• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

سلطان‌علی کشتمند و مبارزه برای نظام فدرالی در افغانستان

سرور دانش
سرور دانش

معاون پیشین ریاست‌جمهوری افغانستان

۲۳ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۰۳ (‎+۰ گرینویچ)

سلطان‌علی کشتمند، صدراعظم سابق افغانستان از ویژگی‌هایی برخوردار بود که او را نسبت به بسیاری از معاصرانش متمایز می‌کرد. پیشینه مبارزاتی، تخصص در امور اقتصادی، اندیشه سیاسی و تجربه مدیریتی او بخشی از امتیازات کارنامه کشتمند است.

سلطان‎‌علی کشتمند و داعیه برابری اقوام

سلطان‌علی کشتمند، فرزند نجف‌علی، در بهار سال ۱۹۳۵ در چهاردهی کابل به دنیا آمد.

او پس از فراغت از رشته اقتصاد در دانشگاه کابل، در وزارت معادن و صنایع مشغول به کار شد. در ۱۱ جدی ۱۳۴۳، در کنگره مؤسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به‌عنوان عضو اصلی کمیته مرکزی این حزب انتخاب شد. با انشعاب در حزب، او در کنار جناح پرچم قرار گرفت و پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ به‌عنوان وزیر پلان تعیین شد.

اما مدت کوتاهی بعد، در اول سنبله ۱۳۵۷ زندانی و به اعدام محکوم شد. این حکم بعداً به ۲۰ سال زندان کاهش یافت و او سرانجام پس از ششم جدی ۱۳۵۸ از زندان آزاد شد.

در دوره حکومت ببرک کارمل، از ۱۱ جدی همان سال به‌عنوان معاون صدراعظم و وزیر پلان منصوب شد و در ۲۰ جوزای ۱۳۶۰ به مقام صدراعظم رسید.

سلطان‌علی کشتمند حدود هشت سال در این سمت فعالیت کرد. با مطرح‌شدن سیاست آشتی ملی، محمدحسن شرق به‌جای او به‌عنوان صدراعظم تعیین شد. اما پس از ۹ ماه کار، رئیس‌جمهور نجیب‌الله نسبت به شرق بدبین شد و او را برکنار کرد. در نتیجه، برخلاف نظر نجیب‌الله و با اتفاق آرای سایر رهبران حزب، کشتمند از اول حوت ۱۳۶۷ برای بار دوم به‌عنوان صدراعظم تعیین شد. او پس از ۱۶ ماه بار دیگر از این سمت کنار گذاشته شد و فضل‌حق خالقیار به‌جای او به صدارت رسید.

پس از آن، کشتمند برای مدت پنج ماه به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور تعیین شد. اما به گفته خودش، روابط او با رئیس‌جمهور نجیب‌الله تیره شد و در این مدت عملاً بدون صلاحیت و به‌صورت نمادین در این مقام حضور داشت. در حالی که رفتار نجیب‌الله نسبت به او به‌طور کامل تغییر کرده بود، سرانجام در سنبله ۱۳۶۹ از این سمت نیز برکنار شد.

او در ۲۵ سرطان ۱۳۷۰ از عضویت در حزب وطن و هیأت اجرائیه کمیته مرکزی آن استعفا داد و از اواخر همان سال در لندن زندگی می‌کرد.

سلطان‌علی کشتمند در جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان جایگاه برجسته‌ای داشت، به‌ویژه در دوره حکومت ببرک کارمل. او پس از کارمل، به‌عنوان چهره دوم حزب و دولت شناخته می‌شد.به همین دلیل، پس از آن‌که با اشاره مقام‌های شوروی سابق و تصمیم کمیته مرکزی حزب، ببرک کارمل در ثور ۱۳۶۵ از مقام حزبی و در عقرب همان سال از مقام دولتی خود کنار گذاشته شد، بسیاری انتظار داشتند سلطان‌علی کشتمند به‌جای او رهبری حزب و دولت را به‌عهده بگیرد. اما به‌دلایلی – شاید از جمله ملاحظات قومی – به‌جای چهره دوم حزب، نجیب‌الله که تا آن زمان در رده‌های پایین‌تر حزبی قرار داشت، به‌عنوان جانشین کارمل انتخاب شد.

از نظر کارنامه دولتی، نزدیک به ده سال صدارت سلطان‌علی کشتمند و ریاست او بر شورای وزیران را می‌توان دوره‌ای نسبتاً موفق برای خود او و حزب حاکم دانست.

در این دوره، او به‌عنوان دولتمردی آگاه و کاردان شناخته می‌شد که با مدیریت و ابتکار، و با رویکردی نوگرا و اعتدال‌گرا، در اداره امور کشور نقش ایفا کرد.

با این حال، اشغال افغانستان توسط شوروی، تشدید جنگ‌ها، فشارهای داخلی و خارجی بر دولت وقت و نگاه منفی بخش بزرگی از مردم به نظام حاکم، بر همه‌چیز سایه انداخته بود و حتی دستاوردهای مثبت آن دوره را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌داد. در چنین فضایی، خدمات و ابتکارات کشتمند نیز اغلب مورد تردید یا انتقاد قرار می‌گرفت.

با وجود این، به گفته بسیاری از چهره‌های کلیدی هر دو جناح خلق و پرچم، در میان کادرهای رهبری این حزب کمتر کسی از نظر توانایی‌های مدیریتی و تخصصی با کشتمند قابل مقایسه بود. از همین رو، او در مدت طولانی صدارت خود – جدا از مسائل سیاسی و امنیتی که بیشتر در حوزه مسئولیت رئیس‌جمهور قرار داشت – توانست بخش تخصصی و فنی حکومت‌داری را به‌خوبی مدیریت کند و اصلاحات و نوآوری‌های متعددی، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و قانون‌گذاری، به‌جا بگذارد.

در بیست سال گذشته که من از نزدیک با روند بازنگری قوانین افغانستان سروکار داشته‌ام، دیده‌ام که صدها قانون جدید و نسبتاً غنی از نظر محتوا در همان دوره ده‌ساله‌ای تدوین شده بود که کشتمند ریاست شورای وزیران را برعهده داشت، به‌ویژه در عرصه‌های حقوقی و اقتصادی.

