تاوانی که طالبان زیر نام پشتو به زبان پشتو زده است | افغانستان اینترنشنال
گزارش ویژه
تاوانی که طالبان زیر نام پشتو به زبان پشتو زده است
میرویس ۱۹ ساله اهل جلالآباد ننگرهار است. صبح با صدای مادر از خواب بیدار میشود: «میرویسه، لمونځ قضا کيږي پاڅه!» هنوز چشمهایش کاملا باز نشده که زیر لب درباره خوابی که دیده به پشتو نجوا میکند. زبانی که نه فقط ابزار حرفزدن است بلکه با آن خواب میبیند، فکر میکند و احساس میکند.
وقتی از خانه بیرون میشود، مادر دعایش میکند: «الله دي وساته». دعای مادر به او آرامش میبخشد.
زبان مادری برای بسیاری از ما چیزی فراتر از برقراری ارتباط روزمره است. زبان مادری سبک زندگی ما را تعیین میکند. این زبان، حافظه عاطفی ماست. برای میرویس هم همینطور است. او با پشتو میاندیشد و با پشتو زندگی میکند.
او دانشآموز صنف آمادگی کانکور است؛ همه درسها به پشتو تدریس میشوند. روزی سه بار به مسجد میرود؛ خطبهها به عربی و پشتو است. موسیقی جاوید امرخیل گوش میدهد که میخواند «اخ جانان وطن». کتاب «سیرتالنبی» میخواند و شعر پیرمحمد کارون را دوست دارد؛ شعری درباره پدر، با تمنای گمنشدن در دنیایی پر از غبار.
زیستن در شهرهای بدون سینما
میرویس تاکنون هیچ فیلمی ندیده است. نه در سینما، نه در خانه. بیهیچ تردیدی میگوید: «فیلم نمیبینم و علاقهای هم ندارم.» این «علاقه ندارم» بیشتر شبیه توصیف یک واقعیت است تا انتخابی آگاهانه. او به افغانستان اینترنشنال گفت اینجا در افغانستان سینما و تئاتر وجود ندارند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، سینما و تئاتر یا کاملا ممنوع شدهاند یا بهشدت محدود. سالنهای سینما در سراسر کشور بستهاند و هیچ فیلم داخلی یا خارجی بهصورت عمومی نمایش داده نمیشود. ایرشو بنگش، تهیهکننده سینمای پشتو در خیبرپختونخوا، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید: «هنر بدون آزادی نمیتواند زنده بماند. وقتی موسیقی و فیلم سرکوب میشوند، خود زبان هم فضای رشدش را از دست میدهد.»
به گفته او، فضای سیاسی فعلی باعث شده هنرمندان احساس ناامنی و سکوت کنند. بسیاری از موسیقیدانان و فیلمسازان افغانستان را ترک کردهاند و آنان که ماندهاند، امکان کار آزاد ندارند. این وضعیت، نهفقط آزادی هنری، که هویت فرهنگی و توسعه زبانی را تهدید میکند.
در ثور ۱۴۰۴، اداره افغان فلم رسما منحل اعلام شد. تولیدات تصویری با بودجه دولتی، محدود به آثاری شد که ایدئولوژی و دستاوردهای طالبان را بازتاب میدهند. سینمای مستقل عملا حذف شد.
لوتس ژهاک، زبانشناس آلمانی در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت محدودیت بر هنر، دانش و خلاقیت، پویایی زبان را کاهش میدهد. این پژوهشگر که استاد زبان پشتو در دانشگاه هومبولت برلین است، میگوید مقامات طالبان عمدتا فاقد برنامهای در زمینه توسعه زبانهای ملی هستند و سانسور و ممنوع کردن کلمات و مضامین درسی، به معنای توسعه زبان ملی به شمار نمیرود.
در دنیای مدرن، زبانها با حاملهای فرهنگی قدرتمند—ادبیات، موسیقی، سینما، هنرهای نمایشی و رسانه—زنده میمانند. وقتی این حوزهها سرکوب میشوند، زبان به «زبانِ بقا» تبدیل میشود؛ زبانی که زنده است، اما رشد نمیکند.
قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان، انتشار تصاویر موجودات زنده را ممنوع کرده؛ قانونی که به بیش از ۲۴ ولایت گسترش یافته و عملا فیلمسازی، عکاسی و حتی پخش تصویر را ناممکن کرده است.
آتشزدن سازها و سرکوب آوازخوانان
برای پشتونها، موسیقی همیشه بخشی جداییناپذیر از زندگی اجتماعی بوده. واقعیت این است که عروسیها و جشنها همیشه با دهل و اتن برگزار شدهاند. اما در دوره طالبان، موسیقی نیز رسما ممنوع شد. سازها سوزانده شدند، هنرمندان زندانی یا مجبور به مهاجرت شدند. کنسرتها، موسیقی عروسیها و آیینهای جمعی تعطیل شدند. همزمان، سینما و تئاتر نیز به خاموشی رفتند و فضای عمومی هنر بسته شد.
در این میان، جمله ساده میرویس که میگوید «فیلم نمیبینم و علاقهای هم ندارم» معنایی فراتر پیدا میکند. این جمله، پرتره جامعهای است که فیلم و تصویر از آن حذف شده؛ جامعهای که در آن نسل جوان، با زبان مادری زنده در خون و رؤیاهایشان بزرگ میشوند، اما بیسینما، بدون تئاتر، کمبود رمان، سانسور موسیقی آزاد و بیامکان تخیل جمعی.
میرویس نماد همین نسل است: نسلی که هنوز به زبان مادریاش فکر میکند و با آن دعا میکند و سیرتالنبی میخواند و برای شنیدن موعظه به مسجد میرود، اما جهان را بیپرده نقرهای سینما، بیصحنه تئاتر و در سایه سنگین طالبان تجربه میکند.
به مناسبت روز جهانی زبان مادری (۲۱ فبروری که مصادف است با دوم حوت) افغانستان اینترنشنال به بررسی وضعیت زبان پشتو در سرزمین تحت کنترول طالبان میپردازد. اینکه آیا تسلط طالبان بر افغانستان برای زبان و ادبیات پشتو یک فرصت است یا چالش؟
شعر و آفرینش ادبی
در حافظه جمعی پشتونها، شعر نه تفنن است و نه حاشیه؛ شعر شیوه بیان زندگی است. یکی از مشهورترین نمونهها، «لَندی» است؛ شعرهای زنانهای که نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شدهاند:
«که په میوند کی شهید نشوی خدایګو لالیه بیننگی ته دی ساتینه»
دو مصراع کوتاه، اما سرشار از معنا: زنی که معشوقش را به دفاع از سرزمین فرا میخواند؛ شعری که هم حماسی است و هم عاشقانه. شفیقه خپلواک، شاعر نامدار پشتوزبان، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید این شعر نه خطاب به پدر است، نه برادر، نه فرمانده جنگ و نه حتی خدا؛ خطابش معشوق است. همین نکته، لَندی را به قلب ادبیات پشتو پیوند میدهد: جایی که عشق و اسطوره، همزمان و جدانشدنیاند.
اما این قلب تپنده، حالا در مشت فرمانهای هبتالله آخندزاده فشرده میشود.
در سنبله ۱۴۰۴، هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، «قانون تنظیم مشاعره» را تصویب و در جریده رسمی منتشر کرد. قانونی ۱۳ مادهای که سرودن شعر عاشقانه و شعرهای انتقادی را ممنوع میکند؛ تلاشی آشکار برای کنترول زبان، احساس و محافل شاعرانه در سراسر افغانستان.
شفیقه خپلواک میگوید این قانون در برابر تاریخ ادبیات پشتو قد علم کرده است. به باور او، فولکلور و لَندیهای پشتو سراسر آغشته به عشقاند: «در ادبیات عامیانه پشتو، اثری که خالی از عشق باشد پیدا نمیکنید. حتی وقتی از جنگ سخن میرود، رگههای عاشقانه در آن حضور دارد.» او صریحتر میگوید: «اگر عشق را از ادبیات پشتو بگیری، خودِ ادبیات حذف میشود. ولی هبتالله نمیتواند فولکلور پشتو را حذف کند.»
شفیقه خپلواک، شاعر مشهور زبان پشتو در حال شعرخوانی
لَندی، از کهنترین و مردمیترین گونههای شعر پشتو است؛ شعری کوتاه، شفاهی و اغلب زنانه. زنانی که در جامعهای مردسالار، با همین دو مصراع، حرف دل، اعتراض، عشق و حتی سیاست را گفتهاند. لَندی نه فقط قالب شعری، که حافظه پنهان زنان پشتون است.
تناقض اما اینجاست: طالبان در چهارونیم سال گذشته، مشاعرههای رسمی و دولتی برگزار کردهاند؛ برنامههایی با نظارت شدید که در آن مقامهای بلندپایه شعر میخوانند و از تلویزیون دولتی پخش میشود. چهرههایی چون امیرخان متقی، انس حقانی، ذبیحالله مجاهد و شیرمحمد عباس استانکزی خود را شاعر میدانند و نظمهایی همسو با تفکر طالبانی در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. در این مشاعرهها، شعر مجاز است—به شرطی که عاشقانه نباشد، پرسش نکند و مرزها را نشکند.
محفل مشاعره دولتی طالبان با حضور امیرخان متقی
در مقابل، شاعرانی که به دنبال افقهای تازه، زبان نو و نگاه انتقادی بودهاند، به حاشیه رانده شدهاند؛ برخی زندانی، برخی تبعید و برخی مجبور به خاموشی. بازداشت شاعرانی چون عزتالله زواب و عمادالدین دوران، پیام روشنی بود برای جامعه ادبی: شعر خارج از چارچوب طالبانی، هزینه دارد.
در افغانستان امروز، شعر هنوز نفس میکشد، اما زیر فشار است. زبانی که قرنها عشق را حمل کرده، طالبان میخواهد از عشق بترساندش. شفیقه خپلواک میگوید در انجمنهای ادبی زنانه، برخی از زنان برای حفظ امنیت خود خودسانسوری میکنند؛ برخی شعرهای خود را منتشر نمیکنند و برخی دیگر مجبورند با نام مستعار شعر پخش کنند.
