
در آستانه سومین سالگرد بستهشدن مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم توسط طالبان، ملاله یوسفزی، برنده جایزه صلح نوبل از کشورهای جهان خواست تا طالبان را به دلیل جنایات شان پاسخگو کنند. یوسفزی تاکید کرد برای تامین حقوق زنان از تلاش دست نخواهد کشید.
طالبان سه سال پیش ابتدا مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم را بست و سپس دانشگاهها را به روی زنان مسدود کرد.
همچنین زنان از کار در نهادهای دولتی و خصوصی نیز منع شدهاند. قانون امر به معروف طالبان، محدودیت بر زنان را چند برابر افزایش بخشید طوریکه «صدای زنان عورت» عنوان شد.
ملالی یوسفزی در پیامی در شبکه اجتماعی اکس با زنان افغانستان ابراز همبستگی و همدردی کرد.
او گفت: «سخت است باور کنیم که سه سال از زمانی که طالبان دختران را از رفتن به مکتب منع کردهاند، گذشتهاست.» وی افزود: «این اقدام بخشی از اقدامات بیرحمانه و زنستیزانه آنها برای جلوگیری از مشارکت زنان و دختران در کار، آموزش و زندگی عمومی است.»
یوسفزی خطاب به زنان و دختران افغانستان گفت: «شما نیروی واقعی مقاومت در برابر طالبان هستید. شما از امید دست نمیکشید. میلیونها نفر از شما همچنان به دنبال اموزش هستید، حتی اگر از مکتب محروم شدهاید.»
یوسفزی در ادامه گفت: «شما راههای خلاقانهای برای یادگیری در خانه از طریق تلفن همراه، تلویزیون و رادیو پیدا میکنید. قدرت و شجاعت شما همان چیزی است که به من انگیزه میدهد و مرا امیدوار نگهمیدارد.»
طالبان در واکنش به مطالبات داخلی و جهانی درباره بازگشایی مکاتب و دانشگاهها به روی دختران گفته که این موضوع مساله داخلی افغانستان است و هنوز شرایط بازگشت دختران به مکاتب و دانشگاهها مساعد نشدهاست.







خانه آزادی بیان افغانستان روز یکشنبه تایید کرد که عبدالعزیز سخیزاده، گرداننده پیشین تلویزیون آریانانیوز در نزدیکی خانهاش در پاکستان هدف حمله قرار گرفته و از ناحیه سر آسیب دیدهاست. سخیزاده در صفحه فیسبوکش وضعیت خود را «خوب» توصیف کرده است.
خانه آزادی بیان افغانستان روز یکشنبه ضمن تایید زخمی شدن سخیزاده، جزئیات بیشتری در اینباره ارائه نکرده است.
سخیزاده نیز در صفحه فیسبوک خود نوشت: «ساعت ۱۰ شب در پاکستان در چند قدمی خانه از اثر شلیک نامعلوم از ناحیه سر زخم سطحی برداشتم.»
این گرداننده پیشین آریانانیوز وضعیت صحی خود را خوب توصیف کرده است.
تاکنون انگیزه حمله و عاملان این رویداد مشخص نشده است.
پس از حاکمیت طالبان بر افغانستان و اعمال روزافزون محدودیتها بر خبرنگاران و رسانهها، دهها خبرنگار مجبور به ترک کشور شدهاند.
برخی از آنان بهمنظور پیگیری پروندههای انتقال به کشورهای غربی، در پاکستان بهسر میبرند، اما در این کشور نیز با تهدیداتی مواجهاند.
پیش از این نیز احمد هنایش، رئیس رادیوی خصوصی کهکشان و خبرنگار رادیو آزادی در پانزدهم حمل از سوی دو فرد مسلح موترسایکل سوار در اسلامآباد هدف حمله قرار گرفت.
معاون وزیر خارجه بریتانیا روز یکشنبه تیرباران ۱۴ غیرنظامی هزاره در دایکندی بهدست داعش را «بیرحمانه» خواند و با خانوادههای قربانیان ابراز همدردی کرد. هامیش فالکونر بر حمایت از اقلیتها در افغانستان تاکید کرد.
داعش روز پنجشنبه ۲۲ سنبله، ۱۴ غیرنظامی هزاره را در دایکندی تیرباران کرد. این حمله با واکنشهای گسترده جهانی مواجه شد.
