• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

رمز و راز سکس عالی آنچه فکر می‌کنید نیست

۱۶ جدی ۱۴۰۰، ۱۰:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)

به‌دور از آنچه فیلم‌ها و تلویزیون ممکن است نشانمان دهند، سکس واقعا فوق‌العاده رابطه ناچیزی با ماجراجویی، اغواگری و یا لحظه‌های اوج پرداد‌ و‌ فریاد دارد.

طبق آخرین پژوهش‌ها، رابطه «اروتیک» بیش از آنکه یک عمل جسمی باشد، یک وضعیت روحی است. روزنامه گاردین در گزارشی به گوشه‌هایی از این تحقیق پرداخته است.

در پژوهشی جدید به‌نام «سکس باشکوه» دکتر پگی کلاین‌پلتس، روانشناس و سکس‌تراپیست و همکارانش در دانشگاه اتاوا کانادا دریافتند که در حالی که منابع زیادی درباره سکس بد و اینکه چگونه آن را بهتر کنیم وجود دارد، تقریبا هیچ چیز این‌چنینی به سکس عالی اختصاص داده نشده است. اینکه اینطور سکس چه حسی دارد؟ چه‌ کسی آن را تجربه می‌کند و آنچه آن را تبدیل به سکس عالی می‌کند چیست؟

برای پاسخ به برخی از این سوالات، تیم محققان شرکت‌کنندگانی از سراسر جهان را از تمامی سنین، جنسیت و گرایش جنسی پیدا کردند. نقطه مشترک همه آنان این بود که گفته بودند که در مقطعی از زندگی‌شان، سکس شگفت‌انگیزی را تجربه کرده‌اند.

در خلال چندین مصاحبه، تیم پژوهشگران کم‌کم به شکل‌وشمایلی از اینکه «بهترین سکس ممکن» چطور به نظر می‌رسد و چه حس‌وحالی دارد، دست یافتند. بنا بر گفته این محققان، یکی از اولین یافته‌های حیرت‌آور، شباهت عجیب‌وغریب در توصیف افراد بود که پژوهشگران را مطمئن کرد که همه آنها از یک تجربه یکسان سخن می‌گویند. چرا که فارغ از هر گونه تفاوت در سکسی که شرکت‌کنندگان تجربه آن را داشتند، در نهایت همه آنان احساسات مشابهی را حس کرده بودند؛ احساساتی همچون ذوب شدن تام‌وتمام در لحظه، پیوند عمیق عاطفی با شریک جنسی‌ و خواهان و پذیرای اینکه احساساتشان را کمی به خطر بیندازند.

امیلی نگاسکی، آموزگار مسائل جنسی، می‌گوید که برای عشاقی که بر روی آنان پژوهش انجام شد، سکس به راهی برای شناخت بهتر خود و شریکشان تبدیل شده بود. راهی برای بازی و کشف یکدیگر، راهی برای آسیب‌پذیر بودن یکی با دیگری و رهسپار شدن به دل یک ماجرا. نگاسکی اشاره کرد که برای بسیاری، این راه به داشتن حسی بهتر درباره خودشان و رضایت کلی از زندگیشان رسید. حسی که حقیقتا نیرومند است.

با در نظر داشتن این پژوهش پیشگام، گاردین به سراغ تیم محققان و دیگر متخصصان در این زمینه رفت تا از آنها بپرسد افراد چطور می‌توانند سکس بهتری داشته باشند.

100%

حضوری تمام‌وکمال داشته باشید

اگر کسی مراقبه کردن را تمرین کرده باشد می‌داند که حرف زدن از پرت نشدن حواس، با وجود انواع سروصداهای زندگی مدرن، از عمل کردن به آن آسان‌تر است. تحقیقات پژوهشگران دانشگاه ویرجینیا نشان می‌دهد که از هر ده نفر، یک نفر هنگام سکس گوشی خود را چک می‌کند.

اما راه‌هایی برای بهتر حضور داشتن وجود دارد. روبی رِر، آموزگار مسائل جنسی، باور دارد که افراد می‌توانند خود را برای این مهارت آموزش دهند. توصیه او این است که افراد چند لحظه مکث کنند تا بافت زمینی که بر آن قدم می‌گذارند، نشستن هوا روی پوستشان و یا رنگ خاصی در آسمان را احساس کنند.

او معتقد است اگر افراد این استعداد را در خود پرورش دهند، هر آنچه می‌بینند، می‌شنوند، می‌بویند و یا می‌چشند می‌تواند به کمکشان بیاید و به این شکل، به همراه بردن آنها به به محیط جنسی برایشان آسان‌تر می‌شود.

تعریفتان از سکس را گسترده‌ کنید

به‌باور روبی رر، اگر افراد بتوانند خود را از قیدوبند مفاهیم سنتی درباره اینکه چه چیزی سکس محسوب می‌شود و چه چیزی سکس حساب نیست، رها کنند ممکن است همراه یکدیگر به احساسی رضایت‌بخش‌تر دست یابند. رر افزود که شخصا لمس قسمت‌هایی از بدن شریک جنسی، مثلا پا یا شکم، به‌گونه‌ای که بتوانند بافت آن را بپرستد، دوست دارد. البته که این تجربه‌ای اروتیک است که از دایره دیکته‌شده سنتی بیرون است، اما به خود او مزه می‌دهد.

به‌عقیده او، که اگر افراد خود را از ایده‌های این‌چنینی که ابتدا بایستی هم را ببوسند، بعد پیش‌نوازش کنند، سپس سکس داشته باشند و در نهایت لحظه اوج را تجربه کنند جدا کنند، ناگهان دری به سوی بازی و اکتشاف به روی آنها گشوده می‌شود. همچنین حضور در لحظه با بدن شریک جنسی و اینکه چطور می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند ممکن است حتی آنان را بیشتر هیجان‌زده کند.

امیلی نگاسکی هم نظر مشابهی دارد. به‌عقیده او، فرهنگ عامه‌ درباره باید و نباید سکس و چگونگی سکس خوب، به‌شکل باورنکردنی محدود است. نگاسکی گفت که به افراد گفته می‌شود که سکس محصول لحظه‌ای خودجوش و فوران ناگهانی شهوت، روش‌های آمیزش جنسی جورواجور، شاید کمی پیش‌نوازش، قطعا دخول، بعد لحظه اوج جنسی و سپس پایان است.

