نظرسنجی تازه موسسه یوگاو نشان میدهد که حزب راستگرای افراطی ریفورم یوکی (اصلاح بریتانیا) به رهبری نایجل فراژ، با ۱۹ درصد محبوبیت، اکنون از حزب محافظهکار حاکم محبوبتر است که ۱۸ درصد احتمال پیروزی دارد.
محبوبیت این حزب در نظرسنجیها پس از آن رشد کرد که نایجل فراژ رهبری ریفورم یوکی را بهدست گرفت تا بتواند به نمایندگی این حزب، از شهر کلکتن در جنوبشرق انگلستان، وارد پارلمان شود.
رهبر پیشین حزب یوکیپ (استقلال بریتانیا) در هشتمین تلاش خود برای ورود به پارلمان، به سراغ شهری رفته که بیش از هر جای دیگر در بریتانیا، حامی حزب او بوده است؛ حزبی که تنها دستاوردش، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپاست.
آقای فراژ که موفق شد بریتانیا را از اتحادیه اروپا بیرون کند، اکنون چشم به خانه شماره ۱۰، دفتر نخستوزیری بریتانیا دوخته است. به نظر میرسد او پس از هفت بار تلاش ناکام، سرانجام امسال و در انتخابات سراسری ۴ جولای بتواند وارد پارلمان شود.
نایجل فراژ ۱۰ روز پیش اعلام کرد که نامزد انتخابات میشود
نخستوزیر در بریتانیا، رهبر حزبی است که بتواند اکثریت کرسیهای پارلمانی را بهدست آورد.
اگر نایجل فراژ در انتخابات پیشرو موفق شود (که این بار احتمالش بسیار زیاد است)، تنها نماینده حزب ریفورم یوکی در میان ۶۵۰ عضو مجلس عوام خواهد بود. بعید است این حزب بتواند نماینده دیگری وارد پارلمان کند، و حتی اگر بتواند، شمار نمایندههای این حزب، به انگشتان دست نخواهد رسید.
اما آیا میتوان به پشتوانه یک جریان سیاسی که تاکنون حتی یک نماینده انتخابی در پارلمان نداشته، نخستوزیر شد؟ بله؛ راهش این است:
آقای فراژ پس از ورود به پارلمان، میتواند گرایش حزبی خود را تغییر دهد. یعنی از حزب ریفورم یوکی استعفا کند و عضو پارلمانی حزب محافظهکار شود. به این ترتیب او عضو حزبی میشود که پس از حزب کارگر، دومین جریان بزرگ سیاسی پارلمان آینده خواهد بود.
کودتای درون حزبی
نایجل فراژ در داخل حزب محافظهکار، میتواند با کمک اعضای راستگراتر آن حزب کودتای درون حزبی کند. راه کودتای درون حزبی هم این است که ۱۵ درصد نمایندگان حزب، در نامهای به کمیته موسوم به ۱۹۲۲، درخواست کنند که صلاحیت رهبری حزب، در میان همحزبیهایش در پارلمان به رای گذاشته شود. به این ترتیب، سیاستمداری که به عنوان تنها نماینده یک حزب راست افراطی وارد پارلمان خواهد شد، میتواند با چنین کودتایی رهبر یکی از دو حزب عمده بریتانیا شود.
چنین مسیری، که چندان هم دور از ذهن نیست و راه قانونیاش وجود دارد، میتواند نایجل فراژ را به رهبری حزب محافظهکار برساند که نسبت به یوکیپ، حزب قبلی او، یا حزب کنونیاش، ریفورم یوکی، پایههای مردمی گستردهتری دارد و در آینده میتواند او را نخستوزیر کند. این «آینده» چه زمانی خواهد بود، عملکرد حکومت بعدی مشخص میکند.
اگر حکومت بعدی که به احتمال قوی در دست حزب کارگر خواهد بود، نتواند وضع اقتصادی بههم ریخته بریتانیا را سر و سامان دهد، حزب محافظهکار با برنامه اقتصادی متفاوتی میتواند قدرت را دردست بگیرد.
نایجل فراژ برنامه اقتصادی خاصی ندارد. او معمولاً بر احساسات بیگانهگریزی و ضدمهاجرت رایدهندگان انگشت میگذارد. همین احساسات باعث پیروزی کارزار نایجل فراژ در همهپرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برگزیت) شد و همین احساسات میتواند در آینده او را به نخستوزیری برساند.
