وقتی متحد دیروز به رقیب امروز تبدیل میشود
رویارویی کنونی میان طالبان افغانستان و پاکستان را نمیتوان صرفاً اختلافی بر سر تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) دانست. این بحران، در واقع، حاصل برخورد چندین مسئله دیرینه است: رقابت بر سر نفوذ سیاسی، نگرانیهای امنیتی، اختلاف بر سر مرز دیورند، مسئله هویت پشتون، رقابت هند و پاکستان، منافع اقتصادی و تلاش طالبان برای تعریف روابط خارجی مستقل از اسلامآباد.
پاکستان سالها یکی از مهمترین حامیان طالبان بود و در شکلگیری و بقای این جنبش نقش مهم و اساسی داشت. با این حال، بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ نهتنها همه نگرانیهای امنیتی پاکستان را برطرف نکرد، بلکه اختلافهایی را آشکار کرد که در دوره جنگ و مبارزه مشترک زیر سایه دشمنی با حکومت جمهوری و حضور نیروهای بینالمللی قرار داشت.
در سالهای اخیر، این اختلافها از تنشهای سیاسی و دیپلماتیک فراتر رفته و به درگیریهای مرزی و حملات نظامی نیز کشیده شده است. در ماه میزان ۱۴۰۵، مقامهای طالبان بار دیگر بر امکان حل اختلافات از راه گفتوگو تأکید کردند؛ همزمان، نشست منطقهای مسکو با حضور نمایندگان افغانستان، پاکستان، ایران، هند، چین و کشورهای آسیای مرکزی، نشان داد که مسئله افغانستان همچنان با نگرانیهای امنیتی و رقابتهای گستردهتر منطقهای گره خورده است.
پرسش اساسی این است: چگونه رابطهای که زمانی بر حمایت و همکاری استوار بود، به چنین رویاروییای انجامید؟ آیا پاکستان تنها با یک مشکل امنیتی روبهرو است، یا با پیامدهای سیاستی مواجه شده که طی چند دهه برای اعمال نفوذ بر افغانستان دنبال کرده است؟
پاسخ را باید در مجموعهای از عوامل جستوجو کرد؛ عواملی که در کنار هم، تصویر روشنتری از بحران امروز و پیامدهای احتمالی آن برای افغانستان و منطقه ارائه میکنند.
۱. میراث سیاست پاکستان؛ حمایت برای نفوذ یا همکاری برای ثبات؟
تاریخ شکلگیری طالبان بدون بررسی نقش پاکستان به درستی قابل درک نیست. این جنبش در نیمه اول دهه ۷۰ خورشیدی یا ۹۰ میلادی در جنوب افغانستان ظهور کرد و در محیطی رشد یافت که جنگهای داخلی، ضعف نهادهای دولتی و رقابت گروههای مسلح بر آن حاکم بود. بسیاری از رهبران و نیروهای اولیه طالبان در مدارس دینی پاکستان آموزش دیده بودند و شبکههای مستقر در آن کشور در تأمین، پشتیبانی، آموزش و امکانات لجستیکی این جنبش نقش مهمی ایفا کردند.
مطالعات و گزارشهای متعدد درباره افغانستان، نقش پاکستان را در حمایت از طالبان طی دهه ۱۹۹۰ و سالهای پس از سقوط رژیم نخست آنان در ۲۰۰۱ بررسی کردهاند. در واقع طالبان بدون حمایت بیدریغ پاکستان تعریفی از خود نداشت. با این حال، این جنبش در طول زمان، رهبری، محاسبات و منافع خاص خود را نیز شکل داده است.
به نظر میرسد یکی از محاسبات دیرینه پاکستان این بود که روابط تاریخی و شبکههای نفوذ آن کشور، پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز امکان تأثیرگذاری گسترده بر سیاست افغانستان را فراهم خواهد کرد. اما میان برخورداری از نفوذ و داشتن اختیار بر تصمیمهای یک رژیم تفاوت اساسی وجود دارد.
طالبان اکنون میخواهند تصمیمهای سیاسی، امنیتی و خارجی خود را بر اساس برداشت و منافع رهبری خویش تنظیم کنند. پاکستان، در مقابل، انتظار دارد رژیم طالبان دستکم در مسائل حیاتی امنیتی و منطقهای، خواستها و نگرانیهای اسلامآباد را جدی در نظر بگیرد.
