• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
گزارش ویژه

پسران معارف فروپاشیده؛ «نمی‌دانم مکتب‌رفتن بهتر است یا مکتب‌نرفتن»

جلیل بهفر
جلیل بهفر

خبرنگار

۱۳ جوزا ۱۴۰۵، ۱۰:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)

ساعت ۴ بامداد در مزار شریف، شهر هنوز در تاریکی فرو رفته است. بهزاد ۱۶ ساله پیش از سپیده‌دم بیدار می‌شود. او نماز صبح را ادا می‌کند، جانمازش را جمع می‌کند و برای مکتب آماده می‌شود.

امروز شش مضمون درس دارند، اما فقط سه کتاب را در بیک خود می‌گذارد. چون برای نیمی از مضامین استاد ندارند.

ساعت ۵ بامداد بهزاد دوباره در بسترش افتاده و به خوابی عمیق فرومی‌رود.

وقتی دوباره ساعت ۷:۳۰ بیدار می‌شود، صبحانهٔ ساده آماده است: نان خشک، چای و شکر. سپس یونیفرم تعیین‌شده را می‌پوشد —لباس سنتی سفید و کلاه— و به سمت مکتب راه می‌افتد.

خواهرش مریم ۱۷ ساله در خانه می‌ماند و سفره را جمع می‌کند. او ۱۷۱۹ روز است که اجازه رفتن به مکتب ندارد.

«بی‌کلاه و پیراهن‌تنبان نمی‌توانید وارد مکتب شوید»

مکتب بهزاد رسماً باز است. پشت دروازه، شاگردان صف کشیده‌اند و منتظر اجازه ورود هستند.

او دانش‌آموز صنف هفتم لیسه حضرت نعمان در کارته خراسان شهر مزار شریف است و هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ چاشت به مکتب می‌رود.

در سال‌های گذشته، یونیفرم رسمی او یخن‌قاق آبی و پتلون سیاه بود. اما در سال جدید تعلیمی، در ماه حمل، وزارت معارف طالبان اعلام کرد که دانش‌آموزان دوره ابتدایی و متوسطه باید پیراهن‌تنبان سفید و کلاه سفید بپوشند، و دانش‌آموزان دوره لیسه نیز لنگی و پیراهن‌تنبان.

در دروازه مکتب، مسئول انضباط ایستاده است؛ یک معلم مرد با لنگی و پیراهن‌تنبان و ریشی بلند که بر رعایت مقررات، به‌ویژه پوشش شاگردان، نظارت می‌کند.

بهزاد با همان لباس تعیین‌شده و کلاه سفید، اجازه ورود دارد. اما شاگردانی که این پوشش را رعایت نکرده‌اند، از ورود به محوطه مکتب محروم مانده و پشت دروازه باقی می‌مانند.

جای خالی معلمان زن

ساعت اول درسی آغاز می‌شود، اما معلمی در صنف حاضر نیست. شاگردان در محوطه مکتب سرگردان‌اند؛ برخی از شدت کم‌خوابی روی چوکی‌ها دراز می‌کشند، بعضی سر خود را روی میز گذاشته و خواب‌شان را پوره می‌کنند، و گروهی دیگر به قصه‌گویی و بازیگوشی مشغول‌اند.

کمبود معلم یکی از اصلی‌ترین مشکلات این مکتب است.

در مکتب خراسان، برای صنف‌های هفت تنها معلمان چهار مضمون در دسترس‌اند. در روزهایی که سه معلم حاضر می‌شوند، شاگردان آن را «روز پردرس‌» می‌نامد؛ اما در همان روز نیز دست‌کم سه ساعت از وقت درسی بدون تدریس سپری می‌شود.

پس از تسلط طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، معلمان زن از لیسه‌های پسرانه کنار گذاشته شدند؛ تصمیمی که به گفته شاگردان و مسئولان، خلأ بزرگی در نظام آموزشی ایجاد کرده است. اکنون، نزدیک به پنج سال بعد، این خلأ همچنان پر نشده است.

