هزارهها با طالبان مقاطعه میکنند؟

بیانیه بیسابقه رهبران، علما و چهرههای سرشناس هزاره و شیعه افغانستان علیه سیاستهای طالبان، نشانهای روشن از عمیقتر شدن شکاف میان این جامعه و اداره طالبان است.

بیانیه بیسابقه رهبران، علما و چهرههای سرشناس هزاره و شیعه افغانستان علیه سیاستهای طالبان، نشانهای روشن از عمیقتر شدن شکاف میان این جامعه و اداره طالبان است.
این بیانیه که روز پنجشنبه ۱۵ اسد در کابل منتشر شد، صریحترین موضعگیری جمعی رهبران شیعه و هزاره در برابر عملکرد طالبان از زمان بازگشت این گروه به قدرت بهشمار میرود.
در این بیانیه، نمایندگان هزاره و شیعه، طالبان را به «رفتارهای توهینآمیز»، «تبعیض سیستماتیک» و «برخورد دوگانه» با این جامعه متهم کرده و هشدار دادهاند که ادامه این روند میتواند پیامدهای ناگواری به همراه داشته باشد.
اهمیت این نشست تنها در محتوای بیانیه خلاصه نمیشود؛ ترکیب شرکتکنندگان آن نیز بسیار معنادار است. برخلاف سالهای گذشته که اعتراضهای هزارهها و شیعیان عمدتاً از سوی شوراها یا افراد بهصورت پراکنده مطرح میشد، اینبار چهرههایی در کنار هم قرار گرفتند که در پنج سال اخیر سیاست تعامل و مدارا با طالبان را دنبال کرده بودند.
از جمله این افراد میتوان به سید حسین عالمی بلخی، محمد اکبری و جعفر مهدوی اشاره کرد. این شخصیتها در سالهای گذشته، با درک موقعیت شکننده جامعه هزاره و شیعه و نگرانی از بازگشت خشونت، کوشیده بودند از تقابل مستقیم با طالبان جلوگیری کنند. محمد اکبری حتی پس از بازگشت طالبان به قدرت، بهصورت رسمی با این گروه بیعت کرد.
اکنون همان جریانهایی که پنج سال بر تعامل با طالبان تأکید داشتند، از سیاستهای این گروه انتقاد میکنند و ادامه وضعیت موجود را غیرقابلتحمل میدانند.
پنج سال تعامل؛ پاسخ طالبان چه بود؟
پس از سقوط جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، رهبران برجسته جامعه هزاره افغانستان را ترک کردند و علیه طالبان موضع گرفتند و اداره طالبان را غیرمشروع دانستند. بخش دیگر از رهبران هزاره و شیعه که در افغانستان ماندند سیاست احتیاط و تعامل را در پیش گرفتند. این رویکرد بر این باور استوار بود که جامعه هزاره و شیعه، پس از دههها جنگ و خشونت، نباید وارد رویارویی جدید شود؛ زیرا هزینه اصلی چنین تقابلی را مردم عادی خواهند پرداخت.
در این مدت، از درون جامعه هزاره و شیعه جریان اثرگذار ضدطالبانی – چه مسلحانه و چه سیاسی – شکل نگرفت. بسیاری از رهبران این جامعه تلاش کردند اختلافها را از طریق گفتوگو و دیدار با مقامهای طالبان حل کنند.
اما منتقدان میگویند در برابر این رویکرد، طالبان نهتنها مشارکت سیاسی معناداری برای هزارهها و شیعیان فراهم نکرد، بلکه محدودیتها بر حوزههای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی آنان افزایش یافت؛ جامعهای که حدود ۲۰ درصد جمعیت افغانستان (نزدیک به ۱۰ میلیون نفر) را تشکیل میدهد، در ساختار اداره طالبان سهم متناسبی ندارد و حضور رسمی آن به چند سمت معاونتی محدود شده است.
