عزیز دلدار، سینماگر افغان در ویرجنیای امریکا هدف حمله قرار گرفت
عزیز دلدار، سینماگر افغان روز شنبه دوم عقرب در ویرجنیای ایالات متحده امریکا هدف حمله قرار گرفت.
یک عضو خانواده آقای دلدار به افغانستان اینترنشنال تایید کرد که او پس از رویداد از شفاخانهای در ویرجنیا مرخص شده و در حال حاضر وضعیتش «بهتر» است.
براساس گزارش اولیه پولیس ویرجنیا چهار نفر را در پیوند به این رویداد بازداشت کرده و تحقیقات جریان دارد.
تاکنون اطلاعاتی درباره مهاجمان و انگیزه آنان از حمله به این سینماگر معلوم نیست.
عزیز دلدار سینماگر، فیلمنامهنویس، کارگردان و بازیگر افغان است که در زمینه سینمای اجتماعی، بهویژه موضوعات مربوط به زنان و گروههای آسیبپذیر در افغانستان، فعالیت داشته است.
آقای دلدار پیش از اسد ۱۴۰۰ استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل بود.
او همسر رویا سادات، فیلمساز برجسته افغانستان و مدیرعامل شرکت خانه فیلم رویا است.
شماری از باشندگان شهرک عمر گلستان در مکروریان سوم کابل روز دوشنبه، چهارم عقرب، در پیامی به افغانستان اینترنشنال میپرسند که چرا باید برای زندگی در خانههایی که به گفته آنان خریدهاند، کرایه بپردازند.
به گفته این باشندگان، طالبان از آنان خواستهاند که برای هر اتاق ماهانه ۴۰۰۰ افغانی کرایه بپردازند. آنان میگویند که خانههایشان را خریداری کردهاند و برای اثبات ادعای مالکیت خود، اسنادی را در اختیار دارند.
باشندگان شهرک عمر گلستان میگویند که زمین محل سکونت آنان از سوی طالبان «امارتی» اعلام شده است. آنان خواستار بررسی اسناد مالکیت و روشنشدن مبنای قانونی این تصمیم شدهاند.
بر اساس اسنادی که شماری از باشندگان در اختیار افغانستان اینترنشنال گذاشتهاند، یک سند شرعی به شماره ۲۰، جلد ۶۱۱، مورخ ۲۵ قوس ۱۳۲۱، به زمینی به مساحت ۲۲ هزار و ۴۰۰ متر مربع مربوط میشود که به نام محمد عمر خان، فرزند گلمیرخان، ثبت شده است.
همچنین، در نامهای از شهرداری کابل به تاریخ ششم سنبله ۱۳۹۳، به ارتباط این سند با زمین مورد بحث اشاره شده است. باشندگان میگویند که اسناد دیگری نیز درباره این زمین وجود دارد.
در سال ۱۳۹۱، احمدشاه عمر که خود را وارث یا نماینده قانونی وارثان محمد عمر خان معرفی کرده بود، در پیوند به این زمین به مقامهای وقت مراجعه کرده بود. در یکی از اسناد ارائهشده از سوی باشندگان نیز دستور و امضای محمد قسیم فهیم، معاون اول وقت ریاستجمهوری، دیده میشود که در آن به وزارت شهرسازی و نهادهای مربوط برای بررسی موضوع و رسیدگی شاروالی کابل به شکایت اشاره شده است.
باشندگان شهرک عمر گلستان از مقامهای طالبان خواستهاند که پیش از هرگونه اقدام، اسناد آنان را بررسی و درباره مبنای قانونی مطالبه کرایه وضاحت بدهند. آنان همچنین خواستار رسیدگی بیطرفانه به پرونده و جلوگیری از تضییع حقوق افرادی شدهاند که میگویند خانههای خود را خریداری کردهاند.
وزارت عدلیه طالبان در اعلامیهای گفته است محکمه اختصاصی رسیدگی به قضایای زمینهای غصبشده امارتی در زون مرکزی، پس از بررسی اسناد، مدارک، دفاتر املاکی و دریافت معلومات از ادارههای مربوط، حدود ۱۰.۹۹۴ جریب زمین شهرک عمر گلستان در مکروریان سوم کابل را دولتی تشخیص داده است. این وزارت گفت که پرونده قبلاً از سوی کمیسیون جلوگیری از غصب زمین به محکمه اختصاصی سپرده شده بود.
شهرداری کابل زیر اداره طالبان گفته است که این شهرک بر بنیاد تصمیم محکمه ویژه به شاروالی تسلیم داده شده است. این اداره گفته است که هیأت مربوط پس از حضور در محل و طی مراحل قانونی، زمین را از متصرفان، با حضور وکلای مدافع آنان، تحویل گرفته است.