چهار و نیم سال پیش، فریده عارفی مدیریت لیسه حضرت نعمان را بر عهده داشت، اما پس از تغییرات، این مسئولیت از او گرفته شد و به یک روحانی به نام مولوی سیف‌الدین سپرده شد.

بهزاد می‌گوید امروز هیچ معلم زنی در صنف‌های آنان تدریس نمی‌کند. بسیاری از معلمان زن یا خانه‌نشین شده‌اند، یا به تدریس در صنف‌های ابتدایی منتقل شده‌اند.

100%

نیم روز معلم، نیم روز راننده ریکشا

در ساعت دوم، معلم بالاخره وارد صنف می‌شود؛ مردی میان‌سال با لنگی خاک‌آلود، ریش بلند و پیراهن‌تنبانی که بیشتر به لباس روزمره یک کارگر شباهت دارد تا یونیفرم یک آموزگار. شاگردان با بی‌حوصلگی از جا بلند می‌شوند. بعضی کتاب‌های‌شان را از بیک بیرون می‌آورند، بعضی دیگر اصلاً کتابی همراه ندارند.

در گوشه‌ای از صنف، چند چوکی خالی ردیف شده‌اند؛ نه فقط برای شاگردانی که غایب‌اند، بلکه برای نسلی که آرام‌آرام از آموزش فاصله می‌گیرد.

بهزاد، دانش‌آموز ۱۶ ساله صنف هفتم، می‌گوید نظم مکتب دیگر شبیه گذشته نیست. «معلم‌ها انگیزه ندارند. بعضی شاگردهای کلان‌سال به استادها بی‌احترامی می‌کنند و کسی هم چیزی گفته نمی‌تواند.»

[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop

او به صنفی اشاره می‌کند که زمانی بیش از ۴۰ دانش‌آموز داشت. حالا به‌ندرت تعداد شاگردان از ۲۵ نفر فراتر می‌رود. بسیاری، به گفته او، دیگر باور ندارند که مکتب بتواند آینده‌ای برای‌شان بسازد.

کمبود فقط به شاگرد محدود نمی‌شود. روی میزهای چوبی کهنه، کتاب‌های ناقص و دست‌دوم پراکنده‌اند. اداره مکتب تنها بخشی از کتاب‌های درسی را توزیع کرده و خانواده‌ها مجبور شده‌اند بقیه را از بازار تهیه کنند؛ بازاری که در آن نسخه‌های سیاه‌وسفید کتاب‌ها با قیمت ۴۰ افغانی و نسخه‌های رنگی تا ۱۰۰ افغانی فروخته می‌شود—در کشوری که بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین نان روزانه هم تقلا می‌کنند.

درس کمتر از آن‌چه در برنامه نوشته شده طول می‌کشد. معلم چند صفحه را با صدایی یکنواخت می‌خواند، حاضری و ترقی تعلیم را امضا می‌کند و صنف را ترک می‌کند. برای او، مکتب تنها بخشی از روز کاری است.

بهزاد می‌گوید هر روز به این فکر می‌افتد که آمدنش به مکتب بهتر بود یا نیامدن به مکتب. زیرا پدرش بارها به گفته به جای مکتب می‌تواند یک کسب یا حرفه بیاموزد و به اقتصاد خانواده کمک کند.

بهزاد می‌گوید بسیاری از آموزگاران پس از پایان درس، مستقیم به سراغ شغل دوم می‌روند؛ بعضی کراچی‌وانی می‌کنند، بعضی کارگری، و بعضی دیگر در خیابان‌های مزارشریف ریکشا می‌رانند.

به گفته بهزاد «معلم‌های ما عصرها ریکشارانی می‌کنند.»

در افغانستان امروز، معلم بودن دیگر الزاماً به معنای تدریس نیست؛ گاهی فقط شیفت اول یک روز طولانی برای زنده ماندن است.

