۲۵ سال پس از مسعود؛ خلأ رهبری که پر نشد

۲۵ سال پیش در چنین روزی در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰، احمدشاه مسعود، فرمانده کل مقاومت ضد طالبان، در عملیات دو مهاجم انتحاری وابسته به القاعده جان باخت.

۲۵ سال پیش در چنین روزی در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰، احمدشاه مسعود، فرمانده کل مقاومت ضد طالبان، در عملیات دو مهاجم انتحاری وابسته به القاعده جان باخت.
شهرت مسعود پس از مرگش ابعاد تازهای یافت و جهانی شد. امروز کتابخانهها و مراکز پژوهشی در نقاط مختلف جهان، از اسلامآباد و دهلی تا پکن، مسکو، پاریس و واشنگتن، میزبان کتابها، پژوهشها و خاطرات بسیاری درباره زندگی و میراث او هستند. اما اهمیت مسعود تنها در شمار کتابهایی که درباره او نوشته شده خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است که میراث سیاسی و مبارزاتی او در ۲۵ سال گذشته چه سرنوشتی پیدا کرده است.
مسعود یک راه مبارزاتی و الگویی نظامی و سیاسی را به میراث گذاشت که در شرایط افغانستان کمسابقه بود. او توانست صفی بزرگ و نسبتاً فراگیر در برابر طالبان شکل دهد؛ صفی که در آن جریانهای مختلف، ضمن حفظ تشکیلات و سازمان خود، در کنار یکدیگر در چارچوب مقاومت ضدطالبانی قرار گرفتند.
بشیراحمد انصاری، پژوهشگر ارشد، معتقد است یکی از مهمترین ویژگیهای مسعود توانایی او در ایجاد همین صف واحد بود. به گفته او، مسعود از چند منبع مشروعیت برخوردار بود: «مشروعیت دینی» داشت، و در عین حال از «مشروعیت ملی» نیز برخوردار بود؛ زیرا، به باور انصاری، «هیچگاه غلامی خارجی را نپذیرفت و آزاد زیست.»
انصاری به افغانستان اینترنشنال میگوید در زمانی که طالبان، به تعبیر او، متشکل از یک گروه، یک قبیله و یک فکر بودند، مسعود توانست ترکیبی فراگیر و ملی را از ننگرهار تا قندهار و از فاریاب تا بامیان در برابر آنان قرار دهد.
این فراگیری برای مسعود تنها یک ضرورت نظامی نبود. او افغانستان را فراتر از مرزبندیهای قومی و جغرافیایی میدید. در مقطعی که خطر تجزیه کشور جدی بود، با تقسیم افغانستان به شمال و جنوب مخالفت کرد و در برابر تقابل میان پشتون و تاجیک ایستاد.
انصاری، از این منظر، مسعود را سیاستمداری با «سیاست اخلاقی» توصیف میکند؛ کسی که به باور او «افغانستان را نفروخت؛ نه زمینش را و نه فضای آن را.» او همچنین مسعود را چهرهای مستقل میداند و میگوید چنین استقلالی، بهویژه پس از حضور ۲۰ ساله ناتو و امریکا در افغانستان، کمتر دیده شده است.
مسعود، علاوه بر سیاست، در عرصه نظامی نیز ویژگیهایی داشت که او را از بسیاری از فرماندهان زمان خود متمایز میکرد. فاضل سانچارکی، روزنامهنگار، معتقد است مسعود «مدرنترین تشکیلات چریکی» در افغانستان را پایهگذاری کرد و مبارزهاش بر اساس استراتژی روشن و تاکتیکهای مشخص پیش میرفت.
سانچارکی به افغانستان اینترنشنال گفت: «مسعود هدفمند بود، به راه خود باور داشت و با انگیزهای قوی مبارزه میکرد. او استعداد نظامی فوقالعادهای داشت، اما تواناییاش به میدان جنگ محدود نمیشد. در سیاست نیز عمیق بود؛ قدرت فهم سیاسیاش تیز و نگاهش سریع بود و میتوانست ضرورتها و ظرافتهای سیاسی را تشخیص دهد.»
سانچارکی میگوید مسعود از متن باورها، سنتها و اعتقادات جامعه افغانستان برخاسته بود و خودش نیز تمثیلی از ارزشهای اعتقادی و فرهنگی بخشی از این جامعه بود. به گفته او، میتوان مسعود را دوست نداشت، اما نمیتوان کاریزما، پایداری، شجاعت، وطندوستی، سادهزیستی، باور به مردم و اراده مردم را در شخصیت او نادیده گرفت.
