بخش زنان سازمان ملل: افغانستان با شدیدترین بحران حقوق زنان در جهان مواجه است
نایارادزایی گومبونزواندا، معاون مدیر اجرایی بخش زنان سازمان ملل در نشستی درباره زنان، صلح و امنیت، نسبت به محرومیتهای اعمالشده علیه زنان و دختران در افغانستان ابراز نگرانی کرد.
او هشدار داد که افغانستان با شدیدترین بحران حقوق زنان در جهان روبهرو است.
این مقام سازمان ملل روز دوشنبه، چهارم عقرب در نشستی در مقر این سازمان در نیویارک، درباره وضعیت زنان در مناطق جنگزده، افزایش خشونتهای جنسی مرتبط با منازعات، نقش زنان در روندهای صلح و ضرورت مشارکت آنان در مذاکرات سخنرانی کرد.
خانم گومبونزواندا گفت: «در افغانستان که امروز با شدیدترین بحران حقوق زنان در جهان روبهروست، دختران از آموزشی محروم میشوند که میتواند زندگی آنان را دگرگون کند.»
او همچنین هشدار داد که جنگها بیش از گذشته برای زنان و دختران «مرگبار» شدهاند و جهان در برابر افزایش تلفات غیرنظامیان و رنج زنان و دختران نباید بیتفاوت بماند.
این مقام ملل متحد گفت که سال گذشته بیش از ۳۷ هزار غیرنظامی در درگیریهای مسلحانه کشته شدند که یکچهارم آنان زنان و دختران بودند.
به گفته او، بیش از ۷۵۰ میلیون زن و دختر در فاصله ۵۰ کیلومتری مناطق درگیر منازعات فعال زندگی میکنند و روزانه دستکم ۲۵ زن و دختر کشته میشوند.
معاون مدیر اجرایی بخش زنان سازمان ملل گفت که جنگ دسترسی زنان به خدمات صحی و مراقبتهای دوران بارداری و زایمان را نیز با خطر جدی روبهرو کرده است.
او با اشاره به وضعیت غزه گفت که تخریب شفاخانهها و مراکز زایمان و اختلال در دسترسی به نیازمندیهای اساسی، با کاهش ۴۱ درصدی تولد نوزادان زنده و افزایش ۳۰۰ درصدی سقط جنین همراه بوده است.
خانم گومبونزواندا همچنین از افزایش خشونتهای جنسی مرتبط با منازعات ابراز نگرانی کرد و گفت که سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۵، تعداد ۹ هزار و ۷۸۸ مورد از این خشونتها را تایید کرده است.
به گفته نایارادزایی گومبونزواندا در سال ۲۰۲۵، زنان تنها پنج درصد مذاکرهکنندگان در ۵۷ روند صلح را تشکیل میدادند و هیچ یک از ۱۳ توافقنامه آتشبس، خشونت جنسی مرتبط با منازعات را بهصراحت ممنوع نکرده بود.
این مقام سازمان ملل خواستار مشارکت زنان در تمامی مذاکرات صلح در جایگاه تصمیمگیرندگان و تامین منابع مالی برای سازمانهای زنان شد.
در افغانستان زنان و دختران از حق آموزش، اشتغال، مشارکت در زندگی عمومی و بسیاری از حقوق اساسی خود محروم شدهاند و در پنج سال گذشته، محدودیتهای طالبان آنان را از حضور در بخشهای مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کنار زده است.
شبکه خبری بلومبرگ گزارش داد که حکومت امریکا در حال برنامهریزی برای اخراج شماری از پناهجویان افغان به پاکستان است.
در میان این افراد، بستگان افغانهایی نیز حضور دارند که با نیروهای امریکایی در افغانستان همکاری کرده بودند.
بلومبرگ روز دوشنبه، چهارم عقرب به نقل از یک مقام دولت فدرال امریکا و وکلای مهاجرت گزارش داد که به شماری از افغانهای بازداشتشده اطلاع داده شده است که بهزودی به پاکستان اخراج خواهند شد.
به گزارش بلومبرگ، احتمال دارد پرواز حامل این افراد در هفتههای آینده انجام شود، اما مقامهای امریکایی هنوز بهطور رسمی درباره این برنامه توضیحی ندادهاند.
نهاد افغانایوک که از افغانهای همکار نیروهای امریکایی حمایت میکند، میگوید اطلاعاتی دریافت کرده که نشان میدهد پرواز ویژهای برای انتقال افغانهای بازداشتشده از ایالت لوئیزیانا در نظر گرفته شده است.
به گفته این نهاد، به شماری از بازداشتشدگان گفته شده که به پاکستان فرستاده خواهند شد، اما گروه دیگری اطلاع یافتهاند که مقصدشان افغانستان است.
افغانایوک به نقل از منابع خود در دولت امریکا میگوید که احتمال دارد پاکستان بهعنوان مسیر انتقال این افراد به افغانستان استفاده شود. این نهاد افزود که هنوز اسناد سفر به بازداشتشدگان نشان داده نشده و حتی وکلای آنها نمیدانند که موکلانشان به کدام کشور اخراج خواهند شد.
افغانایوک اعلام کرد که از ۲۲ میزان تاکنون، دستکم ۳۰ گزارش درباره انتقال احتمالی افغانها از ۱۵ مرکز بازداشت در ۱۱ ایالت امریکا دریافت کرده است.
این نهاد از دولت امریکا خواسته است که مقصد پرواز را روشن کند و پیش از اخراج، به بازداشتشدگان فرصت دهد تا نگرانیهای خود را درباره خطر بازگشت به افغانستان مطرح کنند.
