• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«گوگوش، آتشین‌جان»؛ ناگفته‌های اسطوره موسیقی پاپ ایران

محمد عبدی
۲۵ جوزا ۱۴۰۳، ۱۲:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۳۵ (‎+۰ گرینویچ)

جشنواره شفیلد، یکی از معروف‌ترین جشنواره‌های فیلم مستند جهان، این روزها میزبان فیلمی است به نام «گوگوش، آتشین‌جان» ساخته نیلوفر تقی‌زاده که تصویر تازه‌ای از این اسطوره موسیقی پاپ ارائه می‌دهد.

فیلمساز در گفتگوهای مفصل، موفق به ثبت حرف‌هایی می‌شود که گوگوش پیشتر در گفت‌و‌گوها و مستندهای قبلی از گفتن آنها آشکارا حذر داشت.

در واقع مهم‌ترین حسن فیلم از این جا نشأت می‌گیرد که فیلمساز با جلب اعتماد سوژه‌ فیلمش و فراهم کردن موقعیت‌های مناسب سعی دارد به ثبت حرف‌ها و احساساتی بپردازد که گوگوش مثلاً در مصاحبه مفصل با هما سرشار یا مستندی که یک شبکه تلویزیونی درباره او پخش کرد، از آنها پرهیز داشته و در واقع از آنها گریخته است. اینجا اما با گوگوشی روبرو هستیم که بی‌پرواتر و ساده‌تر از همیشه درباره خودش حرف می‌زند. ابایی ندارد از درونی‌ترین احساسات و غصه‌هایش درباره از دست دادن دوران کودکی کامبیز (پسرش) حرف بزند یا تلاشش برای برقراری رابطه با نوه‌اش (مایا، دختر کامبیز) را علنی کند. البته هر دو شخصیت را در فیلم می‌بینیم و این به صمیمیت فیلم می‌افزاید.

100%

یا وقتی از دور شدن از ایران می‌گوید بغضش را رها می‌کند و از سویی برای اولین بار نحوه خروجش از کشور را توضیح دهد، توضیحی که البته باز هم کامل نیست و گوگوش کماکان از توضیح کامل ماجرا خودداری می‌کند، اما اینجا- به گمانم برای اولین بار- از نقش «هدایت فیلم» در این ماجرا حرف می‌زند. گوگوش می‌گوید روزی هدایت فیلم از او می‌خواهد که در چهار فیلم به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی بازی کند و آنها می‌گویند که مجوز این کار را می‌توانند بگیرند، اما فیلم‌ها باید در خارج از ایران فیلمبرداری شود.

گوگوش قبول می‌کند، اما به او می‌گویند حالا که از ایران خارج می‌شود نظرش درباره کنسرت برگزار کردن چیست؟ با او قرارداد ساده‌ای برای یک سال کنسرت دادن با مبلغ مختصری بسته می‌شود و طبق این قرارداد، گوگوش پس از خروجی که برای او مهیا می‌کنند، یک سال در اروپا و آمریکا کنسرت می‌دهد و از این مبلغ مختصری هم که باید به او داده می‌شد، یک دوربین آریفلکس برای مسعود کیمیایی خریده می‌شود و یک اتوموبیل برای پسر او، پولاد. بعد از یک سال هم آنها به او می‌گویند که بهتر است در خارج از کشور بماند و گوگوش در کانادا تنها می‌ماند.

گوگوش در فیلم از رها کردن احساساتش پرهیزی ندارد. یکی از این موارد زمانی است که درباره لحظه ترک ایران سخن می‌گوید و بغض می‌کند: «از مملکتم جدا شدم.» بعد ساکت می‌ماند و دوربین منتظر می‌ماند تا او آرام اشک بریزد. یا روایت کودکی و ازدواجش و مشکلات مربوط به این دو موضوع (از جمله «زن بابای» خشن کلاسیک یا نوع رفتار همسر اولش) را با زبان شیرینی تعریف می‌کند و ابایی ندارد که بگوید برای جدا شدن از همسر اولش از هویدای نخست‌وزیر کمک گرفته است.

وقایع پس از انقلاب و دستگیری او برای مدت ۲۷ روز در اداره منکرات هم اینجا مفصل‌تر توضیح داده می‌شود، از جمله این که به شکل توهین‌آمیزی درباره بازی‌اش در فیلم در امتداد شب از او پرسیده‌اند و این که «از بازی در آن فیلم خجالت نمی‌کشی؟!» او می‌گوید پس از آزادی تصمیم می‌گیرد «گوگوش را گردن بزند و بکشد.» او برای بیست و یک سال تبدیل به یک شهروند عادی می‌شود، بی آن که حتی برای آواز خواندن تمرینی داشته باشد. در نتیجه اینجا توضیح می‌دهد که چطور بعد از بیست و یک سال زمانی که به روی صحنه می‌رود، تمام تنش می‌لرزد.

همه داستان‌های زندگی گوگوش به طرز جذابی با وقایع ایران در هم تنیده می‌شوند، یعنی فیلم در عین حال که درباره گوگوش و زندگی و دنیای او توضیح می‌دهد، رابطه سیاست (چیزی که گوگوش می‌گوید در زمان شاه علاقه‌ای به آن نداشته) با زندگی یک هنرمند در ایران را هم می‌کاود.

به این ترتیب فیلم در بخش‌های کوتاهی هم به طور کامل از گوگوش جدا می‌شود (که شاید نیازی به آن ندارد؛ حداقل برای تماشاگر ایرانی) و مثلاً به سرنوشت دیگر همکاران او می‌پردازد یا پرتره‌هایی از کشته‌شدگان جنبش زن، زندگی، آزادی را به نمایش می‌گذارد که البته تمام فیلم هم به شکلی با این جنبش پیوند می‌خورد.

شروع فیلم با کنسرت گوگوش در فرانکفورت است که درست چند روز بعد از مرگ مهسا امینی در حال برگزاری است و گوگوش غم‌زده با صدایی گرفته از این ماجرا می‌گوید. پیشتر در پشت صحنه او را می‌بینیم که بی‌آن که متوجه دوربین باشد (یا حتی ما صدایش را به طور واضح بشنویم) می‌گوید:«چه جوری بخونم؟»

بعدتر فیلمساز، گوگوش را در تظاهرات زن، زندگی، آزادی در لس آنجلس دنبال می‌کند و ضبط ترانه‌ای درباره این جنبش هم به بخش مهمی از این فیلم بدل می‌شود که در آن هنرمندان دیگری هم به او می‌پیوندند و همراهی‌اش می‌کنند.