نایجل فراژ کیست؟
این سیاستمدار ۶۰ ساله انگلیسی، از پدر و مادری آلمانیتبار در کنت، جنوبشرق انگلستان زاده شد. او از نوجوانی علاقهمند حزب محافظهکار بود و در سال ۱۹۷۸ عضو این حزب شد. اما مخالفت او با عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا، راهش را از حزب محافظهکار جدا کرد. او در سال ۱۹۹۲، از حزب محافظهکار جدا شد و حزب استقلال بریتانیا (یوکیپ) را تشکیل داد.
او هفت بار کوشید وارد پارلمان بریتانیا شود، اما رای کافی بهدست نیاورد. علت ناکامی او در انتخابات پارلمانی این بود که نمایندگان پارلمان از حوزههای کوچک در داخل شهرها و روستاها انتخاب میشوند و او نمیتوانست در یک حوزه انتخابیه، رای کافی بهدست آورد. اما در انتخابات پارلمان اروپا، که رایدهندگان از نقاط مختلف شهرشان میتوانند به یک نماینده رای دهند، نایجل فراژ و اعضای حزبش همیشه موفق بودند. او در سال ۱۹۹۹ وارد پارلمان اروپا شد و از همان اول کمر به حذف این نهاد بسته بود.
نایجل فراژ از ۱۹۹۹ تا ۲۰۲۰، از نمایندگان بریتانیا در پارلمان اروپا بود
آقای فراژ موافق نبود که اتحادیه اروپا برای کشور او تصمیم بگیرد. او همچنین مخالف سرسخت رفت و آمد آزادانه شهروندان عضو اتحادیه اروپا بود.
او توانست میان اعضای حزب محافظهکار که در سال ۲۰۱۰ به حکومت رسیده بودند، بر سر اتحادیه اروپا اختلاف اندازد و شماری از اعضای حزب حاکم در داخل پارلمان، به حزب او (یوکیپ) پیوستند.
همین شکاف باعث شد که دیوید کمرون، نخستوزیر وقت احساس خطر کند و وعده دهد که در صورت پیروزی دوباره در انتخابات ۲۰۱۴، حضور بریتانیا در اتحادیه اروپا را به همهپرسی بگذارد. این همهپرسی در سال ۲۰۱۶ برگزار شد و حدود ۵۲ درصد رایدهندگان، به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا رای موافق دادند.
و اما مهاجرت
نایجل فراژ بسیاری از مشکلات بریتانیا را به مهاجرت نسبت میدهد
نایجل فراژ مخالف سرسخت مهاجرت است. او بسیاری از مشکلات جامعه، از مسائل اقتصادی و نارساییهای نظام درمانی کشور گرفته، تا شلوغ شدن مکتبها و ترافیک در جادهها را به مهاجرت نسبت میدهد.
نایجل فراژ اگرچه از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا خوشحال است، اما میخواهد که کشورش بیش از این از اتحادیه اروپا فاصله بگیرد و به امریکا، استرالیا و نیوزیلند که مستعمرات سابق بریتانیا بودهاند، رابطه نزدیکتری داشته باشد.
او حامی سرسخت دانلد ترامپ است و شورش شش جنوری حامیان رئیسجمهور پیشین امریکا در کانگرس را، یک گردهمایی بزرگ و بهحق میداند.
در آستانه کنفرانس صلح در سوئیس که مسکو به آن دعوت نشده است، ولادیمیر پوتین، شرایطی را در تضاد با خواستههای اوکراین برای صلح مطرح کرد.
پوتین گفت اگر اوکراین نیروهایش را از چهار منطقه خارج کند مسکو دستور آتشبس میدهد و وارد مذاکرات میشود.
ولادیمیر پوتین روز جمعه، ۲۵ جوزا، شرایط ارائه شده را «بسیار ساده» خواند و گفت، کییف نیروهای خود را در شرق و جنوب اوکراین از مناطق دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا خارج کند.
رئیسجمهور روسیه گفت اگر اوکراین رسما برنامههای خود برای پیوستن به ناتو را لغو کند و با این شرایط مطرح شده دیگر موافقت کند بلافاصله دستور آتشبس اجرا و گفتوگوها آغاز میشود.
