• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

عضو سابق طالبان: درس بیولوژی نگذاشت که مهاجم انتحاری شوم

۲۸ جوزا ۱۴۰۵، ۱۹:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)

این گزارش روایت زندگی مردی افغان است که می‌گوید در نوجوانی در یک کمپ پناهجویان در پاکستان تا آستانه تبدیل‌شدن به یک مهاجم انتحاری پیش رفت، اما آموزش، مکتب و تفکر انتقادی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

میوند بنایی در ۱۴ سالگی همراه خانواده‌اش از افغانستان به یک کمپ پناهجویان در پاکستان رفت. او به روزنامه دیلی میرور گفت که جنگ و ناامنی در افغانستان خانواده‌اش را وادار به فرار کرد و آنان امیدوار بودند در کمپ پناهجویان امنیت پیدا کنند.

اما، زندگی در این کمپ، به‌جای امنیت، او را در محیطی بسته و افراطی قرار داد.

میوند گفت که در کمپ، موسیقی، فیلم، صدای زنان و هرگونه ارتباط با جهان بیرون جایی نداشت. هیچ چیزی وجود نداشت که ذهن کتاب‌خوان و در حال رشد او را با دیدگاهی متفاوت آشنا کند.

میوند می‌گوید در ۱۶ سالگی زیر تأثیر تبلیغات مذهبی آماده بود جانش را در یک حمله انتحاری از دست بدهد. او گفت که در فضای کمپ، پسران آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده برای «جهاد» آموزش می‌دیدند و آماده می‌شدند.

به گفته او، در کمپ مکتب به معنای معمول آن وجود نداشت. پسران جوان به مدرسه‌های دینی فرستاده می‌شدند و افراد افراطی از آسیب‌ها و زخم‌های روانی آنان بهره می‌بردند.

میوند بنایی گفته است که به پسران تصویری تحریف‌شده و هراس‌انگیز از جهان غرب ارائه می‌شد و آنان می‌آموختند که از غرب نفرت داشته باشند.

او گفته است که در مدرسه‌های دینی، تصاویر هولناک کودکان کشته‌شده و مسجدهای ویران‌شده را به آنان نشان می‌دادند.

به گفته او، در نبود آموزش غیرمذهبی و روایت‌های متفاوت، پسران هر آنچه را می‌شنیدند باور می‌کردند. برای آنان روایت می‌شد که جسدهای «شهدا» نمی‌پوسد و سگ‌های وحشی گوشت «کافران» را می‌خورند، اما به پیکر کسانی که در جهاد کشته شده‌اند نزدیک نمی‌شوند.

میوند می‌گوید پسران در چنین فضایی به این باور می‌رسیدند که جهاد بزرگ‌ترین افتخار مذهبی است و آنان را به مقام «شهادت» می‌رساند.

او گفته است که روزها فقط زنان کاملاً پوشیده را می‌دید که حتی اجازه نداشتند بدون همراه مرد به دکان بروند. به گفته او، شب‌ها در خیال «حوریان زیبا» در بهشت فرو می‌رفت و احساس سرخوشی می‌کرد.

میوند گفته است وقتی کسی در محیطی آکنده از فقر، گرسنگی، محرومیت و سرکوب جنسی زندگی کند، تنها چیزی که برایش باقی می‌ماند خیال‌پردازی است. به گفته او، در چنین وضعیتی فرد با خود می‌گوید اگر این زندگی را در این دنیا ندارد، می‌تواند آن را در جهانی دیگر داشته باشد و تنها چیزی که میان او و آن زندگی فاصله دارد، جانش است.

در سال ۱۹۹۶، زمانی که طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفت، میوند بنایی به شمال افغانستان رفت تا به خط مقدم جنگ بپیوندد. او در آنجا تیراندازی آموخت، اما پدرش پس از مدتی او را پیدا کرد و به خانه بازگرداند.

میوند بار دیگر فرار کرد و تلاش کرد وارد مدرسه دینی اکوره ختک شود که یکی از مهم‌ترین مراکز حامی طالبان بوده است.

او نتوانست همان سال شامل شود، زیرا ثبت‌نام پایان یافته بود، اما برای سال بعد نام‌نویسی کرد. پس از بازگشت به خانه، بار دیگر راهی افغانستان شد تا مستقیماً به طالبان بپیوندد.

او می‌گوید نخستین تردیدها در جریان سفری به کابل در ذهنش شکل گرفت. به گفته او، جنگجویان طالبان بس حامل آنها را متوقف کردند و با خشونت از مسافران خواستند نماز بخوانند، در حالی که آنان پیش‌تر نماز خوانده بودند.

