در دوم ماه حمل، طالبان اعلام کردند که جلسه کابینه طالبان به رهبری "ملا هبت الله آخندزاده"، رهبر این گروه در قندهار برگزار شد. به دنبال این جلسه، همه منتظر بودند تا بیبینند چه تغییراتی در کابینه طالبان رونما می شود.
اما هدف رهبری طالبان برای تشکیل این جلسه چیز دیگری بود؛ تفسیر و ابلاغ روایت حکومتداری طالبان بر اساس قرائت حاکمیت این گروه در دهه ۹۰. قرائتی که سختگیرانه دانسته میشود و خلاف تعهدات اعضای طالبان به جهان است.
در هفت ماه گذشته، طالبان با وعدههای میانتهی شان به جهان تا حدودی دل برخی کشورها را بدست آورده بودند، اما به محض برگشت اعضای کابینه طالبان از قندهاربه کابل، یک شبه، چهره طالبان عوض و تصامیم سختگیرانه ذیل گرفته شد؛ مکاتب دخترانه همچنان بسته نگهداشته شود، سفر زنان بدون محرم به خارج کشور ممنوع شود، نشرات رسانههای خارجی قطع شود، کارمندان دولت که ریش شان کوتاه بود، اجازه ورود به محل کار داده نشود و برخی فیصلههای افراطی دیگر که خاطره حکومتداری دهه ۹۰ طالبان را در ذهن همه زنده کرد.
هیئت طالبان در ماههای گذشته در جلسات که با نمایندگان جامعه جهانی داشتند، همواره برای آنها میگفتند با آغاز سال تعلیمی در افغانستان، دختران دوباره به مکاتب خواهند رفت. اما وعده دهندهها بیخبر از اینکه خودشان نمیدانستند که رهبر تصمیمی دیگری میگیرد، بدون درنظرداشت نگرانیهای جامعه جهانی. آن طوری که منبع نزدیک به رهبر طالبان به خبرگزاری اسوشیتدپرس گفته، "ملاهبتالله" نگران به رسمیت شناختن طالبان توسط جهان نیست.
شباهتهای فرمانهای منسوب ملاهبتالله با ملا عمر
در سال ۱۹۹۶ زمانیکه طالبان کابل را تصرف کردند، ملا عمر یک سری از فرمانها را برای معرفی چهره اصلی دولت طالبان صادر کرد که شبیه این موارد را در فرمانهای یک هفته پیش منسوب به ملاهبتالله نیز میبینیم. مثلا فرمان ملا عمر در مورد عدم استفاده کودکان در صفوف طالبان: جوانان بی ریش که بخواهند به صفوف ما بپیوندند یا در جنبش من بخواهند منصبی داشته باشند به طور قاطع منع می شوند، حتی اگر یکی از اعضای خانواده آنها را همراهی کند. شریعت می گوید باید از خودمان محافظت کنیم تا متهم به استفاده از کودکان کار نشویم.
فرمان منسوب به ملا هبتالله با ادبیات متفاوتر هفته پیش صادر شد و در آن از اعضای طالبان خواسته شد تا از حضور کودکان در صفوف طالبان خودداری کنند. در فرمان منسوب به هبتالله آمده: حضور کودکان در مراکز نظامی باعث ایجاد فتنه و بدنامی نیرهای طالبان میشود، جدا خودداری شود.
بیتی دم نویسنده هالندی در کتاب " به دنبال دشمن" مینویسد، در دوره اول طالبان زمانی که کابل را تصرف کردند، شماری از نیروهای گروهای دیگر مانند حکمتیار به طالبان پیوسته بودند و آنها به باور طالبان ارزشهای اسلامی را جدی نمیگرفتند. بناا ملاعمر فرمانی صادر کرد و از وزارت امر به معروف و نهی ازمنکر خواست تا در صفوف طالبان تصفیه بیارود.
حالا میبینیم که در دور دوم وقتی طالبان قدرت را به دست گرفتند، شبیه این فرمان از سوی فردی به اسم ملا هبتالله صادر شد. یا مثلا در دور اول، طالبان در فرمانی تقویم هجری قمری را جاگزین تقویم هجری خورشیدی ساختند. هفته پیش در فرمان منسوب به ملا هبتالله دوباره طالبان این کار را تکرار کردند.
•
•
این همه، نشانههایست که نشان میدهد طالبان میخواهند به سمت حکومت داری دهه ۹۰ بروند.
