• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا پاکستان به تغییر رژیم در افغانستان می‌اندیشد؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۲۰ میزان ۱۴۰۴، ۲۱:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۰:۱۴ (‎+۰ گرینویچ)

طالبان با تخریب پل‌های عقبی با پاکستان و گرایش به هند، خود را در موقعیت شکننده قرار داده‌ است. درگیری‌های اخیر و افزایش خصومت‌ها، نشانه تحولات احتمالی در منطقه است که ممکن است آینده طالبان را به خطر اندازد. وضعیت کنونی بیانگر بن‌بست عمیق در روابط دو طرف است.

درگیری روز یک‌شنبه میان طالبان و نیروهای پاکستانی، در هشت دهه گذشته روابط میان دو کشور کم‌سابقه و بی‌پیشینه بوده است. یورش مسلحانه طالبان در امتداد خطوط مرزی، تلفات سنگین بر جا گذاشت. طالبان مدعی‌اند که در این حملات ۵۸ سرباز پاکستانی کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی شده‌اند؛ اما ارتش پاکستان کشته شدن دست‌کم ۲۱ سرباز خود را تایید کرده است. در مقابل، اسلام‌آباد می‌گوید بیش از ۲۰۰ جنگجوی طالبان را از پا درآورده و چندین پاسگاه و ده‌ها وسیله نظامی آنان را منهدم کرده است.

وزارت خارجه پاکستان در بیانیه رسمی اعلام کرد که این حملات از سوی مثلث طالبان، جدایی‌طلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان انجام شده است. اسلام‌آباد همچنین با اشاره به سفر وزیر خارجه طالبان به دهلی‌نو، هند را نیز به حمایت از طالبان افغانستان در طراحی و اجرای این حملات متهم کرد. این درگیری‌ها پس از بمباران هوایی پاکستان بر فراز کابل و حملات نیروهای هوایی این کشور در ولایت پکتیکا در شرق افغانستان رخ داد.

سخنگوی طالبان در کابل در واکنشی تند، پاکستان را به دامن‌زدن به بحران متهم کرد و گفت که اسلام‌آباد از داعش حمایت می‌کند. ذبیح‌الله مجاهد گفت که تمام رهبران داعش، به‌شمول رهبران این گروه در پاکستان حضور دارند و تمام حملات چهار سال گذشته از خاک این کشور طرح‌ریزی شده است. او افزود که «به هیأت پاکستانی اجازه سفر به کابل داده نشده است.»

دولت پاکستان در واکنشی بی‌سابقه، آشکارا از تمایل به تغییر رژیم در افغانستان سخن گفت و خواستار تشکیل حکومتی مردم‌سالار شد که نماینده تمام اقشار جامعه افغانستان باشد. این اظهارات در حالی مطرح شد که موج گسترده انتقاد از طالبان در پاکستان شکل گرفته است. رهبران سیاسی و نظامی این کشور، حمله اخیر طالبان را با اقدامات هند مقایسه کرده و تهدید کرده‌اند که طالبان نیز پاسخی «دندان‌شکن» همانند هند خواهند گرفت. شورای علمای پاکستان نیز روحیه‌ همسویی و هم‌دردی با طالبان افغان را کنار گذاشت و به‌شدت از رژیم حاکم در افغانستان انتقاد کرد.

در این میان، مهاجرین افغان در پاکستان بار دیگر قربانی اصلی این بحران شد‌ه‌اند. مقامات پاکستانی از روز دو روز بدین‌سو بر اخراج کامل مهاجرین تاکید دارند. به نظر می‌رسد این اقدام بخشی از سیاست فشار آسلام‌اباد بر طالبان باشد. 

روابط طالبان و پاکستان در چهار سال گذشته همواره با تنش همراه بوده است، اما هرگز به این سطح از خصومت و درگیری نرسیده بود. این درگیری با توجه به روابط عمیق و استراتژیک دو طرف، به‌ویژه سابقه طولانی حمایت پاکستان از طالبان، قابل تأمل است.

در تاریخ روابط کابل و اسلام‌آباد، از دوره داوودخان تا حکومت نجیب‌الله و دولت اسلامی برهان‌الدین ربانی، هیچ‌گاه شاهد چنین یورش خونین و گسترده از سوی افغانستان بر مرزهای پاکستان نبوده‌ایم.

از سوی دیگر، طالبان با نزدیک‌شدن به هند و گشودن فصل تازه در روابط با دهلی‌نو، تلاش کرده‌ است از وابستگی تاریخی به پاکستان فاصله بگیرد. اما این چرخش استراتژیک برای طالبان پرهزینه خواهد بود. بالاگرفتن درگیری و تنش به گونه مستقیم به سفر امیرخان متقی به هند پیوند دارد. زیرا، پاکستان هرگز نفوذ و حضور هند در افغانستان را بر نمی‌تابد.

پس از سفر هیأت مخالفان طالبان به اسلام‌آباد، ناظران پیش‌بینی کردند که پاکستان با توجه به افزایش ناامنی و بحران در مرزهای افغانستان، به‌ویژه در بلوچستان و خیبر پختونخوا، ممکن است به تغییر رژیم در افغانستان بیندیشد. بیانیه اخیر وزارت خارجه پاکستان نیز این گمانه را تقویت کرد.

در پنج دهه گذشته، پاکستان نقش محوری در تحولات سیاسی افغانستان داشته است. این کشور تجربه طولانی و موفق در تغییر رژیم‌ها دارد. از سقوط دولت نجیب‌الله تا فروپاشی دولت مجاهدین و دولت اشرف غنی. آسیب‌پذیری طالبان در برابر پاکستان بیشتر از حکومت‌های گذشته افغانستان است.

وضعیت کنونی بیانگر بن‌بست عمیق در روابط دو طرف است. طالبان با تخریب پل‌های عقبی با پاکستان و گرایش به هند، خود را در موقعیت شکننده قرار داده‌ است. درگیری‌های اخیر و افزایش خصومت‌ها، نشانه تحولات احتمالی در منطقه است که ممکن است آینده طالبان را به خطر اندازد.

طالبان به کشورهای منطقه به ویژه قطر متوسل شده تا بین این گروه و پاکستان میانجی‌گری کند. در پی درخواست طالبان، شماری از کشورها از جمله قطر، ایران و عربستان سعودی خواستار حل اختلافات از راه گفت‌وگو و مذاکره شده‌اند. طالبان اعلام کرد که با میانجیگری عربستان سعودی و قطر به درگیری پایان داده است، اما حملات پاکستان در نقاط مرزی، به‌ویژه در ولایت قندهار، در تمام روز ادامه داشت.

طالبان به‌خوبی می‌دانند که هند نمی‌تواند جایگزین پاکستان برای این گروه باشد. با این حال، با توجه به شدت اتهام‌ها و درگیری نظامی، بازگشت روابط این گروه با اسلام‌آباد به حالت عادی بعید به نظر می‌رسد.

از وضعیت برمی‌آید که پاکستان از مسیر «تعامل» با طالبان به جهت معکوس رو برگردانده است. در متن بیانیه رسمی وزارت خارجه پاکستان، برخلاف گذشته از اصطلاح «رژيم طالبان» به جای «حکومت موقت» یا «حکومت افغانستان» استفاده شد. بیانیه وزارت خارجه پاکستان به وضوح نشان‌دهنده تمایل این کشور به تغییر رژیم در افغانستان بود. در این بیانیه، آشکارا طالبان رژیم فاقد مشروعیت سیاسی و اجتماعی معرفی شده است.

