• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

گفتمان‌سازی تکفیری‌ها و سکولار خواندن مخالفان

محمد محق
محمد محق

نویسنده و پژوهشگر دینی

۲۴ میزان ۱۴۰۵، ۱۱:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

بنیادگرایان افراطی در افغانستان، اعم از سلفی و اخوانی و طالب، بسیاری از مخالفان فکری خود را، چه متدین باشند و چه نامتدین، با برچسپ "سکولار" معرفی می‌کنند.

اغلب کسانی که این واژه را به کار می‌برند تعریف واضحی از آن ندارند، اما به نظر می‌رسد بخشی از نظریه‌پردازان این گروه‌ها آگاهانه از واژه‌ای استفاده می‌کنند که، به اصطلاح علم منطق، "کلی مشکک" است و می‌توان آن را بر مصادیق ناهمگون اطلاق کرد.

سکولار در این ادبیات گاهی در معنایی معادل کافر به کار می‌رود، گاهی مومن ناقص‌الایمان، گاهی فاسق، و گاهی مسلمانی که از دین یا بخشی از آن تفسیری متفاوت دارد. همین چندپهلویی، این واژه را به ابزاری کارآمد تبدیل می‌کند. از یک سو، می‌توان با آن حیثیت ایمانی مخالفان را در میان مردم هدف قرار داد و از سوی دیگر، از تکفیر صریح شان پرهیز کرد. به این ترتیب، هم پیام مورد نظر به مخاطب منتقل می‌شود و هم گوینده ناچار نیست مسئولیت شرعی و اجتماعی یک حکم آشکار تکفیری را بر عهده بگیرد.

تکفیری‌گری صریح هزینه‌ی سنگینی دارد. هم از لحاظ شرعی با موانع و دلایل روشنی روبه‌رو است که دفاع از آن را دشوار می‌کند و هم در افکار عمومی جهان اسلام، جریان‌های تکفیری از نظر فکری مردود، از نظر اخلاقی منفور و از نظر امنیتی به شدت مورد بدگمانی‌اند. اما "سکولار" خواندن مخالف، به ویژه هنگامی که با ابهام و کنایه همراه باشد، می‌تواند بخشی از همان کارکرد را داشته باشد بدون آن‌که هزینه‌‌ای داشته باشد.

در این‌جا مسئله دیگر صرفاً استعمال یک اصطلاح نیست؛ سخن از شکل دادن به نوعی گفتمان است که غایت آن حذف رقیبان از میدان و انحصار ادعای سخنگویی از دین و مالکیت حقیقت است.

نخست باید این تصور جا انداخته شود که دین فقط و فقط یک تفسیر درست دارد، و سپس هر تفسیری جز تفسیر مورد نظر این گروه‌ها تخطئه شود. برای تخطئه‌ی تفسیرهای دیگر نام‌ها و برچسپ‌های فراوانی در مخزن منازعات فرقه‌ای دیرینه در دسترس است: تفسیر مرجئی، اعتزالی، شیعی، اشعری، باطنی، عصری، غرب‌زده و مانند این‌ها. اما "تفسیر سکولار از دین"، به دلیل ابهامی که در واژه‌ی سکولار وجود دارد، در شرایط کنونی افغانستان می‌تواند کارآیی بیشتری داشته باشد. این تعبیر از یک سو با گفتمان رسمی دستگاه قدرت طالبانی اصطکاکی ایجاد نمی‌کند و از سوی دیگر، کسانی را که با گفتمان تکفیری مخالفند و در داخل افغانستان زندگی می‌کنند یا به آن‌جا رفت‌وآمد دارند می‌تواند به سکوت وادارد و خلع سلاح کند.

برچسپ‌زنی، حربه‌ای قدیمی

برچسپ‌زنی حربه‌ای بسیار پیشینه‌دار در تاریخ اسلام و از سلاح‌های رایج در جنگ‌های فرقه‌ای بوده است. در دوره‌های مختلف، گروه‌های درگیر در منازعات سیاسی و مذهبی برای بی‌اعتبار کردن رقیبان خود از عنوان‌هایی استفاده می‌کردند که بار اعتقادی سنگینی داشت. در کشمکش‌های نخستین، عنوان‌هایی مانند "مرجئی"، "رافضی" و "ناصبی" تنها برای توصیف بی‌طرفانه‌ی یک گرایش فکری به کار نمی‌رفتند، بلکه در بسیاری موارد سلاحی در منازعات سیاسی و فرقه‌ای بودند. در دوره‌هایی از حکومت عباسی که معتزله مورد خشم دستگاه قدرت قرار گرفتند، انتساب اشخاص به اعتزال نیز می‌توانست زمینه‌ی فشار و تعذیب را فراهم کند. با برجسته شدن مفهوم "اهل سنت"، از زمان متوکل عباسی به بعد، اصطلاح "بدعت" نیز در منازعات مذهبی اهمیت بیشتری یافت و مخالفان فکری به آسانی در شمار اهل بدعت قرار داده می‌شدند. پس از گسترش ترجمه‌ی آثار یونانی، هندی و فارسی و آشنایی مسلمانان با افکار و سنت‌های فکری دیگر، اصطلاح "زندیق" رواج گسترده‌ای یافت. زندیق نیز، مانند بسیاری از برچسپ‌های مشابه، همیشه دارای معنایی دقیق و یکسان نبود و در منازعات فکری می‌توانست بر طیف وسیعی از مخالفان اطلاق شود.

دامنه‌ی این ذهنیت گاه از حلقه‌های علمی و سیاسی فراتر می‌رفت و به میان مردم عادی می‌رسید. ابن جوزی در "اخبار الحمقی و المغفلین" حکایتی نقل می‌کند که به خوبی فضای روانی ناشی از چنین برچسپ‌هایی را نشان می‌دهد. مردی صحرانشین به شهر آمد و برای نماز وارد مسجدی شد. در آن‌جا کسی به شاگردانش نحو درس می‌داد و اصطلاحاتی مانند نکره، معرفه، منصرف و غیرمنصرف را توضیح می‌داد. مرد صحرانشین که با این اصطلاحات آشنا نبود و از پیدا شدن زنادقه در شهرها شنیده بود، چوب‌دست خود را برداشت و با حمله بر آنان فریاد زد که "از خانه‌ی خدا بیرون شوید، ای دشمنان خدا، ای زندیق‌ها"! اهمیت این حکایت، فارغ از جنبه‌ی طنزآمیز آن، در نشان دادن سازوکار اجتماعی برچسپ‌زنی است: واژه‌ای با بار سنگین اعتقادی چنان در ذهن عمومی جا می‌افتد که حتی کسی که معنای دقیق آن را نمی‌داند، می‌تواند هر امر ناآشنا را مصداق آن تصور کند.

در دوره‌های بعد، "ملحد" نیز کارکرد مشابهی پیدا کرد. از آن‌جا که این اصطلاح نیز در منازعات فرقه‌ای همیشه با تعریف جامع و مانعی به کار نمی‌رفت، برخی جدلیان آن را به مخالفان فکری خود نسبت می‌دادند. ابن تیمیه از چهره‌های مشهور این سنت جدلی است. او در آثار مختلف خود محی‌الدین ابن عربی را به صراحت به الحاد متهم می‌کند. در اثری با عنوان "بغیة المرتاد فی الرد علی المتفلسفة والقرامطة والباطنیة أهل الإلحاد" از وی، طیفی از شخصیت‌ها و جریان‌های فکری مورد حمله قرار می‌گیرند و نام‌هایی چون صدرالدین قونوی، ابن هود، تلمسانی، ابن سبعین، ابن سینا، فخرالدین رازی، ابوحامد غزالی و ابوالحسن اشعری در جریان این جدال‌ها مطرح می‌شوند. البته این روش منحصر به ابن تیمیه یا یک مکتب خاص نبود.

با مراجعه به تاریخ منازعات ملل و نحل می‌توان دید که در دوره‌های مختلف، گروه‌های گوناگون برای رقیبان خود نام‌هایی می‌ساختند یا نام‌های موجود را چنان به کار می‌بردند که حامل نوعی داوری اعتقادی باشد. هرگاه روحیه‌ی فرقه‌گرایی قوت می‌گیرد، میل به جایگزین کردن نام‌گذاری به جای استدلال نیز افزایش می‌یابد. برچسپ در چنین فضایی تنها یک کلمه نیست؛ مقدمه‌ای برای کنار زدن رقیب از دایره‌ی مشروعیت است.

وقتی برچسپ جای استدلال را می‌گیرد

چرا برچسپ‌زنی چنین جذاب است؟ به تعبیر مشهور مولانا: "پای استدلالیان چوبین بود" اگر قرار باشد کسی با دلیل و منطق به سراغ مخالفان فکری خود برود و نادرستی اندیشه‌های آنان را نشان دهد، کار همیشه آسان نیست. باید سخن طرف مقابل را به درستی نقل کند، دلایلش را بشنود و سپس استدلالی قوی‌تر در برابر آن عرضه کند. در بسیاری موارد نیز ممکن است مناقشه نتیجه‌ی معکوس بدهد و ضعف استدلال منتقد را بیش از ضعف اندیشه‌ی مورد نقد آشکار سازد. شاید به همین دلیل بود که شماری از قدمای مکتب اهل حدیث توصیه می‌کردند، از جمله سفیان ثوری، که حتی برای رد "اهل بدعت" نیز سخنان آنان نقل نشود. نگرانی این بود که مخاطب با شنیدن استدلال طرف مقابل، آن را دلچسپ یا معقول بیابد و به جای پذیرفتن نقد، به خود آن اندیشه گرایش پیدا کند.

تجربه نیز نشان می‌داد که وقتی مردم سخنان هر دو طرف را می‌شنوند، همیشه نتیجه همان چیزی نیست که صاحبان یک مکتب انتظار دارند. برچسپ‌زنی راه میان‌بری برای گریز از این دشواری است. با وارد کردن یک اتهام سنگین، به ویژه اتهامی مرتبط با بی‌دینی در یک جامعه‌ی مومن، می‌توان پیش از آغاز بحث دیواره‌ای روانی میان مخاطب و شخص مورد اتهام ایجاد کرد. مخاطب پیش از آن‌که سخن او را با دقت بشنود و درستی و نادرستی‌اش را بسنجد، ممکن است او را در دسته‌ی کسانی قرار دهد که اساساً نباید سخن‌شان را شنید. در این‌جا به جای استدلال عقلانی، یک سازوکار روانی وارد میدان می‌شود. هدف دیگر این نیست که نشان داده شود سخن رقیب چرا نادرست است؛ کافی است هویت او چنان تعریف شود که سخنش پیشاپیش نامعتبر به نظر برسد.

این شیوه شباهتی با برخی روش‌های بازاریابی دارد که در آن تلاش می‌شود پیش از آن‌که مشتری کیفیت واقعی کالا را بسنجد، از طریق تکنیک‌های روانی بر انتخاب او تأثیر گذاشته شود. اما حوزه‌ی علم و معرفت، بازار تجارت نیست. غایت معرفت، دست‌کم در مقام ادعا، باید کشف حقیقت باشد، نه افزایش شمار مشتریان و پیروان. در همین راستا، برخی جریان‌ها کثرت عددی مخاطبان خود را دلیل حقانیت خویش قلمداد می‌کنند و در بوق و کرنا می‌دمند که فلان شخصیت مربوط به نحله‌ی آنان چه اندازه مورد استقبال قرار گرفته یا در جنازه‌ی فلان چهره چه تعداد انسان شرکت کرده است. این رفتار آدم را به یاد آیه‌ی قرآن مجید می‌اندازد: "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ". اما درستی و نادرستی اندیشه‌ها ربطی به کثرت یا قلت هواداران آن‌ها ندارد. در تاریخ بارها اندیشه‌ای علمی برای مدتی طولانی ناشناخته، نامقبول یا در حاشیه مانده است، در حالی که باورهایی خرافی و حتی زیان‌بار برای مدت‌های طولانی مورد قبول میلیون‌ها انسان بوده‌اند. برای سنجش یک اندیشه باید به دلایل آن پرداخت، نه به شمار طرفداران یا مخالفانش.

"سکولار" به مثابه ابزار حذف

کارکرد امروزین برچسپ "سکولار" را نیز باید در همین چارچوب دید. مسئله این نیست که این واژه هیچ معنای علمی و سیاسی ندارد. سکولاریسم موضوعی شناخته‌شده در فلسفه‌ی سیاسی، جامعه‌شناسی و تاریخ اندیشه است و می‌توان درباره‌ی تعریف‌ها، انواع و پیامدهای آن بحث کرد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این اصطلاح از معنای مشخص خود تهی و به برچسپی برای طیف گسترده‌ای از مخالفان تبدیل می‌شود. در چنین کاربردی دیگر مهم نیست که شخص مورد نظر خود را سکولار می‌داند یا نه، چه تصوری از رابطه‌ی دین و سیاست دارد، تا چه اندازه متدین است، یا اختلاف او با جریان بنیادگرا دقیقاً بر سر چیست. کافی است در مسئله‌ای مهم با قرائت مسلط مخالفت کند تا عنوان "سکولار" بتواند نقش علامت خطر را برای مخاطب ایفا کند.