جدای از ارتباط هوشمندانه وقایع سیاسی ایران و زندگی گوگوش، با متریال آرشیوی فوق العاده‌ای روبرو هستیم که برخی از آنها بسیار کم دیده شده‌اند، از جمله آوازخوانی گوگوش در تولد رضا پهلوی بسیار جوان، بخش‌هایی از فیلم‌های گوگوش با کیفیت‌های عالی و همین طور عکس‌های او در سنین مختلف که با ترکیب آرشیو خصوصی خود گوگوش با چندین آرشیو عمومی دیگر فراهم شده‌اند.

می‌ماند پایان فیلم و سوال انتهایی فیلمساز که ای کاش کارگردانی که هیچ‌گاه صدایش را در طول فیلم نمی‌شنویم، حالا با این سؤال تکراری در انتها («پیام شما چیه؟») وارد فیلم نمی‌شد و اجازه می‌داد که فیلم با همین ریتم درستش به پایان برسد.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

امر به معروف شماری از زنان را به‌دلیل نوع پوشش بازداشت کرده است

۴

جرگه محلی میان طالبان و نیروهای پاکستانی در کنر آتش‌بس برقرار کرده است

۵

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

•
•
•

مطالب بیشتر

از جلال‌الدین تا سراج‌الدین؛ آیا حقانی‌ها در پی احیای رابطه قدیمی با ابوظبی‌ اند؟

۲۵ جوزا ۱۴۰۳، ۰۵:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)

سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در نخستین سفر رسمی خارجی خود به امارات متحده عربی سفر کرد و با محمد بن زاید آل‌نهیان، رئیس دولت امارات، دیدار کرد.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان گفت که «کمک به بازسازی افغانستان، دیجیتالی کردن مدیریت ترافیک، آزادی زندانیان و امنیت و ثبات منطقه» موضوعات این دیدار بوده است.

اما سفر یکی از قدرتمندترین چهره‌های طالبان که همچنان در لیست سیاه سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا قرار دارد، لایه‌هایی پیچیده‌تر دارد. مسائلی از جمله رقابت شدید امارات متحده عربی با قطر، بازسازی روابط سنتی حقانی‌ها با امارات و علنی شدن اختلاف درون‌گروهی طالبان در یارگیری‌های منطقه‌ای، با این سفر رابطه تنگاتنگ دارند. برای فهم بهتر این موضوع باید کمی به گذشته برگردیم.

100%

رقابت برای میزبانی از طالبان؛ امارات می‌خواست دفتر طالبان در ابوظبی باشد

تلاش‌های امریکا برای گفت‌وگوی مستقیم با طالبان در سال ۲۰۰۹ آغاز شد. دیپلومات‌های امریکایی، برخلاف پنتاگون، معتقد بودند بحران افغانستان از راه جنگ حل شدنی نیست و باید با طالبان مذاکره شود. ریچارد هولبروک، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان و پاکستان با همکاری بارنت روبین، نویسنده و پژوهشگر امریکایی، تماس‌های مستقیم با طالبان را آغاز کرد.

سوال اما این بود که آدرس طالبان کجا باشد. پاکستان که آن زمان رهبران طالبان را میزبانی می‌کرد، یک گزینه بود؛ اما آنگونه‌که بارنت روبین می‌گوید که خواست طالبان این بود که دفتر سیاسی این گروه جایی غیر از پاکستان باشد. امریکا نیز جایی را می‌خواست که به سادگی در دسترس باشد. سرانجام، موقعیت دفتر طالبان در قطر نهایی شد و سال ۲۰۱۳ طالبان رسما سفارت یا دفتر نمایندگی سیاسی خود را در دوحه پایتخت قطر باز کردند. امارات متحده عربی اما از این تصمیم به شدت عصبانی شد. دولت امارات، رقیب سرسخت قطر، می‌خواست دفتر سیاسی طالبان در ابوظبی باشد. بعدتر ایمیل‌های هک شده یوسف العتیبه، سفیر امارات متحده عربی در واشنگتن، نشان داد که سطح رقابت میان قطر و امارات برای میزبانی از طالبان، بسیار جدی بوده است. این هردو متحد نظامی امریکا برای میزبانی از دفتر سیاسی طالبان، در واشنگتن لابی کردند. امارات در برابر قطر باخت.

در یکی از این ایمیل‌ها که به تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱ نوشته شده، محمد محمود الخواجه، یک دیپلومات اماراتی در ایمیلی به جفری فلتمن، دستیار آن وقت وزیر خارجه امریکا، موضع ایالات متحده در مورد محل سفارت طالبان در دوحه را زیر سوال می‌برد. او می‌نویسد که عبدالله بن زاید، وزیر خارجه امارات متحده عربی، می‌گوید: «ما این تصور را داشتیم که ابوظبی اولین انتخاب شماست و این چیزی است که به ما اطلاع داده شده است».

با این حال، سه مقام سابق امریکایی به روزنامه نیویورک‌تایمز تایید کرده‌اند که امارات متحده عربی ابتدا به دنبال سفارت طالبان بود.

مجموعه این ایمیل‌ها و اظهارات مقامات امریکایی نشان می‌دهد که رقابت امارات متحده عربی و قطر بر سر تعیین مکان سفارت طالبان، شدید بوده و هر دو کشور می‌خواستند جایگاه خود را به عنوان بازیگر در امور بین‌المللی افزایش دهند. در سال‌های اخیر اما قطر با همکاری امریکا نقش برجسته در مسایل افغانستان بازی کرد. واشنگتن «پیمان دوحه» با طالبان را در قطر امضا کرد و سازمان ملل متحد نیز سلسله‌ای از نشست‌ها را درباره افغانستان در دوحه راه‌اندازی کرد. قرار است سومین نشست نمایندگان ویژه کشورها در امور افغانستان با میزبانی سازمان ملل نیز در قطر برگزار شود.