قراین نشان می‌دهد که روابط دو طرف بیشتر از پیش تیره‌تر خواهد شد. احتمالا هفته‌های آینده مشخص خواهد کرد که آیا اسلام‌آباد وارد همکاری نزدیک‌تر عملیاتی با مخالفان طالبان برای تغییر رژيم در افغانستان خواهد شد یا آرزوی «آزادی افغانستان» و «تشکیل حکومت دموکراتیک» بیشتر به تعویق خواهد افتاد.

پربازدیدترین‌ها

طالبان اینترنت فایبر نوری شهروندان کابل را قطع می‌کند
۱
اختصاصی

طالبان اینترنت فایبر نوری شهروندان کابل را قطع می‌کند

۲

ضرب‌وشتم یک روحانی شناخته شده شیعه به‌دست طالبان در کابل

۳

طالبان خبرنگاران طلوع‌نیوز را محاکمه می‌کند

۴
اختصاصی

وزیر مخابرات طالبان گسترش اینترنت فایبر نوری در کابل را متوقف کرد

۵

بازداشت چهار پناهجوی افغان در پولند

•
•
•

مطالب بیشتر

چگونه سیاست افراطی مذهبی طالبان افغانستان را به میدان تروریسم فراملی بدل کرد؟

۲۰ میزان ۱۴۰۴، ۰۲:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
احمد ضیا مسعود

در دو مقطع تاریخی ۲۰۰۱ و ۲۰۲۵، افغانستان بار دیگر قربانی سیاست ایدئولوژیک طالبان در پناه‌دادن به گروه‌های تروریستی خارجی شد.

در سال ۲۰۰۱، حملات ایالات متحده به افغانستان به‌سبب پناه‌دادن طالبان به القاعده صورت گرفت؛ و در اکتبر ۲۰۲۵، حملات هوایی پاکستان به کابل برای هدف قرار دادن رهبران تحریک طالبان پاکستان (TTP) تکرار همان منطق بود. بی‌اعتنایی طالبان به مفهوم حاکمیت ملی و حمایت آنان از گروه‌های جهادی، ریشه در ایدئولوژی فراملی و امت‌گرای آنان دارد. این سیاست، افغانستان را به پناهگاه امن شبکه‌های تروریستی و کانون مداخلات خارجی تبدیل کرده است. تا زمانی که حکومت طالبان بر محور ایدئولوژی امت‌گرایانه باقی بماند و منافع ملی را قربانی برادری جهادی کند، افغانستان از چرخه‌ خشونت، فقر و بی‌ثباتی رهایی نخواهد يافت.

افغانستان در طول دو دهه‌ گذشته دو بار قربانی سیاست‌های ایدئولوژیک و افراطی طالبان شده است. در سال ۲۰۰۱، ایالات متحده به بهانه‌ حضور القاعده در خاک افغانستان، رژیم طالبان را سرنگون کرد؛ و در سال ۲۰۲۵، حملات هوایی پاکستان به کابل و شرق افغانستان برای کشتن رهبران TTP نشان داد که طالبان هنوز همان اشتباه تاریخی را تکرار می‌کنند: پناه دادن به گروه‌های تروریستی خارجی.

در هر دو مقطع، مردم افغانستان قربانی تصمیماتی شدند که در ظاهر از ایمان دینی و «جهاد» دفاع می‌کرد، اما در عمل امنیت ملی کشور را از بین برد و زمینه‌ مداخلات خارجی را فراهم آورد.

در اندیشه‌ سیاسی طالبان، وفاداری دینی بر وفاداری ملی تقدم دارد. این جهان‌بینی از آموزه‌های مكتب ديوبندی و ابوالاعلی مودودیریشه می‌گیرد؛ در آن اسلام نه دین معنوی، بلکه نظامی سیاسی و فراسرزمینی است.

به باور طالبان، مرزهای ملی پدیده‌ای استعماری است و تنها مرز حقیقی، مرز ایمان است. بنابراین، آنان دولت مدرن را ساختاری سکولار می‌دانند که باید با شریعت جایگزین شود.

در چنین منطق فکری‌، پناه دادن به گروه‌های جهادی خارجی نقض حاکمیت ملی نیست، بلکه ادای تکلیف شرعی تلقی می‌شود. این رویکرد، همان‌طور که در مورد القاعده و TTP مشاهده شد، مستقیماً افغانستان را در برابر حملات بیرونی قرار می‌دهد.

در سال ۲۰۰۱، طالبان با پناه‌دادن به اسامه بن‌لادن و نپذیرفتن درخواست‌های بین‌المللی برای اخراج او، زمینه‌ حمله‌ امریکا را فراهم کردند.

در سال ۲۰۲۵، طالبان با پناه دادن به رهبران تحریک طالبان پاکستان (TTP)، شرایط مشابهی را ایجاد کردند. دولت پاکستان با استناد به تهدید امنیتی ناشی از خاک افغانستان، حملات هوایی به مواضع TTP در کابل و شرق کشور انجام داد.

در هر دو مورد، منطق یکسان بود: گروه‌های جهادی خارجی از افغانستان به عنوان «پناهگاه امن» استفاده کردند و کشورهای متضرر، بدون توجه به حاکمیت افغانستان، اقدام نظامی کردند.

به این ترتیب، افغانستان برای دومین بار در دو دهه‌ اخیر قربانی سیاست‌های فراملی و مذهبی طالبان شد.

طالبان از مکتب دیوبندی در شبه‌قاره و از اندیشه‌های جهادی گروه هاي مانند القاعده و داعش الهام گرفته‌اند. در این گفتمان، جهان اسلام به دو اردوگاه ایمان و کفر تقسیم می‌شود و وظیفه‌ مسلمانان، یاری‌رسانی به هر «مجاهد» در هر نقطه‌ جهان است.

در سطح عملی، طالبان از گروه‌های مسلح خارجی به‌عنوان ابزار فشار سیاسی استفاده می‌کنند. وجود این گروه‌ها، در نظر طالبان، هم پشتوانه‌ نظامی داخلی است و هم اهرمی برای امتیازگیری در روابط با کشورهای منطقه.

وجود گروه‌های مسلح خارجی در خاک افغانستان، نقض آشکار حاکمیت ملی و اصول حقوق بین‌الملل است. طالبان، با تبدیل افغانستان به پناهگاه TTP، القاعده و دیگر گروه‌های افراطی، در واقع کنترول انحصاری بر زور مشروع را از دست داده‌اند.

نتیجه‌ این وضعیت نه‌فقط ناامنی داخلی، بلکه افزایش تنش‌های منطقه‌ای است؛ زیرا کشورهای همسایه، برای دفاع از منافع خود، دست به اقدام‌های نظامی مستقیم می‌زنند. این الگو، در افغانستانِ امروز همانند افغانستانِ ۲۰۰۱ تکرار می‌شود.

