دانشجویان افغان: «توقف روند صدور ویزای پاکستان بورسیههای ما را تهدید میکند»

«در ماههای اخیر، محدودیتها و بسته بودن روند صدور ویزای پاکستان، برای شهروندان افغانستان، بهویژه برای ما دانشجویان، مشکلات جدی ایجاد کرده است.

«در ماههای اخیر، محدودیتها و بسته بودن روند صدور ویزای پاکستان، برای شهروندان افغانستان، بهویژه برای ما دانشجویان، مشکلات جدی ایجاد کرده است.
شمار زیادی از ما دانشجویان افغان که موفق به دریافت بورسیههای تحصیلی از کشورهای مختلف شدهایم، برای انجام مراحل اداری، مصاحبههای ویزا و تکمیل پروندههای خود ناچاریم به سفارتخانههای کشورهای خارجی در پاکستان مراجعه کنیم.
اما به دلیل بسته بودن یا دشوار شدن روند دریافت ویزای پاکستان، بسیاری از ما قادر به سفر نیستیم. در نتیجه، فرصتهای مهم تحصیلی خود را از دست میدهیم یا با تأخیرهای جدی روبهرو شدهایم.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«من یک زن افغان هستم، گاهی با خودم فکر میکنم بزرگترین آرزوی من این است که مثل یک انسان عادی زندگی کنم. سالها درس خواندم، رویا داشتم و برای آیندهام برنامه میریخیدم. اما امروز احساس میکنم زندگیام روزبهروز کوچکتر شده است. انگار همه چیز به چهار دیوار خانه محدود شده است.
آنچه بیشتر از همه قلبم را میشکند، فقط بسته شدن درهای آموزش و کار نیست، این است که بعضیها این وضعیت را درست میدانند. حتی در خانه خودم بارها شنیدهام که میگویند زن فقط باید آشپزی کند، خانه را تمیز کند، از فرزندان مراقبت کند و سکوت کند.
هر بار که این حرفها را میشنوم، از خودم میپرسم: آیا آرزوهای من هیچ ارزشی نداشت؟ آیا تمام تواناییها و رویاهایم فقط به این دلیل که زن هستم باید فراموش شوند؟
بعضی شبها به دختران افغانستان فکر میکنم. به دخترانی که نمیدانند چه زمانی دوباره پشت میز درس خواهند نشست. به زنانی که هر روز بخشی از امیدشان را از دست میدهند، اما باز هم برای خانوادههایشان لبخند میزنند.
ما زنان افغانستان دشمن کسی نیستیم. ما فقط میخواهیم حق داشته باشیم که یاد بگیریم، کار کنیم، تصمیم بگیریم و برای آینده خود رویا داشته باشیم.
من این پیام را میفرستم چون نمیخواهم درد و سکوت زنان افغانستان عادی شود. پشت هر آمار و هر خبر، یک انسان ایستاده است، انسانی با قلبی پر از آرزو که فقط میخواهد شنیده شود.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«امروز در قندهار امر به معروف همه دختران، حتی زنان بزرگسال را که چادری نداشتند، از تاکسیها پایین میکرد. به هیچکس اجازه حرف زدن نمیداد. گرچه همه حجاب را رعایت کرده بودند، اما باز هم میگفت باید حتما چادری به سر داشته باشید.
من که با مادرم میخواستم پیش داکتر بروم، نقاب زده بودم و فقط چشمهایم معلوم میشد. حجاب من رعایت بود، اما باز هم مرا از تاکسی پایین کرد و اجازه رفتن نداد.
امروز به بهانه چادری به من اجازه بیرون رفتن نمیدهند. فردا شاید اصلا اجازه بیرون شدن از خانه را به ما زنان افغانستان ندهند.
چرا جهان ساکت است؟ تا چه وقت در حق ما ظلم شود؟
افسردگی گرفتهام. تا مجبور نشوم، از خانه بیرون نمیروم. همه تفریحگاهها به روی ما بسته است.
حتی چندین بار که همراه شوهرم بودم، در بازرسیها طالبان مرا ایستاد کرده و گفت چرا چادری به سر نداری، دیگر بدون چادری بیرون نشو.
از این وضعیت خسته شدهایم. جهان نباید در برابر ظلمی که در حق ما زنان افغانستان میشود، ساکت باشد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من یکی از باشندگان ولایت غور ، شهر فیروزکوه و فارغالتحصیل دانشگاه هستم. من در بستهای عضو مسلکی معارف ولسوالیها که در همه ریاستهای معارف کشور و ولسوالیها به اعلان سپرده شد و مجموعه بستها ۱۰۶۰ بست بود، درخواست داده بودم.
درخواستم برای ولسوالی پسابند ولایت غور بود. این درخواست قبل از عید قربان بود و پروسه شارتلیست هم بعد از عید انجام شد.
