در همان کتابخانه رویای وکیل شدن را در سر داشتم.
در همین حال، زنی در خانه لتوکوب میشود، به ازدواج اجباری وادار میشود یا حق حضانت فرزندش را از دست میدهد، اما جای امنی ندارد که برای کمک به آن مراجعه کند.
با گذشت زمان و پس از به قدرت رسیدن طالبان، زندگی من پر از حسرت شد. مسئله فقط بستهشدن مکتبها و محرومیت دختران از آموزش نبود. بیعدالتیهای بسیاری گسترش یافت و من متوجه شدم که چه چیزی از دست رفته است. آنچه از دست رفت، عدالت واقعی بود.
نظام قضایی باید جایی باشد که مردم هنگام نقض حقوقشان بتوانند برای حمایت و دادخواهی به آن مراجعه کنند. اما زمانی فرا رسید که زنان از نهادها و سازمانهایی که باید از آنان حمایت کنند، کنار گذاشته شدند.
حذف زنان از نظام عدلی و قضایی
پیش از به قدرت رسیدن طالبان، زنان افغانستان بهعنوان قاضی، دادستان و وکیل کار میکردند.
اسناد سازمان ملل نشان میدهد که در اوایل سال ۲۰۲۱ بیش از ۲۵۰ زن بهعنوان قاضی کار میکردند. براساس همین اسناد، در دادستانی کل بیش از ۳۵۰۰ سارنوال کار میکردند که ۱۵ درصد آنان زن بودند.
اسناد سازمان ملل همچنین نشان میدهد که ۳۲۳۵ وکیل مدافع در انجمن مستقل وکلای مدافع افغانستان ثبت شده بودند و زنان ۲۱ درصد آنان را تشکیل میدادند.
این ارقام نشان میدهد که زنان پیش از به قدرت رسیدن طالبان چه نقشی در نظام حقوقی افغانستان داشتند.
زنان سازمان ملل از فروپاشی گستردهتر دسترسی زنان به عدالت نیز گزارش داده است. این نهاد میگوید قضات زن، وکلا، سارنوالان و کارمندان زن محاکم از کار برکنار شده و تقریبا همه آنان با مردان جایگزین شدهاند.
در همین حال، نهادهایی مانند خدمات کمک حقوقی و پناهگاههای زنان تا حد زیادی از میان رفتهاند. محدودیتها بر آزادی رفتوآمد زنان نیز دسترسی آنان به عدالت را بسیار دشوار کرده است.
برای نمونه، زنی را تصور کنید که شوهرش او را لتوکوب کرده است، اما برای بیرون رفتن از خانه باید محرم همراهش باشد. آیا همان شوهری که او را زده، او را به محکمه خواهد برد تا خودش بهخاطر این خشونت مجازات شود؟ نه. شوهرش هرگز چنین کاری نخواهد کرد و این زن نیز بدون محرم نمیتواند از خانه بیرون شود. او ناچار است خشونت را تحمل کند، چون انتخاب دیگری ندارد.
حتی اگر یک زن افغان خطر کند و بدون محرم از خانه بیرون شود، آیا مقرراتی وجود دارد که بتواند از او حمایت کند؟
روایت زنانی که جایی برای دادخواهی ندارند
من این مسائل را میدانم، چون وقتی با زنان صحبت میکنم و داستانهایشان را میشنوم، این پرسشها بارها در ذهنم شکل میگیرد.
وقتی آنان از آنچه بر سرشان آمده است میگویند، احساس میکنم باید همان لحظه بنویسم تا جهان دستکم حقیقت آنچه در افغانستان میگذرد را از زبان دختری بشنود که در این کشور زندگی میکند و آن را با چشم خود میبیند.
زنی به من گفت شوهرش میخواست دختر دهساله آنان را به عقد یکی از اعضای طالبان درآورد. او مخالفت کرد و شوهرش آنقدر او را لتوکوب کرد که بیهوش شد. دخترش تلاش کرده بود مادرش را به هوش بیاورد.
این زن خودش نیز در یازدهسالگی به ازدواج اجباری وادار شده بود و حتی از او نپرسیده بودند که آیا این مرد را بهعنوان شوهرش میپذیرد یا نه.
او تا صنف چهارم درس خوانده بود. با این حال، زمانی آرزو داشت به دانشگاه برود، زنی مستقل شود و بدون نیاز به پول شوهرش درآمد داشته باشد.
این فقط بخشی از رنجهای اوست.
او به من گفت که همیشه در خانه محبوس است و فقط در روزهای عید میتواند با پوشیدن برقع و همراه شوهرش، که محرم اوست، از خانه بیرون شود.
من داستان او را برای برانگیختن حس ترحم خوانندگان روایت نمیکنم. او شایسته شنیدهشدن است.
زنی که از ترس ازدواج اجباری و از دست دادن دخترش زندگی میکند
با زن دیگری نیز آشنا شدم که پس از کشتهشدن شوهرش در یک حمله بیوه شده بود.