به این ترتیب، یک بحث فکری درباره‌ی تفسیر دین، سیاست، حقوق زنان، آزادی، حکومت یا جامعه، به بحثی درباره‌ی ایمان و هویت شخص تبدیل می‌شود. به جای این‌که پرسیده شود "آیا استدلال او درست است؟" پرسیده می‌شود "او اصلاً چه کسی است و چه اندازه به دین تعلق دارد؟" این همان نقطه‌ای است که برچسپ‌زنی با منطق تکفیری تلاقی پیدا می‌کند، حتی اگر تکفیر صریحی در کار نباشد.

گفتمان تکفیری تنها زمانی شکل نمی‌گیرد که کسی آشکارا دیگری را کافر بخواند؛ زمینه‌ی آن می‌تواند زمانی نیز ساخته شود که مخالف فکری به تدریج از دایره‌ی مشروعیت دینی بیرون رانده شود و مخاطب چنین دریافتی پیدا کند که سخن او به دلیل هویت و عقیده‌ی منتسب به او اساساً شایسته‌ی شنیدن نیست.

افغانستان امروز و دیوار کوتاه مخالفان فکری

این مسئله در شرایط کنونی افغانستان اهمیت مضاعف پیدا می‌کند، جایی که بسیاری از صداهای منتقد خاموش شده‌اند و فضای عمومی برای طرح آزادانه‌ی دیدگاه‌های مختلف به شدت محدود است. در چنین فضایی، نقد قدرت و سخن گفتن از مشکلات عینی جامعه هزینه‌بردار است.

مسایل فراوانی وجود دارد که پرداختن جدی به آن‌ها نیازمند شهامت اخلاقی است: تبعیض و بی‌عدالتی، محرومیت زنان، تنش‌های قومی، دشمنی‌های قبیله‌ای، فقر گسترده، سپردن مناصب دولتی به افراد فاقد صلاحیت، چور و چپاول معادن و منابع طبیعی، فساد در قراردادهای دولتی، خویش‌خوری، تعصبات مذهبی، روابط ناسالم با منطقه و جهان، و حضور یا فعالیت گروه‌های افراطی و خشونت‌طلب. این‌ها و ده‌ها مسئله‌ی بنیادی دیگر مستقیماً با زندگی و آینده‌ی مردم افغانستان ارتباط دارند. اما سخن گفتن درباره‌ی چنین مسایلی آسان نیست. برای کسانی که شجاعت درگیری با این واقعیت‌ها را ندارند، دیواری کوتاه‌تر از مخالفان فکری شان پیدا نمی‌شود، به ویژه مخالفانی که دستگاه حاکم نیز به آنان نظر مساعدی ندارد. در نتیجه، حمله به "سکولارها" می‌تواند هم جای خالی مضمون را پر کند و هم هزینه‌ی چندانی نداشته باشد. کسی که توان یا جرئت نقد ساختار قدرت را ندارد، می‌تواند با ساختن یک دشمن فکری کم‌خطر، یا حتی یک دشمن فرضی، خود را همچنان در مقام مدافع دین و صاحب رسالت اجتماعی نشان دهد. حتی از این طریق می‌تواند، مستقیم یا غیرمستقیم، رضایت حاکمان را نیز به دست آورد.

مشکل اصلی بنابراین خود واژه‌ی "سکولار" نیست. می‌توان درباره‌ی سکولاریسم موافق یا مخالف بود و برای هر موضعی استدلال آورد. مشکل هنگامی آغاز می‌شود که این واژه نه به عنوان یک مفهوم قابل تعریف، بلکه به مثابه حربه‌ای برای تخریب حیثیت دینی مخالف و بستن راه گفت‌وگو به کار رود.

اگر کسی اندیشه‌ای را نادرست می‌داند، راه سالم این است که آن اندیشه را چنان‌که صاحبش بیان کرده است توضیح دهد، دلایلش را بررسی کند و سپس با استدلال نشان دهد که چرا آن را نادرست می‌داند. اما اگر به جای این کار، نخست برای صاحب اندیشه نامی انتخاب شود که مخاطب را از شنیدن سخنش بترساند، دیگر با نقد فکری روبه‌رو نیستیم، با تلاشی برای مدیریت ذهن مخاطب از طریق برچسپ روبه‌رو هستیم. درست در همین‌جا است که باید میان نقد سکولاریسم و سکولار نامیدن مخالفان برای حذف آنان تفاوت قایل شد. اولی می‌تواند بخشی از یک منازعه‌ی فکری عادی باشد؛ دومی، به ویژه در جامعه‌ای که آزادی بحث و امکان دفاع برابر وجود ندارد، می‌تواند به ابزاری برای انحصار حقیقت، خاموش کردن دگراندیشان و بازتولید همان گفتمان تکفیری تبدیل شود که این بار، به جای تکفیر صریح، با زبان مبهم‌تر و کم‌هزینه‌تری سخن می‌گوید.

پربازدیدترین‌ها

در درگیری میان دو قطعه طالبان در هلمند دست‌کم ۱۱ نفر کشته شدند
۱
اختصاصی

در درگیری میان دو قطعه طالبان در هلمند دست‌کم ۱۱ نفر کشته شدند

۲

دادگاه هامبورگ دو مرد افغان‌تبار را در پرونده جاسوسی برای ایران مجرم شناخت

۳

یک حامی طالبان می‌گوید از کارش در سویدن اخراج شده است

۴

سفیر افغانستان در دوشنبه می‌گوید پیشنهاد همکاری با طالبان را رد کرده است

۵

درانی: پاکستان اشتباهات متعددی کرده است

•
•
•

مطالب بیشتر

آب بقا یا جام زهر؟

۱۹ میزان ۱۴۰۵، ۱۱:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
فضل‌احمد معنوی
100%

فضل‌احمد معنوی، وزیر سابق عدلیه افغانستان در مقاله‌ای که برای افغانستان اینترنشنال نوشته است توضیح می‌دهد که چرا رابطه طالبان و اسلام‌آباد از هم‌پیمانی به رویارویی رسیده است و این بحران چه پیامدهایی برای ایران، هند و آینده افغانستان دارد.

وقتی متحد دیروز به رقیب امروز تبدیل می‌شود

رویارویی کنونی میان طالبان افغانستان و پاکستان را نمی‌توان صرفاً اختلافی بر سر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) دانست. این بحران، در واقع، حاصل برخورد چندین مسئله دیرینه است: رقابت بر سر نفوذ سیاسی، نگرانی‌های امنیتی، اختلاف بر سر مرز دیورند، مسئله هویت پشتون، رقابت هند و پاکستان، منافع اقتصادی و تلاش طالبان برای تعریف روابط خارجی مستقل از اسلام‌آباد.

پاکستان سال‌ها یکی از مهم‌ترین حامیان طالبان بود و در شکل‌گیری و بقای این جنبش نقش مهم و اساسی داشت. با این حال، بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ نه‌تنها همه نگرانی‌های امنیتی پاکستان را برطرف نکرد، بلکه اختلاف‌هایی را آشکار کرد که در دوره جنگ و مبارزه مشترک زیر سایه دشمنی با حکومت جمهوری و حضور نیروهای بین‌المللی قرار داشت.

در سال‌های اخیر، این اختلاف‌ها از تنش‌های سیاسی و دیپلماتیک فراتر رفته و به درگیری‌های مرزی و حملات نظامی نیز کشیده شده است. در ماه میزان ۱۴۰۵، مقام‌های طالبان بار دیگر بر امکان حل اختلافات از راه گفت‌وگو تأکید کردند؛ هم‌زمان، نشست منطقه‌ای مسکو با حضور نمایندگان افغانستان، پاکستان، ایران، هند، چین و کشورهای آسیای مرکزی، نشان داد که مسئله افغانستان همچنان با نگرانی‌های امنیتی و رقابت‌های گسترده‌تر منطقه‌ای گره خورده است.

پرسش اساسی این است: چگونه رابطه‌ای که زمانی بر حمایت و همکاری استوار بود، به چنین رویارویی‌ای انجامید؟ آیا پاکستان تنها با یک مشکل امنیتی روبه‌رو است، یا با پیامدهای سیاستی مواجه شده که طی چند دهه برای اعمال نفوذ بر افغانستان دنبال کرده است؟

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از عوامل جست‌وجو کرد؛ عواملی که در کنار هم، تصویر روشن‌تری از بحران امروز و پیامدهای احتمالی آن برای افغانستان و منطقه ارائه می‌کنند.

۱. میراث سیاست پاکستان؛ حمایت برای نفوذ یا همکاری برای ثبات؟

تاریخ شکل‌گیری طالبان بدون بررسی نقش پاکستان به‌ درستی قابل درک نیست. این جنبش در نیمه اول دهه ۷۰ خورشیدی یا ۹۰ میلادی در جنوب افغانستان ظهور کرد و در محیطی رشد یافت که جنگ‌های داخلی، ضعف نهادهای دولتی و رقابت گروه‌های مسلح بر آن حاکم بود. بسیاری از رهبران و نیروهای اولیه طالبان در مدارس دینی پاکستان آموزش دیده بودند و شبکه‌های مستقر در آن کشور در تأمین، پشتیبانی، آموزش و امکانات لجستیکی این جنبش نقش مهمی ایفا کردند.

مطالعات و گزارش‌های متعدد درباره افغانستان، نقش پاکستان را در حمایت از طالبان طی دهه ۱۹۹۰ و سال‌های پس از سقوط رژیم نخست آنان در ۲۰۰۱ بررسی کرده‌اند. در واقع طالبان بدون حمایت بی‌دریغ پاکستان تعریفی از خود نداشت. با این حال، این جنبش در طول زمان، رهبری، محاسبات و منافع خاص خود را نیز شکل داده است.

به نظر می‌رسد یکی از محاسبات دیرینه پاکستان این بود که روابط تاریخی و شبکه‌های نفوذ آن کشور، پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز امکان تأثیرگذاری گسترده بر سیاست افغانستان را فراهم خواهد کرد. اما میان برخورداری از نفوذ و داشتن اختیار بر تصمیم‌های یک رژیم تفاوت اساسی وجود دارد.

طالبان اکنون می‌خواهند تصمیم‌های سیاسی، امنیتی و خارجی خود را بر اساس برداشت و منافع رهبری خویش تنظیم کنند. پاکستان، در مقابل، انتظار دارد رژیم طالبان دست‌کم در مسائل حیاتی امنیتی و منطقه‌ای، خواست‌ها و نگرانی‌های اسلام‌آباد را جدی در نظر بگیرد.

از همین‌جا نخستین تناقض آشکار می‌شود: پاکستان در شکل‌گیری یک نیروی سیاسی، نظامی نقش داشت که اکنون حاضر نیست تمام خواسته‌های آن کشور را بپذیرد.

۲. تحریک طالبان پاکستان؛ اختلاف فوری و خونین

تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) مهم‌ترین عامل فوری در تشدید بحران میان دو طرف است. این گروه در سال ۲۰۰۷ شکل گرفت و با الهام از تحریک طالبان افغانستان و به هدف مبارزه مسلحانه علیه دولت پاکستان فعالیت می‌کند. هرچند طالبان افغانستان و طالبان پاکستانی از پیوندهای تاریخی، مذهبی و ایدئولوژیک برخوردارند، دو سازمان جداگانه با رهبری و اهداف سیاسی متفاوت‌اند.

گزارش شانزدهم تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره طالبان، به حضور قابل توجه نیروهای تی‌تی‌پی در افغانستان و روابط این گروه با محیط حاکم بر افغانستان پرداخته است. این گزارش در ماه قوس ۱۴۰۴ (دسمبر ۲۰۲۵) منتشر شد و یکی از منابع مهم برای بررسی نگرانی‌های امنیتی پاکستان به شمار می‌رود.

اسلام‌آباد از طالبان می‌خواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای سازمان‌دهی حملات علیه پاکستان شوند و فعالیت نیروهای مسلح ضدپاکستانی را مهار کنند. این خواست از منظر امنیت شهروندان پاکستان و مسئولیت جلوگیری از حملات فرامرزی، مسئله‌ای جدی است.

در مقابل، طالبان با معضلی پیچیده روبه‌رو هستند. میان دو جریان، روابط تاریخی و شبکه‌های انسانی و اجتماعی برقرار است. شماری از اعضای آنان در سال‌های جنگ علیه حکومت جمهوری افغانستان و نیروهای بین‌المللی در محیط‌های عملیاتی مشترک حضور داشتند. همچنین، پیوندهای خانوادگی، قومی و مذهبی در دو سوی خط دیورند، برخورد با این مسئله را دشوارتر می‌کند.

این روابط، البته، طالبان افغانستان را از مسئولیت جلوگیری از استفاده قلمرو تحت کنترول‌شان برای حملات علیه کشورهای دیگر معاف نمی‌کند. آنهم در صورتی که دلایل، شواهد و قراین دال بر حمایت طالبان از تی‌تی‌پی وجود داشته باشد. أما همان‌گونه که پاکستان حق دارد امنیت شهروندان خود را مطالبه کند، اقدامات نظامی فرامرزی نیز باید از نظر حقوق بین‌الملل، ضرورت، تناسب و پیامدهای انسانی بررسی شود.