نگاسکی تاکید می‌کند که هیچ‌کدام از اینها واقعی نیست. چرا که سکس می‌تواند هر چیزی باشد. شاید فقط بوسیدن یا یک مکالمه طولانی اروتیک، لمس، حمام کردن با شریک جنسی‌تان، هر چیزی تا وقتی در دایره رضایت شما جای بگیرد و درد ناخواسته‌ای بر شما تحمیل نکند، سکس است.

کلاین‌پلتس نیز در تحقیقاتش شاهد موارد این‌چنینی با مراجعانش بوده است. او می‌گوید که افرادی که سکس رضایت‌بخش دارند، باورهای کلیشه‌ای درباره چگونگی سکس داشتن را دور انداخته‌‌اند و سپس چیزی را آفریده‌اند که بیشتر به قدوقامت خود آنها می‌خورد.

البته اینکه هر چیزی می‌تواند سکس محسوب شود به این معنی نیست که هر چیزی ما را برمی‌انگیزد. ایان کرنر، رواندرمانگر، بر این باور است که کلید داشتن بهترین سکس در زندگی، وقت گذاشتن برای درگیر شدن با ژرف‌ترین خیال‌های اروتیکمان است.

کرنر افزود که همه افراد چنین خیال‌هایی را در سر می‌پرورانند، اما اگر از افراد درباره آنها بپرسید، بیشتر آنها برای جواب دادن به شما به تقلا می‌افتند. به‌توصیه کرنر، آگاهی فرد به این خیال‌های اروتیک، در نهایت او را را به داشتن سکسی رضایت‌بخش‌تر رهنمون می‌شود.

به‌توصیه کرنر، افراد باید از زندگی امروزه در عصر طلایی محتواهای جنسی، به‌نفع خودشان استفاده کنند و دریابند چه چیزی آنان را تحریک می‌کند. پس از یافتن حال‌وهوایی که آنها را برمی‌انگیزد، می‌توانند آن را به دیگران منتقل کنند و تجارب جنسی‌شان را در تطابق با آنچه دلخواهشان است بسازند.

100%

دلسوز خود باشید

بیشتر ما خیال‌های اروتیکی در سر می‌پرورانیم که به زبان آوردن آنها کار ساده‌ای نیست؛ چرا که می‌ترسیم دست رد به سینه‌مان بخورد. اما اگر ترس را کنار بگذاریم، ژرفایی شگفت‌انگیز، آگاهی‌به‌خود و پیوند، انتظارمان را می‌کشد. بنا بر استدلال نگاسکی، اولین گام به سوی آزادانه از این امیال سخن گفتن، دلسوز خود بودن است؛ انداختن نگاه مهربانانه به ابعادی از خودتان که اگرچه نگران آنهایید، باید بپذیرید که در عین ترسناک به نظر آمدن، حقیقی‌‌اند. دعوت فردی که به او اعتماد داریم به دل این حقیقت، می‌تواند تجربه‌ای بی‌اندازه رهایی‌بخش باشد.

صادق باشید

صداقت به خرج دادن درباره اینکه چه چیزی در اتاق خواب شما را سر شوق می‌آورد، می‌تواند معذب‌کننده باشد. به‌ویژه اگر این تمایلات خارج از «هنجار» باشد. نگاسکی می‌گوید که اگر هیچوقت چیزی راجع به آنها نگویید ممکن است هیچ‌وقت رضایت انجام آن نصیبتان نشود.

به‌توصیه یک آموزگار مسائل جنسی، با به کارگیری یک «شیوه»، مکالمه در این باره را پیش بکشید. اول به دیگری بگویید که می‌خواهید از چیزی حرف بزنید، سپس توضیح دهید که حرف زدن درباره آن شرم‌زده و مضطربتان می‌کند و توضیح دهید که چرا چنین احساساتی در شما ایجاد می‌کند.

یک دلیل ممکن است این باشد که دیگران در گذشته واکنش بدی به حرف شما نشان داده‌اند و می‌ترسید که این فرد هم شما را به این دلیل رد کند. پس از آنکه که فرد مقابل دریافت که پیش بردن این گفت‌وگو برای شما چه حسی دارد، می‌توانید حرف زدن درباره آن را شروع کنید.

از ذهنتان کار بکشید

همانطور که علم داشتن به اینکه درباره اینکه چه چیزی از نظر اروتیک درگیرمان می‌کند، سودمند است، یافتن تمایلاتمان هم به ما کمک می‌کند خرد و تخیلمان را به کار بگیریم. ایان کرنر بر این باور است که این روزها قطحی برانگیختگی ذهنی آمده است. او می‌گوید که افراد این زمانه، به تازگی یک برخورد و یا رابطه، به‌عنوان یک محرک روانی اتکا می‌کنند.

اما کرنر بر این باور است که به‌جای وابستگی به انواع خاصی از اعمال جسمی برای اینکه ما در حال‌وهوای سکس داشتن قرار دهد، سکس در درجه اول، به‌عنوان خیالی اروتیک و در ذهن روی می‌دهد. او افزود که بزرگسالان اغلب تواناییشان برای بازی‌های ایفای نقش را از دست می‌دهند و باید آن را دوباره بازیابی کنند.

کرنر افزود که این می‌تواند خیال‌‌پردازی‌های این‌چنینی باشد که مثلا خود را شخصیت اصلی داستانی تصور کنید یا در طول روز درباره سکسی که شب می‌خواهید به سراغ آن بروید، رویاپردازی کنید. کرنر تاکید می‌کند که این‌دست تحریکات سرچشمه روانی دارد. برانگیختگی که بیش از آنکه حاصل تحریک جسمی باشد، برآمده از افکار جنسی است.

