لبنان سفیر جمهوری اسلامی را اخراج کرد و سفیر خود را از تهران فراخواند


لبنان محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر جمهوری اسلامی در بیروت را «عنصر نامطلوب» خواند و او را از این کشور اخراج کرد.
یوسف رجی، وزیر خارجه لبنان، چهارم حمل در اکس نوشت که این تصمیم به کاردار سفارت جمهوری اسلامی در بیروت ابلاغ شده است.
رجی افزود شیبانی باید تا ۹ حمل خاک لبنان را ترک کند.
لبنان همچنین احمد سویدان، سفیر خود در تهران، را برای مشورت فراخواند و اعلام کرد حکومت ایران هنجارهای دیپلوماتیک و پروتکلهای تثبیتشده میان دو کشور را نقض کرده است.
دومین دور کنفرانس اسلامآباد روز سهشنبه، چهارم حمل، در لندن برگزار میشود. نشست لندن با میزبانی نهاد زنان برای افغانستان و با حضور ۴۰ تن از نمایندگان احزاب سیاسی، جامعه مدنی و نمایندگان رسانهها و چهرههای سیاسی برگزار خواهد شد.
این نشست برای دو روز از چهارم تا پنجم حمل برگزار میشود و نهاد زنان برای افغانستان در بیانیهای نوشت که این نشست بخشی از تلاشهای دوامدار برای تقویت اصول مشترک و ارزشهای همگانی در راستای رسیدگی به بحران فعلی افغانستان است.
افزایش درک متقابل و ایجاد فضای اعتماد میان گروههای مختلف سیاسی موضوع روز نخست نشست لندن عنوان شده است. شرکت کنندگان همچنین پیرامون آینده افغانستان گفتوگو خواهند کرد.
روز دوم نشست لندن با شرکای بینالمللی، دیپلوماتها، نمایندگان مجلس اعیان و مجلس نمایندگان بریتانیا خواهد بود.
پیشتر منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند در این نشست شماری از چهرههای مخالف طالبان با شخصیتهای نزدیک به حکومت پاکستان گفتوگو خواهند کرد.
دور اول نشست مخالفان طالبان در اسلامآباد در ماه میزان ۱۴۰۴ برگزار شد.
منابع میگویند که در پی درگیریهای مداوم پاکستان با طالبان، تماس چند لایه جامعه سیاسی پاکستان با غیرپشتونهای افغانستان توسعه یافته و رایزنیهای گسترده سیاسی در راه میباشد.
دور اول این کنفرانس در ماه میزان ۱۴۰۴ با میزبانی انستیتوت ثبات راهبردی آسیای جنوبی و نهاد زنان برای افغانستان، برگزار شد که با واکنش تند طالبان مواجه شد.
در این نشست دستکم ۳۰ تن نمایندگان جریانهای سیاسی، فعالان جامعه مدنی و مقامات حکومت پیشین افغانستان حضور داشتند. همزمان ۴۰ مقام ارشد سابق پاکستان نیز در دور اول کنفرانس اسلامآباد اشتراک کرده بودند.
مخالفان طالبان در پایان نشست کنفرانس اسلامآباد، در بیانیهای نوشتند که صلح و ثبات در افغانستان و پاکستان بهطور جداییناپذیر بههم مرتبطند. در بیانیه این کنفرانس آمده بود که این نشست بهطور بیسابقهای منجر به ایجاد اجماع قوی درباره سرنوشت مشترک مردم افغانستان و پاکستان شده است.
نشست اسلامآباد دستکم سه بار به تعویق افتاده بود.
فوزیه کوفی، عضو مجلس نمایندگان حکومت پیشین، مصطفی مستور، وزیر سابق اقتصاد افغانستان، نصیراحمد اندیشه، نماینده افغانستان در ژنو، احمدالله علیزی، والی پیشین کابل، عالیه یلماز، کمیشنر سابق کمیسیون اصلاحات اداری، و طاهر زهیر والی سابق بامیان در کنفرانس اسلامآباد اشتراک کردند.
