سازمان ملل ۱۰ میلیون دالر برای کمک به زلزلهزدگان افغانستان اختصاص داده است
استفان دوجاریک، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل متحد در یک نشست خبری اعلام کرد که دفتر هماهنگکننده کمکهای بشردوستانه ملل متحد (اوچا)، پس از وقوع زلزله در افغانستان ۱۰ میلیون دالر برای امدادرسانی اختصاص داد.
او گفت کشورها نیز سخاوتمندانه در حال ارائه کمکهای امدادی و بودجه برای زلزلهزدگان افغانستاناند.
رئیسجمهور امریکا اعلام کرد مذاکرات برای آزادی گروگانها با حماس در جریان است. دونالد ترامپ هشدار داد اگر این گروه گروگانها را آزاد نکند، با «عواقب سختی» مواجه خواهد شد.
او همچنین احتمال داد برخی گروگانها جان خود را از دست داده باشند.
دونالد ترامپ عصر جمعه در دفتر بیضی کاخ سفید گفت مذاکرات جدی برای آزادی گروگانهای اسرائیلی در دست حماس جریان دارد. او خطاب به این گروه گفت: «همه را همین حالا آزاد کنید. اگر چنین کنید، شرایط برایتان بهتر خواهد شد. اما اگر این کار را نکنید، اوضاع دشوار خواهد بود. خیلی زننده خواهد بود.»
ترامپ افزود که تصور میکند برخی از ۲۰ گروگانی که گمان میرود زنده باشند، اخیراً جان باختهاند، هرچند این موضوع را تایید نکرد. او گفت: «این چیزی است که شنیدهام. امیدوارم اشتباه کنم.»
ساعاتی پیش نیز حماس ویدیویی جدید از گروگانهای اسرائیلی منتشر کرد که در اکتبر ۲۰۲۳ از یک جشنواره موسیقی در اسرائیل ربوده شده بودند. یکی از آنان گفت که در شهر غزه نگهداری میشود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، انتشار این ویدیو را «تروریستی و بیرحمانه» خوانده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا با امضای یک دستور اجرایی نام وزارت دفاع امریکا را به «وزارت جنگ» تغییر داد. ترامپ میگوید هدفش نمایش قاطعیت و قدرت نظامی امریکا در سطح جهان است.
رئیسجمهور امریکا در مراسم امضای این فرمان با تاکید بر اینکه ماهها درباره تغییر این نام بحث شده گفت: «نام دفاع بیش از حد تدافعی است. ما میخواهیم تدافعی باشیم، اما اگر لازم شد باید تهاجمی هم عمل کنیم.»
بر اساس دستور جدید، پیت هگست، وزیر دفاع، و سایر مقامهای این وزارتخانه میتوانند در مکاتبات رسمی و ارتباطات عمومی از عناوین «وزارت جنگ»، «وزیر جنگ» و «معاون وزیر جنگ» استفاده کنند.
فرمان جدید ترامپ وزیر دفاع امریکا را موظف خواهد که پیشنهادهای قانونی و اجرایی لازم برای دائمی کردن این تغییر نام را ارائه دهد.
هگست نیز موظف است پیشنهادهای لازم برای دائمیکردن این تغییر از طریق اقدامات قانونی و اجرایی را به رئیسجمهوری ارائه دهد. او که در کنار ترامپ سخن میگفت تاکید کرد: «از زمان تغییر نام وزارت جنگ به وزارت دفاع، امریکا هیچ جنگ بزرگی را پیروز نشده است. اکنون وقت آن رسیده که دوباره رویه تهاجمی داشته باشیم.»
دونالد ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید در ماه جنوری، برخی از نامهای اماکن و پایگاههای نظامی امریکا را تغییر داده است.
تغییر نام یک وزارتخانه در امریکا از اقدامات نادر به شمار میرود و به تایید کانگرس نیاز دارد. با این حال، جمهوریخواهان همحزب ترامپ کنترول سنا و مجلس نمایندگان را بهدست دارند و مخالف چندانی با اقدامات ترامپ نشان ندادهاند.
وزارت دفاع امریکا تا سال ۱۹۴۹ و قبل از ادغام ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، بهعنوان «وزارت جنگ» یاد میشد.
ترامپ در ماه جون تغییر نام وزارت دفاع را مطرح کرد و ماه گذشته نیز بار دیگر تاکید کرد: «ما این کار را میکنیم. مطمئنم اگر لازم باشد کانگرس همراهی خواهد کرد.»
منتقدان گفتهاند که تغییر نام برنامهریزیشده وزارت دفاع نهتنها پرهزینه، بلکه یک حواسپرتی غیرضروری برای پنتاگون است.