نکته اساسی این است که بحران تی‌تی‌پی تنها با انکار روابط، اتهام‌زنی متقابل یا حملات نظامی حل نمی‌شود. راه‌حل پایدار به تعهدات مشخص، به میان آمدن یک حکومت مشروع و پاسخ‌گو است تا بتواند از حملات جلوگیری کند، همکاری امنیتی صادقانه داشته باشد و نگرانی‌های مشروع طرف‌ها را در نظر بگیرد.

بنابراین، تی‌تی‌پی علت فوری بحران است، اما تمام علت آن نیست. حتی اگر این مسئله حل شود، اختلاف‌های دیگر میان طالبان و اسلام‌آباد همچنان باقی خواهند ماند.

۳. استقلالیت؛ خط قرمز تازه در روابط با پاکستان

پاکستان در طول دهه‌ها کوشیده است افغانستان را در حوزه نفوذ راهبردی خود نگه دارد. بخشی از این رویکرد به رقابت دیرینه با هند و نگرانی اسلام‌آباد از شکل‌گیری یک جبهه سیاسی خصمانه در مرز غربی آن کشور مربوط می‌شود.

اما طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خارجی خود را تنها به پاکستان محدود نکرده‌اند. آنان با چین، ایران، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و شماری از دولت‌های عربی ارتباط برقرار کرده‌اند و در پی گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک با بازیگران مختلف بوده‌اند.

این سیاست چندجانبه‌گرایی به طالبان امکان می‌دهد گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشند؛ اما برای پاکستان نیز به این معناست که نفوذ تاریخی آن کشور دیگر لزوماً به جایگاه مسلط در تصمیم‌گیری‌های کابل تبدیل نمی‌شود.

استقلال‌خواهی در سیاست خارجی، به معنای برخورداری از مشروعیت داخلی یا پذیرش بین‌المللی نیست. طالبان ممکن است در روابط منطقه‌ای خود آزادی عمل بیشتری بخواهند، اما محدودیت‌های سیاسی و حقوقی رژیم آنان، از منظر مشروعیت، به‌ویژه در زمینه حقوق زنان، آموزش دختران و مشارکت سیاسی، ظلم و تعدی علیه شهروندان، نبود حاکمیت قانون همچنان بر روابط‌شان با جهان تأثیر می‌گذارد.

۴. هند؛ ضلع حساس رقابت

برای پاکستان، هند یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیت ملی است. روابط افغانستان و هند نیز به همین دلیل، همواره در محاسبات راهبردی اسلام‌آباد اهمیت داشته است.

پاکستان نگران است که افغانستان به عرصه نفوذ سیاسی و اقتصادی هند تبدیل شود؛ نگرانی‌ای که ریشه در رقابت دیرینه دو کشور دارد. در مقابل، هند نیز افغانستان را از نظر تاریخی، اقتصادی و راهبردی مهم می‌داند و طی دهه‌های گذشته در بخش‌های مختلف، از جمله کمک‌های بشردوستانه و پروژه‌های زیربنایی، در آن کشور حضور داشته است.

در ماه میزان ۱۴۰۴ (۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵)، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در دهلی نو با وزیر خارجه هند دیدار کرد. دو طرف درباره روابط سیاسی، همکاری اقتصادی، تجارت، ترانزیت و تحولات منطقه‌ای گفت‌وگو کردند. این سفر در سطح وزیر خارجه نام نهاد این گروه، گامی مهم در توسعه ارتباطات دو طرف پس از بازگشت طالبان به قدرت بود.

این تحول برای اسلام‌آباد اهمیت زیاد دارد، زیرا نشان می‌دهد طالبان در پی حفظ و گسترش روابط با هند هستند. که قطعاً نگرانی پاکستان را در پی‌ خواهد داشت.

در واقع، طالبان می‌خواهند از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای برای گسترش گزینه‌های سیاسی و اقتصادی خود بهره بگیرند. پاکستان نیز می‌کوشد مانع تبدیل‌شدن افغانستان به محیطی شود که در آن هند بتواند نفوذ راهبردی خود را افزایش دهد.

این وضعیت می‌تواند افغانستان را به محل رقابت غیرمستقیم دو قدرت منطقه‌ای تبدیل کند؛ رقابتی که هزینه‌های آن، در صورت تشدید، بیش از همه بر مردم افغانستان تحمیل خواهد شد.

۵. دیورند؛ مرزی که هنوز از سیاست جدا نشده است

اختلاف بر سر دیورند یکی از قدیمی‌ترین مسائل میان افغانستان و پاکستان است. پاکستان این خط را مرز بین‌المللی دو کشور می‌داند، در حالی که در تاریخ سیاسی افغانستان، پذیرش و وضعیت نهایی آن همواره موضوع مناقشه بوده است.

اعضای کابینه طالبان نیز هر از گاهی به عدم پذیرش آن اذعان داشته‌اند که باعث ناراحتی و خشم پاکستان شده است. در عمل، اقدامات مربوط به حصارکشی مرزی، محدودیت رفت‌وآمد و کنترول گذرگاه‌ها بارها به تنش میان نیروهای دو طرف انجامیده است.

برای پاکستان، تثبیت مرز با امنیت ملی و تمامیت ارضی ارتباط دارد. برای بخش‌هایی از جامعه افغانستان، به‌ویژه در میان پشتون‌های دو سوی مرز، این مسئله با تاریخ، روابط خانوادگی و هویت اجتماعی پیوند خورده است.

گفتمان «لر و بر» و مسئله تاریخی پشتونستان نیز در همین بستر معنا پیدا می‌کند. تجربه دوره‌های مختلف حکومت افغانستان، از جمله سیاست‌های رئیس‌جمهور محمد داود خان، نشان می‌دهد که مسئله پشتون‌ها و روابط با پاکستان می‌تواند به‌سرعت از یک اختلاف مرزی به بحران سیاسی منطقه‌ای تبدیل شود.

تا زمانی که دو کشور نتوانند سازوکاری قابل قبول برای مدیریت مرز، رفت‌وآمد مردم و جلوگیری از درگیری ایجاد کنند، دیورند همچنان یکی از نقاط آسیب‌پذیر روابط آنان باقی خواهد ماند.

۶. مسئله پشتون‌های پاکستان؛ امنیت، هویت و سیاست داخلی

بُعد دیگری از اختلاف که کمتر از تی‌تی‌پی مورد توجه قرار می‌گیرد، ارتباط سیاست افغانستان با وضعیت اجتماعی و سیاسی پشتون‌های پاکستان است.

در پاکستان، جنبش تحفظ پشتون (پی‌تی‌ام) عمدتاً یک جنبش اعتراضی و مدنی است که بر حقوق، امنیت، عدالت و پاسخ‌گویی در مناطق پشتون‌نشین تأکید می‌کند. این جنبش با تی‌تی‌پی یکی نیست؛ تی‌تی‌پی یک گروه مسلح است و اهداف و شیوه‌های فعالیت آن با یک جنبش مدنی تفاوت بنیادی دارد.

با این حال، هر دو در محیط اجتماعی گسترده‌تری فعالیت می‌کنند که در آن، مسائل هویت پشتون، خشونت، عملیات امنیتی، جابه‌جایی جمعیت و رابطه دولت مرکزی با مناطق مرزی اهمیت سیاسی دارند.

دولت پاکستان نگران است که تحولات افغانستان بر فضای سیاسی مناطق پشتون‌نشین آن کشور تأثیر بگذارد. اگر طالبان خود را در جایگاه مدافع منافع پشتون‌های دو سوی دیورند معرفی کنند، ممکن است اختلاف میان دو کشور از سطح امنیت مرزی فراتر رود و به موضوعی در سیاست داخلی پاکستان تبدیل شود.

اما این احتمال را نیز نباید نادیده گرفت که استفاده ابزاری از هویت قومی، چه از سوی دولت‌ها و چه از سوی گروه‌های مسلح، می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند. منافع مردم مناطق مرزی با منافع هیچ حکومت یا سازمان مسلحی یکسان نیست و نباید به نام آنان درباره آینده‌شان تصمیم گرفته شود.

۷. ایران؛ از همسایه غربی تا مسیر جایگزین اقتصادی

در تحلیل رقابت پاکستان و طالبان، نقش ایران اهمیت فزاینده‌ای دارد؛ نه فقط به‌ عنوان یک بازیگر سیاسی منطقوی، بلکه به‌عنوان شریک تجاری و مسیر جایگزین ترانزیتی افغانستان.

روابط طالبان و ایران، با وجود اختلاف‌های مذهبی، سیاسی و امنیتی، پس از سال ۱۴۰۰ ادامه یافته است. دو طرف در زمینه تجارت، رفت‌وآمد، ترانزیت و برخی مسائل مرزی با یکدیگر تعامل کرده‌اند. این روابط به معنای اتحاد راهبردی کامل نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که منافع عملی می‌تواند طرف‌ها و جریان‌هایی را که در مسائل مهم اختلاف دارند، به همکاری وادار کند.

یکی از نشانه‌های روشن این تحول، تغییر در جغرافیای تجارت افغانستان است. بر اساس گزارش بانک جهانی در بین دلو-حوت ۱۴۰۴ (فبروری ۲۰۲۶)، ایران در ۱۱ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ با سهم ۳۱.۱ درصدی، بزرگ‌ترین مبدأ واردات افغانستان بود. سهم امارات متحده عربی ۱۸.۱ درصد، چین ۸.۳ درصد و پاکستان ۸.۱ درصد گزارش شده است. بانک جهانی همچنین افزایش نقش مسیر ایران را در پی تغییر شرایط تجارت و بسته‌شدن مرز پاکستان ثبت کرده است.

این ارقام یک تحول مهم را نشان می‌دهد: افغانستان دیگر به اندازه گذشته به مسیرهای تجاری پاکستان متکی نیست. بندرعباس و بندر چابهار، در کنار مسیرهای آسیای مرکزی و دیگر شبکه‌های منطقه‌ای، برای تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته‌اند.

برای پاکستان، این تحول تنها کاهش بخشی از درآمدهای ترانزیتی نیست؛ بلکه کاهش یک ابزار سنتی فشار اقتصادی نیز به شمار می‌رود. هرچه افغانستان مسیرهای بیشتری برای واردات و صادرات داشته باشد، امکان اعمال فشار از طریق بستن گذرگاه‌های پاکستان محدودتر می‌شود.

برای ایران، گسترش تجارت با افغانستان می‌تواند فرصت اقتصادی و نفوذ منطقه‌ای ایجاد کند. با این حال، سهم بیشتر بازار به‌تنهایی به معنای پیروزی ژئوپلیتیک ایران یا وابستگی طالبان به تهران نیست. ایران نیز با محدودیت‌های اقتصادی، نیازهای زیرساختی و اختلاف‌هایی با طالبان، از جمله درباره آب و مسائل مرزی، روبه‌رو است.

نادیده‌گرفتن حقوق شیعیان در افغانستان، برای ایران که یک دولت ایدولوژیک و متعهد به حمایت از حقوق تشیع است، قابل پذیرش نیست،

از این‌رو، اهمیت ایران را باید در ایجاد گزینه‌های جایگزین برای افغانستان و کاهش انحصار مسیرهای تجاری پاکستان جست‌وجو کرد، نه در فرض اتحاد بی‌قیدوشرط تهران و کابل.

۸. اقتصاد و ترانزیت؛ پایان انحصار جغرافیایی پاکستان؟

جغرافیا همچنان به پاکستان مزیت مهمی در دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد می‌دهد. با این حال، مزیت جغرافیایی زمانی به قدرت پایدار تبدیل می‌شود که مسیر تجاری قابل اعتماد، پیش‌بینی‌پذیر و از نظر هزینه رقابتی باشد.

بسته‌شدن مکرر گذرگاه‌ها، توقف کالاها، زیان بازرگانان و افزایش هزینه انتقال، افغانستان را به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین تشویق کرده است. در کوتاه‌مدت، چنین محدودیت‌هایی می‌تواند بر بازار افغانستان فشار وارد کند؛ اما در درازمدت ممکن است به توسعه مسیرهایی کمک کند که وابستگی کابل به پاکستان را کاهش دهند.

البته ایجاد مسیرهای جایگزین آسان نیست. بنادر، راه‌آهن، جاده‌ها، گمرکات، نظام بانکی و توافق‌های پایدار تجاری به سرمایه‌گذاری و هماهنگی منطقه‌ای نیاز دارند. بنابراین، نباید کاهش سهم پاکستان را به معنای پایان اهمیت اقتصادی آن کشور برای افغانستان تلقی کرد.

در کنار ترانزیت، منابع طبیعی افغانستان نیز موضوع رقابت منطقه‌ای است. معادن، انرژی و موقعیت جغرافیایی این کشور ظرفیت‌هایی مهم به شمار می‌روند، اما ظرفیت بالقوه با سرمایه‌گذاری واقعی، تولید پایدار و درآمد قابل تحقق یکسان نیست.