عبدالله قرلق و فریدون الهام، نمایندگان حزب جنبش ملی و معصومه خاوری، نماینده حزب وحدت اسلامی افغانستان نیز از شرکتکندگان این نشست بودند. زهرا جویا، خبرنگار و بشیراحمد انصاری، نویسنده و پژوهشگر دینی و شماری از دیگر فعالان افغان در این نشست دعوت شده بودند.
سخنگوی وزارتخارجه قطر اعلام کرد جنگ ایران باید از طریق دیپلوماتیک پایان یابد و دوحه از تمامی «کانالهای رسمی و غیررسمی» برای حلوفصل بحران حمایت میکند.
او گفت در حال حاضر هیچ تلاش مستقیمی از سوی قطر برای میانجیگری میان دو طرف وجود ندارد.
سخنگوی وزارت خارجه قطر افزود: «نابودی کامل ایران راهحل محسوب نمیشود. ما در کنار یکدیگر زندگی خواهیم کرد، همسایه خواهیم بود و باید راهی برای زندگی در کنار هم پیدا کنیم.»
او ادامه داد: «تصمیم برای بازگشت به کار حضوری بر اساس ارزیابیهای امنیتی اتخاذ شده و باید به زندگی عادی بازگردیم... حق پاسخ به هر حمله احتمالی به زیرساختهای حیاتی را برای خود محفوظ میداریم.»
مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات و اطلاعرسانی جمهوری اسلامی در شبکه اجتماعی اکس نوشت با «نظر و موافقت» مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، محمدباقر ذوالقدر با حکم مسعود پزشکیان بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده است.
ذوالقدر از فرماندهان سپاه پاسداران بوده و پیشتر بهعنوان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت میکرد.
بدین ترتیب، او جایگزین علی لاریجانی میشود که در حمله اسرائیل کشته شد.
با شدتگرفتن جنگ میان پاکستان و طالبان، سوال مهمی در اذهان عمومی مطرح شده است: آیا جتهای پاکستانی به سراغ رهبری طالبان خواهند رفت؟ انعامالحق، جنرال پیشین ارتش پاکستان به افغانستاناینترنشنال گفت اسلامآباد از «فشار محاسبهشده» استفاده میکند اما به رهبران طالبان حمله نمیکند.
با این حال، مجله دیپلومات معتقد است که حمله به محافظان هبتالله آخندزاده در قندهار پیام واضحی دارد: اگر طالبان حمایت خود از تیتیپی را متوقف نکند، پاکستان مستقیما به هسته رهبری آنها حمله خواهد کرد.
آنچه واضح است این است که جنگ آشکار طالبان و پاکستان در هفتههای گذشته وارد مرحلهای خطرناکی شده است.
پاکستان در مهمترین شهرهای افغانستان مثل کابل، قندهار حملات متعددی انجام داده و حتی جتها تا بلخ پیش رفتهاند. طالبان نیز با حملات زمینی و پهپادی پاسخ دادهاند. افزایش درگیری زنگ خطری برهم خوردن ثبات منطقه را به صدا درآورده است.
سازمان ملل متحد تایید کرده است که در حملات هوایی پاکستان به یک مرکز درمان معتادان در کابل، ۱۴۳ نفر کشته شدهاند، اما طالبان شمار قربانیان را ۴۰۰ نفر اعلام میکنند.
هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) در گزارشی گفت که از اواخر فبروری تاکنون، بین ۷۵ تا ۲۱۲ غیرنظامی افغان در این جنگ کشته و صدها نفر دیگر نیز زخمی شدهاند.
با این حال، یک پرسش بزرگ همچنان باقی است: در حالی که غیرنظامیان کشته میشوند، چرا پاکستان تاکنون رهبران بلندپایه طالبان را هدف قرار نداده است؟ تحلیلگران ملی و بینالمللی در این مورد برداشتها و تحلیلهای متفاوتی دارند.