چرا طالبان مسیر افراطی گذشته را انتخاب کردند؟
طالبان به گروههای میانهرو و تندرو تقسیم بندی شدهاند و هرکدام تعریف خاص از شکل حکومتداری طالبانی دارند. حلقه افراطی طالبان مانند ملاهبتالله، رهبر که هنوز کسی او را ندیده و ملا حسن آخند رئیس الوزرای این گروه که بیشتر تصمیم گیر هم هستند، باور دارند که طالبان در هفت ماه گذشته در مسیر درست روان نبوده و این گروه از خط مش که ملا عمر اعلام کرده بود، فاصله گرفته اند.
بیتی دم مینویسد، ملاعمر در جلسه مهم که صدها ملا در قندهار گردهم جمع شده بودند و او را امیر مومنین انتخاب کردند چنین بیانیه صادر کرد: حالا ما این جریان را بنا نهادیم، مسئولیت بزرگی داریم. اگر یک خبرنگار، یک دشمن، و یا یک شهروند عادی میپرسد هدف ما چه است، ما برایشان میگوییم، ما دوباره دین خدا را بر میگردانیم، ما شریعیت را دوباره میخواهیم.
ملا حسن در یک فایل صوتی که سه ماه پیش منتشر شد، گفت، او پیغمبر مسلمانان را درخواب دیده است که گفته از او و امت مسلمان ناراضی است. این عدم نارضایتی در حلقه تندرو طالبان حاکم است، چرا که باور دارند مردم در کابل و برخی دیگر ولایتها حکم شریعت را تطبیق نمیکنند.
اما بعد از اعلام تصمیمهای افراطی هفته پیش رهبر طالبان، گروهی از نسل جدید طالبان که بیشتر شان بعد از سال ۲۰۰۱ با این گروه پیوسته اند، و میانهروتر اند و در فکر دولت داری هستند، به طور بیسابقه به این تصمیم منسوب به رهبر شان حمله کردند.
قاری عبدالستار سعید یک فعال طالبان در صفحه توییترش نوشته، اصولا، اشتباه برای اولین بار، اشتباه و برای دومین بار انتخاب دانسته میشود. در افغانستان بجز ما هیچ حزب و جناحی دوبار قدرت را بدست نگرفته است. اگر ما اشتباهات گذشته را تکرار کنیم، شدیدا ملامت هستیم.
همزمان، جنرال مبین، چهره دیگر رسانهای طالبان در صفحه توییترش نوشته، چه بگویم، چند روز میشود تصمیمات عجولانه به حدی مایوسم کرده که حد ندارد. به تصور من فاصله میان ما و مردم را بیشتر و این سبب سقوط نظام میشود.
این نشان میدهد که نسل جدید طالبان، خیلی متفاوت فکر میکنند و بر خلاف اصول طالبان، به تصمیمهای که خلاف میل شان است انتقاد میکنند. یکی از اعضای رهبری طالبان در تماسی به افغانستان اینترنشنال میگوید، ۹۹ درصد اعضای طالبان مخالف بسته ماندن مکاتب دخترانه است. او که به دلیل حساسیت موضوع نمیخواهد اسمش ذکر شود میگوید، مردم ما مسلمان و ستم دیده است. بجای فشار، مستحق ناز و نوازش اند.
حالا، طالبان در گروه جنگ روایتها گیرمانده اند. اعتدال گرایان طالبان فکر میکنند که با وضع و شکل موجود هرگز جهان با آنها تعامل نخواهد کرد الی اینکه در شکل فعلی تغییرات جدی بیاورند. آوردن تغییرات هم در جریان مانند طالبان کار آسانی نیست.
رهبری طالبان که اکثرا چهرههای افراطی اند باور دارند که با تغییر شکل، جریان طالبان مفهومش را از دست میدهد و آنچه شعار ملا عمر، بنیان گذار این گروه مبنی تطبیق شریعت اسلامی است، فاصله میگیرد. تا حالا از میان این دو، افراطیان طالبان برنده میدان بوده است و توانسته اند طالبان را دوباره در مسیر شریعت و انزوای جهان قرار بدهد.
گروه طالبان در اقدام تازهای تقویم هجری قمری را جایگزین تقویم خورشیدی کرده است. اگرچه این تغییر ظاهراً در محدوده مکاتبات اداری اعلام شده، ولی باور بر این است که امر محدود به حوزه اداری نخواهد ماند.
این احتمال مطرح است که این تغییر در حوزه مالی و آموزشی و سراسر امور رسمی کشیده شود – چیزی که میتواند جنجالهایی را برانگیزد.
این گمانه از آن جا ناشی میشود که طالبان در ۱۳۷۸ در مناطق تحت کنترل خود، با فرمان ملا محمدعمر، رهبر پیشین خود، تقویم خورشیدی را به صورت رسمی حذف و تقویم قمری را جایگزین آن کرد. در آن زمان، این امر به دلیل ادامه جنگ و محدودیت رسانهها، واکنش چندانی بهدنبال نداشت؛ ولی این بار وضعیت متفاوت خواهد بود.