پاکستان، ایران، چین، هند و کشورهای آسیای مرکزی هر کدام می‌توانند در بخش‌هایی از اقتصاد افغانستان نقش داشته باشند. با این حال، تبدیل این ظرفیت‌ها به منفعت عمومی به دولت حاکمیت مشروع، امنیت حقوقی، (قوانین قابل قبول و محاکم قابل اعتبار) شفافیت قراردادها، زیرساخت و مشارکت مردم افغانستان وابسته است. اگر منابع طبیعی صرفاً ابزار رقابت دولت‌ها یا امتیازدهی سیاسی باشند، مردم افغانستان لزوماً از آن سود نخواهند برد.

۹. نفوذ مذهبی؛ انتقال مرکز تصمیم‌گیری به قندهار

شبکه‌های مذهبی و مدارس دینی برای چند دهه یکی از مجراهای اثرگذاری پاکستان بر بخش‌هایی از جامعه افغانستان بوده‌اند. آموزش دینی شماری از رهبران و نیروهای طالبان در مدارس پاکستان، پیوندهای علما و روابط میان نهادهای مذهبی دو کشور، به اسلام‌آباد امکان می‌داد بر محیط فکری و مذهبی افغانستان تأثیر بگذارد.

اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، مرکز اصلی تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی این جنبش، به‌ویژه در قندهار، جایگاه برجسته‌تری پیدا کرده است. رهبری طالبان در بسیاری از مسایل اساسی، از جمله آموزش دختران و سیاست‌های اجتماعی، بر برداشت خاص خود از شریعت تأکید کرده و حتی در برابر درخواست‌های شماری از کشورهای نزدیک به خود نیز تغییرات بنیادی نپذیرفته است.

این وضعیت نشان می‌دهد که پیوندهای آموزشی و مذهبی لزوماً به معنای تبعیت سیاسی نیستند. شبکه‌هایی که زمانی به گسترش نفوذ پاکستان کمک می‌کردند، اکنون ممکن است در چارچوب ساختار قدرت مستقل طالبان عمل کنند.

در این‌جا، مسئله تنها رقابت بر سر مدارس دینی نیست؛ بلکه موضوع گسترده‌تر، کنترول نهادهای تولید مشروعیت مذهبی و تأثیر آن بر تصمیم‌گیری سیاسی است.

از همین رو پاکستان از طالبان خواسته بود تا فتوایی از جانب هیبت‌الله بر عدم مشروعیت جنگ علیه حکومت پاکستان صادر شود. که طالبان به این خواست تمکین نکردند.

۱۰. حافظه تاریخی طالبان؛ همکاری گذشته و بی‌اعتمادی امروز

روابط پاکستان و طالبان فقط تاریخ حمایت و همکاری نیست؛ تجربه بازداشت، فشار و اختلاف نیز در آن وجود دارد.

بازداشت عبدالغنی برادر در کراچی در سال ۱۳۸۸ خورشیدی (فبروری ۲۰۱۰ میلادی) نمونه‌ای شناخته‌شده است که در گزارش‌ها و تحلیل‌های آن دوره بازتاب یافت. این رویداد نشان داد که پاکستان، با وجود روابط نزدیک با طالبان، در مقاطعی برای مدیریت روند جنگ و مذاکرات سیاسی، اقداماتی انجام می‌داد که لزوماً با خواست همه رهبران طالبان هم‌خوان نبود.

درباره سرنوشت برخی چهره‌های دیگر طالبان و ادعاهای مربوط به فشار، شکنجه، یا بدرفتاری با آنان در پاکستان نیز روایت‌هایی جدی مطرح شده است؛ که هر ادعا می‌باید به طور جداگانه بررسی شود و به طور جدی در روابط طالبان و حامی پیشین شان پاکستان اهمیت قابل ملاحظه دارد.

از همین منظر، فاصله‌گرفتن طالبان از خواست‌های پاکستان را نباید تنها با یک اختلاف جاری توضیح داد. تغییر موقعیت سیاسی، تجربه تاریخی و تلاش برای تثبیت اقتدار داخلی نیز در این روند نقش دارند.

۱۱. پاکستان با تناقض سیاست گذشته خود روبه‌رو است

یکی از پرسش‌های اساسی در تحلیل وضعیت کنونی این است که چرا پاکستان، با وجود روابط دیرینه با طالبان افغانستان، نتوانسته نگرانی‌های امنیتی خود را پس از بازگشت این گروه به قدرت برطرف کند.

پاسخ را باید در یک واقعیت سیاسی جست‌وجو کرد: گروه‌های ایدئولوژیک، هنگامی که به نیروی مستقل سیاسی و نظامی تبدیل می‌شوند، الزاماً برای همیشه مطابق خواست حامیان سابق خود عمل نمی‌کنند.

این قاعده تنها به طالبان افغانستان محدود نیست. تجربه منطقه نشان داده است که دولت‌ها گاهی برای رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت، از شبکه‌ها و گروه‌هایی حمایت می‌کنند که در ادامه، دستورکار و منافع مستقل خود را شکل می‌دهند. در چنین شرایطی، ابزار نفوذ می‌تواند به منبع نگرانی و حتی تهدید تبدیل شود. تی‌تی‌پی نمونه‌ای از همین معضل برای پاکستان است.

اسلام‌آباد اکنون با گروهی مسلح روبه‌رو است که در محیط اجتماعی و ایدئولوژیک نزدیک به طالبان افغانستان فعالیت می‌کرد و روابط آن با این محیط، یکی از موضوعات اصلی اختلاف دو طرف شده است.

البته مسئولیت حملات تی‌تی‌پی بیشتر متوجه خود این گروه و عاملان آن است؛ با این حال، طالبان نیز نمی‌توانند نگرانی‌های امنیتی پاکستان را تنها مسئله داخلی آن کشور بدانند، اگر از قلمرو تحت کنترول آنان برای سازمان‌دهی حملات استفاده شود.

در نتیجه، بحران کنونی یکی از پیامدهای ناخواسته سیاستی است که در آن، نفوذ بر گروه‌های مسلح با توانایی کنترول رفتار آینده آنان یکسان فرض شده بود.

۱۲. آیا پاکستان خواهان افغانستان باثبات است؟

پاکستان، مانند هر کشور دیگری، از همسایه‌ای باثبات، قابل پیش‌بینی و برخوردار از روابط اقتصادی منظم سود خواهد برد. ناامنی در افغانستان می‌تواند به افزایش خشونت فرامرزی، جابه‌جایی جمعیت، اختلال تجارت و گسترش فعالیت گروه‌های مسلح منجر شود؛ پیامدهایی که به طور مستقیم بر پاکستان نیز اثر می‌گذارند.

اما ثبات، برای پاکستان به‌ تنهایی، تمام مسئله نیست. نوع نظام سیاسی افغانستان، روابط آن با هند، موضعش در قبال خط دیورند، وضعیت گروه‌های مسلح و میزان وابستگی اقتصادی‌اش به پاکستان نیز در محاسبات اسلام‌آباد اهمیت دارند.

از این منظر، می‌توان گفت که نگرانی پاکستان تنها درباره وجود یا نبود ثبات نیست؛ بلکه درباره شرایطی است که در آن ثبات شکل می‌گیرد و این‌که گروه حاکم در افغانستان تا چه اندازه با اولویت‌های امنیتی پاکستان هماهنگ خواهد بود.

در مقابل، طالبان نیز می‌خواهند بدون پذیرش وابستگی سیاسی، روابط خود را با پاکستان حفظ کنند.

۱۳. مخالفان طالبان؛ آیا اختلاف طالبان و اسلام‌آباد به رقابت و تنش بیشتر گسترش می‌یابد؟

تشدید اختلاف طالبان و پاکستان، تنها بر روابط دو طرف اثر نمی‌گذارد؛ بلکه می‌تواند فضای سیاسی مخالفان طالبان را نیز تغییر دهد.

بخش‌هایی از مخالفان طالبان در سال‌های گذشته با پاکستان روابط سرد یا پر تنش داشته‌اند. با این حال، در شرایطی که فعالیت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک بدون ارتباط با بازیگران منطقه‌ای دشوار است، ممکن است برخی از آنان به دنبال ایجاد یا گسترش تماس با اسلام‌آباد برآیند. که ظاهراً این کار را کرده‌اند و این تماس در حال افزایش است.

پاکستان نیز، روابط سیاسی با چهره‌ها و جریان‌های مخالف طالبان را گسترش می‌دهد. اما دیده شود که تماس سیاسی، میزبانی مذاکرات، حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی از فعالیت مسلحانه چگونه شکل می‌گیرد؛ و هر کدام از این پشتیبانی‌ها پیامدهای متفاوتی خواهد داشت.

اختلاف دو طرف از مناقشه امنیتی به رقابتی گسترده‌تر بر سر آینده سیاسی افغانستان تبدیل خواهد شد، و کشور بار دیگر به میدان رقابت بازیگران داخلی و خارجی بدل می‌شود.

مسئله مهم‌تر این است که آینده افغانستان نباید فقط در نتیجه توافق یا تقابل میان طالبان، پاکستان و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای تعیین شود. مردم افغانستان باید در هر روند سیاسی معنادار، جایگاه واقعی داشته باشند.

۱۴. پیامدهای منطقه‌ای؛ افغانستان در میان چند محاسبه متفاوت

رویارویی طالبان و پاکستان، هم‌زمان با گسترش روابط طالبان با ایران، هند، چین و روسیه، معادله منطقه‌ای افغانستان را پیچیده‌تر کرده است.

ایران در پی گسترش تجارت و حفظ امنیت مرزهای شرقی خود است. هند به روابط تاریخی، حضور اقتصادی و جلوگیری از شکل‌گیری محیطی کاملاً خصمانه در افغانستان توجه دارد. چین امنیت منطقه‌ای، ثبات مسیرهای اقتصادی و حفاظت از منافع خود را در نظر می‌گیرد. روسیه نیز تحولات افغانستان را در پیوند با امنیت آسیای مرکزی و تهدید گروه‌های افراطی بررسی می‌کند.

پاکستان، در مقابل، افغانستان را از منظر امنیت مرز غربی، فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت با هند و نگرانی‌های مربوط به هویت پشتون نیز می‌بیند.

این اولویت‌ها در برخی موارد با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و در موارد دیگر در تضاد قرار می‌گیرند. به همین دلیل، حضور چند قدرت منطقه‌ای لزوما به معنای شکل‌گیری جبهه های مختلف در حمایت از طالبان و جبهات علیه آنها را شکل خواهد داد.

نشست مسکو در اکتبر ۲۰۲۶، که نمایندگان شماری از همین کشورها در آن حضور داشتند، نمونه‌ای از اهمیت گفت‌وگوهای چندجانبه درباره افغانستان است. با این حال، برگزاری نشست منطقه‌ای به‌تنهایی به معنای توافق قدرت‌ها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.

خطر اصلی زمانی پدید می‌آید که رقابت منطقه‌ای، به‌جای ایجاد انگیزه برای همکاری، افغانستان را به وسیله فشار متقابل تبدیل کند. در آن صورت، اختلاف‌های دوجانبه می‌تواند به بحران گسترده‌تری تبدیل شود که مهار آن برای همه طرف‌ها دشوارتر خواهد بود.

نتیجه‌گیری: مسئله فقط طالبان و پاکستان نیست

بحران کنونی میان طالبان و پاکستان را باید حاصل برخورد چند واقعیت دانست: میراث حمایت و نفوذ گذشته پاکستان از طالبان، نگرانی‌های امنیتی ناشی از فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت هند و پاکستان، اختلاف بر سر خط دیورند، مسایل قومی و اجتماعی، تغییر مسیرهای تجاری و تلاش طالبان برای گسترش روابط مستقل منطقه‌ای.

در این میان، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت ترانزیتی و سهم فزاینده در تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته است. گسترش روابط کابل با تهران، دهلی نو، بیجینگ و مسکو نیز نشان می‌دهد که طالبان می‌تواند گزینه‌های خارجی متنوع‌تری داشته باشد؛ هرچند این تنوع، به‌خودی‌خود مشکلات داخلی و اقتصادی کشور را حل نمی‌کند.

پاکستان نیز با واقعیتی روبه‌رو است که در آن، نفوذ تاریخی بر یک جریان سیاسی، الزاماً به معنای توانایی کنترول تصمیم‌های آن پس از دستیابی به قدرت نیست. طالبان، در مقابل، باید روشن کند که استقلال سیاسی را چگونه با مسئولیت جلوگیری از تهدیدهای فرامرزی و تعهد به امنیت همسایگان جمع خواهند کرد.