محاسبه جنگی پاکستان چیست؟
انعامالحق، جنرال بازنشسته ارتش پاکستان، به افغانستاناینترنشنال گفت که اسلامآباد علیه طالبان جنگی تمامعیار به راه نینداخته، بلکه از «فشار محاسبهشده» استفاده میکند. به گفته آقای انعامالحق، پاکستان بهطور آگاهانه رهبری طالبان را هدف قرار نمیدهد و روابط خود را با نظام حاکم نیز قطع نمیکند؛ اما انبارهای سلاح، فرماندهان سطح میانی و پاسگاههای مرزی را هدف میگیرد، زیرا میخواهد طالبان را زیر فشار نگه دارد.
تاکنون پاکستان سفیر طالبان را از اسلامآباد اخراج نکرده است. برعکس، سفیر پاکستان نیز در کابل به کارش ادامه میدهد. جنرال انعامالحق تأکید میکند که پاکستان نمیخواهد از «خط قرمزی» عبور کند که جنگ را به یک فاجعه کامل تبدیل کند.
او میگوید یکی از نگرانیهای مهم در اسلامآباد این است که اگر رهبران ارشد طالبان کشته شوند، خلأ قدرت در افغانستان ایجاد خواهد شد، درگیریها گسترش مییابد و بیثباتی میتواند امنیت خیبرپختونخوا و بلوچستان را بیشتر تضعیف کند؛ وضعیتی که کنترول آن برای پاکستان دشوارتر خواهد شد.
یکی از ارزیابیهای پاکستان این است که تاکنون یک نیروی منظم و سازمانیافته در افغانستان برای جایگزینی طالبان وجود ندارد و فروپاشی رهبری این گروه میتواند برای کل منطقه خطر ایجاد کند. گروههای مسلح خارجی که اکنون زیر نفوذ و کنترول طالبان هستند، در صورت از بین رفتن رهبری طالبان و تشدید بیثباتی ممکن است به چین، کشورهای آسیای مرکزی و حتی به داخل خاک پاکستان سرازیر شوند.
به همین دلیل، یکی از گزینههای اسلامآباد جستجوی گروههای متمایل به همکاری در داخل طالبان است.
از دیدگاه جنرال انعامالحق، اسلامآباد همچنین در داخل طالبان به دنبال شبکههای نفوذ است. پاکستان گروههایی مانند شبکه حقانی را «نسبتاً نزدیک به خود» میداند، اما بر گروههای دیگر که هماهنگی کمتری با پاکستان دارند فشار بیشتری وارد میکند.
بر اساس اطلاعات منابع منطقهای، بسیاری از طالبان که در امتداد خط دیورند میجنگند از حوزه قندهار هستند و با هبتالله آخندزاده ارتباط دارند؛ در حالی که نقش حقانیها در آن کمتر است. منابع یکی از دلایل آن را این میدانند که هبتالله آخوندزاده در ولسوالیهای جنوبغرب افغانستان افراد نزدیک به خود را در سمتهای نظامی و حکومتی منصوب کرده است.
جنرال بازنشسته پاکستانی، این نوع تقسیمبندی اسلامآباد در میان طالبان را نوعی سیاست «توازن داخلی» میداند تا ساختار طالبان به همان شکل باقی بماند.
با این حال برخی از تحلیلگران بینالمللی دیدگاه متفاوتتری دارند.
پاکستان آماده است «مستقیما به حلقه رهبری طالبان حمله کند»
مجله دیپلومات نوشته است که حملات اخیر پاکستان نشان میدهد که این کشور آماده است در صورتی که حکومت طالبان به حمایت از گروههای ضدپاکستان ادامه دهد، مبارزه را مستقیماً به هسته رهبری طالبان بکشاند.