به تازگی ویدیویی در شبکههای اجتماعی منتشر شده که مردی را نشان میدهد که خود را از افراد طالبان پاکستانی به سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان معرفی میکند و در گوش او چیزی میگوید.
در این ویدیو که شام شنبه، دوم عقرب نشر شد، این مرد در خوست خود را از افراد حکیمالله محسود، رهبر کشتهشده طالبان پاکستانی معرفی میکند.
این نوار تصویری کوتاه در مجموع ۴۸ ثانیه است و سراجالدین حقانی را در داخل یک موتر نشان میدهد و هوادارانش تلاش میکنند به او نزدیک شوند و دست بدهند.
در ابتدای ویدیو، شماری از جوانان دست و صورت حقانی را میبوسند و او نیز از جیب خود پول نقد درآورده و به آنها توزیع میکند.
در ثانیه بیستوششم این نوار، مرد جوانی با دستمال سبزرنگ بر سر به سراجالدین حقانی نزدیک میشود و با لهجه وزیری به زبان پشتو میگوید: «یک قصه دارم با تو... من و جلالیم میخواستیم همراه ولسوال مجاهد بیاییم. من ذبیحالله هستم، از کوتکی و از افراد حکیمالله محسود و قاری علی حسین.»
تصاویر نشان میدهد که حقانی با شنیدن نامهای حکیمالله محسود و قاری علی حسین، بلافاصله واکنش نشان داده و تلاش میکند با دست خود آن مرد جوان را عقب بزند و او را به یکی از افراد امنیتی همراهش که گفته میشود از تیم محافظانش است، حواله میدهد؛ حقانی سپس بیدرنگ روی خود را برگردانده و به احوالپرسی با سایر افراد ادامه میدهد.
حکیمالله محسود رهبر پیشین تحریک طالبان پاکستان بود و قاری علی حسین، از چهرههای مهم و بدنام این گروه به شمار میرفت که مسئولیت اصلی آموزش، سازماندهی و تجهیز مهاجمان انتحاری را بر عهده داشت.
حکیمالله محسود، در ۱۰ عقرب ۱۳۹۲ در حمله هواپیمای بیسرنشین امریکا در وزیرستان شمالی کشته شد و قاری حسین نیز در ۱۵ میزان ۱۳۸۹ در حمله مشابه امریکا کشته شده بود.
بر بنیاد گزارشهای امنیتی، بخش قابل توجهی از مهاجمان انتحاری شبکه حقانی که در دوران جنگ با حکومت پیشین افغانستان و نیروهای بینالمللی در حملات مرگبار به کار گرفته میشدند، مستقیماً از پایگاه و مراکز آموزشی تحت مدیریت قاری حسین در وزیرستان جذب و اعزام شده بودند.
انتشار این ویدیو در بحبوحه تنشهای شدید امنیتی میان طالبان و اسلامآباد توجه گستردهای را برانگیخته است. پاکستان بارها طالبان افغانستان، بهویژه شبکه حقانی را به پناهدادن و حمایت لوژستیکی از اعضای تیتیپی متهم کرده است؛ اتهامی که مقامهای طالبان در کابل همواره آن را رد کردهاند.
کارشناسان در این خصوص به افغانستان اینترنشنال میگویند که این ویدیو، پیوندهای عمیق و تاریخی شاخه حقانی با هستههای انتحاری وزیرستان و تحریک طالبان پاکستان را بار دیگر پیش چشم مخاطبان قرار میدهد.
در ۱۳۴۴ خورشیدی، هنگامی که رقیه حبیب ابوبکر، اناهیتا راتبزاد، خدیجه احراری و معصومه عصمتی به عضویت مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شدند، در تاریخ پارلمانی کشور دروازه تازهای به روی زنان گشوده شد.
این چهار زن با رأی مردم از حوزههای کابل، هرات و قندهار به مجلس نمایندگان راه یافتند.
در آن زمان، مشارکت سیاسی زنان هنوز گسترده نبود؛ اما تغییر قانون این امکان را فراهم کرده بود که زنان نیز در روند سیاسی کشور سهم بگیرند.
امروز، نزدیک به شش دهه پس از آن رویداد، مقایسه وضعیت آن زمان با افغانستان کنونی تصویری از یک دگرگونی عمیق ارائه میکند. اکنون زنان در حاکمیت طالبان از مسیرهای رسمی نمایندگی سیاسی محروماند؛ انتخاباتی برگزار نمیشود، پارلمانی وجود ندارد و زنان در ساختار حکومت نقشی ندارند.
آغاز تغییر؛ زنان چگونه حق مشارکت سیاسی را به دست آوردند؟
برای درک این رویداد تاریخی، باید به دهه ۱۳۴۰ خورشیدی در افغانستان بازگشت. در دهه دموکراسی در دوران پادشاهی محمد ظاهرشاه، تلاشهایی برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی در کشور جریان داشت. روند بازنگری قانون اساسی یکی از بخشهای مهم این تغییرات بود.