خانواده شوهرش میخواستند او با برادر شوهرش ازدواج کند، چون این موضوع را مسئله آبرو میدانستند. برادر شوهرش مردی مسنتر بود و سه زن دیگر نیز داشت.
این زن نگران بود که مخالفت با این ازدواج باعث شود دخترش را از او بگیرند.
او هر روز پنهانی مینوشت و شعر میسرود و پنهانی همین کار را به دخترش نیز یاد میداد.
آرزویی که برای دخترش داشت، دردناکانه ساده و در عین حال ارزشمند بود. او میخواست دخترش، با وجود اینکه برادر شوهرش اجازه رفتن به مکتب را به او نمیداد، دستکم بتواند بنویسد و شعر بگوید.
تا امروز نتوانستهام گفتوگو با این زنان را فراموش کنم، چون دسترسی به عدالت بسیار پیش از آن آغاز میشود که یک زن پایش را به محکمه بگذارد.
این دسترسی با پرسشهایی آغاز میشود مانند اینکه چگونه بدون محرم از خانه بیرون شوم؟ اگر شوهری یا سرپرست مرد نداشته باشم چه کنم؟ آیا طالبان به من آسیب میرساند یا مرا زندانی میکند؟ آیا جایی وجود دارد که بتوانم برای دفاع از حقوق خودم و دخترم به آن مراجعه کنم؟ آیا وکیل زنی وجود دارد که بتواند به من کمک کند حقوقم را بفهمم و از آن دفاع کنم؟
تمام کارمندان محکمه مرد هستند. اگر به آنجا بروم و به من کمک نکنند، برادر شوهرم صد درصد به من آسیب خواهد رساند.
زنان از حرفه وکالت نیز کنار گذاشته شدهاند
دقیقا به همین دلیل است که کنار گذاشتن زنان از حرفههای حقوقی اهمیت دارد.
در سال ۲۰۲۳، کارشناسان سازمان ملل گزارش دادند که طالبان روند صدور جواز برای وکلا را در اختیار گرفته و آن را فقط برای مردان در دسترس قرار داده است.
آنان گفتند که این اقدام در عمل زنان را از فعالیت بهعنوان وکیل محروم کرده است، هرچند اشاره کردند که برخی زنان هنوز راههای محدودی برای دریافت کمک یا مشاوره حقوقی پیدا میکنند.
به همین دلیل من در گفتن این جمله که «هیچ وکیل زنی در افغانستان وجود ندارد» محتاط هستم. واقعیت پیچیدهتر و در عین حال گویاتر است.
ممکن است زنان هنوز راههایی برای کمک به یکدیگر پیدا کنند، اما حرفه مستقل وکالت و محاکمی که باید از حقوق آنان دفاع کنند و حق آنان به شمار میروند، بهشدت محدود شدهاند.
این تفاوت اهمیت دارد.
پرسش دیگری نیز مهم است. سرنوشت زنانی که نمیتوانند خشونت را با امنیت گزارش کنند چه میشود؟
یک سند حقوق بشری سازمان ملل هشدار داده است که آمار رسمی درباره خشونت علیه زنان در دسترس نیست. یکی از دلایل این وضعیت، از میان رفتن خدمات حمایتی و ادامه موانع گزارشدهی عنوان شده است.
این سند همچنین خواستار بازگشت قضات و وکلای زن شده است.
من نمیتوانم ادعا کنم که تمام موارد قتل زنان در افغانستان ثبت نمیشود، چون چنین چیزی را نمیدانم.
اما میتوانم آنچه را از خود زنان شنیدهام بازگو کنم. برخی از آنان با خشونت، ازدواج اجباری و ترس زندگی میکنند، بدون اینکه باور داشته باشند نهاد امن و مستقلی وجود دارد که بتوانند به آن مراجعه کنند.
وقتی یک زن میداند که بیرونشدن از خانه ممکن است برایش دشوار باشد، دسترسی به کمک حقوقی شاید ناممکن باشد و نهادهای اطرافش تا حد زیادی در اختیار مردان قرار دارد، فاصله میان رنج و عدالت بسیار بزرگ میشود.
زنان افغانستان نباید برای عبور از این مسیر دشوار فقط به شجاعت خودشان متکی باشند.
دسترسی زنان به عدالت باید در مرکز توجه قرار گیرد
جامعه جهانی باید دسترسی زنان به عدالت را بخش مهمی از پاسخ خود به حذف سیستماتیک زنان در افغانستان بداند.
این اقدام باید شامل مستندسازی حذف زنان از حرفههای حقوقی، حمایت از زنان افغانستانی دارای دانش و تجربه حقوقی و تقویت راههای امن و محرمانه برای دسترسی زنان به اطلاعات، مشاوره و حمایت حقوقی باشد.
عدالت زمانی که نیمی از جامعه بهطور سیستماتیک از نهادهایی که مسئول تامین آن هستند کنار گذاشته شدهاند، نمیتواند معنای کامل خود را داشته باشد.