درس‌های حذف‌شده

بهزاد کتاب دری‌اش را ورق می‌زند و ناگهان میان صفحه‌ها مکث می‌کند. چند برگ از وسط کتاب کنده شده‌اند؛ جای خالی‌شان هنوز در شیرازه باقی است. این‌ها فصل‌هایی‌اند که دیگر اجازه تدریس ندارند.

در صنف‌های افغانستان امروز، سانسور فقط در کلمات دیده نمی‌شود؛ می‌توان آن را با دست لمس کرد.

وزارت معارف طالبان در ماه سنبله ۱۴۰۴ دست‌کم ۵۱ عنوان درسی را از نصاب مکاتب حذف کرد؛ از «حقوق زن» و «حقوق بشر» گرفته تا «روز مادر»، «میله گل سرخ»، «ترانه‌های مردمی» و حتی بخش‌هایی درباره میراث فرهنگی افغانستان. مقام‌های طالبان گفته‌اند این مطالب با «آموزه‌های دینی» و «پالیسی امارت اسلامی» سازگار نیست.

در نتیجه، بعضی مضمون‌ها به‌طور کامل ناپدید شده‌اند و برخی دیگر فقط با صفحاتی کنده‌شده در دست شاگردان باقی مانده‌اند.

بهزاد می‌گوید تعداد درس‌های‌شان کمتر از گذشته شده است. مضمون‌هایی مثل تعلیمات مدنی، هنر و وطن‌دوستی دیگر تدریس نمی‌شوند. «بعضی وقت‌ها وقتی کتاب را باز می‌کنیم، می‌بینیم چند صفحه اصلاً وجود ندارد.»

اما تناقض اصلی جایی دیگر است.

لیسه حضرت نعمان، جایی که بهزاد درس می‌خواند، از نظر فیزیکی یکی از مجهزترین مکاتب شهر محسوب می‌شود؛ ساختمانی تازه‌ساز با کمپیوترلب، کتابخانه و صنف‌های بازسازی‌شده. پروژه‌ای که در اواخر حکومت پیشین با حمایت آلمان آغاز شد و پس از بازگشت طالبان تکمیل شد.

همه‌چیز، دست‌کم در ظاهر، شبیه یک مکتب مدرن است.

اما در داخل صنف‌ها، شاگردان با کتاب‌های ناقص، معلمان کم‌تعداد و درس‌های حذف‌شده روبه‌رو هستند.

بهزاد با لحنی آرام می‌گوید: «مکتب بسیار مجهز ساخته شده است؛ امکانات خوب دارد، اما آموزش درست وجود ندارد.»

در افغانستان امروز، مشکل فقط نبودن مکتب نیست؛ گاهی مکتب وجود دارد، اما چیزی که در آن غایب است، خودِ آموزش است.

«همصنفی‌هایم میلی برای ورود به دانشگاه ندارند»

برای نسل قبلی دانش‌آموزان افغانستان، صنف دوازدهم معمولاً با یک رؤیای مشترک همراه بود: کانکور، دانشگاه و شاید شغلی که بتواند زندگی خانواده را تغییر دهد. اما احمدعلی می‌گوید این رؤیا حالا در صنف‌های مزارشریف کم‌رنگ شده است.

او ۱۸ سال دارد و در لیسه عالی عبدالعلی مزاری نمبر ۲ درس می‌خواند. وقتی از آینده حرف می‌زند، صدایش بیشتر شبیه کسی است که دارد درباره چیزی ازدست‌رفته صحبت می‌کند، نه چیزی که هنوز در انتظارش باشد.

«قبلاً وقتی شاگرد به صنف دهم می‌رسید، با شوق در کورس‌های کانکور ثبت‌نام می‌کرد. فکر می‌کردیم دانشگاه می‌رویم، در رشته مورد علاقه‌ خود درس می‌خوانیم و بعد کار پیدا می‌کنیم. اما حالا این امید بسیار کم‌رنگ شده.»

در افغانستان امروز، دانشگاه برای بسیاری از نوجوانان دیگر ادامه طبیعی مکتب نیست؛ بیشتر شبیه امتیازی دور و دست‌نیافتنی است.