با این همه محدودیت، لَندیها همچنان در حافظه مردم زندهاند؛ زمزمههایی کوتاه، سرکش و عاشقانه که نشان میدهند زبان، حتی وقتی محصور میشود، راهی برای گفتن پیدا میکند.
لَندی چون شاهد عینی احساسات جامعه است و گواهی میدهد:
برگردان به فارسی: الهی بر پرچم سپیدت شلیک شود که قلبم از دستت گلهای سپید زد
معارف و تحصیلات عالی
لَندیای که پیشتر دیدیم، از «داغهای سپید» بر قلب یک دختر سخن میگوید و آرزو میکند که بر پرچم سفید طالبان شلیک شود؛ یادآور یکی از بزرگترین محدودیتها در افغانستان: ممنوعیت آموزش، کار و حقوق اساسی زنان.
طالبان در هر دو دوره حکومت خود، دختران را از آموزش متوسطه محروم کردند. میلیونها دختر از جمله پشتونها و دیگر اقوام، از دسترسی به مکاتب مدرن محروم ماندهاند. در حالی که مدارس، مهمترین بستر رشد زبانها هستند، طالبان مکتبهای دخترانه را بستند و نظام آموزشی پسرانه را با افزایش مضامین دینی و کاهش علوم مدرن، شدیداً مذهبی کردند. با این حال، در مناطق پشتوننشین، زبان تدریس اغلب پشتوست و کتابهای درسی به پشتو چاپ میشوند.
در روستاها، طالبان به جای توسعه مدارس مدرن، هزاران مدرسه دینی ساختند. تمرکز اصلی این مدارس بر متون دینی مانند قرآن و حدیث است، اما توضیحات و بخشهایی از برنامه به پشتو ارائه میشود. این وضعیت باعث محدودیت سواد مدرن از جمله خواندن و نوشتن پیشرفته پشتو برای صدها هزار پسر پشتون شده است.
در بسیاری از مناطق پشتوننشین جنوب و شرق افغانستان، تدریس به زبان پشتو انجام میشود یا دستکم تأکید بیشتری روی آن وجود دارد. گزارشهای دیدهبان حقوق بشر و نهادهای بینالمللی نشان میدهند که در برخی مکاتب، تمرکز روی زبان پشتو افزایش یافته است. در مناطق غیرپشتوننشین شمال و مرکز کشور، فارسی دری همچنان زبان اصلی تدریس است، اما پشتو بهعنوان مضمون درسی، مثل کتاب «پشتو برای فارسیزبانان»، تدریس میشود.
طالبان در برخی مکاتب و مدارس دینی، کتابهای درسی به پشتو چاپ میکنند که شامل ایدئولوژی سیاسی و مذهبی این گروه است.
سازمان ملل گزارش داده کیفیت کلی آموزش پایین است و بحران آموزشی به پسران و دختران آسیب میرساند. یونسکو و یونیسف در روز جهانی آموزش اعلام کردند که افغانستان با بحران جدی یادگیری کودکان روبهروست و حدود ۹۳ درصد کودکان در پایان دوره ابتدایی قادر به خواندن و نوشتن درست نیستند.
نظام آموزش عالی نیز با بحرانهای عمیق مواجه است: ممنوعیت تحصیل زنان، اسلامیسازی برنامه درسی، حذف کتابها و مضامین و افت کیفیت آموزشی. در دانشگاههای مناطق پشتوننشین مثل قندهار، ننگرهار و پکتیا، تدریس اغلب به پشتو انجام میشود.
از ماه قوس ۱۴۰۱، تحصیل زنان در دانشگاهها ممنوع شده و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ دانشجوی دختر از تحصیلات عالی محروم شدهاند. سانسور شدید در دانشگاهها حاکم است؛ صدها کتاب ممنوع، ۱۸ مضمون حذف و ۲۰۱ مضمون محدود شدهاند. تمرکز روی محتوای دینی افزایش یافته است.
در دوران جمهوری اسلامی افغانستان، بخشهای زبان و ادبیات پشتو در دانشگاهها فعال بود و دانشجویان غیرپشتون نیز آن را به عنوان زبان دوم برای اهداف شغلی مثل معلمی، خبرنگاری و کار در ادارات دولتی میآموختند. دختران دانشجو بخش قابل توجهی از دانشجویان رشتههای ادبیات، آموزش و رسانه بودند و یادگیری پشتو برای آنها در ولایات غیرپشتوننشین اهمیت داشت. ممنوعیت تحصیل زنان ضربه بزرگی به پرورش نسل جدید متخصصان زبان پشتو زده و روند تربیت معلمان، خبرنگاران و پژوهشگران را به رکود کشانده است.
در خارج از افغانستان، برخی کرسیها و برنامههای پژوهشی زبان پشتو در دانشگاههای امریکا، اروپا و آسیا به دلیل انزوای افغانستان و کاهش همکاریها ضعیف شدهاند، اما بسیاری هنوز فعالاند و تلاش میکنند تا زبان پشتو زنده بماند و توسعه یابد.
این وضعیت نشان میدهد که زبان، آموزش و فرصتهای زنان به هم پیوستهاند و هر محدودیت آموزشی، همزمان ضربهای به رشد فرهنگی و زبانی افغانستان است.
فرار مغزها
مهاجرت گسترده هزاران استاد، نویسنده، شاعر و فعال فرهنگی پشتو -مثل زبانهای دیگر افغانستان- پس از بازگشت طالبان در اسد ۱۴۰۰، موتور فکری و خلاقیت زبان پشتو را بهشدت تضعیف کرد.
این فرار مغزها باعث شد بیش از اکثر خبرنگاران شغل خود را از دست دهند، رسانهها تعطیل یا تحت کنترول شدید قرار گیرند و فرصت تولید و نشر ادبیات و پژوهش کاهش یابد. در تبعید، مشکلات مهاجرت، فشار روانی و فقدان مخاطب، ادامه فعالیت در حوزه زبان و ادبیات پشتو را دشوار کرده و ضربهای جدی به ظرفیتهای پژوهشی، فرهنگی و خلاقانه این زبان وارد کرده است.
نشر و پخش کتاب
پس از روی کار آمدن طالبان در سال ۱۴۰۰، وزارت اطلاعات و فرهنگ این گروه یک کمیته ویژه سانسور کتاب تشکیل داد تا همه آثار چاپی و پیشنهادی را بررسی و کنترول کند.
کمیته سانسور کتاب در وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان مسئول بررسی و تأیید همه کتابها پیش از چاپ است و هیچ اثر بدون اجازه این کمیته اجازه نشر ندارد؛ بخش بزرگی از کتابها، به شمول آثار پشتوی انتقادی، اجتماعی یا عاشقانه ممنوع اعلام شدهاند. بوروکراسی و محدودیتهای کمیته انگیزه ناشران را فلج کرده و بسیاری ورشکست شدهاند.
تنها کتابهایی اجازه نشر پیدا میکنند که با ایدئولوژی و سیاستهای طالبان همسو باشد. نتیجه این اقدامات توقف بخش اعظم نشر کتاب و کاهش شدید دسترسی مردم و بهویژه دانشجویان دختر به منابع آموزشی و فرهنگی است.
یک ناشر کتاب از کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که وضعیت خرید در بازار کتاب رو به سقوط است. زیرا کسی کتاب نمیخرد.
رسانه
در دوران جمهوریّت، صدها رسانه چاپی، صوتی، تصویری و آنلاین در افغانستان ایجاد شد که بخش قابل توجهی از آنها به تولید و پخش برنامهها و متون به زبان پشتو اختصاص داشت. این رسانهها در حوزههای آموزشی، تفریحی، هنری، اطلاعاتی و خبری فعال بودند و نقش مهمی در تولید متن ایفا میکردند؛ امری که زیربنای اصلی رشد، پویایی و تداوم حیات اجتماعی هر زبان بهشمار میرود.
با تسلط طالبان، این ساختار رسانهای بهطور گسترده فروپاشید. فدراسیون بینالمللی خبرنگاران میگوید دستکم نیمی از رسانههای افغانستان تعطیل شدهاند. در نتیجه، از یکسو شمار زیادی از خبرنگاران و فعالان رسانهای پشتون که در این رسانهها فعالیت داشتند -مثل خبرنگاران دیگر زبانها- بیکار یا مجبور به مهاجرت شدند و از سوی دیگر، ظرفیت تولید متن به زبان پشتو بهشدت کاهش یافت. همزمان، چرخه مصرف محتوای پشتو نیز مختل شد؛ در حالی که تولید و مصرف متن، عنصر اساسی در تداوم حیات اجتماعی یک زبان است.
یک خبرنگار از کابل - که بهدلایل امنیتی نخواست نامش ذکر شود- میگوید در معدود رسانههای داخلی که همچنان فعالاند، محتوا زیر فشار سانسور و سرکوب عمدتا یکنواخت، ایدئولوژیک، تبلیغاتی، خشک و فاقد جذابیت حرفهای است. محتوایی که صرفنظر از زبان آن، برای مخاطبان جاذبهای ندارد. پیامد عمیقتر این وضعیت، دور ماندن بخش بزرگی از روزنامهنگاران و فعالان رسانهای پشتون از حرفه تخصصیشان در تبعید است؛ افرادی که بهجای ادامه کار در تولید متن به زبان پشتو، ناچار شدهاند برای امرار معاش به مشاغل دیگر روی آورند. این روند، در مجموع، به تضعیف جدی فضای رسانهای و آسیب مستقیم به تولید و بالندگی زبان پشتو انجامیده است.
«ترویج نفرت به نفع هیچکس نیست»
طالبان رسما اعلام کرده است که پشتو و فارسی دری را بهعنوان زبانهای رسمی افغانستان به رسمیت میشناسد.