این رسانه نوشت که درگیری تشدید شده و دلایلی وجود دارد که نشان میدهد حملات نظامی پاکستان ممکن است بهزودی پایان نیابد.
در مقاله آمده است که در ۱۴ مارچ، حملات پاکستان وارد مرحلهای شدیدتر شد. زمانی که جنگندههای پاکستانی محافظان هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان در قندهار را بمباران کرد. پیام این حمله واضح بود: اگر حمایت از گروههای ضدپاکستان ادامه یابد، پاکستان آماده است مستقیماً به حلقه رهبری طالبان حمله کند.
این حرکت واکنشی نبود، بلکه بخشی از موضعگیری استراتژیک گستردهتر بود که عملیات جدید نظامی پاکستان را تعریف میکند.
به نقل از مجله دیپلومات، به نظر میرسد رهبری طالبان از حملات پاکستان شوکه شده است. نیروهای طالبان آمادگی پاسخ نظامی سنتی را ندارند. بهعنوان مثال، طالبان گاهی تلاش کرده است با استفاده از پهپادهای ابتدایی یا تیراندازی پراکنده به پاسگاههای مرزی پاسخ دهد، اما این تلاشها با پاسخ نظامی سنگین پاکستان مواجه شده است. واضح است که عدم توازن در توانمندیها آشکار است و از توانایی پاکستان در وارد کردن خسارت سنگین به زیرساختهای نظامی طالبان مشخص میشود.
در آخرین مورد، پاکستان دوشنبهشب یک قول اردو را در ولسوالی دهدادی بلخ بمباران کرد. یک هفته پیش حمله مرگبار به مرکز ترک اعتیاد کابل اتفاق افتاد. حمله بلخ نشان میدهد که آتشبس عید فطر شکسته و هیچ نشانهای از کاهش شدت حملات پاکستان در راه نیست.
بمباران هبتالله «یکی از گزینههاست»
برخی تحلیلگران افغان نیز دیدگاهی مشابه دارند و هدف قرار دادن رهبری طالبان را یک «گزینه» میدانند.
عظیم رحیمی، کارشناس امور نظامی و استاد پیشین دانشگاه کابل، میگوید هدف قرار دادن رهبری طالبان برای پاکستان یک گزینه است، اما بهطور فوری و دائمی از آن استفاده نمیکند. او افزود: «پاکستان تنها زمانی از این گزینه استفاده خواهد کرد که ضرورت و محاسبه سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد. در حال حاضر پاکستان واقعاً سقوط رژیم طالبان را نمیخواهد، بلکه فقط از فشار محدود استفاده میکند.»
او همچنین میگوید تجربه جنگهای گذشته در عراق و افغانستان، پاکستان را به این نتیجه رسانده است که سرنگونی یک نظام حاکم میتواند بحرانهای طولانیمدت ایجاد کند.
رهبران تیتیپی
از ۲۷ فبروری تا ۱۳ مارچ اهداف اصلی حملات هوایی پاکستان در افغانستان بهطور مشخص پاسگاههای مرزی طالبان، لواها، کندکها و مراکز نگهداری سلاح و مهمات بوده است.
محمودشاه، بریگدییر بازنشسته ارتش پاکستان، میگوید محرک اصلی درگیری پاکستان با طالبان، فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) است. به گفته او، پس از به قدرت رسیدن طالبان، حملات در مناطق قبایلی افزایش یافته، حمله به پایگاههای نظامی و پولیس بیشتر شده و تلاشها برای تصرف پاسگاههای مرزی نیز افزایش یافته است؛ موضوعی که نگرانیهای پاکستان را بیشتر کرده است.
چهار و نیم سال پس از تسلط طالبان بر افغانستان، پاکستان در صدر کشورهای آسیبدیده از تروریسم در جهان قرار گرفته است.
او میافزاید: «پاکستان در ابتدا تلاش کرد با طالبان مذاکره کند، اما پس از ناکامی در این مذاکرات، ناچار به انجام حملات هوایی شد.»