چنانکه تابش فروغ فعال سیاسی و قنبرعلی تابش، شاعر و استاد دانشگاه باور دارند، اقدام تازه طالبان در ادامه حذف نوروز، حذف واژه دانشگاه و محدود کردن زبان فارسی در مکاتبات رسمی صورت گرفته است. این اقدامات بیشتر به عنوان رفتار تهاجمی طالبان در حوزه فرهنگی فارسیزبان نکوهش شده است. این اقدامات طالبان، که در میان فارسیزبانها پایگاهی ندارند، به نفرت بیشتری دامن خواهد زد.
این گروه احتمالا برای فروکاستن سطح واکنشهای منفی، به صدور یک نامه ساده اداری با امضای یک مقام ناشناخته رده چندمی اکتفا کرده است – نه فرمانی صادر کرده، نه حکمی داده و نه سند رسمی به امضای رهبرانش به دست مخالفان داده است. در پای این نامه شیخ نورالحق انور، معاون انسجام امور دولت و سرپرست اداره امور طالبان امضا کرده است. برای بالا بردن قدرت اجرایی محتوای این نامه، از دستور «شفاهی» منسوب به ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، و نشانی دفتر اداره امور، که زیر نظر مستقیم ملا حسن آخند، رئیسالوزای این گروه کار میکند، استفاده شده است.
با این حال، هدف طالبان در تغییر تقویم رسمی افغانستان میتواند بسیار مهم باشد. هدف این امر محدوده راهبردی و اجرایی آن را تعیین میکند. سرپرست اداره امور طالبان در نامه خود هیچ دلیلی در این زمینه مطرح نکرده و به عبارت «حسب هدایت شفاهی مقام امارت اسلامی» اکتفا کرده است. در نامه او محدوده استفاده از تقویم هجری قمری «تمام مکاتیب و مراسلات اداری» تعیین شده است.
مخالفت با تمدن خراسانی؟
مخالفان تغییر تقویم رسمی نسبت به هدف طالبان تردید دارند. نظیف شهرانی استاد مردمشناسی دانشگاه اندیانا باور دارد که طالبان ظاهراً با این عنوان که تقویم قمری اسلامیتر از تقویم خورشیدی است، دست به این کار زده، در حالی که به گفته او، این موضوع ربط چندانی به اسلام ندارد. اما تابش فروغ معتقد است که مبنای هر دو تقویم یکی است، ولی طالبان میکوشند تقویم قمری بخشی از نمادگرایی دینی قلمداد کنند.
با این حال، قنبرعلی تابش به این باور است که «هدف طالبان از حذف تقویم جلالی از تقویم افغانستان ادامه مبارزه شان با مظاهر زبان فارسی دری و تمدن خراسانی است.» به گفته او، «آنان فشارهای خود را در دو بعد حذف فرهنگی و حذف فیزیکی بر فارسیزبانان ادامه خوهند داد و هیچ حد و مرزی در این مسیر برای خود، قایل نخواهند شد.»
به باور شماری از منتقدان، این اقدام طالبان مانند شماری دیگر از کارهای این گروه در حوزه فرهنگی، بیشتر حوزه فرهنگی زبان فارسی را هدف حمله قرار داده است. یکی از این منتقدان آقای تابش است. او هشدار میدهد که «صبر و تحمل فارسیزبانان کشور روزی به سر خواهد رسید.» به گفته او، «طالبان با این چنین اقدامات فارسیزبانان را مجبور به مقاومت خواهند کرد.»
اقدام تازه طالبان افزون بر چالشهای سیاسی و فرهنگی، دشواریهای فراوان دیگر هم میتواند در پی داشته باشد. در فرمان منسوب به رهبر طالبان تنها دو روز پس از رسانهای شدن این موضوع، شیخ عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه به ریاست کمیته رویت هلال تعیین شده است.
تعیین روزهای اول و آخر هر ماه نخستین چالش تقویم قمری است. آغاز هر ماه باید به روشهای پیچیدهای از جمله «استهلال» چند فرد "مومن" و حکم یک مقام باصلاحیت تثبیت شود.
هر ماه نیاز به استهلال است
هر ماه قمری یکی در میان ۲۹ و ۳۰ روز است و یک سال قمری ۳۵۴ یا ۳۵۵ روزه دارد. آغاز هر سال این گاهشماری، اول ماه محرم است. آغاز سال قمری وابسته به تغییر فصلهای سال نیست. یعنی آغاز سال قمری با تفاوت ده روز در تغییر است. اگر آغاز سال ۱۴۴۴ در آخر اسد بیاید، آغاز هشت سال بعد هشتاد روز پیشتر اتفاق خواهد افتاد. حدود ۳۴ سال بار دیگر در اواخر ماه اسد خواهد آمد. این تفاوت باعث شده که گاهشماری خورشیدی و گاهشماری قمری تاکنون ۴۳ سال متفاوت باشد.