با میراث مسعود چه کردند؟
اما شاید مهمترین پرسش ۲۵ سال پس از مرگ مسعود این باشد که کسانی که خود را وارث راه او میدانند، با این میراث چه کردند؟
پس از مسعود، حوزه ضدطالبانی با خلأ رهبری روبهرو شد؛ خلأیی که در ربع قرن گذشته پر نشد و اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
نزدیکان و همرزمان مسعود در دو دهه پس از مرگ او، هر کدام مسیر خود را رفتند. رقابت بر سر زعامت و رهبری افغانستان، به تدریج جای خود را به رقابت بر سر موقعیت و جایگاه یکدیگر داد. تخریب، حذف و تجرید رقبای درونی، بخش قابل توجهی از انرژی سیاسی این جریان را به خود اختصاص داد.
در حالی که افغانستان با بازگشت طالبان بار دیگر با یک بحران بزرگ سیاسی و امنیتی روبهرو شد، بخشی از نیروهایی که زمانی در کنار هم علیه طالبان قرار داشتند، همچنان گرفتار اختلافات و رقابتهای درونی باقی ماندند.
پنج سال از بازگشت طالبان میگذرد، اما خلأ رهبری در جبهه ضدطالبانی همچنان پابرجاست. نه چهرهای با همان میزان نفوذ و کاریزما ظهور کرده و نه نیروهای نزدیک به مسعود توانستهاند یک صف سیاسی فراگیر و پایدار ایجاد کنند.
این شاید بزرگترین فاصله میان مسعود و مدعیان میراث او باشد.
مسعود؛ یک استثنا یا یک الگو؟
مسعود صرفاً یک فرمانده نظامی نبود. او ارادهای آهنین داشت و در باورهایش متزلزل نبود. احساس مالکیت و مسئولیت نسبت به سرزمینش داشت. ترک کشور و تسلیمشدن برایش گزینه نبود.
این ویژگیها در شرایط امروز افغانستان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ کشوری که پس از دو دهه حضور نظامی و سیاسی خارجی، سقوط جمهوری و بازگشت طالبان، بار دیگر با بحران رهبری و نمایندگی سیاسی روبهرو شده است.
بشیراحمد انصاری یکی دیگر از ویژگیهای مسعود را «بزرگ اندیشیدن» او میداند. به گفته او، مسعود تجزیه افغانستان را رد میکرد و به کل افغانستان میاندیشید. حتی در موضوع دیورند نیز بهای سنگینی پرداخت؛ موضعی که به باور انصاری، بسیاری از مخالفانش حاضر نیستند حتی این اعتبار را برای او به رسمیت بشناسند.
هواداران این فرمانده نظامی میگویند شاید مسئله اصلی همینجا باشد: پیروان و اطرافیان مسعود نتوانستند سنگی را که او برداشته بود، بردارند.
آنچه در ۲۵ سال گذشته اتفاق افتاد، نشان میدهد که داشتن نام مسعود، لزوماً به معنای داشتن راه مسعود نیست. بسیاری از کسانی که خود را ادامهدهنده خط او میدانند، در عمل نتوانستند برخی از مهمترین ویژگیهای سیاسی او ــ استقلال، فراگیری، نگاه ملی، تشکیلات منسجم و توانایی ایجاد یک صف واحد ــ را بازتولید کنند.
با این حال، مسعود هنوز در حافظه سیاسی افغانستان زنده است. مقاومت هنوز با نام او نفس میکشد و جمع زیادی از مردم همچنان خط فکری و راه مبارزاتی او را دنبال میکنند. همین ماندگاری نشان میدهد که مسعود برای بخشی از جامعه افغانستان تنها یک فرمانده متعلق به گذشته نیست؛ نمادی از ایستادگی، استقلال و مقاومت است.
فاضل سانچارکی از همین منظر میگوید: «مسعود تنها نیاز دیروز نبود، نیاز امروز هم هست، فردا و همیشه نیز به قهرمانی همانند او محتاج است»؛ کسانی که بتوانند «بیرق ملی» را همچنان برافراشته نگه دارند.
مسعود تا زمانی که زنده بود، طالبان نتوانستند بر پنجشیر مسلط شوند. اما ۲۰ سال پس از مرگ او، طالبان بر مزارش حاضر شدند و رقصیدند.
این تصویر، بیش از آنکه صرفاً یک اتفاق نمادین باشد، میتواند تصویری تلخ از فاصله میان میراث مسعود و عملکرد بسیاری از مدعیان این میراث باشد.
او زمانی با القاعده، طالبان و دیگر گروههای تروریستی جنگید که بسیاری هنوز ابعاد این تهدید را بهدرستی درک نکرده بودند. خط فکری مسعود هنوز از حقانیت برخوردار است. تهدیدهایی که او سه دهه پیش درباره آنها هشدار میداد، امروز نیز در افغانستان و منطقه دیده میشوند. او با القاعده و طالبان جنگید و در برابر دیگر گروههای تروریستی منطقهای در افغانستان نیز ایستاد.