولی این یکی فرق داشت. "برادر" تمام عمرش را با من سپری کرده بود تا با خانواده خودش.

گوشه‌ اتاقی که گوساله همیشه می‌خوابید را برایش به عنوان دفتر انتخاب کردم و مذاکره را شروع کردم. در دو سالی که گفتگو کردیم به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. در این مدت گوساله تبدیل به گاو شد. و دیروز وقتی به خانه آمدم دیدم برادر رفته به جای من روی تخت خوابیده. دکور اتاق را هم تبدیل کرده و جا جای اتاق را با سرگین مزین کرده. گفتم این رسم برادری نیست. گفت: موووو! گفتم اتاق را طویله نکن. گفت: موووو! گفتم پس در این صورت اتاق از تو باشد و من می‌روم جای دیگر زندگی می‌کنم. دم در ایستاد و با مووووی دیگر به من فهماند که اکنون گروگان هستم و بیرون رفته نمی‌توانم.

دعا کنید که این بدبخت پنج سانت از دم در عقب برود و من بتوانم بیرون بیایم. دیگر هیچ وقت به گاو اعتماد نخواهم کرد. به این نتیجه رسیده‌ام که گاو را نباید برادر خواند. گاو را نباید تقویت کرد. هر چیزی آدم شود، گاو آدم نمی‌شود.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲

سه زن افغان در انتخابات شوراهای محلی بریتانیا پیروز شدند

۳

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۴

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۵

طالبان در پی درگیری در ولسوالی پریان پنجشیر چندین نفر را «بازداشت» کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ شروط طالبان برای بازگشت به وطن

۲۴ جوزا ۱۴۰۱، ۱۷:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

طالبان امروز توانستند شروط کامل‌شان را برای افرادی که به کشور بازمی‌گردند در جلسه کابینه تصویب کنند. این جلسه که به‌صورت فوق‌العاده روی فرش دفتر رئیس‌الوزرا برگزار شد، شروط زیر را برای بازگشت‌کنندگان مورد بحث قرار داد و در نهایت با صددرصد آرای "هو صحیح ده" مورد تصویب قرار گرفت.

شروط اعلام شده از این قرار اند:

  • فرد بازگشت‌کننده باید مرد و بالای چهل سال باشد و از سه هفته قبل از برگشت ریش خود را نتراشیده باشد. حمام نکردن شرط نیست اما امتیاز اضافی شمرده می‌شود.
  • خانواده همراهش نباشد و طوری برگشت نماید که اگر لازم شود دوباره فرار کند نگران "تخلیه" خانواده نباشد.
  • در حکومت قبلی دوسیه فساد بالاتر از یک میلیون دالر داشته باشد.
  • دوسیه فسادش اصلی باشد و توسط حداقل سه فرد صادق تایید شده باشد.
  • اگر به‌دلیل پرونده فساد از کشور گریخته باشد امتیاز فوق‌العاده برایش داده می‌شود.
  • دستش باید صاف باشد و اگر پروژه دیگر گیرش آمد دزدی‌اش نباید افشا شود.
  • میان مردم از هیچ احترامی برخوردار نباشد و در برگشت به وطن با دشنام‌های گرم و صمیمی استقبال شود.
  • از فیسبوک، توییتر، روزنامه، روزنامه‌نگار و هر چیز دیگر که در افشای فساد به کار برده می‌شود متنفر باشد. از پیشنهاد بستن رسانه‌های اجتماعی استقبال می‌شود.
  • در شهرهای قیمتی جهان به نام خودش، زنش، خشویش، خسربره‌اش و سایر اعضای خانواده‌اش حداقل دو خانه داشته باشد. خانه بیشتر، استقبال گرمتر.
  • دهانش انعطاف‌پذیر باشد و هنگام برگشت بتواند تا بناگوش بخندد.
  • بی‌رو باشد و چیزی به اسم خجالت و شرم را نشناسد.
  • صبر استراتیژیک داشته باشد و اگر چیزی برایش نرسید داد و بیداد نکند.
  • از دفتر جنرال فیض حمید تاییدیه داشته باشد که در زمان حکومت قبلی به نفع طالبان کار کرده است.
  • عاق پدرمادر باشد. آنهایی که پدرمادرشان به سوی او بازگشت کرده از این امر مستثنی هستند.
  • جمله "خواستم به آغوش وطن برگردم و به مردم خود خدمت کنم" را باید ازبر باشد و طوری در هر مصاحبه‌اش بگوید که طبیعی به نظر برسد.