آقای پوتین تاکید کرد که این دستور «فورا» اجرا خواهد شد و خروج بدون مانع و ایمن نیروهای اوکراینی نیز تضمین خواهد شد.
روسیه در سومین سال جنگ نزدیک به یک پنجم خاک اوکراین را کنترول میکند. اوکراین میگوید صلح تنها براساس خروج کامل نیروهای روسیه و احیای تمامیت ارضی این کشور صورت خواهد گرفت.
قرار است آخر همین هفته اجلاسی با حضور نمایندگان ۹۰ کشور و سازمان برای صلح در اوکراین در سوئیس برگزار شود.
مقامات هند اعلام کردند اجساد ۴۵ کارگر هندی که در آتشسوزی مرگبار چهارشنبه، ۲۳ جوزا در کویت جان باختند، با یک پرواز نیروی هوایی به هند منتقل شدهاند.
این آتشسوزی در یک ساختمان مسکونی در شهر منگاف رخ داده که ۱۷۶ کارگر هندی در آن زندگی میکردند.
مقامات کویت اعلام کردند که در این آتشسوزی ۵۰ نفر جان باخته که از این میان ۴۵ نفر از آنها کارگران هندی هستند.
در میان جانباختگان، سه نفر فیلپینی هم حضور دارد. جسد دو نفر دیگر تا هنوز شناسایی نشده است.
تنها یک روز پس از این رویداد، وزیر خارجه هند در راس هیئتی برای شناسایی اجساد و بازگرداندن آنها، به کویت رفت.
به گزارش رسانه عرب تایمز، تحقیقات اولیه نشان داده است که این آتشسوزی به دلیل اتصال کوتاه الکتریکی در اتاق نگهبان در منزل اول این ساختمان شش منزله رخ داده است.
گفته میشود که دهها کارگر دیگر نیز در این آتشسوزی زخم برداشتهاند که بیشترشان شهروندان هند هستند.
دولت کویت به شدت به نیروی کار خارجی وابسته است و دو سوم جمعیت این کشور را کارگران خارجی تشکیل میدهد.
این کارگران عمدتا در بخش ساختمان مشغول کار هستند و بسیاری از آنها در شرایط نامناسب زندگی در کویت به سر میبرند. سازمانهای حقوق بشر به گونه مرتب از شرایط زندگی کارگران خارجی در کویت ابراز نگرانی کردهاند.
مقامات هند میگویند بیشتر افراد جانباخته در این رویداد، از باشندگان ایالتهای جنوبی بودند و اجساد آنها به مقامات محلی تحویل داد شده است.
کرتی واردهان سینگ، وزیر امور خارجه هند که در پی این رویداد به کویت سفر کرد بود، گفت، برای شناسایی اجساد آزمایشهای «دیانای» انجام شده است. این مقام هندی اضافه کرد که ۲۳ نفر از جانباختگان این رویداد از ایالت کرالا و باقی از دیگر ایالتهای عمدتا جنوبی هند هستند.
جشنواره شفیلد، یکی از معروفترین جشنوارههای فیلم مستند جهان، این روزها میزبان فیلمی است به نام «گوگوش، آتشینجان» ساخته نیلوفر تقیزاده که تصویر تازهای از این اسطوره موسیقی پاپ ارائه میدهد.
فیلمساز در گفتگوهای مفصل، موفق به ثبت حرفهایی میشود که گوگوش پیشتر در گفتوگوها و مستندهای قبلی از گفتن آنها آشکارا حذر داشت.
در واقع مهمترین حسن فیلم از این جا نشأت میگیرد که فیلمساز با جلب اعتماد سوژه فیلمش و فراهم کردن موقعیتهای مناسب سعی دارد به ثبت حرفها و احساساتی بپردازد که گوگوش مثلاً در مصاحبه مفصل با هما سرشار یا مستندی که یک شبکه تلویزیونی درباره او پخش کرد، از آنها پرهیز داشته و در واقع از آنها گریخته است. اینجا اما با گوگوشی روبرو هستیم که بیپرواتر و سادهتر از همیشه درباره خودش حرف میزند. ابایی ندارد از درونیترین احساسات و غصههایش درباره از دست دادن دوران کودکی کامبیز (پسرش) حرف بزند یا تلاشش برای برقراری رابطه با نوهاش (مایا، دختر کامبیز) را علنی کند. البته هر دو شخصیت را در فیلم میبینیم و این به صمیمیت فیلم میافزاید.