قانون اساسی سال ۱۳۴۳ خورشیدی که محمدظاهرشاه در ۹ میزان همان سال توشیح کرد، حق رأی دادن و نامزد شدن در انتخابات را برای زنان، همانند مردان، به رسمیت شناخت. این قانون زمینه تازهای برای شکلگیری نظام پارلمانی در افغانستان فراهم کرد.
پیش از آن، اعضای مجلس نمایندگان افغانستان از طریق انتخابات مستقیم مردم انتخاب نمیشدند. انتخابات سال ۱۳۴۳ خورشیدی، یکی از مراحل مهم در شکلگیری نظام انتخاباتی و پارلمانی کشور بود.
به رسمیت شناخته شدن حقوق قانونی زنان، حضور رو به گسترش آنان در محیطهای آموزشی و اجتماعی شهرها و فضای اصلاحات، این امکان را فراهم کرد که زنان نیز وارد رقابتهای انتخاباتی شوند.
با این حال، این تغییر در همه بخشهای جامعه به یک اندازه عملی نشد. در مناطق روستایی و محافظهکار افغانستان، مشارکت سیاسی زنان همچنان با موانع اجتماعی روبهرو بود.
مؤسسه پژوهش و ارزیابی افغانستان در یکی از پژوهشهای خود نوشته است که در سال ۱۳۴۴ خورشیدی، مشارکت زنان در انتخابات عمدتاً به مناطق شهری محدود بود.
با وجود این محدودیتها، چهار زن توانستند در همان فرصتهای محدود آرای مردم را به دست آورند و کرسیهای مجلس نمایندگان را کسب کنند.
رقیه حبیب ابوبکر؛ از آموزش و رسانه تا پارلمان
رقیه حبیب ابوبکر از زنان پیشگام افغانستان بود که در زمینه آموزش، نشرات و زندگی عمومی برای گشودن مسیرهای تازه به روی زنان سهم داشت.
او در کابل به دنیا آمده بود و در مکتب ملالی، که در آن زمان با نام مکتب مستورات نیز شناخته میشد و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل تحصیل کرده بود.
خانم ابوبکر بهعنوان آموزگار کار کرد، سردبیر مجله «میرمن» بود، در جامعه سنتی افغانستان فعالیت داشت و در بخش نشرات جمعیت هلال احمر نیز وظیفه انجام داد. او همچنین از نخستین گویندگان زن رادیو در افغانستان به شمار میرفت.
رقیه ابوبکر
در جامعهای که حضور زنان در عرصه عمومی همچنان موضوع بحث و مخالفت بود، تجربه رقیه ابوبکر در آموزش، رسانه و فعالیتهای فرهنگی، زمینه درک بهتر زندگی عمومی و مباحث سیاسی را برای او فراهم کرده بود.
او در سال ۱۳۴۴ خورشیدی از حوزه کابل به مجلس نمایندگان راه یافت. انتخاب او نشان داد که با فراهم شدن زمینه قانونی، حضور زنان در عرصه سیاست میتواند از یک حق قانونی به واقعیتی عملی تبدیل شود.
رقیه ابوبکر تا سال ۱۳۴۹ خورشیدی عضو مجلس نمایندگان افغانستان بود. او در سالهای پایانی زندگی در خارج از کشور به سر برد و در سال ۱۳۸۱ خورشیدی در ایالات متحده درگذشت.
آناهیتا راتبزاد؛ پزشک، عضو پارلمان و عضو کابینه
آناهیتا راتبزاد یکی از این زنان بود که بعدها عضو کابینه شد و در سطوح بالای سیاسی افغانستان نیز نقش ایفا کرد.
اناهیتا راتبزاد در سال ۱۳۱۰ خورشیدی در ولسوالی گلدره کابل به دنیا آمد. او در لیسه ملالی درس خواند، آموزش پرستاری را در ایالات متحده تکمیل کرد و سپس از دانشکده طب دانشگاه کابل مدرک پزشکی گرفت.
او یکی از نخستین زنان پزشک افغانستان بود.
اناهیتا راتبزاد در کنار فعالیتهای پزشکی و خدمات صحی، وارد عرصه سیاست شد. او در سال ۱۳۴۴ خورشیدی از حوزه کابل به مجلس نمایندگان راه یافت. انتخاب او در دورهای صورت گرفت که بحثها درباره آموزش، اشتغال و مشارکت سیاسی زنان در افغانستان گسترش مییافت.