مردم افغانستان بار دیگر قربانی تصمیماتی شده‌اند که هیچ پیوندی با منافع ملی ندارد. پیامدهای این سیاست عبارت‌اند از:

•بی‌ثباتی امنیتی در کابل، قندهار و مرزهای شرقی؛

•تضعیف اقتصاد داخلی و قطع مسیرهای سرمایه‌گذاری؛

•افزایش مهاجرت و فرار نخبگان؛

•کاهش مشروعیت بین‌المللی حکومت طالبان؛

•و مهم‌تر از همه، فروپاشی اعتماد اجتماعی میان مردم و گروه طالبان

نکته‌ جالب و متناقض آن است که طالبان در حالی به‌شدت از ایدئولوژی دینی دفاع می‌کنند که در عمل، همان سیاست‌هایشان منجر به عرفی‌سازیِ معکوس می‌شود:

زیرا هرچه دین را ابزار قدرت کنند و با آن کشور را به بحران ببرند، مردم بیشتر از دینِ سیاسی فاصله می‌گیرند.

این پدیده، که در علوم سیاسی از آن به عنوان «سکولاریسم واکنشی» یاد می‌شود، در افغانستان نیز در حال شکل‌گیری است.

افغانستان امروز نه به‌خاطر مداخله‌ خارجی، بلکه به‌سبب ایدئولوژی درونی طالبان در بحران است. این حکومت با نادیده‌گرفتن اصل حاکمیت ملی، خاک کشور را به میدان جنگ دیگران تبدیل کرده است.

تا زمانی که طالبان از «امت‌گرایی ایدئولوژیک» به «حاکمیت ملی عقلانی» گذر نکنند، افغانستان در وضعیت بی‌ثباتی دائمی باقی خواهد ماند.

برای رهایی از این چرخه، سه گام اساسی لازم است:

۱. بازتعریف امنیت ملی بر محور منافع مردم افغانستان، نه گروه‌های فراملی؛

۲. گفت‌وگوی صادقانه‌ داخلی میان نیروهای مذهبی، مدنی و قومی برای تعریف جدیدی از دولت ملی؛

۳. تعهد منطقه‌ای و بین‌المللی برای پایان دادن به استفاده‌ ابزاری از گروه‌های جهادی در رقابت‌های سیاسی.

در غیر این صورت، تاریخ ۲۰۰۱ همچون سایه‌ای تکرارشونده، بر آینده‌ افغانستان سنگینی خواهد کرد.اين مسئوليت و وظيفه نخبگان ، احزاب سياسي ، رو حانيون و مردم افغانستان است تا هر چه زودتر بسيج شوند و كشور را از شر گروه هاي تروريستی و طالبان نجات دهند . براي همسايه های افغانستان نيز مهم است تا با در نظر داشت تهديدات امنيتی از طرف گروه هاي تروريستی مستقر در افغانستان كه متوجه كشور های منطقه است، هر چه زودتر در مورد ايجاد يك حكومت فراگير ملی بين هم به نتيجه برسند و از تعاملات بی نتيجه با يك گروه تروريستی اجتناب نمايند . طالبان از نظر ايدلوژی با هيچ نوع برخورد مدنی و سياسی موافق نيستند ، آنچه بقای يك گروه تروريستی را تضمين می‌كند ، جنگ و دوام خشونت تحت شعار گسترش دين و ارزش هاي دينی است.

در حاليكه محتوای ايدلوژی طالبان سبب شده است تا مردم از اين گروه فاصله گيرد، بهتر است تا كشور های منطقه به جای بمباردمان شهر كابل، خوست و پكتبا و كنر ، در صدد پيدا كردن يك راه حل سياسی مورد قبول مردم افغانستان و ايجاد يك حكومت مسئول و قانونی در افغانستان شوند. حكومت مدنی كه شعارش بر ضد إفراطيت و تروريزم و ايجاد يك جامعه مردم سالار و حكومت مردم سالار در افغانستان باشد.

اپوزیسیون ونزویلا چه می‌کند که اپوزیسیون افغانستان نمی‌تواند؟

۱۸ میزان ۱۴۰۴، ۱۷:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

افغانستان و ونزویلا هر دو تحت کنترول رژیم‌های توتالیتر و اقتدارگرا قرار دارند. با این حال، در ونزویلا گروه‌های اپوزیسیون سرانجام توانستند به انسجام کافی برسند تا رژیم نیکلاس مادورو را به چالش بکشند. این رویکرد سیاسی مهم چه درسی برای مخالفان طالبان می‌تواند داشته باشد؟

با این حال، سرنوشت اپوزیسیون در این دو کشور یکسان نیست. در ونزویلا، مخالفان با رهبری زن شجاعی چون ماریا کورینا ماچادو توانسته‌اند با اتحاد، انسجام و جلب حمایت جهانی، رژیم مادورو را به چالش بکشند. اما در افغانستان، اپوزیسیون هنوز پراکنده، سردرگم و بدون روایت واحدی است که بتواند مردم یا جامعه جهانی را با خود همراه سازد.

علی‌رغم تهدید و فشار، حضور در میدان و درخشش اپوزیسیون ونزویلا سبب شده که کمیته صلح نوبل جمعه ۱۸ میزان، جایزه معتبر صلح نوبل سال ۲۰۲۵ را به ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان دولت ونزوئلا اهدا کند.

کمیته نوبل ناروی اعلام کرد که این جایزه به‌خاطر تلاش‌های خستگی‌ناپذیر ماریا کورینا ماچادو در ترویج حقوق دموکراتیک مردم ونزوئلا و مبارزه‌اش برای دستیابی به گذار عادلانه و مسالمت‌آمیز از دیکتاتوری به دموکراسی اهدا شده است.

پرسش اینجاست: ونزویلایی‌ها چه کردند که افغان‌ها نتوانستند؟

راز موفقیت اپوزیسیون ونزویلا

کلید اصلی موفقیت اپوزیسیون ونزویلا در انسجام و رهبری واحد آن نهفته است. ماریا کورینا ماچادو، زنی با پیشینه‌ای در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، توانست نیروهای پراکنده را گردهم آورد و به اپوزیسیون روح تازه‌ای بدمد. او از حاشیه سیاست برخاست و با ایجاد حزب «ونته ونزویلا» و سازمان‌دهی جنبش‌های مردمی، به چهره‌ای الهام‌بخش برای مردم تبدیل شد.

زمانی که دولت مادورو نامزدی او را در انتخابات ممنوع کرد، ماچادو عقب‌نشینی نکرد. او از نامزد دیگری، ادموندو گونزالس اوریا، حمایت کرد و نشان داد که هدفش فراتر از جاه‌طلبی شخصی است. این تصمیم هوشمندانه، اپوزیسیون را متحد کرد و روایتی واحد از مبارزه برای دموکراسی به جهان ارائه داد.

کمیته نوبل ناروی در هنگام اعطای جایزه صلح ۲۰۲۵ به او، از «تلاش بی‌وقفه برای تحقق حقوق دموکراتیک و انتقال مسالمت‌آمیز از دیکتاتوری به دموکراسی» تقدیر کرد. این جایزه نه تنها برای ماچادو، بلکه برای کل جنبش اپوزیسیون ونزویلا مشروعیت و اعتبار بین‌المللی به همراه آورد.

ضعف بنیادین اپوزیسیون افغانستان

در افغانستان اما وضعیت متفاوت است. جریان‌های مخالف طالبان - از گروه‌های سیاسی و مسلح گرفته تا فعالان مدنی و زنان شجاع - هرکدام مسیر جداگانه‌ای را دنبال می‌کنند. هنوز نه یک آجندای مشترک وجود دارد، نه رهبری واحد. همین پراکندگی باعث شده که صدای اپوزیسیون ضعیف و گاه متضاد به گوش جهانیان برسد.