از همینجا نخستین تناقض آشکار میشود: پاکستان در شکلگیری یک نیروی سیاسی، نظامی نقش داشت که اکنون حاضر نیست تمام خواستههای آن کشور را بپذیرد.
۲. تحریک طالبان پاکستان؛ اختلاف فوری و خونین
تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) مهمترین عامل فوری در تشدید بحران میان دو طرف است. این گروه در سال ۲۰۰۷ شکل گرفت و با الهام از تحریک طالبان افغانستان و به هدف مبارزه مسلحانه علیه دولت پاکستان فعالیت میکند. هرچند طالبان افغانستان و طالبان پاکستانی از پیوندهای تاریخی، مذهبی و ایدئولوژیک برخوردارند، دو سازمان جداگانه با رهبری و اهداف سیاسی متفاوتاند.
گزارش شانزدهم تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره طالبان، به حضور قابل توجه نیروهای تیتیپی در افغانستان و روابط این گروه با محیط حاکم بر افغانستان پرداخته است. این گزارش در ماه قوس ۱۴۰۴ (دسمبر ۲۰۲۵) منتشر شد و یکی از منابع مهم برای بررسی نگرانیهای امنیتی پاکستان به شمار میرود.
اسلامآباد از طالبان میخواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای سازماندهی حملات علیه پاکستان شوند و فعالیت نیروهای مسلح ضدپاکستانی را مهار کنند. این خواست از منظر امنیت شهروندان پاکستان و مسئولیت جلوگیری از حملات فرامرزی، مسئلهای جدی است.
در مقابل، طالبان با معضلی پیچیده روبهرو هستند. میان دو جریان، روابط تاریخی و شبکههای انسانی و اجتماعی برقرار است. شماری از اعضای آنان در سالهای جنگ علیه حکومت جمهوری افغانستان و نیروهای بینالمللی در محیطهای عملیاتی مشترک حضور داشتند. همچنین، پیوندهای خانوادگی، قومی و مذهبی در دو سوی خط دیورند، برخورد با این مسئله را دشوارتر میکند.
این روابط، البته، طالبان افغانستان را از مسئولیت جلوگیری از استفاده قلمرو تحت کنترولشان برای حملات علیه کشورهای دیگر معاف نمیکند. آنهم در صورتی که دلایل، شواهد و قراین دال بر حمایت طالبان از تیتیپی وجود داشته باشد. أما همانگونه که پاکستان حق دارد امنیت شهروندان خود را مطالبه کند، اقدامات نظامی فرامرزی نیز باید از نظر حقوق بینالملل، ضرورت، تناسب و پیامدهای انسانی بررسی شود.
نکته اساسی این است که بحران تیتیپی تنها با انکار روابط، اتهامزنی متقابل یا حملات نظامی حل نمیشود. راهحل پایدار به تعهدات مشخص، به میان آمدن یک حکومت مشروع و پاسخگو است تا بتواند از حملات جلوگیری کند، همکاری امنیتی صادقانه داشته باشد و نگرانیهای مشروع طرفها را در نظر بگیرد.
بنابراین، تیتیپی علت فوری بحران است، اما تمام علت آن نیست. حتی اگر این مسئله حل شود، اختلافهای دیگر میان طالبان و اسلامآباد همچنان باقی خواهند ماند.
۳. استقلالیت؛ خط قرمز تازه در روابط با پاکستان
پاکستان در طول دههها کوشیده است افغانستان را در حوزه نفوذ راهبردی خود نگه دارد. بخشی از این رویکرد به رقابت دیرینه با هند و نگرانی اسلامآباد از شکلگیری یک جبهه سیاسی خصمانه در مرز غربی آن کشور مربوط میشود.
اما طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خارجی خود را تنها به پاکستان محدود نکردهاند. آنان با چین، ایران، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و شماری از دولتهای عربی ارتباط برقرار کردهاند و در پی گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک با بازیگران مختلف بودهاند.