راتبزاد بعدها به یکی از چهرههای برجسته حزب دموکراتیک خلق افغانستان تبدیل شد و در تأسیس سازمان دموکراتیک زنان نقش مهمی ایفا کرد. او در حکومت ببرک کارمل، بهعنوان وزیر معارف و وزیر کار و امور اجتماعی وظیفه انجام داد و به مقام معاون رئیسجمهور نیز رسید. او همچنین سفیر افغانستان در یوگسلاوی بود.
زندگی سیاسی او با دورههای دشوار و مناقشهبرانگیز تاریخ معاصر افغانستان پیوند خورده است. نقش او تنها به نمایندگی زنان محدود نبود؛ او یکی از رهبران فعال جریان سیاسی چپ نیز به شمار میرفت.
آناهیتا راتبزاده
اناهیتا راتبزاد در سال ۱۳۹۳ خورشیدی در آلمان درگذشت و در کابل به خاک سپرده شد.
خدیجه احراری؛ نماینده مردم هرات
خدیجه احراری از میان این چهار زن، نمایندهای بود که از حوزه هرات به مجلس نمایندگان راه یافت.
درباره زندگی او، در مقایسه با سه زن دیگر، اطلاعات کمتری منتشر شده است اما منابع تاریخی نشان میدهند که او با بخش آموزش و پرورش ارتباط داشت. احراری بهعنوان آموزگار در مکتب دخترانه ملکه جلالی هرات کار میکرد و از حمایت محیط آموزشی این شهر برخوردار بود.
انتخاب او در سال ۱۳۴۴ خورشیدی از حوزه هرات نشان داد که مشارکت سیاسی زنان به کابل محدود نبود. در هرات نیز یک زن توانست آرای مردم را به دست آورد و به مجلس نمایندگان راه یابد.
خدیجه احراری
درباره فعالیتهای سیاسی خدیجه احراری، مواضع او در جریان بحثهای مجلس نمایندگان و زندگیاش پس از پایان دوره پارلمانی، هنوز به پژوهشهای مستند بیشتری نیاز است. کمبود اطلاعات درباره زندگی او خود یادآور ضرورت ثبت و نگهداری تاریخ زنان سیاسی افغانستان است.
معصومه عصمتی وردک؛ از آموزش تا سیاست
معصومه عصمتی وردگ نیز از زنانی بود که در گسترش مشارکت سیاسی زنان در افغانستان نقش داشت. او در سال ۱۳۰۹ خورشیدی به دنیا آمد، از لیسه ملالی فارغ شد و تحصیلات خود را در دانشکده ادبیات دانشگاه کابل ادامه داد. او سپس در ایالات متحده مدرک کارشناسی ارشد در رشته آموزش و پرورش گرفت.
عصمتی وردگ بهعنوان آموزگار کار کرد و در فعالیتهای کمیسیون مشورتی قانون اساسی نیز سهم داشت. او در سال ۱۳۴۴ خورشیدی از حوزه قندهار به مجلس نمایندگان راه یافت.
خانم عصمتی از یکی از ولایتهای مهم کشور بهعنوان نماینده مردم وارد پارلمان شد. تجربه او نشان میدهد که آموزش، تدریس و خدمات عمومی میتوانند نقش مهمی در فراهم کردن زمینه مشارکت سیاسی زنان داشته باشند.
خانم عصمتی وردک بعدها بهعنوان وزیر معارف افغانستان وظیفه انجام داد و ریاست کمیسیون ملی یونسکو را نیز بر عهده داشت.
معصومه عصمتی وردک
معصومه عصمتی وردگ در سالهای پایانی زندگی به فرانسه رفت و در سال ۱۳۸۶ خورشیدی در همان کشور درگذشت.
پس از پارلمان؛ چگونه حضور سیاسی زنان محدود شد؟
انتخاب این چهار زن نشانه مهمی از گسترش حقوق سیاسی زنان بود؛ اما این تحول دوام چندانی نداشت.
در انتخابات پارلمانی سال ۱۳۴۸ خورشیدی، هیچ زنی نتوانست به مجلس نمایندگان راه یابد. فرصتهای ایجادشده برای مشارکت سیاسی زنان با محدودیتهای اجتماعی، رقابتهای سیاسی و تغییرات در ساختار قدرت روبهرو شد.
در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، محمد داوود خان با کودتا قدرت را به دست گرفت و پارلمان را منحل کرد. این تحول، روند پارلمانیای را که بر پایه قانون اساسی و انتخابات دهه ۱۳۴۰ خورشیدی شکل گرفته بود، متوقف ساخت.
در دهههای بعد، جنگها، دگرگونیهای سیاسی و تغییر حکومتها تأثیر عمیقی بر حضور زنان در عرصه سیاست گذاشت. در جریان جنگهای داخلی دهه ۱۳۷۰ خورشیدی و نخستین دوره حاکمیت طالبان، آزادیهای زنان و حضور آنان در عرصههای اجتماعی بیش از پیش محدود شد.