افغانایوک همچنین با استناد به آمار کمشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و سازمان بینالمللی مهاجرت اعلام کرد که پاکستان از آغاز سال جاری میلادی تا ۲۵ میزان، بیش از ۸۵ هزار افغان را اخراج کرده است. این به معنای آن است که مهاجران اخراج شده از امریکا نیز به افغانستان فرستاده خواهند شد.
این نخستین بار نیست که دولت امریکا مهاجران افغان را به کشورهای دیگر اخراج میکند.
خبرگزاری اسوشیتدپرس پیشتر گزارش داده بود که امریکا گروهی از مهاجران، از جمله ۱۲ شهروند افغانستان، را به جمهوری افریقای مرکزی فرستاده است.
در میان اخراجشدگان، جوانی افغان نیز حضور داشت که برادرانش با نیروهای امریکایی همکاری کرده بودند.
دولت دونالد ترامپ در ماههای اخیر اخراج مهاجران به کشورهای ثالث را گسترش داده است.
افغانایوک هشدار میدهد که شماری از افغانهای در معرض اخراج، پیشتر با نیروهای امریکایی همکاری کردهاند یا از اعضای خانواده این افراد هستند. این نهاد از دولت امریکا خواسته است که پیش از هرگونه اخراج، وضعیت حقوقی و خطرهای احتمالی بازگشت آنان به افغانستان را بررسی کند.
هنوز مشخص نیست چه تعداد افغان با پرواز احتمالی به پاکستان منتقل خواهند شد و آیا اسلامآباد با پذیرش این افراد موافقت کرده است یا نه.
بنیانگذار یک نهاد امدادرسان ایتالیایی میگوید پس از بازگشت طالبان به قدرت، مکتبی مخفی برای زنان در افغانستان ایجاد کرد و پس از دو سال دریافت که دختران شماری از اعضای طالبان نیز در آن درس میخوانند.
سوزانا فیورتی، بنیانگذار نهاد «نووه کرینگ هیومنز»، در گفتوگو با روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا گفته است که پدران و مادران این دختران میخواستند فرزندان شان درس بخوانند.
او گفت پس از بازگشت طالبان و ممنوعیت تحصیلات عالی زنان، تصمیم گرفت مکتبی مخفی در افغانستان راهاندازی کند.
به گفته فیورتی، صنفهای درسی در اتاقی برگزار میشد که در آن ماشینهای خیاطی نیز قرار داشت. قرار بود در صورت بازرسی طالبان، کتابچهها و قلمها پنهان شوند و شاگردان وانمود کنند که مشغول خیاطی هستند.
او گفت در دو سال نخست هیچیک از نیروهای طالبان برای بازرسی به این محل مراجعه نکرد. او پس از دو سال متوجه شد که دختران شماری از اعضای طالبان نیز در این مکتب درس میخوانند.
فیورتی در پاسخ به این پرسش که آیا در میان شاگردان جاسوسان طالبان حضور داشتند، گفت: «نه، دختران اعضای طالبان بودند. پدران و مادران شان میخواستند آنها درس بخوانند.»
او افزود که همه افراد وابسته به طالبان دیدگاه یکسانی ندارند و برخی از آنان میخواهند محدودیتهایی را که نادرست میدانند، تغییر دهند اما این خواست را پنهانی دنبال میکنند.
این امدادگر ایتالیایی گفت که فعالیت مکتب مخفی دختران با خطرهای جدی همراه بود و اگر کسی آن را به مأموران امر به معروف طالبان گزارش میداد، ممکن بود با برخورد شدید این گروه روبهرو شوند.
بنیانگذار این نهاد ایتالیایی همچنین از تلاشهایش برای ایجاد فرصتهای اقتصادی برای زنان افغانستان سخن گفت. او افزود که از راه گفتوگو و مصالحه با طالبان توانسته است برنامهای برای تقدیر از زنان کارآفرین افغانستان راهاندازی کند.
به گفته فیورتی، مقامهای طالبان در ابتدا از این پیشنهاد شگفتزده شدند و از او پرسیدند آیا میداند در چه کشوری حضور دارد. او گفت برای جلب موافقت طالبان توضیح داده است که فعالیت اقتصادی زنان میتواند برای کشور درآمد ایجاد کند.
فیورتی افزود که طالبان سرانجام با این برنامه موافقت کرد و زنان برنده جایزه در نشستی با حضور یکی از وزیران طالبان شرکت کردند.
او گفت در یکی از دیدارها، یک مقام بلندپایه طالبان از او پرسید که بهعنوان یک زن ایتالیایی درباره حکومت طالبان چه نظری دارد. فیورتی گفت در پاسخ به او گفته است: «اگر من زیر حاکمیتی مانند حکومت شما بزرگ شده بودم، امروز اینجا نبودم تا کاری را که با این نهاد انجام میدهم، انجام دهم.»
به گفته او، آن مقام طالبان در پاسخ گفت که او ذهنیت استعمارگرانه دارد، اما سپس وی را به صرف غذا دعوت کرد. فیورتی گفت پس از آن دیگر با این مقام دیدار نکرد.
ویل سیلبر، افسر پیشین ارتش امریکا در مقالهای نوشت که همکاری پاکستان با گروههای مقاومت میتواند جبهه ضدطالبان را با مشکلات جدی روبهرو کند.
به باور وی، پاکستان شاید از مخالفان طالبان برای فشار بر این گروه استفاده کند و پس از هرگونه توافق با طالبان حمایت از مخالفان را قطع کند.
