ترور ناکام، چگونه اولین صدراعظم هزاره افغانستان را مادامالعمر تبعید کرد
سید محمد یونس نجفیزاده، از جنرالان ارشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان، میگوید ترور نافرجام سلطانعلی کشتمند در سالهای پایانی حکومت داکتر نجیبالله، او را ناگزیر کرد افغانستان را ترک کند؛ تبعیدی که تا پایان عمر ادامه یافت و باعث شد او هرگز نتواند به زادگاهش بازگردد.
سلطانعلی کشتمند، نخستین صدراعظم هزاره افغانستان، بامداد جمعه ۲۲ حوت ۱۴۰۴ در سن ۹۱ سالگی در لندن درگذشت. او از چهرههای برجسته جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و از نزدیکان ببرک کارمل، رئیس دولت پیشین افغانستان، به شمار میرفت.
در جامعهای که ساختار قدرت و سیاست آن بهشدت سلسلهمراتبی بوده است، رسیدن کشتمند به مقام صدارت، برای بسیاری رویدادی کمسابقه و نقطه عطفی در تاریخ معاصر افغانستان محسوب میشود.
از خانواده کارگر تا رهبری حزب
سلطانعلی کشتمند در بهار سال ۱۹۳۵ در منطقه چهاردهی کابل متولد شد. او از خانوادهای فقیر و کارگر برخاست، اما با تلاش و پشتکار به تحصیل ادامه داد و در دانشگاه کابل در رشته اقتصاد درس خواند.
در ۱۱ جدی سال ۱۳۴۳، در کنگره مؤسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بهعنوان عضو اصلی کمیته مرکزی این حزب انتخاب شد. پس از انشعاب حزب به دو جناح خلق و پرچم، کشتمند در کنار جناح پرچم قرار گرفت.
در جریان تحولات سیاسی سالهای بعد، او در اول سنبله ۱۳۵۷ زندانی شد و پس از رویداد شش جدی ۱۳۵۸ از زندان آزاد شد. در دوره حکومت ببرک کارمل بهعنوان معاون صدراعظم و وزیر پلان تعیین شد و در سال ۱۳۶۰ به مقام صدراعظم رسید. او حدود ۱۰ سال در کرسی صدراعظمی افغانستان را رهبری کرد.
با این حال، در سالهای پایانی حکومت داکتر نجیبالله، روابط او با برخی از اطرافیان رئیسجمهور وقت تیره شد و در نهایت از مقام صدارت کنار گذاشته شد.
«نماینده قشر زحمتکش»
سید محمد یونس نجفیزاده، فرمانده پیشین قولاردوی وردک و غزنی و از همکاران نزدیک کشتمند، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید که رسیدن کشتمند به مقام صدارت، بازتابی از دیدگاه ایدئولوژیک حزب دموکراتیک خلق افغانستان درباره نقش طبقات محروم در قدرت بود.
جنرال نجفیزاده گفت که پس از خنثیکردن کودتای حکمتیار/ تنی به مقام جنرالی رسید
او میگوید: «در دیدگاه حزب، باید نظام طبقاتی از میان میرفت و قدرت به کارگران و زحمتکشان میرسید. کشتمند هم یک اقتصاددان تحصیلکرده و هم نماینده قشر زحمتکش بود، به همین دلیل حزب او را برای صدارت انتخاب کرد.»
به گفته آقای نجفیزاده، کشتمند به عدالت اجتماعی، آزادی، صلح و دموکراسی باور داشت و در دوران فعالیت سیاسی خود تلاش میکرد جایگاه اجتماعی گروههای محروم و ملیتهای بهحاشیهراندهشده را تقویت کند.
مدیریت اقتصادی در سالهای جنگ
آقای نجفیزاده میگوید کشتمند در طول ۱۰ سال نخستوزیری خود تلاش کرد اقتصاد کشور را در شرایط دشوار جنگ مدیریت کند.
به گفته او، در آن سالها با وجود جنگهای گسترده، دولت توانست از بروز قحطی و بحران غذایی گسترده جلوگیری کند. او همچنین برنامههایی برای ایجاد ذخایر استراتژیک در نظر گرفت.
نجفیزاده میگوید کشتمند دستور داد ذخایر قابل توجهی از مواد نفتی، مواد غذایی و تجهیزات نظامی در انبارخانههای سربسته در مرکز و ولایات ذخیره شود تا در شرایط اضطراری مورد استفاده قرار گیرد.
او همچنین به برنامههای آموزشی اشاره میکند و میگوید در دوره صدارت کشتمند هزاران دانشجوی افغان برای تحصیل به خارج از کشور اعزام شدند.