با این حال، همان‌گونه که می‌دانیم، در افغانستان گرایش‌های قومی و تباری چنان پررنگ است که گاه حتی ارزیابی شخصیت‌ها و کارنامه آن‌ها نیز بر اساس تعلقات قومی انجام می‌شود. در حکومت چهارده‌ساله خلق و پرچم نیز، همانند بسیاری از حکومت‌های گذشته و معاصر افغانستان، شکاف‌ها و تضادهای قومی، زبانی و مذهبی برجسته بود و حتی از عوامل ناکامی آن حکومت‌ها به شمار می‌رفت.

100%

کشتمند و فدرالیسم در افغانستان

سلطان‌علی کشتمند هم از پیشگامان و از حامیان جدی طرح فدرالیسم در افغانستان است.

هرچند طاهر بدخشی پیشگام اصلی ایده فدرالیسم و طرح مسأله ملی و ستم ملی بود؛ به همین دلیل از حزب دموکراتیک خلق جدا شد، اما در عین حال بدخشی با ببرک کارمل هم میانه خوبی نداشت و بعد از انشعاب جناح پرچم، بدخشی همچنان در کنار جناح خلق باقی ماند.

از این جهت نمی‌‎توان باور کرد که جناح پرچم در مجموع و شخص ببرک کارمل به‌طور خاص، طرفدار طرح فدرال بدخشی بوده ‎باشد. اما ممکن است کشتمند به جهت پایگاه و خاستگاه خاص قومی خود و همچنین به جهت روابط خاص شخصی و خانوادگی خود با بدخشی، تحت تأثیر طرح‎‌های او قرار گرفته و به همین دلیل از دهه پنجاه طرفدار طرح فدرالیسم شده باشد.

دلیل و انگیزه هرچه باشد اما آقای کشتمند از دهه پنجاه خورشیدی تاکنون از کسانی بوده که همواره داعیه برابری بین اقوام کشور را مطرح کرده و برای تحقق آن، خودگردانی محلی و نظام فدرالی را پیشنهاد کرده است.

در این مقاله دیدگاه‌‎های سلطان‌علی کشتمند درباره فدرالیسم را در سه مقطع تاریخی و در سه مرحله به اختصار مرور می‌‎کنیم:

سرور دانش، معاون سابق ریاست‌جمهوری افغانستان
100%
سرور دانش، معاون سابق ریاست‌جمهوری افغانستان

پیشنهاد قانون اسیاسی فدرالی توسط حزب پرچم در دوره جمهوریت داوودخان

با کودتای محمدداوودخان و جایگزینی نظام جمهوری به‌جای سلطنت و اعلام خط‌مشی حکومت جدید، حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به‌ویژه جناح پرچم، حمایت رسمی خود را از حکومت تازه اعلام کرد. برخی از چهره‌های این حزب نیز در دولت داوودخان حضور یافتند. خود داوودخان نیز در آغاز از حمایت گروه‌های چپ بهره می‌برد و در برخی از بیانیه‌هایش نکاتی را مطرح می‌کرد که نشان‌دهنده گرایش او به برخی دیدگاه‌های سوسیالیستی بود.

اما به‌تدریج میان دو طرف فاصله ایجاد شد و پرچمی‌ها به منتقدان سیاست‌های حکومت تبدیل شدند.

در سال ۱۳۵۴ داوودخان طرح تدوین قانون اساسی جدید را مطرح کرد. برای این منظور، کمیسیون بزرگی با ۴۱ عضو مأمور تهیه پیش‌نویس قانون اساسی شد. در ششم دلو ۱۳۵۵ پیش‌نویس این قانون در مطبوعات منتشر شد. سپس این طرح توسط مجلس نمایندگان تصویب شد و نظامی کاملاً ریاستی و تک‌حزبی با صلاحیت‌های گسترده برای رئیس‌جمهور را تثبیت کرد.

جناح پرچم با این قانون اساسی مخالفت کرد و در برابر آن طرح دیگری ارائه داد. به گفته سلطان‌علی کشتمند، این طرح نظام «پارلمانی فدرال» را برای افغانستان پیشنهاد می‌کرد. طرح قانون اساسی حزب پرچم نیز به قلم خود کشتمند تهیه شده بود.

کشتمند در کتاب خود می‌نویسد: «در ۲۹ حوت ۱۳۵۴ (۱۹ مارچ ۱۹۷۶) مسوده قانون اساسی جمهوری افغانستان به کمیسیونی سپرده شد. اما پیش از آن‌که این مسوده در کمیسیون مورد بررسی قرار گیرد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان (پرچمی‌ها) طرح پیشنهادی خود را درباره آن به‌طور گسترده منتشر کردند. در سند ضمیمه این طرح، پیش‌نویس قانون اساسی حکومت که مبتنی بر سیستم ریاستی و اعطای صلاحیت‌های وسیع به رئیس دولت بود، مورد انتقاد قرار گرفته بود. طرح اصلی پیشنهادی حزب (پرچم) برای قانون اساسی مبتنی بر سیستم پارلمانی و «حکومت فدرالی» بود.»

او در ادامه می‌افزاید: «این طرح برای تدوین یک قانون اساسی کامل و متناسب با شرایط کشوری چون افغانستان در آن مقطع تاریخی تهیه شده بود. متن اصلی این طرح به وسیله من و بر پایه تحلیل مشخص از اوضاع کشور و جهان، در نتیجه پژوهش و بررسی گسترده و با استفاده از منابع معتبر نگاشته شد و سپس با همکاری برخی از اعضای باصلاحیت رهبری حزب تکمیل گردید. این طرح به‌صورت محدود چاپ شد و به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در میان اعضای حزب، حلقات روشنفکری کشور، اعضای کمیسیون و سایر علاقه‌مندان توزیع شد. حکومت از انتشار این طرح خشمگین شد، اما نتوانست از گسترش آن جلوگیری کند و در عوض چند تن از فعالان حزبی را بازداشت و برای مدتی زندانی کرد.»

میرمحمدصدیق فرهنگ، ضمن اشاره به انتقاد جناح پرچم از قانون اساسی داوودخان، بدون اشاره به طرح نظام پارلمانی فدرال، انگیزه این انتقاد را تلاش برای جهت‌دادن قانون اساسی جدید به سوی سوسیالیسم مورد نظر اتحاد شوروی می‌داند.