یا وقتی از دور شدن از ایران میگوید بغضش را رها میکند و از سویی برای اولین بار نحوه خروجش از کشور را توضیح دهد، توضیحی که البته باز هم کامل نیست و گوگوش کماکان از توضیح کامل ماجرا خودداری میکند، اما اینجا- به گمانم برای اولین بار- از نقش «هدایت فیلم» در این ماجرا حرف میزند. گوگوش میگوید روزی هدایت فیلم از او میخواهد که در چهار فیلم به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی بازی کند و آنها میگویند که مجوز این کار را میتوانند بگیرند، اما فیلمها باید در خارج از ایران فیلمبرداری شود.
گوگوش قبول میکند، اما به او میگویند حالا که از ایران خارج میشود نظرش درباره کنسرت برگزار کردن چیست؟ با او قرارداد سادهای برای یک سال کنسرت دادن با مبلغ مختصری بسته میشود و طبق این قرارداد، گوگوش پس از خروجی که برای او مهیا میکنند، یک سال در اروپا و آمریکا کنسرت میدهد و از این مبلغ مختصری هم که باید به او داده میشد، یک دوربین آریفلکس برای مسعود کیمیایی خریده میشود و یک اتوموبیل برای پسر او، پولاد. بعد از یک سال هم آنها به او میگویند که بهتر است در خارج از کشور بماند و گوگوش در کانادا تنها میماند.
گوگوش در فیلم از رها کردن احساساتش پرهیزی ندارد. یکی از این موارد زمانی است که درباره لحظه ترک ایران سخن میگوید و بغض میکند: «از مملکتم جدا شدم.» بعد ساکت میماند و دوربین منتظر میماند تا او آرام اشک بریزد. یا روایت کودکی و ازدواجش و مشکلات مربوط به این دو موضوع (از جمله «زن بابای» خشن کلاسیک یا نوع رفتار همسر اولش) را با زبان شیرینی تعریف میکند و ابایی ندارد که بگوید برای جدا شدن از همسر اولش از هویدای نخستوزیر کمک گرفته است.
وقایع پس از انقلاب و دستگیری او برای مدت ۲۷ روز در اداره منکرات هم اینجا مفصلتر توضیح داده میشود، از جمله این که به شکل توهینآمیزی درباره بازیاش در فیلم در امتداد شب از او پرسیدهاند و این که «از بازی در آن فیلم خجالت نمیکشی؟!» او میگوید پس از آزادی تصمیم میگیرد «گوگوش را گردن بزند و بکشد.» او برای بیست و یک سال تبدیل به یک شهروند عادی میشود، بی آن که حتی برای آواز خواندن تمرینی داشته باشد. در نتیجه اینجا توضیح میدهد که چطور بعد از بیست و یک سال زمانی که به روی صحنه میرود، تمام تنش میلرزد.
همه داستانهای زندگی گوگوش به طرز جذابی با وقایع ایران در هم تنیده میشوند، یعنی فیلم در عین حال که درباره گوگوش و زندگی و دنیای او توضیح میدهد، رابطه سیاست (چیزی که گوگوش میگوید در زمان شاه علاقهای به آن نداشته) با زندگی یک هنرمند در ایران را هم میکاود.
به این ترتیب فیلم در بخشهای کوتاهی هم به طور کامل از گوگوش جدا میشود (که شاید نیازی به آن ندارد؛ حداقل برای تماشاگر ایرانی) و مثلاً به سرنوشت دیگر همکاران او میپردازد یا پرترههایی از کشتهشدگان جنبش زن، زندگی، آزادی را به نمایش میگذارد که البته تمام فیلم هم به شکلی با این جنبش پیوند میخورد.
شروع فیلم با کنسرت گوگوش در فرانکفورت است که درست چند روز بعد از مرگ مهسا امینی در حال برگزاری است و گوگوش غمزده با صدایی گرفته از این ماجرا میگوید. پیشتر در پشت صحنه او را میبینیم که بیآن که متوجه دوربین باشد (یا حتی ما صدایش را به طور واضح بشنویم) میگوید:«چه جوری بخونم؟»
بعدتر فیلمساز، گوگوش را در تظاهرات زن، زندگی، آزادی در لس آنجلس دنبال میکند و ضبط ترانهای درباره این جنبش هم به بخش مهمی از این فیلم بدل میشود که در آن هنرمندان دیگری هم به او میپیوندند و همراهیاش میکنند.