پس از سال ۱۳۸۰ خورشیدی، فرصتهای تازهای برای مشارکت سیاسی زنان در افغانستان فراهم شد. زنان به پارلمان راه یافتند، در کابینه عضویت پیدا کردند، در فعالیتهای مدنی سهم گرفتند و در انتخابات نامزد شدند. قانون اساسی سال ۱۳۸۲ خورشیدی نیز سهم مشخصی از کرسیهای پارلمان را به زنان اختصاص داده بود.
اما پس از بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ خورشیدی، این روند بهگونهای اساسی تغییر کرد. پارلمان افغانستان منحل شد، روند انتخابات متوقف ماند و زنان بار دیگر از ساختارهای رسمی قدرت و تصمیمگیری سیاسی در سطح ملی کنار گذاشته شدند.
بر اساس گزارش سال ۱۴۰۳ خورشیدی نهاد زنان سازمان ملل متحد، زنان در حکومت تحت کنترل طالبان در کابینه و سطوح عالی تصمیمگیری رسمی حضور ندارند. همچنین، راههای رسمی نمایندگی سیاسی و مشارکت زنان در تصمیمگیریهای ملی بهشدت محدود شده است.
امروز؛ پرسش بازپسگیری حقوق سیاسی
مقایسه افغانستان در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با وضعیت کنونی، این پرسش را مطرح میکند که چرا حقوقی که زمانی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده بودند، در پی تحولات سیاسی تا این اندازه آسان از میان رفتند؟
چهار زن در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با آرای مردم به مجلس نمایندگان راه یافتند. آنان در چارچوب نظام سیاسیای فعالیت میکردند که کاستیهای خود را داشت، اما دستکم مسیر قانونی مشارکت انتخاباتی زنان را گشوده بود.
امروز در افغانستان نه پارلمان انتخابی وجود دارد و نه زنان در ساختار رسمی حکومت طالبان نمایندگی دارند. زنان از مراکز تصمیمگیری سیاسی دور نگه داشته شدهاند و فرصت مشارکت برابر در بحثهای رسمی درباره آینده کشور و در ساختار نهادهای حاکم را ندارند.
این وضعیت بخش حتمی و تغییرناپذیر تاریخ افغانستان نیست. تجربه رقیه ابوبکر، اناهیتا راتبزاد، خدیجه احراری و معصومه عصمتی وردگ نشان میدهد که زنان افغان از گذشته برای مشارکت سیاسی مبارزه کردهاند، حقوق قانونی به دست آوردهاند و با رأی مردم در پارلمان کشور نمایندگی کردهاند.
تلاشها و مبارزات آنان و زنانی که پس از آنها برای مشارکت سیاسی کوشیدهاند، یادآور این است که فصل حضور زنان در سیاست افغانستان هنوز به پایان نرسیده است.
شماری از پناهجویان افغان در منطقه چالدران، در مرز ترکیه و ایران روز یکشنبه سوم عقرب مرزبانان ترکیه را به شکنجه، لتوکوب و بدرفتاری با مهاجران بازداشتشده متهم کردهاند.
این پناهجویان با فرستادن ویدیوهایی به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که برخی از مهاجران پس از هفتهها بازداشت و کار اجباری در امتداد دیوار مرزی، با جراحات به ایران بازگردانده شدهاند.
یکی از این پناهجویان گفته است که بیش از ۴۰ شهروند افغان زخمی در این منطقه حضور دارند که به گفته او، در دو روز گذشته از بازداشتگاههای ترکیه اخراج شدهاند.
در ویدیوهای فرستادهشده، نزدیک به ۲۰ مرد جوان دیده میشوند که زیر دو خیمه، با کمپل پوشیده شدهاند. بدن شماری از آنان زخمی و خونآلود به نظر میرسد. در صورت برخی نیز جراحات شدیدی دیده میشود.
یک مهاجر افغان میگوید حدود سه هفته در بازداشت مرزبانان ترکیه بوده. به گفته او بازداشتشدگان غذای کافی دریافت نمیکردند و با روشهای مختلف شکنجه میشدند.
این مهاجر گفته است که برخی افراد را در اتاق نگهداری سگها میانداختند و کسانی را که از انجام کار اجباری خودداری میکردند یا قصد فرار داشتند، بیشتر لتوکوب میکردند.
یکی دیگر از پناهجویان مدعی شده است که برخی از مهاجران را برهنه کرده و به آزار و شکنجه جنسی وادار میکردند. او همچنین گفته است که شماری از زنان افغان نیز با بدرفتاری مشابه روبهرو شدهاند.
تاکنون مقامهای ترکیه به این ادعاها واکنش نشان نداده و افغانستان اینترنشنال قادر نیست مستقلانه جزئیات این رویداد را تایید کند.