او می‌نویسد: «در ۱۵ حمل ۱۳۵۵ (اپریل ۱۹۷۶) این گروه (پرچم) در نشریه‌ای با عنوان «طرح پیشنهادی» مجموعه‌ای از مطالب را درباره قانون اساسی آینده منتشر کرد که هدف آن جهت‌دادن قانون مذکور به سوی نوع خاصی از سوسیالیسم مورد نظر مسکو بود؛ یا همان سوسیالیسمی که ایدئولوگ‌های اتحاد شوروی برای کشورهای در حال رشد پیشنهاد می‌کردند. این سند در واقع انتقادی غیرمستقیم از سیاست‌های دولت نیز به شمار می‌رفت.»

حرکت به سوی خودمختاری محلی در دوره کارمل

این‌که حزب پرچم در زمان طرح قانون اساسی داوودخان، طرح دیگری را با عنوان نظام «پارلمانی فدرال» ارائه کرد، اقدامی مهم به شمار می‌رود و نشان می‌دهد که ایده فدرالیسم در سطح رهبری این جناح مطرح و مورد تأیید بوده است.

با این حال، حزب پرچم که نتوانست این طرح را در زمان تدوین قانون اساسی داوودخان عملی کند، انتظار می‌رفت در دوره حاکمیت خود پس از سال ۱۳۵۸ آن را دوباره مطرح سازد. اما حساسیت‌های سیاسی و شرایط آن زمان باعث شد این موضوع مسکوت بماند و نه در «اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان» و نه در قانون اساسی دوره نجیب‌الله، طرح فدرالیسم پیگیری نشود.

در دوره حکومت ببرک کارمل، در سال ۱۳۵۹ «اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان» به تصویب رسید. در این سند، هرچند ایده‌های مثبتی درباره نقش مردم و برابری همه اقوام و شهروندان کشور مطرح شده بود، اما هیچ اشاره‌ای به افزایش اختیارات ادارات محلی یا فدرالی ساختن ساختار سیاسی افغانستان نشده بود.

هدف از تصویب «اصول اساسی» این بود که به‌طور موقت، تا زمان تدوین و تصویب قانون اساسی دایمی، چارچوب و شیوه فعالیت حکومت را مشخص کند. با این حال، تا سال ۱۳۶۵ که ببرک کارمل از قدرت کنار رفت، قانون اساسی جدیدی به تصویب نرسید.

طرح فدرالی سازمان کارگران جوان افغانستان

در سال ۱۳۶۲ طرح نظام فدرالی از سوی برخی حلقات سیاسی دیگر نیز مطرح شد، اما این پیشنهاد از سوی ببرک کارمل مورد پذیرش قرار نگرفت.

عبدالقدیر صوفی‌زاده در مقاله‌ای در این باره می‌نویسد: «در کشور ما درمان این دردها و ناامیدی‌ها تنها از طریق ایجاد یک ساختار جمهوری متحده فدرال ممکن است. بسیاری از نابسامانی‌ها و سیاست‌گذاری‌های نادرست دولت‌ها و ایجاد نظام‌های بیش از حد متمرکز، مانع تأمین صلح و ثبات ملی، صلح منطقه‌ای و شکل‌گیری یک دولت واقعاً دموکراتیک شده است. در حالی که تجربه جمهوری‌های فدرال در جهان و حتی در کشورهای پیرامون ما نشان داده است که چنین نظامی می‌تواند به پیشرفت متوازن، وحدت مردمی و همبستگی ملی کمک کند.

بر این اساس این پرسش مطرح می‌شود که افغانستان چگونه می‌تواند با بهره‌گیری از این تجربه به پیشرفت، آزادی، صلح، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رفاه عمومی دست یابد؛ آن هم از طریق تلاش عقلانی و انسانی و بدون تبعیض و تمایز میان شهروندان.

در همین چارچوب، در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، طرح ایجاد جمهوری متحده فدرال از سوی برخی سازمان‌های چپ دموکرات و ملی که وابسته به کمونیسم شوروی یا حزب حاکم خلق و پرچم نبودند، مطرح شد. در رأس این تلاش‌ها سازمان «کارگران جوان افغانستان» یا «کجا» قرار داشت. اعضای این سازمان پیش‌نویس موقت قانون اساسی جمهوری فدرال افغانستان را تهیه کردند و پس از تصویب درون‌حزبی، این طرح را به‌عنوان راه‌حلی برای پایان بحران و جنگ، به مردم افغانستان و جامعه جهانی ارائه کردند.

پس از طرح این پیشنهاد، شماری از احزاب و سازمان‌های سیاسی مستقل که با این دیدگاه سیاسی همسو بودند، جبهه‌ای با عنوان «جبهه مردم برای آزادی و دموکراسی» تشکیل دادند تا از طریق آن و با همکاری نیروهای ملی و مردمی، زمینه انتقال قدرت به مردم و تحقق اراده عمومی فراهم شود.

با این حال، به گفته نویسنده، در نتیجه تحولات سیاسی و فشارهای موجود، رهبران، کادرها و فعالان حزب کارگران جوان افغانستان از سوی حزب حاکم خلق و وطن بازداشت و زندانی شدند.»

طرح کابل و طرح شوروی‌ها برای قانون اساسی جدید

برخی اسناد نشان می‌دهد که در سال‌های پایانی حکومت ببرک کارمل، طرحی برای تدوین قانون اساسی جدید تهیه شده بود.

با این حال، اطلاعات دقیقی درباره جزئیات این طرح در دست نیست و روشن نیست که این پیش‌نویس چه محتوایی داشته و آیا در آن به موضوع فدرالیسم یا خودمختاری ولایات اشاره‌ای شده بود یا نه.

سلیم مجاز، که از کادرهای متخصص حقوق در جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق بود، جریان تدوین این طرح قانون اساسی و دیدگاه ببرک کارمل را به تفصیل نقل کرده است. به گفته او، در کنار این پیش‌نویس، طرح دیگری نیز از سوی شوروی‌ها آماده شده بود که آنان قصد داشتند آن را بر دولت افغانستان تحمیل کنند. اما ببرک کارمل به‌شدت با این طرح مخالفت می‌کرد و آن را عاملی برای بروز جنگ داخلی و حتی تجزیه افغانستان می‌دانست. با این حال، مجاز به‌طور دقیق توضیح نمی‌دهد که طرح مورد نظر شوروی‌ها چه ویژگی‌هایی داشته و چگونه می‌توانسته به تجزیه افغانستان منجر شود.