با این حال گزارشهای موثقی از حذف زبان فارسی و در مواردی اوزبیکی از تابلوهای ادارههای دولتی و نامهنگاریهای اداری منتشر شده است.
یک استاد دانشگاه در کابل -که به دلایل امنیتی نمیتوان از او نام برد- به افغانستان اینترنشنال گفت این برخوردها -آگاهانه یا ناآگاهانه- به بیاعتمادی و نفرت میان مردم منجر میشود که به نفع هیچ زبان و فرهنگ افغانستان نیست.
به گفته این استاد دانشگاه «در نهایت، ترویج نفرت نه به نفع هیچ زبان است و نه به سود هیچ گروه اجتماعی. وقتی طالبان با سیاستهای تبعیضآمیز زبانها و هویتها را به ابزار سیاسی تبدیل میکنند و در سوی دیگر، مخالفان طالبان، یک زبان یا یک قوم را بهجای یک ایدئولوژی هدف میگیرند، قربانی اصلی خودِ زبان و سرمایه فرهنگی جامعه میشود.»
او افزود که «نفرت، زبان را از کارکرد ارتباطی و فرهنگیاش تهی میکند و آن را به میدان تسویهحسابهای سیاسی فرو میکاهد. در چنین فضایی، نه عدالت زبانی شکل میگیرد و نه همبستگی ملی؛ تنها شکافها عمیقتر میشوند و زبانها—بهجای پلبودن میان انسانها—به ابزار حذف و تحقیر بدل میشوند.»
در افغانستان در مجموع ۳۰ زبان وجود دارد. طالبان میگوید ۱۱ جلد کتاب برای غنامندی زبانهای محلی چاپ کرده است. طالبان گزارشها درباره تبعیض علیه زبان فارسی و دیگر زبانها را رد میکند.
هوش مصنوعی، یک خبر خوب برای زبان پشتو
در فضای اینترنت نیز پشتوزبانان با کمبود جدی منابع معتبر علمی و دانشگاهی روبهرو هستند. جانداد جهانی، استاد پیشین دانشگاه پکتیا، میگوید محتوای درسی، مقالات علمی و پژوهشهای دانشگاهی به زبان پشتو در وبسایتها و پلتفرمهای آنلاین بسیار محدود و پراکنده است. به گفته او، اگرچه برخی مؤسسههای آموزشی خصوصی مواد آمادگی کانکور را به زبان پشتو منتشر کردهاند و شماری ویدیوهای آموزشی در زمینه مضامین ساینسی در وبسایتها و یوتیوب در دسترس است، اما منابع مرجع، کتابهای کمکدرسی دانشگاهی و مقالات پژوهشی استاندارد بهشدت نادرند.
آقای جهانی تأکید میکند که نبود پورتالهای معتبر برای انتشار مقالات علمی و دانشگاهی به زبان پشتو، یکی از خلأهای جدی در این حوزه است. به گفته او، بر اساس جستوجوها و برآوردهای موجود، حجم محتوای عمومی پشتوزبان در موتورهای جستوجو بسیار محدود است و بخش عمده آن را زندگینامهها و اطلاعات عمومی تشکیل میدهد؛ در حالی که مقالات علمی، پژوهشهای دانشگاهی و منابع قابل استناد برای دانشجویان و پژوهشگران بهندرت یافت میشود.
در زبان فارسی دری افغانستان نیز وضعیت مشابهی حاکم است. به زبان فارسی در اینترنت معلومات بیشتری در دسترس است، اما اکثر این مواد در ایران تهیه شدهاند.
همزمان با محدودیتهایی که طالبان در برابر گسترش افقهای نو در زبان پشتو ایجاد کردهاند، فناوریهای نوین بهویژه هوش مصنوعی و بسترهای دیجیتال، چشمانداز متفاوتی را پیش روی این زبان قرار دادهاند.
لوتس ژهاک، زبانشناس آلمانی، معتقد است زبان پشتو در شرایط کنونی از ظرفیتهایی کمسابقه برای رشد برخوردار است. به باور او، اینترنت با وجود دهها پورتال خبری و شبکههای اجتماعی، فضایی برای کاربرد عمومی زبان فراهم کرده که فراتر از کنترول و انتظار مقامات حاکم است.
آقای ژهاک این وضعیت را فرصتی مهم برای رشد آزادانه زبان پشتو میداند و تاکید میکند که میداند پشتونها این فرصت را غنیمت میشمارند و از آن استفاده میکنند.
پایان
میرویس، ۱۹ ساله از جلالآباد، هر روز با پشتو از خواب بیدار میشود و با همان زبان فکر میکند، دعا میکند و جهانش را تجربه میکند. اما پشتو در افغانستان امروز زیر فشار سنگین سانسور و سرکوب قرار دارد؛ زبانی که فرصت ندارد سینمای مستقل داشته باشد، فرصت پرسشگری و فلسفهورزیاش محدود شده و امکان تفکر انتقادیاش سرکوب میشود. مکتبهای دخترانهاش بستهاند، رسانهها تعطیل یا تبلیغاتی و یکنواختاند، و تولید متن آزاد به حداقل رسیده است. در چنین فضایی، پشتو هنوز زنده است، اما رشدش دشوارتر شده و به «زبان بقا» بدل شده است. همنسلهای میرویس، با زبان مادری و رؤیاهایشان در میان محدودیتها و سانسور، زندگی میکنند و سعی میکنند هویت، فرهنگ و امکان تفکر آزاد خود را حفظ کنند.
بلوچستان بزرگترین ایالت جنوب پاکستان است و حدود ۴۴ درصد از خاک کشور را شامل میشود. جمعیت آن کمتر از ۱۵ میلیون نفر است.
این منطقه منابع طبیعی زیادی دارد، از جمله طلا، مس، گاز، زغالسنگ و دیگر معادن ارزشمند، اما با وجود این ثروتها، مانند بسیاری از مناطق دیگر پاکستان، مردم آن در فقر و سختی زندگی میکنند.
شورشیان بلوچ با حملات مرگبار و خونین به دردسری برای ارتش پاکستان بدل شده است. هفته گذشته، حملات جداییطلبان بلوچ دهها کشته برجای گذاشت و از نظامیان و غیرنظامیان قربانی گرفت.
در این مقاله بخوانید که جداییطلبان بلوچستان چه کسانیاند، نارضایتیها چگونه شکل گرفت، چند گروهاند، رهبرانشان کیهایند، چه نوع تشکیلاتی دارند و اهداف و آرمانهایشان چیست.
نخستین شورش در بلوچستان
پیش از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این منطقه دولتی مستقل به نام «کلات» داشت که حاکم آن خان احمد یار خان بود.
پس از خروج بریتانیا از هند، خان احمد یار خان اعلام استقلال کرد و کلات یک سال بهصورت مستقل اداره شد.
این منطقه در سال ۱۹۴۸ به پاکستان ملحق شد. مخالفان حکومت پاکستان این الحاق را اجباری میدانند و میگویند خان کلات تحت فشار ارتش مجبور به امضای تفاهمنامه شد. حکومت پاکستان اما میگوید این الحاق داوطلبانه بود و پس از مذاکرات با محمد علی جناح انجام شد.
میر احمد خان، خان کلات با محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان در سال ۱۹۴۸
شاهزاده عبدالکریم، برادر کوچک خان کلات، توافق برادر خود را نپذیرفت و به کوهستان رفت. او مبارزه مسلحانه را آغاز کرد و این نخستین قیام مسلحانه بلوچها علیه پاکستان بود. عبدالکریم در سال ۱۹۵۰ تسلیم شد.
در سال ۱۹۷۰، پاکستان مناطق کلات و پشتوننشین بلوچستان را در یک ایالت واحد ادغام کرد.
نارضایتی سیاسی و اجتماعی در بلوچستان از همان ابتدا وجود داشت و در دهههای بعد به شکل نافرمانی مدنی ادامه یافت. طی چند دهه اخیر، این نارضایتی به شورشهای مسلحانه و شکلگیری گروههای جداییطلب منجر شده است.
چرخش مبارزه بلوچها از سیاست به نبرد مسلحانه
بلوچها در قرن بیستم بیشتر مسیر سیاسی و مسالمتآمیز را دنبال میکردند. بسیاری از سیاستمداران بلوچ عضو حزب عوامی ملی بودند؛ ائتلافی ملیگرا و چپگرا که بلوچها و پشتونها در آن حضور داشتند.
چهرههایی مانند میرغوثبخش بزنجو، سردار عطاالله مینگل، نواب خیربخش مری، گلخان نصیر، عبدالواحد کُرد و عبدالحی بلوچ در این حزب فعال بودند.
میرغوثبخش بزنجو در حال سخنرانی در حزب عوامی ملی پاکستان
در سال ۲۰۰۶، نواب اکبر بگتی، رهبر ملیگرای بلوچ، در عملیاتی ارتش پاکستان کشته شد. او پیشتر در مناصب دولتی فعالیت میکرد، اما در سالهای پایانی عمرش با دولت مخالف بود. مرگ او به گفته تحلیلگران باعث تشدید شورشها و افزایش خشونتها شد. در همان سال، بالاچ مری، فرزند خیربخش مری، نیز توسط ارتش پاکستان کشته شد. این رویدادها، آغاز مرحلهای جدید از مقاومت مسلحانه بلوچها را رقم زد.
افراسیاب ختک، سناتور پیشین و تحلیلگر مسائل منطقهای، معتقد است نفوذ ارتش در ساختار دولت پاکستان و آنچه او «پنجابیشدن» نظام سیاسی مینامد، باعث گرایش برخی بلوچها به فعالیت مسلحانه شده است. به گفته او، ارتش پاکستان ملیگرایان بلوچ و پشتون را تهدید میداند و تلاش میکند نفوذ آنان را محدود کند.
از سوی دیگر، دولت و ارتش پاکستان اتهام سرکوب قومی یا دخالت ارتش در سیاست به نفع گروه خاصی را رد میکنند. مقامهای رسمی میگویند فعالیتهای مسلحانه بلوچها و گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان تهدید امنیتی برای کشور هستند و دولت اقدامات قانونی و امنیتی علیه آنها انجام میدهد.