اما مهم‌ترین پرسش برای مردم افغانستان این است: آیا این رقابت‌ها به ایجاد یک نظم منطقه‌ای مبتنی بر همکاری و منافع مشترک کمک خواهد کرد، یا بار دیگر کشور را به میدان تسویه‌حساب قدرت‌ها تبدیل می‌‌کند؟

افغانستان زمانی می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و روابط متنوع خود به سود مردمش استفاده کند که دارای یک حاکمیت مردمی، مشروع و همه‌شمول باشد تا از تمام اقشار و اصناف اجتماعی کشور نمایندگی‌ کند. و به‌ جای وابستگی انحصاری به یک قدرت، روابط متوازن و قابل پیش‌بینی با همسایگان و جهان داشته باشد؛ روابطی که در آن امنیت، تجارت و همکاری منطقه‌ای به ابزار فشار سیاسی تبدیل نشوند.

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که نفوذ خارجی، بدون توافق سیاسی پایدار و احترام به منافع مردم افغانستان، ثبات تضمین‌شده‌ای به همراه نمی‌آورد.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.

بحران صحت روان در افغانستان؛ نسلی زیر فشار محدودیت‌ها و ناامیدی

۱۸ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
زهرا سیاس
100%

روز شنبه ۱۸ میزان (برابر با ۱۰ اکتبر) روز جهانی صحت روان است؛ مناسبتی که در افغانستان، زیر سایه فقر، محدودیت‌ها و نگرانی از آینده، معنای تلخ‌تری یافته است.

«یکی از سخت‌ترین خاطراتم زمانی بود که دیدم آرزوها و برنامه‌هایم به دلیل شرایط کشور از بین رفت. به دلیل مشکلات اقتصادی، حتی از صنف زبان هم محروم شدم. زندگی‌ام خیلی تغییر کرده و فرصت‌های زیادی، مثل تحصیل، کار و آزادی را از دست داده‌ام. مشکلات خانوادگی بی‌نهایت پیدا کردم. این محدودیت‌ها روی روانم تأثیر زیادی گذاشته و باعث استرس، خستگی و ناامیدی شده است. خودم شخصاً دچار مشکلات روانی شده‌ام؛ حسی دارم که نمی‌توانم آن را توصیف کنم.»

این بخشی از روایت «رودابه» ـ نام مستعار ــ است؛ دختری که به دلیل شرایط حاکم بر افغانستان، از ادامه تحصیلات عالی بازمانده و به گفته خودش، به گوشه‌ای از خانه رانده شده است؛ جایی که هر روز شاهد از بین رفتن اهداف و رؤیاهایی است که برای آینده‌اش داشت.

او با اندوه عمیق، از ادامه محدودیت‌ها، فشار اقتصادی و خشونت خانوادگی می‌گوید: «فشارهای اقتصادی و روانی باعث شده در بعضی خانواده‌ها تنش و خشونت بیشتر شود، هیچ چیز جالب و خوشایند نیست. به ویژه در خانواده خودم. پدرم اجازه نمی‌دهد به کورس بروم و می‌گوید پول ندارم؛ دخترم، از کجا بیاورم؟ خودم هم گاهی کار دستی انجام می‌دهم، اما درآمد چندانی ندارد. حتی نمی‌توانم نیازهای خودم را برآورده کنم، چه رسد به پرداخت فیس صنف.»

شرایط جاری در افغانستان، برای بسیاری از شهروندان، به‌ویژه زنان و دختران، امید به آینده را کم‌رنگ کرده است.

رودابه درباره آینده‌اش می‌گوید: «امیدم به آینده خیلی کم شده. با این حال هنوز امیدوارم روزی شرایط بهتر شود و دوباره بتوانیم با آزادی و آرامش زندگی کنیم؛ ولی می‌بینم که این کار ناممکن است، چون نه شرایط مالی خوبی داریم که دنبال هدف‌هایمان برویم و نه از لحاظ روحی وضعیت خوبی داریم. تا وقتی این رژِیم و محدودیت‌ها، خصوصاً برای دختران، وجود داشته باشد، به آسانی پیشرفت نمی‌کنند. همه ناامید و افسرده شده‌اند.»

پس از تغییر نظام سیاسی افغانستان در اسد ۱۴۰۰، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و انسانی در کشور تشدید شد؛ بحران‌هایی که بر نظام آموزشی، اقتصادی و صحی و همچنین بر دسترسی مردم به خدمات صحت روان تأثیر گذاشته‌اند.

زنان و دخترانی که از آموزش محروم شده‌اند، مردانی که با دشواری بیشتری توان تأمین اقتصادی خانواده‌هایشان را دارند، نسلی که افغانستان را ترک کرده و گروه‌هایی که با تبعیض و طرد اجتماعی روبه‌رو هستند، همگی می‌توانند در معرض فشارهای روانی بیشتری قرار بگیرند.

یاسمن ــ نام مستعار ــ روان‌شناس است. او می‌گوید مشکلات صحت روان در افغانستان پدیده‌ای تازه نیست و با شرایط اجتماعی و اقتصادی مردم ارتباط مستقیم دارد: «صحت روان در افغانستان همیشه یک مسئله پیچیده بوده است و با شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور رابطه مستقیم دارد. افغانستان کشوری است که از نظر اقتصادی و اجتماعی همیشه با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده است. ناامنی، فقر، بیکاری، جنگ و مهاجرت؛ حتی اگر این‌ها هم نبود، باز هم حوادث طبیعی و محدودیت‌های مختلف وجود داشت و تمام این موارد باعث ایجاد مشکلات روانی زیادی در میان شهروندان شده است.»

به گفته این روان‌شناس، افسردگی، اضطراب و استرس از جمله مشکلات شایع در میان مراجعان او هستند. او همچنین از اختلال استرس پس از سانحه، اختلال‌های اضطرابی، سوگ، با بیشترین مورد، حملات پانیک، اختلال خواب و افکار خودآسیب‌رسان به‌عنوان مواردی یاد می‌کند که در میان برخی مراجعانش مشاهده کرده است. بخصوص در نسل‌های گذشته که شدت جنگ‌های داخلی و ناامنی را بیشتر تجربه کرده اند تاهنوز در سوگ از دست دادن سرزمین، آزادی، حق انتخاب و از دست‌دادن عزیزان‌شان هستند.

گزارش ملی ارزیابی صحت روان یونفپا در سال ۲۰۲۴ نیز وضعیت صحت روان و نیازهای روانی ـ اجتماعی مردم افغانستان را در سراسر کشور بررسی کرده و بر نیاز گروه‌های آسیب‌پذیر، از جمله زنان، دختران نوجوان، افراد دارای معلولیت، عودت‌کنندگان و بیجاشدگان داخلی، تأکید کرده است.

  • طالبان خدمات مشاوره سلامت روان را در مراکز صحی قندهار «محدود کرده است»

    طالبان خدمات مشاوره سلامت روان را در مراکز صحی قندهار «محدود کرده است»

مشکلات صحت روان تنها به یک گروه اجتماعی محدود نمی‌شود و مرزی ندارد. کودکان، زنان و مردان، هر کدام به شیوه‌ای متفاوت می‌توانند تحت تأثیر بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار بگیرند. شهروندان افغانستان که کشور را ترک کرده‌اند نیز از این فشارها در امان نمانده‌اند.

شماری از شهروندان افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، به کشورهای دیگر رفتند تا مراحل قانونی درخواست ویزا یا مهاجرت خود را از آنجا دنبال کنند. انتظار طولانی، بلاتکلیفی، مشکلات اقتصادی و نگرانی از آینده، فشارهای روانی آنان را بیشتر کرده است.

ادیبه فرزام، روان‌شناس، که حدود یک سال در پاکستان به خانواده‌های افغان مشاوره روانی ارائه کرده است. او درباره تجربه خود می‌گوید: «بیشتر شهروندانی که در مهمان‌خانه‌ها در پاکستان زندگی می‌کردند، درگیر شرایط سختی بودند و در ماه‌های اخیر این نگرانی‌ها بیشتر هم شد. ناامنی، تمدید نشدن ویزا، نگرانی از بازگشت به افغانستان، بازگشت اجباری، مشکلات اقتصادی و بلاتکلیفی، از عوامل تأثیرگذار بر صحت روان آنان بود.»

او می‌گوید در میان بسیاری از مراجعان، اضطراب و استرس شدید، احساس تنهایی، ناامیدی، ترس از آینده نامعلوم و حل‌نشدن بسیاری از تروماهای گذشته دیده می‌شد.

ادیبه فرزام، پس از بازگشت به افغانستان، برای مدتی به ارائه خدمات مشاوره‌ای در کلینیک‌ها و شفاخانه‌ها ادامه داد؛ اما به گفته او، شرایط کاری مشاوران روانی در افغانستان نیز با محدودیت‌هایی روبه‌رو است.

او می‌گوید محدودیت‌های وضع‌شده بر فعالیت کارکنان زن در مراکز صحی، حوزه فعالیت مشاوران زن را محدود کرده است؛ به‌گونه‌ای که در برخی موارد، مشاوران زن نمی‌توانند به مراجعان مرد خدمات ارائه کنند.

به همین دلیل، بخش عمده کار مشاوران زن به ارائه خدمات به زنان محدود شده است؛ هرچند به گفته او، در برخی موارد استثناهایی نیز وجود دارد.

خانم فرزام، همچنین از افزایش مراجعانی با افکار خودکشی یاد می‌کند؛ افرادی که برخی از آنان سابقه اقدام به خودکشی داشته‌اند و برخی دیگر بدون سابقه اقدام، برای دریافت خدمات روانی به جلسات متعدد درمانی مراجعه کرده‌اند.

او می‌گوید: «موارد زیادی از مراجعان با افکار خودکشی داشتم. تعدادی از این افراد قبلاً اقدام به خودکشی کرده بودند. در روند درمان، با ارزیابی خطر خودکشی، ایجاد رابطه درمانی، حمایت روانی و آموزش مهارت‌های مقابله‌ای به آنان کمک کردم و در صورت نیاز، همکاری یا ارجاع به متخصص اعصاب و روان نیز انجام شد.»

به باور او، بهبود وضعیت مراجعان نتیجه یک عامل واحد نیست؛ بلکه حمایت خانواده، کاهش عوامل خطر و دسترسی به خدمات روانی و صحی، نقش مهمی در روند بهبود دارند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت، گزارش‌های متعددی درباره فشارهای روانی، خشونت خانوادگی، ازدواج اجباری و ازدواج کودکان منتشر شده است. برخی گزارش‌ها نیز از ارتباط این عوامل با اقدام به خودکشی در میان زنان و دختران افغانستان خبر داده‌اند.

با این حال، درباره شمار دقیق موارد خودکشی در افغانستان نمی‌توان با اطمینان یک رقم ملی ارائه کرد.

مرکز افغان ویتنس در گزارشی در سال ۲۰۲۴ اعلام کرده بود که دست‌کم ۱۹۵ مورد خودکشی را از اپریل ۲۰۲۲ مستندسازی کرده است؛ اما این رقم مربوط به مواردی است که این نهاد توانسته مستند کند و به معنای آمار رسمی و کامل خودکشی در افغانستان نیست.

همچنین یک گزارش سازمان ملل درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان، به یک نظرسنجی در مارچ ۲۰۲۳ اشاره می‌کند که در آن ۴۷.۶ درصد پاسخ‌دهندگان گفته بودند دست‌کم یک زن یا دختر را می‌شناسند که پس از اعمال محدودیت‌های طالبان دچار اضطراب یا افسردگی شده است؛ ۷.۸ درصد نیز گفته بودند زنی یا دختری را می‌شناسند که اقدام به خودکشی کرده است.

این ارقام نمی‌تواند به معنی کلی خودکشی در کل افغانستان تعبیر شوند.

یاسمن، روان‌شناس، درباره دشواری ثبت آمار خودکشی می‌گوید: «این مسئله بسیار پیچیده است؛ زیرا به دلیل مسائل فرهنگی، اجتماعی، ناامنی و محدودیت‌های موجود، آمار دقیق نیست و در بیشتر موارد گزارش نمی‌شود.»

ترس از قضاوت شدن، بیمار خطاب شدن و تلقی بیماری روانی به‌عنوان نشانه ضعف، مراجعه به روان‌شناس و حتی صحبت درباره مشکلات روانی را در بخش‌هایی از جامعه دشوار کرده است.

  • چشم‌دیدهای مستندساز فرانسوی از انزوا، محرومیت و فشار روانی زنان افغانستان

    چشم‌دیدهای مستندساز فرانسوی از انزوا، محرومیت و فشار روانی زنان افغانستان

در چنین شرایطی، احتمال دارد برخی موارد خودکشی نیز به شکل دقیق ثبت یا گزارش نشوند.

رژیم طالبان و شیوه اداری در این رژیم باعث شده است بیشتری از نهادهای امدادرسان، کمک‌های بشر دوستانه را به افغانستان محدود و در مواردی به صورت کامل قطع کنند و این محدودیت باعث بسته شده بیش از ده‌ها نهاد صحی در افغانستان شده و دسترسی شهروندان بخصوص زنان و کودکان را به امکانات صحی بگونه‌ای چشم‌گیر محدود کند.