اما دولت امارات متحده عربی با میزبانی از سراج‌الدین حقانی، در تلاش است تا معادله را تغییر دهد. سفر سراج‌الدین حقانی به ابوظبی این پیام را می‌رساند که امارات درحال برجسته کردن نقش خود در مسایل افغانستان است. می‌خواهد از یک طرف نقش و جایگاه قطر در بازی‌های منطقه‌ای وبین‌المللی را کاهش دهد و از سوی دیگر به کشورهای ذی‌نفع در امور افغانستان نشان دهد که با نفوذ بر چهره‌های برجسته طالبان چون سراج‌الدین حقانی، می‌تواند نقش محوری داشته باشد. امارات متحده عربی، در این زمینه ممکن است همکاری برخی کشورها از جمله چین را نیز داشته باشد.

پسر به‌جای پدر؛ رابطه قدیمی شبکه حقانی با امارات

تحلیلگران امنیتی می‌گویند که امارات متحده عربی با شبکه حقانی و چهره‌های بانفوذ از قوم زدران، رابطه قدیمی، نزدیک و چند لایه دارد. ریشه‌های این رابطه به سال‌های ۱۹۸۰ برمی‌گردد که جلال‌الدین حقانی، رهبر و بنیانگذار شبکه حقانی، با امارات متحده عربی برقرار کرد. از آن زمان تا کنون بخش قابل ملاحظه ثروت و منابع مالی شبکه حقانی نیز از امارات تامین شده است. جلال‌الدین حقانی که از فرماندهان شناخته شده جنگ علیه شوروی سابق بود، با سفر به کشورهای عربی، حمایت‌های مالی جمع می‌کرد.

اسناد برخی نهادهای تحقیقاتی نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران اسلام‌گرا و افراد و انجمن‌های اسلامی در امارات متحده عربی، شبکه حقانی را کمک‌های هنگفت مالی کردند. بخشی از سرمایه‌گذاران دارای قدرت مالی که در دهه ۱۹۸۰ شبکه حقانی را حمایت می‌کردند؛ در سال‌های اخیر نیز به حمایت‌های خود به این شبکه ادامه دادند.

در طول دهه ۱۹۸۰، جلال‌الدین حقانی و اعضای برجسته تیم او مرتباً به کشورهای عربی سفرهای متعددی در ارتباط با امور مالی انجام می‌دادند. خود جلال‌الدین حقانی اغلب به زیارت حج می‌رفت و با این پوشش برای گسترش نفوذ و جمع آوری کمک‌های مالی با مسئولان برخی نهادها، افراد و سرمایه‌گذاران دیدار می‌کرد. تکت‌های هواپیما و تاریخ ورود و خروج پاسپورت یکی از همراهان جلال‌الدین حقانی به اسم «بخترجان کریم» به عربستان سعودی نشان می‌دهد که چند برادر او نیز در سفر حج شرکت کرده‌اند.

سفر سراج‌الدین حقانی، رهبر کنونی شبکه حقانی و پسر جلالدین حقانی به امارات متحده عربی و عربستان سعودی، نیز شباهت‌هایی با سفر پدرش دارد. انس حقانی برادر سراج‌الدین نیز او را همراهی می‌کرد. آگاهان معتقدند که این سفر درکنار گسترش دامنه روابط شبکه حقانی با دولت امارات متحده عربی، ابعاد جمع‌آوری منابع مالی از نهادهای و سرمایه‌گذاران خصوصی مستقر در امارات نیز دارد. به نظر می‌رسد یک دسته گسترده‌تر از افراد، عمدتا سرمایه‌گذارانی از ولایت‌های شرقی افغانستان، در فرآیند جمع‌آوری منابع مالی شرکت داشته باشند.

پیوند خانوادگی، تجارت موتر و شرکت‌های ساختمانی

همسر دوم جلال‌الدین حقانی نیز یک عرب است. معلوم نیست اصالتا از کدام کشور عربی است، اما در امارات متحده عربی زندگی کرده است. این پیوند خانوادگی در گسترش روابط حقانی‌ها با امارات متحده عربی نقش کلیدی بازی کرده است. علاوه براین، یافته‌های برخی نهادهای تحقیقی نشان می‌دهد که حقانی‌ها در امارات متحده عربی تجارت‌های خصوصی دارند و در بخش‌های مختلف، قانونی و غیرقانونی، سرمایه‌گذاری‌های هنگفت کرده‌اند. مثلا مؤسسه مطالعه جنگ در گزارشی نوشته است که حقانی‌ها در امارات متحده عربی، نمایندگی‌های موتر فروشی و شرکت‌های ساختمانی دارند و منافع هنگفت از تجارت‌های غیرقانونی به‌دست می‌آورند که از افغانستان و پاکستان گرفته تا کشورهای خلیج فارس و فراتر از آن گسترده است.

جلال‌الدین حقانی، بنیانگذار شبکه حقانی
100%
جلال‌الدین حقانی، بنیانگذار شبکه حقانی

واردات وصادرات و دارای املاک تجاری و مسکن از دیگر تجارت‌های حقانی‌ها در امارات متحده عربی است. برخی تاجران شناخته شده افغانستان در امارات متحده عربی قبلا نیز متهم شده بودند که با شبکه حقانی همکاری دارند. در سال ۲۰۱۳ بازرس ویژه امریکا برای افغانستان (سیگار) گزارش داد که حاجی خلیل زدران، یکی از تاجران شناخته شده افغانستان در امارات متحده عربی، شبکه حقانی را کمک مالی می‌کند.

با توجه به این رابطه درهم‌تنیده و چند لایه حقانی‌ها با امارات متحده عربی، سفر سراج‌الدین حقانی به ابوظبی می‌تواند معادلات را تغییر دهد. حالا که سراج‌الدین حقانی، در عمل، دیگر آن فرد تحت تعقیب پولیس فدرال امریکا نیست، امارات متحده عربی در تکاپو افتاده تا با تحکیم بیشتر روابط با حقانی‌ها، قطر را به حاشیه براند، در بازی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی «محور» قرار بگیرد و با علنی کردن نفوذ بر چهره‌های قدرتمند طالبان از برخی کشورها از جمله امریکا امتیاز بگیرد. حقانی‌ها نیز به این رابطه نیاز دارند. خصوصا در زمانی‌که اختلاف درون‌گروهی طالبان دیگر امر پنهانی نیست؛ سراج‌الدین حقانی می‌خواهد در برابر رقبای قندهاری خود از جمله ملابرادر که با قطر نزدیک است، قدرت و نفوذ منطقه‌ای خود را به نمایش بگذارد. آیا کابل با امارات، راهش را از قندهار با قطر جدا کرده است؟

عسل برای طالبان و شوکران برای دختران؛ ۱۰۰۰ روز تعامل جهان با گروهی که مکتب‌ها را بسته است

۲۴ جوزا ۱۴۰۳، ۰۹:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مصور زادفر

هزار روز از بامدادی می‌گذرد که دختران دانش‌آموز بالاتر از صنف شش، در یک صبح پس از تسلط طالبان در افغانستان، به مکتب رفتند اما دروازه‌ها را به روی خود بسته یافتند و گریه‌کنان به خانه بازگشتند.