این سیاست چندجانبهگرایی به طالبان امکان میدهد گزینههای بیشتری در اختیار داشته باشند؛ اما برای پاکستان نیز به این معناست که نفوذ تاریخی آن کشور دیگر لزوماً به جایگاه مسلط در تصمیمگیریهای کابل تبدیل نمیشود.
استقلالخواهی در سیاست خارجی، به معنای برخورداری از مشروعیت داخلی یا پذیرش بینالمللی نیست. طالبان ممکن است در روابط منطقهای خود آزادی عمل بیشتری بخواهند، اما محدودیتهای سیاسی و حقوقی رژیم آنان، از منظر مشروعیت، بهویژه در زمینه حقوق زنان، آموزش دختران و مشارکت سیاسی، ظلم و تعدی علیه شهروندان، نبود حاکمیت قانون همچنان بر روابطشان با جهان تأثیر میگذارد.
۴. هند؛ ضلع حساس رقابت
برای پاکستان، هند یکی از مهمترین متغیرهای امنیت ملی است. روابط افغانستان و هند نیز به همین دلیل، همواره در محاسبات راهبردی اسلامآباد اهمیت داشته است.
پاکستان نگران است که افغانستان به عرصه نفوذ سیاسی و اقتصادی هند تبدیل شود؛ نگرانیای که ریشه در رقابت دیرینه دو کشور دارد. در مقابل، هند نیز افغانستان را از نظر تاریخی، اقتصادی و راهبردی مهم میداند و طی دهههای گذشته در بخشهای مختلف، از جمله کمکهای بشردوستانه و پروژههای زیربنایی، در آن کشور حضور داشته است.
در ماه میزان ۱۴۰۴ (۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵)، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در دهلی نو با وزیر خارجه هند دیدار کرد. دو طرف درباره روابط سیاسی، همکاری اقتصادی، تجارت، ترانزیت و تحولات منطقهای گفتوگو کردند. این سفر در سطح وزیر خارجه نام نهاد این گروه، گامی مهم در توسعه ارتباطات دو طرف پس از بازگشت طالبان به قدرت بود.
این تحول برای اسلامآباد اهمیت زیاد دارد، زیرا نشان میدهد طالبان در پی حفظ و گسترش روابط با هند هستند. که قطعاً نگرانی پاکستان را در پی خواهد داشت.
در واقع، طالبان میخواهند از رقابت قدرتهای منطقهای برای گسترش گزینههای سیاسی و اقتصادی خود بهره بگیرند. پاکستان نیز میکوشد مانع تبدیلشدن افغانستان به محیطی شود که در آن هند بتواند نفوذ راهبردی خود را افزایش دهد.
این وضعیت میتواند افغانستان را به محل رقابت غیرمستقیم دو قدرت منطقهای تبدیل کند؛ رقابتی که هزینههای آن، در صورت تشدید، بیش از همه بر مردم افغانستان تحمیل خواهد شد.
۵. دیورند؛ مرزی که هنوز از سیاست جدا نشده است
اختلاف بر سر دیورند یکی از قدیمیترین مسائل میان افغانستان و پاکستان است. پاکستان این خط را مرز بینالمللی دو کشور میداند، در حالی که در تاریخ سیاسی افغانستان، پذیرش و وضعیت نهایی آن همواره موضوع مناقشه بوده است.
اعضای کابینه طالبان نیز هر از گاهی به عدم پذیرش آن اذعان داشتهاند که باعث ناراحتی و خشم پاکستان شده است. در عمل، اقدامات مربوط به حصارکشی مرزی، محدودیت رفتوآمد و کنترول گذرگاهها بارها به تنش میان نیروهای دو طرف انجامیده است.
برای پاکستان، تثبیت مرز با امنیت ملی و تمامیت ارضی ارتباط دارد. برای بخشهایی از جامعه افغانستان، بهویژه در میان پشتونهای دو سوی مرز، این مسئله با تاریخ، روابط خانوادگی و هویت اجتماعی پیوند خورده است.
گفتمان «لر و بر» و مسئله تاریخی پشتونستان نیز در همین بستر معنا پیدا میکند. تجربه دورههای مختلف حکومت افغانستان، از جمله سیاستهای رئیسجمهور محمد داود خان، نشان میدهد که مسئله پشتونها و روابط با پاکستان میتواند بهسرعت از یک اختلاف مرزی به بحران سیاسی منطقهای تبدیل شود.
