سلاحهای امریکایی در دستان طالبان؛ چه تجهیزاتی جا مانده اند؟

پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان ، حجم زیادی از تجهیزات نظامی و فناوری پیشرفته به جا ماند که اکنون در دست طالبان قرار دارد.
خبرنگار

پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان ، حجم زیادی از تجهیزات نظامی و فناوری پیشرفته به جا ماند که اکنون در دست طالبان قرار دارد.
این تجهیزات، که بر اساس گزارش وزارت دفاع امریکا ارزش آنها بیش از ۷ میلیارد دالر تخمین زده میشود، شامل موترهای نظامی، تسلیحات پیشرفته، دستگاههای بایومتریک و فناوریهای دیگر است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور منتخب ایالات متحده در زمان کارزارهای انتخاباتیاش، گفته بود که افغانستان اکنون یکی از بزرگترین فروشندگان تجهیزات نظامی امریکا در جهان است. او خروج امریکا از افغانستان را شرمآورترین لحظه تاریخ این کشور توصیف کرد و اضافه کرد که ۸۵ میلیارد دالر تجهیزات در این کشور جا مانده است.
ایالات متحده امریکا از سال ۲۰۰۲ تا جون ۲۰۲۰ مبلغ ۸۸.۶۱ میلیارد دالر را از طریق صندوق حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان که از سوی وزارت دفاع این کشور ایجاد شده بود، در زمینه تجهیز، تسلیح، اکمال، خدمات، آموزش، تاسیسات، زیرساختها و بازسازی نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان هزینه کرده است.
بر اساس گزارش وزارت دفاع ایالات متحده، تجهیزات نظامی به جا مانده شامل موارد زیر است:
چرخبالهای نظامی
ایالات متحده قبل از خروج، ۷۸ فروند هواپیما را در افغانستان در میدان هوایی بینالمللی کابل باقی گذاشت. ارزش این چرخبالها ۹۲۳ میلیون دالر برآورد شده است. به گفته یکی از فرماندهان نیروهای امنیتی پیشین، امریکا نیروی هوایی حکومت پیشین افغانستان را با ۲۲۹ فروند هلیکوپتر نظامی و ترانسپورتی مجهز کرده بود. پس از سقوط نظام جمهوری، ۴۶ فروند هواپیمای نظامی به ازبیکستان و ۱۸ فروند به تاجیکستان انتقال یافتند. تا اکنون، این هواپیماها به افغانستان منتقل نشدهاند.
موترهای نظامی
وزارت دفاع امریکا اعلام کرده بود که بیش از ۴۰ هزار موتر از مجموع ۹۶ هزار موتر نظامی که ایالات متحده به نیروهای افغان داده بود، در افغانستان باقی ماندهاند. وضعیت عملیاتی موترهای باقیمانده نامعلوم است. تعداد زیادی از وسایط زرهی و غیرزرهی مورد استفاده نیروهای امنیتی افغانستان در جریان ۲۰ سال جنگ، به علت ماینهای کنار جاده، جنگهای رو در رو و استفاده بیش از حد تخریب شده و از صف محاربه خارج شدند.
تصاویر ماهوارهای از پایگاههای سابق ناتو و امریکا در افغانستان نشان میدهد که این موترها تخریب شدهاند.
سلاحهای پیشرفته
پس از سقوط افغانستان، وزارت دفاع امریکا اعلام کرد که بیش از ۳۰۰ هزار سلاح از مجموع ۴۲۷ هزار سلاح در این کشور جا مانده است. علاوه بر این، ۱۸۱ هزار واحد مهمات هوایی، ۵۰ هزار و ۱۵۰ عدد مهمات آموزشی و ۹۲۰۰ دستگاه پرتابکننده مهمات نیز در افغانستان باقی ماندهاند.
تجهیزات شناسایی و خنثیسازی مواد منفجره
وزارت دفاع امریکا پس از خروج از افغانستان اعلام کرد که تقریباً تمام تجهیزات خنثیسازی مواد منفجره و مینزدایی، از جمله ۱۷۵۰۰ قطعه «تشخیص مواد منفجره، خنثیسازی و تجهیزات حفاظت فردی» در افغانستان باقی مانده است.
تجهیزات بایومتریک
دستگاههای اسکن اثر انگشت و فناوریهای شناسایی که توسط نیروهای امریکایی برای جمعآوری اطلاعات در مورد شهروندان افغان استفاده میشد، اکنون در دست طالبان است. گزارشها حاکی از آن است که طالبان از این دستگاهها برای ردیابی و شناسایی متحدان افغان امریکا استفاده کرده است.
واکنشها و پیامدهای سیاسی
حکومت بایدن و پنتاگون بارها اعلام کردند که بیشتر تجهیزات نظامی یا تخریب شده یا به امریکا بازگردانده شدهاند. اما شواهد و گزارشهای متعدد نشان میدهند که این ادعاها درست نیست.
پنتاگون در زمان خروج، اعلام کرد که تجهیزات نظامی باقیمانده در افغانستان «غیرقابل استفاده» هستند. با این حال، جنرال آستین اسکات میلر، فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان، در اظهارات خود به کانگرس تصریح کرد که این تجهیزات به حکومت افغانستان داده شده بود و انتظار میرفت از آنها استفاده شود، نه اینکه رها شوند.
حکومت طالبان سهسالگی بازگشت به قدرت و سقوط نظام جمهوری را در پایگاه نظامی بگرام با رژه سلاحهای بجا مانده امریکایی جشن گرفت و آن را «روز فتح» نامید.
طالبان با دسترسی به این تسلیحات و فناوریها، اکنون به یکی از مجهزترین گروههای شبهنظامی در منطقه تبدیل شده است. این تجهیزات میتوانند نه تنها علیه مردم افغانستان، بلکه علیه کشورهای همسایه نیز مورد استفاده قرار گیرند.