بنابر آمارها، طالبان نزدیک به یک‌ونیم میلیون دختر را از آموزش محروم کرده است. آنها مدت زمانی به اندازه «سه میلیارد ساعت درسی» را با در خانه گذراندند و با گذشت هر روز، درهم شکستن رویاهای‌شان را تماشا کردند. نزدیک به یک‌ونیم میلیون رویا در آستانه محو شدن است.

طالبان همچنان پافشاری دارند که افغانستان را به عنوان تنها کشوری نگه دارند که آموزش دختران در آن «تا اطلاع ثانوی» ممنوع است.

بسیاری شهروندان و فعالان افغان نگران‌اند بسته ماندن مکاتب دختران عادی‌سازی شود.

ناتوانی جامعه جهانی در بازگشایی مکاتب دخترانه

در فاصله زمانی ۲۴ اسد ۱۴۰۰ تا کنون، نمایندگان کشورها، سازمان ملل و سایر نهادهای حقوق بشری، ده‌ها ملاقات با مقام‌های طالبان داشته‌اند و در بیشتر این موارد، خواستار بازگشایی مکاتب شده‌اند اما این درخواست‌ها راه به جایی نبرده است.

طالبان قفل سنگینی بر دروازه‌های مکاتب دخترانه بسته‌اند که روش‌های جامعه جهانی تا کنون برای شکستن آن نتیجه نداده است.

بسیاری کشورها موافق درجاتی از تعامل با طالبان‌‌اند که ظاهرا هدف این تعامل نیز، ارائه کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان و اعمال فشار بر طالبان برای کاهش نقض‌های حقوق بشر به ویژه لغو سیاست‌های «زن‌ستیزانه» این گروه عنوان می‌شود.

به باور منتقدان طالبان اما، تعامل هرچند محدود با این گروه تنها به عادی‌سازی آنها کمک کرده و نتوانسته تغییری در سیاست‌های سرکوبگرانه این گروه علیه زنان و دختران بیاورد.

طالبان هیچ‌گونه انعطاف‌پذیری برای لغو سیاست‌های محدودکننده‌شان علیه زنان در خصوص آموزش و دیگر حوزه‌ها نشان نداده بلکه آنرا شدیدتر کرده، اما در مقابل سازمان ملل و برخی کشورهای منطقه تعامل خود با این گروه را افزایش داده‌اند.

کشورهایی مانند روسیه، چین و ایران که همواره رویکرد متمایل به طالبان در نشست‌های ملل متحد و شورای امنیت درباره افغانستان دارند، مواضع‌شان را درباره سیاست‌های طالبان با احتیاط و محافظه‌کاری بیشتر ابراز می‌کنند. به نظر می‌رسد این کشورها به طور نانوشته موضع طالبان را مبنی‌بر این که موضوع آموزش دختران مسئله داخلی است،‌ پذیرفته‌اند.

تاکید بیشتر کشورهای منطقه بر افزایش تعامل جامعه جهانی با طالبان، تشکیل حکومت فراگیر، پرداختن به تهدیدات تروریستی ناشی از افغانستان و آزادسازی دارایی‌های منجمد این کشور است.

غرب نیز تنها به صدور بیانیه‌هایی در محکومیت منع آموزش دختران به دست طالبان اکتفا کرده است. هرچند مقام‌های ایالات متحده می‌گویند پیگیر رعایت حقوق زنان در افغانستان تحت کنترول طالبان‌اند، اما به نظر می‌رسد نگرانی‌های واشنگتن در خصوص افغانستان بیشتر متمرکز بر مسائل امنیتی و منافع خودش است.

100%

سازمان ملل

ملل متحد فعال‌ترین سازمان بین‌المللی در افغانستان تحت کنترول طالبان است. علاوه حضور مقام‌های دفتر نمایندگی این سازمان در افغانستان، مقام‌های ارشد آن از جمله برخی معاون آنتونیو گوترش به کابل می‌روند و با مقام‌های طالبان دیدار می‌کنند.

از سویی هم اعتراضات فعالان زن علیه محدودیت‌های طالبان از جمله بستن مکاتب دخترانه، عمدتا در فضاهای سربسته ادامه داشته است. جنبش‌های اعتراضی زنان در بیشتر بیانیه‌های‌شان از سازمان ملل و جامعه‌ جهانی می‌خواهند که این گروه را تحریم و محدودیت سفر علیه آنها وضع کنند و به نشست‌های جهانی آنها را راه ندهند.

در مقابل، اخیرا کمیته تحریم‌های شورای امنیت ملل متحد، محدودیت سفر چهار مقام ارشد طالبان از جمله سراج‌الدین حقانی را برای سفر حج به عربستان سعودی لغو کرد.

آقای حقانی همچنین اخیرا در نخستین سفر رسمی‌اش، به امارات متحده عربی رفت.

اخیرا سازمان ملل مشغول برنامه‌ریزی برای سومین نشست نمایندگان ویژه کشورها در دوحه است. کنشگران و فعالان زن افغان تاکید می‌کنند در حالی که طالبان مکاتب را به روی دختران بسته و ده‌ها محدودیت‌ دیگر علیه کار و حضور زنان در اجتماع وضع کرده، شرکت نمایندگان این گروه در نشست دوحه تنها به مشروعیت‌بخشی آن‌ها می‌انجامد.

با این حال، ملل متحد بر حضور طالبان در نشست دوحه اصرار دارد و با مقام‌های طالبان در این مورد رای‌زنی می‌کند.