جدای از ارتباط هوشمندانه وقایع سیاسی ایران و زندگی گوگوش، با متریال آرشیوی فوق العادهای روبرو هستیم که برخی از آنها بسیار کم دیده شدهاند، از جمله آوازخوانی گوگوش در تولد رضا پهلوی بسیار جوان، بخشهایی از فیلمهای گوگوش با کیفیتهای عالی و همین طور عکسهای او در سنین مختلف که با ترکیب آرشیو خصوصی خود گوگوش با چندین آرشیو عمومی دیگر فراهم شدهاند.
میماند پایان فیلم و سوال انتهایی فیلمساز که ای کاش کارگردانی که هیچگاه صدایش را در طول فیلم نمیشنویم، حالا با این سؤال تکراری در انتها («پیام شما چیه؟») وارد فیلم نمیشد و اجازه میداد که فیلم با همین ریتم درستش به پایان برسد.
روز جمعه در آخرین روز نشست سالانه رهبران گروه هفت در ایتالیا، چین محور بحثها خواهد بود.
در اتفاقی تاریخی پاپ فرانسیس نیز همراه ۱۰ رئیس دولت و حکومت دیگر برای بحث درباره هوش مصنوعی (AI) به نشست این رهبران میپیوندد.
پاپ به همراه رهبران ۱۰ کشور جهان، از جمله نخستوزیر هند و پادشاه اردن، به نشست رهبران گروه هفت خواهند پیوست، تا این گروه نشان دهد که یک باشگاه اختصاصی و منزوی نیست.
در روز اول نشست رهبران گروه هفت در جنوب ایتالیا، کشورهای عضو گروه هفت کشور صنعتی جهان توافق کردند از سود داراییهای مسدود شده روسیه برای تامین مالی یک وام ۵۰ میلیارد دلاری به اوکراین استفاده کنند و این توافق را به عنوان نشانهای قوی از عزم غرب معرفی کردند.
پیش از آغاز این اجلاس، ایده وام حدود ۵۰ میلیارد یورویی از سود ۳۰۰ میلیارد یورو داراییهای مسدود شده روسیه به اوکراین مطرح شده بود.
در حالی که بسیاری از جزئیات این توافق هنوز نهایی نشده است، انتظار میرود ایالات متحده، کانادا، جاپان، آلمان، فرانسه، ایتالیا و بریتانیا و اتحادیه اروپا پرداخت این وام را تسهیل کنند تا پول تا پایان سال به کییف برسد.
اولاف شولتز، صدراعظم آلمان با اشاره به اینکه آنچه انجام شد یک گام بسیار تاریخی است گفت: «این تصمیم پیامی روشن به ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه میفرستد که نمیتواند امیدوار باشد مشکلات مالی در کشورهایی که از اوکراین حمایت میکنند روزی به او اجازه دهد این جنگ را ببرد.»
در حالی که اوکراین و جلب حمایت بیشتر از این کشور در برابر تهاجم روسیه یکی از موضوع اصلی بحثهای روز اول نشست بود، چین در نشست صبح جمعه، در مرکز بحثها خواهد بود و انتظار میرود رهبران نگرانیهایی درباره ظرفیت صنعتی بیش از حد چین و حمایت این کشور از روسیه مطرح کنند.
ایالات متحده این هفته تحریمهای جدیدی را علیه شرکتهای مستقر در چین وضع کرد که نیمههادیها را به روسیه صادر میکنند، در حالیکه نگرانیهای جدی درباره موضع تهاجمی فزاینده بیجینگ علیه تایوان و برخوردها با فیلیپین بر سر ادعاهای دریایی رقیب همچنان وجود دارد.
به گفته جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی امریکا، موفقیت نشست جی-هفت به «پیشرفت محسوس» در طیفی از موضوعات همچون تجارت با چین و جنگ در غزه وابسته است.
سهشنبه گذشته، اتحادیه اروپا اعلام کرد که از ماه آینده میلادی، اواسط ماه سرطان امسال، تعرفههای اضافی تا ۳۸.۱ درصد بر خودروهای برقی وارداتی از چین اعمال خواهد کرد، اقدامی که میتواند واکنش متقابل بیجینگ را به دنبال بیاورد که وعده داده است اقدامات لازم برای حفاظت از منافع خود انجام دهد.