ترامپ که از ابتدای دوره دوم ریاستجمهوریاش تغییر نام برخی نهادها و اماکن را آغاز کرده، اکنون با بازگرداندن عنوان «وزارت جنگ» بر بزرگترین نهاد دولتی امریکا، میکوشد میراثی متفاوت برای خود در تاریخ سیاسی و نظامی ایالات متحده ثبت کند؛ میراثی که به گفته او «بازتاب پیروزیهای گذشته» و به باور مخالفانش «نشانهای از سیاسیکاری و بیتوجهی به هزینههای واقعی کشور» است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا یک دستور اجرایی را امضا کرد که به دولت ایالات متحده اجازه میدهد علیه کشورهایی که در بازداشت ناعادلانه و سیاسی شهروندان امریکایی دست دارند، تحریم و مجازات اعمال کند.
خبرگزاری رویترز نوشت مقامات ارشد دولت امریکا اعلام کردند کشورهایی که پیشتر در «دیپلماسی گروگانگیری» مشارکت داشتهاند، شامل چین، ایران و افغانستان هستند.
این دستور با هدف مقابله با استفاده سیاسی از بازداشت افراد و تضمین آزادی امریکاییهای بازداشتشده صادر شده است.
مارکو روبیو، وزیر خارجه، روز جمعه در بیانیهای گفت: «از طریق این فرمان اجرایی، افرادی که به عنوان حامیان دولتی بازداشت غیرقانونی تعیین شدهاند، ممکن است با مجازاتهای شدیدی از جمله تحریمهای اقتصادی، محدودیتهای ویزا، محدودیتهای کمکهای خارجی و محدودیتهای سفر برای دارندگان گذرنامه امریکایی مواجه شوند.»
او گفت: «نکته اصلی این است: هر کسی که از یک امریکایی به عنوان مهره چانهزنی استفاده کند، هزینهاش را خواهد پرداخت.»
سیانان هم نوشت که یک مقام ارشد دیگر دولت امریکا گفت این امر امکان استفاده از آن را در مکانهایی مانند افغانستان، جایی که حداقل یک امریکایی، محمود حبیبی همچنان در بازداشت است، فراهم میکند. ایالات متحده طالبان را به عنوان یک دولت رسمی به رسمیت نمیشناسد.
وزارت خارجه امریکا حوت ۱۴۰۳ اعلام کرد که جورج گلزمن با میانجیگری و تلاشهای دیپلوماتیک قطر آزاد شد. گلزمن ۶۶ ساله برای جهانگردی به افغانستان رفته بود.
پیش از او، رایان کوربت و ویلیام مککنتی در جنوری با یک عضو زندانی طالبان تبادله و آزاد شدند.
توافق برای آزادی کوربت و مککنتی در آخرین ساعات ریاستجمهوری جو بایدن انجام شد، زمانی که طالبان موافقت کرد آنها را در ازای خان محمد، یک عضو طالبان که به جرم تروریسم در امریکا به حبس ابد محکوم شده بود، مبادله کند. این توافق با میانجیگری قطر انجام شد. مقامات امریکایی در آن زمان میخواستند که گلزمن و محمود حبیبی نیز بخشی از این توافق باشند، اما طالبان از تحویل آنها خودداری کرد.
طالبان بازداشت محمود حبیبی را تائید نکرده است، اما امریکا همچنان او را یک گروگان میداند.
برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت امور خارجه امریکا ماه سرطان امسال اعلام کرد حبیبی در ۱۰ اسد ۱۴۰۱ همراه با شماری از همکارانش توسط استخبارات طالبان در کابل بازداشت شد. براساس بیانیه، همه بازداشتشدگان به جز حبیبی و یک نفر دیگر آزاد شدهاند.
دفتر افبیآی در واشنگتن هم پیشتر پوستر مفقودی محمود شاه حبیبی، شهروند افغان-امریکایی و رئیس سابق اداره هوانوردی ملکی افغانستان را منتشر کرد. این سازمان گفت که برای اطلاعاتی که منجر به یافتن و بازگرداندن او شود تا پنج میلیون دالر جایزه پرداخت خواهد شد.
رویترز به نقل از منابع خود گزارش داده بود که طالبان حبیبی را در ارتباط با کشته شدن رهبر پیشین القاعده و نفوذ احتمالی سیا به شرکتی که در آن کار میکرد، بازداشت کردهاند.