آقای فالکونر، معاون وزیر خارجه بریتانیا در امور افغانستان، خاورمیانه و افریقا در شبکه اکس نوشت: «موضع بریتانیا روشن است: ما باید شاهد حفاظت از اقلیتها در افغانستان باشیم.»
در همین حال، دبیرکل سازمان ملل نیز ضمن فجیع خواندن کشتار غیرنظامیان هزاره در دایکندی، بر حفاظت از غیرنظامیان در افغانستان تاکید کرد.
سازمان عفو بینالملل هم در واکنش به این رویداد گفت که این حمله بخشی از یک الگوی گسترده و سیستماتیک از حملات عمدی علیه جامعه هزاره است.
رهبر جبهه مقاومت روز یکشنبه در نشستی مجازی بهمناسبت هفته شهید گفت طالبان نتوانسته مشروعیت داخلی کسب کند و رابطه کشورها با این گروه صرفاً بر اساس منافع تاکتیکی است. او اظهار داشت که دنیا منتظر تصمیم مردم افغانستان است.
او افزود: «چارهای جز مبارزه برای باز کردن راه مذاکره و مبارزه برای آزادی نداریم.»
در این نشست چهرههای سیاسی ارشد ضد طالبان در شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان سخنرانی کردند. آنها با تاکید بر درس گرفتن از اشتباهات گذشته، خواهان وحدت و انسجام درونی مخالفان شدند.
احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، در سخنانی به عدم مشروعیت طالبان در داخل و خارج از کشور اشاره کرد و گفت: «مردم حتی از عکس گرفتن با طالبان شرم میکنند.»
وی به نشست اخیر سازمان همکاری اسلامی اشاره کرد که در آن هیچ کسی حاضر نشد با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، عکس بگیرد.
صلاحالدین ربانی، وزیر خارجه پیشین افغانستان نیز طالبان را یک گروه منفور در سطح بینالمللی توصیف کرد و گفت: «جهان، به رسمیت شناختن طالبان را مایه شرم میداند.»
کشورهای مختلف از جمله کشورهای اسلامی حکومت طالبان را به رسمیت نشناختهاند. به علت عدم به رسمیت شناسی، مقامهای ارشد طالبان در نشستهای بین المللی در منطقه، در جایگاه پایینتر از مقامهای ارشد کشورهای دیگر مینشینند و در عکسهای رسمی این نشستها جایی ندارند.
با این حال، این گروه توانستهاست که روابط خود را با قدرت های بزرگ منطقه مانند چین و روسیه گسترش بخشد.
«فرامین هبتالله کمتر از ترکی و امین نیست»
اسماعیل خان، از فرماندهان جهادی، طالبان را به رهبران حزب دموکراتیک خلق تشبیه کرد و گفت که «فرامین ملاهبتالله کمتر از فرامین امین و ترکی نیست.»
او گفت که در حال حاضر افغانستان به زندانی بزرگ تبدیل شده است. این چهره جهادی تاکید کرد که تنها با همکاری و انسجام ملی میتوان کشور را از دست طالبان آزاد کرد.
اسماعیل خان افزود که کار آنها در مرحله کنونی نسبت به مقاومت اول سختتر است. او تاکید کرد که اتکا به نیروهای خارجی نمیتواند آزادی را برای افغانستان به ارمغان آورد.
طالبان با فرهنگ و هویت ما در ستیز هستند
عطا محمد نور، از اعضای ارشد جمعیت اسلامی، طالبان را به افزایش تفرقهاندازی قومی متهم کرد. او با اشاره به تیرباران هزارهها در دایکندی گفت که طالبان مرتکب جنایت و نسلکشی علیه هزارهها شدهاند.
داعش مسئولیت کشتار ۱۴ غیرنظامی هزاره در دایکندی را به عهده گرفت. مشخص نیست که آقای نور چرا طالبان را عامل این قتلها معرفی کردهاست.
او افزود: «مبنای کار طالبان، فارسیستیزی و دامن زدن به مشکلات قومی است که برای امروز و آینده افغانستان بسیار زیانبار خواهد بود.»
طالبان از غرور پایین آیند و به مذاکره تن دهند
محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان در سخنانی اظهار داشت که حتی حامیان اولیه طالبان امروز این گروه را تروریست میخوانند.