فهرست اعتراضها؛ از محدودیت مذهبی تا مصادره املاک
رهبران هزاره و شیعه در بیانیه اخیر خود، مجموعهای از اقدامات و سیاستهای طالبان را برشمردهاند که به باور آنان، فشار فزاینده بر این جامعه را نشان میدهد. این اعتراضها حوزههای مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و حقوقی را دربر میگیرد.
در حوزه مذهبی، طالبان بهتدریج مذهب تشیع را به حاشیه رانده است. محدودیت بر برگزاری مراسم محرم، پایینآوردن پرچمهای مذهبی از برخی مساجد و حسینیهها و محدودشدن فعالیتهای مذهبی، بخشی از این اقدامات بوده است. طالبان همچنین در تلاش برای کاهش جایگاه حقوقی مذهب شیعه است و برخی حقوق مذهبی این جامعه را که در دوره جمهوری به رسمیت شناخته شده بود، محدود کرده است.
در بخش املاک و داراییها، به پروندههایی مانند قبرستان شیعیان در افشار دارالامان، شهرک امید سبز و برخی جایدادهای مرتبط با چهرههای سیاسی شیعه اشاره شده است. به باور امضاکنندگان، این اقدامات صرفاً اختلافهای ملکی نیست، بلکه بخشی از روندی است که امنیت مالکیت و مصونیت داراییهای هزارهها و شیعیان را زیر سؤال برده است.
در حوزه فرهنگی و رسانهای، بستهشدن تلویزیون تمدن، مهر و مومشدن مسجد و مدرسه خاتمالنبیین و محدودیت بر فعالیتهای فرهنگی و آموزشی از جمله موارد مطرحشده در بیانیه است. همچنین از برخوردهای میدانی – از جمله بازداشت برخی روحانیون و بزرگان محلی، تخریب شماری از مساجد و دستور تخلیه برخی مناطق – بهعنوان نمونههایی از رفتار تبعیضآمیز یاد شده است.
یکی از مهمترین موارد اعتراض در بیانیه اخیر، عملکرد عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه طالبان، عنوان شده است. امضاکنندگان او را متهم کردهاند که در پروندههایی مانند قبرستان افشار دارالامان، منطقه سناتوریم، شهرک نوآباد غزنی و شهرک امید سبز، تصمیمهایی اتخاذ کرده که حقوق مردم هزاره و شیعه را نقض میکند.
این مجموعه اعتراضها نشان میدهد اختلاف میان بخشی از جامعه هزاره و شیعه با طالبان محدود به یک پرونده مشخص نیست؛ بلکه مجموعهای از مسائل مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی است که در طول پنج سال گذشته انباشته شده است.
ریشههای ایدئولوژیک اختلاف؛ از تکفیر تا تکمذهبی
اختلاف طالبان با شیعیان تنها به مسائل سیاسی و اداری محدود نمیشود. منتقدان باور دارند که بخشی از سیاستهای طالبان ریشه در نگاه ایدئولوژیک آن به تشیع دارد. طالبان عمدتاً برخاسته از سنت فقهی حنفی-دیوبندی است و در میان برخی چهرههای مذهبی این جریان، دیدگاههای سختگیرانهای درباره شیعیان وجود داشته است.
نوراحمد اسلامجار، والی طالبان در هرات، در کتاب خود درباره تشیع، این مذهب را با تعابیر بسیار تند توصیف کرده و باورهای شیعه درباره امامت را مورد انتقاد قرار داده است. ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، نیز بارها بر اهمیت یکدستی مذهبی تأکید کرده و گفته است که در افغانستان یک مذهب وجود دارد. رحیمالله حقانی، از نظریهپردازان طالبان که در سالهای گذشته کشته شد، نیز شیعیان را تکفیر کرده بود.