کارلوس آلکاراس، مرد شماره دو تنیس جهان، با برتری قاطع در نیمهنهایی مسابقات یواساوپن برابر نواک جوکوویچ، پرافتخارترین تنیسور مرد تاریخ، راهی فینال شد. آلکاراس این مسابقه را در سه ست متوالی با نتایج ۴-۶، ۶-۷ و ۲-۶ برد و انتقام شکستش در گرنداسلم استرالیا برابر جوکوویچ را گرفت.
ستاره اسپانیایی اکنون فرصت دارد با قهرمانی در آخرین گرنداسلم سال، هم دومین عنوان خود در یواساوپن را به دست آورد و هم شکست در فینال ویمبلدون برابر یانیک سینر را جبران کند.
جوکوویچ ۳۸ ساله با این باخت بار دیگر از رسیدن به گرنداسلم شماره ۲۵ باز ماند تا رؤیای دستنیافتنیشدن در تاریخ تنیس مردان و زنان، دستکم در سال ۲۰۲۵ نیز محقق نشود. او همچنین نتوانست به رکورد پنج قهرمانی مشترک راجر فدرر و پیت سمپراس در یواساوپن دست یابد.
آلکاراس در صورت پیروزی در فینال به ششمین گرنداسلم دوران حرفهای خود خواهد رسید. ستاره جوان اسپانیا که پیشتر یکبار در یواساوپن، دو بار در ویمبلدون و دو بار در رولنگاروس قهرمان شده، در صورت قهرمانی این دوره، جایگاه نخست ردهبندی جهانی را از یانیک سینر پس خواهد گرفت.
در کوهپایهها و در دل روستای ویرانشده کنر مردان جوان در حال ریختن خاک روی یک گور دستهجمعی هستند. آنها جسدها را در گورها میگذارند. هیچکس برای مُردگان سوگواری نمیکند. چرا که از آن خانواده کسی باقی نمانده است. همه شتاب دارند، زیرا جسد نباید بیش از این در گرمای آفتاب باقی بماند.
عبدالله، از شاهدان عینی، صدها کیلومتر راه را از غرب افغانستان طی کرده تا خود را به روستای غازیآباد در دره مزار برساند. میگوید برای کمک آمده و امیدوار است با تماس گرفتن با دوستان و همکارانش، بتواند کمکهای بیشتری را به این منطقه جذب کند.
در بسیاری از روستاهای کنر، اجساد را غریبهها به خاک میسپارند. کسانی که از روستاهای دورتر آمدهاند تا کمک کنند و گورهای دستهجمعی حفر کنند، چون در بسیاری از خانهها هیچکسی نمانده که حتا مردهای را دفن کند.
زخمی که از شفاخانه برگردد «قبر عزیز خود را پیدا نمیتواند»
عبدالله، که برای کمک به روستای غازیآباد رفته، میگوید: «وقتی جنازهها را دفن میکردند، معلوم نبود که آنها متعلق به کدام خانوادهاند. زیرا یا همه اعضای خانواده کشته شدهاند یا بازمانده زخمی در شفاخانه است.» به گفته او، بازماندهای اگر روزی برگردد، روی گوری عمومی فاتحه خواهد خواند؛ چون نمیداند جسد عزیزش در کجا آرام گرفته است.
مردم با بیل و کلنگ اجساد قربانیان زلزله را در میان ویرانههای کنر دفن میکنند.
عبدالله و سیدمحمد در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال روایتهای تلخی از این رویداد ارایه میکنند. پس از زمینلرزهای به بزرگی شش که در نهم سنبله اتفاق افتاد، در بسیاری از روستاهای کوهستانی کنر چیزی از خانهها و دارایی مردم باقی نماند.
آنها روایت میکنند که برای برخی از این قریهها، حتا حضور موترهای امدادی، خیمههای کمکی و وسایل ابتدایی صحی تجربهای تازه بود؛ امکاناتی که پیش از این هرگز به آنجا نرسیده بود.
زمینلرزهای به بزرگی شش، نیمهشب نهم سنبله ولایتهای کنر و ننگرهار را لرزاند. خانههای سنگی فرو ریختند، کوهها لغزیدند و دهها روستا ویران شد.
مرکز زمینشناسی امریکا کانون زلزله را در عمق هشت کیلومتری هندوکش ثبت کرده است.
شمار قربانیان از دو هزار و دو صد نفر گذشته و در کنر تقریباً همه ساختمانها آسیب دیدهاند.
جوانی در کنر پس از ساعتها جستوجو در میان ویرانهها، خسته و فرسوده بر زمین نشسته است؛ اندکی مکث در دل خرابههایی که همه زندگیاش را بلعیدهاند.