دستگاههای بایومتریک امریکایی به طالبان این امکان را داده است تا افرادی که در بخش نظامی حکومت پیشین یا نیروهای امریکایی و ناتو همکاری داشتهاند، شناسایی کنند.
تسلیحات جا مانده امریکا در افغانستان نگرانیهایی را در سطح منطقهای و بینالمللی ایجاد کرده است. این تجهیزات نه تنها به تقویت طالبان کمک کردهاند، بلکه امکان دسترسی گروههای دیگر به تسلیحات پیشرفته را نیز فراهم کردهاند. برخی از کارشناسان نگران اند که این تسلیحات ممکن است به بازارهای غیرقانونی تسلیحات راه پیدا کنند و امنیت منطقه را بیش از پیش تهدید کنند.

پاکستان، برای چندمین بار در سه سال و اندی، سهشنبه بار دیگر خاک افغانستان را هدف حملات هوایی قرار داد. طالبان اعلام کرد که در این حملات، دستکم ۴۶ غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، کشته شدهاند. طالبان تهدید کرده که به این «تجاوز آشکار» پاسخ خواهد داد.
پاکستان از دو سال و اندی به این سو، بهطور مداوم از طالبان خواسته است که رهبران تحریک طالبان پاکستان را تسلیم یا در صورت عدم تسلیم، آنها را خلع سلاح کند.
تقریباً پس از هر حمله شبهنظامیان، ارتش پاکستان از طالبان خواسته است تا جلوی این حملات را بگیرد و اجازه ندهد خاک افغانستان علیه این کشور استفاده شود. اما طالبان، وجود پناهگاههای تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان را انکار میکند.
خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، در ماه جولای اظهار داشت: «درست است که ما عملیاتهایی در افغانستان انجام دادهایم و به این کار ادامه خواهیم داد. ما به آنها شیرینی و کیک تعارف نمیکنیم. اگر مورد حمله قرار بگیریم، پاسخ خواهیم داد.»
پس از این تهدیدها، ارتش پاکستان، شرق افغانستان از جمله خوست، کنر، پکتیکا و پکتیا را هدف قرار داده است.
ناکامی مذاکرات سیاسی
حملات سنگین هوایی پاکستان بر خاک افغانستان، همزمان با سفر صادق خان، فرستاده ویژه این کشور به کابل، صورت گرفت. پس از توقف چند ماهه مذاکرات، صادق خان، دیپلومات کارکشته پاکستانی، در کابل با سران طالبان درباره تهدیدهای تحریک طالبان پاکستان و روابط تجاری میان دو کشور گفتوگو کرد.
همزمان بودن سفر صادق خان به کابل و حملات هوایی پاکستان بر خاک افغانستان این پرسش را مطرح میکند که آیا هماهنگیای میان دستگاه دیپلوماسی و نظامیان پاکستان در خصوص افغانستان وجود ندارد؟ آیا نظامیان پاکستانی از نتایج گفتوگوها در کابل راضی نبودهاند؟
از آنجا که سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان، از دههها به این سو توسط نظامیان پیش برده میشود، بعید است که صادق خان بدون اشاره ارتش به کابل رفته باشد. در پاکستان، بدون رضایت ارتش، هیچ فردی اجازه ندارد درباره افغانستان مذاکره کند.
به توپ بستن خاک افغانستان، همزمان با سفر هیئت دیپلوماتیک، نشاندهنده این است که پاکستان از نتایج مذاکرات صادق خان در کابل راضی نبوده است. نظامیان پاکستانی، همزمان با استفاده از دیپلوماسی و فشار نظامی، تلاش دارند طالبان را متقاعد کنند که در مهار تحریک طالبان پاکستان همکاری کند. مقامات پاکستانی مدعیاند که ۲۲ تا ۲۴ هزار عضو به شمول ۱۲ رهبر ارشد تحریک طالبان پاکستان، تحت حمایت طالبان افغان، در خاک افغانستان زندگی میکنند.
نظامیان پاکستانی با انجام این حملات به طالبان خط و نشان میکشند که از موضع ضعف مذاکره نمیکنند. آنها تلاش میکنند، همزمان با دیپلوماسی و نمایش قدرت نظامی، طالبان را مجبور به همکاری کنند. اما همزمانی این حملات با مذاکرات صادق خان با طالبان در کابل، گواه این است که هیئت پاکستانی دریافته است که مذاکرات برای متقاعد کردن طالبان به نتیجهای نمیرسد.
تبرئه داخلی
علاوه بر بحران شدید اقتصادی، پاکستان با فشارهای گسترده داخلی و بینالمللی روبهرو است. در داخل، درگیریهای سیاسی ناشی از زندانی شدن عمران خان، نخستوزیر پیشین، حکومت شهباز شریف را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
اعتراضات سراسری پیدرپی و درخواستهای جهانی برای آزادی رهبر تحریک انصاف، نظامیان پاکستانی را در موقعیت دشواری قرار دادهاند. همزمان، ایالات متحده امریکا تحریمهایی بر سیستم موشکی پاکستان وضع کرده و این کشور را تقریباً از فهرست همکاران بینالمللی خود حذف کرده است. علاوه بر این، پاکستان شاهد موج گستردهای از حملات شبهنظامیان در خیبرپختونخواه و بلوچستان است.
بنا بر آمارهای نهادهای تحقیقاتی پاکستان، حملات شبهنظامیان در این دو ایالت بیش از ۹۰ درصد افزایش یافته است. در یکی از مرگبارترین حملات، که در اول جدی رخ داد، ۱۶ سرباز پاکستانی در وزیرستان جنوبی خیبرپختونخواه کشته شدند. بحران امنیتی، توانایی ارتش پاکستان در مهار تهدیدها و بحران را زیر سوال برده است.