به دلیل عدم دقت واضح گاهشماری قمری، کشورهای اسلامی، از جمله عربستان سعودی این گاهشماری را از امور مالی، اداری و آموزشی خود کنار گذاشتهاند. اگرچه، در عربستان تقویم رسمی قمری است، ولی در واقع، این تقویم تنها در مناسبتهای مذهبی به کاربرد دارد. در این کشور امور اجرایی عملاً بر گاهشماری میلادی استوار است که خود خورشیدی است.
چنانکه نظیف شهرانی میگوید، تقویم قمری دقت تقویم خورشیدی را ندارد. به دلیل عدم دقت گاهشماری قمری، این تقویم برنامهریزی امور مالی، آموزشی و اداری را با چالش روبهرو میکند. تقویمی که یک سال آن ده روز تغییر کند و آغاز و انجام هر ماهش نیاز به استهلال داشته باشد، نمیتواند مبنای برنامهریزی و محاسبات زمانی دقیق امور مالی، آموزشی و اداری شود. چرخه کارهایی را که بر روی گردش ثانیهها میچرخد، نمیتوان تا رویت هلال متوقف کرد.
این چالشهای گاهشماری قمری باعث شده است که بسیاری از کشورهای اسلامی به گاهشماریهای خورشیدی روی آوردهاند. بیشتر این کشورها از گاهشماری میلادی استفاده میکنند که خود خورشیدی است. اما در حوزه فرهنگی زبان فارسی، گاهشماری هجری خورشیدی جا افتاده که از دقیقترین گاهشماریهای جهان است.
گاهشمار هجری خورشیدی
مبنای این گاهشماری مانند گاهشماری قمری، هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه در ۶۲۲ میلادی است. به گفته آقای شهرانی، این به دستور ملکشاه سلجوقی و زیر نظر گروهی از دانشمندان، از جمله عمر خیام، شاعر، اخترشناس و دانشمند مشهور خراسانی گاهشماری در سال۴۷۱ قمری تهیه شد. از آن زمان تا اکنون تغییراتی در این گاهشماری اعمال شده، ولی بنیادش بر همان محاسبات اولیه استوار است.
در ایران، این گاهشماری در سال ۱۲۸۹ به عنوان تقویم رسمی به کار رفت و در افغانستان در پی اصلاحاتی که امانالله خان روی دست گرفت، از سال ۱۳۰۱ به عنوان تقویم رسمی شناخته شد. این امر، در هر دو کشور بخشی از اصلاحاتی بود که در راستای نوسازی و بهسازی امور اداری، مالی و آموزشی صورت گرفت. حالا تصمیم تازه طالبان میتواند پایه صدساله رسمیت این تقویم را در افغانستان به لرزه درآورد.
ممنوعیت تحصیل دختران دانشآموز بالاتر از صنف شش، وضع محدودیتها و برخوردهای خشن اداره امر به معروف طالبان با زنان و کارمندان دولتی با انتقادات داخلی و بینالمللی روبهرو شده است. در این میان، بستن دروازههای مکاتب به روی دختران محکومیت بیشتری به دنبال داشته است.
حتی در میان برخی اعضا و طرفداران طالبان نیز سردرگمی، ابهام و نارضایتی غیرمستقیم نسبت به رویکرد این گروه دیده میشود. این نارضایتی را بیش از هر جایی در رسانههای اجتماعی، به خصوص توییتر میتوان دید که با نامهای اصلی و مستعار برای پخش و توجیه پیامهای طالبان و حمله به منتقدان فعالاند.
مقامات طالبان در مورد بستن مکاتب دخترانه دورههای ثانوی فقط به انتشار یک بیانیه کوتاه اکتفا کرده و حاضر به توضیح و استدلال بیشتر نشدهاند. این گروه پس از هفت ماه تسلط کامل بر افغانستان مدعی است که شرایط بازگشت این دختران به مکتب آماده نیست. این در حالیاست که طالبان با وضع شرایط تازه، به دانشجویان دختر اجازه حضور در دانشگاهها را دادند.
عبدالحق حماد، مسئول نظارت بر نشرات رسانهها در وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، در توییتی به زبان پشتو نوشت که «بستن مکاتب به روی دختران بالای صنف ششم باعث ناراحتی شمار زیادی افغانها شده است.» او ضمن آرزوی بازگشایی مکاتب، خطاب به رهبران خود گفته است که «در وضعیت فعلی، حساسیتها و اولویتهای نظام را با توجه به تجربههای گذشته مدنظر گیرند.»