هزینه کورس‌های آمادگی کانکور، فقر گسترده و نبود چشم‌انداز شغلی، بسیاری از خانواده‌ها را وادار کرده میان آموزش و زنده‌ماندن یکی را انتخاب کنند. احمدعلی خودش حالا فقط دو روز در هفته به مکتب می‌رود. بقیه روزها در یک ورکشاپ تعمیر موتر کار می‌کند.

«به معلم‌ها گفته‌ام مجبورم کار کنم تا غیرحاضر حسابم نکنند.»

او می‌گوید تعداد زیادی از همصنفی‌هایش نیز همزمان با درس، کارهای شاقه انجام می‌دهند؛ بعضی در بازار، بعضی در تعمیرگاه‌ها و بعضی در کارهای روزمزدی.

چهار سال پیش، وقتی احمدعلی در صنف هشتم بود، بیشتر معلمان مکتب‌شان زن بودند. «در صنف ما ۱۰ معلم درس می‌دادند که هشت نفرشان زن بودند. حالا هیچ‌کدام نیستند.»

او می‌گوید کمبود آموزگار حالا به بخشی عادی از زندگی مکتب تبدیل شده است. «بعضی روزها از شش مضمون فقط دو یا سه معلم حاضر می‌شوند.»

حتی مضمون‌های تخصصی هم گاهی بدون آموزگار مناسب تدریس می‌شوند. احمدعلی با خنده‌ای تلخ می‌گوید: «پارسال تا آخر سال معلم فیزیک نداشتیم. امسال یک ملا را به‌عنوان معلم فیزیک مقرر کرده‌اند که خودش از فیزیک چیزی نمی‌داند.»

در چنین فضایی، دانشگاه دیگر برای بسیاری از شاگردان مقصد بعدی نیست؛ مفهومی دور است که آرام‌آرام از ذهن نوجوانان حذف می‌شود.

احمدعلی می‌گوید: «امروز بین خیلی از شاگردان این احساس پیدا شده که حتی اگر درس بخوانند، معلوم نیست بتوانند به آرزوهای‌شان برسند.»

در کشوری که نسل جوانش زمانی آموزش را تنها راه نجات می‌دانست، شاید خطرناک‌ترین تغییر همین باشد: ازبین‌رفتن باور به آینده.

صندوق کودکان سازمان ملل (یونسیف) در ماه میزان ۱۴۰۴ اعلام کرد که بیش از ۲ میلیون کودک از آموزش محر‌وم‌‌اند و بیش از ۹۰ درصد کودکان ده‌ساله در افغانستان قادر به خواندن متن‌های ساده نیستند. به گفته این سازمان، شاگردان «مکتب می‌روند اما چیزی یاد نمی‌گیرند.»

یونسیف این وضعیت را پیامد سیاست‌های ضعیف و محدودکننده طالبان در نظام آموزشی دانسته است.

وضعیت مکتب‌های خصوصی

برای روضت‌الله، انتقال از مکتب دولتی به مکتب خصوصی قرار بود یک تغییر به‌سوی وضعیت بهتر باشد؛ اما تجربه او نشان می‌دهد مرز میان این دو جهان آموزشی آن‌قدرها هم روشن نیست.

او ۱۴ ساله است و تا چندی پیش در مکتب دولتی شهرک خراسان در کابل درس می‌خواند. حالا در یک مکتب خصوصی نشسته است؛ جایی که خانواده‌اش امیدوار بودند کیفیت آموزش در آن بهتر باشد.

اما آنچه او در هر دو تجربه دیده، بیشتر شباهت است تا تفاوت.

«قبلاً معلم‌های بیشتری داشتیم، اما حالا تعدادشان کمتر شده است. بسیاری از معلم‌های زن یا به مکاتب دخترانه زیر صنف ششم منتقل شده‌اند یا کاملاً از وظیفه برکنار شده‌اند.»