تاکنون در حملات اخیر پاکستان رهبری تیتیپی نیز آسیب ندیده است.
برخی از منابعی میگویند که برخی از رهبران طالبان پاکستانی با شدت گرفتن حملات پاکستان به افغانستان، به مناطق نفوذ خود در داخل پاکستان بازگشتهاند.
پیش از این سازمان ملل تایید کرده بود که نیروهای تیتیپی و جداییطلبان بلوچ در خاک افغانستان حضور دارند.
با توجه به این موضوع، ابهامها درباره هدف واقعی حملات هوایی پاکستان همچنان باقی است.
سرنوشت تجهیزات امریکایی بهجا مانده در افغانستان
پاکستان در جریان حملات خود انبارهای تسلیحات و پایگاههای پیشین ناتو در افغانستان به شمول پایگاه بگرام را هدف قرار داده است.
برخی از تحلیلگران معتقدند که اسلامآباد در پی نابودکردن سلاحهای امریکایی در افغانستان است؛ اسلامآباد میگوید از این سلاحها تیتیپی نیز استفاده میکند. نابودی تجهیزات بهجا مانده امریکا در افغانستان، به گفته تحلیلگران با منافع مشترک امریکا و پاکستان مرتبط است.
ایالات متحده امریکا از پاکستان در جنگ علیه طالبان حمایت کرده است.
پاکستان در پنج سال گذشته بارها در شورای امنیت سازمان ملل متحد از سلاحهای امریکایی که به دست شبهنظامیان پاکستانی افتاده، شکایت کرده است. دونالد ترامپ، رئيسجمهور ایالات متحده امریکا نیز پیش از این گفته بود وقتی که میبیند طالبان در پایگاه بگرام با تجهیزات امریکایی رژه میروند خشمگین میشود.
طالبان میگوید که دو بار میانجیگری مذاکرات میان تیتیپی و طالبان پاکستانی را انجام داده و حدود ۹۰ درصد پیشرفت در این گفتوگوها حاصل شده بود؛ اما تغییر در رهبری نظامی پاکستان و سقوط حکومت عمران خان این تلاشها را ناکام کرد.
طالبان، رئیس ستاد ارتش پاکستان را مانعی در برابر گفتوگوی این کشور با تیتیپی میدانند و از او با عنوان «حلقهٔ خاص» یاد میکنند. به باور آنان، رهبری جدید ارتش پاکستان گفتوگو با گروههای مسلح پاکستانی را رد میکند و از آنها میخواهد سلاحهای خود را زمین بگذارند.
این ابهامها و همچنین هدف قرار نگرفتن رهبران تیتیپی و طالبان گاه در شبکههای اجتماعی باعث تقویت تئوری توطئه درباره جنگ میان طالبان و پاکستان شده است.
تردیدها درباره جدیبودن جنگ
روشن کرور، تحلیلگر امور سیاسی، جزو کسانی است که هنوز با نگاه تردیدآمیز به بحران کنونی نگاه میکنند. او برای توصیف این درگیری از عبارت «جنگ مهندسیشده» کار میگیرد.
به باور این تحلیلگر سیاسی، تهدیدهای خارجی گاهی میتوانند کشورها را بسازند و تقویت کنند. حملات پاکستان به کابل نیز فرصتهای زیادی در اختیار طالبان قرار داده تا حمایت مردمی بیشتری به دست آورند.
او میگوید: «هدف قرار نگرفتن رهبران تیتیپی و طالبان نشان میدهد که این جنگ مهندسی شده است.»
اما محمد فیاض، استاد دانشگاه لاهور، سیاست خارجی پاکستان در دو سال اخیر را «منظم و هماهنگ» میداند. به نظر او، پاکستان نمیخواهد بحران جدیدی در داخل یا در سطح منطقه ایجاد کند؛ بلکه میخواهد مرزهای خود را امن نگه دارد، به اقتصاد اولویت بدهد و به بقای رژیم در افغانستان آسیب نرساند.