زمینلرزه در یکی از محرومترین مناطق افغانستان رخ داده است؛ جایی که خانههای خشتی و چوبی بر دامنههای پرشیب ساخته شدهاند و راههایش با نخستین باران بسته میشود.
دسترسی به خدمات صحی و آموزشی محدود است و فقر گسترده، آسیبپذیری مردم را بیشتر کرده است.
برنامه انکشافی سازمان ملل متحد پیش از این گزارش داده بود که در سالهای گذشته نزدیک به سهچهارم خانوارهای افغانستان با ناامنی معیشتی روبهرو بودهاند. آمار وزارت صحت عامه نیز نشان میدهد که در کنر بیش از ۶۱ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند و نرخ سواد زنان به ۱۶ درصد میرسد. چنین ترکیبی از فقر و نبود زیرساخت، هر زلزلهای به بزرگی شش را به فاجعهای ملی بدل میکند.
روستاهای زلزلهزده کنر، جایی که فقر دیرینه و ویرانی زلزله در هم تنیدهاند.
خانههایی که با سنگ و چوب ساخته شدهاند
عبدالله میگوید بیشتر خانههای روستاها از سنگ و چوب محلی ساخته شدهاند و در برابر لرزش تاب نیاوردهاند. او از تختهسنگهایی یاد میکند که کنار شیب کوهها و تپهها دیده میشوند و «همقد ساختمانهای دو یا سهطبقهاند» و با افتادنشان میتوانند بخشی حتا از یک قریه را از بین ببرند.
عبدالله میگوید دلیل اصلی این آسیبپذیری، شیوه ساختوساز در منطقه است. به گفته او، چون دسترسی به سنگ آسان بوده و هیچ خانهای در این روستاها هرگز سیمان یا ابزار ساختمانی امروزی ندیده، تقریباً همه با سنگ برپا شدهاند. چوبهای جنگلهای کنر هم برای برپایی سقفها بهکار رفته است. این ارزانترین و در دسترسترین راه خانهسازی در دل کوهستانها و درههای کنر است، اما همان سنگها حالا فرو ریخته و باعث شده تلفات به بیشترین حد برسد.
خانهها در میان درهها ساخته شدهاند؛ جایی که بارانهای موسمی همیشه دو تهدید به همراه داشته است: سیلابهایی که از دل درهها عبور میکنند و رانش کوهها. اکنون پس از زلزله، این خطر بیش از هر زمان دیگری شدت گرفته است.
خانهای سنگی در کنر که زیر ضربه زمینلرزه فرو ریخته است؛ شیوهای رایج در ساختوساز روستاهای کوهستانی که اکنون خود به عامل ویرانی بدل شده است.
کودکان بی سرپناه
در میان قربانیان، عبدالله از دختری سهساله به نام «رازمه» یاد میکند که تنها بازمانده یک خانواده هفتنفره است. مردم میکوشیدند اقارب دور او را پیدا کنند. او میگوید بیشترین آسیب متوجه کودکان است؛ «یا پدر و مادرشان را از دست دادهاند یا زخمی و بیسرپرست ماندهاند.»
عبدالله از یکی از ساکنان محلی میپرسد که اگر اقارب دور این دختر پیدا نشد، چه میکنند؟ به او گفتند که شاید کسی پیدا شود تا او را بزرگ کند.
عبدالله میافزاید بسیاری از این کودکان «اکنون میان بازماندگان غریبه سرگرداناند و کسی نمیداند آیندهشان چه خواهد شد.» حتی در مرکز ولایت هم نهادی برای پناه و مراقبت سازمانیافته برای کودکان بیسزپرست دیده نمیشود. آینده این کودکان در هالهای از ابهام است؛ نسلی که در برابر چشمان جامعه، بی سرنوشت مانده است.
کودکان بازمانده در روستاهای زلزلهزده کنر؛ بیپناه در میان خرابهها و بدون دسترسی به ابتداییترین امکانات زندگی.کودکی در میان ویرانههای کنر؛ نسلی که کودکیاش در سایه فقر و زلزله شکل گرفته است.
سازمان جهانی صحت برای تأمین نیازهای فوری شفاخانهها درخواست بودجه اضطراری کرده و هشدار داده است که کمبود منابع میتواند زنجیره تداوی و تدارکات را مختل کند.
یونیسف نیز اعلام کرده است که «ژرفای کم کانون، سازههای سست و دامنههای رانشپذیر» شرایطی ساخته که هم دسترسی و هم بقا را دشوار کرده است؛ به همین دلیل کمکها باید سریع و هدفمند برسند. در صدر نیازها بستههای نقدی کوچک، خیمه و سرپناه موقت، آب آشامیدنی، کلینیکهای سیار با خدمات جراحی تروما و سلامت روانی و همچنین مواد خوراکی فوری قرار دارد.