مقامات طالبان به علت فشارهای بینالمللی صریحاً از ممنوعیت تحصیل و کار زنان دفاع نمیکنند، در عوض با پیش کشیدن دلایل تکنیکی، زمان میخرند و به تبعیض و ممنوعیت علیه زنان و دختران در حوزههای مختلف ادامه میدهند.
نکته قابل توجه این است که مقامات طالبان نیازی نمیبینند تا مواضع و سیاستهای رژیم شان را به طرفداران و اعضای این گروه تشریح کنند. سیستم بسته سیاسی طالبان که در آن تصمیمها سری و پنهانی گرفته میشود، به طرفداران و اعضای میانی و پایینی طالبان اجازه نمیدهد که در تصمیم گیریها شریک شوند.
این وضعیت باعث شده است که اعضا و طرفداران طالبان زیر فشار واکنشهای عمومی، با تصمیمهای رهبران خود با تردیدی بیشتر برخورد کنند. البته، این نکته را نباید از یاد برد که ماهیت بسته و اقتدارگرای رژیم طالبان نمیگذارد اعضا و طرفداران این گروه به طور صریح به انتقاد از رهبران خود بپردازند.
گروه طالبان پس از تسلط بر کشور وانموده کرده است که در برابر مخالفان و مردم عادی رویکردی نرمتر در پیش گرفته است. اما، شکنجه و قتل نیروهای نظامی پیشین، بازداشت و شکنجه زنان معترض و حالا برخورد خشن اداره امر به معروف با مردم نشان داد که طالبان اعتقاد جدی به این رویکرد ندارند و در بهترین حالت تاکتیکی برای فریب افکارعامه و کاهش فشارهای بینالمللی است.
در این مورد یکی از حامیان طالبان به نام قاری سعید در توییتی به زبان پشتو نوشت که در «تاریخ اسلام سابقه ندارد که یک مسلمان به خاطر کم کردن ریش و موی مورد تعزیز و حبس قرار گرفته یا حکومت اسلامی مردم را به ماندن ریش مجبور کرده باشد.» او از رهبران طالبان خواست که مردم را در انتخاب خود آزاد بگذارند.
این توییت از سوی چند کاربر دیگر طالبان، از جمله جاوید افغان، رئیس افغان فلم، نیز مورد تایید قرار گرفته و باز نشر شده است. آنها با او هم نظرند که طالبان باید بیشتر به مسائل و مشکلات کلان کشور بیندیشند و به خاطر مسائل کوچکتر برای خود دردسر نیافرینند.
این تفاوت نظر تا حدی اختلافات و تعدد سلایق در درون این گروه را به نمایش میگذارد. با این حال، آنها بیشتر نگران این هستند که اشتباهات طالبان باعث انتقادات و فشارهای داخلی و خارجی شود. آنها انتقادات خود را معطوف به اصلاح نظام طالبانی میدانند و به این نظام وفادارند.
سیاستگذاران غربی به این اختلافات به عنوان نقطه مثبت دیدهاند و به خیال آنان، اگر «طالبان میانهرو» به رهبری کسانی چون ملا برادر در این رژیم تقویت شوند، امکان صلح و همکاری بینالمللی با طالبان بیشتر میگردد. چنانچه، مقامات غربی با توجه به بیانات نرم کسانی مانند متقی به این نتیجه رسیده بودند که طالبان حداقل خواستههای شان مانند بازگشایی مکاتب دخترانه را جدی گرفتهاند.
اکنون مقامات غربی متوجه شدهاند که رهبران طالبان در تصمیمگیریهای خود تابع اصول سفت و سخت مذهبی و ایدیولوژیک اند. در حالیکه رژیم طالبان با بازگشایی مکاتب دخترانه و رعایت حداقل حقوق مردم میتوانست کمکهای بیشتری از غرب به دست آورده ومشروعیت کسب کند، اما در عوض پس از نشست اخیر سران این گروه در قندهار، محدودیتها و سرکوبها را بیشتر کرده است.
در نشست قندهار تصور میشد که طالبان روی یک سلسله تغییرات در کابینه و سیاستهای حکومت خود جمع شده اند. برخی تصور میکردند که جناح عملگرای طالبان از این تغییرات برای کسب مشروعیت بینالمللی استفاده خواهد کرد.
برعکس، با نشست قندهار حکومت طالبان حرکت به ۳۰ سال پیش را آغاز کرده و حالا دوباره ریش مردم را اندازه کرده و آخرین آزادیهای مردم را سلب میکنند.