او در مقاله‌ای با عنوان «داستان دو قانون اساسی؛ گفته‌ها و ناگفته‌هایی درباره طرح قانون اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان» می‌نویسد:
«نگارنده در جریان سال ۱۹۸۶ به‌عنوان منشی کمیته کارِ کمیسیون تسوید قانون اساسی ۱۹۸۷ تعیین شده بود. یک ماه پس از آغاز کار، ما در کمیته کار موفق شدیم طرح مقدماتی قانون اساسی را تهیه کنیم. اما در همان زمان، طرح دومی که از پیش آماده شده بود از سوی مقامات بالا به ما ابلاغ شد. رهبری به ما دستور داد که طرح نخست، یعنی متنی را که خود ما تهیه کرده بودیم، به‌کلی کنار بگذاریم و به‌جای آن بر اساس طرح دوم کار کنیم؛ طرحی که ما در تهیه آن نقشی نداشتیم. متن و ساختار این طرح به‌روشنی نشان می‌داد که توسط شوروی‌ها تهیه شده و سپس به زبان دری ترجمه و ویرایش شده است. این طرح شباهت زیادی به قوانین اساسی جمهوری‌های آسیایی اتحاد شوروی داشت و دارای خلأها و نواقص فراوان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی بود که اصلاح آن‌ها دشوار به نظر می‌رسید. طرحی که ما تهیه کرده بودیم، از نظر اصول و محتوا تفاوت‌های اساسی با طرح شوروی‌ها داشت. ما در برابر طرح دوم تا حدی مقاومت کردیم، اما از سوی مقامات بالا تهدید شدیم.»

او در ادامه می‌نویسد: «با شناختی که از اعضای کمیته تحریر داشتم، آن‌ها افرادی نبودند که به‌آسانی تسلیم شوند. از همین رو، سلسله‌ای از فعالیت‌ها را در مخالفت با آن طرح سازمان دادیم. در همین زمان خبر تازه‌ای به ما رسید که روحیه ما را تقویت کرد: اطلاع یافتیم که ببرک کارمل نیز به‌شدت با طرح رقیب مخالف است. پس از آگاهی از این موضوع، تصمیم گرفتم شخصاً با او دیدار کنم تا حقیقت را از نزدیک بدانم. با دستیار او تماس گرفتم و وقت ملاقات خواستم و گفتم می‌خواهم درباره طرح قانون اساسی با او گفت‌وگو کنم. او فوراً برایم وقت تعیین کرد. روز بعد در زمان تعیین‌شده به دفتر ببرک کارمل در ارگ رفتم. در آنجا کسی دیگر در انتظار دیدار با او نبود. بسیاری از کسانی که همواره در پی دیدار با مقامات بودند، وقتی می‌دیدند شوروی‌ها روزبه‌روز از صلاحیت‌های ببرک کارمل می‌کاهند، دیگر ضرورتی نمی‌دیدند با او ملاقات کنند و موقعیت حزبی یا دولتی خود را به خطر بیندازند.»

مجاز می‌افزاید: «پس از گفت‌وگوهای مقدماتی، بحث ما به‌سرعت بر طرح قانون اساسی متمرکز شد. او با وجود آن‌که در موقعیت سیاسی مناسبی قرار نداشت و هر لحظه احتمال بازداشت یا حذف او وجود داشت، گفت: “این طرح نه تنها از نظر معیارهای حقوقی دارای خلأها و نواقص فراوان است، بلکه طرحی بسیار خطرناک است که افغانستان را به سوی جنگ داخلی و حتی تجزیه سوق خواهد داد.”»

به گفته مجاز، از لابه‌لای سخنان کارمل چنین برداشت می‌شد که داکتر نجیب‌الله نیز با طرح رقیب موافق نیست، اما به‌دلیل ملاحظات سیاسی، آشکارا مخالفت خود را بیان نمی‌کند. کارمل به او توصیه کرد که هم‌زمان برای تکمیل و بهبود طرحی که خودشان تهیه کرده‌اند نیز کار کنند.

مجاز در ادامه می‌نویسد که پس از گفت‌وگو، کارمل پیشنهاد کرد برای قدم‌زدن به فضای باز ارگ بروند. او می‌نویسد: «وقتی دور از نفوذ گوش‌های کنجکاو در راهروهای ارگ قدم می‌زدیم و به گل‌های رنگارنگ آن نگاه می‌کردیم، کارمل گفت لازم می‌داند برخی حقایق را با من در میان بگذارد. سپس توضیح داد که چگونه روابط او با مشاوران شوروی به‌تدریج تیره شده است. او گفت در ماه‌های اخیر حادثه‌ای رخ داد که روابط ما را به‌کلی برهم زد. شوروی‌ها مشاور تازه‌ای به کمیته مرکزی فرستادند به نام ویکتور پتروویچ. هنگامی که نام او را می‌برد، آثار عصبانیت در چهره‌اش آشکار بود.»

کارمل ادامه داده بود: «این سرمشاور با لحن آمرانه با من سخن می‌گفت و دستور می‌داد. این نخستین بار بود که یک مشاور روسی چنین رفتاری می‌کرد. روزی به‌شدت عصبانی شدم، او را از دفترم بیرون کردم و به دستیارم گفتم دیگر اجازه ندهد وارد دفتر من شود. پس از آن، مشاوران شوروی در داخل افغانستان و در خود اتحاد شوروی تبلیغات گسترده‌ای علیه من به راه انداختند. علاوه بر تبلیغاتی که از سوی غرب و مجاهدین جریان داشت، این تبلیغات تازه نیز شدت گرفت تا سرانجام پلینومی ترتیب دادند و مرا از رهبری حزب کنار گذاشتند.»