از اول ارتباط برقرار کنید

به‌باور کرنر برقراری ارتباط شفاف پیرامون سکس، از همان ابتدای رابطه، بسیار کمک خواهد کرد. این یعنی بازخورد بدهید و همچنین پذیرای آن باشید؛ اگر شریک جنسی شما شرمگین شد و یا حالت تدافعی به خود گرفت با او دلسوزانه برخورد کنید.

به‌عقیده کرنر اگر بتوانید سکس دلخواهتان را تصور کنید نصف راه را رفته‌اید و همین برای شفاف بودن شما با فرد دیگر درباره نیازهایتان سودمند است.

100%

برنامه‌ریزی کنید

شاید این گفته متناقض به‌نظر برسد، اما در عین حال که سکس خودجوش بهترین است، اختصاص دادن زمانی به آن در تقویمتان، کلید ایجاد بستری برای وقوع آن سکس آتشین و خودجوش است.

به‌عقیده کلاین‌پلتس، سکس عملی نیازمند «قصد داشتن» است؛ مثل این است که به دیگری بگویید که من می‌خواهم با تو بودن را به اولویت زندگی‌ام تبدیل کنم. پس اگر بخواهید آن را درست انجام دهید، تلاش و کوشش می‌طلبد. البته که نباید مثل کار به نظر برسد، اما قطعا زمان و انرژی می‌برد.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

واکنش سخنگوی طالبان به عکس زن فقیر: "حکومت اسلامی" باید به داد هر گرسنه‌ و بی‌سرپناه برسد

۱۳ جدی ۱۴۰۰، ۱۷:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)

سخنگوی طالبان با بازنشر تصویر یک زن فقیر در کابل نوشت: "حکومت اسلامی با همه مشکلات‌اش، باید به داد هر گرسنه و بی‌سرپناه برسد." انعام‌الله سمنگانی در توییتر با طعنه نوشت: "حتی کسانی هم که کشور را چور‌ کردند و حق این مظلومان را خوردند و بردند، برای این‌ مظلومان داد می‌زنند."

سخنگوی گروهی که تسط آن بر پایتخت افغانستان، اقتصاد این کشور را تا آستانه فروپاشی کشانده و ده‌ها هزار نفر به خصوص زنان را بیکار و آواره کرده است، در شرح عکس زنی که در زیر برف،‌ وسط خیابان خوابیده، نوشته است "این عکس وجدان خفته و زنده هر یکی ما را شلاق می‌زند."

سازمان ملل می‌گوید حدود ۲۳ میلیون نفر که بیش از نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند در جریان زمستان با کمبود مواد غذایی روبرو اند.

برنامه جهانی غذای سازمان ملل (WFP) می‌گوید که وضعیت در افغانستان می‌تواند به بدترین بحران انسانی جهان تبدیل شود.

پیشتر این نهاد بین‌المللی گفت بود که تنها ۲ درصد مردم افغانستان غذای کافی برای خوردن دارند.

محدودیت‌های ایجاد شده بر کار و آموزش زنان،‌ موارد گسترده نقض حقوق بشر و کشتار هدفمند ماموران و نظامیان پیشین، در کنار تشکیل حکومتی تک‌حزبی،‌ خالی از زنان و عمدتاً تک‌قومی، به رسمیت شناختن حکومت طالبان را برای کشورهای جهان،‌ حتی متحدان منطقه‌ای این گروه مشکل کرده است.

نزدیک به ده میلیارد دالر سرمایه افغانستان همچنان در بانک‌های امریکا و اروپا مسدود است.

اگرچه افغانستان در حکومت اشرف غنی و حامد کرزی هم از نظر اقتصاد و رفاه،‌ وضع رضایت‌بخشی نداشت،‌ اما وضع مردم تا این حد بحرانی و نگران‌کننده نبود. چه بسا بخش زیادی از نارسایی‌های حکومت پیشین،‌ از جمله از نبود امنیت برای جلب سرمایه و حمله به زیرساخته‌های اقتصادی،‌ نتیجه عملکرد گروه طالبان در دو دهه اخیر بوده است.

طالبان از سوی بسیاری از حکومت‌های خارجی و جوامع بین‌المللی،‌ عامل وضعیت فعلی افغانستان پنداشته می‌شود. این گروه بدون کمک خارجی حتی از پس تامین مخارج خود هم بر نخواهد آمد،‌ چه اینکه بتواند با فقر مبارزه کند و اقتصاد را رونق بخشد.

طالبان به خوبی از این وضع آگاهند و برای همین بارها تاکید کرده‌اند که خواهان رابطه خوب با جامعه جهانی هستند و می‌خواهند سفارت‌های خارجی،‌ به ویژه امریکا (کشوری که طالبان به شکست دادنش مباهات می‌کند)‌ به افغانستان بازگردند.

تعامل جامعه جهانی با طالبان،‌ کمک به این گروه و آزاد کردن سرمایه‌های افغانستان در بیرون،‌ وابسته به تغییر رفتار رهبران طالبان است،‌ تغییری که تاکنون و با گذشت نزدیک به پنج ماه از حکومت این گروه،‌ نشانه چندانی از آن مشاهده نشده است.

روایت یک فروپاشی؛ چرا اشرف غنی به دنبال مقصر خارجی می‌گردد؟

۱۳ جدی ۱۴۰۰، ۱۲:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

با سقوط دولت پیشین افغانستان، نبرد روایت‌ها برای توضیح عوامل فروپاشی آغاز شده است؛ روایت‌هایی که فعلا تا حد زیادی در خدمت کتمان واقعیت‌اند.

وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی و اجتماعی مردم، به خصوص زنان، در حاکمیت طالبان، اشرف غنی و حلقه نزدیک او را با خشم و نفرت زایدالوصف عمومی رو به رو کرده است.

غنی و حلقه وفادارش تلاش دارند با انداختن تقصیر فروپاشی به گردن عوامل خارجی، مقداری از بار ملامت و خشم عمومی نسبت به خود بکاهند.

رییس‌جمهور فراری افغانستان در مصاحبه اخیرش با بی بی سی، در توضیح دلایل سقوط حکومت خود عمدتاً روی عوامل خارجی انگشت گذاشت و هیچ اشاره‌ای به نقش سیاست‌ها و شیوه رهبری و اداره کشور در ۸ سال زمامداری خود نکرد.