این تغییر فقط یک آمار اداری نیست؛ در زندگی شخصی روضت‌الله هم ریشه دارد. مادرش سال‌ها در همان مکتب دولتی معلم بود، اما پس از تغییرات نظام آموزشی، کارش را از دست داد و حالا در یک مکتب خصوصی تدریس می‌کند.

او با لحنی آرام اما سنگین می‌گوید: «مادرم قبلاً در همین مکتب معلم بود، اما بعد از آمدن طالبان دیگر اجازه نداشت آنجا تدریس کند.»

همین تجربه خانوادگی، تصمیم انتقال او به مکتب خصوصی را شکل داد.

«مادرم گفت شاید وضعیت آموزشی در مکتب خصوصی بهتر باشد، برای همین مرا اینجا آورد.»

با این حال، او می‌گوید تفاوت میان مکاتب خصوصی و دولتی بیشتر در جزئیات است تا در اصل ماجرا.

«در مکتب خصوصی هم مشکلات وجود دارد. خیلی فرق بزرگی نیست، فقط معلم‌ها کمی بیشترند و درس‌ها بهتر پیش می‌رود.»

در هر دو سیستم، یک مشکل مشترک دیده می‌شود: کاهش معلمان باتجربه و کمبود نیروی آموزشی. به گفته روضت‌الله، این کمبود مستقیماً بر کیفیت درس‌ها اثر گذاشته است.

«وقتی معلم کم باشد، طبیعی است که همه صنف‌ها درست رسیدگی نشود. ما هم این را در درس‌هایمان احساس می‌کنیم.»

در پس این تغییرات، نوعی بی‌اعتمادی آرام نسبت به آینده نیز در حال شکل‌گیری است. او می‌گوید دانش‌آموزان دیگر مانند گذشته با اطمینان درباره دانشگاه و آینده حرف نمی‌زنند.

«قبلاً شاگردان بیشتر امیدوار بودند و برای آینده برنامه داشتند، اما حالا خیلی‌ها نمی‌دانند بعد از مکتب چه خواهد شد.»

سازمان دیده‌بان حقوق بشر در ماه قوس ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد که درحالی‌که طالبان برای ممانعت از آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان با محکومیت بین‌المللی روبرو شده‌اند، اما توجه اندکی به زیان‌هایی که آنها به آموزش پسران وارد کرده‌اند، صورت گرفته است.

دیده‌بان حقوق بشر نوشت که «کیفیت آموزش در مدارس پسرانه تحت حاکمیت طالبان به شدت افت کرده است».

دیده‌بان حقوق بشر افزوده که طالبان معلمان زن را از تدریس پسران محروم کرده‌ و به جای آن‌ها آموزگاران مرد «فاقد صلاحیت» را معرفی کرده‌اند که روی آموزش پسران تاثیر نامطلوب گذاشته است.

این نهاد مدعی است که مجازات پسران در مکاتب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان نیز بیشتر شده است.

پربازدیدترین‌ها

جبهه مقاومت ملی جانشین حسیب پنجشیری را تعیین کرد
۱

جبهه مقاومت ملی جانشین حسیب پنجشیری را تعیین کرد

۲

حکمتیار از اعضای حزب اسلامی خواست با طالبان قطع رابطه کنند

۳

سفیر طالبان در میان زنان در دوحه

۴
اختصاصی

نبود یا کمبود متخصص زن در ننگرهار و نورستان

۵

تفنگ پلاستیکی مسافر افغان پولیس آلمان را از زمین و هوا به ایستگاه قطار کشاند

  • حذف بیش از شش‌هزار بست، مکاتب دولتی کابل را با کمبود شدید آموزگار مواجه کرده است

    حذف بیش از شش‌هزار بست، مکاتب دولتی کابل را با کمبود شدید آموزگار مواجه کرده است

  • طالبان ۵۱ درس درباره آزادی، زن و حقوق بشر را از کتاب‌های درسی مکاتب حذف کرد

    طالبان ۵۱ درس درباره آزادی، زن و حقوق بشر را از کتاب‌های درسی مکاتب حذف کرد