روزنامه نیویارکتایمز گزارش داد که مقامهای نظامی و استخباراتی پاکستان با رهبران جریانهای مسلح مخالف طالبان دیدار کردهاند. به گزارش این روزنامه، اسلامآباد در این دیدارها پیشنهاد حمایت بالقوه خود را برای مخالفان طالبان مطرح کرده است.
ویل سیلبر، افسر پیشین فرماندهی مرکزی ارتش امریکا (سنتکام) با اشاره به این گزارش میگوید که همکاری احتمالی با اسلامآباد، هرچند میتواند زمینه حمایت نظامی از مخالفان طالبان را فراهم کند، اما ممکن است اختلافات داخلی آنان را تشدید کند و به اعتبار سیاسیشان در میان افغانها آسیب بزند.
سیلبر در تحلیلی که روز دوشنبه در نشریه لانگوار ژورنال منتشر شد، نوشت که گروههای مخالف طالبان با انتخاب دشواری روبهرو هستند. آنها برای ادامه مبارزه به حمایت خارجی نیاز دارند، اما پاکستان کشوری است که دههها از طالبان حمایت کرده و در بازگشت این گروه به قدرت نقش مهمی داشته است.
روزنامه نیویارک تایمز به نقل از یک مقام استخباراتی پاکستان و یکی از اعضای ارشد مقاومت ضدطالبان گزارش داد که مقامهای نظامی و استخباراتی پاکستان در ماههای گذشته با شماری از گروههای مخالف طالبان دیدار کرده و درباره حمایت احتمالی گفتوگو کردهاند.
این تماسها در شرایطی صورت گرفته که روابط پاکستان و طالبان، دو متحد پیشین، بهشدت تیره شده و به درگیریهای نظامی انجامیده است. همچنین، منتقدان به ویژه در میان مقامهای ارشد حکومتهای کرزی و غنی، از روابط جبهات مقاومت با پاکستان انتقاد کردهاند و آن را خطرناک دانستهاند.
اسلامآباد طالبان را متهم میکند که به تحریک طالبان پاکستان، اتحادالمجاهدین و دیگر گروههای مسلح پاکستانی اجازه داده از خاک افغانستان علیه نیروهای امنیتی پاکستان استفاده کنند. طالبان این اتهامها را رد میکند و ناامنی در پاکستان را مسئله داخلی این کشور میداند.
با این حال، پاکستان روز شنبه، دوم عقرب گزارشها درباره حمایت از مخالفان طالبان را رد کرد. وزارت اطلاعات پاکستان در واکنش به اظهارات زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان، این ادعاها را بیاساس خواند.
چرا مخالفان طالبان ممکن است به پاکستان نزدیک شوند؟
سیلبر معتقد است که نبود حمایت خارجی موثر، یکی از مهمترین دلایلی است که ممکن است گروههای مخالف طالبان را به همکاری با پاکستان ترغیب کند. این در حالیست که چهرههای برجسته جبهات مقاومت در گذشته از منتقدان اتکای طالبان به پاکستان در نبرد با دولت پیشین افغانستان بودند.
به نوشته او، تاجیکستان که از زمان بازگشت طالبان به قدرت روابط سردی با این گروه داشته، با توجه به گسترش مناسبات روسیه با طالبان، بعید است کمک گستردهای به مخالفان مسلح این گروه ارائه کند.
ایران نیز با وجود ارتباط با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی و دیگر چهرههای مخالف طالبان، در موقعیتی نیست که حمایت گستردهای از آنان داشته باشد.
تهران از احمد مسعود و شماری دیگر از مخالفان طالبان در مراسم خاکسپاری علی خامنهای استقبال کرد، اما به باور سیلبر، جنگ ایران با امریکا و اسرائیل، منابع و توانایی این کشور را برای حمایت از مخالفان طالبان محدود کرده است.
امریکا نیز در سالهای اخیر عمدتاً بر گفتوگو با طالبان درباره شهروندان بازداشتشده خود تمرکز داشته است.
هرچند کیت کلاگ، نماینده پیشین دونالد ترامپ در امور اوکراین، اخیراً خواستار تعامل واشنگتن با گروههای مخالف طالبان در افغانستان شده، هنوز نشانهای از تغییر سیاست دولت ترامپ در قبال طالبان دیده نمیشود.
در چنین شرایطی، پاکستان ممکن است به یکی از معدود گزینههای گروههای مخالف طالبان برای دریافت کمک نظامی و برخورداری از پناهگاه تبدیل شود.
سه خطر همکاری با پاکستان
سیلبر در تحلیل خود سه خطر عمده را برای گروههای مخالف طالبان در صورت همکاری با پاکستان مطرح کرده است.
نخست، احتمال استفاده ابزاری پاکستان از مخالفان طالبان مطرح است. نویسنده معتقد است که هدف اصلی اسلامآباد از نزدیک شدن به جبهات مقاومت ممکن است نه سرنگونی طالبان، بلکه وادار کردن این گروه به اقدام علیه تیتیپی و دیگر گروههای مسلح مخالف حکومت پاکستان باشد.
به گفته او، پاکستان تمایلی به اعزام نیروهای زمینی برای فشار بر طالبان ندارد. در مقابل، حمایت از گروههای مسلح مخالف طالبان، همراه با استفاده از برتری هوایی پاکستان، میتواند ابزار فشار موثری در اختیار اسلامآباد قرار دهد.
اما اگر طالبان برای مهار گروههای مسلح مخالف پاکستان اقدام کند، احتمال دارد اسلامآباد حمایت از گروههای مقاومت را کنار بگذارد و دوباره به همکاری با طالبان روی آورد.