با گذشته هر روز، موضوع ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان تحت کنترول طالبان در سکوهای بین‌المللی رنگ می‌بازد و جایش را تعامل با این گروه و پرداختن به تهدیدات گروه‌های تروریستی از جمله داعش خراسان می‌‌دهد.

از سویی هم برخی فعالان زن معتقدند که مقابله با سیاست‌های سرکوبگرانه طالبان علیه زنان و دختران، نباید به حق آموزش محدود شود.

طالبان هرازگاهی تکرار می‌کنند که بسته شدن مکاتب دخترانه بالاتر از صنف شش، موضوعی موقتی است و با فراهم شدن زمینه و فضای آموزش «مطابق شریعت» دختران به مکتب باز می‌گردند. نزدیک به سال از تکرار این سخنان می‌گذرد.

در یک مورد هم اخیرا سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان، گفت که موضوع آموزش دختران مربوط این گروه است و حکومت طالبان به «فرمایش» جامعه جهانی عمل نمی‌کند.

100%

جوامع مسلمان

بسیاری از کشورهای دارای جمعیت اکثریت مسلمانان منع آموزش دختران به دست طالبان را محکوم کرده‌اند و این اقدام را خلاف آموزه‌های دین اسلام خوانده‌اند.

سازمان همکاری اسلامی که بزرگترین سازمان بین‌المللی متشکل از کشورهای دارای نفوس اکثریت مسلمانان است، ماه گذشته در قطعنامه‌ای بر حمایت از حقوق زنان و دختران افغان به‌ویژه حق تحصیل و کار آنان تاکید کرد.

با این حال این سازمان گفت که به تعامل خود با طالبان در چارچوب رویکرد بشردوستانه ادامه خواهد داد.

همچنین در پانزدهیمین نشست این سازمان در ماه ثور، هیئت طالبان حضور داشت.

پیامدهای منع آموزش دختران

بسیاری از اثرات مخرب منع آموزش دختران به دست طالبان ویرانگر و جبران‌ناپذیر توصیف شده‌اند. به گفته‌ سازمان‌های حقوق بشری، بسته ماندن مکاتب دختران آنها را در معرض ازدواج‌های زیر سن و خشونت خانگی قرار می‌دهد.

بخش زنان ملل متحد در گزارشی که اخیرا منتشر کرد، هشدار داد که ممنوعیت آموزش دختران سبب افزایش ۲۵ درصدی ازدواج‌های زیر سن در افغانستان خواهد شد.

علاوه بر این، دختران محروم از مکتب در افغانستان به مدارس دینی تحت نظارت و برمبنای نصاب دینی طالبان رجوع می‌کنند. به رغم این‌که این مدارس «خطرناک و ترویج‌کننده افراطگرایی و تروریسم» خوانده شده‌اند، برخی خانواده‌ها سعی می‌کنند که با فرستادن فرزندان‌شان به این مراکز، ارتباط آنها را با خواندن و نوشتن حفظ کنند.

100%

نابودی رویاهای یک نسل دیگر دختران

در نزدیک به سه دهه گذشته، این دومین بار است که طالبان با تمام قدرت خود سر راه مکتب رفتن دختران افغانستان ایستاده می‌شود. در نیمه دوم دهه نود میلادی، طالبان که در حدود ۹۰ درصد خاک افغانستان تسط یافت، دختران را از مکتب رفتن منع کرد.

در سال ۲۰۰۱ که طالبان شکست خورد و آغازی دیگر برای افغانستان رقم خورد، اثرات برگشت‌ناپذیر سیاست‌های طالبان روی دست صدها هراز زن و دختر ماند. آنها در این مدت، از دنبال کردن رویاهای‌شان باز ماندند، تن به ازدواج‌های زودهنگام و اجباری دادند و بسیاری‌شان با سقوط حکومت طالبان هم نتوانستند در مسیر زندگی رسیدن به رویاهای‌شان قرار گیرند.

حاصل کار رژیم پنج ساله طالبان در آن زمان، برجا گذاشتن نسلی از زنان محروم از تحصیل بوده که حالا ترس از آینده مشابه برای دختران‌شان در رگ‌های‌شان دویده است.

100%

حکومت کنونی طالبان که در آستانه سه‌سالگی است، تنها زنان و دختران را در حوزه آموزش و تحصیل محدود نکرده است. طالبان مجموعه‌ای از فرمان‌های منتسب به رهبر دیده‌نشده این گروه را اجرا کرده که به باور بسیاری از فعالان و کارشناسان حقوق بشر، مصداق «آپارتاید جنسیتی» است.

چرا تیلور سوئیفت این‌قدر محبوب و آثارش پرفروش است؟

۲۳ جوزا ۱۴۰۳، ۰۴:۵۱ (‎+۱ گرینویچ)

تیلور سوئیفت، خواننده امریکایی، نام آشنایی برای بسیاری از مردم جهان است و خیلی‌ها درباره شهرت افسانه‌ای این ستاره پرطرفدار موسیقی پاپ شنیده‌اند. او چگونه به چنین محبوبیتی دست یافت و آثارش در سطح جهان پرفروش شد؟

تور کنسرت میلیارد دالری فعلی تیلور سوئیفت به نام «دوران» (Eras) یکی از پرفروش‌ترین تورهای تاریخ موسیقی است.

تور دوران با ۱۵۲ اجرا، از ماه مارچ ۲۰۲۳ آغاز شده و تاکنون بیش از دو میلیارد دالر تکت فروخته است.

پیش‌بینی می‌شود تا پایان این تور در دسامبر امسال در کانادا، این رقم افزایش چشم‌گیری داشته ‌باشد.

این درآمد هنگفت، فروش محصولات جانبی و فیلم مستند ۲۶۱ میلیون دالری تور را در برنمی‌گیرد.

به گزارش بی‌بی‌سی‌ جهانی، این ستاره هفته گذشته سه شب اجرا در استادیوم موریفیلد ادینبورگ در اسکاتلند داشت که نخستین اجرا از ۱۷ اجرای او در بریتانیا از جمله هشت برنامه در ورزشگاه معروف ومبلی لندن بود.

محبوبیت بی‌نظیر سوئیفت ریشه در عوامل گوناگونی دارد که مهم‌ترین آن‌ها، ارتباط صمیمی و عمیق با هواداران است.

او در آهنگ‌هایش از تجربیات شخصی و احساسات واقعی سخن می‌گوید.

