«طالبان در مرز پرسیدند محرم شما کجاست و نگذاشتند سوار اتوبوس شویم»

«من عالیه سادات هستم، قومم ازبیک است. حدود ۱۵ روز میشود که از ایران به افغانستان آمدهام، چون زندگی در ایران خیلی سخت بود و بیسرپرست بودم. یک دختر ۱۲ ساله دارم.

«من عالیه سادات هستم، قومم ازبیک است. حدود ۱۵ روز میشود که از ایران به افغانستان آمدهام، چون زندگی در ایران خیلی سخت بود و بیسرپرست بودم. یک دختر ۱۲ ساله دارم.
وقتی به مرز رسیدیم، طالبان ما را گرفتند و گفتند: محرم شما کجاست؟
گفتیم محرم نداریم. گفت: رفتوآمد شما در شهر و بازار جایز نیست.
حتی اجازه ندادند سوار اتوبوس شویم. همه رفتند و من را با دخترم نگه داشتند.
حتی تفنگدارهایشان تفنگ را بهسوی من گرفتند و گفتند: حجابت را رعایت کن. در حالی که حجاب من منظم و مطابق قانون امارت بود.
گفتم حجاب من درست است.
با صدای بلند و با لحن توهینآمیز و تحقیرآمیز گفتند: خدا میداند در خارج چه کارها کردهاید. بند پایتان معلوم میشود.
چون فقط بند پای من کمی معلوم بود.
من هم صدای خود را بلند کردم و گفتم: شما با مسافرهایی که سالها در کشور مردم به نام افغانی توهین و تحقیر شدند، اینگونه رفتار میکنید؟ حالا که به وطن برگشتهایم، حداقل حق خوشحال شدن را داشتیم. این خوشحالی را هم شما از زنان گرفتید.
من ۱۶ سال تحصیل کردهام، قابله هستم و شش سال میشود که مهاجرم.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»