محقق هشدار داد که اگر طالبان به مذاکره تن ندهد، آنان وارد فاز نظامی خواهند شد. محقق اما گفت که خواهان جنگ و خونریزی نیستند.
او همچنین به نارضایتیهای درونی طالبان اشاره کرد و گفت: «نارضایتی در درون این گروه به اوج رسیده است.»
طالبان باور دارند که امنیت و صلح در افغانستان تامین شده و نیازی به گفتوگو و مذاکره نیست. آنان حکومت خود را همهشمول میدانند و رهبران سابق دولتی و جهادی را «فاسد» میخوانند.
گروه طالبان همچنان تاکید دارد که به خاطر به رسمیت شناسی، روی اصول و ارزشهای جهادی خود پای نمیگذارند.
جنوساید که در زبان فارسی زیر عنوان نسلکشی و قتل عام نیز ترجمه شده است در کنار جرایم جنگی، جنایت علیه بشریت و جرم تجاوز (منظور تجاوز جنسی نیست)، یکی از چهار جرم سنگین بینالمللی است.
جنوساید توسط کنوانسیون ۱۹۴۸ جنوساید و همچنین اسناد مهم بینالمللی دیگر از جمله اسناسنامه روم و کنوانسیونهای چهارگانه ژنو تعریف و جرمانگاری شده است.
به طور خلاصه جنوساید عبارت است از:
- کشتن اعضای یک گروه با اهداف قومی، مذهبی و زبانی؛
- رساندن صدمات وخیم جانی و روانی به اعضای یک گروه؛
- قرار دادن اعضای یک گروه تحت شرایطی که انهدام فیزیکی، قسمی و یا کلی آنان را در قبال داشته باشد؛
- جلوگیری از زاد و ولد اعضای یک گروه؛
- انتقال قهری کودکان یک گروه به گروه دیگر.
قابل یادآوری است که هرگاه یکی و یا همه عناصر ذکر شده در بالا پیرامون یک گروه قومی، مذهبی و... صدق کند، طبق تعریف حقوقی جرم جنوساید، آن گروه قومی، مذهبی در معرض نسلکشی قرار دارد.
هزارههای افغانستان به عنوان یک گروه قومی- مذهبی در طول تاریخ مورد ظلم قرار گرفتهاند که یکی از مظالم اعمال شده بالای هزارهها عبارت از نسلکشی یا جنوساید است. طوری که در تعریف جرم جنوساید خوانده میشود، دستکم سه مورد از عناصر شکلدهنده آن پیرامون هزارهها صدق میکند.
نخست، اعضای جامعه هزاره افغانستان به صورت تاریخی بنا به دلایل مذهبی- قومی مورد کشتار قرار گرفتهاند. دوم، اعضای جامعه هزاره به گونه مدوام در معرض صدمات فیزیکی و روانی قرار داشتهاند. سوم، اعضای جامعه هزاره به صورت تاریخی در شرایطی قرار داده شدهاند که نسلکشی آنان را تسهیل میکند و عمدهترین نمونه آن جغرافیا و غصب زمینهای متعلق به این گروه قومی- مذهبی است.
هزارهجات یک جغرفیای محصور و در حقیقت یک زندان طبیعی است. مسیرهای آمد و شد به مناطق هزارهنشین یکی از شرایط تسهیلکننده نسلکشی (کشتار اعضای جامعه هزاره) است.
با نظرداشت این موارد و همچنین عناصر حقوقی شکلدهنده جرم نسلکشی، جامعه هزاره به لحاظ تاریخی و به گونه متداوم در معرض نسلکشی قرار داشته است.
این به آن معنی است که هرگاه جرم را عملی بپذیریم که توسط یک سند حقوقی جرمانگاری شده است، پس هیچ تردیدی نسبت به نسلکشی جامعه هزاره، دستکم از لحاظ حقوقی وجود ندارد. اما مشکل در کجاست؟
نخستین معضل فراراه اذعان به نسلکشی هزارهها در افغانستان سیاسی بودن مسئله است. اذعان به نسلکشی نخستین گام در راستای جلوگیری از آن است و از آن جایی که این امر در افغانستان به شدت سیاسی و توأم با التهابات ناشی از جریانات سیال فضای مجازی است، بعد سیاسی مسئله نسلکشی هزارهها به درستی شکافته نشده است.