با این حال، سخنگوی وزارت امور خارجه ترکیه پیش از این گفته بود که نیروهای مرزی این کشور«مطابق قوانین» داخلی و بینالمللی عمل میکنند، به «ارزشهای انسانی و کرامت افراد» احترام میگذارند و مطابق اصول فرهنگی ترکیه، تمام کمکهای لازم از جمله غذا، آب و خدمات پزشکی را در اختیار مهاجران فاقد مدارک قرار میدهند و هنجار کمکهای بشردوستانه را بدون هیچ گونه اغماضی اجرا میکنند.
چرا افغانها از این مسیر میروند؟
پس از بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، فقر، بیکاری و کاهش فرصتهای اقتصادی، بسیاری از خانوادههای افغان را با دشواری تأمین نیازهای اولیه روبهرو کرده است.
شماری از شهروندان افغانستان برای یافتن کار و تأمین هزینههای زندگی، راه مهاجرت را در پیش میگیرند. اما محدودیتهای سفر قانونی و هزینههای بالای مهاجرت، برخی را به مسیرهای غیرقانونی و پرخطر سوق میدهد.
عبور از مناطق کوهستانی و دورافتاده، خطر بازداشت، سرما، گرسنگی و سوءاستفاده را افزایش میدهد.
با این حال، ادعاهای مطرحشده درباره رفتار مرزبانان ترکیه نیازمند بررسی مستقل است؛ از جمله گفتوگو با قربانیان، ارزیابی پزشکی جراحات و دریافت پاسخ مقامهای ترکیه.
بلخ در شمال افغانستان، از قرنها به اینسو یکی از حوزههای مهم تاریخی و فرهنگی حوزه تمدنی نوروز بوده است. افغانستان اینترنشنال روز یکشنبه سوم عقرب که مصادف است با روز جهانی هنرمندان نگاهی انداخته است به تحولات فرهنگی-هنری بلخ در پنج سال گذشته.
پنج سال و اندی پیش در ۲۳ اسد ۱۴۰۰، بلخ به دست طالبان سقوط کرد. این شکست نظامی، آغاز محدودیت برای فرهنگ و هنر در این ولایت نیز بود. مهاجرت گسترده اهل فرهنگ، محدودیت فعالیتهای هنری و حذف زنان، فضای فرهنگی بلخ را با تغییرات عمیقی روبهرو کرد.
شهری که روزگاری حتا زمستانهایش با شعرخوانی، رونمایی کتاب، چاپ مجله، نقد ادبی و رفتوآمد شاعران و نویسندگان گرم بود، اکنون چهرهای سرد و خاموش دارد. هنوز در کتابخانه فردوسی و شماری از محفلهای دیگر، گاهگاهی شعرخوانی و برنامههای فرهنگی برگزار میشود، اما بسیاری از فرهنگیان میگویند زنجیرهای که نسلهای تازه شاعران و نویسندگان را به جامعه ادبی معرفی میکرد، از هم گسسته است.
پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در عقرب سال ۱۳۸۰، بلخ به یکی از مهمترین کانونهای فرهنگی افغانستان تبدیل شد.
دانشگاه بلخ، رسانههای محلی، کتابخانهها و دهها انجمن ادبی زمینه رشد نسل تازهای از شاعران، نویسندگان و هنرمندان را فراهم کردند.
در جریان دو دهه جمهوریت، مزارشریف تقریباً هر هفته میزبان شعرخوانی، رونمایی کتاب، نشستهای نقد ادبی و دیگر برنامههای فرهنگی بود و هر سال نیز آثار تازهای از شاعران و نویسندگان این شهر منتشر میشد.
در این دو دهه، انجمنهایی چون «زلفیار»، «الف تا یا»، «کلبه فرهنگی بلخ»، «انجمن ادبی پنج عصر»، «انجمن فرهنگی ادبی پرواز»، «خانه فرهنگی پرتو» و «کانون فرهنگی پر» و دهها انجمن دیگر هر کدام در دورهای بخشی از زندگی فرهنگی مزارشریف را شکل دادند.
هرچند بسیاری از این انجمنها در سالهای پایانی جمهوریت، از جمله به دلیل مهاجرت اعضا، مشکلات مالی و پراکندگی نسل نخست، فعالیت منظم خود را از دست داده بودند، جریان فرهنگی شهر همچنان ادامه داشت و حلقههای تازهای شکل میگرفت.
شکلگیری انجمنهای ادبی پس از ۲۰۰۱
در میان این انجمنها، «زلفیار» جایگاه ویژهای داشت. این حلقه را گروهی از شاعران و نویسندگان جوان در سال ۱۳۸۶ پایه گذاشتند؛ به باور نویسندگان بلخی، این نسل میخواست فضای ادبی بلخ را از قالبهای سنتی و حلقههای بسته فراتر ببرد.