سیلبر یادآوری میکند که پاکستان نزدیک به سه دهه از طالبان حمایت کرده و ممکن است در صورت برآورده شدن خواستههای امنیتی خود، روابطش را با این گروه بهبود بخشد.
دومین خطر، تشدید اختلافات میان گروههای مخالف طالبان است.
سیلبر با اشاره به تجربه جنگهای داخلی افغانستان مینویسد که پاکستان در دوران جهاد علیه شوروی، با حمایت ویژه از حزب اسلامی حکمتیار، به رقابت و اختلاف میان تنظیمهای مجاهدین دامن زد.
به باور او، رقابت گروههای مخالف طالبان برای دریافت پول، سلاح و تجهیزات نظامی از پاکستان میتواند تجربه مشابهی را تکرار کند. این افسر نظامی پیشین هشدار میدهد که نبود وحدت سیاسی و نظامی میان گروههای مقاومت، زمینه مداخله و بهرهبرداری پاکستان از اختلافات آنان را فراهم میکند.
سومین خطر، آسیب دیدن اعتبار سیاسی مخالفان طالبان در میان افغانها است.
به باور سیلبر، همکاری با کشوری که بسیاری از افغانها آن را مسئول بخشی از جنگها و ناامنیهای چند دهه گذشته میدانند، ممکن است حمایت عمومی از گروههای مقاومت را کاهش دهد.
او میپرسد که آیا گروههای مخالف طالبان پس از دریافت کمک از پاکستان، همچنان خواهند توانست حملات هوایی این کشور به افغانستان و کشتهشدن غیرنظامیان افغان را محکوم کنند؟ از سوی دیگر، اگر این گروهها حملات پاکستان را محکوم کنند، آیا اسلامآباد به حمایت نظامی از آنان ادامه خواهد داد؟
سیلبر معتقد است که مخالفان طالبان باید پیامدهای سیاسی و اجتماعی چنین همکاریای را نیز در نظر بگیرند، بهویژه در کشوری که مردم آن نزدیک به پنج دهه جنگ و مداخله خارجی را تجربه کردهاند.
سیلبر در پایان تحلیل خود تأکید میکند که حمایت چند دههای پاکستان از طالبان، امنیتی را که اسلامآباد انتظار داشت، برای این کشور فراهم نکرد. به باور او، تماسهای احتمالی پاکستان با گروههای مخالف طالبان نشان میدهد که روابط دو متحد پیشین تا چه اندازه تیره شده است.
با این حال، هنوز روشن نیست که گفتوگوهای گزارششده به حمایت نظامی واقعی و پایدار از مخالفان طالبان منجر خواهد شد یا نه.
نویسنده نتیجه میگیرد که پاکستان اکنون در حال بررسی همکاری با دشمنان گروهی است که خود در به قدرت رسیدن آن نقش داشته است. در مقابل، مخالفان طالبان باید تصمیم بگیرند که آیا دریافت کمک از کشوری که در شکست آنان سهم داشته، ارزش پذیرش خطرهای سیاسی و نظامی آن را دارد یا خیر.
محاکمه ۳۱ مرد افغان به اتهام دستداشتن در یک شبکه بزرگ قاچاق انسان در شهر انتورپن بلجیم آغاز شد.
دادستانی بلجیم میگوید که اعضای این شبکه مهاجرانی را که پول قاچاقچیان را نمیپرداختند، لتوکوب و زندانی میکردند.
شماری از قربانیان نیز از تجاوز جنسی خبر دادهاند.
رسانه دولتی ویآرتی بلجیم روز دوشنبه، چهارم عقرب گزارش داد که تحقیقات درباره فعالیت این شبکه سه سال پیش آغاز شد. اعضای شبکه با نامهای «۳۱۳» و «۳۱۳ کریمینال» در تیکتاک فعالیت میکردند و ویدیوهایی از عملیات قاچاق انسان منتشر میکردند.
به گفته دادستانی، این شبکه تشکیلات منظمی داشت و رهبران آن از ولایت بغلان افغانستان عملیات قاچاق انسان را مدیریت میکردند. درآمد حاصل از قاچاق نیز به بغلان منتقل میشد.
این شبکه در شهر انتورپن محلی برای اسکان مهاجران و انجام معاملات مالی داشت. مهاجران پیش از انتقال به مقصد بعدی در این محل نگهداری میشدند و پول قاچاق نیز در همانجا دریافت و پرداخت میشد.
دادستانی میگوید بیشتر قربانیان این شبکه مرد بودند، اما زنان، کودکان و حتی نوزادان نیز در میان آنان حضور داشتند. این افراد عمدتاً از افغانستان، ترکیه و پاکستان آمده بودند و تلاش داشتند خود را به کشورهای اروپای غربی برسانند.
اعضای شبکه از طریق رسانههای اجتماعی با پناهجویانی که درخواست پناهندگی آنان در بلجیم رد شده بود نیز ارتباط برقرار میکردند و به آنان پیشنهاد انتقال به بریتانیا میدادند.
براساس گزارش ویآرتی، قاچاقچیان در اردوگاههای مهاجران در فرانسه نیز محلهایی برای نگهداری افراد داشتند. مهاجران تا زمان انتقال از طریق دریا به بریتانیا در این محلها نگهداری میشدند.
به گفته دادستانی، قاچاقچیان گاهی تا ۴۵ نفر را در یک قایق بادی ۹ متری جا میدادند. شماری از مهاجران ناچار بودند روی لبه قایق بنشینند. برخی واسکت نجات داشتند، اما به بعضی دیگر تنها حلقه بادی شنا داده میشد.