این ارتباط عاطفی باعث شده هواداران سوئیفت، او را بخشی از زندگی خود بدانند.

100%

یکی دیگر از دلایل اصلی موفقیت این خواننده، تلاش و پشتکار بی‌امان برای رسیدن به جایگاه کنونی است.

لانا دِل‌ری، ستاره پاپ که با سوئیفت همکاری داشته، معتقد است: «او بیشتر از هر کسی این شهرت را می‌خواهد و چقدر شگفت‌انگیز؛ او دقیقا به آنچه می‌خواهد، می‌رسد.»

علاوه بر ارتباط با طرفداران، سوئیفت در کنسرت‌هایش تلاش می‌کند تا حس اتحاد و همبستگی را در میان دوستدارانش ایجاد کند.

او ضمن استفاده مکرر از ضمایر جمع چون «ما» و «مان»، در هر شهر دو آهنگ محلی را متناسب با جمعیت حاضر اجرا می‌کند. برای مثال، در اسکاتلند انتظار می‌رود او ترانه «Guilty As Sin» را اجرا کند که به گروه محلی آبردین «The Blue Nile» اشاره دارد.

برخلاف تورهای اخیر ستارگان بزرگ همچون بیانسه و مدونا که بیشتر بر تکریم و تحسین خود آن‌ها متمرکز بود، تور دوران سوئیفت بیشتر شبیه یک جشن است؛ جشنی که در آن سوئیفت و طرفداران با هم موفقیت‌های چندین ساله را جشن می‌گیرند.

هواداران جوانی چون لیلی و گریس در ادینبورگ تایید می‌کنند که آثار سوئیفت بازتاب‌دهنده تجربه و احساسات واقعی آن‌هاست و باعث می‌شود احساس تنهایی نکنند.

در ادینبورگ اسکاتلند که اولین ایستگاه تور بریتانیایی سوئیفت بود، شور و اشتیاق هواداران به اوج خود رسید.

قطارهای تراموا با تصاویر این ستاره تزیین شده، دریاچه معروف «تای» موقتا به «لوچ تی‌تی» تغییر نام یافته و حتی باغ‌وحش محلی، نام دو میمون تازه متولد شده خود را تیلور و سوئیفت گذاشته‌ است.

چنین استقبال گسترده‌ای از سوی طرفداران باعث شد تا در شهرهای میزبان کنسرت‌ها، اقتصادهای محلی رونق قابل توجهی را تجربه کنند.

مقامات محلی اعلام کرده‌اند ورود سوئیفت به شهرهایشان، میلیون‌ها پوند درآمد به همراه داشته ‌است.

100%

با وجود این هیجانات بی‌سابقه، شاید کمی دشوار باشد که به یاد آوریم در آخرین تور بریتانیایی سوئیفت در سال ۲۰۱۸ موسوم به «شهرت» (Reputation) استقبال چندان گرمی از این ستاره نشد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که در شب افتتاحیه این تور در شهر منچستر، حدود ۱۸ هزار صندلی خالی وجود‌ داشت. اما حالا چه چیزی تغییر کرده ‌است؟

عوامل مختلفی در این زمینه دخیل هستند؛ مهم‌ترین آن‌ها آلبوم‌های فولکلور (Folklore) و اِوِرمور (Evermore) است که در دوران همه‌گیری کرونا با سبکی کاملا متفاوت و فولک منتشر شدند.

این آثار توانستند گروه‌های جدیدی از منتقدان و طرفداران را که پیش از این تحت تاثیر سبک کانتری و پاپ سویفت قرار نگرفته بودند، جذب کنند.

ظهور پلتفرم تیک‌تاک نیز سویفت را به مخاطبان جدیدتر و جوان‌تری معرفی کرد.

پروژه بازخوانی و ضبط مجدد شش آلبوم ابتدایی سوئیفت که به وسیله خودش انجام شد، توانست آثار قدیمی او را هم در میان نسل جدید محبوب کند.

کیتی الیس، یکی از هنرمندانی که سال‌هاست به عنوان تریبیوت آرتیست، آثار سوئیفت را اجرا می‌کند به بی‌بی‌سی گفت: «هرگز از خواندن آهنگ‌های او خسته نمی‌شوم چرا که هر یک از آن‌ها با یک حالت روحی خاص گره خورده ‌است.»

شاید بتوان گفت محبوبیت روزافزون سوئیفت ترکیبی از عوامل گوناگونی چون ارتباط صمیمی با هواداران، انعطاف‌پذیری و نوآوری در آثار، تلاش و پشتکار مستمر و توانایی در جذب مخاطبان جدید است که این ستاره را به یکی از درخشان‌ترین پدیده‌های موسیقی جهان در عصر کنونی بدل کرده ‌است.

موفقیت کم‌نظیر تور فعلی او گواه این ادعاست.

«باز فردایی هست»؛ یک زن قربانی خشونت خانگی در ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم

۲۱ جوزا ۱۴۰۳، ۱۰:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
بابک مستوفی

«باز فردایی هست» ساخته پائولا کورتلسی که این روزها در سینماهای اروپا اکران شده، داستان یک زن در ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند که به طور مرتب مورد آزار جسمی شوهرش قرار می‌گیرد.

فیلم که برای اولین بار در جشنواره رم به نمایش درآمد و تحسین شد، در قالب فیلم‌های نئورئالیستی ایتالیایی ساخته شده و دقیقاً همان حال و هوا و شکل و شمایل و همین طور پرداخت تصویری را دنبال می‌کند، تا آنجا که به نظر می‌رسد با فیلمی از اوایل دهه پنجاه ایتالیا روبرو هستیم.

شیوه ساده روایت و لختی نماها و پرهیز از همه چیزهای اضافی به همراه نمایش فقر دوران پس از جنگ، همه و همه فیلم را به یک اثر نئورئالیستی کلاسیک نزدیک می‌کند که البته حالا مضمونی امروزی‌تر را پی می‌گیرد: پرداختن به خشونت خانگی و آزار جسمی‌ای که یک زن تحمل می‌کند.