به طور کلی، گرچه دیدگاه تحلیلگران بلوچ و منابع رسمی پاکستان متفاوت است، واقعیت این است که حرکت بلوچها از فعالیت سیاسی به شورش مسلحانه تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سیاست داخلی، امنیت و تحولات محلی شکل گرفته است.
چندپارچگی گروههای سیاسی و نظامی
بلوچها یک گروه واحد و یکپارچه مخالف مسلح حکومت پاکستان نیستند. ساختار نیروهای مسلح آنان پیچیده و پویاست و با گذشت زمان گروههای مختلف ظهور، ادغام و گاه فروپاشی کردهاند. برخی تحلیلگران که وضعیت بلوچستان را از نزدیک دنبال میکنند، میگویند شورشیان بلوچ به شش دسته تقسیم میشوند.
این گروهها عمدتا اهداف مشابهی دارند و از ادبیات مشابهی برای توجیه فعالیتهای مسلحانه خود استفاده میکنند: «به دست آوردن استقلال و کنترل منابع و سرزمین خود».
افراسیاب ختک، تحلیلگر مسائل منطقه، میگوید: «از مهمترین گروههای مسلح فعال میتوان به ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای)، جبهه آزادیبخش بلوچستان (بیالاف) و گاردهای جمهوریخواه اشاره کرد.»
درگیریها چگونه افزایش یافتند
دهه ۱۹۷۰ آغاز مقاومت مسلحانه محدود در بلوچستان بود. اما ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای) بهعنوان تاثیرگذارترین گروه مسلح جداییطلب رسما در دهه ۲۰۰۰ شکل گرفت و از شاخههای مختلف جنبش مسلح بلوچ به وجود آمد.
«ارتش آزادیبخش بلوچستان» بعدها به شاخههای متعددی تقسیم شد. یکی از این شاخهها زیر نظر هربییار مری، که در بریتانیا زندگی میکند، فعالیت میکرد. شاخهای دیگر توسط اسلم اچو هدایت میشد که در سال ۲۰۱۸ در قندهار کشته شد.
همچنین، واحد انتحاری «بریگاد مجید»با ارتش آزادیبخش بلوچستان مرتبط است و بهعنوان یکی از بخشهای عملیاتی این گروه شناخته میشود.
«ارتش آزادیبخش بلوچ» یک چالش جدی امنیتی برای پاکستان است. ارتش آزادیبخش بلوچ و چند گروه مسلح بلوچ دیگر در پاکستان بهعنوان گروههای تروریستی شناخته شدهاند.
حملات هماهنگ هفتههای گذشته که چند شهر را برای مدتی در شوک فرو برد، عمدتا کار همین گروه بود.
برخی ناظران و تحلیلگران میگویند که در سالهای اخیر، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، میزان هماهنگی میان این گروهها افزایش یافته است. به باور آنان، پیروزی طالبان به مبارزات بلوچها روحیه تازهای بخشیده و این تصور را تقویت کرده که تغییر امکانپذیر است.
بالاچ مری، رهبر جداییطلبان بلوچ که در سال ۲۰۰۷ کشته شد.
رهبران و تشکیلات جداییطلبان
بالاچ مری یکی از نخستین رهبران ارتش آزادیبخش بلوچستان بود که در سال ۲۰۰۷ کشته شد.
پس از او، اسلم بلوچ تا ۲۰۱۸ رهبری گروه را بهعهده گرفت و سپس بشیر زیب رهبر آن شد.
ارتش آزادیبخش بلوچ در ایالت بلوچستان و مناطقی مانند کویته، گوادر، نوشکی و مکران فعال است. این گروه بارها مسئول حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان، خطوط راهآهن و پروژههای اقتصادی معرفی شده است.
اسلم بلوچ که پس از بالاچ مری رهبری جداییطلبان را به عهده گرفت
بریگاد مجید: مسئول انجام حملات انتحاری است و شناختهشدهترین واحد این گروه به شمار میرود.
واحد فاتح: برای عملیات ویژه و حملات سریع بهکار گرفته میشود.
واحد عملیات تاکتیکی ویژه (استیاواس): عملیات هدفمند و پیچیده در سطح بالا را اجرا میکند.
واحد اطلاعاتی و رصد زِراب: فعالیتهای اطلاعاتی و نظارتی را پیش میبرد و در شناسایی اهداف نقش اساسی دارد.
ارتش آزادیبخش بلوچستان برای بسیاری از دیگر گروههای بلوچ، نقش یک پایه فکری و تشکیلاتی را ایفا میکند. ایالات متحده امریکا و بریتانیا ارتش آزادیبخش بلوچ را یک گروه تروریستی میداند.
گروههای دیگر
جبهه آزادیبخش بلوچستان
این جبهه توسط یک پزشک به نام الله نظر بلوچ رهبری میشود که برای جدایی بلوچستان از پاکستان مبارزه میکند. اللهنظر بلوچ این گروه را از اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبری میکند. این جبهه در مناطق مکران، توربات و سایر بخشهای جنوب بلوچستان نفوذ دارد.
این گروه عمدتا به جنگهای چریکی، کمینها و حملات هدفمند شناخته میشود و در جنوب و غرب بلوچستان فعالیت دارد.
شاخه مسلحانه حزب جمهوریخواه بلوچ
زیر نظر برهمداغ بگتی، نواسه نواب اکبر بگتی، فعالیت میکند و در میان برخی اعضای قبیله بگتی حمایت دارد. این شاخه پس از کشته شدن نواب اکبر بگتی در سال ۲۰۰۶ شکل گرفت.
برهمداغ بگتی در سالهای اخیر در سوئیس زندگی کرده و دولت سوئیس درخواست پناهندگی او را به دلیل ارتباط با فعالیتهای مسلحانه رد کرده است.
گارد آزادیبخش بلوچستان (بیالجی): رهبری این گروه با بختیار دُنکی است. این تشکل شبکهای نسبتاً کوچک اما فعال دارد و در کنار سایر گروهها، در مناطق محدودی عملیات انجام میدهد.
ارتش متحد بلوچ (یوبیای): رهبری این گروه با مهران مری است. هدف آن گرد هم آوردن عناصر مختلف مسلح بلوچ است و عمدتاً در برخی مناطق کوهستانی فعالیت میکند.
در سالهای اخیر، شمار گروههای کوچک و غیرمتمرکز جداییطلب بلوچ افزایش یافته است. این گروهها بهجای فرماندهی مرکزی، از طریق واحدهای محلی فعالیت میکنند.
دولت پاکستان معتقد است این گروهها نه تنها علیه نیروهای امنیتی حمله میکنند، بلکه پروژههای اقتصادی، خطوط راهآهن و زیرساختهای مهم راهدف میگیرند.
دولت پاکستان تاکید دارد که این گروهها نه جنبش سیاسی مشروع، بلکه عاملان ناآرامی و مرگومیر در بلوچستان میشوند.
مردان در مراسم تشییع جنازه بستگانشان که در حمله شبهنظامیان جداییطلب به قطاری کشته شدند، کنار تابوتها در کویته پاکستان ایستادهاند؛ ۱۳ مارچ ۲۰۲۵.
از حملات ساده چریکی تا عملیات پیچیده و هماهنگ
جداییطلبان بلوچ میگویند از پیروزی طالبان در افغانستان و تاکتیکهای آنها الهام گرفتهاند. به جای حملات چریکی سریع و فرار، اکنون عملیاتهای مشترک، منظم و پیچیده انجام میدهند
در چند سال اخیر، گروههای بلوچ از حملات انتحاری نیز استفاده کردهاند.
حتی زنان برای انجام این حملات آموزش دیده و چندین عملیات انتحاری توسط زنان انجام شده است. درگیریها در چهار سال گذشته، بعد از تسلط طالبان بر افغانستان، شدت گرفتند.
در سال ۲۰۲۵ ارتش آزادیبخش بلوچستان به قطار جعفر اکسپرس در منطقه مچِ بلوچستان حمله کرد.
در این حمله، صدها مسافر ــ از جمله بیش از یکصد نظامی پاکستانی ــ گروگان گرفته شدند.
مردم در مراسم تشییع جنازه قربانیان حمله شبهنظامیان جداییطلب به قطار جعفر اکسپرس، در کنار آمبولانس حامل اجساد، در کویته پاکستان گرد هم آمدهاند؛ ۱۳ مارچ ۲۰۲۵.
این رویداد توجه نهتنها مردم منطقه، بلکه افکار عمومی جهان را نیز به خود جلب کرد.
حمله بیش از ۲۴ ساعت ادامه داشت. جنگجویان بلوچ در روز نخست، مردانی را که همراه زنان و کودکان بودند آزاد کردند. پس از آن، ارتش پاکستان عملیات نظامی علیه نیروهای مسلح بلوچ را با استفاده از بالگردها، پهپادها و نیروهای زمینی آغاز کرد.
منطقه، کوهستانی و دورافتاده است و دولت نیز به خبرنگاران اجازه حضور در محل را نداد. هر دو طرف مدعی کشتهشدن شمار زیادی از نیروهای مقابل شدند، اما منابع مستقل این ادعاها را تأیید نکردهاند.
اقامت بلوچها در افغانستان؛ پناهجو یا تهدید امنیتی علیه پاکستان؟
بهدلیل همسایگی افغانستان و بلوچستان، این دو منطقه همیشه با یکدیگر ارتباط و همکاری داشتهاند.
افغانستان برای بلوچها اهمیت ویژهای دارد. گروههایی از بلوچها در دهههای گذشته به افغانستان رفت و آمد داشتهاند.
حضور بلوچها در افغانستان موافقان و مخالفان خود را داشته است.
موافقان میگویند آنان با افزایش فشارهای نظامی در سرزمین خودشان، به افغانستان «پناه میآورند و مستحق پناهندگی شناخته میشوند.» سیاسیون پاکستان اما میگویند افغانستان نیروهای جداییطلبی را پناه داده که برای این کشور مشکلات امنیتی خلق میکنند.