این شبکه در مسیر دیگری نیز از طریق صربستان و هنگری فعالیت میکرد. مهاجران ابتدا در خانههایی در بلگراد نگهداری میشدند و سپس به جنگلهای نزدیک مرز هنگری انتقال مییافتند.
دادستانی میگوید قاچاقچیان در برخی شبها بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر را از مرز عبور میدادند. براساس تحقیقات، راهنمایان برای انتقال هر نفر بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ یورو و رانندگان حدود ۵۰۰ یورو دریافت میکردند. درآمد ماهانه رهبران این شبکه نیز به ۱۵ هزار یورو میرسید.
تهدید، شکنجه و آزار جنسی قربانیان
دادستانی بلجیم میگوید اعضای این شبکه برای تهدید و ارعاب مهاجران از سلاحهایی از جمله کلاشینکوف استفاده میکردند. افرادی که نمیتوانستند پول قاچاق را بهموقع بپردازند، لتوکوب یا در محلهای تحت کنترول شبکه نگهداری میشدند.
شماری از قربانیان نیز از آزار و تجاوز جنسی خبر دادهاند. به گفته دادستانی، برخی از آنان پیش از آزار جنسی با مواد مخدر بیحال میشدند. اعضای شبکه همچنین از آزار جنسی پسران زیر سن افغان فیلمبرداری کرده بودند.
بیشتر متهمان اکنون تحت نظارت الکترونیکی قرار دارند یا بهصورت مشروط آزاد شدهاند. تنها شماری از آنان همچنان در زندان به سر میبرند.
در نخستین جلسه دادگاه، چند تن از متهمان ابراز پشیمانی کردند و گفتند که مرتکب اشتباه شدهاند.
دادستانی برای هر یک از سه رهبر شبکه تا ۱۵ سال زندان درخواست کرده است. مجموع مجازات درخواستی برای ۳۱ متهم به حدود ۲۳۰ سال میرسد.
دادستانی همچنین خواستار مصادره بیش از سه میلیون یورو از درآمدهای حاصل از فعالیتهای غیرقانونی این شبکه شده است.
انتظار نمیرود دادگاه پیش از ماه قوس حکم خود را صادر کند.
در ۴ عقرب ۱۳۸۰، فرمانده عبدالحق، در حالی که بر اسب سوار بود، تلاش میکرد از محاصره طالبان در ولسوالی ازره ولایت لوگر بیرون شود. در روستای غوگیزی، جنگجویان طالبان در اطراف سنگر گرفته بودند.
تنها چند تن با او همراه بودند و چرخبالهای امریکایی برای کمک بهموقع به او نرسیدند. حوالی ساعت سه شب طالبان او را بازداشت کردند.
فرمانده عبدالحق، که یک گروه کوچک او را همراهی میکرد، با خطرات راههای کوهستانی آشنا بود، اما به دلیل پای مصنوعیاش، در جریان سفر به احتیاط بیشتری نسبت به سایر همراهانش نیاز داشت.
این فرمانده پیشین جنگ ضدشوروی، در اواخر ماه میزان و روزهای آغازین عقرب ۱۳۸۰، در حالی که هواپیماهای امریکایی مراکز و قرارگاههای نظامی طالبان را بمباران میکردند، از راه پاراچنار و تریمنگل در خیبرپختونخوا به افغانستان رفت.
او میخواست از راه قیامهای مردمی، در صفوف طالبان شکاف ایجاد کند و راه را برای یک فصل جدید سیاسی باز سازد.
عبدالحق در درازنای جنگهای افغانستان بارها از خطر مرگ گذشته بود. او ۹ بار زخمی شده بود و یک پایش را نیز از دست داده بود. اما سفر عقرب ۱۳۸۰ او مانند عملیاتهای گذشتهاش موفقیتآمیز نبود. در عقب بازداشت و اعدام او، پرسشهای فراوانی هنوز بیپاسخ ماندهاند.
دو طرح عبدالحق
رویدادهای پیش و پس از سال ۱۳۸۰ خورشیدی و مصاحبههای خود عبدالحق درباره تفکر سیاسی او نشان میدهند که او برای پایان دادن به حاکمیت طالبان، تنها پیروزی نظامی را بسنده نمیدانست.
در اواخر دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، او از روند گفتوگوها در مورد آینده سیاسی افغانستان پشتیبانی میکرد. در پیشنهادهای او، نام محمد ظاهر شاه، پادشاه پیشین، به عنوان شخصی به تصویر کشیده میشد که ممکن بود به حیث یک مرجع مشترک میان گروههای مختلف پذیرفته شود.
از دیدگاه او، شخصیت ظاهر شاه میتوانست به جای حاکم جدید، برای یک لویه جرگه و یک توافق سیاسی به کار گرفته شود.
همین دیدگاه در خزان ۱۳۸۰ نیز بخشی از نقشه او شمرده میشد. به باور نزدیکانش، عبدالحق در تلاش بود یک ساختار سیاسی بدیل برای افرادی که از صفوف طالبان جدا میشوند و یک راه بدیل برای خروج جنگجویان خارجی از افغانستان ایجاد کند.
عبدالحق هشدار داده بود که جنگ طولانی و تلفات غیرنظامیان، صفوف طالبان را تقویت خواهد کرد. به گفته او، در آغاز، حملات هوایی میزان حمایت مردمی از طالبان را آسیب زده بود، اما پس از آنکه بمبارانها به درازا کشید، برخی از مردم حاکمیت طالبان را بهتر از ادامه بمبارانها میدانستند.