با این حال، در میان کشورهای گروه هفت اختلافاتی بر سر چگونگی مقابله با یارانههای دولتی چین وجود دارد و اروپا نمیخواهد یک جنگ تجاری کامل با بیجینگ را آغاز کند.
در نشست روز جمعه ۲۵ جوزای پاپ علاوه بر سخنرانی درباره هوش مصنوعی، ملاقاتهای دوجانبه متعددی از جمله با بایدن، زلنسکی و رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، خواهد داشت.
جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، روز پنجشنبه در واکنش به حضور پاپ در نشست سران گروه هفت گفت این یک روز تاریخی است: «ما به پدر مقدس خوشامد میگوییم، این اولین بار است که یک پاپ در یک نشست گروه هفت حضور میيابد. من افتخار میکنم این اتفاق تحت ریاست ایتالیا رخ داد.»
رهبران گروه هفت همچنین به مسئله مهاجرت خواهند پرداخت که موضوعی حیاتی برای ملونی است و از اروپا میخواهد به او کمک کند تا موج پناهجویان از آفریقا را مهار کند.
نخستوزیر ایتالیا انتظار دارد رهبران گروه هفت به منظور مقابله با علتهای اصلی این موجهای مهاجرت، از طرح او برای تقویت توسعه در قاره آفریقا حمایت کنند.
در حاشیه روز نخست نشست سران جی-هفت در ایتالیا، جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده و ولودیمیر زلنسکی، همتای اوکراینی او یک توافقنامه امنیتی ۱۰ ساله را میان دو کشور به امضا رساندند.
به گزارش رویترز، توافقنامه اخیر تواناییهای دفاعی اوکراین را به منظور مقابله با تهاجم روسیه افزایش میدهد و کییف را یک گام دیگر به عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نزدیکتر میکند.
بایدن در نشست خبری مشترکی با زلنسکی گفت: «هدف ما از امضای این توافق تقویت قابلیتهای اطمینانبخش دفاعی و بازدارندگی اوکراین در طولانیمدت است.»
او افزود پیام سران جی-هفت به ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه این است که «حمایتهای ما از اوکراین ادامه خواهد یافت. شما نمیتوانید میان ما تفرقه بیندازید.»
سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در نخستین سفر رسمی خارجی خود به امارات متحده عربی سفر کرد و با محمد بن زاید آلنهیان، رئیس دولت امارات، دیدار کرد.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان گفت که «کمک به بازسازی افغانستان، دیجیتالی کردن مدیریت ترافیک، آزادی زندانیان و امنیت و ثبات منطقه» موضوعات این دیدار بوده است.
اما سفر یکی از قدرتمندترین چهرههای طالبان که همچنان در لیست سیاه سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا قرار دارد، لایههایی پیچیدهتر دارد. مسائلی از جمله رقابت شدید امارات متحده عربی با قطر، بازسازی روابط سنتی حقانیها با امارات و علنی شدن اختلاف درونگروهی طالبان در یارگیریهای منطقهای، با این سفر رابطه تنگاتنگ دارند. برای فهم بهتر این موضوع باید کمی به گذشته برگردیم.
رقابت برای میزبانی از طالبان؛ امارات میخواست دفتر طالبان در ابوظبی باشد
تلاشهای امریکا برای گفتوگوی مستقیم با طالبان در سال ۲۰۰۹ آغاز شد. دیپلوماتهای امریکایی، برخلاف پنتاگون، معتقد بودند بحران افغانستان از راه جنگ حل شدنی نیست و باید با طالبان مذاکره شود. ریچارد هولبروک، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان و پاکستان با همکاری بارنت روبین، نویسنده و پژوهشگر امریکایی، تماسهای مستقیم با طالبان را آغاز کرد.