100%

او در این مصاحبه نقش توافق امریکا و طالبان در دوحه را پررنگ کرد تا کاهش مشروعیت و تضعیف حکومت را نتیجه این روند بداند. او اعتراف کرد که حکومتش در روند صلح و توافق با طالبان هیچ نقشی نداشت.

آقای غنی در این مصاحبه اذعان کرد که نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ فنی و لجستیکی به نیروهای نظامی و قراردادی امریکا وابسته بودند و این موضوع را عامل فروپاشی حکومت خود دانست.

این در حالی است که او پیش از این به کشورهای غربی و مردم اطمینان داده بود که نیروهای امنیتی افغان توانایی تامین مستقل امنیت و مبارزه با طالبان را دارند.

در میانه عقرب ۱۳۹۵، اشرف غنی در کنفرانس مشترک با ینس سولتنبرگ، سرمنشی سازمان ناتو کابل گفته بود که نیروهای امنیتی افغان خلا بیش از صد هزار نیروی بین‌المللی در افغانستان را پُر کرده‌اند.

او چند ماه پیش از این، در دیدار با منسوبین نیروهای نظامی گفته بود که تمرکز حکومت روی اصلاح نهادهای نظامی افغانستان است. او به این منظور حتا پستی به نام «وزارت دولت در امور اصلاح بخش امنیتی» را نیز ایجاد کرد و امرالله صالح را در راس آن گماشت.

قطار اصلاحات نهادهای امنیتی افغانستان، آن‌طور که اشرف غنی وعده داده بود، مسیر درستی را نپیمود. نه تنها اردوی افغانستان به طور کامل از نیروهای خارجی مستقل نشد، بلکه به شهادت آخرین وزیر دفاع این حکومت، انحصار صلاحیت‌ها و امور نظامی و برخوردهای سلیقه‌ای عامل تضعیف ارتش افغانستان شد. او اعتراف کرد که در نبرد با طالبان، «روحیه و انگیزه‌ای برای اردو نمانده بود.»

فروپاشی ارتش افغانستان اندکی پس از خروج نیروهای امریکایی از کشور نشان داد که اشرف غنی و تیمش هیچ ارزیابی دقیق و واقعبینانه از ضعف های ارتش نداشتند یا هم توان و درایت لازم را برای حل مشکلات بنیادین آن در خود نمی‌دیدند. شاید آسان‌ترین راه‌حل برای ارگ، تکیه بر ارتش امریکا بود تا اجرای اصلاحات بنیادین در نهادهای امنیتی.

اشرف غنی در مصاحبه‌اش گفت که اشتباه اصلی او اعتماد به امریکا بود. این اعتماد را می شود در تحلیل اشتباه او از برنامه ایالات متحده برای خروج از افغانستان دید.

حمدالله محب، همه‌کاره حکومت غنی، در مصاحبه با تلویزیون سی‌بی‌اس امریکا اعتراف کرد که آنان باور نمی‌کردند ایالات متحده نهایتا از افغانستان بیرون خواهد شد.

شاید آنها تصور می‌کردند که دموکرات‌ها با آمدن به کاخ سفید، برنامه خروج نیروهای امریکا را به تاخیر خواهند انداخت.

غنی و تیمش بیش از هر زمانی به تغییر در تصمیم واشنگتن محتاج بودند، چون در عمل بدون کمک فرماندهان امریکایی قادر به رهبری ارتش افغانستان در برابر چالش سنگین طالبان نبودند.

در اینجا، وابستگی اردوی افغانستان به نیروهای امریکایی را نمی‌توان عامل اصلی سقوط اردو به حساب آورد، بلکه عامل اصلی غفلت و ناتوانی حکومت غنی در قطع وابستگی ارتش افغانستان به نیروهای نظامی و قراردادی امریکایی و حل دیگر مشکلات بنیادین آن بود.

این تصور وجود دارد که حکومت، و در کل طبقه سیاسی افغانستان، برای پوشاندن ناتوانی سیاسی و مدیریتی خود ترجیح می‌دادند که نیروهای امریکایی برای چند دهه دیگر در افغانستان بمانند.

رهبران سیاسی افغان عمدتاً مایلند که بحران افغانستان را بیشتر محصول بازی‌های بزرگ استخباراتی و جیوپولتیکی، فریب و توطئه عوامل خارجی وانمود کنند. این ذهنیت در میان مردم عادی نیز جا افتاده است.

اما در عمل وضعیت افغانستان محصول بی‌کفایتی طبقه سیاسی این کشور است. اشرف غنی که به‌رغم حمایت سیاسی و مالی بین‌المللی، نتوانست نهادهای اصلی دولت مانند ارتش را بسازد، اکنون بار شکست را به گردن نیروهای دیگر می‌اندازد.

اشرف غنی در این مصاحبه رقبای سیاسی غیرپشتو خود را از عوامل دیگر شکست "برنامه‌های اصلاحی" خود می داند.

به اعتراف دیپلومات‌های ارشد امریکایی مانند زلمی خلیلزاد، به‌رغم تقلب گسترده تیم اشرف غنی در دو انتخابات ریاست‌جمهوری، عبدالله عبدالله تن به حکومت ایتلافی با اشرف غنی داد. این حرکت او جلو تنش و آشوب را گرفت.

اما اشرف غنی و حلقه وفادار او فکر می‌کنند که اصلاحات مورد نظرشان در افغانستان زمانی موفق می‌شد که قدرت اجرایی و تقنینی را به طور کامل در اختیار داشته و تمام نیروهای سیاسی از آنان تابعیت می‌کردند.

چنین تصوری از سیاست، نه تنها با واقعیت‌های افغانستان،‌ بلکه با هیچ کشور دیگری سازگار نیست.

در دولت‌های دموکراتیک، نیروهای سیاسی نماینده منافع و اقشار مختلف‌اند و یک‌دیگر را به چالش می‌کشند.

اگر به تجربه شکست نهادسازی در هشت سال حکومتداری اشرف غنی توجه کنیم، مشکل اصلی نه صلاحیت ناکافی بلکه ناتوانی او از تحلیل درست اوضاع، طرح درست سیاست‌ها و برنامه و اجرای درست شان به کمک مدیران شایسته بود.