حضور یک فیلمساز زن در پشت دوربین، فضا و حس‌های زنانه بیشتری را به آن بخشیده است و فیلم می‌خواهد ما را با درون و دنیای یک زن نسل گذشته همراه کند، زنی که از نظر درک حق و حقوق خود با زنان امروز متفاوت است. البته فیلم از همین حیث آسیب می‌بیند: فیلم روایتگر زنی است که درکش برای نسل امروز بسیار مشکل است. تماشاگر در طول فیلم بارها و بارها از خود می‌پرسد که این زن چرا این همه تحقیر و تنبیه جسمی را تحمل می‌کند و لب باز نمی‌کند.

هر چند مسأله فیلم دقیقاً پرداختن به همین نوع زنی است که لب باز نمی‌کند و همه چیز را بر اساس سنت می‌پذیرد، اما میزان خشونت فیلم بر علیه این زن و نوع تصویری که از مرد خانواده ارائه می‌شود، تماشاگر امروزی فیلم را جان به لب می‌کند، او را حرص می‌دهد و تا آستانه غیر قابل باور شدن فیلم پیش می‌رود.

از این جهت شاید اگر فیلم در همان دهه پنجاه ایتالیا ساخته می‌شد، کارکرد بیشتری داشت تا به امروز که تماشای این همه زجر یک زن و پذیرش بی چون و چرای آن برای تماشاگر غیرقابل باور می‌شود. تماشاگر امروز به سادگی می‌خواهد که این زن بدون هیچ نوع تردید با مردی که به او علاقه‌مند است، آنجا را برای همیشه ترک کند، اما فیلم با آن که در جهت احقاق حق و حقوق زنان ساخته شده، در یک تناقض غریب گیر می‌افتد: فیلم به همراه شخصیت اصلی‌اش محافظه‌کار می‌شود و فضای نئورئالیستی دهه پنجاه میلادی‌اش را باور می‌کند.

به یک معنی فیلمساز در همان دوران می‌ماند و به این نکته توجه ندارد که تماشاگر با درک و دانشی متفاوت از آن زمان به تماشای فیلم خواهد نشست و به این ترتیب به سادگی انتظار دارد که زن شوهر دیوانه و خشنش را بدون هیچ تأملی ترک کند و زندگی تازه‌ای را با مرد دیگری آغاز کند. اما فیلم خودش هم در قید و بند جامعه و عرف و سنت و نقش همیشگی زن به عنوان مادر می‌افتد و اجازه عکس‌العمل را به شخصیتش نمی‌دهد.

در نتیجه از یک اقدام انقلابی و متفاوت خبری نیست (چیزی که تماشاگر تا انتها انتظارش را دارد)، برعکس فیلم همه چیز را به «فردا» موکول می‌کند و این که «باز فردایی هست». نگاه محافظه‌کار فیلم همه چیز را به آینده و فردایی موهوم موکول می‌کند و می‌خواهد تماشاگرش را با واقعیت حق رأی زنان در ایتالیای پس از جنگ آسوده کند.

به یک معنی پایان فیلم برای تماشاگر امروزی‌اش شوک‌دهنده است: زمانی که تماشاگر انتظار دارد زن برای همیشه با مرد مورد علاقه‌اش شهر را ترک کند و به نظر می‌رسد که در حال انجام این کار است، فیلم او را در صف رأی دادن به نمایش می‌گذارد، اما این پایان با رویکردهای فمینیستی همخوانی ندارد.

با آن که در صحنه آخر زمانی که مرد قصد تعرض به زن را دارد، همه زنان در صف رأی دادن جلوی او می‌ایستند (به این ترتیب فیلم نوید زمانه‌ای دیگر را می‌دهد) اما این کافی نیست و کنش فردی در بحث فمینیسم، انتظار فردا و فدا شدن زن برای نسل آینده (برای فرزند: باز بازگشتی به نقش کلیشه‌ای زن به عنوان مادر) را نمی‌پذیرد. فیلم بر این نکته صحنه می‌گذارد که زن تقدیر خود را می‌پذیرد و حالا تنها می‌خواهد دختر خود یعنی نسل بعدی را نجات دهد و به همین دلیل با کمک سرباز امریکایی، کافه خواستگار خشن دخترش را منفجر می‌کند تا مانع ازدواج آنها شود. هر چند در دنیای فیلم این کنش فردی او قابل ستایش است، اما در نهایت او این کار را برای نسل بعد انجام می‌دهد و نه برای خودش. او گام مهم و حیاتی برای تغییر زندگی خودش را برنمی‌دارد و همه چیز را به «فردا» ارجاع می‌دهد.

با آن که فیلم ساختار درخوری دارد و می‌تواند تماشاگر را در فضا و زمان و مکان مورد نظر غرق کند، اما در نهایت در بحث فمینیسم و حقوق زنان که بحث اصلی فیلم است، با وجود تلاش برای نور انداختن بر یک معضل اجتماعی، عملاً رویکردی محافظه‌کارانه از خود نشان می‌دهد.

بیم و امید همستر کامبت؛ از رویای پولدار شدن تا هشدار کارشناسان درباره حفظ حریم شخصی

۱۹ جوزا ۱۴۰۳، ۰۹:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)

در روزهای گذشته بازی رمزارزی همستر کامبت توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این بازی در حدود دو و نیم ماه فعالیت خود، بیش از صد میلیون کاربر پیدا است. این رشد سریع باعث شده کارشناسان فن‌آوری، درباره حفظ حریم شخصی به کاربران هشدار دهند.

همستر کامبت یک بات تلگرامی بازی رمزارزی است که بر پایه فن‌آوری بلاک‌چین تون (TON) توسعه یافته است.

حساب کاربری این بازی در شبکه اجتماعی اکس، روز جمعه ۱۸ جوزا به مقایسه زمانی پرداخت که پلتفرم‌های محبوب جهان ۱۰۰ میلیونی شدند و نوشت: «واتساپ: ۳.۵ سال، اینستاگرام: ۲.۵ سال، تیک‌تاک: ۹ ماه.»

بر اساس این پست، همستر تنها در عرض ۷۲ روز توانسته بیش از ۱۱۶ میلیون کاربر را عضو خود کند.

همستر کامبت چیست؟

بازی کریپتویی همستر روز ششم حمل امسال راه‌اندازی شد و تنها در ۱۱ روز ابتدایی، توانست یک میلیون کاربر را به خود جلب کند.