این دیدگاهها نشان میدهد که در میان بخشی از جریان مذهبی طالبان، تکثر مذهبی بهعنوان یک ارزش پذیرفتهشده مطرح نیست. با این حال، رفتار طالبان در قبال شیعیان کاملاً یکدست نیست. برخی چهرههای سیاسی این گروه، از جمله سراجالدین حقانی، عبدالکبیر و امیرخان متقی، در سالهای گذشته کوشیدهاند رابطهای آرامتری با رهبران شیعه را حفظ کنند. این رویکرد بیشتر از منطق سیاسی و ضرورت حفظ ثبات داخلی سرچشمه میگیرد.
در مقابل، جناح مذهبی و ایدئولوژیک طالبان – که چهرههایی مانند ندامحمد ندیم و اسلامجار نمایندگی میکنند – نگاه سختگیرانهتری نسبت به اقلیتهای مذهبی دارد. از همینجا یکی از تضادهای اساسی طالبان آشکار میشود: این گروه از یکسو برای حفظ مشروعیت داخلی و جلوگیری از شکافهای اجتماعی به همراهی شیعیان نیاز دارد، اما از سوی دیگر، بخشی از ایدئولوژی مذهبی آن با پذیرش کامل تکثر مذهبی سازگار نیست.
برای بسیاری از شیعیان افغانستان، وضعیت کنونی با دوره جمهوری تفاوت اساسی دارد. در قوانین حکومت پیشین، برای نخستین بار فقه جعفری به رسمیت شناخته شد و در مسائل احوال شخصیه شیعیان (مانند نکاح، طلاق، ارث و وصیت) محاکم میتوانستند بر اساس فقه جعفری حکم صادر کنند. قانون اساسی نیز اصل برابری شهروندان را بدون توجه به مذهب و قومیت به رسمیت شناخته بود.
البته دوره جمهوری نیز برای شیعیان بدون مشکل نبود. حملات داعش خراسان علیه هزارهها و شیعیان، ناامنی و تبعیض اجتماعی همچنان وجود داشت. اما تفاوت مهم این بود که شیعیان در آن دوره ابزارهای حقوقی و سیاسی بیشتری برای پیگیری مطالبات خود داشتند؛ از پارلمان و رسانهها گرفته تا نهادهای مدنی و ساختارهای قضایی. منتقدان طالبان میگویند با حذف ساختار جمهوری، بسیاری از این دستاوردها از بین رفته است.
آیا این پایان رابطه هزارهها و طالبان است؟
بیانیه اخیر رهبران هزاره و شیعه در کابل هنوز اعلام قطع رابطه با طالبان نیست. امضاکنندگان همچنان از وحدت افغانستان سخن گفته و از رهبری طالبان خواستهاند برای حل مشکلات اقدام کنند. اما این بیانیه را میتوان هشداری جدی دانست.
رهبرانی که پنج سال جامعه خود را به مدارا و تعامل دعوت کردند، اکنون میگویند ادامه این روند قابلقبول نیست. اگر طالبان به این مطالبات پاسخ ندهد، احتمال دارد بخشی از رهبران هزاره و شیعه از سیاست همکاری فاصله بگیرند؛ ابتدا با کاهش تعامل سیاسی، سپس با اعتراضهای مدنی و در نهایت با شکلهای گستردهتر نارضایتی اجتماعی.
بنابراین، پرسش اصلی شاید این نباشد که آیا هزارهها و شیعیان هماکنون با طالبان مقاطعه کردهاند یا نه. پرسش اصلی این است که آیا طالبان حاضر است رابطهای را که پنج سال بر پایه مدارا و سکوت نسبی شکل گرفته بود، با تغییر سیاستهای خود حفظ کند یا نه.
بیانیه ۱۵ اسد نشان میدهد که صبر بخشی از رهبران هزاره و شیعه در کابل نیز به پایان نزدیک شده است. این در حالی است که طالبان هنوز با بحران مشروعیت روبهروست و در پی به رسمیت شناختهشدن است. اما این اقدامات، اداره حاکم را بیش از پیش از مشروعیت دور میکند.