بسم الله محمدی، آخرین وزیر دفاع حکومت اشرف غنی، اعتراف می‌کند که مشاور شورای امنیت ملی به واسطه پشتیبانی رییس‌جمهور، صلاحیت‌های وزارت دفاع را کاملا کاهش داده بود.

این نشان می‌دهد که اشرف غنی در هشت سال حکومتداری به افراد مورد اعتماد خود بیشتر از نهادها تکیه می‌کرد.

غنی به‌خاطر نهادهای ضعیف و ناتوانی در اجرای اصلاحات، نتوانست جلو فروپاشی حکومت خود را بگیرد. او باید پیش از هر چیزی و هر کسی خود و حلقه نزدیکش را مقصر این وضعیت بداند.

آیا یک رهبر تکرو و انحصارگری می‌تواند در پایان هشت سال حاکمیت، دیگران را مقصر اشتباه‌ها و فروپاشی خود به حساب آورد؟

گفتگوی غنی با بی‌بی‌سی نیوز؛ رییس‌جمهور فراری افغانستان چه گفتنی‌هایی خواهد داشت؟

۸ جدی ۱۴۰۰، ۱۳:۳۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
سیامک هروی

اشرف غنی قرار است روز پنجشبه با بخش انگلیسی بی‌بی‌سی مصاحبه کند. بدون شک این مصاحبه چالشی و پر ببیننده خواهد بود. بسیاری در داخل و خارج از افغانستان منتظرند گپ‌های او را گوش کنند و ببینند که فرارش را چگونه توجیه می‌کند.

خیلی از سوال‌هایی که ممکن است از آقای غنی پرسیده شود، همین حالا قابل پیش‌بینی است و حتی پاسخ‌های او را نیز می‌توان گمانه‌زنی کرد.

تصور می‌شود که او در توجیه فرارش مسایل مختلفی مطرح کند که بسیاری از آن‌ها تاکنون از جانب نزدیکانش از جمله حمدالله محب، مشاور امنیت ملی پیشین مطرح شده است.

اگر بپذیریم که آنچه افرادی مانند حمدالله محب در مصاحبه‌های مختلف گفته‌اند، با موافقت و هماهنگی با اشرف غنی گفته شده،‌ می‌توان پیشبینی کرد که او فرار جنجالی خود را از افغانستان اینگونه توجیه کند که برای جلوگیری از خون‌ریزی کشور را ترک کرده و همچنین به پایین بودن روحیه اردو و پولیس در تقابل با طالبان یا تبانی فرماندهان محلی و والی‌ها با این گروه اشاره کند.

اشرف غنی، هم در دوره ریاست‌جمهوری دانلد ترامپ و هم پس از روی کار آمدن جو بایدن، بر افغانی بودن روند صلح تاکید داشت. اما حکومت تحت امر او، هم در دوره ترامپ و هم در دوره بایدن، به نوعی دور زده شد و از مذاکرات بیرون ماند.

بر این اساس او ممکن است بگوید جامعه جهانی او را تنها گذاشته و توافق صلح امریکا با طالبان، سرآغاز فروپاشی حکومت او بوده است.

آقای غنی زمانی که در قدرت بود بارها از نبود اتفاق و اتحاد در میان گروه‌های سیاسی کشور انتقاد کرده بود و حالا که از اسب قدرت پایین افتاده، ممکن است بار دیگر این موضوع را پیش بکشد.

او و سخنگویان و نزدیکانش بارها گفته‌ بودند که آماده‌اند در یک روند مشروع و از طریق انتخابات، قدرت را واگذار کنند؛ تکرار این موضوع هم دور از انتظار نیست.

پرسش‌های زیادی از رییس‌جمهور فراری افغانستان وجود دارد، از جمله اینکه اکنون راه حل چیست و برای نجات کشور چه می‌توان کرد.

اشرف غنی پس از گذشت چهار و نیم ماه از فرارش حاضر می‌شود با یک رسانه مصاحبه کند، اما پیش از او، نزدیکان و همکارانش حرف‌هایی درباره فرار او و اوضاع کنونی کشور زده‌اند.

او در یک پیام فیسبوکی گفته بود در زمان مناسب درباره رفتن خود بیشتر توضیح خواهد داد.

اکنون باید دید چه اتفاقی افتاده و چه چیزی تغییر کرده که "زمان مناسب" مورد نظر آقای غنی برای سخن گفتن فرا رسیده است.

در این فاصله البته اوضاع افغانستان بحرانی تر از هفته‌های اول پس از به قدرت رسیدن طالبان شده است.

مردم افغانستان امروز با مصیبت‌های فراوانی دست و پنجه نرم می‌کنند.

به باور بسیاری،‌ کشور عملاً به کام پاکستان فرورفته است و حالا نه تنها نخست‌وزیر و وزیر خارجه پاکستان به نمایندگی از افغانستان در مجامع بین‌المللی سخن می‌گویند، بلکه ملاقات‌های پیاپی مقام‌های طالبان با سفیر پاکستان در کابل،‌ این تصور را به وجود آورده که گویا آن‌ها برای حکومت‌داری از اسلام‌آباد خط می‌گیرند.

بیش از صد روز می‌شود که دختران بالاتر از صنف شش در بسیاری از نقاط کشور از رفتن به مکتب باز مانده‌اند و خواسته‌های زنان برای آموزش و حق کار، همه روزه با چماق سرکوب مواجه می‌شود.

در حالی که طالبان از عفو عمومی سخن می‌گویند و کارمندان پیشین را به بازگشت به وظایف خود تشویق می‌کنند،‌ گزارش‌ها از بازداشت و شکنجه نیروهای امنیتی و نظامی حکومت پیشین ادامه دارد.

رسانه‌های زیادی تعطیل شده‌اند و خبرنگاران همچنان دستگیر و شکنجه می‌شوند.

سفره‌های مردم از غذا و نان تهی شده است.