این مسئله البته مربوط به هر دو جانب قضیه یعنی داعیهداران نسلکشی هزارهها که عمدتاً هزارهها هستند و همچنین جامعه افغانستان در کل به ویژه جامعه سیاسی است.
به لحاظ تاریخی نخستین نسلکشی هزارهها به تهدابگذاری افغانستان به عنوان یک دولت یعنی زمان عبدالرحمن خان برمیگردد.
ملیگرایان پشتون مبحث نسلکشی هزارهها را از عینک سیاسی- حیثیتی نگاه کردهاند و این باعث شده است اذعان به نسلکشی هزارهها مسئلهدار شود.
از جانب دیگر، جامعه هزاره در نخستین «طوفان توییتری» توقف نسلکشی هزارهها، برای پرهیز از درگیر شدن در بعد سیاسی مسئله، کمپاین توقف نسلکشی هزارهها را بدون اذعان به ریشههای تاریخی آن، راه انداختند و به پیش بردند.
انکار بعد سیاسی مسئله نسلکشی به دلایل ایجابی یا سلبی نفس مسئله، یعنی جرم نسلکشی را هرگاه متوقف نکند، منحرف میکند.
بنابراین نخستین گام در راستای توقف نسلکشی هزارهها اذعان به نسلکشی در ابعاد مختلف آن به ویژه بعد سیاسی است. این امر از طریق گفتوگوهای موثری که برای داعیهداران و همچنین مخالفان آن قانعکننده باشد، قابل دستیابی است.
دومین معضله فراراه داعیه انسانی توقف نسلکشی هزارهها، هدفمند نبودن آن در بعد داخلی است.
طوری که دیده شد، از آغاز کمپاین توقف نسلکشی هزارهها، مخاطب این کمپاین بیشتر جامعه بینالمللی بوده است تا جامعه افغانستان.
بدون شک توجه جامعه بینالمللی به مسئله جنوساید کارساز است اما نباید فراموش کرد طبق معیارهای پذیرفته شده بینالمللی جلوگیری از جرم نسلکشی نخست در داخل قلمروی یک کشور باید اتفاق افتد.
بنابراین زمان آن فرا رسیده است که داعیه توقف نسلکشی هزارهها در بعد داخلی هدفمند شود.
برای چنین امری، میتوان به دو روش متوصل شد؛ نخست، جامعه هزاره به عنوان متضررین اصلی جرم نسلکشی بایست به صورت هدفمند با تمامی جریانات و چهرههای سیاسی وارد گفتوگوی جدی به منظور اذعان به نسلکشی هزارهها شوند. دوم، جامعه هزاره هر نوع مشارکت خویش در هر امر مرتبط به افغانستان را مشروط بر اذعان به نسلکشی هزارهها در افغانستان کند.
بدون شک، جامعه هزاره افغانستان به لحاظ کمی و کیفی در وضعیتی قرار دارد که هیچ راهکاری برای آینده افغانستان بدون مشارکت معنیدار آنان به هدف نمیرسد. بنابراین هرگاه جامعه هزاره نخستین و اساسیترین شرط خویش برای سهمگیری در هر امر مرتبط به افغانستان را منوط به اذعان به نسلکشی هزارهها کند، بدون شک این امر حاصل شدنی است.
در عین زمان، هرگاه معیار و محک مشارکت و سهمگیری سیاسی هزارهها با تمامی جریانات و چهرههای سیاسی منوط و مشروط بر اذعان نسلکشی هزارهها باشد، بدون شک تغییر بسزایی در داعیه توقف نسلکشی هزارهها حاصل خواهد شد.
سومین مسئله هدفمند ساختن داعیه توقف نسلکشی هزارهها در بعد بینالمللی است. این به آن معنی است که در کنار تلاشهای موجود در فضای مجازی، فعالان جامعه هزاره در هماهنگی و همکاری با سایر کنشگران افغانستان مسئله نسلکشی هزارهها را وارد مجامع قضایی بینالمللی کنند.
طبق اسناد رسمی سازمان ملل متحد، پایان یافتن معافیت مجرمین نسلکشی یکی از تعهدات اساسی آن سازمان و همچنین محکمه بینالمللی جنایی است.
جامعه هزاره باید انرژی مادی و معنوی خویش را در راستای به محاکمه کشاندن مجرمین نسلکشی هزارهها به خرج دهند.