نظامیان پاکستانی همواره در مواجهه با فشارهای داخلی، یک منازعه خارجی را بهعنوان راهحل انتخاب میکنند. ارتش پاکستان، دههها از «هندهراسی» تغذیه کرده است. اکنون این کشور تلاش دارد با خلق یک درگیری با همسایه شمالی، افکار عمومی داخلی و جهانی را به مسیر دیگری منحرف کند.
حمله بیهزینه
نقض قوانین بینالمللی و تجاوز پیهم به خاک افغانستان برای پاکستان هیچ هزینهای به همراه نداشته است. در چندین دوره حملات مکرر این کشور، هیچ کشور خارجی، از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت، واکنشی نشان نداده است.
بهویژه اینکه افغانستان در وضعیتی قرار دارد که در سطح جهانی منزوی شده است. هیچ کشوری رژیم حاکم در این کشور را به رسمیت نمیشناسد. افغانستان از سازمانهای جهانی و نشستهای بینالمللی حذف شده است. در اکثر کشورهای جهان، سفارتهای افغانستان تعطیل یا نیمهتعطیل هستند. طالبان روابط افغانستان با جهان را معلق کرده است. در این شرایط، صدای افغانستان خاموش است و پاکستان بیشترین بهره را از این وضعیت میبرد.
از سوی دیگر، پاکستان بهخوبی میداند که طالبان در خلأ قرار دارد. رژیم طالبان در سه سال و اندی، نهتنها قادر به کسب مشروعیت بینالمللی نشده، بلکه در سطح داخلی نیز با اعمال سیاستهای سختگیرانه قرونوسطایی، منفورتر و منزویتر شدهاند. به دلیل حاکمیت واپسگرایانه طالبان و نادیده گرفتن اقوام و جریانهای سیاسی، هیچ انگیزهای برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور وجود ندارد.
تقریباً اکثر جریانها و گروههای داخلی، بیشتر از آنکه از پاکستان خشمگین باشند، از طالبان خشمگین هستند و این گروه را «زمینهساز» این حملات میدانند. زیرا طالبان با حذف افغانستان از معادلات جهانی، نابود کردن ارتش و نهادهای دولتی، و حذف اقوام و گروههای سیاسی از ساختار نظام، به تضعیف حاکمیت ملی و نقض تمامیت ارضی کشور کمک کردهاند.
نتیجه
در واقع، حملات هوایی ارتش پاکستان به خاک افغانستان نشاندهنده ناتوانی و درماندگی اسلامآباد در مهار بحران روزافزون امنیتی داخلی است. این حملات نمایشی، نهتنها کمکی به کاهش بحران در پاکستان نمیکند، بلکه باعث تشدید درگیریها و تقویت اتحاد طالبان در دو سوی مرز خواهد شد. با این حملات، طالبان بیشتر از پیش در همسویی با تیتیپی قرار میگیرد.

در ادامه مجازات بدنی از سوی طالبان، محکمه این گروه اعلام کرد سه زن و دو مرد در استادیوم ورزشی پروان با ۳۰ تا ۳۹ ضربه شلاق "مجازات" شدهاند. یافتههای افغانستان اینترنشنال نشان میدهد در یک ماه ۷۴ نفر در ۱۶ ولایت به اتهامات مختلف شلاق زده شدهاند.
در شرایط کنونی افغانستان، مجازاتهای بدنی به ویژه اجرای حکم شلاق در ملاءعام، به بخشی از استراتژی سیاسی طالبان برای حفظ قدرت و ایجاد رعب در جامعه تبدیل شده است. این گروه اجرای مجازت بدنی را بخشی از اجرای «شریعت اسلامی» در افغانستان میداند.
طالبان ادعا میکند که اجرای مجازاتهای بدنی مانند شلاق در محضر عام، در راستای «اصلاح رفتارهای اجتماعی» و جلوگیری از «فساد اخلاقی» ضروری است. از دیدگاه طالبان، شلاقزنی نوعی تربیت دینی است که باید در ملاءعام به عنوان نمونهای برای دیگران انجام شود.
این گروه که در دور اول حاکمیت خود هم مجازات بدنی را اجرا میکرد همچنان این مجازاتها را به عنوان ابزاری برای کنترول جامعه به کار میبرد و در واقع هدف آنها از این اقدامات، ایجاد یک فضای ترس و تسلط بر مردم است.
آمار و مستندات
براساس یافتههای افغانستان اینترنشنال از خبرنامههای منتشر شده در وبسایت محکمه عالی طالبان، از ۲۴ عقرب تا ۲۷ قوس امسال، ۷۴ نفر در ۱۶ ولایت افغانستان در محضر عام، به گفته آنها "مجازات" شدهاند.
این افراد به اتهامهایی چون رابطه جنسی خارج از ازدواج، «فساد اخلاقی»، سرقت، کلاهبرداری و حتی رابطه با همجنس مجازات شدند.
طالبان در بیشتر موارد هویت افراد مجازات شده را فاش نمیکند اما خبرنامههای منتشر شده نشان میدهد که در این مدت ۱۲ زن نیز در ملاءعام، شلاق زده شدهاند.
براساس یافتههای افغانستان اینترنشنال در این مدت بیشترین احکام مجازات بدنی در ولایتهای خوست، ننگرهار، غور و سمنگان، اجرا شدهاند.
بحران اجتماعی و اقتصادی
افغانستان امروز با بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی روبهرو است. فقر گسترده، بیکاری بالا و کمبود منابع به یکی از بزرگترین چالشها تبدیل شده است.