رهبران سیاسی مخالف طالبان در چهار سال گذشته بارها از اتحاد و همسویی سخن زده‌اند. اما در فردای روز، هر کدام آجندای خود را دنبال کرده‌اند. برخی جریان‌ها خواهان تعامل و همکاری با طالبان هستند. اما شماری دیگر، بر مبارزه مسلحانه و نظامی با طالبان تاکید می‌کنند. عده‌ای همچنان فکر می‌کنند که در دوره حکومت ۲۰ ساله خود در افغانستان قرار دارند و بدون انتقاد از ضعف‌های آن دوره، آن را هنوز الگوی جایگزین می‌دانند. آن‌ها نتوانسته‌اند از بازی‌های کوچک در بستری از روابط سیاسی موهوم عبور کنند و واقعیت جدید در افغانستان را بپذیرند.

در غیاب یک بدیل روشن، کشورهای منطقه و جامعه جهانی ناچار شده‌اند با طالبان به عنوان «واقعیت موجود» تعامل کنند. به تعبیر دیگر، چون بدیل قابل اعتمادی در برابر طالبان معرفی نشده، جهان چاره‌ای جز همکاری و تعامل با رژیم حاکم در افغانستان ندارد.

روایت‌سازی و جلب حمایت جهانی

اپوزیسیون ونزویلا توانسته است روایت روشنی از مبارزه برای آزادی و عدالت بسازد. ماریا کورینا ماچادو با بهره‌گیری از رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات بین‌المللی، تصویر واقعی از سرکوب، فقر و فساد در ونزویلا را به جهان نشان داده است.

پس از انتخابات پرتقلب ۲۰۲۴، اپوزیسیون با ارائه اسناد و مدارک روشن، جهان را قانع ساخت که مادورو مشروعیت ندارد. در نتیجه، کشورهای مهمی چون ایالات متحده و اعضای اتحادیه اروپا نتیجه انتخابات را نپذیرفتند و از اپوزیسیون حمایت کردند.

در افغانستان، با وجود تلاش‌های تحسین‌برانگیز زنان و فعالان مدنی در برابر «آپارتاید جنسیتی» طالبان، هنوز چنین روایت یکپارچه و جهانی شکل نگرفته است. اعتراضات زنان، با وجود شجاعت و استقامت‌شان، به‌دلیل نبود هماهنگی و رهبری متمرکز، کمتر در سطح بین‌المللی اثرگذار شده‌ است.

رهبری کاریزماتیک

ماریا کورینا ماچادو نمونه‌ای از رهبری کاریزماتیک و فداکار است. او با وجود تهدیدات جانی، کشورش را ترک نکرد و در خفا به مبارزه ادامه داد. همین پایداری، او را به نماد امید و مقاومت مردم ونزویلا بدل کرد. رئیس کمیته نوبل ناروی درباره‌ رهبر اپوزیسیون ونزویلا گفت: «او شعله دموکراسی را در تاریکی فزاینده روشن نگه داشت.»

در سوی دیگر، اپوزیسیون افغانستان فاقد چهره‌ای است که بتواند همه نیروهای سیاسی و اجتماعی را حول یک فکر و روایت واحد جمع کند. هر گروه ساز خود را می‌زند و این تفرقه، مهم‌ترین مانع در برابر شکل‌گیری یک جنبش ملی مؤثر در برابر طالبان بوده است.

درس ونزویلا برای افغانستان

تجربه ونزویلا نشان می‌دهد که برای مقابله با رژیم‌های مستبد، تنها شجاعت کافی نیست؛ انسجام، روایت مشترک، و رهبری متحد ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

اپوزیسیون افغانستان، با وجود فداکاری‌های بسیار – به‌ویژه از سوی زنان – تا زمانی‌که نتواند یک آدرس مشترک و فراگیر بسازد و صدایی واحد داشته باشد، قادر نخواهد بود تا طالبان را به اندازه کافی به چالش بکشد به طوری که حمایت تمام‌قد جامعه جهانی را به دست آورد.

اگر مخالفان بتوانند هدفی مشترک، استراتژی روشن و چهره‌ای مورد اعتماد برای رهبری خود بیابند، شاید روزی آن‌ها نیز مانند مردم ونزویلا بتوانند امید و دموکراسی را از دل تاریکی بیرون آورند.

در واقع، سنگ‌بنای موفقیت جریان‌های آزادی‌خواه و مترقی در افغانستان در همسویی، وحدت، انسجام و خلق یک روایت یک‌دست، واحد و فراگیر ملی است. بدون شکل‌گیری چنین اتحاد و روایتی، چشم‌انداز روشنی برای موفقیت جریان‌های دموکراتیک در افغانستان وجود ندارد.

مهم است که جریان‌های سیاسی افغانستان فراتر از آدرس‌های کوچک قومی و گروهی، در محور منافع ملی افغانستان جمع شوند. در غیر آن، در موجودیت رژیم کنونی در افغانستان، حاکمیت، تمامیت ارضی و موجودیت افغانستان به عنوان یک سرزمین کهن با تهدید روبروست.

جریان‌های سیاسی برای احیای جایگاه از دست رفته خود چاره‌ای جز بازسازی اعتماد عمومی، بازنگری در استراتژی‌ها و برنامه‌های خود، و تعامل فعال و شفاف با جامعه ندارند.

مهم است که این جریان‌ها نیز پاسخگو شوند و به مردم درباره عملکرد گذشته و آینده خود گزارش دهند.

نور ولی محسود و گل‌بهادر چه کسانی هستند و در کابل چه می‌کنند؟

۱۸ میزان ۱۴۰۴، ۱۵:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان

در پی حملات هوایی پاکستان در کابل، منابع گفتند که موتر حامل نور ولی محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستانی هدف قرار گرفت، اما او از این رویداد جان سالم به در برد. حافظ گل‌بهادر، از رهبران نظامی گروه تی‌تی‌پی نیز گاهی ظاهرا به کابل سفر می‌کند که مایه درد سر برای طالبان افغان شده است.

نور ولی محسود و حافظ گل‌بهادر، هر دو از رهبران پرنفوذ طالبان پاکستانی‌اند که از دل قبایل وزیرستان برخاسته‌اند و در شکل‌گیری و دوام تحریک طالبان پاکستان و چند جریان موازی دیگر نقش محوری داشته‌اند.

هر دو با تجربه‌ جنگ در افغانستان به میدان آمده‌اند، با شبکه‌ حقانی و طالبان افغان پیوندهای دیرینه دارند و در مقاطع مختلف علیه ارتش پاکستان جنگیده‌اند.

در این نوشته می‌کوشیم به زندگی و نقش این دو چهره‌ محوری طالبان پاکستانی بپردازیم:

نور ولی محسود

نور ولی محسود که همرزمانش به او «ابو منصور عاصم» نیز می‌گویند، قبلا به عنوان قاضی شرعی و سپس مسئول شاخه‌ کراچی تحریک طالبات فعالیت می‌کرد. پس از کشته شدن مولوی فضل‌الله در حمله‌ هوایی امریکا در سال ۲۰۱۸ میلادی، شورای رهبری تحریک طالبان پاکستانی، نور ولی محسود را به عنوان رهبر جدید خود انتخاب کرد.
نقش و جایگاه محسود در تحریک طالبان پاکستانی
نور ولی محسود پس از به‌دست‌گرفتن رهبری، برای بازسازی ساختار ازهم‌پاشیده تحریک طالبان پاکستان تلاش کرد. او شاخه‌های جداشده، از جمله «جماعت‌الاحرار» و «حزب‌الاحرار» را دوباره متحد ساخت و تمرکز عملیات را بر نیروهای امنیتی پاکستان گذاشت.