امدادگران، مسیرهای پر پیچ و خم را پیاده تا رسیدن به مناطق نیازمند طی میکنند
مشکلات در نحوه کمک رسانی
سیدمحمد به مشکل دیگری اشاره میکند: «وقتی تجار از گوشهوکنار افغانستان اجناس کمکی میفرستند، هزینه انتقال آنها گاهی از قیمت خود اجناس بالاتر میرود. کامیونها باید از مسیرهای طولانی و ناهموار عبور کنند و همین باعث میشود کرایه دو تا سه برابر ارزش کالا حساب شود.»
او میگوید بهترین راه، خرید از مناطق نزدیک یا توزیع مستقیم پول نقد است. به باور او، همکاری با موسسات امدادرسان بینالمللی و محلی نیز مؤثرتر خواهد بود، زیرا این نهادها تجربه و سازوکار مدیریت منابع محدود را دارند.
با این حال، سید محمد از زاویه دیگری هم سخن میگوید: «کسانی هم بودند که برای سوءاستفاده آمده بودند. خود را زلزلهزده معرفی میکردند و بخشی از کمکها را میگرفتند؛ یا خیمهها را بهنام خود ثبت میکردند یا پول نقد را دریافت میکردند. اگر کسی از مردم بومی همراه کمک کنندهها نباشد، زود ممکن است کمکها هدر بروند.»
ساختمان یک هوتل که اندکی سالم مانده است. مردمی که از دور دستها برای خرید به دره مزار میآمدند، اگر شب نمیتوانستند برگردند، شب را اینجا سپری می کردند.یک بالگرد نیروی هوایی وزارت دفاع طالبان که وارد مناطق صعبالعبور شده تا زخمیهای احتمالی را انتقال دهد.
زنان، فرهنگ غالب و سیاست طالبان
عبدالله میگوید از نحوه حضور نیروهای طالبان در مناطق زلزلهزده رضایت دارد، اما سیدمحمد نبود زنان را در روند امدادرسانی یک چالش جدی میداند. به گفته او، چند تیم کوچک از زنان در روستاهای آسیبدیده حضور دارند، اما امکانات و ظرفیت آنها محدود است.
این زمینلرزه زنان را به آسیبپذیرترین قشر بدل کرده است؛ هم به دلیل محدودیتهای طالبان و هم به سبب فرهنگی که سالها دسترسی زنان به خدمات آموزشی و صحی را محدود کرده است.
زنانی که در چوکات یک نهاد غیر دولتی برای کودکان و زنان آسیب دیده کمک می کنند. تعدادشان بسیار اندک است
در بسیاری از مناطق، زنان به شفاخانهها و کلینیکها دسترسی ندارند، در نبود امدادگران زن، حتی بیان نیازهای ابتدایی خود را دشوار مییابند. سازمانهای امدادی نیز میگویند نبود پرستاران و داکتران زن در خط مقدم، رساندن خدمات به زنان و دختران را محدود کرده است.
این زلزله خانهها و روستاها را ویران کرد و همزمان تصویری آشکار از مردمی ارایه کرده که سالها در حاشیه زندگی کردهاند. در کوهها و درههای دورافتاده کنر ، خانوادههایی با کمترین امکانات بهسر میبرند؛ جایی که راه، مکتب و کلینیک بهندرت دیده میشود.
عبدالله میگوید: «اگر این زمینلرزه رخ نمیداد، شاید هیچکس خبردار نمیشد که در دل این کوهها انسانهایی با این اندازه فقر و دوری از آبادانی زندگی میکنند.» او از من خبرنگار پرسید که برنامههای همبستگی ملی و میثاق شهروندی آیا هرگز اینجا آمده؟ سوالی که من نمیتوانستم به آن پاسخ بدهم.
به این ترتیب، این روایت یادآور بی توجهیهایی است که سالها بر این مناطق سایه انداخته؛ خلای حضور دولت و نهادهایی که باید از پیش زیرساخت و خدمات میآوردند.
در نهایت بهزودی، پسلرزهها خاموش میشوند، اما پرسشهای بزرگبزرگی باقی میمانند، اینکه چگونه میتوان در این درهها سازههایی ساخت که در برابر زلزله و سیلاب بایستند؟ کودکان بیسرپرست چه آیندهای خواهند داشت؟ و زنان این مناطق چه زمانی از محرومیتهای دیرینه بیرون میآیند؟