تا زمانی که دو کشور نتوانند سازوکاری قابل قبول برای مدیریت مرز، رفتوآمد مردم و جلوگیری از درگیری ایجاد کنند، دیورند همچنان یکی از نقاط آسیبپذیر روابط آنان باقی خواهد ماند.
۶. مسئله پشتونهای پاکستان؛ امنیت، هویت و سیاست داخلی
بُعد دیگری از اختلاف که کمتر از تیتیپی مورد توجه قرار میگیرد، ارتباط سیاست افغانستان با وضعیت اجتماعی و سیاسی پشتونهای پاکستان است.
در پاکستان، جنبش تحفظ پشتون (پیتیام) عمدتاً یک جنبش اعتراضی و مدنی است که بر حقوق، امنیت، عدالت و پاسخگویی در مناطق پشتوننشین تأکید میکند. این جنبش با تیتیپی یکی نیست؛ تیتیپی یک گروه مسلح است و اهداف و شیوههای فعالیت آن با یک جنبش مدنی تفاوت بنیادی دارد.
با این حال، هر دو در محیط اجتماعی گستردهتری فعالیت میکنند که در آن، مسائل هویت پشتون، خشونت، عملیات امنیتی، جابهجایی جمعیت و رابطه دولت مرکزی با مناطق مرزی اهمیت سیاسی دارند.
دولت پاکستان نگران است که تحولات افغانستان بر فضای سیاسی مناطق پشتوننشین آن کشور تأثیر بگذارد. اگر طالبان خود را در جایگاه مدافع منافع پشتونهای دو سوی دیورند معرفی کنند، ممکن است اختلاف میان دو کشور از سطح امنیت مرزی فراتر رود و به موضوعی در سیاست داخلی پاکستان تبدیل شود.
اما این احتمال را نیز نباید نادیده گرفت که استفاده ابزاری از هویت قومی، چه از سوی دولتها و چه از سوی گروههای مسلح، میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر کند. منافع مردم مناطق مرزی با منافع هیچ حکومت یا سازمان مسلحی یکسان نیست و نباید به نام آنان درباره آیندهشان تصمیم گرفته شود.
۷. ایران؛ از همسایه غربی تا مسیر جایگزین اقتصادی
در تحلیل رقابت پاکستان و طالبان، نقش ایران اهمیت فزایندهای دارد؛ نه فقط به عنوان یک بازیگر سیاسی منطقوی، بلکه بهعنوان شریک تجاری و مسیر جایگزین ترانزیتی افغانستان.
روابط طالبان و ایران، با وجود اختلافهای مذهبی، سیاسی و امنیتی، پس از سال ۱۴۰۰ ادامه یافته است. دو طرف در زمینه تجارت، رفتوآمد، ترانزیت و برخی مسائل مرزی با یکدیگر تعامل کردهاند. این روابط به معنای اتحاد راهبردی کامل نیست؛ بلکه نشان میدهد که منافع عملی میتواند طرفها و جریانهایی را که در مسائل مهم اختلاف دارند، به همکاری وادار کند.
یکی از نشانههای روشن این تحول، تغییر در جغرافیای تجارت افغانستان است. بر اساس گزارش بانک جهانی در بین دلو-حوت ۱۴۰۴ (فبروری ۲۰۲۶)، ایران در ۱۱ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ با سهم ۳۱.۱ درصدی، بزرگترین مبدأ واردات افغانستان بود. سهم امارات متحده عربی ۱۸.۱ درصد، چین ۸.۳ درصد و پاکستان ۸.۱ درصد گزارش شده است. بانک جهانی همچنین افزایش نقش مسیر ایران را در پی تغییر شرایط تجارت و بستهشدن مرز پاکستان ثبت کرده است.
این ارقام یک تحول مهم را نشان میدهد: افغانستان دیگر به اندازه گذشته به مسیرهای تجاری پاکستان متکی نیست. بندرعباس و بندر چابهار، در کنار مسیرهای آسیای مرکزی و دیگر شبکههای منطقهای، برای تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافتهاند.