امارت اسلامی افغانستان از افرادی که بیشتر از نصف این شروط را داشته باشد دعوت می‌کند که هر چه عاجل از طریق ایمیل آدرس [email protected] با کمیسیون بازگشت شخصیت‌های وطن‌پرست تماس بگیرد و عازم کشور شوند.

طنز سیاسی؛ مراجعه به داکتر طالبانی

۹ جوزا ۱۴۰۱، ۰۹:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

پنج سال دیگر در افغانستان داکترهایی شروع به کار می‌کنند که امروز محصل طب هستند و توسط استاد مجرب امارتی آموزش می‌بینند. تصور کنید که اگر مریضی نزد این متخصصان برود، گفتگوی‌شان چگونه خواهد بود:

داکتر: بله، چه مشکل دارید؟

مریض: داکتر صاحب، هفت روز می‌شود که سرفه خشک می‌کنم. کمی تب دارم و سرم هم درد می‌کند.

داکتر: خدا چند است؟

مریض: سابق یک بود ولی در این وقت‌ها خیلی سرفه‌ام زیاد شده داکتر صاحب. تب هم دارم.

داکتر: مریضی و شفا در دست کیست؟

مریض: ولا داکتر صاحب شفا که در دست خداوند است. ولی مریضی در دست هر بی‌پدر که هست سرفه تمام جهان را به من داده. تمام شب همسایه‌ها از دست من به عذاب‌اند.

داکتر: روایت است که روزی زاغی بر درخت نشسته بود و سرفه می‌کرد. گنجشک آتئیستی که اصلاً خدا را قبول نداشت بر زاغ خندید. زاغ گفت مریضی در دست خداوند است و گنجشک نباید بخندد اما گنجشک به خندیدن ادامه داد. آنقدر خندید که اشکش درآمد. وقتی دستمال از جیبش بیرون آورد و اشکش را پاک می‌کرد، گربه فرصت را غنیمت دانست و بر او حمله کرد و خوردش. می‌بینی که غرور و تکبر انسان‌ها را چگونه بر زمین می‌زند؟

مریض: داکتر صاحب، یگان دوا بده که سرفه‌ام خوب شود.

داکتر: نماز صبح می‌خوانی؟

مریض: بله داکتر صاحب. چند روز شده نخواندم چون زیاد سرفه می‌کنم. سر خود را پایین کرده نمی‌توانم.

داکتر: علت سرفه‌ات همین است. در روایت آمده است که نماز صبح آدم را از هزار مریضی نجات می‌دهد. حالا برایت نسخه می‌نویسم که بخیر خوب شوی.

مریض: دوای ارزان بنویس داکتر صاحب. پول نیست. کار نیست. توان ندارم.

داکتر: این نسخه را بیرون ببر به دست نفری بده که لباس سفید دراز چرکین دارد است. نگران پول نباش.

مریض: اینجا نزدیکی‌ها که دواخانه نیست داکتر صاحب.

داکتر: نفری که گفتم دوافروش نیست، کارمند امربالمعروف است. برایت سی سیلی و ده لگد نوشته‌ام. هر روز سه وقت – صبح، چاشت، شام - باید سیلی بخوری و روز یک لگد. پیش از نان نخوری که دردش زیاد است
.
مریض: سیلی برای چه داکتر؟

داکتر: گفتی که نماز صبح را نمی‌خوانی. وقتی سیلی بخوری نماز را سر وقت می‌خوانی و شفا می‌یابی. اگر خوب نشدی به کلینک شخصی من در مسجد ذوالقرنین بیا که برایت دعا بخوانم. سرفه و تمام مرض‌های دیگرت خوب می‌شود.