اتحاد فرهنگی و مذهبی میان مردمان دو سوی مرز نیز قابل چشمپوشی نیست.
در حال حاضر صدها خانواده بلوچ در مناطق مختلف افغانستان زندگی میکنند.
اسکان بلوچها در افغانستان محدود به دو دهه اخیر نیست. هرگاه عملیات نظامی ارتش پاکستان در بلوچستان افزایش یافته، بلوچها ساکن افغانستان شدهاند.
تاریخپژوهان میگویند حکومت داکتر نجیبالله در دهه شصت خورشیدی از جداییطلبان بلوچ بیش از هر زمانی حمایت میکرد. این حمایت شامل اجازه اقامت، تسهیل رفتوآمد و تحمل نسبی میشد.
جان اچکزی، وزیر پیشین اطلاعات بلوچستان پاکستان به افغانستان اینترنشنال گفت در دوران ریاستجمهوری حامد کرزی، برهمداغ بگتی، رهبر جداییطلب بلوچ، آزادانه در کابل و قندهار فعالیت میکرد. به گفته آقای اچکزی «کرزی این موضوع را به مقامات امریکایی اذعان کرد، اما اقدامی علیه او انجام نداد.»
پاکستان میگوید هند و طالبان افغان از جداییطلبان حمایت میکنند
پاکستان بارها طالبان را متهم کرده است که به گروههایی مثل جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستانی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله میکنند، پناهگاه امن داده است.
پاکستان معتقد است که طالبان در مهار این گروهها «اقدامات مؤثر و قابل راستیآزمایی» انجام نداده است و این مسأله امنیت پاکستان را تهدید میکند.
جنبشهای بلوچ اما میگویند طالبان با آنها همکاری نمیکند.
پس از گروگانگیری حدود ۴۰۰ نفر در یک قطار مسافری و کشتهشدن تعدادی از نیروهای امنیتی پاکستان، سخنگوی ارتش پاکستان رسما طالبان افغانستان را به حمایت از شبهنظامیان بلوچ متهم کرد و گفت که به آنها پناهگاه امن داده میشود. طالبان این اتهامات را رد کرده و اعلام کرده که هیچ عضو مسلح بلوچ در افغانستان حضور ندارد و ارتباطی با طالبان نداشته است.
پاکستان همچنین هند را به حمایت از ارتش آزادیبخش بلوچ متهم میکند، اما هند این ادعا را رد کرده است.
نقض حقوق بشر
براساس گزارش دیدهبان حقوق بشر در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، عبدالغفار لانگو، ۳۹ ساله، فعال ملیگرای بلوچ و همسرش از شفاخانهای در کراچی بیرون شدند اما با دو موتر وانت تویوتای سفید روبرو شدند.
حدود ۱۰ مرد لباس شخصی به آنها نزدیک شدند. یکی از آنها با تفنگچهای لانگو را زد و او بیهوش شد.
سپس او را داخل موتر کشیدند و با خود بردند.
خانواده عبدالغفار برای ثبت شکایت نزد پولیس رفتند. پولیس گفت لانگو بهدلیل فعالیتهای سیاسیاش بازداشت شده اما توضیح ندادند اتهامش دقیقا چیست یا در کجا زندانی است.
در اول جولای ۲۰۱۱، جسد لانگو در هتلی متروکه در بلوچستان پیدا شد. پولیس محلی اعلام کرد که آثار متعدد شکنجه وحشیانه در جسد دیده میشود.
این پرونده نمونهای از یک پدیده شوم و رایج در بلوچستان است: ناپدیدسازی اجباری.
دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که مقامهای دولتی یا نمایندگان آنها افرادی را بازداشت میکنند سپس از آگاهی درباره سرنوشت آنان انکار میکنند.
ناپدیدسازیهای اجباری بازماندگان قربانیان را سالها یا دههها در رنج نگه میدارد. براساس قوانین بینالمللی، «ناپدیدسازیها» تا زمانی که اطلاعات به خانوادهها داده نشود یک «جرم ادامهدار» است.
سعیده بلوچ برای شوهر کشتهشدهاش فیصل بلوچ، و برادر و برادرزاده ناپدید شدهاش دادخواهی میکند. منبع: ماهرنگ بلوچ
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی نوشت گروههای مسلح بلوچ مسئول بسیاری از قتلهای هدفمند، از جمله قتل معلمان و سایر فعالان آموزشی بودهاند.
این سازمان بینالمللی حقوق بشر گفته گروههای مسلح در سالهای اخیر به غیرنظامیان و کسبوکارهای غیربلوچ، و همچنین زیرساختهای گاز و انرژی حمله کردهاند.
دیدهبان حقوق بشر در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ دهها مورد از ناپدیدسازی اجباری را مستند کرد که تاکنون ادامه دارد. این سازمان در آن زمان نوشت نیروهای امنیتی پاکستان، بهویژه آیاسآی نیز بلوچهای قومی مشکوک به مشارکت در جنبش ملیگرای بلوچ را برای ناپدیدشدن اجباری هدف قرار دادهاند.
بنابراین هم آیاسآی و هم جداییطلبان بلوچ به نقض حقوق بشر در بلوچستان متهماند.
در واکنش به شورش جداییطلبان بلوچ، جوخههای مرگی در منطقه ایجاد شده که صدها بلوچ را بازداشت و سپس کشتهاند؛ روشی که گروههای حقوق بشری آن را تاکتیک «بکش و رها کن» مینامند. فعالان بلوچ، آیاسآی را متهم میکنند که در سازماندهی این جوخه مرگ دست دارد.
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی در سال ۲۰۱۱ گفت: «این مقابله با شورش نیست؛ این بربریت است.»
قتلهای هدفمند و خشونتهای مسلحانه، شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاهها، محدودیت آزادی بیان و فعالیت سیاسی، تجاوز به حقوق اقتصادی و اجتماعی، آزار و اذیت قبیلهای و تبعیض نژادی و بازداشتهای خودسرانه از دیگر مشکلات حقوق بشری در بلوچستان است.
بازماندگان گمگشتگان زیر باران اسلامآباد
زنان و رهبری جنبشهای مدنی
جنبشهای مدنی بلوچهای پاکستان عمدتا حول حقوق سیاسی، حقوق فرهنگی و اجتماعی، و عدالت برای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شکل گرفتهاند. این جنبشها بهطور عمومی غیرمسلح و مدنی هستند و اهدافی مثل اصلاحات سیاسی، شفافیت در مدیریت منابع و پایان دادن به سرکوب سیاسی را دنبال میکنند.
کمیته همبستگی بلوچ، جنبشهای حقوق بشر و مدنی و جنبشهای دانشجویی و جوانان از مهمترین حرکتهای مدنی در بلوچستان هستند.
افراسیاب ختک، آگاه مسایل منطقهای، میگوید که بهدلیل برخورد نابرابر دولت پاکستان، مادران، خواهران و زنان جوانان ناپدیدشده در بلوچستان به صحنه آمدهاند.
کمیته همبستگی بلوچها
هزاران زن در سازمانی به نام «کمیته همبستگی بلوچ» تحت رهبری ماهرنگ بلوچ با شجاعت در راهپیماییها شرکت میکنند و صدها هزار بلوچ در این حرکت حضور دارند.
این «بزرگترین قیام مردمی» در تاریخ بلوچها خوانده میشود. مانند کردها، زنان بلوچ نیز بهطور گسترده در مبارزات ملی و مردمی مشارکت دارند.
جنبش مدنی بلوچستان چهرههایی نیز دارند که در منطقه شناخته شده هستند. ماهرنگ بلوچ، فعال حقوق بشر و عضو برجستهٔ جنبشهای مدنی بلوچ در پاکستان است که بهویژه در زمینه دفاع از حقوق خانوادههای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شناخته میشود.
گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر او را بهعنوان یکی از رهبران اعتراضات صلحآمیز بلوچها معرفی میکنند، از جمله در سازماندهی راهپیمایی طولانی بلوچ که هدفش جلب توجه به قتلها و ناپدیدسازیهای خودسرانه در بلوچستان بود.
بر پایه اطلاعات دریافتی افغانستان اینترنشنال، ملا شیرین، والی طالبان در قندهار، یک قطعه استخباراتی مخفی ۸۰۰ نفری ایجاد کرده است. این قطعه مخفی علاوه بر نظارت کامل بر فعالیتهای روزمره مردم، بر مناطق و مسیرهای تولید و قاچاق مواد مخدر نیز نظارت میکند.
ملا شیرین که یکی از نزدیکترین و معتمدترین افراد رهبر طالبان محسوب میشود، با استفاده از نفوذش، نوعی ساختاری موازی قدرت در قندهار ایجاد کرده است؛ ساختاری که حتا ادارههای امنیتی و استخباراتی طالبان نیز با آن موافق نیستند.
حضور ملاشیرین در حلقات خانوادگی و خصوصی ملاهبتالله، رهبر طالبان، نفوذ او را چند برابر کرده است. در قندهار بهویژه در ولسوالیهای ژیری و پنجوایی، دستور او مقدم بر هر قانون و فرمان رسمی است.
این قرابت ملا شیرین با ملاهبتالله، برایش نفوذ و جایگاهی داده است که حتا تصامیم وزارت دفاع طالبان، ریاست عمومی استخبارات و سایر نهادهای مرکزی را نیز تحت شعاع قرار داده است.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که او با استفاده از نفوذ فزایندهاش، در قندهار اقداماتی انجام میدهد که با هیچ مانع دولتی و دستوری رهبر طالبان مواجه نمیشود.
قطعه ۸۰۰ نفری ویژه؛ جزیره قدرت ملا شیرین
از حدود شش ماه پیش، ملا شیرین در قندهار یک قطعه ۸۰۰ نفری ویژه و مخفی با ماموریت استخباراتی ایجاد کرده است. این قطعه در ظاهر برای تأمین امنیت مقام ولایت و خود ملا شیرین معرفی شده، اما در عمل وظایفی چون تعقیب افراد مشکوک، نظارت، جمعآوری اطلاعات و بازداشتهای خودسرانه را پیش میبرد.