لیست شارتلیستشدهها از همه ولسوالیها در صفحه فیسبوک این ریاست پخش شده، بهجز ولسوالی پسابند. حتی کسانی که ۱۴ پاس بودند در ولسوالیهای دیگر شارتلیست شدند، اما در ولسوالی پسابند این کار نشد.
دلیلش این است که آمر معارف ولسوالی پسابند، مولوی حمیدالله حکمت، گفته است اشخاصی که باشنده ولسوالی پسابند نباشند، نباید شارتلیست شوند. برای این گفته مولوی حمیدالله ثبوت هم دارم. یکی از کارکنان آمریت معارف پسابند در یک پیام صوتی واتساپ گفته که فورمهای درخواستی شما اینجا آمده بود، اما شارتلیست نکردند.
آیا این کار قانونی است؟
من و تعداد زیادی از مراجعین دیگر که از ولسوالی پسابند نبودیم، اصلا شارتلیست نشدیم. ما دیروز باخبر شدیم که در پروسه شارتلیستها نیستیم.
روز، ۱۸ جوزا، که روز برگزاری امتحان بود، نزد رییس معارف ولایت غور رفتیم و شکایت خود را کردیم، اما آنان برای ما بهانههای مختلف آوردند که اصلا منطقی نبود. حتی خودشان را هم نمیتوانستند قناعت بدهند، چه برسد به ما.
با این حال، ما همان چند نفری که بودیم، به زور گپ و جنجال وارد پروسه امتحان شدیم، اما بهصورت شفاهی. حتی مطمئن هستم که اصلا به پارچههای ما هم نگاه نخواهند کرد.
موضوع دیگر پروسه خود امتحان بود که حتی یک فیصد هم شفاف نبود. حتی قبل از امتحان، سوالات برای بعضیها بهصورت کامل رسیده بود. این را با چشمان خودم دیدم. این حرف را تنها من تایید نمیکنم، کسان دیگری هم بودند و دیدند.
واسطهگرایی و تعصب قومی هم در همین بستها بسیار زیاد بود.
در مجموع، بیشتر از ۱۰۰۰ نفر در پروسه امتحان شارتلیست شده بودند، اما ما حتی بهگونه رسمی شارتلیست نشدیم.
آیا این عدالت است؟
آیا ما باشنده این ولایت محروم نیستیم که حق اشتراک در امتحان بستها و مشاغل در ولسوالیهای ولایت خود را هم نداشته باشیم؟
آیا این نتیجه ۱۶ سال تحصیل من و امثال من است؟»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من به تازگی له کابل سفر کردم، تمام عمرم مهاجر بودم. کارم نویسندگی است و در حال نوشتن کتابی در خصوص دختران افغان هستم. بادیدن واقعه تلخ هرات، تنها کاری که در حال حاضر میتوانم انجام بدهم به اشتراک گذاشتن متنی است که نوشتم»
ابتدای بهار بود. همانطور که شکوفهها و چمنزارها میروییدند، کودکان به مکاتب میرفتند. مابین آن سرزمینها دهکدهای بود به نام افغانستان. سرزمین کوچکی بود، اما مستقل از دیگر ملکها.
در آن بهار زیبا، آنجا فقط مردان حکومت میکردند. آنها کار میکردند و اتفاقا مثل سایر مردان جهان زن و فرزند داشتند، ولی حکومت برای جنس مذکر بود.
آنها برای زنهایشان نان و پوشاک تهیه میکردند. دیگر زنان نیازی به کار نداشتند. آنها پایشان را از خانه بیرون نمیگذاشتند. در آن دهکده بوی قدرت نگهبانان سفیدپوش بهخوبی استشمام میشد.
اگر احیانا اشتباها زنی بدون چادر بیرون میکرد، قانون حکم میکرد نگهبانان دهکده حق داشتند او را زیر پاهایشان آنقدر بزنند تا مثل مرغ سرکنده جان دهد.
آنجا قانون دیگری هم وجود داشت. میتوانستند زنان اسیر و زناکار را به بردگی گرفته و به آنها تجاوز کنند تا سنگسار کنند. ولی جالبتر اینکه بعد از مرگ، برایشان مقبرهای محترم میساختند.
آنجا زنان ملکهای قدرتمند حقارت و اسارت بودند.
مردان بهار آن دهکده را دوست داشتند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«در کشور ما مشکل از حجاب نیست. طالبان به دنبال بیعزت کردن زنان و دختران وطن ما است. دانهدانه دروازههای زندگی را روی ما میبندد و کورکورانه ما را به نام دین خاموش میکند. آنها شیطانی هستند که میخواهند زندگی را بر مسلمانان حرام کنند.
لطفا و خواهشا جهان را از وضعیت ما بیدار کنید و کمک بخواهید. ما از نسل یزید نیستیم که اینقدر بسوزیم.
پنج سال است که زن و مرد همه با هم میسوزیم و کسی نمیشود.
ما پیروان محمدیم و باور داریم که خدا اختیار جزا و پاداش ما را دارد.
طالبان ما را عذاب میدهند. امیدوارم عذاب الهی تکتکشان را بلرزاند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»