مریض: تشکر داکتر صاحب. فعلاً احساس می‌کنم خوب شده‌ام. برکت به دستت. به امان خدا.

داکتر: بخیر بروی. دوا یادت نرود. از همین نفر که لباس سفید دارد و نصوار از ریشش آویزان است بگیر. جای دیگر دوایش خوبش نیست.

100%

طنز سیاسی؛ طالبان در کتابچه یادبود ملا منصور چه نوشتند؟

۳ جوزا ۱۴۰۱، ۱۶:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

چند روز پیش طالبان اوراقی را روی یک میز گلپاشی‌شده در کابل پهن کرده بودند و رهبران این گروه به نوبت پشت میز می‌نشستند و چیزهای در شان ملا اختر منصور، رهبر کشته‌شده خود می‌نوشتند. پس از ختم مراسم این اوراق به دریای کابل انداخته شده بود.

یکی از خوانندگان طنزهای افغانستان اینترنشنال که معمولاً به دریای کابل سر می‌زند و ناراحتی خود را رفع می‌کند به این اوراق دسترسی پیدا کرده و آن را برای ما فرستاده است تا با شما شریک کنیم.

یادداشت شیرعباس ستانکزی

منصوره! اندیوالای جهاد ما و تو بسیار ناجوان برآمدن. همو کاری را که غنی با عبدالله کرد جنرال فیض با مه کرد. متقی که دو روپه ره آدم نیس وزیر خارجه شده، مه که دو روپه ره آدم هستم هیچ نشد. اگه پیش ملاعمر رفتی بگو که بچه جلال‌الدین خوده سر ما خلیفه ساخته. بگو ملا حسن که ما و شما سرش خنده می‌کدیم رئیس شده. بگو د شار کورها یک‌چشمه پادشاه شده. نی! ایشه نگو که سرش بد نخوره. بامان خدا!

یادداشت ملا غنی برادر

ای شهید طیاره بی‌سرنشین ای ملا منصور
که از پیش ما رفتی بسیار بسیار بسیار دور

از طرف تو ما در کابل حکومت کدیم جور
از طرف ما تو در جنت هر چیز بخور

یگان شب در خواب ما بیا بگو که در جنت
شپتالو زیاد است یا بادرنگ او یا انگور

شاعر: برادر شما، ملا برادر

یادداشت عبدالسلام حنفی

100%

سلام علیکم آقای منصور! از خداوند برای شما تندرستی خواهانیم. امیدوارم سوختگی‌های طیاره خوب شده باشد. من در همی یادداشت نوشتن برای مرده‌ها زیاد خوب نیستم. دفعه اول است که می‌نویسم و یک کمی زیر تاثیر رفته‌ام. اگر کدام گپ‌ها بیادم آمد سال آینده مفصل می‌نویسم و از اول آمادگی می‌گیرم. هر وقت نامه بدست شما رسید احوال‌تان را برایم معلوم نمایید. حنفی

یادداشت ذبیح‌الله مجاهد

100%

برادر گرامی منصور! از طرف کابل دل‌تان جمع باشد. از زمانی که ما قدرت را در دست گرفته‌ایم در تمام کشور حتی یک حادثه ترافیکی نشده. پل‌ها و جاده‌های که در زمان شما یک کمی تخریب شده بود دوباره ساخته شده. اقتصاد رو به پیشرفت است و کانال قوش‌تپه از عواید داخلی افتتاح شد. مردم بسیار پول دارند و اکثر مردم پاسپورت می‌گیرند و برای تفریح به خارج می‌روند. حقوق زنان در چارچوب شریعت کاملاً داده شده و به جز چند زن معلوم‌الحال، بقیه زنان افغانستان بسیار خوش هستند. اکثر دوستان زن دوم و سوم و چهارم گرفته. با جهان ارتباط خوب داریم. مردم از ما راضی هستند. لطفاً تشویش نداشته باشید. با بغل جورت آرام بخواب برادرم. ما به راهت ادامه می‌دهیم.