جنگجویان این قطعه، بهجای یونیفورم رسمی، لباسهای عادی و مشابه مردم محل میپوشند. هدف آنان، پنهانسازی هویت و سهولت در نفوذ در جامعه است؛ تا جایی که مردم نمیتوانند تشخیص دهند چه کسی فرد عادی و چه کسی عضو این قطعه است.
معاش اعضای این قطعه، از معاش نیروهای عادی طالبان بسیار بیشتر است؛ هر عضو ماهانه بین ۱۵ تا ۲۵ هزار افغانی دریافت میکند. این معاش بلند به هدف تعهد کامل اعضای قطعه و فعالیت مستمر آنان داده میشود.
منابع میگویند فعالیت این قطعه تنها محدود به شهر قندهار نیست، بلکه نشانههای حضور آنان در ولسوالیهای ژیری، پنجوایی، میوند، ارغنداب، شاهولیکوت و دیگر مناطق نیز دیده میشود.
اعضای این قطعه در مسیرها و محلهای کلیدی بهطور مخفی و خاموشانه فعالیت میکنند و مسیر عمومی رفتوآمدهای روزانه مردم را زیر نظر دارند.
باشندگان محل میگویند هرچند اعضای قطعه مخفی اند و دیده نمیشوند، اما حضور آنان در هرجایی حس میشود؛ آنان گفتوگوها، رفتوآمدها، تماسها، تجارت و تمام فعالیتهای روزمره مردم را زیر نظر دارند.
وظیفه اصلی این قطعه، نظارت بر زندگی روزانه هر فرد در منطقه است. افراد این گروه در بازارها، مسجدها، کاروانسراها، مراکز تجاری و حتی اطراف خانهها گشتوگذار میکنند.
به گفته منابع، هر فرد مشکوک تا روزها و حتا هفتهها تعقیب میشود؛ روابط، تماسها و فعالیتهای اجتماعیاش ثبیت میگردد و سپس گزارش آن به سران گروه داده میشود.
این قطعه به چند گروه کوچک تقسیم شده است که هرکدام رهبر خود را دارد. این رهبران نشستهای ماهانه منظم و گاهی نشستهای هفتگی برگزار میکنند.
در این نشستها فهرست افراد مشکوک ارائه شده و پلانهای نظارتی و دستورهای تازه عملیاتی مورد بحث قرار میگیرد. منابع تصریح میکنند بسیاری از افراد توسط همین قطعه بازداشت شده و در موارد زیاد با دستور مستقیم ملا شیرین در بازداشت باقی ماندهاند.
فعالیت این قطعه تا آن حد گسترش یافته که حتا اعضای طالبان که با حلقه ملا شیرین همنظر نیستند نیز زیر نظارت قرار میگیرند.
نظارت پنهان بر مسیرهای قاچاق مواد مخدر
اطلاعات دریافتی افغانستان اینترنشنال از منابع معتبر نشان میدهد که شماری از اعضای قطعه ۸۰۰ نفری ملا شیرین مأموریت دارند بر جریان داخلی و مسیرهای انتقال مواد مخدر نظارت کنند.
بر پایه اطلاعات، اعضای این قطعه در مناطقی که هیروئین، تریاک و شیشه تولید و قاچاق میشود، بهطور منظم رفتوآمد دارند؛ این مناطق شامل ژیری، پنجوایی، میوند و ارغنستان در ولایت قندهار است.
این قطعه، علاوه بر تأمین امنیت مسیرهای یادشده و کنترول رفتوآمد مردم، در مواردی حتی جلو فعالیت کسانی را نیز میگیرد که بیرون از حلقه نفوذ ملا شیرین به تجارت مشغولاند.
منابع آگاه میگویند هیچ نهاد مستقلی برای نظارت بر عملکرد این قطعه و پاسخگو ساختن اعضای آن وجود ندارد؛ موضوعی که نگرانی مردم را افزایش داده است. به باور آنان، این قطعه نه صرفا یک نیروی امنیتی، بلکه بخشی از ساختار گستردهتری از قدرت است که از هرگونه نظارت پنهان مانده است.
نگرانیهای فزاینده؛ مردم چه میگویند؟
باشندگان قندهار میگویند اگر اعضای قطعه ویژه ملا شیرین با کسی مشکل شخصی داشته باشند، بهراحتی او را به اتهامهای مختلف از جمله ارتباط با کشورهای خارجی بازداشت میکنند. مردم این وضعیت را «ظلم و خودکامگی» توصیف کردهاند.
یکی از باشندگان قندهار به افغانستان اینترنشنال گفت: «افراد این قطعه اگر با کسی بد باشند یا دشمنی داشته باشند، با اتهامات مختلف او را بازداشت میکنند. این وضعیت مردم را نگران کرده است زیرا نشان میدهد که طالبان یک حکومت واحد نیست، بلکه مجزا و پراکنده عمل میکند.»
طالبان؛ حکومت واحد یا مجموعه گروههای رقیب؟
هرچند تنش درونگروهی طالبان بر سر قدرت پدیده تازهای نیست، اما ایجاد چنین قطعهای از سوی ملا شیرین این شکافها را عمیقتر کرده است. وزارت دفاع و اداره استخبارات طالبان با فعالیت این قطعه مخالفت اند، اما هیچیک از مقامهای ارشد طالبان توانایی منحلکردن آن را نداشتهاند؛ زیرا ملا شیرین از نزدیکترین چهرهها به هبتالله بهشمار میرود.
این وضعیت نشان میدهد که در قندهار نوعی ساختار قدرت موازی درحال شکلگیری است؛ ساختاری که با تشکیل نیروهای موازی، گروههای مسلح شخصی و فعالیتهای خودمحورانه، درصدد تقویت جزیره قدرت است.
جزیرههای محلی قدرت و آینده مردم
شماری از تحلیلگران سیاسی هشدار میدهند هنگامی که یک والی بتواند قطعه ۸۰۰ نفری شخصی ایجاد کند، افراد مشکوک را بازداشت کند، رقبایش را زیر نظر بگیرد و در کنار ساختار رسمی دولت، ادارهای موازی بسازد، چنین وضعیتی زمینهساز بحرانهای سیاسی و اجتماعی در آینده خواهد بود.
اکرامالله محسود، از فرماندهان طالبان پاکستانی، بدون اجازه و بدون بازرسی وارد ادارههای امنیتی طالبان در خوست میشود. زمانی که او وارد دفتر میشود، ماموران فرماندهی پولیس و استخبارات با لبخند میگویند: «قاتل بوتو آمد».
موتر او هیچگاه برای پر کردن تیل توقف نمیکند، زیرا مقامهای طالبان همیشه تانک موترش را پر میکنند.
در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ بیتالله محسود، رهبر پیشین تحریک طالبان پاکستان، دو مهاجم انتحاری را به باغ لیاقت در شهر راولپندی فرستاد؛ جایی که بینظیر بوتو، رهبر پیشین حزب مردم پاکستان، در یک گردهمایی بزرگ سخنرانی میکرد. یکی از آن دو مهاجم، اکرامالله محسود بود.
بلال که عینک دودی به چشم داشت، از سمت چپ موتر زرهی بوتو نزدیک شد. تفنگچهاش را بیرون کشید و سه گلوله پیاپی شلیک و سپس خود را منفجر کرد. در چند ثانیه، روسری سفید بوتو خونین شد و جسدش بر روی موتر افتاد. اکرامالله محسود جلیقه انتحاری و تفنگچهاش را در مسجدی در نزدیکی رویداد انداخت و از محل حادثه گریخت.
یک مرد مسلح مظنون با عینک آفتابی و یک بمبگذار انتحاری مظنون با لباس سفید در نزدیکی موتر بینظیر بوتو در راولپندی، ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷
در سال ۲۰۱۴، پس از آغاز عملیات «ضرب عضب» در وزیرستان شمالی، اکرمالله محسود همراه با شهریار محسود، یکی از فرماندهان کشتهشده گروه حکیمالله محسود، به افغانستان رفتند. در آن زمان، او دستداشتن در قتل بینظیر بوتو را انکار میکرد.
از سال ۲۰۱۴ بدینسو، اکرامالله در ترس و پنهانکاری در ولایات ننگرهار، کنر، خوست و پکتیکا در رفتوآمد بود و با فرماندهان طالبان پاکستانی همکاری میکرد. اما پس از بهقدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲۱، او دیگر پنهان نمیشود. اکنون انکار نمیکند که در قتل بینظیر بوتو نقش داشته و آشکارا میگوید که برای کشتن او به باغ لیاقت رفته بود.
یافتههای واحد تحقیقی افغانستان اینترنشنال نشان میدهد که بیشتر فرماندهان ارشد طالبان پاکستانی — از جمله مفتی نور ولی محسود، حافظ گل بهادر، عظمتالله محسود، اختر محمد خلیل و مفتی صادق نور داور — در میان کابل و ولایتهای کنر، خوست، پکتیا و پکتیکا و مناطق قبایلی در رفتوآمد هستند.
بینظیر بوتو، لحظاتی قبل از کشتهشدن در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷
گلبهادر نیز مثل هبتالله خود را از چشم مردم پنهان میکند
غبرگی، از روستاهای قبیله زدران در ولسوالی سپیره ولایت خوست است. اما آنسوتر، تا ولسوالی گیانِ پکتیکا، منطقه مداخیلِ وزیرها امتداد دارد؛ جایی که سیم خاردار و مرز دیورند آن را از وزیرستان جدا کرده است.
شماری از گروهها در قبیله مداخیل به شاخه گلبهادر تحریک طالبان پاکستان یا شورای اتحادالمجاهدین وابستهاند و در دو سوی مرز دیورند زندگی میکنند. از همینرو، او در این منطقه بهعنوان یکی از نیرومندترین و بانفوذترین چهرهها شناخته میشود.