در این مرحله، حتا اگر جناح اصلاحطلب و عملگرایی نیز در میان طالبان وجود داشته باشد، تابع ملاهای عقبگرای است که جهان و آدمیان را از عینک شریعت خود میبینند. این گروه با تعیین ملاها در ردههای عالی و میانی دولت، سیاستهای رسمی و اداری کشور را مذهبیتر و تندروتر کردهاند.
این نکته را نباید از یاد برد که رژیمهای بسته و مستبد مذهبی و ایدیولوژیک مانند طالبان، در جایی اگر از ناحیه اصلاحات و مخالفتهای داخلی احساس خطر کند، دست به تصفیه سیاسی و فیزیکی میزند. با توجه به همین نکته، هیچ دستار به سر عاقلی در قندهار و کابل وحدت شعار و عمل طالبان را زیر سوال نمی برد و انتقادات شان در حد گلایههای توییتری و فیسبوکی باقی میماند.
این روزها، با این که آغوش اروپاییها به روی پناهندگان اوکراینیای باز است که از گزند حملات روسیه به اروپا فرار کرده اند، اما پناهندگان غیراروپایی سرنوشت متفاوتی دارند. اسوشیتدپرس در گزارشی داستان دانشجوی پناهجوی افغانی را حکایت میکند که هنگری او را از خاکش بیرون انداخته است.
این گزارش نشان میدهد که درهای اروپا، به ویژه کشورهای شرقی آن به روی تمام پناهجویانی باز نیست که از ترس جنگ و مجازات راه این کشورها را در پیش گرفته اند. گزارشهای زیادی در مورد تبعیض، برخورد خشونتآمیز پولیس و رد مرز پناهجویان غیراروپایی از سوی پولیس برخی کشورهای اروپای شرقی نشر شده است.
حسیب قاریزاده پس از ۳ سال تحصیل در هنگری، پس از سقوط کابل به دست طالبان، در این کشور درخواست پناهندگی کرد. اما مقامات آنجا به جای تشکیل پرونده پناهندگی برای او، ۶ ماه پیش از طریق مرز خاکی او را به کشور همسایه صربستان فرستادند.
قاریزاده در مصاحبه با آسوشیتد پرس گفت: «مامورین پولیس آمدند و به من دستبند زدند.آنها به من گفتند: سعی نکن بگریزی، سعی نکن با ما جنگ کنی، کار احمقانهای نکنی.»
این دانشجوی۲۵ ساله در مزرعهای دوردست در صربستان، جایی که تا ۴۰ کیلومتر فاصله کسی دیده نمیشد، تنها مانده بود، نمیدانست کجا برود و چه کار کند.
او پس از ساعتها راه پیمودن به کمک یک زن محلی به یک مرکز پذیرش پناهجویان در صربستان رسید. داخل مرکز جایی برای قاریزاده وجود نداشت و به گفته وی، چندین شب را در بیرون از مرکز در فضای باز خوابید.
اسوشیتدپرس مینویسد که هنگری و پولند سابقه بدی در برخورد با پناهندگان افریقایی و خاورمیانهای دارد و حتا پناهجویانی را که به طور قانونی در این کشورها درخواست پناهندگی داده اند، برخلاف قوانین اتحادیه اروپا به کشور ثالث رد مرز کرده اند.
یک سازمان حامی پناهندگان هنگری میگوید که قاریزاده به طور غیرقانونی وارد هنگری نشده بود و این کشور بر اساس قوانین داخلی و بین المللی، حق اخراج او را پیش از رسیدگی کامل به پرونده اش نداشت.
این موضوع نور امید به سرنوشت قاریزاده انداخته است. او به کمک وکلای یک سازمان حامی پناهجویان توانست که دادخواست خود را تسلیم دادگاهی در هنگری و دادگاه اروپایی حقوق بشر کند.
وکلای قاریزاده استدلال کردند که اخراج او برخلاف قوانین حقوق بشری اتحادیه اروپا بوده که هنگری به عنوان عضو اتحادیه ملزم به رعایت آن است.
با این که بلاخره دادگاهی در هنگری به نفع قاریزاده فیصله کرده اما وکلایش میگویند که چالش عمده دیگر این است که مقامات هنگری را متقاعد کنند که حکم دادگاه را عملی کرده و به او اجازه بازگشت به هنگری را بدهند.
گرایشهای ضد مهاجرین در میان شماری از کشورهای شرق اروپا بالا است. مدافعان حقوق پناهندگان در این کشور میگویند که حکومت هنگری وانمود میکند که اوکراینیها، پناهندگان بهتری نسبت به پناهجویان افغان، عراقی و افریقایی هستند.
در حالی که مقامهای ارشد طالبان از ماهها پیش وعده داده بودند که همه مکتبهای دخترانه از اول حمل باز میشود، اکنون فرمانی منسوب به رهبر طالبان منتشر شده که بازگشت دختران به مکتب را به "امر ثانی" موکول کرده است.