این وضعیت اقتصادی نه تنها به عدم امنیت اجتماعی و اقتصادی دامن میزند، بلکه باعث ایجاد نارضایتی و ناامیدی در میان مردم شده است.
در چنین شرایطی، طالبان به جای تمرکز بر حل مشکلات اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی، بیشتر به سرکوبهای اجتماعی و اجرای مجازاتهای بدنی در ملاء عام میپردازد.
طالبان در سه سال حاکمیت خود در افغانستان سعی کرده با این اقدامات، مردم را به پذیرش وضعیت موجود وادار کند و هرگونه مخالفت را به شدت سرکوب کند.
پیامدهای مجازات بدنی بر زندگی اجتماعی و روانی
مجازاتهای بدنی در ملاء عام علاوه بر تاثیرات جسمی، اثرات عمیق روانی و اجتماعی بر افراد و جامعه به جا میگذارند. افراد مجازاتشده ممکن است با تحقیر و طرد اجتماعی مواجه شوند و این امر میتواند باعث ایجاد مشکلات روانی مانند افسردگی، اضطراب و ترس در آنها شود.
از سوی دیگر، جامعه نیز از ترس اینکه خود به چنین مجازاتی دچار شود، به تدریج دچار انفعال و سکوت میشود. این گونه اقدامات باعث کاهش اعتماد عمومی به نظام قضایی و نهادهای حکومتی شده و از مشارکت فعال مردم در فرایندهای مختلف جلوگیری میکند.
واکنشها به اجرای حکم شلاق در افغانستان
اجرای مجازات بدنی در ملاءعام مغایر با قوانین بینالمللی حقوق بشر است. طبق کنوانسیونهای بینالمللی که افغانستان به آنها پیوسته است، اعمال مجازاتهای بدنی که باعث تحقیر و خشونت علیه انسانها میشود، نقض حقوق بنیادین انسانها است.
سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد و عفو بینالملل همواره از طالبان خواستهاند که مجازاتهای بدنی را متوقف کرده و به حقوق بشر احترام بگذارند.
پیش از این گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل اجرای مجازات بدنی در افغانستان را «مجازاتهای ظالمانه» خواند و خواستار توقف فوری آن شده بود.
دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان نیز بارها خواستار احترام به روند قانونی برای محاکمه عادلانه افراد شده است.
با این حال، طالبان به جای توجه به این درخواستها، این اقدامات را به عنوان بخشی از اجرای «شریعت اسلامی» معرفی میکند و از کشورها میخواهد در «امور داخلی» آنها مداخله نکند.

مراسم فاتحه خلیلالرحمان حقانی، وزیر مهاجرین طالبان و از رهبران شبکه حقانی، با حضور گسترده حامیانش، بهویژه مقامات طالبان برگزار شد.
درحالیکه انتظار میرفت هبتالله آخندزاده در تشییع جنازه و فاتحه حقانی شرکت کند، از این کار خودداری کرد. حسن آخند، رئیس الوزرای بیمار و در حاشیه، در کنار هبتالله غایب دیگر این مراسم بود.
هبت الله هیچ پیامی برای ابراز تاسف یا همدردی با خانواده حقانی نشر نکرد. همچنین بنا به رسم رایج کشورها، وقتی مقام بلندپایه یک کشور در نتیجه رویدادی کشته میشود، حاکم آنجا در مراسم جنازه و فاتحه شرکت میکند و ابراز سوگواری میکند. چنانچه، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی که هبتالله خود را همتای او میداند، در مراسم تشییع جنازه فرماندهان سپاه پاسداران شرکت کرده است.
همچنین، نخستوزیر و رئیس ارتش پاکستان، جنازه سربازان کشورشان را به دوش میکشند و در مراسم تشییع و تدفین آنان شرکت میکنند.
در هفتههای پسین، اختلافات میان شبکه حقانی و جناح قندهار بیشتر از هر زمانی آفتابی شده است. به همین دلیل، وقتی خلیل حقانی کشته شد، منتقدان بدبین، شاید هم توطئه اندیش، انگشت اتهام را به سوی هبتالله دراز کردند. البته، مقامهای طالبان «توطئه داخلی» در ترور حقانی را رد کردهاند.
عدم واکنش رهبر طالبان به کشته شدن مهمترین عضو گروه او، بدبینی منتقدانش را تقویت کرده و آن را به پای نارضایتی رهبر مخفی و منزوی طالبان از رفتار و گفتار خلیل الرحمان و سراج الدین حقانی گذاشته اند.
با این حال، مقامهای طالبان از جمله خانواده حقانی بار دیگر تلاش کردند که همبستگی گروهی خود را به نمایش بگذارند. چنانچه، مقامهای ارشد طالبان به پکتیا رفتند و در وصف خلیل حقانی سخنرانی کردند. حضور عبدالغنی برادر نیز در مراسم تشییع معنادار بود. زیرا، پیش از این اطلاعاتی درباره درگیری فزیکی او با خلیل حقانی منتشر شده بود.
احتمالا، برادر و دیگر مقامهای طالبان نشان میدهند که به رغم اختلافهای سیاسی در پایان روز بخشی از گروه طالبان اند. این حرکت سیاسی آنها متوجه ناظران داخلی و خارجیای است که به اختلافهای داخلی طالبان چشم دوخته اند و حتا انتظار برآمدن تغییراتی در این گروه از دل این اختلافهای سیاسی دارند.
فراتر ظن اختلافات داخلی، نوع برخورد هبتالله با ترور حقانی و نادیده گرفتن او، وجه شخصیت دیگر رهبر طالبان را نیز به نمایش میگذارد: هبتالله به طور غیرمعمولی در پرده بودن، فاصله گرفتن از هواداران و مقاماتش و قایل شدن جایگاه ویژه و دست نیافتنی برای خود تاکید دارد.