از این روایت برمی‌آید که در سال‌های پایانی حکومت ببرک کارمل، روابط میان او و مقامات شوروی با تنش‌های جدی روبه‌رو شده بود. این تنش‌ها به‌ویژه پس از سفر هیأت افغانی به ریاست کارمل به مسکو و دیدار با میخائیل گورباچف شدت گرفت؛ دیداری که در آن مقامات شوروی بر خروج نیروهایشان از افغانستان و ضرورت تغییر در سیاست‌های حکومت افغانستان تأکید کردند. در همان نشست، کارمل نیز در حضور گورباچف اظهار کرده بود که وزیر دفاع شوروی در امور وزارت دفاع افغانستان مداخله می‌کند و نیروهای شوروی در افغانستان به‌طور فعال نمی‌جنگند و بیشتر در پی حفظ جان خود هستند.

سلطان‌علی کشتمند نیز در بخشی از خاطرات خود می‌نویسد که ببرک کارمل در محافل خصوصی بارها از ادامه حضور نیروهای شوروی در افغانستان شکایت می‌کرد و می‌گفت سربازان شوروی نه به‌طور جدی می‌جنگند و نه کشور را ترک می‌کنند. به گفته او، این وضعیت باعث شده بود که حکومت افغانستان در میان مردم و در افکار عمومی جهان بی‌اعتبار شود.

گام‌هایی به‌سوی تمرکززدایی

در دوره صدارت سلطان‌علی کشتمند سه اقدام ارزشمند دیگر صورت گرفت. گام‌‎های مهم به‌سوی غیرمتمرکز شدن و ایجاد زمینه برای فدرالی‌شدن افغانستان.

تصویب قانون ارگان‌‎های محلی 

قانون جدید ارگان‌های محلی شوراهای محلی منتخب را از روستا تا ولسوالی و ولایت و شهر پیش‎بینی کرده بود. با صلاحیت‌‎های مهم برای تقویت اداره محلی و نقش مردم محلی در تصمیم‎‌گیری‌‎ها.

در این قانون کمیته‌‎های اجرایی برای هر اداره محلی در نظر گرفته شده بود که تمام اعضای آن توسط شوراها انتخاب می‎‌شدند و رئیس کمیته‎‌های اجرایی در سطح ولایت و ولسوالی، در حقیقت والی و ولسوال همان ولایت و ولسوالی بود.

در آن زمان محتوای این قانون در اکثر مناطق کشور عملی نشد ولی خود این قانون در جای خود حرکت بسیار مهم در جهت غیرمتمرکزسازی قدرت بود.

ایجاد زون‌ها

در سال ۱۳۵۹ برای ایجاد مناسبات و امکانات مساعد برای همکاری میان ولایات و مناطق مجاور آن‎‌ها، افغانستان به هشت منطقه یا زون تقسیم شد: زون‎‌های مرکز، شمال‌شرق، شمال، شمال‌غرب، شرق، جنوب‌شرق، جنوب و جنوب‌غرب.

تقسیم جغرافیایی کشور به زون‌‎ها یا مناطق یک رویه رایج در اکثر کشورها است. برای غیرمتمرکزسازی و همکاری‎‌های بیشتر در میان مناطقی که مجاورت و یا مشترکات دیگر فرهنگی، ترانسپورتی و اقتصادی با همدیگر دارند.

حرکت به سوی خودمختاری و خودگردانی ملی

سلطان‌علی کشتمند در نوشته‌‎های خود مانند طاهر بدخشی از اصطلاحاتی مثل روابط موجود بین اقوام افغانستان، «مسأله ملی»، «تبعیض» و «ستم ملی» استفاده کرده است. او «نظام فدرالی» را تنها راه‌‎حل مشکل تبعیض و بی‌عدالتی می‌‎داند.

آقای کشتمند نوشته است: «در دهه هشتاد میلادی مبارزه برای تأمین برابری حقوقی و عملی میان تمام ملیت‌‎ها، اقوام و گروه‌‎های اتنیکی به مثابه یک وظیفه خدشه‌ناپذیر و تأخیرناپذیر حزب و دولت تلقی می‌شود. زیرا برخورد اصولی با مسأله ملی در کشور کثیرالملت افغانستان و ایجاد مناسبات عادلانه و برابر میان ملیت‌‎ها و اقوام کشور به‌عنوان یکی از اصول بنیادی، دست‌کم از لحاظ تئوریک، سرخط برنامه عمل حزب را می‌‎ساخت. ولی نه اعلام این سیاست و نه ابراز آرزومندی برای وحدت و یکپارچگی ملیت‌‎ها و اقوام کشور به تنهایی کافی نبود. لازم بود که در عمل بخاطر رفع «تبعیض» و «ستم ملی» و بر ضد روحیه و گرایش برتری‌جویانه ملی مبارزه قاطع شود و عملا فضای مطمئن برای اتحاد واقعی، وحدت و یکپارچگی، همکاری و تفاهم میان ملیت‎‌ها و اقوام گوناگون کشور ایجاد شود. برای تحقق چنین امری در مقام‌های رهبری حزب و دولت در حرف خیلی زیاد و در عمل خیلی کم آمادگی وجود داشت.»

سلطان‌علی کشتمند با ذکر این که شورای وزیران تلاش می‌‎کرد زمینه برابری در میان تمام اقوام بدون هیچ‎گونه تبعیض را فراهم کند، می‌‎گوید: «من شخصا به این اصل معتقد بودم و هستم که راه‌‎حل واقعی مسأله ملی در افغانستان عبارت خواهد بود از ایجاد یک دولت متحده یا «فدرال» با قبول خودمختاری‌‎های گسترده ملی برای ایالت‌ها که بر پایه مشخصات ملی و قومی تشکیل گردد... در غیر آن به تنهایی از یکپارچگی و وحدت ملی، برادری و برابری مردم حرف زدن کافی نخواهد بود.»

آقای کشتمند یادآوری می‌کند که در اواخر دهه ۸۰ میلادی شورای وزیران قصد داشت پیشنهادات خاصی در مورد ایالات و تشکیل حکومت‌‎های خودگردان محلی همراه با استدلال‌‎های منطقی و نقشه‎‌های منطقوی ارائه دهد. «ولی از آنجایی که در این زمینه‌‎ها از گذشته‌‎ها برخورد محافظه‌‎کارانه و به اصطلاح «حساسیت» در مقامات بالایی حزب و دولت تسلط داشت کار به جایی نرسید.»