در افغانستان، موترها در دست راست خیابان حرکت میکنند اما از ولسوالی تنی ولایت خوست که وارد منطقه زدرانهای غبرگی میشوی، موترها در سمت چپ حرکت میکنند، زیرا طالبان پاکستانی در اینجا همگی به سبک پاکستان، در سمت چپ رانندگی میکنند.
در ماه حمل سال ۱۴۰۱ (مارچ ۲۰۲۲)، پس از حملات هوایی پاکستان بر روستای افغاندبی و مناطق اطراف آن در ولسوالی سپیره خوست، گلبهادر از این منطقه به ولسوالی برملِ پکتیکا رفت. برخی از فرماندهان او به ولسوالی شملِ خوست و دیگر مناطق پراکنده شدند، اما مدارس و جنگجویان وابسته به او هنوز هم در سپیره فعالاند.
پس از زمینلرزه شدید در جولای ۲۰۲۲، سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، و پس از حملات پاکستان در ماه حمل، مالیخان صدیق، معاون ستاد ارتش وزارت دفاع، از این منطقه دیدار کردند. اندکی بعد، عکسهایی از دیدار آنان با اختر محمد خلیل و فرمانده آفتاب داور، دو فرمانده پاکستانی طالبان، منتشر شد.
یکی از بزرگان قبیله مداخیل بدون ذکر نام به افغانستان اینترنشنل گفت: «سراجالدین حقانی در این سفر به قبیله مداخیل وعده داده بود که برای آنان تشکیلات یک ولسوالی جداگانه را به نام کانی منظور کند.»
اما بهدلیل حساسیتهای پاکستان و بیم از آنکه این منطقه به «وزیرستان دوم» تبدیل نشود، روند تصویب آن ولسوالی به تعویق افتاد.
طالبان در آن زمان در منطقه «کانی» یک پاسگاه نظامی ایجاد کرد تا اوضاع منطقه را از نزدیک زیر نظر بگیرد.
عبدالقیوم روحانی، والی پیشین خوست، زمانی پاسگاه امنیتی «افغاندبی» را افتتاح کرد که کندکهای دهم و پنجمِ نیروهای «کیپیاِف» در ولایت خوست، تحت کنترول جنگجویان حافظ گل بهادر بودند.
یک منبع پیشین امنیتی در خوست به افغانستان اینترنشنال گفت: «در حال حاضر، در کندک دهم ولسوالی سپیره و کندک پنجم ولسوالی تنی، جنگجویان یکی از فرماندهان حافظ گلبهادر به نام سید انار، معروف به قوماندان تلوار، مستقر هستند.»
به گفته این منبع، «سلاحهای این دو کندک در زمان سقوط نظام جمهوری، بهدست گروه صادق نور از تحریک طالبان پاکستان و فرمانده آن آفتاب یاسر داور افتاد. آفتاب داور که گاه با پروازهای هوایی به کابل و قندهار سفر میکرد، در یک حمله مسلحانه در قندهار کشته شد. گروه گلبهادر، سازمان استخبارات پاکستان را در این رویداد دخیل دانست.»
آوازههای تاییدناشدهای وجود داشت که آفتابالله سلاحهای پیشرفته امریکایی را به جنگجویان بلوچ میفروشد.
در سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱ میلادی)، طالبان تعدادی از مقامهای نظامی خود را به این منطقه فرستادند و از مردم خواستند که از جمعآوری کمکهای نقدی و شلیک با «پیکا» و سایر سلاحهای سنگین در مراسم عروسی خودداری کنند. اما این توصیهها بر جنگجویان پاکستانی مقیم آنجا تاثیری نگذاشت، زیرا بسیاری از این جنگجویان خارجی از همرزمان پیشین طالبان در جبهات جنگ بودند.
دو منبع محلی به افغانستان اینترنشنال گفتند که امنیت این منطقه را «قوم سلویشتی» (شورای محلی ۴۰ نفری از بزرگان قبیله) تامین میکند و در عمل، منطقه زیر کنترول و حاکمیت گل بهادر قرار دارد.
در اواخر جون ۲۰۲۵، بهدلیل ترس از حملات هوایی پاکستان، حافظ گلبهادر و مولوی صادق نور داور از ولسوالی برملِ پکتیکا و ولسوالی شملِ خوست به مکانهای نامعلوم رفتند.
دو منبع در هشتم جولای به افغانستان اینترنشنل گفتند که حافظ گلبهادر و دو فرمانده دیگرش، قاری اسماعیل و اخترمحمد خلیل، در ولسوالی برمل اقامت داشتند، اما پنج روز پیش از آن منطقه را ترک کردهاند.
مولوی صادق نور داور و دو فرمانده محلی او، مولوی صدیقالله و سید انار، در ولسوالی شملِ خوست و امتداد مرز دیورند رفتوآمد داشتند، اما پس از حمله انتحاری ۲۸ جون علیه ارتش پاکستان در منطقه میرعلای وزیرستان شمالی، هر دو این مناطق را ترک کردند.
در این حمله حداقل ۱۳ سرباز پاکستانی کشته و تعدادی دیگر زخمی شدند.
پس از حمله، ارتش پاکستان اعلام کرد که در جریان عملیات پاکسازی، ۱۴ جنگجوی مسلح را در منطقه کشته است. عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، پس از حمله اعلام کرد: «از عاملین انتقام خواهد گرفت.» او تاکید کرد که «رد پای تروریستها را خواهد گرفت و منبع اصلی تروریسم در منطقه را افشا خواهد کرد.»
ارتش پاکستان این حمله را کار یک گروه نیابتی هند دانست، اما دهلی نو این اتهام را رد کرد.
مسئولیت حمله را گروه اتحادالمجاهدین به رهبری حافظ گلبهادر پذیرفت. گروهی که بیشتر فعالیتهایش در وزیرستان شمالی متمرکز است.
منابع به افغانستان اینترنشنل گفتند: «حافظ گلبهادر قبلا در مهمانیها و محافل حضور داشت، اما اخیرا خود را کنار کشیده بود. او اطلاعاتی به دست آورده بود که ممکن است هدف حمله پاکستان قرار گیرد، از همین رو منطقه را ترک کرد.»
به گفته منابع، حافظ گلبهادر به اعضای جرگه قومی وزیرستان گفته است که دیگر برای مذاکرات با او مراجعه نکنند.
گلبهادر مشکوک بود که ارتش پس از جرگه بزرگان قومی، محل اختفای او را شناسایی کرده و سپس عملیات انجام خواهد داد.
یکی از بزرگان قومی وزیرستان شمالی، که مدت طولانی در مذاکرات میان حکومت ایالتی خیبرپختونخوا و طالبان پاکستانی مشارکت داشته، به افغانستان اینترنشنال گفت: «ارتش پاکستان در اواخر جون به قبیله اتمانزی وزیر و وزیرستان شمالی، که وابسته به گلبهادر است، ضربالاجل داده بود: یا با طالبان مذاکره کنند و آنان را از انجام حملات در مناطق خود بازدارند، یا برای عملیات نظامی در منطقه آماده شوند.»
در پایگاه گروه گلبهادر، گردانهایی مانند «جیش عمری»، «فرسان محمد»، «غازیانو کاروان»، «شملهور کاروان»، «سفیان کاروان» و «جیش انصارالمهدی» فعالیت میکنند که دست به حملات انتحاری گروهی، انفجارها و ترورهای هدفمند میزنند.
اداره ملی مبارزه با تروریسم پاکستان در ۳۱ جولای ۲۰۲۴، حافظ گلبهادر و گروه او را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد.
این گروه در سال ۲۰۰۶ میلادی با دولت پاکستان توافق کرده بود و مردم آن را «طالبان خوب» و گروهی حامی ارتش و دستگاههای اطلاعاتی پاکستان میدانستند، اما پس از عملیات نظامی «ضرب عضب» در وزیرستان شمالی، گروه گلبهادر مخفیگاههایی در اطراف مرز دیورند یافت و عملیاتهای سنگینی علیه ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان آغاز کرد.
گلبهادر، مانند هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان افغانستان، بهندرت در انظار عمومی حضور پیدا میکند و تاکنون هیچ ویدئویی از او منتشر نشده است.
گردهمایی گروه حافظ گلبهادر در نزدیکی مرز دیورند
توافق چندجانبه میرعلی
طالبان افغانستان پیش از سقوط کابل، در منطقه میرعلی وزیرستان شمالی با طالبان پاکستانی و دیگر گروههای جنگجوی خارجی توافقنامهای امضا کردند که براساس آن پس از بازگشت طالبان به قدرت در «امارت اسلامی»، کابل در قالب «جهاد» و حمایت از استقرار نظام شرعی در پاکستان با آنها همکاری خواهد کرد.
یک منبع نزدیک به گروه گلبهادر، بدون ذکر نام، به افغانستان اینترنشنال گفت که این توافقنامه توسط سراجالدین حقانی، رهبر شبکه حقانی که در آن زمان معاون رهبر طالبان بود امضا شد. رهبران پیشین تحریک طالبان پاکستان، رهبران القاعده، حافظ گلبهادر، رئیس شورای اتحادالمجاهدین وزیرستان شمالی، مولوی صادق نور داور و چند رهبر دیگر طالبان نیز آنرا امضا کردند.
به گفته این منبع، در اپریل ۲۰۲۲، پس از حملات هوایی پاکستان بر ولسوالی سپیره ولایت خوست و فشار اسلامآباد بر طالبان افغانستان برای بازگرداندن حملات تیتیپی در پاکستان، محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، رهبران طالبان پاکستانی و حافظ گلبهادر، که در آن زمان در ولسوالی شکردره کابل بود را فراخواند و از آنها خواست حملات خود در پاکستان را متوقف کنند.
این منبع افزود: «گلبهادر، که در وزیرستان شمالی سایه حمایتی برای شبکه حقانی و القاعده ایجاد کرده بود، در این نشست سند توافق میرعلی را به یعقوب مجاهد نشان داد که بر حمایت امارت اسلامی از گروههای جنگجوی خارجی تاکید میکند.»