سوال اما این بود که آدرس طالبان کجا باشد. پاکستان که آن زمان رهبران طالبان را میزبانی میکرد، یک گزینه بود؛ اما آنگونهکه بارنت روبین میگوید که خواست طالبان این بود که دفتر سیاسی این گروه جایی غیر از پاکستان باشد. امریکا نیز جایی را میخواست که به سادگی در دسترس باشد. سرانجام، موقعیت دفتر طالبان در قطر نهایی شد و سال ۲۰۱۳ طالبان رسما سفارت یا دفتر نمایندگی سیاسی خود را در دوحه پایتخت قطر باز کردند. امارات متحده عربی اما از این تصمیم به شدت عصبانی شد. دولت امارات، رقیب سرسخت قطر، میخواست دفتر سیاسی طالبان در ابوظبی باشد. بعدتر ایمیلهای هک شده یوسف العتیبه، سفیر امارات متحده عربی در واشنگتن، نشان داد که سطح رقابت میان قطر و امارات برای میزبانی از طالبان، بسیار جدی بوده است. این هردو متحد نظامی امریکا برای میزبانی از دفتر سیاسی طالبان، در واشنگتن لابی کردند. امارات در برابر قطر باخت.
در یکی از این ایمیلها که به تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱ نوشته شده، محمد محمود الخواجه، یک دیپلومات اماراتی در ایمیلی به جفری فلتمن، دستیار آن وقت وزیر خارجه امریکا، موضع ایالات متحده در مورد محل سفارت طالبان در دوحه را زیر سوال میبرد. او مینویسد که عبدالله بن زاید، وزیر خارجه امارات متحده عربی، میگوید: «ما این تصور را داشتیم که ابوظبی اولین انتخاب شماست و این چیزی است که به ما اطلاع داده شده است».
با این حال، سه مقام سابق امریکایی به روزنامه نیویورکتایمز تایید کردهاند که امارات متحده عربی ابتدا به دنبال سفارت طالبان بود.
مجموعه این ایمیلها و اظهارات مقامات امریکایی نشان میدهد که رقابت امارات متحده عربی و قطر بر سر تعیین مکان سفارت طالبان، شدید بوده و هر دو کشور میخواستند جایگاه خود را به عنوان بازیگر در امور بینالمللی افزایش دهند. در سالهای اخیر اما قطر با همکاری امریکا نقش برجسته در مسایل افغانستان بازی کرد. واشنگتن «پیمان دوحه» با طالبان را در قطر امضا کرد و سازمان ملل متحد نیز سلسلهای از نشستها را درباره افغانستان در دوحه راهاندازی کرد. قرار است سومین نشست نمایندگان ویژه کشورها در امور افغانستان با میزبانی سازمان ملل نیز در قطر برگزار شود.
اما دولت امارات متحده عربی با میزبانی از سراجالدین حقانی، در تلاش است تا معادله را تغییر دهد. سفر سراجالدین حقانی به ابوظبی این پیام را میرساند که امارات درحال برجسته کردن نقش خود در مسایل افغانستان است. میخواهد از یک طرف نقش و جایگاه قطر در بازیهای منطقهای وبینالمللی را کاهش دهد و از سوی دیگر به کشورهای ذینفع در امور افغانستان نشان دهد که با نفوذ بر چهرههای برجسته طالبان چون سراجالدین حقانی، میتواند نقش محوری داشته باشد. امارات متحده عربی، در این زمینه ممکن است همکاری برخی کشورها از جمله چین را نیز داشته باشد.
پسر بهجای پدر؛ رابطه قدیمی شبکه حقانی با امارات
تحلیلگران امنیتی میگویند که امارات متحده عربی با شبکه حقانی و چهرههای بانفوذ از قوم زدران، رابطه قدیمی، نزدیک و چند لایه دارد. ریشههای این رابطه به سالهای ۱۹۸۰ برمیگردد که جلالالدین حقانی، رهبر و بنیانگذار شبکه حقانی، با امارات متحده عربی برقرار کرد. از آن زمان تا کنون بخش قابل ملاحظه ثروت و منابع مالی شبکه حقانی نیز از امارات تامین شده است. جلالالدین حقانی که از فرماندهان شناخته شده جنگ علیه شوروی سابق بود، با سفر به کشورهای عربی، حمایتهای مالی جمع میکرد.
اسناد برخی نهادهای تحقیقاتی نشان میدهد که سرمایهگذاران اسلامگرا و افراد و انجمنهای اسلامی در امارات متحده عربی، شبکه حقانی را کمکهای هنگفت مالی کردند. بخشی از سرمایهگذاران دارای قدرت مالی که در دهه ۱۹۸۰ شبکه حقانی را حمایت میکردند؛ در سالهای اخیر نیز به حمایتهای خود به این شبکه ادامه دادند.