به گفته او، گسترش جنگ علیه طالبان میتواند موجی از رادیکالیسم ایجاد کند و اسلامآباد تلاش میکند تنها تیتیپی را بهعنوان «تهدید فوری» مهار کند، نه اینکه حکومت طالبان را هدف قرار دهد.
به باور او، پاکستان میداند که از بین بردن رهبری طالبان میتواند خلأی خونین و گسترده ایجاد کند؛ به همین دلیل اسلامآباد فقط میخواهد طالبان را تحت فشار نگه دارد.
همکاری پاکستان با مخالفان طالبان
همزمان با حملات هوایی نفسگیر، پاکستان تماس نزدیک با مخالفان طالبان را نیز ادامه داده است.
پیش از این محمدیعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان در یک گفتوگوی تلویزیونی گفت اطلاع دقیق دارد که نشان میدهد پاکستان مخالفان طالبان را تمویل و تجهیز میکند و میخواهد آنان را از مرز وارد خاک افغانستان کند.
طالبان در چهار و نیم سال گذشته حاضر به گفتوگوهای جدی با جامعه افغانستان در مورد مطالباتی مثل بازگشایی مکتبها و حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان نشد. برخی امیدوارند که با فشار بیشتر طالبان وادار خواهد شد برای شکلگیری یک حکومت مشروع تن به مذاکره بدهد.
از زمان آغاز این درگیریها، تمام مسیرهای تجاری میان افغانستان و پاکستان بسته شده است؛ اتفاقی که روزانه به اقتصاد دو کشور میلیونها دالر ضربه میزند. طالبان بهجای پاکستان بیشتر بر تجارت با آسیای مرکزی و هند تمرکز کردهاند و مرزهای کنونی میان دو کشور با تنش و بیثباتی روبهرو است.
فایننشالتایمز نوشت در این جنگ دستکم هزار نفر جان خود را از دست دادهاند. براساس آمار سازمان ملل تاکنون ۱۰۰ هزار نفر در اثر این جنگ آواره شدهاند. بسیاری نگراناند که افزایش درگیریها باعث تلفات غیرنظامیان، افزایش تخریب، آوارگی و بحران اقتصادی بیشتر خواهد شد.
فهرست سران نظام جمهوری اسلامی کوتاه شده است. محمدباقر قالیباف از چهرههایی است که از جنگ کنونی و جنگ دوازده روزه جان به سلامت برده است. ترامپ بدون نام بردن از فردی گفته که امریکا با «محترمترین فرد» در ایران در تماس است. رسانههای اسرائیلی میگویند او محمدباقر قالیباف است.
محمدباقر قالیباف کیست، چگونه یکی از چهرههای اصلی قدرت در ایران شد و چرا نام او در گمانهزنیها درباره آینده سیاسی ایران پس از علی خامنهای و گفتوگو با ترامپ مطرح شده است.
چهرهای از نسل دوم جمهوری اسلامی
قالیباف از معدود چهرههایی است که از نهادهای امنیتی به مدیریت اجرایی رسید. او سالها برای رسیدن به ریاستجمهوری در ایران نیز تلاش کرد.
او در جریان جنگ ایران و عراق حضور داشت و پس از جنگ به سپاه پیوست. قالیباف خیلی زود در ردههای اصلی قدرت در سپاه بالا رفت و فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران شد.
زمانی که در سپاه کار میکرد، مواضع سختگیرانهاش علیه امریکا و اسرائیل شهرت داشت.
سپس ریاست نیروی انتظامی را بر عهده گرفت و نقطه اوج کارنامه سیاسی او پیش از ریاست مجلس، زمانی بود که از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ شهردار تهران شد.
قالیباف در ۱۳۹۹ به مجلس رفت و با حمایت رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنهای رئیس آن شد.