ادیبه فرزام، می‌گوید:«بیشتر از مراجعان ما توان پرداخت هزینه مشاوره را به صورت خصوصی ندارند و در همین حال نیاز و تقاضا برای خدمات روانی کمتر نمی‌شود بلکه روز به روز بیشتر هم می‌شود. اما؛ وقتی نهادها و موسسات زمینه دسترسی رایگان به مراجعان را فراهم نمی‌کنند جریان بهبود دشوارتر می‌شود. بیشتر از روانشناسان به دلیل پیدا نکردن کار نمی‌توانند خدمات روانی ارایه کنند در صورتی که انگیزه برای حمایت دارند و همین‌گونه وقتی مراجعان توان پرداخت هزینه مشاوره را ندارد اصلا مراجعه نمی‌کنند.»

مشکلات صحت روان به زنان و دختران محدود نمی‌شود و مردان افغانستان نیز با فشارهای اجتماعی، اقتصادی و روانی مواجه‌اند. برای روایت بخشی از این تجربه، به یکی از دانشگاه‌های پسرانه در کابل می‌رویم و با هشنام ــ نام مستعار ــ صحبت می‌کنیم؛ جوانی که می‌گوید شرایط جاری بر زندگی و روان او نیز تأثیر گذاشته است.

«هرکسی که فکر کند این محدودیت‌ها تنها در مورد دختران است اشتباه می‌کنند، این محدودیت‌ها برای پسران نیز وجود دارد. مداخله طالبان در لباس پوشیدن، گیر دادن به بلندی و کوتاهی ریش، اگر برای طالبان چاپلوسی نکنید، زندگی شما هیچ اهمیتی ندارد در موادری حتا دست به لت‌وکوب می‌زنند. من خودم شاهد هستم که در جند مورد دوستانم مورد لت‌وکوب طالبان قرار گرفتند.»

به گفته ادیبه فرزام، چنین تجربه‌هایی از خشونت، تحقیر و اجبار می‌تواند بر اعتمادبه‌نفس و عزت نفس افراد تأثیر بگذارد و باعث سرخوردگی جوانان شود. او می‌گوید تداوم چنین فشارهایی افکار منفی را در جوانان بیشتر کرده و حتا تبدیل به تروما شده که در بلند مدت بر زندگی شخصی، اجتماعی کاری و فرزندپروری نسل‌های بعد نیز تاثیر کند.»

در سال‌های گذشته، گزارش‌های متعددی از بدرفتاری طالبان علیه شهروندان از جمله خشونت، تحقیر، لت‌وکوب توسط رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی گزارش شده است. محدودیت در نوع پوشش، اجرای مقررات سخت‌گیرانه و ترس از برخورد، بخشی از تجربه‌ای است که برخی شهروندان از زندگی روزمره خود روایت می‌کنند. از هشنام می‌پرسم برای مقابله با فشارهای روانی چه کار می‌کند.

او پاسخ می‌دهد: «شنیدن موسیقی، کتاب خواندن و مطالعه کمکم می‌کند تا این وضعیت را کمی تحمل کنم.»

او می‌گوید پس از بازگشت طالبان به قدرت، دو خواهرش از ادامه تحصیل بازمانده‌اند؛ یکی از دانشگاه و دیگری از مکتب.

او درباره آینده می‌گوید:«توکل به خدا. اگر از صد حساب کنم، امیدم به آینده سی درصد است.»

اما تلخی این روایت‌ها تنها در خانه‌ها، دانشگاه‌ها و شهرها باقی نمی‌ماند. این رنج به کسانی نیز می‌رسد که در کوه‌ها و دره‌های افغانستان، درگیر جنگ و مقاومت‌اند و ترس با شجاعت تلفیق شده و بخش از زندگی روزمره می‌شود. کیهان ــ نام مستعار ــ خود را عضو جبهه مقاومت معرفی می‌کند. او در نامه‌ای که به افغانستان اینترنشنال فرستاده، از ترس‌ها و فشارهای روانی خود نوشته است:

«من یک مقاومت‌گرم؛ اما پیش از آن‌که مقاومت‌گر باشم، یک انسانم، یک پدر، یک عضو خانواده و یک فرزند این سرزمین. باور کنید که من هم می‌ترسم. گاهی آن‌قدر فشار روی روانم سنگین می‌شود که شب‌ها با هزار فکر به خواب می‌روم و صبح با همان ترس‌ها بیدار می‌شوم.»

او ادامه می‌دهد و می‌گوید: «از خودم می‌پرسم: اگر به خاطر من خانواده‌ام را شکنجه کنند چه؟ اگر عزیزانم قربانی تصمیم‌های من شوند چه؟ اگر روزی مجبور شوم میان جان خودم و امنیت خانواده‌ام یکی را انتخاب کنم، چه خواهم کرد؟»

ترس همیشه با اوست؛ ترسی که به گفته خودش، نگرانی و اضطراب مداوم ایجاد کرده است.اما بزرگ‌ترین نگرانی او، دخترش است: «درد بزرگ‌تر من، دخترم است. درد من این است که نمی‌توانم با خیال راحت دست دخترم را بگیرم و بگویم: برو درس بخوان، آینده‌ات مال خودت است. درد من این است که نمی‌توانم آینده‌ای را که برای او در ذهنم ساخته‌ام، به او وعده بدهم.»

او می‌گوید تنها به دختر خودش فکر نمی‌کند و به دخترانی سزمینش قلبش می‌تپد. این عضو گروه مسلح مخالف طالبان می‌گوید: « وقتی به دختران این سرزمین فکر می‌کنم، قلبم بیشتر می‌شکند. دخترانی که آرزو دارند کتاب بخوانند، پزشک شوند، معلم شوند، مهندس شوند، مادر شوند و رؤیا داشته باشند؛ اما امروز حتی حق ساده درس خواندن برای بسیاری از آنان به آرزو تبدیل شده است.»

به نظر کیهان، مبارزه او برای قدرت، مقام یا جای گرفتن در تاریخ نیست؛ بلکه برای بقاست؛ بقای آزادی فردی، حق انتخاب، هویت و آینده خانواده‌اش. او می‌گوید: «اگر همه دست از مبارزه بردارند، کسی قرار نیست حق ما را در دستمان بگذارد.»

روایت رودابه، هشنام و کیهان، سه تجربه متفاوت از یک جامعه بحران‌زده است؛ تجربه یک دختر محروم از آموزش، یک جوان گرفتار فشارهای روزمره و مردی که میان ترس از آینده خانواده و امید به تغییر ایستاده است.

اما پشت تمام این روایت‌ها، یک موضوع مشترک وجود دارد: صحت روان تنها به معنای نداشتن یک بیماری روانی نیست؛ بلکه با امنیت، آزادی، آموزش، کار، روابط خانوادگی، امید به آینده و احساس داشتن اختیار بر زندگی نیز ارتباط دارد.

در افغانستان، جایی که بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و انسانی هم‌زمان ادامه دارند، مسئله صحت روان نمی‌تواند در حاشیه باقی بماند. زیرا گاهی یک انسان، پیش از آن‌که خانه‌اش را ترک کند، رؤیاهایش را از دست می‌دهد.

و گاهی، سخت‌ترین شکل بحران این است که انسان هنوز زنده است، اما دیگر آینده‌ای را که برای خودش تصور کرده بود، نمی‌تواند ببیند.

افغانستان در تاریخ امریکا و غایب از حافظه امریکایی‌ها

۱۷ میزان ۱۴۰۵، ۱۸:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

بیست‌وپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، پیامدهای این جنگ همچنان بر زندگی افغان‌ها و جامعه امریکا سایه انداخته است. با این حال، نقش چندین‌دهه‌ای واشنگتن در افغانستان و روایت خود افغان‌ها از این تاریخ کمتر بازتاب می‌یابد.

نشریه امریکایی «لس‌آنجلس ریویو آو بوکس» در مقاله‌ای به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد حمله امریکا به افغانستان، به این موضوع پرداخته است. مقاله می‌گوید روایت‌های رایج در امریکا اغلب از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز می‌شوند و نقش واشنگتن در دهه‌های پیش از آن را کنار می‌گذارند.

این مقاله به قلم لیلا کریستین نادر، نویسنده افغان‌تبار امریکایی، روز جمعه، ۱۷ میزان، منتشر شد. استدلال او این است که افغانستان در سیاست و فرهنگ امریکا حضور دارد، اما افغان‌ها کمتر فرصت یافته‌اند تاریخ این رابطه را از دید خودشان روایت کنند.

رقابت بر سر افغانستان پیش از جنگ آغاز شده بود

در دهه سی خورشیدی، واشنگتن و مسکو برای ساخت بندها، شاهراه‌ها، کارخانه‌ها، میدان‌های هوایی و مراکز آموزشی در افغانستان رقابت می‌کردند. اجرای این پروژه‌ها به مهندسان و مدیران نیاز داشت و دو قدرت در آموزش نیروی متخصص نیز نقش گرفتند.

این کمک‌ها در فضای جنگ سرد انجام می‌شد. ساخت زیرساخت‌ها و فراهم‌کردن فرصت‌های آموزشی، زمینه نفوذ سیاسی و اقتصادی کشورهای کمک‌کننده را نیز گسترش می‌داد.

با حمله شوروی در سال ۱۳۵۸، رقابت شکل نظامی گرفت. پول و سلاح از طریق سازمان استخبارات مرکزی امریکا و استخبارات پاکستان به گروه‌های مجاهدین می‌رسید. رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت امریکا، آنان را مبارزان آزادی و هم‌سنگ بنیان‌گذاران امریکا معرفی می‌کرد.

در همین دوره، کتاب‌های درسی تهیه‌شده با حمایت امریکا از تصویر تفنگ، موشک و نارنجک برای آموزش خواندن و حساب استفاده می‌کردند. جنگ به آموزش کودکان نیز راه یافته بود.

خروج شوروی در سال ۱۳۶۷ به جنگ پایان نداد. گروه‌های مسلح و سلاح‌هایشان باقی ماندند، جنگ داخلی ادامه یافت و کابل ویران شد. طالبان در میان همین ویرانی و بی‌ثباتی ظهور کرد.

تصویر افغان‌ها با سیاست واشنگتن تغییر کرد

در دوره جنگ با شوروی، مجاهدین در گفتار سیاسی امریکا ستایش می‌شدند و مبارزه آنان با آزادی‌خواهی پیوند می‌خورد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، تروریسم، افراط‌گرایی و ضرورت نجات زنان افغان در مرکز روایت جنگ قرار گرفت.

برقع آبی به یکی از تصاویر شناخته‌شده افغانستان در رسانه‌های غربی تبدیل شد. محدودیت‌های زنان از موضوعاتی بود که برای توضیح ضرورت مداخله مطرح می‌شد.

هنگام خروج نیروهای امریکایی در سال ۱۴۰۰، جو بایدن گفت امریکا به افغان‌ها فرصت تعیین آینده‌شان را داده بود، اما نمی‌توانست اراده جنگیدن برای آن آینده را به آنان بدهد.

این تغییر در گفتار، پرسشی درباره چگونگی روایت مسئولیت جنگ ایجاد می‌کند. وقتی در هر مرحله، تصویر تازه‌ای از افغان‌ها برای توضیح تصمیم واشنگتن ارائه شود، بررسی رابطه میان تصمیم‌های گذشته و نتیجه امروز دشوارتر می‌شود. ارزیابی شکست جنگ باید سیاست‌های امریکا، عملکرد حکومت پیشین، نقش کشورهای منطقه و تصمیم‌های طالبان را در کنار هم ببیند.

خروج نیروها به هزینه‌های جنگ پایان نداد

آثار جنگ افغانستان در داخل امریکا نیز باقی مانده است. آسیب‌های روانی سربازان، هزینه‌های درمانی و بدهی‌های جنگ، بخشی از این پیامدهاست.

تجهیزات نظامی ساخته‌شده برای جنگ‌های افغانستان و عراق نیز به پولیس محلی امریکا راه یافت. موترهای زرهی طراحی‌شده برای محافظت از سربازان در برابر ماین‌ها، بعدها هنگام اعتراض‌های داخلی در خیابان‌های امریکا دیده شدند.

پژوهش «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون در برآورد منتشرشده در سال ۱۴۰۰، هزینه مجموع جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر را حدود هشت تریلیون دالر محاسبه کرد. حدود ۲.۳ تریلیون دالر آن به حوزه جنگ افغانستان و پاکستان مربوط بود. هزینه مراقبت از سربازان پیشین و سود بدهی‌های جنگ نیز در این محاسبه آمده است.

افغانستان در سینما دیده می‌شود، مردمش کمتر شنیده می‌شوند

افغانستان در فیلم‌ها، تصاویر رسانه‌ای و بازی‌های ویدیویی امریکا حضور داشته است. عکس مشهور شربت‌گل روی جلد نشنل جیوگرافیک، از شناخته‌شده‌ترین تصاویر یک افغان در جهان شد.

در فیلم‌های دوره جنگ سرد، شخصیت‌هایی چون رامبو به مجاهدین کمک می‌کردند تا با نیروهای شوروی بجنگند. در آثار سال‌های بعد، افغانستان اغلب محل جنگ یا بخشی از گذشته نظامی شخصیت‌های امریکایی بود.