علاوه بر این، دو صفحه دیگر که در آن یادداشت‌های ملا هبت‌الله و سراج‌الدین حقانی نوشته شده نیز به دست فرد مذکور رسیده اما به علت آبپاشی توسط نفر قبلی، نوشته‌هایش خوانده نمی‌شود.

طنز سیاسی؛ بر اساس فرمان جدید، ۱۷ ولایت از مردان باشد ۱۷ ولایت از زنان

۱ جوزا ۱۴۰۱، ۱۲:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

در فرمان جدیدی که از محل نامعلوم و از طرف امیرالمومنین منتشر شده آمده است که ۳۴ ولایت افغانستان باید به صورت مساوی میان زنان و مردان تقسیم شود و هر جنس در ولایات خودشان زندگی کنند.

در فرمان تفسیم مساویانه ولایت‌ها تصریح شده که ولایاتی که با کشورهای همسایه مرز دارند باید مردانه باشند چون در صورت تجاوز کشورهای همسایه، زنان در ولایات وسطی مصون می‌مانند. طبق این طرح، دورادور ولایات زنانه حصارکشی خواهد شد تا از سفر غیرقانونی مردان به این ساحات جلوگیری شود.

در فرمانهمچنین آمده است که مردان مجرد به هیچ وجه حق ندارند به ولایات زنانه سفر کنند. مردان متاهل اجازه دارند که بعد از ظهر پنجشنبه برای سه ساعت فقط با همسر خودشان از پشت پنجره دیدار داشته باشند. به نامزدان روز سه‌شنبه ده دقیقه وقت دیدار از راه دور داده خواهد شد. به مردان متاهل هشدار داده شده که به همسران‌شان نزدیک نشوند چون اختلاط زن و مرد بی‌ناموسی است که در زمان جمهوریت توسط کفار رواج یافت.

در این فرمان آمده است: "زنان در ولایات مربوطه‌شان حق دارند آزادانه زندگی کنند اما باید مسائل شرعی را رعایت کنند و بدون اجازه محرم کاری نکنند. صورت‌شان باید پوشیده باشد و اگر عینک آفتابی بزنند خوب است. اگر نزنند مردان‌شان در این طرف مرز مجازات خواهند شد."

عالیقدر امیرالمونین در این فرمان بار دیگر تاکید کرده است که زنان کشتزار مردان‌اند و اگر یک وقت مردان خواستند کمی فراخ‌تر زندگی کنند زنان باید چند ولایت‌شان را در اختیار برادران مرد قرار دهند. وی از مسئولین امارت خواسته است که مکاتب دخترانه در ولایات زنانه را باز کنند، اما از آنجا که همه مسئولین امارت نر هستند و اجازه سفر به ولایات زنانه را ندارند، مکاتب تا اطلاع ثانوی بسته خواهند ماند.

در فرمان آمده است که زنان حق کار ندارند و مردان که در ولایات پیرامون زندگی می‌کنند وظیفه دارند تا کار کنند و نفقه خواهران‌ مومنه‌شان را تامین کنند. هر مرد باید سالانه هشت سیر گندم، دو جوره لباس و یک کفش پلاستیکی به هر زن خانواده‌اش از طریق مسئولین امارت اسلامی تسلیم کند. زنان وظیفه دارند تا عشر و زکات اموالی را که از مردان دریافت می‌کنند به امارت بسپارند.

بر مبنای این فرمان ملا عبدالغنی برادر ریاست کمیسیون جداسازی زنان و مردان را به عهده دارد و عالم گل حقانی همراه با برادرش، پسر ملا عمر و ملا عبدالسلام رحیمی اعضای کمیسیون تعیین شده‌اند. مولوی عبدالحکیم که رئیس کمیته رویت هلال است و ماه عید را در بیست‌وهفتم رمضان رویت نموده بود به خاطر دقت بالایش در امورات محوله عضویت افتخاری این کمیسیون را به عهده خواهد داشت.