منابع افغاستان اینترنشنال میگویند مقامهای ارشد طالبان مانند ملا برادر، معاون رییسالوزرا و امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه، در میان کسانی هستند که میخواهند مکتبهای دخترانه، طبق وعده باز شود.
این منابع میگویند چانه زنیها بر سر بازگشت دختران بالاتر از صنف شش به مکتب، تا شب پیش از بازشدن مکتبها هم ادامه داشته است.
به نظر میرسد تصمیم به جلوگیری از بازگشت دختران صنفهای بالاتر به مکتب، در آخرین لحظات گرفته شده، تا جایی که مقامهای وزارت معارف طالبان هم از آن خبر نداشتهاند.
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
شماری از دختران دانشآموز به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که در نخستین روز سال آموزشی ۱۴۰۱، همانند دانشآموزان دیگر در صنفها حاضر شدند و حتی چند ساعت هم در صنف حضور داشتهاند، اما بعد افراد طالبان به مکتب آمده و از آنها خواستهاند به خانههایشان برگردند.
عزیزاحمد ریان، سخنگوی وزارت معارف طالبان متنی را از روی موبایل برای خبرنگاران خواند که در آن به نقل از دفتر رهبر این گروه به مکتبهای دخترانه از صنف شش به بالا دستور داده شده بود که تا زمان طراحی لباس کاملاً اسلامی برای دانشآموزان دختر، کار خود را متوقف کنند.
آقای ریان گفت این فرمان در روز دو حمل (یک روز پیش از روز معارف) رسیده است.
بازگشایی همه مکتبهای دخترانه، از شرطهای اساسی کشورهای خارجی و جامعه جهانی برای تعامل با گروهی است که برای اداره افغانستان، نیاز حیاتی به کمکهای خارجی دارد.
اکنون جلوگیری از بازگشایی مکتبهای دخترانه، مقامهای طالبان را در موقعیت دشواری قرار داده و این گروه را در سطح رهبری، دچار دودستگی کرده است.
کسانی مانند عبدالسلام حنفی، معاون رئیسالوزرا، امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه و ذبیحالله مجاهد سخنگوی گروه طالبان که تا همین هفتههای اخیر به مقامهای خارجی وعده بازگشت دختران به مکتب را میدادند، اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفتهاند.
آنها و دیگر رهبران و مقامهای طالبان که دستکم در حد حرف و ظاهر، خواهان حل مشکلات افغانستان از راه مدارا در داخل و تعامل در خارج هستند، اکنون باید سر تعظیم در برابر فرمان کسی فرود آورند که حتی توانایی اثبات زنده بودن او را هم ندارند: ملا هبتالله آخندزاده، که فقط یک عکس از او دیده شده، اما نوشتههایی که به نام او نشر میشود، حکم قانون را دارد.
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
جایگاه افغانستان در سیاست خارجی پاکستان فراتر از یک همسایه است و در صدر اولویت سیاست گذاریهای منطقهای اسلامآباد قرار دارد. بهگونهای که در طول دو دهه گذشته برخلاف نقش نسبتا منفعلانه دیگر کشورهای همسایه، پاکستان دست برتر را در شکل دهی به تحولات اخیر افغانستان داشته است.
اگرچه استراتژی پاکستان برای حضور فعال در افغانستان، شامل طیف متنوعی از اعمال سیاستهای اعلی و ادنی در قبال این همسایه شمالی بوده است، اما گزینه غالب دو دهه گذشته، سیاستهای سخت و نظامی با استفاده از تروریسم فرامرزی و تشدید مخاصمهای دیرپا با دولت کابل بوده است.
اسلام آباد، افغانستان را گرودار منافع و امنیت ملی خود میداند و درصدد است با اعمال نفوذ و سیاستهای مداخله جویانه این منافع را ورای مرزهای خود تضمین کند.
تجربه نشان داد که پاکستان در عمل علاقه چندانی به دولت با ثبات در کابل ندارد و در طول چند دهه گذشته، رد پای پررنگی در بیثباتی افغانستان داشته است.
این نوشته در سه بخش منقطع عوامل خاک، آب و ژئوپالیتیک را به عنوان ابعاد تضمین منافع ملی اسلام آباد در افغانستان تعریف و تشریح میکند.
علی رغم تغییرات گسترده در مفاهیم بینالمللی و منسوخ شدن بعضی از تعاریف سنتی، خاک و منازعات مرزی همچنان و به طور مستحکم، تنیده در مفهوم امنیت ملی کشورهاست. به طوریکه که با وجود باز تعریف اشکال مختلف "جنگ" و حذف نسبی آن از دستور کار ملی و بینالمللی کشورها "جنگ بر سر سرزمین" همچنان پابرجا بوده و تنشهای مرزی یکی از تیترهای ثابت اخبار جهان، خصوصا در جنوب و شرق آسیاست.