در این نوع روایت، کوه‌ها، دشت‌ها و میدان‌های جنگ افغانستان دیده می‌شوند، اما زندگی مردم آن در حاشیه قرار می‌گیرد. تجربه سرباز یا شخصیت امریکایی محور داستان می‌شود و افغان‌ها بیشتر در نقش‌های وابسته به جنگ ظاهر می‌شوند.

به باور نویسنده، در گزارش‌های خروج امریکا، دیدگاه کارشناسان نظامی امریکایی و خبرنگاران غیرافغان جای گسترده‌ای داشت. افغان‌ها بیشتر برای بیان تجربه فرار، ترس و آوارگی حضور می‌یافتند و کمتر مجال تحلیل سیاست و تاریخ را پیدا می‌کردند.

در نتیجه، مسئولیت امریکا در افغانستان با خروج نیروهایش پایان نمی‌یابد، همان‌طور که سابقه مداخله خارجی، طالبان را از پاسخ‌گویی درباره عملکرد امروز خود معاف نمی‌کند.

مردم افغانستان اکنون هزینه تصمیم‌هایی را می‌پردازند که بر بسیاری از آن‌ها اختیاری نداشتند. هر بحثی درباره گذشته، اگر به مسئولیت‌های امروز و راه‌های کاهش این هزینه نپردازد، برای آنان دستاورد چندانی نخواهد داشت.

روایت نزدیک به ۵۰ سال نبرد؛ ریگستانی همچنان سلاح بر دوش دارد

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۵۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%

در سیاست افغانستان، در کنار چهره‌هایی که سابقه حضور در قدرت و فعالیت‌های اقتصادی دارند، شخصیت‌هایی نیز حضور داشته‌اند که بیشتر با کارنامه سیاسی، موضع‌گیری‌ها و تصمیم‌های‌شان در مقاطع حساس شناخته می‌شوند.

صالح‌محمد ریگستانی یکی از این چهره‌هاست. او نزدیک به نیم قرن در عرصه‌های نظامی و سیاسی افغانستان فعالیت داشته، تجربه زندان را پشت سر گذاشته و آثاری نیز نوشته است. ریگستانی اکنون بار دیگر به فعالیت نظامی در مناطق کوهستانی روی آورده است.

بازگشت ریگستانی به هندوکش، در نگاه نخست یک تحول نظامی است. هواداران طالبان سعی کردند حضور او در داخل افغانستان را زیر سوال ببرند، اما جبهه مقاومت ملی افغانستان اعلام کرده که او پس از مدتی دوری از کشور به افغانستان بازگشته و احمد مسعود نیز او را به عنوان فرمانده عمومی عملیاتی ستاد نظامی جبهه مقاومت منصوب کرده است.

اما پیام‌های ویدیویی این فرمانده مخالف طالبان از مناطق کوهستانی چه معنایی برای جریان‌های مقاومت افغانستان دارد که خود با اختلاف‌نظرها و چالش‌های درونی روبه‌رو هستند؟

حبیب‌الله حسام، از مقام‌های جبهه مقاومت به افغانستان اینترنشنال گفت: «ریگستانی ۶۳ ساله است و اینکه وارد میدان نبرد در کوه‌های هندوکش برای مقاومت و نجات مردم شده، خود یک امتیاز کاملا استثنایی و ارزشمند نسبت به همه همسنگران دوره مقاومت است.»

آقای حسام از همه رهبران مخالف طالبان خواست از او حمایت کنند.

یک چریک جبهه مقاومت در بدخشان که به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، گفت ریگستانی برای بخشی از مخالفان طالبان، یک نام قابل اعتماد است.

او توضیح داد که این اعتماد ریشه در کارنامه سیاسی و نظامی ریگستانی دارد، نه سخنرانی‌های اخیر او. ریگستانی سال‌ها در کنار احمدشاه مسعود جنگید، در دوران حکومت کمونیستی زندانی شد و در دوره نخست مقاومت در دهه هفتاد خورشیدی، نمایندگی مسعود را در دوشنبه و مسکو بر عهده داشت.

او در دوره جمهوریت از نمایندگی پارلمان استعفا داد و به ساختار قدرت در حکومت‌های حامد کرزی و اشرف غنی نپیوست. ریگستانی پس از سقوط جمهوریت نیز بار دیگر به مقاومت مسلحانه روی آورد.

حبیب‌الرحمان حسام می‌گوید: «ریگستانی تمام عمر جهادی‌اش را در جمعیت اسلامی افغانستان و کنار احمدشاه مسعود گذرانید و دارای تحصیلات و فنون جنگی است.» به گفته او، «اکثرا به حیث استاد مقاومت‌گران بود و شناخت و تعارف کامل از ایشان دارد.»

100%
صالح‌محمد ریگستانی در ۱۷ سالگی در سال ۱۳۵۹.

آقای حسام معتقد است که «ریگستانی در فساد مالی و اداری در دوره جمهوریت آلوده نشده است و از چهره‌های شریک سقوط حکومت جمهوریت نیست.»

برای حفظ اعتماد عمومی، نشر اعلامیه‌های فیس‌بوکی کافی نیست

مخالفان جبهه مقاومت ملی افغانستان، به‌ویژه طالبان، تلاش کرده‌اند اعتماد عمومی به جریان‌های مخالف طالبان را تضعیف کنند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، پیش از این ادعا کرده بود که فعالیت جبهه‌های مخالف به فیس‌بوک محدود می‌شود.

با این حال، اعتماد عمومی به یک جریان سیاسی یا نظامی تنها با انتشار اعلامیه و سخنرانی شکل نمی‌گیرد. کارنامه رهبران، عملکرد آن‌ها و میزان همخوانی گفتار و رفتارشان نیز در جلب اعتماد مردم نقش دارد.

از این منظر، پس از مشخص شدن حضور فرماندهان شناخته‌شده مخالف طالبان، از جمله صالح‌محمد ریگستانی و خالد امیری، در داخل افغانستان این تحول می‌تواند پرسش‌هایی درباره میزان کنترول طالبان بر مناطق مختلف کشور و توانایی دستگاه‌های امنیتی و استخباراتی این گروه ایجاد کند.

در ماه‌های گذشته عملیات جبهه آزادی در بدخشان و نورستان و نشر ویدیوی گشت‌زنی خالد امیری و حسیب پنجشیری، فرماندهان جبهه مقاومت در قلب کابل تسلط اطلاعاتی طالبان را به چالش کشید.

یکی از تفاوت‌های ریگستانی با شماری از مقام‌های دوره جمهوریت، نحوه حضور او در ساختار قدرت است. پس از تحولات سال ۲۰۰۱، بسیاری از چهره‌های پیشین مقاومت وارد حکومت شدند و به مقام‌های سیاسی و ثروت دست یافتند. ریگستانی اما مسیر متفاوتی در پیش گرفت و از ساختار قدرت فاصله گرفت. هواداران مقاومت این پیشینه را یکی از عوامل اعتبار سیاسی و اعتماد به او می‌دانند.

او در سال ۱۳۴۲ در پنجشیر به دنیا آمد. خانواده‌اش با سیاست و سرکوب حکومت کمونیستی بیگانه نبود و پدرش چند بار زندانی شد. خود او نیز در جوانی در دوره حکومت نورمحمد تره‌کی و ببرک کارمل بازداشت شد و مدتی را در زندان گذراند. به روایت خود ریگستانی، داکتر نجیب، در زمان ریاست خاد از او درباره رابطه‌اش با مسعود تحقیق کرد.

ریگستانی در سال‌های آغازین دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، به نیروهای احمدشاه مسعود پیوست و بعدها در بخش‌های نظامی و سیاسی مقاومت فعالیت کرد. او سالیان طولانی در ساختار مقاومت مسعود نقش داشت و سپس نماینده مسعود در تاجیکستان و روسیه شد.

100%
ریگستانی در سال ۱۳۶۴.

سوگندی که ۵۰ ساله می‌شود

صالح‌محمد ریگستانی روایت می‌کند که در ۱۷ سالگی، در کنار رودخانه‌ای در پنجشیر وضو گرفت و در حضور احمدشاه مسعود، با گذاشتن دست بر قرآن، سوگند یاد کرد که به مبارزه ادامه دهد.

او می‌گوید هرگز این سوگند را ترک نکرده است. ریگستانی در یک مصاحبه‌اش گفت: «تصور اینکه به آرمان خود خیانت کند هرگز حتی در مخیله او هم عبور نکرده است.»

ریگستانی از آن نسل نزدیک به احمدشاه مسعود است که مقاومت را از پشت میز و در فضای مجازی نشناخت. او در دوره اول جنگ با طالبان در دهه هفتاد خورشیدی، در تاجیکستان و مسکو نیز از مقاومت نمایندگی کرده و در سال‌های بعد از سقوط طالبان به عنوان نماینده پنجشیر وارد پارلمان شد و سپس استعفا داد.

اما شاید مهم‌تر از مقام‌هایی که گرفت، مقام‌هایی باشد که نگرفت.

بعد از سقوط رژیم اول طالبان، بسیاری از هم‌حزبی‌های صالح‌محمد ریگستانی به معاونت ریاست‌جمهوری، وزارت و ولایت رسیدند. ریگستانی اما در جمهوری اسلامی افغانستان به یکی از چهره‌های اصلی حکومت تبدیل نشد و همیشه منتقد نظام ماند. زندگی سیاسی او به وزارت، ریاست‌های بلندپایه یا شبکه‌ای گسترده از منافع اقتصادی گره نخورد.

این نکته برای هواداران او اهمیت دارد.

100%
در دوره حکومت برهان‌الدین ربانی در دهه هفتاد خورشیدی او به دانشگاه کابل رفت و از رشته حقوق و علوم سیاسی فارغ شد.

بازگشت صالح‌محمد ریگستانی به افغانستان در شرایطی که طالبان بر کشور حاکم است، از سوی هواداران جبهه مقاومت ملی اقدامی مهم تلقی می‌شود.

یکی از نیروهای جبهه مقاومت ملی گفت که تصمیم ریگستانی برای بازگشت به افغانستان و ادامه فعالیت نظامی، وجه تمایز او با بسیاری از جنرالان و افسران ارشد دوره جمهوریت است که پس از سقوط حکومت پیشین به خارج از کشور رفتند.

ریگستانی در دوره جمهوریت، برخلاف شماری از فرماندهان پیشین مقاومت، در وزارت‌های دفاع و داخله یا ریاست عمومی امنیت ملی مقام رسمی نداشت. با این حال، پس از بازگشت طالبان به قدرت، بار دیگر به فعالیت نظامی علیه این گروه روی آورد.

100%
ریگستانی و احمدشاه مسعود.

آخرین دیدار او با مسعود، دو روز پیش از ترور رهبر مقاومت در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، پایان یک دوره بود.

ریگستانی که در آن زمان در تاجیکستان بود، اولین فرماندهی بود که از خبر جان‌باختن مسعود اطلاع یافت. او خبر کشته شدن مسعود را به برهان‌الدین ربانی و قسیم فهیم و سپس به حکومت‌های روسیه و تاجیکستان مخابره کرد.

ریگستانی هرگاه از آنروز یاد می‌کند، می‌گوید «ما پدر خود را از دست دادیم.» .

100%
ریگستانی و احمدشاه مسعود در چهارآسیاب کابل، در نخستین سال‌های جنگ با طالبان.

چرا ریگستانی اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟

بازگشت ریگستانی زمانی رخ می‌دهد که جبهه مقاومت ملی با پرسش‌های دشواری درباره آینده خود مواجه است.

پس از پنج سال جنگ، هنوز طالبان بر افغانستان مسلط است. جبهه تایید کرده که حدود هزار نفر از نیروهایش کشته شده‌اند و درباره شیوه تصمیم‌گیری، تمرکز قدرت و رابطه میان رهبری و نیروهای میدان نیز انتقادهایی مطرح شده است.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی فقط پیدا کردن یک فرمانده باتجربه نیست.

مسئله پیدا کردن کسی است که نیروها و هواداران بتوانند بگویند: او یکی از خود ماست و متهم به فساد و معامله نیست. چریک جبهه مقاومت در بدخشان می‌گوید ریگستانی برای بخشی از این جامعه چنین جایگاهی دارد.

مقاومت، پیش از پیروزی به اعتبار نیاز دارد

بعد از سقوط کابل در اسد ۱۴۰۰، پنجشیر تنها ولایتی بود که در برابر طالبان مقاومت می‌کرد. این مقاومت با همبستگی گسترده در داخل و خارج از کشور روبرو شد. اما به مرور زمان موج گسترده همبستگی ملی و بین‌المللی با جبهه مقاومت کمرنگ شد.

بزرگترین آزمون جبهه مقاومت آزمون حفظ اعتماد عمومی است. جبهه مقاومت ملی ممکن است برای تغییر موازنه نظامی به نیرو، سلاح و سازماندهی نیاز داشته باشد. اما پیش از آن، به سرمایه‌ای نیاز دارد که بسیار دشوارتر به دست می‌آید: اعتبار.