طنز سیاسی: پاسخ ایلان ماسک به مردم افغانستان

۲۳ ثور ۱۴۰۱، ۱۵:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

سلام بر مردم خودشریف‌خوانده افغانستان! نامه شما در ساعت نیک و اوقات خوش به دست بنده رسید و حال اینجانب را دگرگون کرد. از اینکه در این شرایط سخت سراغ بنده را گرفتید، نیم جهان سپاسگزارم و اما بعد!

فرموده بودید که به جای توییتر چرا کشور شیران، دژ تسخیرناپذیر پایتخت اسلام و قبله آزادی و شجاعت، یعنی افغانستان را نخریده‌ام. خدا شاهد است که وقتی نامه به دست بنده رسید، دو شب و اندی نتوانستم بخوابم.

با خود گفتم: "چطور مردمی که در طول تاریخ حتی یکبار و برای پنج دقیقه سر در مقابل بیگانگان خم نکرده، امروز مجبور شده کشورشان را اینگونه به لیلام بگذارند."

به حال شما گریستم. واقعاً چرا؟ چطور شد به این روز رسیدید؟

گفته بودید که اگر افغانستان را از جنرال صاحب باجوه و فیض حمید بخرم خیلی فایده می‌کنم. از سر کنجکاوی سری به گوگل زدم و متوجه شدم که هیچ کسی تا هنوز نتوانسته فایده افغانستان را از حلقومش پایین ببرد. روس‌ها را بدبخت کردید. دار و ندارشان را خوردید و خودشان را خوار و ذلیل بیرون کردید.

امریکا را در بیست سال گذشته لُچ کردید و آخرش حتی نگذاشتید راحت فرار کند. بیچاره مجبور شد صد هزار افغان متدین را نیز با خودش بیاورد. حتی همان پاکستانی که شما می‌گویید این روزها افغانستان را در اختیار دارد کم کم بر خون می‌نشیند.

پاکستانی که گاهی با هند رقابت می‌کرد پس از گرفتاری با شما در ردیف سومالیا و سودان جنوبی قرار گرفته. گوگل نتوانست سودی را پیدا کند که شما به جهان رسانده باشید. اگر ادعای دیگری دارید لطفاً بنده را مطلع فرمایید.

باز هم در جایی گفته‌اید که مردم افغانستان این روزها نرم شده و توقع زیادی ندارند. این حرف شما مرا به یاد دست‌فروشان مندوی و پل‌خشتی انداخت. آنهایی که در وصف کفش پلاستیکی چینایی می‌گویند اگر بپوشی پای دردی و کمردردی را از بین می‌برد و چربی شکم را آب می‌کند. یقین دارم که خداوند مردم افغانستان را در کارخانه سیخ گول رحیم گردیزی ساخته است و اگر گاهی چند روزی نرم می‌شوند، بخاطر این است که خستگی می‌گیرند تا دوباره شخ شوند. لطفاً بر سر من شیره نمالید و زیر بغل بنده خربوزه نگذارید.

در نامه، از شفتالو و سیب و گلپی و کچالوی خوب افغانستان یاد کرده بودید، اما از سراج‌الدین حقانی و اشرف غنی و حشمت غنی یاد نکرده بودید. از کنجد پلو و شیر پلو گفته بودید، اما از پخسه پلو چیزی ننوشته بودید. یک مشت جنبه‌ مثبت آن را برجسته کرده بودید، اما کوهی از روسیاهی آن را پنهان کرده بودید که باعث یک مقدار خفگی اینجانب گردید.

مردم گران‌مرد افغانستان!

به خدا قسم که اگر کشور عزیز شما ظرفیت این را می‌داشت که به یک زنبورداری خوب تبدیل شود، آن را می‌خریدم.

کشوری که بهترین تولیدش حشمت غنی و گل آقا شیرزوی و ملا حسن باشد کشور نیست، مزرعه جورج اورول است، ولی لطفاً ناامید نشوید. به جیف بیزوس و بل گیتس و پوتین نامه بنویسید. شاید خدا عقل یکی را گرفت و کشور شما را خرید. آنوقت کیف کنید.

دیگر عرضی ندارم.

ماسک