برای پاکستان، این تحول تنها کاهش بخشی از درآمدهای ترانزیتی نیست؛ بلکه کاهش یک ابزار سنتی فشار اقتصادی نیز به شمار میرود. هرچه افغانستان مسیرهای بیشتری برای واردات و صادرات داشته باشد، امکان اعمال فشار از طریق بستن گذرگاههای پاکستان محدودتر میشود.
برای ایران، گسترش تجارت با افغانستان میتواند فرصت اقتصادی و نفوذ منطقهای ایجاد کند. با این حال، سهم بیشتر بازار بهتنهایی به معنای پیروزی ژئوپلیتیک ایران یا وابستگی طالبان به تهران نیست. ایران نیز با محدودیتهای اقتصادی، نیازهای زیرساختی و اختلافهایی با طالبان، از جمله درباره آب و مسائل مرزی، روبهرو است.
نادیدهگرفتن حقوق شیعیان در افغانستان، برای ایران که یک دولت ایدولوژیک و متعهد به حمایت از حقوق تشیع است، قابل پذیرش نیست،
از اینرو، اهمیت ایران را باید در ایجاد گزینههای جایگزین برای افغانستان و کاهش انحصار مسیرهای تجاری پاکستان جستوجو کرد، نه در فرض اتحاد بیقیدوشرط تهران و کابل.
۸. اقتصاد و ترانزیت؛ پایان انحصار جغرافیایی پاکستان؟
جغرافیا همچنان به پاکستان مزیت مهمی در دسترسی افغانستان به آبهای آزاد میدهد. با این حال، مزیت جغرافیایی زمانی به قدرت پایدار تبدیل میشود که مسیر تجاری قابل اعتماد، پیشبینیپذیر و از نظر هزینه رقابتی باشد.
بستهشدن مکرر گذرگاهها، توقف کالاها، زیان بازرگانان و افزایش هزینه انتقال، افغانستان را به جستوجوی مسیرهای جایگزین تشویق کرده است. در کوتاهمدت، چنین محدودیتهایی میتواند بر بازار افغانستان فشار وارد کند؛ اما در درازمدت ممکن است به توسعه مسیرهایی کمک کند که وابستگی کابل به پاکستان را کاهش دهند.
البته ایجاد مسیرهای جایگزین آسان نیست. بنادر، راهآهن، جادهها، گمرکات، نظام بانکی و توافقهای پایدار تجاری به سرمایهگذاری و هماهنگی منطقهای نیاز دارند. بنابراین، نباید کاهش سهم پاکستان را به معنای پایان اهمیت اقتصادی آن کشور برای افغانستان تلقی کرد.
در کنار ترانزیت، منابع طبیعی افغانستان نیز موضوع رقابت منطقهای است. معادن، انرژی و موقعیت جغرافیایی این کشور ظرفیتهایی مهم به شمار میروند، اما ظرفیت بالقوه با سرمایهگذاری واقعی، تولید پایدار و درآمد قابل تحقق یکسان نیست.
پاکستان، ایران، چین، هند و کشورهای آسیای مرکزی هر کدام میتوانند در بخشهایی از اقتصاد افغانستان نقش داشته باشند. با این حال، تبدیل این ظرفیتها به منفعت عمومی به دولت حاکمیت مشروع، امنیت حقوقی، (قوانین قابل قبول و محاکم قابل اعتبار) شفافیت قراردادها، زیرساخت و مشارکت مردم افغانستان وابسته است. اگر منابع طبیعی صرفاً ابزار رقابت دولتها یا امتیازدهی سیاسی باشند، مردم افغانستان لزوماً از آن سود نخواهند برد.
۹. نفوذ مذهبی؛ انتقال مرکز تصمیمگیری به قندهار
شبکههای مذهبی و مدارس دینی برای چند دهه یکی از مجراهای اثرگذاری پاکستان بر بخشهایی از جامعه افغانستان بودهاند. آموزش دینی شماری از رهبران و نیروهای طالبان در مدارس پاکستان، پیوندهای علما و روابط میان نهادهای مذهبی دو کشور، به اسلامآباد امکان میداد بر محیط فکری و مذهبی افغانستان تأثیر بگذارد.
اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، مرکز اصلی تصمیمگیری سیاسی و مذهبی این جنبش، بهویژه در قندهار، جایگاه برجستهتری پیدا کرده است. رهبری طالبان در بسیاری از مسایل اساسی، از جمله آموزش دختران و سیاستهای اجتماعی، بر برداشت خاص خود از شریعت تأکید کرده و حتی در برابر درخواستهای شماری از کشورهای نزدیک به خود نیز تغییرات بنیادی نپذیرفته است.
این وضعیت نشان میدهد که پیوندهای آموزشی و مذهبی لزوماً به معنای تبعیت سیاسی نیستند. شبکههایی که زمانی به گسترش نفوذ پاکستان کمک میکردند، اکنون ممکن است در چارچوب ساختار قدرت مستقل طالبان عمل کنند.
در اینجا، مسئله تنها رقابت بر سر مدارس دینی نیست؛ بلکه موضوع گستردهتر، کنترول نهادهای تولید مشروعیت مذهبی و تأثیر آن بر تصمیمگیری سیاسی است.
از همین رو پاکستان از طالبان خواسته بود تا فتوایی از جانب هیبتالله بر عدم مشروعیت جنگ علیه حکومت پاکستان صادر شود. که طالبان به این خواست تمکین نکردند.
۱۰. حافظه تاریخی طالبان؛ همکاری گذشته و بیاعتمادی امروز
روابط پاکستان و طالبان فقط تاریخ حمایت و همکاری نیست؛ تجربه بازداشت، فشار و اختلاف نیز در آن وجود دارد.
بازداشت عبدالغنی برادر در کراچی در سال ۱۳۸۸ خورشیدی (فبروری ۲۰۱۰ میلادی) نمونهای شناختهشده است که در گزارشها و تحلیلهای آن دوره بازتاب یافت. این رویداد نشان داد که پاکستان، با وجود روابط نزدیک با طالبان، در مقاطعی برای مدیریت روند جنگ و مذاکرات سیاسی، اقداماتی انجام میداد که لزوماً با خواست همه رهبران طالبان همخوان نبود.
درباره سرنوشت برخی چهرههای دیگر طالبان و ادعاهای مربوط به فشار، شکنجه، یا بدرفتاری با آنان در پاکستان نیز روایتهایی جدی مطرح شده است؛ که هر ادعا میباید به طور جداگانه بررسی شود و به طور جدی در روابط طالبان و حامی پیشین شان پاکستان اهمیت قابل ملاحظه دارد.
از همین منظر، فاصلهگرفتن طالبان از خواستهای پاکستان را نباید تنها با یک اختلاف جاری توضیح داد. تغییر موقعیت سیاسی، تجربه تاریخی و تلاش برای تثبیت اقتدار داخلی نیز در این روند نقش دارند.
۱۱. پاکستان با تناقض سیاست گذشته خود روبهرو است
یکی از پرسشهای اساسی در تحلیل وضعیت کنونی این است که چرا پاکستان، با وجود روابط دیرینه با طالبان افغانستان، نتوانسته نگرانیهای امنیتی خود را پس از بازگشت این گروه به قدرت برطرف کند.
پاسخ را باید در یک واقعیت سیاسی جستوجو کرد: گروههای ایدئولوژیک، هنگامی که به نیروی مستقل سیاسی و نظامی تبدیل میشوند، الزاماً برای همیشه مطابق خواست حامیان سابق خود عمل نمیکنند.
این قاعده تنها به طالبان افغانستان محدود نیست. تجربه منطقه نشان داده است که دولتها گاهی برای رسیدن به اهداف کوتاهمدت، از شبکهها و گروههایی حمایت میکنند که در ادامه، دستورکار و منافع مستقل خود را شکل میدهند. در چنین شرایطی، ابزار نفوذ میتواند به منبع نگرانی و حتی تهدید تبدیل شود. تیتیپی نمونهای از همین معضل برای پاکستان است.
اسلامآباد اکنون با گروهی مسلح روبهرو است که در محیط اجتماعی و ایدئولوژیک نزدیک به طالبان افغانستان فعالیت میکرد و روابط آن با این محیط، یکی از موضوعات اصلی اختلاف دو طرف شده است.