شهرداری تهران و صعود و نزول جایگاه سیاسی
قالیباف در شهرداری تهران چهرهای نسبتا موفق از خود نشان داد. همین دوره او را به طبقه متوسط شهری و رسانهها معرفی کرد.
او و محمود احمدینژاد چند وجه مشترک دارند. مثلا عدم وابستگی هر دو به خانواده روحانی و نیز تجربه کار به عنوان شهردار تهران. هر دو از یک اردوگاه محافظهکار و امنیتی هم برآمدند.
احمدینژاد را خیلیها پوپولیست عملگرا میدانستند. اما قالیباف در دروان کار در شهرداری، بر مدیریت و توسعه از بالا تأکید میکرد. او حتا در مجمع جهانی اقتصاد از شهرهایی مانند نیویارک با لحن مثبت یاد کرد. چنین رفتاری برای یک چهره سختگیر در جمهوری اسلامی تا آن زمان کمتر دیده شده بود.
اما محبوبیت او در شهرداری با شهرتش در چند پرونده فساد از بین رفت. او حتا متهم شد که از منابع دولتی به بنیادی مربوط به همسرش، کمک میلیون دالری کرده است.
پرونده «املاک نجومی» در شهرداری تهران و واگذاری املاک با تخفیف به افراد نزدیکش از اتهامات بزرگ وارد شده به قالیباف بود.
پرونده دیگری مربوط به عیسی شریفی، معاونش در شهرداری بود که به اتهام فساد مالی زندانی شد. این پرونده به نام قالیباف هم گره خورد، اما خود او محکوم نشد.
تلگراف در گزارشی میگوید محمدباقر قالیباف در چندین رسوایی فساد متهم شده است و این موارد میتوانست به پایان کار سیاسی او منجر شود، اما او همواره از حمایت مجتبی خامنهای برخوردار بوده و هیچگاه متهم نشده است.
در این گزارش آمده است که قالیباف در سال ۲۰۱۷، زمانی که شهردار تهران بود، به فروش حدود ۲۰۰۰ ملک دولتی به دوستان و نزدیکان خود با تخفیف تا ۵۰ درصد متهم شد.
بر اساس این گزارش، او همچنین به اختلاس ۲.۳ میلیارد پوندی از پول عمومی از طریق معاملات میان شهرداری تهران و یک شرکت پوششی مرتبط با سپاه پاسداران متهم شده است.
در ادامه این گزارش آمده است که قالیباف به انتقال بیش از ۷۰ هزار متر مربع زمین عمومی و پرداخت هزاران پوند کمک شهری به بنیاد «امام رضا» که متعلق به همسرش است، متهم شده است.
همچنین گفته شده است که او به خرید دو آپارتمان در استانبول به ارزش ۱.۲ میلیون پوند متهم بوده و لقب «فرمانده فاسد» سالها با او همراه بوده است.
تلگراف میافزاید که با وجود این اتهامها، قالیباف هرگز بهصورت رسمی متهم نشد و در حالی که برخی از زیردستان او به زندان رفتند، خود او از پیگرد مصون ماند.
نگاه به قدرت
قالیباف در انتخابات ریاستجمهوری چند بار ناکام ماند و یکبار هم به نفع جریان اصولگرا کنار رفت. در ۱۳۹۲ دوم شد و کمتر از ۱۷ درصد رای آورد. در ۱۳۹۶ به سود ابراهیم رئیسی کنار رفت و در ۱۴۰۳ نیز دوباره نامزد شد، اما باز هم به نتیجه نرسید.
ریاست مجلس شورای اسلامی در واقع، مهمترین سمتی است که میتوان در کارنامه سیاسیاش سراغ گرفت. رسانههای متعددی نوشتهاند که او در مقام رییس مجلس طرحهایی را پیش برده که مورد علاقه رهبر پیشین و سپاه بوده است.