نقش در تغییر جایگاه هزارهها
سلطانعلی کشتمند که خود از قوم هزاره بود، در جامعهای به قدرت رسید که هزارهها در آن برای دههها با تبعیضهای ساختاری روبهرو بودند.
به گفته نجفیزاده، حضور او در رأس دولت تأثیر مهمی در تغییر وضعیت سیاسی و اجتماعی این جامعه داشت.
او میگوید کشتمند شورای مرکزی هزارهها را ایجاد کرد و در ساختارهای دولتی و نظامی نیز تلاش کرد زمینه حضور گستردهتر آنان را فراهم کند.
به گفته او، در آن دوره یک قولاردو با حضور گسترده نیروهای متعلق به ملیت هزاره تشکیل شد. این قولاردو شامل سه فرقه نظامی بود: فرقه ۹۵ در غزنی، فرقه ۹۶ در میدانشهر و فرقه ۹۷ در بامیان و شمال کشور. شمار نیروهای این تشکیلات نظامی حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر عنوان شده است.
نجفیزاده که خود ابتدا فرمانده فرقه ۹۶ و بعدها فرمانده قولاردو بود، میگوید این اقدامات در تغییر موقعیت اجتماعی و سیاسی هزارهها تأثیر قابل توجهی داشت.
سلطانعلی کشتمند، ببرک کارمل، اناهیتا راتبزاد و میراکبر خیبر در یک تظاهرات در کابل
نقش در طرح مصالحه ملی
به گفته نجفیزاده، کشتمند از چهرههایی بود که در طرح «مصالحه ملی» داکتر نجیبالله نقش داشت.
او میگوید کشتمند تلاش کرد برخی فرماندهان مجاهدین را قانع کند تا به روند مصالحه ملی بپیوندند. نجفیزاده معتقد است اگر اختلافات داخلی در درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان رخ نمیداد، ممکن بود این طرح به نتایج متفاوتی برسد.
ترور ناکام
در سالهای پایانی حکومت داکتر نجیبالله، پس از برکناری کشتمند از صدارت، تدابیر امنیتی برای محافظت از صدراعظم پیشین کاهش یافت.
نجفیزاده میگوید: «او حتی یک محافظ شخصی هم نداشت. موتر شخصی نداشت و با تکسی رفتوآمد میکرد.»
به گفته او، در همین شرایط روزی هنگام شرکت در مراسم فاتحه در مسجد امام حسن مجتبی در منطقه پل سوخته کابل هدف حمله قرار گرفت.
نجفیزاده میگوید مهاجم فردی به نام مسلمی بود که با شلیک گلوله به سر کشتمند او را بهشدت زخمی کرد. در آن زمان برخی از گروههای مجاهدین همدیگر را به دستداشتن در ترور کشتمند متهم میکردند.
او میگوید: «در زمان وقوع حادثه من در میدانشهر بودم. همکارانم در ساحه حضور داشتند و مرا از رویداد آگاه کردند. بهمحض اطلاع، خود را به کابل رساندم.»
به گفته او، کشتمند در آن زمان به شفاخانه صلیب سرخ منتقل شده بود. نجمالدین کاویانی، فرید مزدک و سلیمان لایق از جمله کسانی بودند که در انتقال او به شفاخانه نقش داشتند.
بعدها به دستور رئيسجمهور نجیبالله، کشتمند از شفاخانه صلیب سرخ به شفاخانه چهارصد بستر منتقل شد.
نجفیزاده میگوید فضای سیاسی آن زمان به حدی پرتنش بود که حتی در شفاخانه نیز نگرانیهایی درباره امنیت او وجود داشت.
او میگوید: «نگران بودیم که مبادا در شفاخانه به او زهر تزریق شود. چون کشتمند از جناح پرچم بود، این نگرانی وجود داشت که برخی افراد تندرو جناح خلق به او آسیب برسانند. به همین دلیل چند نفر را برای حفاظت از او در شفاخانه گماشتیم.»
تبعیدی که پایان نیافت
در نهایت، به گفته نجفیزاده، در یک نشست تصمیم گرفته شد که کشتمند برای درمان به خارج از کشور فرستاده شود.
او ابتدا به مسکو منتقل شد و پس از درمان، به بریتانیا رفت. کشتمند سالهای پایانی عمر خود را در لندن سپری کرد و دیگر هرگز به افغانستان بازنگشت.
او در سالهای آخر زندگی کمتر در انظار عمومی ظاهر میشد و کمتر مصاحبه میکرد، اما خاطرات خود را در قالب کتابی نوشت. این اثر امروز یکی از منابع مهم برای مطالعه تحولات سیاسی افغانستان و تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان به شمار میرود.