محصور در قندهار
ملا هبتالله تمایل چندانی به سفر و دیدار با مقامهایش در ولایتهای دیگر ندارد. شیوه مورد علاقهاش به سبک سلاطین، فراخواندن مقامها به دربارش است.
او کمتر از قندهار خارج میشود و به ندرت با مقامهای خود در ولایتهای دیگر میبیند. او در سه سال گذشته، یکبار در ماه ثور به کابل رفت، شهری که پایتخت افغانستان و مرکز حکومت طالبان است. او همچنین، چند ماه بعد، در سنبله به هشت ولایت شمالی و شمال شرقی افغانستان رفت.
سفرهایش بیشتر به ولسوالیهای قندهار و ولایت هلمند خلاصه میشود. گاهی در نقش والی قندهار ظاهر میشود. بیشتر تغیر و تبدیلهای وی نیز به ولایت قندهار و هلمند خلاصه شده است.
این رویه تا حدی میتواند توضیح دهد که چرا هبتالله به پکتیا نرفت. آیا او اهمیتی به حضور در جنازه خلیل حقانی قایل نیست یا به شدت نگران جان خود یا افشا شدن هویتش است؟ آیا ترس از کشته شدن، او را به قندهار محصور کرده است؟
طبیعی است که ناظران عدم حضور او را به پای اختلافات با شبکه حقانی میگذارند یا این که در شرق افغانستان احساس امنیت نمیکند. به نظر میرسد که بودن در قندهار و در میان حلقه محافظان بیشمار، بیشتر به هبتالله احساس امنیت میدهد.
با این که طالبان بر توانایی خود برای تامین کامل امنیت در افغانستان تاکید دارد و برخی مقامهای این گروه برای نمایش، شبانه با موتر سایکل به خیابانهای کابل میروند، اما افغانستان برای هبتالله یا مقام حساس دیگر طالبان امن نیست.
سرنوشت رهبر القاعده یک نمونه خوب است.ایمن الظواهری، رهبر القاعده با این که از محافظت شبکه حقانی برخودار بود، ولی از چشم تیزبین استخبارات امریکا دور نبود. پهپادهای امریکایی او را در مهمانخانه سراجالدین حقانی در وزیر اکبرخان کابل هلاک کردند.
آیا هبتالله نیز بیمناک است که اگر از انزوای خود خواستهاش در قندهار بیرون شود شکار پهپادهای امریکایی یا انتحاریهای داعشی میشود؟
داعش با کشتن خلیل حقانی نشان داد که توانایی نفوذ در تجمعات طالبان را دارد. این توانایی اگر امروز جان کاکای سراج الدین حقانی را گرفت، فردا میتواند جان هبتالله آخندزاده را نیز بگیرد.
هراس و اختلاف با شبکه حقانی
طالبان به پنهانکاری معروف اند. آنها فکر میکنند که با مخفی کردن اختلافات از چنددستگی و نزاع داخلی جلوگیری میکنند. اما، برخی حرکات از چشم ناظران دور نمیماند. مثلا، چرا هبتالله صلاحیت وزارت داخله را برای توزیع سلاح محدود کرد؟
هبتالله با محدود کردن صلاحیتهای عادی ادارات امنیتی نشان میدهد که به آنها اعتماد چندانی ندارد.اما فراتر از آن، این حرکت به عنوان نگرانی هبتالله از دسترسی نامشروط سراج الدین حقانی و دیگر مقامهای کلیدی امنیتی به ذخایر تسلیحات تفسیر شده است.
برغم اینکه هبتالله بارها از مقامات این گروه خواسته است از انتقاد علنی از سیاستهایش و حکومت او در کابل پرهیز کنند، اما اعضای شبکه حقانی، بارها از ملا هبتالله در سخنرانیهای عمومی و کنفرانسها تلویحا انتقاد کردهاند. به جز شبکه حقانی، هیچ مقام طالبان جرات انتقاد غیرمستقیم از رهبر و اداره طالبان را نداشته است.
سراج الدین حقانی تنها مقام ارشدی است که درباره پیامدهای انحصارطلبی هشدار داده است. به نقل از مقامات طالبان، خلیلالرحمان حقانی در آخرین نشست مقامات طالبان با حضور ملا هبتالله در قندهار، انتقادهایی از وضعیت داشته است.
ملا عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیسالوزرای طالبان در مراسم جنازه حقانی گفت که «خلیل حقانی در نشست اخیر در قندهار بسیار با جرات حرف زد.» یک نکته مهم دیگر در حرفهای عبدالکبیر این بود که خلیل با وجود اینکه وزیر مهاجرین بود، «در کارهای صلح و خیر» در همه جا حضور داشت.
در نظامهای دیکتاتوری، انتقاد از رهبر منتقد را از چشم او میاندازد و منزوی میکند. هبتالله بارها انتقاد علنی را مصداق چنددستگی توصیف کرده است. اما، هشدارهای او حقانیها را از شکایت کردن و انتقاد کردن باز نداشته است.
شاید هبتالله در حال حاضر و برخلاف آیتالله خامنهای، امیر المومنین جمهوری اسلامی ایران، در موقعیتی نیست که دهان رقبا و منتقدان خود را ببندد. ولی دستکم میتواند آنها را نادیده بگیرد، کاری که او با بی توجهی عمدی به مرگ خلیل حقانی و ابراز همدردی نکردن با سراج الدین حقانی و خانواده حقانی انجام داد.
ترس هبتالله از حقانیها از زوایه دیگر نیز مورد توجه است. کشورهای غربی به شبکه حقانی به عنوان جناح عملگرای طالبان میبینند. این شبکه قدرتمند بیش از هر جناح دیگر به پاکستان نیز نزدیک است.