همستر کامبت با بازی‌های معمولی مرتبط با نبرد حیوانات خانگی فرقی اساسی دارد. ویژگی ممتاز همستر این است که از طریق ضربه زدن روی صفحه نمایشگر، سکه مجازی به دست می‌آید.

بازیکنان، یک صرافی مجازی را مدیریت و به طور استراتژیک روی همستر خود سرمایه‌گذاری می‌کنند و آن‌‌ را پرورش و ارتقا می‌دهند.

بازیکن می‌تواند همستر دیجیتالش را در مسابقات و مبارزات شرکت دهد تا نامش در تابلوهای امتیازات بالا برود و جوایزی کسب کند.

دعوت از دوستان در تلگرام، یکی دیگر از راه‌های به دست آوردن سکه بیشتر در این بازی است.

همستر کامبت برای بازیکنانش پول واقعی درمی‌آورد؟

در حال حاضر جزئیات پاداش خاص و ارز درون این بازی فاش نشده است اما بازیکنان در نهایت طبق آنچه توسعه‌دهندگان بازی وعده داده‌اند، احتمالا می‌توانند با فروش سکه‌ها و تبدیلشان به رمزارزها، درآمد واقعی کسب کنند.

همستر کامبت از جمله بازی‌های «بزن، پول/جایزه بگیر» یا همان P2E است.

از میان معروف‌ترین نمونه‌های این بازی‌ها، نات کوین در سال ۲۰۲۴ بر بستر تلگرام بود که در آن بازیکنان روی تصویر یک سکه، رمزارز استخراج می‌کردند.

روز ۲۷ ثور امسال توکن نات کوین در صرافی‌های ارز دیجیتال عرضه شد و حدود ۳۵ میلیون کاربر آن توانستند سکه‌های مجازی خود را به پول واقعی تبدیل کنند.

نیما اکبرپور، کارشناس فن‌آوری در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال تاکید کرد که نمی‌توان درباره شانس بازیکنان همستر کامبت برای رسیدن به درآمد واقعی جواب دقیقی داد.

به گفته او، تجربه‌های قبلی مانند نات کوین نشان داده که این بازی‌ها در نهایت پول واقعی هم می‌توانند داشته باشند اما در این مورد مشخص، نباید اظهار‌نظر قطعی کرد.

این کارشناس فن‌آوری درباره سازوکارهای درآمدزایی این بازی‌ها گفت: «در دنیای رسانه‌های مجازی و فضای سایبری امروز، هر چه نامی بزرگ‌تر باشد، حول آن ارزش افزوده و پول بیشتری هم شکل می‌گیرد. در واقع، ارزش اپلیکیشن به تعداد کاربرانش است. در دنیای امروز، تعداد کاربران می‌توانند به هر چیزی ارزش بدهند.»

بر اساس همین فرمول،‌ همستر کامبت با رشد سریع تعداد کاربرانش این شانس را دارد که در آینده سرمایه‌گذارانی را به‌سوی خود جذب کند و این اسم و برند، به ارزش قابل توجهی برسد.

به گفته اکبرپور، تا زمانی که همستر برای افراد در حد یک بازی و سرگرمی است و صرفا وقت افراد را می‌گیرد، ضررهای احتمالی‌اش نیز در محدوده «از دست رفتن زمان» خواهد بود.

100%

استفاده از همستر کامبت امن است؟

در روزهای گذشته و با داغ شدن جریان این بازی در رسانه‌های اجتماعی، عده‌ای موضوع امنیت کاربران را مطرح کردند.

اکبرپور در این زمینه به همین گمانه‌زنی‌ها اشاره کرد و گفت اظهار‌نظر قطعی، نیاز به مطالعات بیشتر و بررسی داده‌های پیرامونی این بازی رمزارزی از سوی کارشناسان متخصص دارد.

سحر تحویلی، پژوهشگر فن‌آوری اطلاعات و هوش مصنوعی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال به موضوع ناشفاف بودن پلتفرم تلگرام در زمینه افشای اطلاعات شخصی افراد اشاره کرد.

سال ۱۴۰۱ تلگرام در پی درخواست دادگاهی در هند، نام، شماره موبایل و آدرس‌های آی‌پی ادمین‌های چند کانال را افشا کرد.

در حمل سال ۱۳۹۹ نیز شماره تلفن، ایمیل و شناسه‌های کاربری ۴۲ میلیون کاربر ایرانی تلگرام به سرقت رفت و برای فروش در بازار سیاه عرضه شد.

تحویلی، همستر کامبت را «ان‌اف‌تی»ها توصیف کرد که توکن‌ها یا ارزهای غیر‌قابل معاوضه هستند و گفت یکی از معایب ان‌اف‌تی‌ها امکان ردیابی افراد است.

به گفته این پژوهشگر فن‌آوری اطلاعات، بسیاری مواقع، اطلاعات اشخاص برای بازاریابی آنلاین استفاده می‌شود اما: «تمام سناریوهای سایبری، فیشینگ و مهندسی اجتماعی هم به همین نوع از داده احتیاج دارند و به راحتی، رابطه شما را با افراد دیگر پیدا می‌کنند.»

او در ادامه گفت: «ویژگی دریافت پاداش در ازای معرفی شخص دیگر به بازی، کمک می‌کند تا الگوی روابط شما با سایر افراد پیدا شود. از سوی دیگر، اپلیکیشن هویت دیجیتال شما را در اختیار دارد و می‌تواند پروسه احراز هویت شما را ردیابی کند؛ حتی اگر اسم و اطلاعات واقعی خود را به بازی نداده باشید.»

تحویلی تاکید کرد علاوه بر امکان استفاده سیستم‌های مهندسی اجتماعی سازمان‌های امنیتی از این داده‌ها برای ساخت هویتی جعلی از افراد، این اطلاعات می‌تواند برای اعتمادسازی نیز استفاده و از طریق آن، بدافزارهایی روی دستگاه فرد نصب شود.

همستر کامبت در کمتر از سه ماه از عمرش ده‌ها میلیون کاربر را عضو ثابت خود کرد و وعده داده که نقطه عطفش، جذب یک میلیارد نفر خواهد بود.

این بازی حتی اگر نتواند شتاب اولیه هفته‌های نخست را در جذب کاربر حفظ کند، هم‌اکنون جایگاه خود را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی فضای «بزن و ببر» P2E (play to earn) ثبت کرده است.