تنشهای مرزی میان نپال - هند، تایوان - چین، تبت - چین و پاکستان با کشورهای همسایهاش افغانستان و هند از مصادیق آن است.
این عنصر مناقشه برانگیز و مشروعیتبخشِ دولت "خاک"، چالش همیشه همراه پاکستان از بدو پیدایش تا تبدیل شدن به یکی از پنج قدرت هستهای جهان بوده است؛ به نوعی که کشمکش مرزی پایدار برسر خاک با همسایگان را تبدیل به یک پرونده همیشه باز و یک معضل لاینحل در سیاست خارجی این کشور کرده است و ناتوانی دستگاه دیپلماسی این کشور در تقابل با هند بر سر نواحی مرزی کشمیر منجر به اعمال مکرر دستور العملهای نظامی در سرفصل روابطه دوجانبه با این کشور شده است.
در مورد افغانستان اما، ماهیت تنش متفاوت وبه زعم پاکستان غیرقابل بحث است؛ ادعایی که افغانهای عمدتا پشتون رد میکنند. اما علیرغم کم اهمیت جلوه دادن آن از طرف پاکستان، همچنان در صدر سرفصل روابط دو جانبه دو کشور به طور ضمنی یا صریح مورد نظر است.
پاکستان به طور مشخص دغدغهای و نگرانی در مورد مرز مشترک خود با افغانستان (که مخالفان مرز آن را خط دیورند مینامند) ندارد؛ چرا که این مساله، خصوصا در مجامع بینالمللی حل شده و در نقشه رسمی تمام کشورها خط مرزی بین دو کشور تعیین شده است. طبعا کمتر کشوری تمایل دارد به جغرافیای شکست خوردهترین دولت جهان چند صد کیلومتر مساحتی بیشتر افزوده و چالشهای بیشتری را گریبانگیر سازمانهای بینالمللی از طرف افغانستان کند؛ خصوصا در شرایط فعلی که با فروپاشی دولت مستقر در افغانستان و شکست قطعی دکترینهایی چون مسئولیت حمایت؛ جامعه جهانی با یک بن بست تئوریک در خصوص این معضل پایدار مواجه شده است.
منافع ملی تعریف شده پاکستان در خاک افغانستان فراتر از بعد امنیت و سرزمین بوده و ابعاد گسترده تری را شامل میشود؛ که مهمترین آن اقتصاد و انرژی است. دسترسی پاکستان هستهای به منابع بیشتر انرژی، یکی از اساسیترین ملزومات توسعه روز افزون برای این کشور است. منابع انرژیِ عمدتا دست نخورده کشورهای آسیای میانه از طریق خطوط انتقالی از خاک افغانستان، آسانترین و نزدیکترین راه حصول انرژی را برای پاکستان فراهم میکند.
پروژهای (تاپی) و (KSA 1000) خطوط انتقال گاز مایع و برق بین کشورهای آسیای میانه و جنوبی که با هدف انتقال ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز مایع و ۱۳۰۰ مگاوات برق تفاهم و امضا شده است.
این پروژهها از ابعاد اقتصادی و سیاسی برای پاکستان حائز اهمیت ویژه بوده و از جمله دلایلی است که امنیت ملی پاکستان را در خاک افغانستان تعریف میکند.
از سوی دیگر، افغانستان به عنوان یک کشور توسعه نیافته بیش از نود و پنج فیصد اقلام مصرفی مورد نیاز خود را از طریق واردات تامین می نماید و در این بین بیش از دو هزار کیلومتر مرز زمینی مشترک، فرصت دسترسی به بازار سی و پنج میلیونی افغانستان را برای پاکستان فراهم کرده است.
در حالیکه بین دو دولت اسلام آباد و کابل توافقاتی جهت ارتقای تبادلات تجاری به مبلغ ۵ میلیارد دالر تا سال ۲۰۱۵ حاصل شده بود اما به دلیل اختلافات عمدتا سیاسی دو کشور، این رقم به ۸۰۰ میلیون دالر در سال ۲۰۱۹ محدود ماند.
در واقع دولت نسبتا منسجم سابق در افغانستان، فرصت عمده تجارت و توسعه بیشتر اقتصادی را از پاکستان سلب، و ان را در اختیار رقبای منطقهای این کشور، یعنی هند و ایران گذاشت. از این رو و به همین جهات، استقرار دولت با ثبات در کابل منافع ملی پاکستان را تهدید کرده و فقدان یک دولت منسجم در کابل، متضمن امنیت ملی اسلام آباد است.