شبکه حقانی مسئول مرگبارترین حملات انتحاری در افغانستان است اما عین حال، از نظر دیپلوماتهای غربی، عملگراترین جناح طالبان نیز است. غربیها به نیروهای عملگرا در درون طالبان نیاز دارند تا تعامل با این گروه را توجیه بتوانند.
امریکا و کشورهای اروپایی خیلی سریع با هیئت تحریر شام، متحد پیشین پیشین القاعده و داعش روابط برقرار کردند. این پیام خوبی برای جناح عملگرای طالبان است اما در عین حال، ترس هبتالله و ملاهای محافظهکار وفادار به او را تقویت میکند. این جناح بیش از سیاست به آرمانها و اخلاص ایدیولوژیک خود اهمیت میدهد.

بهدنبال کشته شدن خلیلالرحمن حقانی، وزیر مهاجرین طالبان، اولین گام در راستای ارتقای جایگاه احمد حقانی، پسر ارشد او در پکتیا برداشته شد. احمد حقانی برای انجام «مسئولیتهای قومی» جانشین پدرش معرفی شد. آیا ملا هبتالله او را به رهبری وزارت مهاجرین برمیگزیند؟
خلیلالرحمان حقانی، وزیر مهاجرین طالبان روز چهارشنبه هفته گذشته در حمله مهاجم انتحاری در ساختمان این وزارت در کابل کشته شد. داعش خراسان مسئولیت این حمله را به عهده گرفت.
روز پنجشنبه، ۲۲ قوس در مراسم تشییع جنازه حقانی در پکتیا در حضور شماری از رهبران طالبان از جمله مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیسالوزرا و امیرخان متقی، وزیر خارجه این گروه، سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، پسر ارشد خلیل حقانی را بهعنوان جانشین پدرش معرفی کرد.
ظاهراً، آن طور که شماری از اعضای طالبان در اکس نوشتند احمد حقانی «طبق آداب و رسوم» رایج در پکتیا جای پدرش را گرفته است.
محمد جلال، از نزدیکان سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان در صحفه اکس نوشت: « حافظ احمد حقانی، پسر ارشد خلیلالرحمان حقانی، برای انجام مسئولیتهای قومی پدرش در پکتیا انتخاب شد.»
سعد عمر (حقانی) از نزدیکان طالبان نیز در واکنش به جانشینی احمد حقانی نوشت: «او در زمان حل منازعات قومی در کنار پدرش بود.»
سراجالدین حقانی با معرفی احمد حقانی به عنوان جانشین پدرش در تلاش است تا قدرت در شبکه حقانی را به نسل جدید این خانواده منتقل کرده و جایگاه این خاندان در قدرت و سیاست افغانستان را تقویت و ماندگار کند.
سراجالدین حقانی با این اقدام نشان داد که چشم به راه تعیین پسر کاکایش به رهبری وزارت مهاجرین از سوی رهبری طالبان در قندهار است. به عبارتی، خانواده حقانی انتخاب خود را کرده است و منتظر تصمیم قندهار است.
اختلاف حقانیها با ملا هبتالله
اما سوال اینجاست آیا ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان که اخیرا با انتقاد علنی سراجالدین حقانی از شیوه فرمانرواییاش، اختلافات حلقه قندهار با خانواده حقانی برجستهتر شد، پسر خلیل حقانی را به وزارت مهاجرین منصوب خواهد کرد یا نه؟
هرچند هنوز طالبان اعلامیه رسمی درباره سرنوشت جانشینی وزارت مهاجرین منتشر نکرده است، اما اگر آن طور که برخی کارشناسان آگاه با مسایل طالبان گفتهاند که ترور خلیل حقانی ناشی از اختلافات درون گروهی طالبان است، بعید به نظر میرسد، ملا هبتالله با تعیین پسر خلیل حقانی همچنان بخواهد وزنه مخالفان خود را سنگین نگهدارد.
یافتههای افغانستان اینترنشنال نشان میدهد که آخرین نشست رهبران طالبان در قندهار با بروز اختلاف میان ملا هبتالله و رهبران شبکه حقانی از جمله سراجالدین حقانی و خلیل حقانی همراه بوده است.
به گفته منابع، در نشست قندهار، خلیل حقانی آشکارا با آخرین دستورات هبتالله، به ویژه آخرین فرمان او در مورد بستن انستیتوتهای پزشکی مخالفت کرده بود.
عبدالکبیر از معاونان رئیسالوزرای طالبان نیز در سخنرانی در مراسم تشییع جنازه خلیل حقانی در پکتیا، موضوع مخالفت او را با فرمان اخیر ملا هبتالله فاش کرد و گفت که او در نشست قندهار با «جسارت» نظر خود را در برابر رهبر طالبان بیان کرد.
بسیاری بر این باورند که ملا هبتالله و حلقه قندهار در پی تضعیف منتقدان درونی طالبان از جمله خانواده حقانی یا به عبارتی شبکه حقانی اند و ترور خلیل حقانی را یک فرصت میشمارند.
در همین راستا، برخی از هواداران طالبان به جای احمد حقانی، محمد یوسف وفا، والی بلخ را که از نزدیکان ملا هبتالله است به عنوان جانشین خلیل حقانی تبلیغ میکنند، هرچند این اظهارات از سوی برخی از طالبان رد شد و برخی هم از آن انتقاد کرده اند.
سخنگویان رسمی طالبان به ویژه ذبیح الله مجاهد که در قندهار مستقر است، این گزارشها را تکذیب و یا تایید نکردند.
برخی منابع طالبان میگویند که قندهار برای سنجش واکنشهای شبکه حقانی این گزارشها را به طور گسترده منتشر میکند.