در طول دهه ۱۹۸۰، جلالالدین حقانی و اعضای برجسته تیم او مرتباً به کشورهای عربی سفرهای متعددی در ارتباط با امور مالی انجام میدادند. خود جلالالدین حقانی اغلب به زیارت حج میرفت و با این پوشش برای گسترش نفوذ و جمع آوری کمکهای مالی با مسئولان برخی نهادها، افراد و سرمایهگذاران دیدار میکرد. تکتهای هواپیما و تاریخ ورود و خروج پاسپورت یکی از همراهان جلالالدین حقانی به اسم «بخترجان کریم» به عربستان سعودی نشان میدهد که چند برادر او نیز در سفر حج شرکت کردهاند.
سفر سراجالدین حقانی، رهبر کنونی شبکه حقانی و پسر جلالدین حقانی به امارات متحده عربی و عربستان سعودی، نیز شباهتهایی با سفر پدرش دارد. انس حقانی برادر سراجالدین نیز او را همراهی میکرد. آگاهان معتقدند که این سفر درکنار گسترش دامنه روابط شبکه حقانی با دولت امارات متحده عربی، ابعاد جمعآوری منابع مالی از نهادهای و سرمایهگذاران خصوصی مستقر در امارات نیز دارد. به نظر میرسد یک دسته گستردهتر از افراد، عمدتا سرمایهگذارانی از ولایتهای شرقی افغانستان، در فرآیند جمعآوری منابع مالی شرکت داشته باشند.
پیوند خانوادگی، تجارت موتر و شرکتهای ساختمانی
همسر دوم جلالالدین حقانی نیز یک عرب است. معلوم نیست اصالتا از کدام کشور عربی است، اما در امارات متحده عربی زندگی کرده است. این پیوند خانوادگی در گسترش روابط حقانیها با امارات متحده عربی نقش کلیدی بازی کرده است. علاوه براین، یافتههای برخی نهادهای تحقیقی نشان میدهد که حقانیها در امارات متحده عربی تجارتهای خصوصی دارند و در بخشهای مختلف، قانونی و غیرقانونی، سرمایهگذاریهای هنگفت کردهاند. مثلا مؤسسه مطالعه جنگ در گزارشی نوشته است که حقانیها در امارات متحده عربی، نمایندگیهای موتر فروشی و شرکتهای ساختمانی دارند و منافع هنگفت از تجارتهای غیرقانونی بهدست میآورند که از افغانستان و پاکستان گرفته تا کشورهای خلیج فارس و فراتر از آن گسترده است.
جلالالدین حقانی، بنیانگذار شبکه حقانی
واردات وصادرات و دارای املاک تجاری و مسکن از دیگر تجارتهای حقانیها در امارات متحده عربی است. برخی تاجران شناخته شده افغانستان در امارات متحده عربی قبلا نیز متهم شده بودند که با شبکه حقانی همکاری دارند. در سال ۲۰۱۳ بازرس ویژه امریکا برای افغانستان (سیگار) گزارش داد که حاجی خلیل زدران، یکی از تاجران شناخته شده افغانستان در امارات متحده عربی، شبکه حقانی را کمک مالی میکند.
با توجه به این رابطه درهمتنیده و چند لایه حقانیها با امارات متحده عربی، سفر سراجالدین حقانی به ابوظبی میتواند معادلات را تغییر دهد. حالا که سراجالدین حقانی، در عمل، دیگر آن فرد تحت تعقیب پولیس فدرال امریکا نیست، امارات متحده عربی در تکاپو افتاده تا با تحکیم بیشتر روابط با حقانیها، قطر را به حاشیه براند، در بازیهای منطقهای و بینالمللی «محور» قرار بگیرد و با علنی کردن نفوذ بر چهرههای قدرتمند طالبان از برخی کشورها از جمله امریکا امتیاز بگیرد. حقانیها نیز به این رابطه نیاز دارند. خصوصا در زمانیکه اختلاف درونگروهی طالبان دیگر امر پنهانی نیست؛ سراجالدین حقانی میخواهد در برابر رقبای قندهاری خود از جمله ملابرادر که با قطر نزدیک است، قدرت و نفوذ منطقهای خود را به نمایش بگذارد. آیا کابل با امارات، راهش را از قندهار با قطر جدا کرده است؟