عارف یعقوبی
روزنامهنگار، افغانستان اینترنشنال
روزنامهنگار، افغانستان اینترنشنال

دونالد ترامپ از آغاز ریاستجمهوریاش در سال ۲۰۱۷، افغانستان را نه صرفا بهعنوان میدان نبرد یا ماموریت ضدتروریسم، بلکه به مثابه گنجینهای از منابع طبیعی میدید که میتواند هزینههای جنگ را جبران کرده و به ابزاری برای اعمال قدرت اقتصادی و سیاسی بدل شود.

پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویارک از سوی ناظران به عنوان غلبه یک کارزار مردمی بر نیروهای ثروتمند و بانفوذ تعبیر شده است.

در هیاهوی رقابتهای شهرداری نیویارک، زنی آرام و کمحرف در کنار نامزد پیشتاز ایستاده است. راما دواجی، همسر زهران ممدانی، با سکوت خود داستانی بلندتر از فریاد روایت میکند. حضور خاموش او به چشم بسیاری همانقدر پرمعناست که رساترین شعارهای سیاسی.

اسامه بنلادن، رهبر پیشین القاعده، در اواخر دسامبر ۲۰۰۱ از شرق افغانستان گریخت و وارد پاکستان شد. پس از جابهجایی در مناطق قبایلی پاکستان، سرانجام در ایبت آباد پاکستان ساکن شد و نزدیک به ده سال از دسترس امریکا دور ماند.

افغانستان بارها دستخوش تغییر سیاسی بوده؛ اما همواره یک چیز ثابت مانده است: خشونت. شاید هنوز هم بسیاری تصور کنند راهی جز این وجود ندارد. اما محمد امین احمدی، استاد دانشگاه و پژوهشگر افغانستان، در کتابی با نام «درآمدی بر مقاومت عاری از خشونت» مسیر دیگری را برای تغییر ارائه میکند.

هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، میگوید شریعت به افغانستان بازگشته و دموکراسی «مرده» است. او تأکید میکند که هیچ نیازی به قوانینی که از غرب سرچشمه گرفته باشند، وجود ندارد.

در مانیفست رسمی طالبان بهویژه در کتاب «نظام امارت اسلامی» نوشته عبدالحکیم حقانی، قاضیالقضات طالبان، تصویری از این گروه ترسیم میشود که آن را فراتر از یک گروه نظامی یا مذهبی نشان میدهد.

افغانستان در چهار سال گذشته با بحرانهای سیاسی و اجتماعی پیچیدهای دستوپنجه نرم کرده است. عارف یعقوبی در این نوشته بررسی میکند که آیا بازگشت رهبران سیاسی به داخل کشور میتواند افقی تازه در برابر آینده افغانستان بگشاید؟

چهار سال پس از فروپاشی حکومت پیشین افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، سیاست امریکا در قبال این گروه مسیری پر پیچ و خم و چندلایه را طی کرده است. در این دوره، سه اصل بنیادین بهطور روشن در رویکرد امریکا دیده میشود:

روسیه طالبان را به رسمیت شناخت؛ اما این رسمیتشناسی ممکن است ارتباط چندانی با طبیعت حکومتداری طالبان نداشته باشد. سیاستهای طالبان تغییر نکرده و به نظر نمیرسد که روسیه در طالبان ویژگی خاصی دیده باشد که باعث این اقدام شده باشد.