بر بنیاد طرح او، پس از تضعیف طالبان، باید در درون افغانستان یک لویه جرگه فراخوانده میشد تا درباره حکومت نو تصمیم بگیرد. یک نیروی امنیتی بیطرف امنیت کابل را تأمین کند و ظاهر شاه به عنوان نماد وحدت ملی در تشکیل جرگه نقش داشته باشد.
حاجی دین محمد حامل طرح های فرمانده عبدالحق به بنلادن
حاجی دینمحمد که در سالهای جهاد همکار نزدیک جنگجویان عرب بود، با عربها درباره طرح عبدالحق صحبت کرده بود. او طرح عبدالحق را از سوات برای بنلادن برده بود. عبدالحق پیش از سقوط جلالآباد به برادرش گفته بود که این طرح را به بنلادن برساند.
دینمحمد، که بعداً در سالهای جمهوریت والی ننگرهار شد و در دیگر پستهای بلندپایه کار کرد، درباره این طرح میگوید: «حاجی عبدالحق به من گفت من برای اخراج عربها یک طرح دارم. با امریکا و جامعه بینالمللی صحبت خواهم کرد تا فهرستهایشان تهیه شود و از مجرای سازمان ملل متحد بهگونه صلحآمیز به کشورهای متبوع خود بروند.»
این فرمانده میخواست عربها و بنلادن همگی در سفید کوه یا توره بوره گردهم آیند، اسلحه بر زمین بگذارند و افغانستان را ترک کنند.
او در طرح خود گفته بود که اگر عربها میخواهند در افغانستان بمانند یا کشورهای متبوعشان آنان را نمیپذیرند، در یک کشور سوم زمینه اقامت برایشان فراهم شود؛ و اگر باز هم نمیروند و میخواهند در افغانستان بمانند، اسلحه را بر زمین بگذارند و دولت افغانستان به آنان ویزا بدهد تا زمینه زندگی سیاسی برایشان مساعد شود.
بنلادن در پاسخ به طرح به حاجی دینمحمد نوشت: «من و تو در سنوسال هر دو پیرمرد هستیم، معلوم نیست که من زودتر میمیرم یا شما. ما در جهاد با هم دوست ماندهایم، ما برای ریاستجمهوری، وزارت و ولایت نمیجنگیم. شما مداخله نکنید، بگذارید ما و امریکاییها با هم رودررو شویم.»
اما بنلادن و یارانش پس از آن دقیقاً به همان جایی رفتند که عبدالحق برایشان مشخص کرده بود، ولی در آن زمان عبدالحق دیگر زنده نبود.
فرمانده اسبسوار در دام طالبان
پس از رویدادهای ۲۰ سنبله ۱۳۸۰ (۱۱ سپتامبر) و ورود نظامی امریکا بر افغانستان، عبدالحق بار دیگر به سیاست افغانستان بازگشت.
امریکا برای ایجاد قیامهای مردمی و نیروهای شبهنظامی در ولایتهای شرقی افغانستان، به فرماندهان پیشین جهادی و تفنگداران روی آورد که مرکز اصلی روابط، تمویل و فعالیتهای آنان شهر پیشاور بود.
پاکستان، بهویژه برخی حلقهها در سازمان استخبارات این کشور با سیاستهای امریکا همسو نبودند و تأکید داشتند که به جای سرنگونی اداره طالبان، باید بر اصلاح آن تمرکز شود. فرمانده عبدالحق نیز با اندکی تفاوت دیدگاهی مشابه داشت.
او که برخوردار از حمایت سیآیای دانسته میشد، در پیشاور با همکاری برادرانش ارتباطات خود را با فرماندهان پیشین برقرار کرد و در هوتل حیات ریجنسی در دبی برخی از فرماندهان پیشین را به یک نشست دعوت کرد. پس از آن، او دفتری در پیشاور گشود و خودش نیز در پیشاور و سوات اقامت داشت.
او برای باشندگان ولسوالیهای حصارک ننگرهار و ازره لوگر امکانات مالی، وسایل ارتباطی پیشرفته مانند تلفنهای ماهوارهای ثریا و برخی سهولتهای دیگر فراهم ساخت.
کاروان کوچک او در ظاهر چنین نشان میداد که هدف مأموریتش بر ایجاد پیوندهای قومی متمرکز است، اما اعضای طالبان به حلقه عبدالحق نفوذ کرده بودند و این اطمینان را به او داده بودند که میتوانند در قیام علیه طالبان با او همکاری کنند.
دو نفری که راههای تماس را به روی عبدالحق باز کرده بودند، رفتوآمد و روابط نزدیکی با استخبارات پاکستان داشتند.
مسئولان استخباراتی امریکا نیز نگران بودند که مبادا مأموریت عبدالحق از درون شبکههای استخباراتی پاکستان افشا شده باشد.
او در اوایل ماه میزان ۱۳۸۰، مدت کوتاهی پس از بازگشت از دبی، از راه تریمنگل به ولسوالیهای حصارک ننگرهار و ازره ولایت لوگر رفت. در جنوبشرق ازره، منطقه کوتل کرکیی یا منطقه مرمی، در نزدیکی خط دیورند و در همسایگی منطقه کُرم موقعیت دارد و برخی درههای آن به سوی کوه سفید و آریوب زازی امتداد مییابند.
مناطق کوهستانی سپاندو کچ و غوگیزی در ازره جنگلهای انبوه جلغوزه دارند. پس از فروپاشی نخستین اداره طالبان من دو بار از همین راهها و درههای بسیار پیچیده و کوهستانی به تریمنگل رفتهام.