در واقع، قالیباف نماینده یک نگاه امنیتی-اجرایی است. او نه به گونه کامل به روحانیت تکیه دارد و نه هم کاملا به اصلاحطلبان. قالیباف از اولین کسانی بود که مقوله «نو اصولگرایی» را مطرح کرد و حتا با واکنش اصولگرایان هم روبرو شد.
در نخستین نطق خود در مجلس، از فرسایش اعتماد، ضعف مدیریت و گسترش فساد انتقاد کرد و این موارد را عامل نارضایتی و بیعدالتی دانست. اما در همان روز بر مرزبندی سخت با «دشمن خارجی» و «مخالفان داخلی» تأکید کرد و مقابله با امریکا و اسرائیل را اصل دانست.
در نگاه او، کارآمدی و انقلابیگری جدا نیستند.
اکنون در حالی نام قالیباف به عنوان مذاکره کننده احتمالی جمهوری اسلامی در روزهای آینده با ایالات متحده مطرح شده که خودش بارها هشدار داده بود اتکا به قدرتهای غربی به شکست میانجامد. او از افغانستان و عراق به عنوان تجربه ناکام اتکا به غرب نام برده است.
در پرتال علوم انسانی ایران، مقالهای به نام او منتشر شده که در آن به «دولت رانتی و متمرکز» اشاره میکند و از الگوی نیمهمتمرکز بهعنوان راه بهبود یاد میکند. به باور قالیباف، تمرکز و رانت، کارآمدی و عدالت را تضعیف کردهاند و باید در حوزه اجرا انعطاف بیشتری ایجاد شود.
در سیاست خارجی اما از قالیباف دو چهره را میشود سراغ گرفت.
از یکسو سختگیر علیه غربیها و از سوی دیگر از گفتوگو بهعنوان ابزار پیشبرد کار یاد میکند.
مسیر متفاوت در ساختار قدرت
بسیاری از سران نظام جمهوری اسلامی معمولا مشروعیت خود را از وابستگی به حوزههای علمیه میگیرند، حتا چهرهای چون لاریجانی که لباس روحانیت به تن نداشت اما متعلق به یک خانواده روحانی بود.
قالیباف اما داستانش متفاوت است.
در کنار کارنامه سیاسی قالیباف، او از خود یک چهره دانشگاهی هم ساخته است. در دانشگاه تهران درس میدهد و درجه دانشیاری نیز دارد.
حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ سرطان ۱۳۷۸) در دورهای رخ داد که او فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی بود. به این معنا که کارنامه قالیباف با نقش در سرکوبهای متعدد هم گره خورده است. در اعتراضهای ۱۳۷۸ که علیه تقلب در انتخابات شکل گرفت، قالیباف مسئول امنیتی بود و از «برخورد قاطع» با معترضان دفاع کرد. نامش در روایتهای مربوط به اعتراضهای ۱۳۸۲ و ۱۳۸۸ نیز مطرح شده است. او در واقع، در جناحی قرار داشت که بقای نظام را بر گشایش سیاسی ترجیح میداد.
قالیباف در دو دهه گذشته پیهم کوشیده هم از خود چهرهای سختگیر نشان دهد و هم با زبان اداره و معامله حرف بزند.
اکنون با تحولات سریعی که در تهران در جریان است، قالیباف بیش از گذشته بهعنوان حلقه وصل میان نهادهای امنیتی، دستگاه سیاسی و مرکز قدرت و حتا گفتوگو با ترامپ یا نمایندگانش برای عبور از وضعیت فعلی ایران مطرح شده است.
به ویژه پس از کشته شدن لاریجانی، قالیباف شاید اصلیترین بازمانده قدرت سیاسی نظام حاکم ایران باشد.
در شرایطی که ساختار قدرت در تهران زیر فشار جنگ و تحولات سریع قرار دارد، قالیباف بهعنوان یکی از معدود چهرههای باقیمانده در مرکز تصمیمگیری برجسته شده است.