در سال ۲۰۱۹، ایالات متحده نام او را در فهرست تروریستان جهانی افزود و شورای امنیت سازمان ملل نیز او را مشمول تحریم‌ها کرد. به گزارش مرکز مبارزه با تروریسم در سال ۲۰۲۳، در دوره رهبری محسود، تحریک طالبان پاکستانی تلاش کرد خود را از گروهی پراکنده به سازمانی منسجم و هدفمند تبدیل کند و از حملات کور علیه غیرنظامیان فاصله بگیرد.

رابطه‌ محسود با طالبان افغان
نور ولی محسود در دهه‌ هفتاد خورشیدی و پس از ۲۰۰۱ در خاک افغانستان جنگیده بود و از همان زمان با طالبان افغان پیوندهای شخصی و سازمانی داشت. پس از بازگشت طالبان به قدرت در کابل، این روابط دوباره فعال شد.

از دید سازمان ملل، طالبان پاکستانی و افغان هم‌پیمان ایدئولوژیک‌ هم هستند و از نظر عملیاتی نیز همکاری‌های مستمر دارند.
گزارش ناظر تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل در سال ۲۰۲۳ رابطه‌ طالبان افغان و تحریک طالبان پاکستان را «نزدیک و همزیستانه» توصیف کرده است و گفته که تی‌تی‌پی با استفاده از پناهگاه‌های امن در افغانستان، حملات خود را علیه اهدافی در پاکستان سازمان‌دهی می‌کند.
تحقیق مشترک عبدالسید و توره هامینگ در مرکز «سی‌تی‌سی سنتینل» وابسته به آکادمی نظامی وست‌پوینت نشان می‌دهد که پس از ۲۰۲۱، تحریک طالبان پاکستانی تسلیحات پیشرفته‌تری به‌دست آورده است، ساختار فرماندهی خود را بازسازی کرده و نیروهایش را میان افغانستان و پاکستان جابه‌جا کرده و تمرکز اصلی این گروه بر حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان قرار گرفت.
گزارش مؤسسه‌ مطالعات صلح پاکستان (پایکس) در آغاز سال ۲۰۲۵ نیز نشان داد که تنها در سال ۲۰۲۴، پاکستان شاهد بیش از پنجصد حمله‌ تروریستی بود که در نتیجه‌ آن دست‌کم هشت‌صد و پنجاه نفر کشته شدند.
امسال اما شرایط بسیار بدتر شده‌ و در همین اواخر بود که مرکز پژوهش‌ها و مطالعات امنیتی پاکستان (سی‌آر‌اس‌اس) اعلام کرد که سطح خشونت‌های مرتبط با گروه‌های تندرو و عملیات‌های ضدتروریسم در این کشور طی سه‌ماهه گذشته به‌گونه بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و در این ۳ ماه ۹۰۰ تن در پاکستان کشته شده‌اند.
بخش عمده‌ این حملات در ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان رخ داده و به باور ارتش پاکستان، تی‌تی‌پی نقش اصلی را داشته است.
طالبان افغان در سال ۲۰۲۲ میانجی چند دور گفت‌وگوی تحریک طالبان پاکستانی با دولت آن کشور بود که به آتش‌بس موقتی انجامید، اما تی‌تی‌پی در پایان همان سال پایان آتش‌بس را اعلام کرد و حملاتش را از سر گرفت. با این حال، پیوندهای فکری و ایدئولوژیک دو گروه همچنان حفظ شد و تحریک طالبان پاکستان از پیروزی طالبان در کابل به عنوان «الهام‌بخش جهاد در منطقه» یاد کرد.
با وجود انکار مکرر کابل، مقام‌های پاکستانی همواره معتقد بوده‌اند که رهبران تی‌تی‌پی در افغانستان پناه گرفته‌اند. در آخرین مورد، ساعاتی قبل از شنیده شدن صدای انفجارها در کابل، وزیر دفاع پاکستان گفت که «صبرمان به سر آمده است.»
دیدگاه ایدئولوژیک

دیدگاه‌های نور ولی محسود بر آموزه‌های مکتب دیوبندی و ایده‌ «جهاد شرعی علیه دولت پاکستان» استوار است. او در کتاب مفصل خود با عنوان انقلاب محسود، حاکمیت قانون سکولار در پاکستان را «غیر اسلامی» خوانده و جنگ مسلحانه را «وظیفه‌ دینی» توصیف کرده است.

در سال‌های اخیر، محسود تلاش داشت چهره‌ گروهش را از رفتارهای خشن و بی‌ضابطه‌ داعش خراسان جدا کند و آن را به عنوان نسخه‌ای منظم‌تر از «جهادگرایی بومی» معرفی نماید؛ اگرچه در عمل، حملات تی‌تی‌پی همچنان موجب تلفات غیرنظامی می‌شد.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، حمله روز گذشته پاکستان به نور ولی محسود، دومین حمله هوایی توسط یک کشور خارجی در پایتخت کشور است.پیش از او، ایمن‌الظواهری، رهبر پیشین شبکه‌ القاعده، در حمله‌ هواپیمای بدون سرنشین امریکا در تابستان ۲۰۲۲ در کابل کشته شد. رویدادی که پرسش‌هایی جدی درباره‌ حضور و فعالیت گروه‌های تندرو در خاک افغانستان برانگیخت.

گل‌بهادر

حافظ گل‌بهادر از تبار «مده‌خیل» قبیله‌ اُتمان‌زی وزیرستان است. روایت‌های معتبر او را فرزند محیطی می‌دانند که از دهه‌ ۱۳۶۰ خورشیدی با جهاد افغانستان، شبکه‌های مذهبی-نظامی و رفت‌وآمد جنگجویان خارجی گره خورد.

گزارش «جیمزتاون» می‌گوید او درس‌های دینی را در یکی از مدارس دیوبندیِ ملتان گذراند، به جنگ افغانستان رفته و به‌تدریج با حلقه‌ شبکه‌ حقانی پیوند یافته است. برخی منابع، نسبت او را به «میرزاعلی‌خان مشهور به فقیر ایپی» نماد مقاومت وزیرستان در برابر بریتانیا و سپس دولت نوپای پاکستان نیز ذکر می‌کند.

از ظهور تا «توافق‌های صلح»

به گزارش مرکز پژوهشی جیمزتاون، نام حافظ گل‌بهادر نخستین‌بار در سال ۲۰۰۵ بر سر زبان‌ها افتاد؛ زمانی که ارتش پاکستان برای بیرون راندن جنگجویان خارجی از شمال وزیرستان عملیات گسترده‌ای آغاز کرد. در آن روزها، او یکی از فرماندهان محلی بود که هم‌زمان با درگیری‌های پراکنده در کوهستان‌ها، مسیر گفت‌وگو با مقام‌های دولتی را نیز باز نگه داشت.