البته مسئولیت حملات تیتیپی بیشتر متوجه خود این گروه و عاملان آن است؛ با این حال، طالبان نیز نمیتوانند نگرانیهای امنیتی پاکستان را تنها مسئله داخلی آن کشور بدانند، اگر از قلمرو تحت کنترول آنان برای سازماندهی حملات استفاده شود.
در نتیجه، بحران کنونی یکی از پیامدهای ناخواسته سیاستی است که در آن، نفوذ بر گروههای مسلح با توانایی کنترول رفتار آینده آنان یکسان فرض شده بود.
۱۲. آیا پاکستان خواهان افغانستان باثبات است؟
پاکستان، مانند هر کشور دیگری، از همسایهای باثبات، قابل پیشبینی و برخوردار از روابط اقتصادی منظم سود خواهد برد. ناامنی در افغانستان میتواند به افزایش خشونت فرامرزی، جابهجایی جمعیت، اختلال تجارت و گسترش فعالیت گروههای مسلح منجر شود؛ پیامدهایی که به طور مستقیم بر پاکستان نیز اثر میگذارند.
اما ثبات، برای پاکستان به تنهایی، تمام مسئله نیست. نوع نظام سیاسی افغانستان، روابط آن با هند، موضعش در قبال خط دیورند، وضعیت گروههای مسلح و میزان وابستگی اقتصادیاش به پاکستان نیز در محاسبات اسلامآباد اهمیت دارند.
از این منظر، میتوان گفت که نگرانی پاکستان تنها درباره وجود یا نبود ثبات نیست؛ بلکه درباره شرایطی است که در آن ثبات شکل میگیرد و اینکه گروه حاکم در افغانستان تا چه اندازه با اولویتهای امنیتی پاکستان هماهنگ خواهد بود.
در مقابل، طالبان نیز میخواهند بدون پذیرش وابستگی سیاسی، روابط خود را با پاکستان حفظ کنند.
۱۳. مخالفان طالبان؛ آیا اختلاف طالبان و اسلامآباد به رقابت و تنش بیشتر گسترش مییابد؟
تشدید اختلاف طالبان و پاکستان، تنها بر روابط دو طرف اثر نمیگذارد؛ بلکه میتواند فضای سیاسی مخالفان طالبان را نیز تغییر دهد.
بخشهایی از مخالفان طالبان در سالهای گذشته با پاکستان روابط سرد یا پر تنش داشتهاند. با این حال، در شرایطی که فعالیت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک بدون ارتباط با بازیگران منطقهای دشوار است، ممکن است برخی از آنان به دنبال ایجاد یا گسترش تماس با اسلامآباد برآیند. که ظاهراً این کار را کردهاند و این تماس در حال افزایش است.
پاکستان نیز، روابط سیاسی با چهرهها و جریانهای مخالف طالبان را گسترش میدهد. اما دیده شود که تماس سیاسی، میزبانی مذاکرات، حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی از فعالیت مسلحانه چگونه شکل میگیرد؛ و هر کدام از این پشتیبانیها پیامدهای متفاوتی خواهد داشت.
اختلاف دو طرف از مناقشه امنیتی به رقابتی گستردهتر بر سر آینده سیاسی افغانستان تبدیل خواهد شد، و کشور بار دیگر به میدان رقابت بازیگران داخلی و خارجی بدل میشود.
مسئله مهمتر این است که آینده افغانستان نباید فقط در نتیجه توافق یا تقابل میان طالبان، پاکستان و دیگر قدرتهای منطقهای تعیین شود. مردم افغانستان باید در هر روند سیاسی معنادار، جایگاه واقعی داشته باشند.
۱۴. پیامدهای منطقهای؛ افغانستان در میان چند محاسبه متفاوت
رویارویی طالبان و پاکستان، همزمان با گسترش روابط طالبان با ایران، هند، چین و روسیه، معادله منطقهای افغانستان را پیچیدهتر کرده است.
ایران در پی گسترش تجارت و حفظ امنیت مرزهای شرقی خود است. هند به روابط تاریخی، حضور اقتصادی و جلوگیری از شکلگیری محیطی کاملاً خصمانه در افغانستان توجه دارد. چین امنیت منطقهای، ثبات مسیرهای اقتصادی و حفاظت از منافع خود را در نظر میگیرد. روسیه نیز تحولات افغانستان را در پیوند با امنیت آسیای مرکزی و تهدید گروههای افراطی بررسی میکند.