بیشتر اعضای آن دانشآموز یا دانشجو بودند و تلاش میکردند زبان و نگاه نسل خود را وارد شعر و ادبیات کنند. به باور بسیاری، «زلفیار» بعدها بر شکلگیری حلقهها و انجمنهای فرهنگی دیگر نیز تأثیر گذاشت و تا سقوط جمهوری در فضای فرهنگی بلخ حضور داشت.
در کنار انجمنها، کتابخانه مولانا خسته نیز به یکی از مهمترین پاتوقهای فرهنگی مزار شریف تبدیل شده بود؛ جایی برای عصرهای پنجشنبه شعر و داستان، نشستهای نقد ادبی، رونمایی کتاب و گفتوگوهای فرهنگی برگزار میشد و شاعران چون عفیف باختری، صادق عصیان، یحیی جواهری، وهاب مجیر، ابراهیم امینی، حسن آذرمهر، صدا سلطانی، حکیم علیپور، عنایت شهیر، هدیه ارمغان، فرنگیس سوگند و دیگر نویسندگان بلخی، در این محفلها حضور داشتند.
اما بازگشت طالبان، بیش از آنکه به تعطیلی چند انجمن ادبی بینجامد، پیوستگی این جریان فرهنگی را بر هم زد.
آمار دقیقی از شمار شاعران، نویسندگان و هنرمندانی که پس از اسد ۱۴۰۰ افغانستان را ترک کردهاند وجود ندارد، اما مهاجرت گسترده اهل فرهنگ، محدودیتهای تازه بر فعالیتهای فرهنگی و حذف زنان از بخش بزرگی از زندگی اجتماعی، چرخهای را که بیش از دو دهه نسلهای تازه را به جامعه ادبی معرفی میکرد، با گسستی کمسابقه روبهرو کرده است.
در سالهای گذشته، فشار بر فضای فرهنگی نیز افزایش یافته است.
طالبان برگزاری شماری از برنامههای ادبی را متوقف کردند؛ از جمله مراسم یادبود صادق عصیان که قرار بود در کتابخانه فردوسی مزارشریف برگزار شود.
همچنین سید سکندر حسینی بامداد، مسئول کتابخانه فردوسی و از چهرههای شناختهشده فرهنگی بلخ، نیز مدتی بازداشت شد؛ رخدادهایی که به گفته فعالان فرهنگی، احساس ناامنی و خودسانسوری را در میان اهل فرهنگ تشدید کرده است.
امروز هنوز در کتابخانه فردوسی و شماری از محفلهای دیگر، شعرخوانی و برنامههای فرهنگی برگزار میشود، اما بسیاری از فرهنگیان میگویند این محفلها دیگر تنوع، آزادی و پویایی گذشته را ندارند.
حضور آزاد زنان تقریباً از میان رفته و بسیاری از شاعران و نویسندگان مهاجرت کردهاند؛ آنان که ماندهاند نیز اغلب میان سکوت، خودسانسوری یا فعالیت محدود در شبکههای اجتماعی یکی را برگزیدهاند.
در جستوجوی یکی از فرهنگیان مزار شریف، شماره تلفنش را پیدا میکنم و تماس میگیرم. هنوز پرسشم درباره وضعیت فرهنگ و ادبیات تمام نشده که با خندهای تلخ میگوید: «خاطرات خوبی بود، اما حیف که متواری شدند»
غم جان بر دوش فرهنگ
محمود رویین (نام مستعار) از معدود فرهنگیانی است که پس از بازگشت طالبان مزار شریف را ترک نکرده و همچنان در این شهر زندگی میکند.
او میگوید آنچه در پنج سال گذشته از هم گسیخته، تنها چند انجمن ادبی یا محفل فرهنگی نیست؛ شبکهای از شاعران، نویسندگان، هنرمندان و روزنامهنگارانی است که طی دو دهه شکل گرفته بود. برای توصیف وضعیت امروز، او به سخنی از احمد شاملو اشاره میکند.
«احمد شاملو از غم نان گفته بود، اما اینجا افزون بر غم نان، غم جان بر دوش فرهنگ سنگینی میکند».
به گفته او، طالبان جز جزماندیشی دینی و مدح و ستایش خود، تعریف دیگری از فرهنگ، ادبیات و هنر نمیشناسند. او میگوید در چنین فضایی، فعالیت فرهنگی مستقل به بهای سنگینی تمام میشود و مزار شریف، با پیشینه تاریخی و فرهنگیاش، هیچ سنخیتی با نگاه طالبان به هنر و ادبیات ندارد.
«چه انتظاری میتوان داشت، آن هم در مزار که هیچ سنخیتی با مبانی فکری و فرهنگی این گروه ندارد»
رویین میگوید اگر طالبان با شعر که یکی از کهنترین رسانههای فرهنگی این حوزه تمدنی است، چنین برخوردی دارند، مخالفت آنان با موسیقی، سینما، تئاتر، داستاننویسی و هنرهای تجسمی نیز دور از انتظار نیست.