چند ماه مذاکره میان میانجی‌های مذهبی و قبایلی سرانجام به امضای «توافق صلح وزیرستان شمالی» در سپتامبر ۲۰۰۶ انجامید؛ توافقی که به روایت پایگاه جیمزتاون، با نقش‌آفرینی چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی و ملا دادالله ممکن شد. در آن دوران حتی از نامه‌ای منتسب به ملا عمر یاد می‌شد که طالبان محلی را به پرهیز از جنگ مستقیم با دولت پاکستان تشویق کرده بود.

پس از امضای این توافق، گل‌بهادر به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان «فرمانده کل طالبان شمال وزیرستان» تثبیت کرد و ساختار مالی و اداری منطقه را از گردآوری مالیات تا اجرای احکام محلی زیر فرمان خود گرفت.

نسبت با تحریک طالبان پاکستانی؛ نزدیکی و فاصله

با تشکیل تحریک طالبان پاکستانی در دسامبر ۲۰۰۷، گل‌بهادر در آغاز به عنوان معاون بیت‌الله محسود معرفی شد، اما اندکی بعد به دلیل مخالفت ملا عمر با گسترش جنگ علیه دولت پاکستان، از این گروه فاصله گرفت و تمرکز خود را بر میدان افغانستان گذاشت.

به نوشته جیمزتاون، او در فبروری ۲۰۰۸ بار دیگر با مقام‌های اسلام‌آباد به تفاهم رسید و از استفاده بیت‌الله محسود از خاک شمال وزیرستان برای حمله به ارتش پاکستان انتقاد کرد. در فبروری ۲۰۰۹، گل‌بهادر همراه با بیت‌الله محسود و ملا نذیر، ائتلافی به نام «شورای اتحادالمجاهدین» ایجاد کرد تا هماهنگی در جنگ افغانستان را افزایش دهد.

مؤسسه پژوهشی دی‌آی‌آی‌اس دنمارک نوشته است که او در اواخر سال ۲۰۱۱ ائتلاف دیگری به نام «شورای مراقبه» با حضور شبکه حقانی، ملا نذیر و حلقه گل‌بهادر تشکیل داد. هدف این شورا، پرهیز از درگیری مستقیم با دولت پاکستان و تمرکز بر جنگ در افغانستان عنوان شده بود. این الگو بعدها در رفتار میدانی فرماندهان وزیرستان نیز تداوم یافت.

جبهه‌ها و نام‌های فرعی

از سال ۲۰۲۳ به این‌سو، در کنار نام تحریک طالبان پاکستانی، عناوینی چون «تحریک جهاد پاکستان» و «جبهه انصارالمهدی خراسان» نیز بر سر زبان‌ها افتاده‌اند. به این نام‌ها در واقع شاخه‌ها و بازوهای وابسته به تحریک طالبان پاکستان و طیف حافظ گل‌بهادر دانسته می‌شوند. این گروه‌ها از نظر نوع عملیات، اهداف و لحن تبلیغاتی تفاوت چندانی با بدنه اصلی تی‌تی‌پی ندارند و بیشتر به‌عنوان پوشش رسانه‌ای یا بازوی عملیاتی برای فعالیت در مناطق خاص معرفی می‌شوند.

پرونده حافظ گل‌بهادر تصویری از یک «فرمانده میانجی» را نشان می‌دهد؛ چهره‌ای که در دو دهه گذشته، هم در توافق‌های صلح نقش داشته و هم در نبردهای خونین مرزی حضور یافته است. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴، چند دور توافق و گسست را تجربه کرد و در جریان عملیات «ضرب عضب» شبکه‌اش به‌شدت تضعیف شد.

پیروزی بزرگ پاکستان
پاکستان در ماه‌های اخیر بارها از طالبان افغان خواست تا جلو فعالیت‌های تحریک طالبان پاکستانی را از خاک افغانستان بگیرد؛ درخواستی که همواره با انکار حضور آنان توسط طالبان روبرو می‌شد. اما حضور نور ولی محسود و گل‌بهادر در کابل نشان داد که طالبان نه در این زمینه و نه در پرونده‌ ایمن‌الظواهری، رفتار صادقانه‌ای با امریکا و پاکستان نداشته‌ است.
به‌نظر می‌رسد اسلام‌آباد با هدف قرار دادن رهبر تحریک طالبان پاکستانی در کابل پیام روشنی به دنیا فرستاد که رابطه‌ ایدئولوژیک طالبان افغان و تی‌تی‌پی پیوندی عمیق و چندلایه دارد.

از لندن تا مادرید؛ دادگاه‌های مردمی ایران و افغانستان در جستجوی عدالت

۱۷ میزان ۱۴۰۴، ۱۵:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)

با برگزاری دادگاه مردمی برای زنان افغانستان در مادرید، «دادگاه آبان» در لندن بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

دادگاه آبان با تکیه بر عدالت مردمی برگزار شد تا روایت قربانیان و نقض حقوق بشر در ایران را مستند کند؛ هدفی که دادگاه مردمی در مادرید برای جلب توجه جهان به نقض فاحش حقوق بشر در افغانستان دنبال می‌کند.

دادگاه بین‌المللی مردمی آبان در سال ۲۰۲۰ به ابتکار سه نهاد حقوق بشری، از جمله «عدالت برای ایران»، «حقوق بشر ایران» و «ائتلاف اروپایی، باهم علیه اعدام»، برای بررسی سرکوب اعتراض‌های عقرب ۱۳۹۸ در ایران تشکیل شد.

این اعتراض‌ها پس از افزایش ناگهانی قیمت سوخت در بیش از صد شهر گسترش یافت و با قطع کامل اینترنت و استفاده از سلاح گرم علیه معترضان سرکوب شد. هیچ نهاد قضایی در ایران تحقیق مستقلی درباره این رویدادها انجام نداد و خانواده‌های قربانیان و بازداشت‌شدگان بارها خواستار حقیقت‌یابی شدند. برگزارکنندگان دادگاه گفتند هدف آن جبران «سکوت و بی‌عملی جامعه جهانی» و شنیدن صدای قربانیان است.

ارائه روایت‌های مستند در دادگاه

نخستین جلسات علنی دادگاه آبان از ۱۹ تا ۲۳ عقرب ۱۴۰۰ در لندن برگزار شد. در این نشست، هیئتی از حقوقدانان بین‌المللی مستقل شهادت خانواده‌های کشته‌شدگان، مجروحان، امدادگران و شاهدان عینی از ۴۷ شهر ایران را شنید.

برگزارکنندگان گفتند بیش از ۴۰۰ نفر برای ادای شهادت اعلام آمادگی کردند و ۱۶۵ روایت به‌طور رسمی ثبت شد. دور دوم جلسات در ۲۶ تا ۲۸ دلو ۱۴۰۰ برگزار شد و به بررسی اسناد تازه و شهادت‌های تکمیلی اختصاص داشت. وکلای دادگاه، از جمله حمید صابی، حقوقدان ایرانی‌تبار مقیم لندن، کیفرخواستی مفصل تنظیم کردند که در آن ساختار فرماندهی امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراض‌ها، از صدور دستور شلیک تا بازداشت‌های گسترده و شکنجه، بازسازی شده بود.

رای دادگاه و تاثیرات آن

هیئت قضات دادگاه آبان سپس رای نهایی خود را اعلام کرد. در این رای آمده بود که نیروهای حکومتی ایران در جریان اعتراض‌های آبان/عقرب ۱۳۹۸ مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده‌اند، زیرا خشونت و کشتار علیه شهروندان غیرنظامی در چارچوب یک سیاست دولتی انجام شده است. قضات گفتند این نتیجه بر پایه بررسی دقیق شهادت‌ها و اسناد و با معیار «فراتر از شک معقول» به دست آمده است.