مردم گروه گروه از کشور فرار می‌کنند و واکنش‌های مردم در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که بسیاری حاضرند رنج و زحمت مهاجرت را به جان بخرند اما با ترس و لرز در زیر حاکمیت طالبان زندگی نکنند.

بسیاری از حکومت‌های خارجی،‌ حتی آن‌ها که از طالبان حمایت می‌کنند، مانند روسیه و چین، نگران فعالیت گروه‌های تروریستی مخالف خود در سایه حاکمیت طالبان اند.

این نگرانی به صورت جدی وجود دارد که طالبان با دادن پاسپورت و اسناد تابعیت افغانی، حضور شبه‌نظامیان خارجی در خاک افغانستان را "قانونمند" کند.

اداره امر به معروف و نهی از منکر بار دیگر برداشت سخت طالبان از شریعت اسلامی را با تازیانه بر شانه‌های مردم می‌کوبد.

این‌ها مشت نمونه‌خروار از پیامدهای فرار غنی‌ اند. در حالی که بسیاری از بزرگان طالبان می‌گویند نیروهای آن‌ها قصد ورود به کابل را نداشتند و فرار غنی را بهانه لشکرکشی به پایتخت می‌‌دانند.

حالا گوش‌ها و چشم‌های زیادی در داخل و خارج افغانستان به نخستین مصاحبه رییس‌جمهور فراری این کشور با رسانه‌ها دوخته شده تا ببینند و بشنوند که او چگونه از سپردن سرنوشت بیش از ۳۵ میلیون نفر به گروه طالبان دفاع خواهد کرد.

هرچند پاسخ‌های اشرف غنی قابل پیشینی است، اما با توجه به درد و رنجی که مردم افغانستان در این چهار ماه متحمل شده اند، انتظار نمی‌رود که سخنان آقای غنی، مرهمی بر دردهای آنان باشد.

با لغو کمیسیون انتخابات، تشکیل «حکومت فراگیر» در افغانستان بی‌معناست

۸ جدی ۱۴۰۰، ۰۷:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

طالبان کمیسیون مستقل انتخابات را که مسوولیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی و شوراهای ولایتی به عهده داشت، منحل کرده است. از نظر این گروه، این نهاد مهم دموکراتیک در افغانستان«باردوش» بودجه حکومت طالبان بود.

سخنگوی حکومت طالبان می گوید که این گروه «شورای بزرگان» را تشکیل خواهد داد که ظاهراً جای نهادی چون پارلمان را پر خواهد کرد. این حرکت سیاسی حساب شده­ امکان آوردن برخی از چهره های سیاسی شناخته شده و مصالحه­جو در رژیم طالبان را قوی­تر خواهد ساخت. برای همین، تا اکنون هیچ یک از سیاستمداران سرشناس افغان، لغو کمیسیون انتخابات را تقبیح نکرده اند. این در حالیست که لغو این نهاد به معنای آن است که فعلا طالبان قصد تشکیل حکومت و تقسیم قدرت از طریق سازوکارهای مشروع و دموکراتیک مانند انتخابات را ندارد.

سیاستمداران مخالف طالبان و کشورهای غربی و منطقه، خواستار تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان اند تا دستکم برخی دولتمردان و رهبران سیاسی افغانستان که فعلا در ترکیه، تاجیکستان، امارات و کشورهای غربی متواری اند، در کابینه رژیم طالبان حضور پیدا بتوانند. اما، حکومت فراگیر به این معنا، یک حکومت مشروع و مردمی نیست.

در حکومت های مردمی، رهبران و نمایندگان سیاسی با آرای مردم انتخاب می شوند و به مردم حساب می دهند. در حاکمیت طالبان، با این که همه به «امیرالمومنین» و «رییس الوزا» پاسخگو هستند، اما این دو عالیجناب به رغم صلاحیت های گسترده، به هیچ کسی حساب نمی دهند، هیچ نهادی برعملکرد شان نظارت ندارد و هیچ کسی قادر به عزل شان نیست. به این دلیل، هیچ یک از اعضای «شورای بزرگان» قدرت تغییر فرامین امیرالمومنین و رییس الوزرای طالبان را ندارند، ولو این تصامیم در تضاد با منافع مردم، به ویژه منافع اقوام افغانستان قرار داشته باشد.

«حکومت فراگیر غیرمنتخب» در مرحله فعلی یک فورمول ناقص سیاستمداران شکست خورده غربی و افغان و کوششی برای کاهش انحصارطلبی طالبان است. سیاستمداران افغان فعلا ترجیح می دهند که به جای تاکید بر انتخابات، فقط برای حضور خود در حکومت به رهبری طالبان با این گروه چانه بزنند. آنها احساس می کنند در موقعیتی نیستند که اصل انتخابات را بر طالبان به قبولانند که از نظر سیاسی و فکری مخالف انتخابات است.

تشکیل حکومت بر اساس آرای مردم افغانستان تا جایی بحث حاشیه­ای شده است که کشورهای اروپایی و ایالات متحده که اخیراً نشست بین المللی تقویت دموکراسی را برگزار کرد، علاقه­ای به طرح آن ندارند. ظاهراً، سیاستمداران غربی و افغان پذیرفته اند که حاکمیت طالبان سرنوشت محتوم افغانستان و تنها گزینه آنها کار با طالبان، حتا به قیمت پذیرش یک حاکمیت انحصاری-قومی است.

اخیراً، حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین، بحث برگزاری لویه جرگه را مطرح کرده است و وانمود کرد که لویه جرگه می تواند جایگزین انتخابات برای تشکیل حکومت مشروع و مردمی در افغانستان باشد. اطرافیان اشرف غنی، رییس جمهور فراری افغانستان نیز می گویند که او در روزهای آخر حکومت خود قصد داشت قدرت را توسط لویه جرگه به طالبان تحویل دهد. ولی واقعیت تاریخی نشان می دهد که لویه جرگه با این که ظاهر دموکراتیک دارد، اما همیشه در خدمت گروه و جریان های سیاسی حاکم بوده و غالباً تصامیم حاکمان وقت را تایید کرده اند. بنا، اگر لویه جرگه ای در چند ماه آینده برگزار شود، تصامیم و توافقات سیاسی طالبان را تایید خواهد کرد. لویه جرگه­ مستقل از حاکمیت سیاسی در افغانستان افسانه­ای بیش نیست.