پاکستان، در مقابل، افغانستان را از منظر امنیت مرز غربی، فعالیت تیتیپی، رقابت با هند و نگرانیهای مربوط به هویت پشتون نیز میبیند.
این اولویتها در برخی موارد با یکدیگر همپوشانی دارند و در موارد دیگر در تضاد قرار میگیرند. به همین دلیل، حضور چند قدرت منطقهای لزوما به معنای شکلگیری جبهه های مختلف در حمایت از طالبان و جبهات علیه آنها را شکل خواهد داد.
نشست مسکو در اکتبر ۲۰۲۶، که نمایندگان شماری از همین کشورها در آن حضور داشتند، نمونهای از اهمیت گفتوگوهای چندجانبه درباره افغانستان است. با این حال، برگزاری نشست منطقهای بهتنهایی به معنای توافق قدرتها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.
خطر اصلی زمانی پدید میآید که رقابت منطقهای، بهجای ایجاد انگیزه برای همکاری، افغانستان را به وسیله فشار متقابل تبدیل کند. در آن صورت، اختلافهای دوجانبه میتواند به بحران گستردهتری تبدیل شود که مهار آن برای همه طرفها دشوارتر خواهد بود.
نتیجهگیری: مسئله فقط طالبان و پاکستان نیست
بحران کنونی میان طالبان و پاکستان را باید حاصل برخورد چند واقعیت دانست: میراث حمایت و نفوذ گذشته پاکستان از طالبان، نگرانیهای امنیتی ناشی از فعالیت تیتیپی، رقابت هند و پاکستان، اختلاف بر سر خط دیورند، مسایل قومی و اجتماعی، تغییر مسیرهای تجاری و تلاش طالبان برای گسترش روابط مستقل منطقهای.
در این میان، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت ترانزیتی و سهم فزاینده در تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته است. گسترش روابط کابل با تهران، دهلی نو، بیجینگ و مسکو نیز نشان میدهد که طالبان میتواند گزینههای خارجی متنوعتری داشته باشد؛ هرچند این تنوع، بهخودیخود مشکلات داخلی و اقتصادی کشور را حل نمیکند.
پاکستان نیز با واقعیتی روبهرو است که در آن، نفوذ تاریخی بر یک جریان سیاسی، الزاماً به معنای توانایی کنترول تصمیمهای آن پس از دستیابی به قدرت نیست. طالبان، در مقابل، باید روشن کند که استقلال سیاسی را چگونه با مسئولیت جلوگیری از تهدیدهای فرامرزی و تعهد به امنیت همسایگان جمع خواهند کرد.
اما مهمترین پرسش برای مردم افغانستان این است: آیا این رقابتها به ایجاد یک نظم منطقهای مبتنی بر همکاری و منافع مشترک کمک خواهد کرد، یا بار دیگر کشور را به میدان تسویهحساب قدرتها تبدیل میکند؟
افغانستان زمانی میتواند از موقعیت جغرافیایی و روابط متنوع خود به سود مردمش استفاده کند که دارای یک حاکمیت مردمی، مشروع و همهشمول باشد تا از تمام اقشار و اصناف اجتماعی کشور نمایندگی کند. و به جای وابستگی انحصاری به یک قدرت، روابط متوازن و قابل پیشبینی با همسایگان و جهان داشته باشد؛ روابطی که در آن امنیت، تجارت و همکاری منطقهای به ابزار فشار سیاسی تبدیل نشوند.
تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که نفوذ خارجی، بدون توافق سیاسی پایدار و احترام به منافع مردم افغانستان، ثبات تضمینشدهای به همراه نمیآورد.
تماس با پاکستان
افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه
روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقهای، به یکی از موضوعات مهم و بحثبرانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کردهایم تا چهرههای سیاسی از طیفهای مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقامهای پاکستانی و هندی، دیدگاههای خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهمکردن فرصتی برای شنیدن روایتهای متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آنها نیست و دیدگاههای مطرحشده لزوماً بازتابدهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.