به دلیل نبود جاده، در آن زمان بیشتر موترها از بستر سیلابها و روستاها عبور میکردند و برای سفر عمدتاً از موترهای کمکدار، کار گرفته میشد.
ولسوالیهای حصارک و ازره از این جهت اهمیت داشتند که موقعیت جغرافیاییشان امکان رفتوآمد و تماسهای منطقهای میان ننگرهار و لوگر را فراهم میکرد.
طالبان ولسوال حصارک ننگرهار را، که از دوستان پیشین عبدالحق بود، به عنوان فرد نفوذی در حلقه او گماشته بودند و او اطلاعات جلسات، تماسها و رفتوآمدهای عبدالحق را به استخبارات طالبان میرساند.
در ۲ عقرب ۱۳۸۰، کندکهای استخبارات ننگرهار و لوگرِ طالبان برای یافتن عبدالحق به ولسوالیهای حصارک و ازره رفتند و تمام آن بزرگان قومی ازره را که شک همکاری با عبدالحق بر آنان میرفت، به حیث گروگان به پل علم، مرکز ولایت لوگر فرستادند.
فرمانده عبدالحق در روستای غوگیزی ولسوالی حصارک در خانه یکی از حامیانش به نام حاجی دوران بود، او در هنگام خروج از این خانه با محاصره روبرو شد و حوالی ساعت سه شب در حالی که سوار بر اسب بود، به دست طالبان اسیر شد.
منابع وابسته به طالبان در آن زمان به رسانهها گفتند که همراه با عبدالحق پول نقد و وسایل مخابراتی نیز ضبط شده است. هواپیماهای امریکایی که مصروف مأموریت نجات عبدالحق بودند، کندک استخبارات ننگرهار را هدف قرار دادند، اما عبدالحق در بند کندک استخبارات لوگر طالبان بود.
پیش از انتقال او به کابل، نماینده وزارت داخله طالبان به نام ملا ظاهر، موتر حامل عبدالحق را در سنگنوشته کابل متوقف کرد و حکم ملا محمد عمر را برای طالبانی که او را همراهی میکردند، خواند.
به گفته عبدالحی مطمئن، سخنگوی وقت رهبر طالبان، در این حکم عبدالحق «وطنفروش و خائن» خوانده شده و دستور قتل او را صادر شده بود؛ سپس ملا ظاهر، عبدالحق را از موتر پیاده کرد، چشمانش را بست و با رگبار کلاشینکوف او را کشت.
ملا امیرخان متقی، وزیر وقت اطلاعات و فرهنگ طالبان پس از قتل عبدالحق به خبرنگاران گفت که او «به دستور ملا محمد عمر رهبر طالبان، پس از یک محاکمه کوتاه در ریشخور کابل اعدام شده است». متقی افزود که او به جاسوسی برای ایالات متحده و خیانت به دولت متهم بود.
کوههای مشرقی که فرمانده عبدالحق در آنجا رفت و آمد داشت
آیا امریکاییها واقعاً او را تنها گذاشتند؟
همزمان با کشتهشدن عبدالحق، این پرسش برای بسیاری از مردم مطرح شد که این فرمانده آشنا با جنگها، بافتهای قومی، مسائل استخباراتی و منازعات افغانستان، چگونه دستخالی و بدون نقشهای امن و کانالهای ارتباطی مطمئن وارد مناطق تحت کنترول طالبان شد.
بسیاری از افراد بیاحتیاطی و اقدام شتابزده او را دلیل مرگش میدانند، اما برخی دیگر دستهای استخباراتی و همکاری نکردن امریکا را نیز در این رویداد دخیل میشمارند.
جیمز ریچی، که از دوستان نزدیک عبدالحق بود، پس از قتل او گفت: «امریکاییها او را تنها گذاشتند.»
از دیدگاه عبدالحق، پایان حاکمیت طالبان نباید به معنای ایجاد یک حکومت مسلحانه دیگر میبود. او از توافقی میان گروههای قومی و سیاسی پشتیبانی میکرد که به جای تقسیم قدرت، یک تصمیم مشترک درباره مشروعیت قدرت ایجاد کند.
عبدالحق حدود ۱۲ روز پیش از کشتهشدنش، در مصاحبه با آناتول لیوین، عضو بنیاد کارنگی، درباره مخالفتش با استراتژی نظامی امریکا گفت که حملات هوایی جنگ را پیچیدهتر میسازد.
او در این مصاحبه تصریح کرده بود: «در شرایط کنونی، اقدام صرفاً نظامی وضعیت را دشوارتر میسازد. تا کنون ما معلومات بسیار کمی درباره اینکه امریکا این جنگ را چگونه به پیش میبرد داریم. بهترین راه این خواهد بود که امریکا برای یک راهحل سیاسی همهشمول افغانستانی کار کند.» او از امریکا شکایت داشت که فرصت قیام از درون طالبان را به او نداد و حملات هوایی را آغاز کرد.
یک دوست نزدیک پیشین عبدالحق، که در آن زمان در پیشاور در روند حمایت از گروههای مخالف نقش داشت، بر این باور است: «مقامات امریکایی بیشتر بر جبهه متحد اتکا داشتند و توجه چندانی به ولایتهای جنوبی و جنوبشرقی افغانستان نمیکردند؛ عبدالحق فکر میکرد شاید حضور شبهنظامیان پیشین در این مناطق، جبهه ضدطالبان را تضعیف کند.» به گفته او، به همین دلیل «او خطر جانی را پذیرفت و تا اندازهای با شتاب به افغانستان رفت.»