این را هم نباید فراموش کرد که طالبان از شرکت در انتخابات می ترسند. گروهی که با تفنگ برای غصب قدرت مبارزه کرده و آدم کشته است، مایل نیست با برگه رای این قدرت را به رقبای سیاسی تحویل بدهد.

نکته مهم این است که احزاب و جریان های اسلامگرا در خاورمیانه، با کوبیدن بر دهل فساد و بی کفایتی حکومت های غیرمذهبی، برای مدتی به حکومت رسیده اند، اما با اشتباهات مکرر و ناتوانی در حکومتداری، قدرت را در انتخابات بعدی از دست داده اند. البته، این منطق دموکراسی های پارلمانی است که احزاب برسر اقتدار پس از یک یا دو دوره حاکمیت، جای خود را به احزاب اپوزیسیون می دهند.

یک بررسی از شرکت احزاب اسلامگرا در انتخابات پارلمانی در ۴۰ سال گذشته نشان می دهد که آنها کمتر در انتخابات پیروز شده اند. در نتیجه، این احزاب برای پیروزی در انتخابات مجبور بوده اند که در اساسنامه های خود تغییر به وجود آورند، به طور رسمی کمتر برشریعت و جهاد تاکید کرده، و به جای آن از دموکراسی و آزادی های شهروندان حمایت کنند.

برخی از این احزاب به دلیل برنامه ها و ایده های غیرقابل عملی یا ناتوانی درجلب توجه رای دهندگان، در حاشیه مانده اند. چنانچه احزاب اسلامگرا در پاکستان هیچ گاه بالاتر از ۱۰ درصد آرا را در انتخابات پارلمانی پاکستان به دست نیاورده اند و تنها به ایتلاف با احزاب دیگر اکتفا کرده اند. مردم پاکستان ورزشکار پوپولیستی چون عمران خان را به عنوان نخست وزیر انتخاب کردند، اما هیچگاه حاضر نشدند به احزاب ملاهای پاکستانی مانند فضل الرحمان به عنوان حزب حاکم رای بدهند.

طالبان افغانستان علاقه ندارند که در عرصه سیاست، به سرنوشت همتایان پاکستانی خود گرفتار شوند.

با این که انتخابات در اکثر کشورهای مسلمان وجود دارد، اما طالبان مانند دیگر گروه های اسلامی گرای افراطی، دموکراسی را به دلیل وضع قوانین به دست نمایندگان مردم، مخالف شریعت می دانند. این گروه باور ندارد که تمام اعضای جامعه صلاحیت انتخاب «امیرالمومنین» را دارند. این گروه قبلا با برگزاری جرگه علمای مذهبی به انتخاب ملا محمدعمر مشروعیت داد، اما تا هنوز روشن نساخته است که ملا هبت الله را چطور به عنوان زعیم خود انتخاب کرده است. این خود نشان می دهد که سازوکار انتخاب امیر برای این گروه اهمیت اساسی ندارد.

کمک‌های بشردوستانه از فقر و گرسنگی مردم افغانستان کم نمی‌کند

۳ جدی ۱۴۰۰، ۱۱:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

مارتین گریفتس، یکی از مقامات ارشد سازمان ملل هفته گذشته هشدار داد که ۲۳ میلیون افغان با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند. در چند هفته گذشته، سازمان‌های بین‌المللی به طور پیوسته نسبت به خطر فروپاشی اقتصادی، قحطی و گرسنگی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان هشدار می دهند.

آنها می‌گویند که باید کمک‌های فوری مانند غذا در اختیار مردم قرار گیرد.

شورای امنیت سازمان ملل و حکومت ایالات متحده با صدور قطع‌نامه و مجوز به تعدادی از سازمان‌های خیریه اجازه دادند که بدون ترس از نقض تحریم‌های بین‌المللی، با نهادهای دولتی تحت تسلط طالبان همکاری کنند.

به رغم استقبال از ارسال فوری کمک‌های بین‌المللی، برخی از این سازمان‌ها هشدار می‌دهند که کمک‌های عاجل مانند گندم و روغن، برای حل بحران بشری در افغانستان کافی نیست. رابرت مردینی، رییس صلیب سرخ به رویترز گفت که تکیه بر سازمان‌های بین‌المللی فقط «چاره موقتی» است. او به درستی اشاره کرد که «هیچ سازمان کمک‌رسان جای خالی یک اقتصاد [کارآمد] را گرفته نمی‌تواند.»

این حرف مردینی به معنای توقف کمک‌های انسانی به افغانستان نیست، بلکه اشاره به این تجربه هم دارد که سازمان‌های بین‌المللی و داخلی در دو دهه گذشته می‌کوشیدند جای حکومت را از نظر ارائه خدمات به مردم بگیرند. کشورهای کمک‌کننده که به توانایی حکومت برای ارائه خدمات و تطبیق پروژه‌های کمکی اعتمادی نداشتند، بخش اعظم کمک‌های خود را در اختیار انجوهای خارجی قرار دادند.

رابرت مردینی، رییس صلیب سرخ می‌گوید تکیه بر سازمان‌های بین‌المللی فقط «چاره موقتی» است.
100%
رابرت مردینی، رییس صلیب سرخ می‌گوید تکیه بر سازمان‌های بین‌المللی فقط «چاره موقتی» است.

با این حال، حکومت مرجع اصلی ارائه خدماتی چون بهداشت و امنیت در افغانستان بود. سازمان‌های بین‌المللی در فقدان حکومت توانمند و کارآمد از عهده ساختن زیرساخت‌ها، ارائه خدمات اساسی، فقرزدایی، تأمین امنیت و.... بر نیامدند. به همین خاطر، افغانستان پس از خروج سربازان و سازمان‌های بین‌المللی با فروپاشی نهادها و بحران اقتصادی و بشری روبه‌روست.

این تجربه تلخ، موید این واقعیت است که کمک‌های خارجی جای توسعه و حکومت‌داری کارآمد را در دولت‌های شکننده و پس از جنگ گرفته نمی‌توانند.