او به یکی از افراد طالبان گفت: «این شیوه تبلیغ اسلام نیست.» به گفته او، آن فرد تهدیدش کرد که اگر ساکت نشود، «۳۰ گلوله» در شکمش خالی خواهد کرد.

میوند بنایی گفته است این برخورد به غرورش آسیب زد و با تصویری که از طالبان در ذهن داشت سازگار نبود.

به این ترتیب، پس از رسیدن به کابل با واقعیتی روبه‌رو شد که با «آرمان‌شهر» طالبان در ذهنش تفاوت کامل داشت.

او گفته است که خویشاوندانش پیش از یک مسابقه فوتبال او را برای تماشای یک اعدام علنی در استدیوم بردند. به گفته او، در آنجا تفنگی به مردی داده شد تا برادرش را بکشد. مرد از فاصله نزدیک شلیک کرد و میوند چشم‌هایش را بست.

با بیشتر شدن تردیدها، میوند بنایی دوباره نزد خانواده‌اش در کمپ بازگشت. چون مدرسه دینی در آن سال ثبت‌نام نمی‌کرد، او در یک مکتب غیرمذهبی در نزدیکی پشاور شامل شد.

او می‌گوید همین تصمیم جانش را نجات داد.

میوند برای نخستین بار با دیدگاهی متفاوت نسبت به زندگی روبه‌رو شد. او کتاب‌های غیرمذهبی خواند و فلم‌های هندی دید. در آغاز در برابر این تغییر مقاومت می‌کرد، اما تناقض‌ها به‌تدریج ذهن او را به پرسش واداشت.

او به دیلی میرور گفته است که به او آموخته بودند مایع منی میان ستون فقرات و دنده‌ها تولید می‌شود، اما در صنف بیولوژی فهمید این موضوع درست نیست و مایع منی در بیضه‌ها تولید می‌شود.

او همچنین آموخت که زمین گرد است، نه صاف.

میوند به‌تدریج از طالبان و فضای مذهبی ـ جهادی فاصله گرفت. او به بریتانیا مهاجرت کرد، اما درخواست پناهندگی‌اش پذیرفته نشد. سپس به ایرلند رفت و اجازه اقامت دریافت کرد.

او می‌گوید پس از آن احساس کرد دوباره متولد شده است.

میوند در ایرلند به تحصیل ادامه داد و اکنون به‌عنوان فیزیوتراپیست و درمانگر با ورزشکاران کار می‌کند. او همچنین مربی تغذیه است و یک دختر ۱۸ ساله دارد.

میوند گفته است بسیاری از پسرانی که در کمپ با او بزرگ شدند، نتوانستند از آن محیط خارج شوند و بعدها در حملات انتحاری و مرگبار شرکت کردند. به باور او، آن پسران «ذاتاً آدم‌های بدی» نبودند، بلکه با دروغ و تبلیغات گمراه شده بودند.

او از پسری یاد کرد که به دلیل چهره ظریف و ویژگی‌هایی که دیگران آن را زنانه می‌دانستند، پیوسته مورد آزار قرار می‌گرفت. به گفته او، این پسر پیش از حملات ۱۱ سپتمبر برای آموزش به کشمیر فرستاده شد و در سال ۲۰۰۸ در کابل در یک حمله انتحاری کشته شد. او پیش از رسیدن به موتر ناتو که هدفش بود، خود و شماری از غیرنظامیان را از بین برد.

میوند بنایی گفته است: «من به اندازه کافی خوش‌شانس بودم که توانستم از آن ذهنیت بیرون شوم. به همین دلیل، احساس می‌کنم مسئولیت دارم درباره آنچه بر ما گذشت صحبت کنم.»

پربازدیدترین‌ها

معاون حقانی به هزاره‌ها گفت 'شهرک امید سبز را ترک نکنید'
۱

معاون حقانی به هزاره‌ها گفت 'شهرک امید سبز را ترک نکنید'

۲

اندیشکده‌ امریکایی: طالبان معادن افغانستان را به سبک شورشیان مدیریت می‌کند

۳

گزارشگر سازمان ملل می‌گوید به رگبار بستن چند نفر به دست طالبان بررسی شود

۴

کرزی: اکنون زمان ندامت و مصالحه است

۵

پایدار یا فرسوده؛ آیا حاکمیت طالبان پنج سال دیگر دوام می‌آورد؟