هرچند دادگاه آبان قدرت اجرایی ندارد، اما از نظر اخلاقی و سیاسی اهمیت زیادی پیدا کرد. سازمان عفو بین‌الملل آن را «هشداری جدی برای دولت‌های عضو سازمان ملل» خواند و نمونه‌ای از تلاش جامعه مدنی برای پایان دادن به بی‌کیفرمانی دانست. خانواده‌های قربانیان نیز این رای را نخستین سند رسمی دانستند که رنج آنان را به رسمیت می‌شناسد.

دادگاه آبان نه یک نهاد دولتی بود و نه یک دادگاه بین‌المللی رسمی، اما سه هدف اصلی را دنبال می‌کرد. «ثبت حقیقت، مستندسازی نقض حقوق بشر و افزایش هزینه سیاسی بی‌پاسخ ماندن جنایت‌ها.»

این سازوکار از سنت «دادگاه‌های مردمی» الهام گرفته بود که از دهه ۱۹۷۰ در کشورهای مختلف، از ویتنام تا فلسطین، برای دادخواهی اخلاقی به کار گرفته شده‌اند.

تجربه دادگاه آبان نشان داد که وقتی مسیرهای رسمی عدالت بسته است، عدالت مردمی می‌تواند راهی برای شنیده شدن صدای قربانیان باشد. شهادت‌هایی که در آن دادگاه ثبت شد، اکنون در گزارش‌های سازمان ملل، رسانه‌های جهانی و پرونده‌های حقوق بشری مورد استناد قرار می‌گیرد.

پیوند با دادگاه زنان افغانستان

اکنون که دادگاه مردمی برای زنان افغانستان در مادرید اسپانیا برگزار می‌شود، تجربه آبان نمونه‌ای قابل مقایسه از عدالت مردمی را پیش چشم می‌گذارد.

در مادرید نیز دادستان‌ها طالبان را به ارتکاب جنایت علیه بشریت متهم کرده‌اند و زنان افغان روایت‌های خود را از چهار سال سرکوب بیان می‌کنند.

مانند دادگاه آبان، این دادگاه نیز قدرت قضایی الزام‌آوری ندارد، اما هدف آن ثبت حقیقت و حفظ حافظه جمعی از رنج زنان است.

در هر دو کشور، ساختارهای رسمی عدالت کارآمدی خود را از دست داده‌اند؛ در ایران دستگاه قضایی بخشی از نظام سرکوب است و در افغانستان، خود طالبان در جایگاه متهم قرار دارد. در نتیجه، قربانیان به ابزارهای مدنی و بین‌المللی پناه برده‌اند تا صدای خود را به گوش جهان برسانند.

رابطه روسیه و طالبان؛ اولین و آخرین به رسمیت‌شناسی؟

۱۵ میزان ۱۴۰۴، ۱۹:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

روسیه در سرطان امسال نخستین کشوری شد که رژیم طالبان را به رسمیت شناخت. در این مدت، روسیه سعی کرده است از طالبان در تمام نشست‌های جهانی دفاع کند. این کشور در راستای ارتقای جایگاه طالبان، امیرخان متقی، وزیر خارجه حکومت این گروه را نیز به عنوان عضو رسمی در نشست فارمت مسکو دعوت کرد.

امیرخان متقی در هفتمین نشست فارمت مسکو در سخنانش از «اقدام جسورانه‌» روسیه برای به‌رسمیت‌شناسی طالبان قدردانی کرد، اما تحلیل‌گران معتقدند انتظارات کرملین از این تصمیم هنوز برآورده نشده است.

رجب صفروف، کارشناس ارشد روسی، گفت: «روسیه انتظار داشت طالبان پس از به‌رسمیت‌شناسی، به جامعه‌ بین‌المللی بازگردد و مانند یک دولت مشروع و قانون‌مند عمل کند، اما چنین نشد.»

یک کارشناس دیگر نیز می‌گوید رهبران طالبان برخلاف انتظار مسکو، از اقدام روسیه استقبال جدی نکردند و همکاری چشمگیری با این کشور نداشته‌اند. چنانچه، سطح همکاری عملی میان دو طرف تغییر قابل‌ملاحظه‌ای نداشته است.

روسیه از به‌رسمیت‌شناسی طالبان، دست‌کم در سه محور امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی توقعاتی داشت که جز در حد گفت‌وگو و وعده، نتیجه‌ای به‌دست نیاورده است.

نخستین و آخرین کشور

انتظار می‌رفت که پس از اقدام روسیه، متحدانش در آسیای مرکزی، مانند اوزبیکستان، قزاقستان، قرغیزستان، ترکمنستان و شماری دیگر از کشورهای منطقه مانند چین و ایران نیز طالبان را به‌ رسمیت بشناسند. اما ماه‌ها گذشت و هیچ کشوری در این مسیر گام برنداشت.

این اقدام نه‌تنها مشروعیت بین‌المللی طالبان را تقویت نکرد، بلکه حساسیت‌های جدیدی را در سطح منطقه و جهان برانگیخت. ایالات متحده موضع سخت‌گیرانه‌تری در برابر طالبان اتخاذ کرد و کشورهای منطقه نیز به دلیل نگرانی از واکنش واشنگتن، در تعامل با طالبان محتاط‌تر شدند.

اکنون برای طالبان روشن شده است که به‌رسمیت‌شناسی از سوی یک کشور به‌تنهایی نمی‌تواند جایگاه جهانی این گروه را تغییر دهد.

مهار افراط‌گرایان

مهم‌ترین هدف روسیه از به‌رسمیت‌شناسی طالبان، گسترش همکاری امنیتی و اطلاعاتی بود.

مسکو درگیر جنگ پرهزینه در جبهه‌ غربی است و از بابت نفوذ گروه‌های افراطی در مرزهای جنوبی خود احساس تهدید می‌کند. هزاران کارگر آسیای مرکزی در روسیه بدون اسناد رسمی کار می‌کنند؛ عاملی که از دید کرملین می‌تواند در آینده به کانالی برای نفوذ گروه‌هایی چون داعش بدل شود.

تجربه‌ جنگ‌های چچن و قفقاز شمالی همچنان در حافظه‌ روس‌ها زنده است. از همین‌رو، کرملین بیش از هر چیز از گسترش رادیکالسم اسلامی بیم داشته و باور دارد طالبان می‌توانند در مهار یا تحریک این جریان‌ها نقش تعیین‌کننده بازی کنند. زیرا، افغانستان کانون جریان‌های رادیکال منطقه‌ای و جهانی شده است.

روسیه نگران است که ایالات متحده بار دیگر سیاست «کمربند سبز» دوره‌ جنگ سرد را دنبال کند تا با ایجاد حلقه‌ای از نیروهای اسلام‌گرا، روسیه را از جنوب محاصره کند. به همین دلیل، یکی از اهداف اصلی به‌رسمیت‌شناسی طالبان، کاهش خطر گروه‌های تروریستی در افغانستان بوده است.