از نظر او، رهبری طالبان از راه بمباران و گفتوگو تغییر نمیکرد؛ به همین دلیل گفتوگوها را با فرماندهان درجه دوم طالبان، مجاهدین پیشین و بزرگان قومی آغاز کرده بود تا اعلامیهای درباره کنار رفتن طالبان از قدرت صادر کنند.
یک دلیل احتمالی بیتوجهی امریکا به عبدالحق، تفاوت در اولویتهای آنان دانسته میشود. واشنگتن پس از حملات ۱۱ سپتامبر (۲۰ سنبله) در پی مبارزه علیه القاعده و تضعیف رژیم طالبان بود؛ چرا که در گفتوگوها با طالبان پیشرفتی دیده نمیشد.
به باور نزدیکان عبدالحق، او گمان میکرد که جنگ مسلحانه و نابودی طالبان از راه زور ممکن است در سطح مردمی انگیزه حمایت از آنان را ایجاد کند، زیرا در حملات هوایی ایالات متحده به مردم تلفات غیرنظامی وارد میشد. مسئولان استخبارات وقت پاکستان نیز به امریکاییها چنین تفهیم میکردند که حملات هوایی علیه طالبان میتواند حمایت از آنان را در میان پشتونها افزایش دهد.
افزون بر این، عبدالحق فکر میکرد که تمرکز بیشتر امریکاییها بر ولایتهای شمالی افغانستان است و در ولایتهای شرقی نیز تمرکز استخبارات بریتانیا و امریکا بر آن دسته از فرماندهانی بود که از جبهه متحد حمایت میکردند. خانواده حاجی قدیر و شماری از فرماندهان جهادی پیشین در ولایتهای شرقی، از سالهای جهاد میان خود رقابت داشتند.
از جنگ ضدشوروی تا سازش ملی
عبدالحق به یک خانواده ثروتمند در ننگرهار تعلق داشت. او در اواخر دهه ۱۳۵۰ خورشیدی وارد مبارزه علیه رژیمهای حاکم شد و پس از تهاجم شوروی بر افغانستان، فعالیتهای نظامی خود را زیر چتر حزب اسلامی به رهبری مولوی خالص گسترش داد.
در سندی از سازمان استخبارات مرکزی امریکا که مربوط به اوضاع اواسط دهه ۱۳۶۰ خورشیدی است، عبدالحق فرماندهی با توانایی سازمانی و برخوردار از تاکتیکهای نظامی خوانده شده است. موفقیتهای او ناشی از تنظیم عملیات و درک استراتژیک بود، اما به دلیل اختلافات قومی، سیاسی و مذهبی میان احزاب مجاهدین، نفوذ او محدود باقی ماند.
او به کابل بهعنوان نماد حاکمیت شوروی مینگریست. در خزان ۱۳۶۳ خورشیدی، او به یک خبرنگار غربی گفته بود که حملات بر پایتخت از آنجا اهمیت دارند که در آنجا دیپلوماتها و سازمانهای بینالمللی اطلاعات مربوط به وضعیت جنگ را به جهان خارج منتقل میکنند.
در میانه دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، عبدالحق از گسترش همکاری میان احزاب جهادی سخن میگفت. اما تصور او این نبود که همه احزاب در یک سازمان مدغم شوند یا یک رهبر بر همه حکومت کند. او تنوع احزاب جهادی را نشانه ویژگیهای دموکراتیک میدانست و برای یک ائتلاف عملی، بر توافق روی موضوعات مهم سیاسی تأکید میکرد.
این مسائل شامل امکان مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی، موضع مشترک در مورد بازگشت پادشاه پیشین، محمد ظاهر شاه، و تدوین یک پالیسی مشترک با کشورهای عربی و غرب بود. به باور او، احزاب جهادی میتوانستند یک سخنگوی مشترک برگزینند و کمیسیونی مشترک برای هماهنگی و حل اختلافات منطقهای ایجاد نمایند.
پس از سقوط کابل در ثور ۱۳۷۱ خورشیدی و حاکم شدن مجاهدین، احزاب جهادی با یکدیگر درگیر شدند. عبدالحق مسئولیت امنیت کابل را بر عهده داشت، اما خیلی زود از وظیفهاش کنارهگیری کرد و فعالیتهای تجارتی خود را در دبی آغاز کرد.
برادران او، حاجی عبدالقدیر و حاجی دینمحمد نیز در امور سیاسی و منطقهای نفوذ داشتند، اما عبدالحق خود را به کلی از قضایای افغانستان دور نگه نداشت. او از خارج برای سازش سیاسی، هماهنگی میان احزاب جهادی و ایجاد یک روند گسترده ملی تلاش میکرد.
سرنوشت طرحهای سیاسی عبدالحق این پرسش را به میان میآورد که اگر در خزان ۱۳۸۰ خورشیدی تلاشهای او به نتیجه میرسید، آیا افغانستان به جای یک جنگ طولانی دیگر، به سوی یک سازش سیاسی پیش میرفت یا خیر؟ این امر تا اندازهای به نفوذ سیاسی او نیز وابسته بود؛ چرا که او از نفوذ گسترده سیاسی، مردمی و نظامی برخوردار نبود که بتواند بر سیاست و استراتژی نظامی واشنگتن تأثیر بگذارد.
با این حال، طرح توره بوره عبدالحق بخش مهمی از دیدگاه سیاسی او شمرده میشود؛ زیرا او میخواست راه مناسبی برای خروج جنگجویان خارجی بیابد و از گسترش جنگ جلوگیری کند. او همچنین خواهان یک راهحل همهشمول برای افغانستان بود که گروههای میانهرو طالبان را نیز در بر بگیرد.