او میافزاید در پنج سال گذشته، فعالیتهای فرهنگی مورد حمایت طالبان عمدتاً به برگزاری چند محفل مشاعره محدود شده؛ محفلهایی که در برخی از آنها از شاعران خواسته شده در ستایش «امارت طالبانی» شعر بخوانند که با سنت ادبی بلخ که بر تنوع اندیشه و آزادی بیان استوار بود، فاصله دارد.
به گفته رویین، شاید هیچ بخشی از جامعه فرهنگی به اندازه زنان آسیب ندیده باشد.
تا واپسین روزهای جمهوریت، دختران و زنان حضوری پررنگ در محفلهای ادبی، کارگاههای داستاننویسی، نشستهای نقد کتاب و برنامههای هنری داشتند؛ بسیاری شعر میسرودند، داستان مینوشتند، نقاشی میکردند و در کنار مردان، بخشی از جریان فرهنگی شهر بودند.
او از عصرهای «کلبه فرهنگی بلخ» یاد میکند؛ جایی که دختران و پسران جوان کنار هم مینشستند، شعر میخواندند، داستان نقد میکردند و درباره کتاب گفتوگو میکردند. سپس میگوید: «بسیاری از آن نسل مهاجرت کردهاند و کسانی هم که ماندهاند، اگر بخواهند به شیوه گذشته قد بلند کنند، یا باید خودشان را سانسور کنند یا در شبکههای اجتماعی بنویسند. دیگر کمتر کسی صدای آنها را در کتابخانهها، تالارهای فرهنگی و خیابانهای مزارشریف میشنود».
«انگار دوصد سال سکوت به بلخ برگشته است»
ناصر فرامرز (نام مستعار)، یکی دیگر از فرهنگیان مزار شریف که پس از بازگشت طالبان در این شهر مانده، رابطه طالبان با فرهنگ را رویارویی دو جهان متفاوت میداند؛ دو جهانی که به باور او، هیچگاه نتوانستهاند با یکدیگر کنار بیایند.
او میگوید: «اگر بخواهیم برخورد طالبان با فرهنگ را با تجربههای تاریخی مقایسه کنیم، در یک جنبه به کمونیستها شباهت دارد. آنها ادبیات کارگری میخواستند و فرهنگ را در خدمت آرمانهای انقلابی میدیدند؛ طالبان ادبیات اسلامی میخواهند و فرهنگ را در خدمت ستایش امارت اسلامی».
به گفته فرامرز، هرچند هنوز گاهگاهی در مزارشریف شعرخوانی و برنامههای فرهنگی برگزار میشود، اما همایشهای فرهنگی، نشستهای هفتگی شاعران و نویسندگان، جلسات نقد و بررسی و رونمایی کتاب دیگر رونق گذشته را ندارند.
«اگر برنامهای با نگاه طالبان همخوان نباشد، مجال برگزاری پیدا نمیکند و هیچ شاعر و نویسنده جدی نیز به مدح قدرت، اثر ماندگار خلق نمیکند».
او چند لحظه سکوت میکند و سپس میگوید: «گاهی فکر میکنم انگار دوباره دوصد سال سکوت به بلخ برگشته است؛ یا چنگیز از کنار این شهر گذشته است. شهری که روزگاری با شعر، کتاب، موسیقی و گفتوگو شناخته میشد، حالا در سکوتی فرو رفته که نسل ما هرگز تجربهاش نکرده بود».
پنج سال پس از سقوط مزار شریف، هنوز در کتابخانه فردوسی و شماری از محفلهای دیگر شعر خوانده میشود و برنامههای فرهنگی، هرچند محدود، ادامه دارد.
بلخ هنوز شاعر دارد و هنوز شعر در این شهر خوانده میشود؛ اما بسیاری از چهرههایی که روزگاری در کتابخانه مولانا خسته، زلفیار، کلبه فرهنگی بلخ و دیگر
حلقههای ادبی گرد هم میآمدند، امروز در کشورهای دیگر زندگی میکنند و آنان که ماندهاند، زیر سایه محدودیت و خودسانسوری به فعالیت ادامه میدهند.
فرامرز میگوید: از رفتوآمدهای همیشگی به کتابخانهها، شعرخوانیهای پرشور، رونمایی کتابها و بحثهای داغ ادبی که زمانی نبض فرهنگ بلخ را زنده نگه میداشت، دیگر کمتر نشانی میتوان یافت.
به گفته او، بلخ هنوز شاعر دارد و هنوز شعر در این شهر خوانده میشود؛ اما زخمی که بر حافظه فرهنگی آن نشسته، تنها با گذشت زمان درمان نخواهد شد.