با این حال، طالبان اقدام موثری برای مهار این گروه‌ها انجام نداده است. سازمان‌هایی چون القاعده، جنبش اسلامی اوزبیکستان و انصارالله تاجیکستان همچنان در افغانستان حضور دارند. طالبان صرفاً مانع نفوذ مستقیم آنان به آسیای مرکزی شده، اما این گروه‌ها که اغلب زیر چتر القاعده فعالیت دارند، در صورت فراهم‌شدن فرصت، دوباره اقدامات فرامرزی خود را آغاز خواهند کرد.

ارزیابی کارشناسان نشان می‌دهد که طالبان نه اراده‌ مهار این گروه‌ها را دارد و نه توان آن را. همین مسئله باعث شده است روسیه همچنان از پشت جبهه‌ جنوبی‌اش احساس ناامنی کند.

با افزایش تهدید داعش خراسان و انتقال جنگجویان آسیای مرکزی از سوریه به افغانستان، نگرانی روسیه چند برابر شده است. اما طالبان در زمینه‌ مهار جریان‌های رادیکال آسیایی توقعات روسیه را برآورده نکرده است. روسیه انتظار داشت که شبه‌نظامیان اوزبیک، چچن و تاجیک دستگیر و به این کشور تحویل داده شوند، اما طالبان نشان داده که به متحدان جهادی‌اش بسیار وفادار است.

گروه‌هایی که برای روسیه و متحدانش تهدید محسوب می‌شوند، همچنان در افغانستان آزادانه حضور و فعالیت دارند.

جلوگیری از بازگشت امریکا

یکی دیگر از اهداف کلیدی روسیه از به‌رسمیت‌شناسی طالبان، جلوگیری از احیای نفوذ امریکا و غرب در افغانستان بود. روسیه نگران است که طالبان در مدار امریکا سقوط کند. بنابراین، با به‌رسمیت‌شناسی این گروه سعی کرد از سقوط آن جلوگیری کند.

طالبان روابط خود را صرفاً بر اساس منافع عمدتاً مالی خود تنظیم می‌کند و حاضر نیست به‌طور کامل در مدار روسیه یا چین قرار گیرد. در مقابل، روسیه از نظر مالی و سیاسی توان رقابت با واشنگتن را ندارد. به همین دلیل، مسکو به چین نزدیک شده و سعی دارد از طریق «فرمت مسکو» و همکاری‌های سه‌جانبه با چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، مانع بازگشت امریکا شود.

در عین حال، روسیه نفوذ محدودی در درون طالبان دارد؛ کشورهایی مانند اوزبیکستان کانال‌های ارتباطی موثرتری با رهبران این گروه برقرار کرده‌ اند.

مهم‌تر این‌که طالبان در کنار روسیه با ایالات متحده همکاری اطلاعاتی دارد. وزیر خارجه امریکا در ماه حوت پارسال گفت که طالبان «در برخی موارد» با واشنگتن همکاری کرده اند. مارکو روبیو در مصاحبه با یک خبرنگار امریکایی گفت زمانی که به آن‌ها گفته شده داعش یا القاعده در بخشی از افغانستان موقعیت دارد، «آنها اقدام کرده اند.»

وزیر خارجه امریکا گفت: «در برخی موارد طالبان همکاری کرده اند. وقتی به آن‌ها اطلاع داده شده که داعش یا القاعده در مناطقی از کشور شما فعالیت می‌کنند، علیه آن‌ها اقدام کنید. ولی این موارد زیاد نیستند.»

اگرچه طالبان هرگونه همکاری استخباراتی با امریکا را رد کرده اند، اما این همکاری مسکو را نگران و ناخشنود کرده است. طالبان نیز بارها اعلام کرده‌‌اند که خواهان آغاز «فصل تازه‌ای از همکاری» با واشنگتن هستند، زیرا به‌خوبی می‌دانند هیچ کشوری جز امریکا توان تامین مالی حکومت‌شان را ندارد.

طالبان کوشیده است که سیاست خارجی سنتی افغانستان، یعنی گسترش روابط با تمام کشورها را دنبال کند. اما، در میانه رقابت شدید روسیه و چین با غرب، گسترش روابط با امریکا، مسکو را نگران می‌کند.

همکاری‌های اقتصادی

هدف سوم روسیه از به‌رسمیت‌شناسی طالبان، گسترش همکاری‌های اقتصادی و ترانزیتی بود.

مسکو امیدوار بود با استفاده از موقعیت جغرافیایی افغانستان، راهی برای دسترسی آسان‌تر به آسیای جنوبی، به‌ویژه هند و پاکستان، بیابد. پروژه‌هایی چون خط آهن، مسیر خطوط انرژی از منظر کرملین اهمیت راهبردی دارند.

افغانستان می‌توانست حلقه‌ وصل میان آسیای مرکزی و جنوب آسیا شود و باثبات‌سازی این مسیر، به صادرات روسیه و منطقه کمک کند. طالبان نیز در عرصه‌ اقتصادی علاقمند به سرمایه‌گذاری و همکاری با روسیه و سایر کشورهای منطقه است. اما اقتصاد روسیه، به دلیل تحریم‌های غرب، در وضعیت بحرانی قرار دارد و توان سرمایه‌گذاری در افغانستان را ندارد.

سرمایه‌گذاری در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان نیز پرریسک است؛ نبود ثبات، زیرساخت‌های ضعیف و رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی طالبان - مانند قطع سراسری اینترنت - باعث شده بسیاری از سرمایه‌گذاران از ورود به این کشور صرف‌نظر کنند.

وزیران خارجه روسیه و طالبان در حاشیه نشست فارمت مسکو دیدار کردند
100%
وزیران خارجه روسیه و طالبان در حاشیه نشست فارمت مسکو دیدار کردند

نتیجه‌گیری

به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی روسیه، نه برای طالبان مشروعیت بین‌المللی به همراه داشت و نه برای مسکو دستاوردهای ملموس اقتصادی و امنیتی.

طالبان که هنوز چشم‌به‌راه حمایت مالی و سیاسی امریکا است، نتوانست از فرصت به‌رسمیت‌شناسی روسیه برای خروج از انزوا بهره ببرد. این اقدام حتی موجب افزایش حساسیت‌های بین‌المللی شد و طالبان را در موقعیتی شکننده‌تر قرار داد.

در سوی دیگر، روسیه نیز از عملکرد طالبان در قبال گروه‌های تندرو آسیای مرکزی ناخرسند است. کرملین انتظار داشت طالبان این گروه‌ها را مهار یا تحویل دهند، اما چنین نکرد. طالبان نشان داده که حاضر نیست بر سر متحدان جهادی و گروه‌های هم‌فکر خود معامله کند.

افراط‌گرایی در مرزهای جنوبی روسیه در حال افزایش است و کرملین می‌بیند که برخلاف ادعاهای طالبان درباره‌ مقابله با نفوذ امریکا، این گروه از بازگشت سیاسی و دیپلوماتیک واشنگتن به صحنه‌ افغانستان چندان ناراضی نیست. طالبان می‌دانند که روسیه و هیچ کشور منطقه‌ای توان کمک و سرمایه‌گذاری به اندازه‌ امریکا را ندارند.

طی سه سال گذشته، با وجود تیرگی روابط طالبان و واشنگتن، ایالات متحده نزدیک به چهار میلیارد دالر به افغانستان کمک کرده است. همین واقعیت نشان می‌دهد که در موازنه‌ میان روسیه و امریکا، طالبان همچنان واشنگتن را «ضامن بقای خود» می‌داند.