از آنچه گفته شد روشن می‌شود که نه تنها از سوی شخص سلطان‌علی کشتمند بلکه در سطح وسیعی از نیروهای حزب پرچم و مقامات دولت، طرح فدرالی و خودگردانی‌‎های محلی به شدت مطرح بوده ولی میراث به‌جامانده از گذشته و عدم توجه جدی مقام‌های بالای حزب و دولت، باعث شده که این طرح‎‌ها در عمل به جایی نرسد.

سلطان‌علی کشتمند سرانجام بعد از نزدیک به سه دهه عضویت و فعالیت در سطح رهبری حزب، در ماه سرطان ۱۳۷۰ از عضویت در حزب وطن و هیأت اجرائیه آن استعفا داد. او در استعفانامه اعتراضی خود نیز به موضوع مسأله ملی و رفع ستم ملی و ایجاد نظام فدرالی اشاره کرده است: «من آرزو دارم که شرایط برای حل سیاسی، انتخابات آزاد بر اساس نفوس تحت نظارت بین‌المللی، ایجاد حاکمیت ائتلافی و فدرالی با پایه‌‎های وسیع و با شرکت فعال نمایندگان تمام ملیت‎‌ها، اقوام و منطق مختلف کشور تأمین گردد.»

کشتمند ۱۰ سال بعد و در هنگام تألیف خاطراتش یکبار دیگر به این موضوع اشاره کرده و آنرا تنها راه‌حل قضیه افغانستان می‎‌داند: «به رغم این که بیش از ۱۰ سال تمام از آرزومندی متذکره در بالا می‌‎گذرد، ولی هنوز چنین پیشنهادی به مثابه یگانه راه‌حل بنیادی برای مسأله افغانستان مطرح و به قوت خود باقی است. همان‎گونه که در پیشنهاد بالا مطروحه در استعفا‎نامه آمده است هرگاه انتخابات آزاد و همگانی بر پایه جمعیت کشور انجام نگیرد و نظام فدرالی در افغانستان ایجاد نشود، به مشکل می‌‎توان از تأمین صلح دوام‌دار و دایمی در افغانستان سخن گفت.»

کشتمند و طرح فدرالی در ۲۰ سال اخیر

کشتمند در ۲۰ سال اخیر که مصروف نوشتن خاطرات و سایر تألیفات خود بوده است، بازهم در فرصت‌‎های مناسب، نظام فدرالی را به‌عنوان یک نیاز روز و به‌عنوان تنها راه رسیدن به صلح دایمی و استوار مطرح کرده است.

یکی از آخرین مقاله‌های سلطان‌علی کشتمند به نام «فدرالیسم: پیرامون پرسمان صلح در افغانستان؛ فدرالیزم راه را برای رسیدن به صلح استوار و پاسداری از آن می‎‌گشاید» در ۱۰ حمل ۱۴۰۰ منتشر شد.

آقای کشتمند در این مقاله به جوانب مختلف فدرالیسم و سوابق آن پرداخته است. در این جا تنها چند مورد از استدلال‎‌هایی را که کشتمند برای ضرورت فدرالیسم در افغانستان مطرح کرده نقل می‌‎کنیم.

کشتمند نوشته است: «درباره نیاز به برپایی نظام فدرال، سودبخشی‎‌ها و شیوه‌‎های پدیدآوری آن برای جامعه آشفته و از هم‎‌گسیخته کنونی افغانستان حرف زیاد است. با به باور من، پیشنهاد برای برپایی نظام فدرال در افغانستان تنها یک آرمان، یک گمانه‌زنی، یک خواست برای آینده‌‎های دورافغانستان نیست، بلکه نیاز زمان و زندگی کنونی کشور است و هر دم این نیاز در شرایط کنونی که روند سرنوشت‎‌ساز برای آینده کشور و در زمینه جنگ و صلح در پیش است، از اهمیت بزرگی برخوردار می‌‎گردد. نباید که همانند کنفرانس ناکام بن در سال ۱۳۸۰ خورشیدی به اصطلاح کلوخ ماند و از آب گذشت. آزمون‎‌های فراوان نشان داد که حکومت‌‎های ناکارآمد متمرکز نتوانست راه‌گشا و کلید حل دشواری‌‎های بزرگ فراراه مردم افغانستان و حل مسئله جنگ و صلح در کشور گردد.»

ایشان در پاسخ به انتقاد تجزیه‌طلبی می‌گوید: «آن‎گونه که ناسازگاران و ستیزه‎‌جویان نظام فدرال می‎‌پندارند و یا تبلیغ می‌‎کنند، فدرالیزم موجب تجزیه‌‎طلبی‎‌ها و جدایی‎‌ها نمی‎‌گردد. برعکس، آزمون‎‌های فراوان در پهنه جهانی ثابت کرده است که یک دولت فدرال می‌تواند زمینه‎‌های گسترده و راستین را برای همگرایی، همزیستی مسالمت‌‎آمیز، همبستگی و همکاری و توسعه اقتصادی و اجتماعی میان بخش‎ها و تبارهای گوناگون کشور بر پایه برابری حقوق ملی و شهروندی، فراهم آورد. همچنان در نظام فدرال امکانات نوین و پایدار برای دفاع خودی و پاسداری از صلح همگانی پدید می‎‌گردد. زیرا هر یک از تبارها و تیره‎‌ها در یک نظام فدرال یا اتحادی و خودگردان با حقوق برابر جایگاه خویش را در جامعه در می‎‌یابند و از حقوق و منافع خویش همراه با منافع همگانی کشوری پاسداری و دفاع می‎‌کنند. بدین‎گونه مردم سرانجام به پیش‌زمینه‌‎هایی برای برقراری صلح پایدار و دوام‌دار که خواست بنیادین آنان است، می‎‌توانند دست یابند.»

در مورد این که فدرالیسم فرصت می‌‎دهد تمام مردم در تمام سطوح در تعیین سرنوشت خود سهم فعال بگیرند، می‎‌گوید: «در چنین نظامی بر پایه‌‎های دموکراسی و عدالت اجتماعی، همه مردم از هر تبار و تیره‌‎ای، به لحاظ جمعیت چه بزرگ‌تر و چه کوچک‌تر، می‌‎توانند با گزینش نمایندگان خویش (از طریق انتخابات) در شوراهای مردمی از روستاها و شهرها تا شهرداری‎‌ها و شهرستان‌‎ها، ایالات و ولایات در حوزه‌‎های انتخابی حضور یابند و همچنان در برگماری دولت مرکزی فعالانه و مساویانه سهم بگیرند. بدین‎گونه مردم می‌‎توانند سرنوشت خویش را به دستان خود بر پایه قوانین سراسری کشوری و پیمان‌نامه‌‎ها و فرمان‎‌نامه‌‎های همگانی تعیین کنند.»