برگزاری محاکم تمثیلی البته یکی از روشهای موفق دیگر است که میتواند پیشزمینهای برای برگزاری محاکم اصلی باشد.
نسلکشی هزارهها البته در مقاطع مختلف تاریخی به ویژه در دوره نخست استیلای طالبانی اتفاق افتاده است که مرتکبین آن نیز تا به حال در قید حیاتاند.
بنابراین کار در راستای به محاکمه کشاندن مجرمین نسلکشی هزارهها در حقیقت گام اصلی در راستای توقف این جنایت شنیع است.
به عنوان جمعبندی میتوان گفت که نخست، نسلکشی هزارهها در افغانستان متاسفانه یک واقعیت تلخ است. انکار نسلکشی هزارهها در افغانستان یک امر سیاسی و در عین حال غیراخلاقی است. سوم، توقف نسلکشی هزارهها در افغانستان یک امر حیاتی برای آینده صلح و ثبات در افغانستان است که تمامی طرفها باید سهم خویش را در آن ادا کنند. چهارم، داعیه جلوگیری از نسلکشی هزارهها باید در ابعاد داخلی و خارجی هدفمند شود.
مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی افغانستان، خواستار تشکیل یک حکومت «موازی» یا در تبعید در برابر طالبان شد. او روز یکشنبه از احزاب سیاسی افغانستان خواست که برای متلاشی شدن طالبان، بر سر ساختار این حکومت به توافق برسند.
مارشال دوستم در یک نشست آنلاین به مناسبت هفته شهید گفت که برای تشکیل «حکومت جلا وطن» به منابع مالی یا امکانات گسترده نیاز نیست اما تاکید کرد که با این اقدام، طالبان را متلاشی خواهند کرد.
تشکیل حکومت در تبعید در تاریخ برخی از کشورها سابقه دارد، زمانی که یک دولت به دلیل حمله خارجی، شورش داخلی یا تحولات سیاسی سرنگون میشود و گروههای سیاسی و نظامی رانده شده از کشور، در خارج به فعالیت ادامه میدهند و ادعای مشروعیت میکنند.
دوستم همچنین افزود که رئیس حکومت در تبعید باید فردی آگاه و با دانش باشد تا بتواند در برابر طالبان استدلال کند. او خطاب به دیگر چهرههای سیاسی غیرطالب گفت که از جاهطلبیهای شخصی خودداری کنند و با یکدیگر کنار آیند.
وی هرگونه تعامل با طالبان را رد کرد و گفت که این گروه به هیچیک از تعهدات خود پایبند نیست. دوستم به برکناری فرماندهان اوزبیکتبار طالبان اشاره کرد و گفت حتی کسانی که با این گروه همکاری کردهاند نیز به حاشیه رانده میشوند.
او تاکید کرد که حاضر نیست مامور کسی باشد. او اعلام کرد که «خواهیم یا نخواهیم، وضعیت تغییر خواهد کرد.»
دوستم همچنین به کشورهای منطقه و همسایه هشدار داد که با طالبان، که او آنها را «نامشروع» خواند، به بهانه پروژههایی مانند تاپی توافقنامه امضا نکنند. وی تاکید کرد که «طالبان رفتنی است.»
در این نشست، محمد یونس قانونی، معاون پیشین ریاستجمهوری نیز از تشکیل «حکومت در تبعید» حمایت کرد و گفت که این ایده در محافل بینالمللی مورد بحث قرار گرفته است. به گفته او، تشکیل چنین حکومتی به معنای گذار از «تعامل تاکتیکی با طالبان به تقابل استراتژیک» خواهد بود.
پیشتر احمد مسعود، یکی از رهبران ضد طالبان، نیز در مصاحبهای از حمایت خود از تشکیل حکومت در تبعید خبر داد و گفت که برای تحقق این هدف تلاش میکند. با این حال، او تاکید کرد که هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به این هدف وجود دارد.
مسعود گفت که برای تشکیل چنین حکومتی نیاز به اتحاد گسترده بین گروهها و اقشار مختلف است تا یک جبهه واحد ایجاد شود که نماینده تمام مردم افغانستان باشد.
او خاطرنشان کرد: «ما به سوی این هدف در حرکت هستیم، اما هنوز فاصله داریم.»