منابع به عبدالحق عمری، خبرنگار افغانستان اینترنشنال گفتند که ملا هبتالله در تلاش است تا ابتدا فردی را به انتخاب خود به سرپرستی وزارت مهاجرین منصوب کند. به گفته منابع، اگر انتخاب او واکنشهای زیادی برانگیخت، در گام دوم سعی خواهد کرد فردی را تعیین کند که نه انتخاب خودش باشد و نه انتخاب شبکه حقانی.
اما اگر آن طوری که داعش مسئولیت ترور بزرگ خانواده حقانی را به عهده گرفته، کشتن او کار این گروه و بزرگ شدن اختلافات شبکه حقانی با داعش باشد، احتمال تعیین پسر ارشد حقانی در راس وزارت مهاجرین بعید نیست. ملا هبتالله با انتصاب احمد حقانی به وزارت مهاجرین میتواند هم خلاء موجود در وزارت را پر میکند و هم از تنش به وجود آمده بین حقانیها و حلقه قندهار بکاهد.
در همان حال، بعید به نظر نمیرسد که ملا هبتالله از بحث انتصاب احتمالی پسر خلیل حقانی به وزارت مهاجرین به عنوان ابزاری برای ساکت کردن خانواده حقانی و جلوگیری از انتقادهای علنی آن علیه خود و سیاستهایش استفاده کند.
طبق اطلاعات منابع، خلیل حقانی به عنوان مغز متفکر شبکه حقانی و بنیانگذار آن نقش مهم در بدست آوردن کرسیهای بیشتر در مرکز و ولایات برای این شبکه داشته است. اگر هر فردی غیر از خانواده حقانی و از اعضای ارشد این شبکه به رهبری این وزارت تعیین شود، میتواند شکاف بین ملا هبتالله و حلقه اطراف او را با شبکه حقانی که پایگاه سنتی اقتدار آن در ولایات شرقی از جمله خوست و پکتیا است بیشتر کند.
احمد حقانی کیست؟
احمد حقانی آن طور که برخی از نزدیک شبکه حقانی در اکس نوشتهاند، زمانی که خیلی جوان بود با خلیل حقانی، پدرش یک بار در سال ۲۰۰۳ و بار دیگر در سال ۲۰۰۵ در پاکستان بازداشت و زندانی شد و سپس در سال ۲۰۰۹ آزاد شد.
شبکه حقانی بهعنوان یکی از قدرتمندترین گروههای شورشی نقشی محوری در حملات علیه نیروهای امنیتی افغان و بینالمللی داشت. منابعی در طالبان میگویند که احمد حقانی زیر چتر شبکه حقانی در حملات این شبکه شرکت داشت. به گفته آنها، احمد حقانی معاون واحد انتحاری شبکه حقانی است.
خلیل حقانی، پدر احمد حقانی یکی از معماران حملات مرگبار در افغانستان شناخته میشد. به گفته سراجالدین حقانی، بیش از یک هزار انتحاری این گروه در دو دهه گذشته حمله انتحاری انجام دادهاند.
اطلاعات بیشتری درباره نقش او در حکومت طالبان منتشر نشده است و تا کنون اطلاعات کمی درباره او موجود است.
با توجه به درز اختلافات میان شبکه حقانی و بدنه اصلی طالبان با محوریت قندهار، پر کردن خلاء در وزارت مهاجرین به یک آزمون جدی برای ملا هبتالله آخندزاده تبدیل شده است.
عدم حضور ملا هیتالله در مراسم خاکسپاری خلیل حقانی در پکتیا از دید بسیاری به عنوان اوج اختلاف میان او و شبکه حقانی مطرح شده است. هرچند ممکن است دلیل عدم شرکت او در این مراسم، مسائل امنیتی باشد که با کشته شدن دستکم دو مقام ارشد طالبان در سه سال گذشته، ناتوانی این گروه در تامین امنیت چهرههای بلندپایه آن برجسته شده است.

نشریه تحقیقی «د پرنت» هند نوشته که پیش از کشته شدن خلیلالرحمان حقانی، تصمیم طالبان برای وضع مالیات در مناطق تحت کنترول شبکه حقانی، که بیش از یک قرن از پرداخت آن معاف بودند، موجب افزایش تنش بیشتر بین طالبان در کابل و قندهار شده بود.
پراوین سوامی، سردبیر نشریه هندی «د پرینت» در مقاله پژوهشی خود به ساختار شبکه حقانی و روابط آن با پاکستان و غرب پرداخته است. او در این مقاله گفته که کشته شدن خلیل حقانی مانند حضور برادرش در دهه ۹۰ میلادی "تاثیرات جهانی" خواهد داشت.
پیشینه شبکه حقانی: از جهاد تا تروریزم جهانی
در این مقاله گفته شده که شبکه حقانی بهعنوان یکی از قدرتمندترین گروههای شبهنظامی در افغانستان و پاکستان، نقشی محوری در تحولات سیاسی و نظامی منطقه ایفا کرده است. خلیلالرحمان حقانی، برادر جلالالدین حقانی، بنیانگذار این شبکه و کاکای سراجالدین حقانی، وزیر داخله حکومت طالبان، یکی از معماران حملات مرگبار در افغانستان شناخته میشد.
مقاله یادآور میشود که شبکه حقانی مسئول بیش از هزار حمله انتحاری در افغانستان بوده و طی دهههای گذشته با حمایت اطلاعات نظامی پاکستان (آیاسآی) و دریافت کمکهای مالی و تسلیحاتی از سازمانهای خارجی، به یک نیروی ترسناک در منطقه تبدیل شده است.
سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در سخنرانیای به تاریخ ۵ حوت ۱۴۰۰ در یک گردهمایی در شهر قندهار اعلام کرد که تنها در یک و نیم دهه گذشته، ۱۰۵۰ نفر از اعضای گروه او، یعنی شبکه حقانی، حملات انتحاری انجام دادهاند. او در این سخنرانی از طرفدارانش خواست تا مهاجمان انتحاری را فراموش نکنند.
تاریخچه همکاری با گروههای افراطی
بر اساس این مقاله، همکاری شبکه حقانی با گروههای افراطی ریشهای عمیق دارد. در فبروری ۱۹۹۵ میلادی گروه افراطی حرکتالانصار که متشکل از جنگجویان سابق جهاد افغانستان بود، حملهای مرگبار را در کراچی ترتیب داد. این گروه تحت فرماندهی جلالالدین حقانی رهبر این شبکه فعالیت میکرد و هدفش گسترش «جهاد دایمی» در منطقه بود.
امریکاییها در آن زمان تلاش کردند تا جلالالدین حقانی را متقاعد کنند که اسامه بنلادن، رهبر القاعده را تحویل دهد، اما او این درخواست را با خونسردی رد کرد.
نبرد قدرت در درون طالبان
نویسنده مقاله به اختلافات داخلی طالبان پیش از کشته شدن خلیلالرحمان حقانی اشاره میکند؛ از جمله به انتقاد سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان از هبتالله آخندزاده رهبر این گروه که مخالفان این گروه را تکفیر کرده و آنان را «کافر» نامیده است.
همچنین، تصمیم طالبان برای وضع مالیات در مناطق تحت کنترول شبکه حقانی که بیش از یک قرن معاف بودند، تنشهای اقتصادی و قدرتطلبی میان دو جناح را تشدید کرده بود. به باور نویسنده این اختلافات ایدئولوژیک و اقتصادی، به بیثباتی درونی طالبان و تقویت احتمالی گروههای افراطی مانند داعش منجر میشود.
در مقاله آمده است که شبکه حقانی که زمانی توسط یک افسر ارشد استخبارات امریکا به عنوان «بازوی واقعی» سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آیاسآی) توصیف شده بود، اکنون به نظر میرسد که از کنترول اسلامآباد خارج شده است.
نویسنده میافزاید اسلامآباد از ناکامی شبکه حقانی در میانجیگری برای برقراری آتشبس میان تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و حکومت پاکستان ناخوشنود است.
ترور خلیل حقانی: مرگ در سایه اختلافات داخلی و دشمنیهای قدیمی
خلیلالرحمان حقانی در یک حمله انتحاری که گروه داعش مسئولیت آن را برعهده گرفت، کشته شد.
نویسنده مقاله اشتراک نکردن هبتالله آخندزاده، رهبر گروه طالبان، در مراسم تشییع جنازه و مراسم فاتحهخوانی خلیلالرحمان حقانی را نشاندهنده تضاد دیرینه و تشدید اختلافات درونگروهی طالبان میداند.
رابطه پنهان با داعش: اتحادهای موقت و رقابتهای مرگبار
در این گزارش به توافقات پنهانی شبکه حقانی با گروه داعش نیز اشاره شده است.
گفته شده است که این دو گروه در سال ۲۰۱۷ در منطقه زابل افغانستان به توافق رسیده بودند که با یکدیگر در انجام حملات انتحاری در کابل همکاری کنند.
آقای سوامی معتقد است که در سال ۲۰۱۸ شبکه حقانی میان داعش و سازمان اطلاعات نظامی پاکستان «توافقی مخفیانه» برقرار کرد که به داعش اجازه میداد در خاک پاکستان فعالیت کند، به شرط آنکه از انجام حملات در پاکستان خودداری کند.
پیامدهای جهانی ترور خلیل حقانی
در مقاله میخوانیم که کشته شدن خلیلالرحمان حقانی صرفاً یک انتقامجویی تروریستی نبود، بلکه در سایه کشمکشهای قدرت در داخل گروه طالبان رخ داده است. این رویداد میتواند به تشدید اختلافات داخلی طالبان منجر شود و داعش از این فرصت برای گسترش نفوذ خود در افغانستان و فراتر از آن بهرهبرداری کند.
نویسنده مقاله معتقد است که ترور خلیلالرحمان حقانی، مشابه با ظهور برادرش جلالالدین حقانی در دهههای گذشته، میتواند پیامدهای بینالمللی داشته باشد.
گفته شده که با توجه به سوابق طولانی شبکه حقانی در همکاری با گروههای تروریستی و رابطه متناقض با قدرتهای منطقهای، تحولات جدید احتمالاً تأثیر مستقیمی بر امنیت جهانی خواهد گذاشت.
نتیجهگیری: آیندهای مبهم برای افغانستان و منطقه
در مقاله آمده است که ترور خلیلالرحمان حقانی و افزایش تنشهای درونی طالبان نشاندهنده نبرد قدرتی بیپایان در افغانستان است که پیامدهایش محدود به مرزهای این کشور نخواهد ماند.
مقاله هشدار میدهد که قدرتگیری دوباره شبکههای تروریستی در افغانستان و عدم کنترول طالبان بر گروههای افراطی، میتواند این کشور را به کانون بحرانهای جدید جهانی تبدیل کند.
در پایان نویسنده این مقاله تأکید میکند که کشمکشهای داخلی طالبان، بازیهای اطلاعاتی منطقهای و رابطه پیچیده با پاکستان، همه عواملی هستند که آینده امنیتی منطقه را با ابهام و خطر مواجه میکنند. داعش نیز با سوءاستفاده از خلأ قدرت در افغانستان، در تلاش برای ایجاد پایگاههای جدید و گسترش حملات تروریستی در سطح جهانی است.