«هرگاه ضرورت به نمونه‌‎ها باشد در رابطه به تقسیم قدرت در دولت مرکزی و دولت‎‌های محلی به لحاظ تباری یا ملیتی به نمونه سویس و یا به ده‌‎ها نمونه در ده‌‎ها کشور دارای نظام فدرال و ده‎‌ها کشور دارای نظام بر پایه شوراهای محلی انتخابی می‎‌توان مراجعه کرد.»

در مورد نقش فدرالیسم در تأمین همگرایی و مردم‌سالاری و عدالت و برابری در میان ملت‌‎ها و اقوام مختلف و رد ادعای این که فدرالیسم مساوی ملوک‌الطوایفی است، می‌گوید: «به باور من پذیرش نظام فدرال که سرشت دموکراتیک دارد، برای کشور چندین ملیتی افغانستان که از درون و در ماهیت از هم پارچه شده است، می‎‌تواند زمینه‌‎های اتحاد و همبستگی آگاهانه و داوطلبانه تمام ملیت‌‎ها، قوم‌ها، تبارها و بخش‌‎های گوناگون افغانستان را در کشور واحد افغانستان، فراهم آورد. فدرالیزم هم‌تراز با همگرایی و مردم‌‎سالاری است و حق شهروندی سراسری کشوری را نفی یا نقض نمی‌‎کند. فدرالیزم امکان اجرای معتقدات و شعایر مذهبی، سنت‎‌ها و فرهنگ‌‎های بومی را بدون مداخله دیگران در هر بخش کشور فراهم می‌‎کند و با دیکتاتوری، استبداد و بیدادگری به ویژه با ستم ملی در تضاد و با حقوق ملی و شهروندی برابر، بر پایه تامین حقوق بشری سازگار است. خودگردانی‌‎ها و خودمختاری‌‎ها در نظام فدرال برعکس گفته‌‎های بی‌‎بنیاد، نابخردانه و پیش‎‌پا‎افتاده‎ برخی‌‎ها که گویا با ملوک‎‌الطوایفی یکسان باشد، راه را برای انتخابی‌ساختن همه نهادهای مردمی و دولتی از پایین تا بالا می‌‎گشاید و سیستم پاسخگویی قانونی دوگانه را پدید می‌‎آورد: پاسخگو در برابر انتخاب‌کنندگان – مردم و پاسخگو در برابر نهادهای انتخابی بالاتر. در نظام فدرال چون زمینه‎‌های بنیادین برای مشارکت نمایندگان مردم در نهادهای دولتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در دولت مرکزی و در ارگان‎‌های محلی قدرت و اداره دولتی از میان ملیت‌‎ها و تبارهای گوناگون می‌‎تواند به‌گونه قانونی فراهم شود، برابری میان ملیت‎‌ها و تبارهای گوناگون کشور، چه کوچک‌تر و چه بزرگ‌تر به لحاظ جمعیت و حوزه بودوباش و امکانات برای توزیع عادلانه دارایی‌‎های عامه میان هر بخش پدید می‎‌شود. بنا بر آن می‌‎تواند فضای برادری راستین میان تبارها و ملیت‎‌های گوناگون کشور پدید آید: برابری و برادری.»

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

سکوت طالبان در سی‌ویکمین سالگرد کشته‌شدن عبدالعلی مزاری

۲۲ حوت ۱۴۰۴، ۱۴:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)

طالبان در سی‌ویکمین سالگرد کشته‌شدن عبدالعلی مزاری، رهبر پیشین حزب وحدت اسلامی افغانستان، تاکنون هیچ بیانیه رسمی یا واکنشی منتشر نکرده‌ است.

عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی افغانستان، در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ خورشیدی همراه با شماری از اعضای ارشد رهبری این حزب در منطقه چهارآسیاب کابل به دست طالبان اسیر شد و سپس به قتل رسید.

این رویداد در دوره نخست حاکمیت طالبان در افغانستان رخ داد.

طالبان تاکنون به‌طور رسمی مسئولیت کشته‌شدن مزاری را نپذیرفته‌ است و اقدامی برای شناسایی، بازداشت یا معرفی عاملان این رویداد انجام نداده‌ است.

در سی‌ویکمین سالگرد کشته‌شدن او، شماری از جریان‌های سیاسی در نشستی آنلاین تأکید کردند که امروز بیش از هر زمان دیگری، داعیه عدالت‌خواهی عبدالعلی مزاری اهمیت یافته است.

حکومت پیشین جمهوری اسلامی افغانستان در سال ۱۳۹۴ خورشیدی لقب «شهید وحدت ملی» را به عبدالعلی مزاری اعطا کرد.

محمد محقق خطاب به مردم: آماده تغییر باشید

۲۲ حوت ۱۴۰۴، ۱۳:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)

محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان‌، خطاب به مردم این کشور گفت که اقدامات طالبان نباید آنان را ناامید کند و شهروندان باید آماده تغییر باشند. او افزود که هم‌اکنون افغانستان به فراموشی سپرده شده است، اما به‌زودی این کشور در مرکز توجه جهانی قرار خواهد گرفت.

آقای محقق در پیامی به مناسبت بزرگداشت سی‌ویکمین سالگرد درگذشت عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی افغانستان، درباره شخصیت و جایگاه او سخنرانی کرد.

او با اشاره به درگیری‌ها و بحران‌های موجود در کشورهای مختلف از جمله اوکراین، لبنان و غزه گفت: «امروز جهان در طلاطم گرفتار شده اما به‌زودی افغانستان دوباره در محراق توجه منطقه و جهان قرار خواهد گرفت. آماده تغییر باشید و استوار بر راه‌ تان ادامه دهید.»

رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان همچنین به وضعیت هزاره‌ها در دوره‌های مختلف و حملاتی که علیه این قوم انجام شده، اشاره کرد و گفت: «هزاره بودن در افغانستان نباید جرم محسوب شود.»