حامیان جبهه مقاومت می‌گویند فهیم دشتی، روزنامه‌نگار و از وابستگان داکتر عبدالله، این اعتبار را تا پایان زندگی‌ و کشته شدن در نبرد با طالبان با خود حمل کرد. ریگستانی اکنون با بازگشت به کوهستان می‌خواهد نشان دهد که حاضر است بخشی از همان هزینه‌ای را که سال‌ها پیش پرداخته بود، دوباره بپردازد.

منتقدان می‌گویند این به معنای آن نیست که مردم افغانستان باید به هر آنچه مقاومت می‌گوید اعتماد کنند. برعکس، اعتماد سیاسی زمانی معنا دارد که همراه با پرسشگری باشد.

حفیظ منصور، از چهره‌های نزدیک به احمدشاه مسعود و عضو رهبری جبهه مقاومت، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال گفت که برخی اعضای این جبهه خواستار رهبری شورایی هستند.

یک فرمانده نظامی جبهه که در شماری از عملیات مهم این جریان، از جمله عملیات سقوط هلیکوپتر طالبان در پنجشیر، نقش داشته، نیز به افغانستان اینترنشنال گفت که این خواست به حفیظ منصور محدود نیست و شماری از فرماندهان میدانی نیز با او هم‌نظرند.

یک منبع معتبر نیز به افغانستان اینترنشنال گفت که اختلاف‌ها به رابطه احمد مسعود با فرماندهان مهم کشیده شده است.

افغانستان اینترنشنال برای دریافت توضیح درباره این اختلاف‌ها با عبدالله خنجانی، سخنگوی جبهه مقاومت ملی افغانستان، تماس گرفت، اما او پاسخ روشنی ارائه نکرد.

این اختلاف‌ها تناقضی اساسی را در برابر جبهه قرار داده است: نیرویی که مشروعیت خود را از مبارزه با اقتدارگرایی طالبان می‌گیرد، چگونه می‌تواند درباره شیوه رهبری خود پاسخگو نباشد؟

حامیان جبهه مقاومت باور دارند که بازگشت ریگستانی در چنین فضایی می‌تواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. زیرا هواداران حوزه مقاومت به چهره‌ای چون او اعتماد دارند. اما حضور یک فرمانده معتبر، به‌تنهایی پاسخی به پرسش‌های مربوط به ساختار تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری نیست.

حکمتیار چگونه بنیاد دینی و قومی طالبان را نشانه گرفته است

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۱:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

گلبدین حکمتیار، از انتقاد از طالبان فراتر رفته و وارد مرحله بسیج نیروها و هوادارانش شده است. حزب اسلامی نیز در حال بازسازی و انسجام تشکیلاتی خود است.

حکمتیار اخیراً شورای حزب اسلامی در بیرون از افغانستان را تشکیل داد و اعضای کمیته‌ها و مسولان آن را مشخص کرد. در داخل افغانستان نیز، به گفته منابع حزب اسلامی، تلاش‌ها برای سازمان‌دهی و بسیج اعضای این حزب در سراسر کشور افزایش یافته است.

این تحولات در حالی رخ می‌دهد که حکمتیار در روزهای اخیر به یکی از سرسخت‌ترین منتقدان طالبان تبدیل شده است. او اداره طالبان را «فاسد، ظالم، غاصب و مزدور بیگانه» خوانده و از هوادارانش خواسته است برای تغییر وضعیت اقدام کنند.

حکمتیار از طالبان خواسته است قدرت را واگذار کنند و گفته است که تغییر «حتمی و نزدیک» است.

او مشروعیت اداره طالبان را نیز به چالش کشیده و خواستار برگزاری انتخابات و مشارکت مردم در ساختار نظام شده است. حکمتیار همچنین از کشورهای حامی طالبان، از جمله ایران، روسیه و هند، خواسته است از جنگ نیابتی در افغانستان دست بردارند.

او طالبان را یک «پروژه بیرونی» می‌داند.

این مواضع حکمتیار از یک جهت بی‌سابقه نیست. بسیاری از دیدگاه‌های او درباره انتخابات، قانون اساسی و گفت‌وگوهای فراگیر ملی سابقه دارد. اما صراحت و شدت انتقادهای اخیر او از اداره طالبان کم‌سابقه است.

حکمتیار سیاستمداری عمل‌گرا، بی‌قرار و صریح است. او معمولاً با جسارت دیدگاه خود را بیان می‌کند و از طرح مسائلی که برخی از رهبران پشتون از بیان آن پرهیز می‌کنند، ابایی ندارد.

حکمتیار از گذشته میانه خوبی با طالبان نداشته است. با این حال، پس از بازگشت طالبان به قدرت، از سر حسن نیت و با هدف عادی‌سازی روابط، از این تحول استقبال کرد. او در کابل ماند و در دو سال نخست، تا حد زیادی در راستای اهداف و برنامه‌های طالبان حرکت کرد.

اما طالبان به‌تدریج حکمتیار را محدود کردند؛ جایدادهای او مصادره شد و از فعالیت سیاسی و سخنرانی نیز بازداشته شد. حکمتیار ناگزیر به ترک افغانستان شد و اکنون، با کمک انور ابراهیم، نخست‌وزیر مالیزیا، در این کشور زندگی می‌کند.

از اظهارات اخیر حکمتیار چنین برمی‌آید که تا زمانی که طالبان در افغانستان بر سر قدرت باشند، او قصد بازگشت به کشور را ندارد.

اکنون پرسش این است: آیا حکمتیار صرفاً به انتقادهای سیاسی ادامه خواهد داد یا وارد مرحله تازه‌ای از رویارویی با طالبان خواهد شد؟

حکمتیار هنوز وارد جنگ مسلحانه علیه طالبان نشده است، اما نشانه‌های سازمان‌دهی و بسیج نیروهای حزب اسلامی، در کنار اظهارات تند او، این احتمال را جدی‌تر کرده است.

اهمیت مواضع حکمتیار در این است که او مستقیماً به ریشه‌های بحران افغانستان می‌پردازد و بر مسائل بنیادی انگشت می‌گذارد.

در پنج سال گذشته، بسیاری از چهره‌های غیرطالب از وضعیت جاری ناراضی بوده‌اند. حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین، پیوسته بر بازگشایی مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران و زنان تأکید کرده است. اما کرزی کمتر با این صراحت درباره مشروعیت سیاسی طالبان، ساختار قدرت و آینده نظام سخن گفته است. اشرف غنی نیز با چنین صراحتی در برابر طالبان موضع سیاسی نگرفته است.

حکمتیار اما بر مسائلی مانند مشروعیت اداره طالبان، انتخابات، لویه جرگه، قانون اساسی و روند صلح متمرکز شده است.

این‌که مواضع اخیر حکمتیار تا چه اندازه با سیاست‌های منطقه‌ای در برابر طالبان ارتباط دارد، بحث جداگانه‌ای است. اما یک نکته قابل توجه است: هرچه روابط طالبان و پاکستان بحرانی‌تر شده، لحن انتقادی حکمتیار در برابر طالبان نیز شدیدتر شده است. منابع می‌گویند که او در پی کسب حمایت ترکیه، ایران و پاکستان است. اگر این حمایت به دست نیاید، احتمالا همسویی وی با جریان‌های مقاومت وجود دارد.

در یک سو جریان‌هایی قرار دارند که به مبارزه مسلحانه با طالبان باور دارند و عملاً در این مسیر فعالیت می‌کنند. در سوی دیگر، حکمتیار قرار دارد که تا پیش از این با مبارزه مسلحانه علیه طالبان موافق نبود. اما از اظهارات اخیر او می‌توان دریافت که موضعش در حال تغییر است. او که سال‌ها با جریان‌های مخالف طالبان سر ستیز داشته است، امروزه ناخواسته در صف این جریان‌ها قرار گرفته است.

حکمتیار همان‌طور که از نظر فکری و سیاسی توان به چالش کشیدن طالبان را دارد، در عرصه نظامی نیز می‌تواند تهدیدی برای این گروه باشد.

  • چرا هبت‌الله از حکمتیار می‌ترسد؟

    چرا هبت‌الله از حکمتیار می‌ترسد؟

در حال حاضر، طالبان در شرق افغانستان آسیب‌پذیرتر به نظر می‌رسند. بخش‌هایی از کنر، ننگرهار و نورستان در گذشته از پایگاه‌های مهم حزب اسلامی بوده‌اند. این احتمال وجود دارد که حکمتیار، پیش از بسیاری از رهبران نسل گذشته، بتواند در یکی از این مناطق جای پای نظامی ایجاد کند.

یک عضو ارشد حزب اسلامی به افغانستان اینترنشنال گفت که «چاره‌ای جز مبارزه مسلحانه نیست.» به گفته او، اگر حزب اسلامی جنگ را آغاز نکند، طالبان با بازداشت، شکنجه و کشتن اعضای حزب، خود زمینه درگیری را فراهم خواهند کرد.

این عضو شورای رهبری حزب اسلامی همچنین مدعی شد که «ورود حزب به درگیری مسلحانه برای طالبان سخت تمام خواهد شد». او گفت مخالفت حزب اسلامی با طالبان معنای متفاوتی دارد و «مخالفت در سر دسترخوان طالبان است.»

او از نفوذ قابل توجه حزب اسلامی در بدنه طالبان سخن گفت و افزود: «حزب در درون دفتر طالبان است.» این عضو ارشد حزب اسلامی گفت طالبان این حزب را جدی نمی‌گیرند، اما هشدار داد که رویارویی با حزب اسلامی «برای طالبان سخت تمام خواهد شد.»

با این حال، اقدام نظامی علیه طالبان به حمایت مالی و نظامی یک کشور منطقه و آمادگی اعضای حزب اسلامی برای ورود به جنگ بستگی دارد. تاکنون نشانه‌ای از فراهم‌شدن این دو شرط دیده نمی‌شود. فعلاً، در سطح منطقه کشورها در حال گسترش روابط خود با طالبان‌اند و حمایت ایران و روسیه از این گروه اهمیت ویژه‌ای دارد.

برخی چهره‌های مهم اداره طالبان سابقه عضویت در حزب اسلامی گلبدین حکمتیار داشته‌اند. در واقع، تحریک طالبان از بدنه احزاب جهادی به ویژه حزب اسلامی شکل گرفت. با ظهور طالبان، حزب اسلامی، بیشترین آسیب را متحمل شد، آسیبی‌که تاکنون نتوانسته آن را جبران کند.

جنگی که دیگر قومی نیست

با این حال، ورود حکمتیار به مبارزه سیاسی و مسلحانه علیه طالبان، می‌تواند یک پیامد مهم دیگر نیز داشته باشد: خارج شدن مخالفت با طالبان از قالب یک تقابل قومی.

بخش بزرگی از مخالفت سازمان‌یافته با طالبان در سال‌های اخیر از سوی جریان‌های غیرپشتون، به‌ویژه تاجیک‌ها و هزاره‌ها، شکل گرفته است. ورود حکمتیار به این معادله می‌تواند دایره مخالفت را گسترده‌تر کند و برچسب قومی را از بخش مهمی از جریان‌های مخالف طالبان بزداید.

طالبان در پنج سال گذشته تلاش کرده‌اند این روایت را تقویت کنند که جنگ و مخالفت با آنان، در اصل یک منازعه قومی است. آنان کوشیده‌اند پشتون‌ها را در محور خود بسیج کنند و تا حدی نیز در این زمینه موفق بوده‌اند. برخی افرادی که الزاماً با طالبان هم‌فکر و هم‌سو نیستند، صرفاً به دلیل مسائل قومی و همچنین درگیری پاکستان با طالبان، از این گروه حمایت کرده‌اند.

هم‌زمان، طالبان جریان‌های مخالف خود را با برچسب‌هایی مانند «کولابی» و عناوین دیگر معرفی کرده‌اند تا شکاف قومی را عمیق‌تر کنند.

برخی چهره‌های مخالف نیز، تحت تأثیر احساسات قومی، در دام همین روایت افتاده‌اند. آنان طالبان را نماینده پشتون‌ها و دشمن غیرپشتون‌ها معرفی کرده‌اند. چنین اظهاراتی، خواسته یا ناخواسته، به تقویت جایگاه قومی طالبان کمک کرده است.

در حالی که طالبان را نباید به یک قوم تقلیل داد.طالبان یک خطر سیاسی، امنیتی و اجتماعی برای افغانستان است و این خطر متوجه همه است.

از همین رو، هر جریانی که با طالبان مخالفت می‌کند، اگر بتواند مخالفت خود را از چارچوب قومی فراتر ببرد و آن را بر محور حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی، مشروعیت، قانون اساسی و آینده افغانستان تعریف کند، ظرفیت بیشتری برای جلب حمایت عمومی خواهد داشت.

ورود حکمتیار به این میدان، در صورت تداوم مواضع کنونی او و به‌ویژه اگر به مبارزه مسلحانه دارای حمایت قوی بیرونی منجر شود، می‌تواند معادله مخالفت با طالبان را تغییر دهد.