در حال حاضر، کسی انتظار ندارد که سازمان ملل توانایی فنی و انسانی سیر کردن شکم ۲۳ میلیون افغان را داشته باشد. این وظیفه حکومت است که با ایجاد نهادهای کارآمد، خدمات اساسی را به مردم ارائه کرده و با مدیریت و سیاست‌های درست چرخ اقتصاد را بچرخاند.

طالبان از پس این کار برآمده نمی‌تواند. این گروه شورشی در اوج بحران اقتصادی، فروپاشی نهادها و از دست رفتن نیروی متخصص، قدرت سیاسی را قبضه کرده است و در مناصب اجرایی و تخصصی فرماندهان جنگی و روحانیون را گماشته است. مقاماتی که از سوی طالبان تعیین شده‌اند، پیشینه‌ی تحصیل در مدارس مذهبی را داشته و برعکس، تجربه و تخصص مدیریت نهادهای دولتی را ندارند. مثلا قاری دین‌محمد حنیف، وزیر اقتصاد طالبان در پاکستان درس مذهبی خوانده است.

طالبان در اوج بحران اقتصادی، فروپاشی نهادها و از دست رفتن نیروی متخصص، قدرت سیاسی را قبضه کرده است و در مناصب اجرایی و تخصصی فرماندهان جنگی و ملاهای مذهبی را گماشته است.
100%
طالبان در اوج بحران اقتصادی، فروپاشی نهادها و از دست رفتن نیروی متخصص، قدرت سیاسی را قبضه کرده است و در مناصب اجرایی و تخصصی فرماندهان جنگی و ملاهای مذهبی را گماشته است.

طالبان و برخی از کشورهای منطقه تصور می‌کنند که این گروه با دسترسی به ۹.۵ میلیارد دالر پول مسدود شده بانک مرکزی افغانستان در امریکا می‌تواند جلو بحران فقر و بیکاری را بگیرد. بدون شک، دسترسی به این پول دست کم برای مدتی معاش کارمندان دولت و نهادهای خدماتی مانند شفاخانه را تامین می‌تواند، اما افغانستان نه با پول ثابت بانک مرکزی و نه با امداد سازمان‌های خیریه، از فقر و گرسنگی رها نمی‌شود.

برای مقابله با چالش‌های عمده، افغانستان قبل از هر چیزی باید یک حکومت مشروع داخلی و خارجی داشته باشد تا با جهان داد و ستد تجاری داشته و بتواند سرمایه‌گذاران خارجی را جلب کند. وقتی رهبران طالبان در لیست سیاه سازمان ملل قرار دارد و نظام بانکی و اقتصادی افغانستان نمی‌تواند از زیر بار تحریم و محدودیت‌ها کمر راست کند، در نتیجه ما شاهد رشد تولید ناخالص داخلی و اشتغال‌زایی هم نخواهیم بود.

در عین حال، طالبان از نظر مدیریتی و سیاسی در حدی نیست که بتواند سیاست‌های تشویق توسعه و رفاه را در افغانستان تطبیق کند. سازمان ملل در طرح‌های جهانی مربوط به توسعه کشورهای فقیر، روی مشارکت گسترده زنان در بازار کار تاکید دارد. زیرا به نقل از مجمع جهانی اقتصاد، آمارها نشان می‌دهند که اگر به زنان فرصت مشارکت برابر در بازار داده شود، سهم آنان در رشد تولید ناخالص دولت‌ها تا سال ۲۰۲۵ به ۲۸ تریلیون دالر خواهد رسید.

سیاست‌های مذهبی و اجتماعی طالبان جلو کار و مشارکت زنان را می‌‌گیرد که در اثر آن، خانواده‌های افغان فقیرتر و گرسنه‌تر می‌شوند. این فقر را تنها با سیاست‌های درست اقتصادی و انسانی می‌توان رفع کرد، نه با چند بوجی برنج سازمان ملل.

طالبان که به لحاظ ایدیولوژیک و مذهبی، شروط بین المللی به رسمیت شناسی مانند رعایت حق زنان و تشکیل حکومت فراگیر را نمی‌پذیرد، با ترساندن کشورهای جهان به ویژه ایالات متحده و اروپا از بحران انسانی و سیل مهاجرت افغان‌ها، می‌خواهد این دولت‌ها را مجبور سازد که حاکمیت‌شان را به رسمیت بشناسند. پاکستان هم در مجامع بین‌المللی برای این سیاست لابی می‌کند. اگرچه در حال حاضر، این استراتیژی توانسته است برخی از راه‌های ارسال کمک‌های فوری به افغانستان را باز کند، اما طالبان و پاکستان را به هدف اصلی‌شان نرسانده است.

سیاست‌های مذهبی و اجتماعی طالبان جلو کار و مشارکت زنان را می‌‌گیرد که در اثر آن، خانواده‌های افغان فقیرتر و گرسنه‌تر می‌شوند.
100%
سیاست‌های مذهبی و اجتماعی طالبان جلو کار و مشارکت زنان را می‌‌گیرد که در اثر آن، خانواده‌های افغان فقیرتر و گرسنه‌تر می‌شوند.

کشورهای غربی نمی‌خواهند به گروه شورشی‌ای پاداش دهند که نام رهبران آن در لیست تروریست‌های بین‌المللی سازمان ملل قرار دارد، پیوندهای محکم با سازمان‌های تروریستی دارد، از طریق شورش یک حکومت را سرنگون کرده و به جای تغییر سیاست و رفتار، روی ناخن افگار مردم و دولت‌های جهان پا می‌فشارد.

اگر فقر و گرسنگی کوریای شمالی موجب کاهش تحریم‌ها و گسترش مناسبات آن با جهان نشده است، فقر و گرسنگی مردم افغانستان هم رویکرد کشورهای غربی در برابر طالبان را تغییر نخواهد داد.

دود افغانستان منزوی و گرسنه قبل از هر چیزی به چشم مردم افغانستان می‌رود و با کمک‌های فوری غذایی جهان، از بار سنگین این فاجعه چیز قابل زیادی کم نخواهد شد.