دانش: طالبان با حمایت گروه‌های تروریستی زمینه تجاوز به افغانستان را فراهم کرده‌ است

۲۲ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)

سرور دانش، معاون پیشین رئیس‌جمهور افغانستان می‌گوید که طالبان قادر به تأمین صلح در کشور نیست و با حمایت از گروه‌های تروریستی، زمینه «تجاوز» کشورهای دیگر به افغانستان را فراهم کرده است. آقای دانش گفت اگر افغانستان برای همه نباشد، برای هیچ‌کس نخواهد بود.

شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان روز جمعه، ۲۲ حوت نشست مجازی‌ را به مناسبت سی‌ویکمین سالگرد کشته شدن عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی افغانستان برگزار کرد.

در این نشست، چهره‌های سیاسی و مقام‌های حکومت پیشین از جمله محمد محقق، احمد مسعود، سرور دانش و دیگر شخصیت‌ها حضور داشتند.

سرور دانش در این جلسه درباره شخصیت، اندیشه و روش عبدالعلی مزاری و همچنین وضعیت و شرایط کنونی افغانستان سخنرانی کرد.

او با اشاره به درگیری‌های مرزی میان طالبان و پاکستان، گفت که طالبان قادر به تأمین صلح و ثبات در افغانستان نیست و اقدامات این گروه باعث تنش با کشورهای همسایه و تلفات غیرنظامیان شده است.

آقای دانش از طالبان خواست که فورا حمایت از گروه‌های تروریستی را متوقف کرده و زمینه روابط نیک با کشورهای منطقه را فراهم کند. او همچنین گفت که هرگونه رویکرد تعاملی با طالبان و به‌رسمیت شناختن این گروه فاقد مشروعیت قانونی است.

معاون رئیس‌جمهور سابق افغانستان با اشاره به دیدگاه عبدالعلی مزاری درباره ضرورت حاکمیت فدرال در افغانستان، بر تأمین حقوق همه اقوام کشور تاکید کرد.

او گفت: «در شرایط امروز، طالبان از مشروعیت برخوردار نیست و هیچ ارتباطی با اراده عمومی مردم افغانستان ندارد.»

عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت اسلامی، ۳۱ سال پیش به همراه تعدادی از کادر رهبری این حزب، در دوره نخست سلطه طالبان بر افغانستان، توسط این گروه اسیر و سپس به قتل رسیدند. حکومت پیشین افغانستان به او لقب «شهید وحدت ملی» داده بود.

احمد مسعود: طالبان افغانستان را قربانی بازی‌های ژئوپولیتیک و امنیتی کرده است

۲۲ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)

احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، با اشاره به حملات ارتش پاکستان به خاک افغانستان، گفت که وضعیت کنونی نتیجه اقدامات «نابخردانه» طالبان و حمایت این گروه از سازمان‌های تروریستی است.

او روز جمعه در سی‌و یکمین سالگرد کشته‌شدن عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی افغانستان، گفت که طالبان با فراهم کردن پناهگاه برای گروه‌هایی مانند القاعده، تحریک طالبان پاکستانی، جیش‌العدل، انصارالله و دیگر گروه‌های تروریستی، افغانستان را به میدان بازی‌های امنیتی و ژئوپولیتیک تبدیل کرده‌ است.

آقای مسعود که به طور مجازی در این نشست شرکت کرده بود، افزود که تلاش طالبان برای بسیج مردم در برابر حملات پاکستان، بدون برخورداری از مشروعیت داخلی و بین‌المللی و در شرایطی که مردم از ساختار قدرت حذف شده‌اند، نمی‌تواند به دفاع از کشور منجر شود.

او با اشاره به تحولات اخیر تأکید کرد هرگونه «آزادی» در افغانستان باید به دست مردم این کشور صورت گیرد.

رهبر جبهه مقاومت ملی همچنین نسبت به هرگونه «معامله» یا «مداخله» در شرایط کنونی هشدار داد و گفت آزادی باید به دست مردم افغانستان به دست آید.

به گفته او، هرگونه معامله بدون رجوع به مردم نادرست است و نفی رأی و نظر مردم نمی‌تواند راه‌حل بحران‌های جاری افغانستان باشد.

احمد مسعود همچنین از رهبران سیاسی خواست از فرصتی که برای آزادی افغانستان فراهم شده استفاده کنند، مشروط بر آن‌که «هماهنگ، منظم و یک‌دست عمل کنند.»

او در بخش دیگری از سخنانش نسبت به پیامدهای جنگ‌های خاورمیانه بر وضعیت اقتصادی افغانستان ابراز نگرانی کرد و گفت قیمت کالاهای اساسی و ضروری روزبه‌روز افزایش می‌یابد و مردم در ناامیدی و بی‌سرنوشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

آقای مسعود تأکید کرد که امروز بیش از هر زمان دیگری، «تفکر عدالت‌خواهانه عبدالعلی مزاری» اهمیت یافته است.

شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان روز جمعه، سی‌و یکمین سالیاد ترور عبدالعلی مزاری را با حضور برخی از سیاست‌مداران به طور مجازی برگزار کرد.

طالبان: به تاسیسات نظامی پاکستان حمله کردیم

۲۲ حوت ۱۴۰۴، ۰۷:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)

وزارت دفاع طالبان اعلام کرد که در پاسخ به حملات تازه پاکستان، بامداد جمعه به مراکز و تاسیسات نظامی ارتش پاکستان در خیبر پختونخوا حمله کردند.

عنایت‌الله خوارزمی، سخنگوی این وزارت، ویدئوی پرواز یک پهپاد را در اکس منتشر کرده و گفته قلعه نظامی کوهات مورد حمله قرار گرفت.

او مدعی شد که با حمله نیروی هوایی طالبان «تاسسات نظامی، مرکز فرماندهی، انبارها و محل اسکان نظامی قلعه در حملات ویران شد و خسارات جانی و مالی سنگینی به بار آورد.»

مقام‌های پاکستان تاکنون درباره این ادعای طالبان اظهارنظر نکرده‌اند.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان پیشتر اعلام کرد که ارتش پاکستان بار دیگر مناطقی در کابل، قندهار، پکتیا و پکتیکا را بمباران کرده است.