
یک شهروند از غور: «شهرداری میخواهد مردم دوباره برای زمینهای خود پول بپردازند»
«اداره شهرداری غور در سال ۱۳۸۱ ساحه پلان چهارم داخل شهر را برای مردم توزیع کرد. از آن زمان تا اکنون، بیشتر از ۲۰ سال میشود که مردم مالک زمینهای خود هستند.

«اداره شهرداری غور در سال ۱۳۸۱ ساحه پلان چهارم داخل شهر را برای مردم توزیع کرد. از آن زمان تا اکنون، بیشتر از ۲۰ سال میشود که مردم مالک زمینهای خود هستند.

«در حالیکه مردم افغانستان با مشکلات اقتصادی، بیکاری و دشواریهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند، افزایش چشمگیر بلهای برق به یکی از نگرانیهای جدی خانوادهها تبدیل شده است.
«من عالیه سادات هستم، قومم ازبیک است. حدود ۱۵ روز میشود که از ایران به افغانستان آمدهام، چون زندگی در ایران خیلی سخت بود و بیسرپرست بودم. یک دختر ۱۲ ساله دارم.
«در گوشهای از این دنیای بزرگ، سرزمینی وجود دارد که مردمش به شنیدن حرف زور محکوم اند. به سکوت، به ترس و به زندانی شدن.

«من حسین علیاکبری، پناهجوی هزاره و کمبینا در ایران هستم. چهار سال است برای نجات خانوادهام درخواست کمک میکنم. در ۱۵ ماه آخر بارها به دفتر کمیساریا در تهران مراجعه حضوری کردهام، تماس گرفتهام و فرم آنلاین فرستادهام. هر بار فقط یک جمله شنیدهام: «پرونده شما در نوبت بررسی است.»

«امروز دو هفته است که ما دخترات از ترس در خانه محدود شدهایم و نمیتوانیم بیرون برویم. حق ما همین است؟ چرا همه محدودیتها متوجه زنان افغانستان است؟

«طالبان در کابل خانهبهخانه میآیند و از مردم پول میگیرند. به ما میگویند این پول را برای امام مسجد میخواهند و هر هفته بهزور ۱۰۰ افغانی از ما میگیرند.

«کار بازسازی جاده جبلالسراج تا مزار شریف چهار سال و شش ماه پیش آغاز شد، اما در این مدت تنها ۱۲ کیلومتر این مسیر قیرریزی شده است.

«من یکی از باشندگان دشت برچی کابل هستم. امروز شاهد دو رویداد نگرانکننده و دلخراش بودم که مردم محل را بهشدت نگران کرده است.

«بهعنوان کسی که بهخاطر کار از خوست تا هرات و تا بدخشان سفر کردهام، یک سوال جدی دارم: وقتی در هر تانک تیل یک مسجد است چرا میلیونها پول دولتی صرف ساخت مسجدهای جدید میشود؟

«در قریه جرائیل، ولسوالی رستاق ولایت تخار، مردم در صدها جریب زمین کوکنار کشت کرده بودند. این کشت در قریه جرائیل و قریههای همجوار انجام شده بود.

«دیشب ساعت یازده شب، در حالی که اعضای خانوادهام داخل موتر شخصی ام بودند و همه ملبس به چادر نماز و ماسک و کاملا محجبه بودند، امر به معروف موترم را در منطقه خواجه کله متوقف کرد و اصرار داشت که همگی ما را به زندان ببرد.

«من یک مادر افغان هستم که این نامه را با قلبی شکسته برای شما مینویسم. نمیدانم صدایم به گوش چه کسی خواهد رسید، اما امیدوارم کسی درد من و دخترم را بشنود.

«روز جمعه، ۲۲ جوزا، در بازرسی پولیس راه در سرک اسلامقلعه ولایت هرات، نیروهای امر به معروف نیز حضور داشتند.

«هرات روایت کهنی از همزیستی، فرهنگ، شعر، هنر و اندیشه است. این دیار، در کنار جایگاه برجستهاش در تجارت و صنعت، سالیان دراز خاستگاه روشنفکری، آموزش و پیوند میان گذشته، حال و آینده بوده است.

«من رضا جویا، نام مستعار، یکی از معلمان ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی هستم. این متن را به امید رسیدگی به مشکلات معلمان به شما میفرستم.

«من راحیل هستم، دختری که مکتب را با هزار آرزو و با رویای جراح شدن تمام کردم. فکر میکردم بعد از سالها تلاش، نوبت رسیدن است، اما درست وقتی مکتب تمام شد، همهچیز تغییر کرد.

«من بهعنوان یک هراتی، بارها مسیر هرات تا کابل را با موتر شخصی و در کنار خانوادهام رفتهام. همیشه برایم مایه افتخار بود که در تمام ایستهای بازرسی این مسیر، وقتی زنان و خانواده در موتر حضور داشتند، نیروهای مستقر با احترام رفتار میکردند.

«من یکی از تاکسیداران در مرکز زرنج ولایت نیمروز هستم. مقامهای ترافیک طالبان همه تاکسیداران را از کار در جادهها منع کردهاند و جلو کار آنان را میگیرند. بسیاری از تاکسیداران ناچار شدهاند به خانههای خود برگردند و هیچ مقام دولتی پاسخگوی هزاران تاکسیدار نیست.

«تظاهرات جبرئیل هرات به اندازهای بازتاب جهانی داشت که همه تلاشهای پنجساله حکومت طالبان و لابیگرانشان در غرب را نقش بر آب کرد.

«ما شماری از شهروندان معترض هستیم که از بیعدالتی، واسطهبازی و سوءاستفاده از صلاحیت در برخی ادارهها به ستوه آمدهایم.

«یکی از بزرگترین انتقادهایی که امروز متوجه طالبان است، این است که بهجای ساختن یک نظام ملی و فراگیر، بسیاری از شهروندان احساس میکنند که افغانستان به شبکهای از روابط، وابستگیها و حلقههای نزدیک به قدرت تبدیل شده است.