به باور این منبع، در این سند، جنگجویان افغان و خارجی توافق کردند که برای احیای امارت اسلامی افغانستان با طالبان افغان متحد شوند و علیه حکومت افغانستان، ناتو و نیروهای امریکایی بجنگند، در بدل آن پس از بازگشت امارت اسلامی، طالبان افغان نیز همکاری متقابل خواهند داشت.
یک منبع دیگر، بدون ذکر نامش به افغانستان اینترنشنال گفت که پس از کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر سابق القاعده، در حمله پهپادی امریکا، سراجالدین حقانی و یعقوب مجاهد کابل را برای رهبران القاعده و طالبان پاکستانی امن ندانستند و از آنها خواستند در ولایتهای مرزی افغانستان یا مناطق دورافتاده و منزوی سکونت کنند تا از نظارت داخلی و بینالمللی مصون باشند.
این منبع افزود: «حافظ گل بهادر از ولسوالی شکردره کابل به منطقه مرزی برمل در پکتیکا رفت و مفتی نور ولی، که تا همین اواخر در خیرخانه کابل اقامت داشت، به ولایت کنر رفت، اما رفتوآمد او به کابل ادامه داشت.»
سه روز پیش از حملات پاکستان بر کابل در اکتبر ۲۰۲۵، نور ولی محسود برای بررسی وضعیت جنگجویان زخمی تیتیپی به شفاخانه «هیات شفا» در منطقه قلعهچه در مسیر کابل-لوگر رفت، اما پس از حمله، این شفاخانه قرارداد درمان جنگجویان تیتیپی را فسخ کرد. افغانستان اینترنشنال با مسئولان شفاخانه گفتوگو کرد، اما آنها گفتند که هیچ قراردادی برای درمان جنگجویان ندارند و تنها به درمان زخمیان رویدادهای ترافیکی میپردازند.
در اول جون ۲۰۲۳، شورای امنیت سازمان ملل در گزارش خود اعلام کرد که کشتهشدن ایمن الظواهری در کابل باعث بیاعتمادی برخی از طالبان شد. آنها احساس کردند که در مورد حضور رهبر القاعده فریب خوردهاند. برخی دیگر نیز بر این باور بودند که اطلاعات درباره محل اختفای ظواهری عمدا به امریکاییها داده شده است.
این موضوع طالبان را، از جمله عبدالغنی برادر، که به جامعه جهانی وعده روابط خوب و عدم پناه دادن به جنگجویان خارجی داده بودند، نگران کرد.
بر اساس گزارش، عبدالغنی برادر پس از مرگ ظواهری در جلسهای به وزیر داخله گفت با پناهدادن به ایمن ظواهری او پیش جامعه جهانی دروغگو معرفی شده است، اما سراجالدین حقانی در پاسخ گفت که محل استقرار ظواهری در کابل با موافقت هبتالله آخوندزاده در اختیار او قرار گرفته بود.
منابع نزدیک به طالبان پاکستانی به افغانستان اینترنشنال گفتند که حکومت طالبان حتی از مفتی نور ولی محسود، رهبر تیتیپی، خواست از ظاهرشدن در انظار عامه خودداری کند اما او در پاسخ گفت: «خورشید را نمیتوان با دو انگشت پنهان کرد.»
به گفته منابع، حکومت طالبان پس از آن، رهبران و فرماندهان تیتیپی و دیگر گروههای جنگجوی مسلح را از مصاحبه با رسانهها و سکونت و رفتوآمد آشکار در شهرها منع کرد. به همین دلیل، اکنون آنها از مصاحبهها اجتناب میکنند و در جلسات عمومی ظاهر نمیشوند.
در ماه می ۲۰۲۲، پس از فشارهای پاکستان، حکومت طالبان به تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) پیشنهاد داد که از مناطق مرزی به شمال افغانستان، لوگر و غزنی منتقل شود، اما تیتیپی این ولایتها را برای فعالیت خود مناسب ندانست.
وزیر داخله طالبان به جنگجویان خارجی وعده داد که در مناطق اسکان آنها راههای پخته ساخته شود، خانههای مجهز برای آنها فراهم شود و این مناطق به مراکز اصلی متصل شوند تا رفتوآمد برایشان آسان شود، اما رهبران گروههای جنگی استدلال کردند که به وزیرستان و مناطق قبایلی نزدیک باشند تا با مردم خود در تماس باشند و انتقال به مناطق دیگر، فعالیتهای جنگیشان را مختل میکند.
انتقال خانوادههای جنگجویان به غزنی، لوگر و ولایتهای بغلان و قندوز برای آنها مطلوب نبود. زیرا این کار فعالیتهای نظامیشان را تحت تاثیر قرار میداد. پیش از این نیز بسیاری از خانوادههای جنگجوی وزیرستان و مناطق قبایلی در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۲۸ بهدلیل شکایتهای هند بریتانیا به شمال افغانستان، غزنی، لوگر، میدانوردک و شمال کابل منتقل شده بودند. انتقال آنان فعالیتهای نظامیشان را محدود کرد. آنان در آن زمان به جای جنگ، مشغول کار کشاورزی شدند.
با این حال، در اوایل ۲۰۲۵ و پس از فشارها و حملات پاکستان، رهبران تیتیپی با انتقال برخی از خانوادههای خود بهطور مشروط موافقت کردند.
براساس این توافق، در آخرین هفته جنوری ۲۰۲۵، اداره طالبان دهها خانواده وابسته به تحریک طالبان پاکستان را بهصورت مخفیانه از اردوگاههایی در ولایتهای خوست و پکتیکا به «اردوگاههای مهاجران» غزنی منتقل کرد.
اردوگاهی که طالبان برای اسکان خانوادههای اعضای تیتیپی در ولایت غزنی ساختهاند
در این توافق، اداره طالبان پذیرفت که اعضای این خانوادهها انگشتنگاری نشوند، عکس آنها گرفته نشود و به هر خانواده حقوق ماهانه و هزینههای انتقال و تهیه وسایل خانه پرداخت شود.
یک منبع درگیر در انتقال خانوادههای بیجاگان وزیرستان به افغانستان اینترنشنال گفت: «خانوادهها با شرط حفظ حریم خصوصی و دریافت کمک مالی موافقت کردند.»
به گفته این منبع، در روند انتقال، اداره مهاجران، وزارت امور داخله، وزارت قبایل و وزارت اطلاعات طالبان مشارکت داشتند و توافق شد که به هر عضو خانواده مهاجر، ۴۰ دالر حقوق ماهانه، ۵۰۰ دالر برای انتقال، هزینه کرایه و هزینه خرید وسایل خانه در غزنی پرداخت شود.
یک منبع نزدیک به تیتیپی به افغانستان اینترنشنال گفت که رهبران خانوادههای وزیرستانی تحت نامهای مستعار ثبت شدند و در زمینه حقوق و امکانات، تنها کارتهای صادر شده توسط تیتیپی معتبر است.
حکومت طالبان برای خانوادههای جنگجویان وزیرستانی و دیگر اتباع خارجی، سه اردوگاه بهشکل شهرک در ولایت غزنی ساخته است. یکی در منطقه ملکدین ولسوالی ناوه، دیگری در بیابان عطارباغ در گُلکوه ولسوالی قرهباغ، و سومی در منطقه دشت کابلی ولسوالی واغظ.
در این شهرکهای یکطبقه و مستحکم، ساخت مدرسهها، مکتبها، مراکز صحی و سیستم آبرسانی در نظر گرفته شده است. با این حال، از مدتها پیش دور این شهرکها سیم خاردار کشیده شده، زیرا خانوادههای بیجاشدگان وزیرستانی از رفتن به این اردوگاهها خودداری کردند.
قرار بود خانوادههای جنگجویان وابسته به حافظ گل بهادر و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) از مناطق افغاندبی، پسه میله، خره وپه، سور کنده و کانی در ولایت خوست و نیز از مناطق لمن، مرغه، میله، منگریتی و زبرگی در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا، به این اردوگاهها منتقل شوند.
با این حال تاکنون تنها شماری از خانوادههای مربوط به قبایل محسود و داور وابسته به تیتیپی به اردوگاه قرهباغ رفتهاند. یافتههای تازه افغانستان اینترنشنال از غزنی نشان میدهد که برخی از این خانوادهها دوباره به خوست و پکتیکا بازگشتهاند.
بر اساس توافق انتقال خانوادههای تحریک طالبان پاکستان، امنیت این اردوگاهها قرار است توسط خود تحریک طالبان پاکستانی تامین شود و آنها نیروی نگهبان و ساختار اداری ویژه خود را داشته باشند.
یک منبع در کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که این انتقال هیچ تاثیری بر وضعیت امنیتی مناطق قبایلی نداشته، زیرا «این خانوادهها بهدلیل فشار بر سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، منتقل شدند. این یک اقدام نمایشی و حسابشده بود که بیشتر جنبه ظاهری داشت.»
کارشناسان این جابهجایی را مشابه انتقال شبکه حقانی در سال ۲۰۱۴ از وزیرستان شمالی میدانند. زمانی که خانوادههای اعضای شبکه حقانی از وزیرستان به کرم، پشاور و اسلامآباد منتقل شدند اما مراکزشان همچنان در وانه، میرانشاه، تَل و ترِیمنگل فعال ماند.
اکنون نیز دفترهای نورولی محسود و سایر رهبران طالبان پاکستانی، انبارهای سلاح و پناهگاههایشان هنوز در ولایتهای پکتیکا، خوست و پکتیا فعال هستند و تنها خانوادههایشان بهصورت نمادین به غزنی منتقل شدهاند.
منابع میگویند این روند تا کنون تنها در ولایتهای قندهار، خوست و پکتیکا آغاز شده و در ولایتهای کنر و ننگرهار هنوز عملی نشده است.
تحلیلگران امنیتی میگویند پاکستان از حضور جنگجویان در امتداد خط دیورند بهویژه در خوست و پکتیکا نگران است. زیرا در دو سوی مرز، پیوندهای قومی، قبیلهای و خانوادگی عمیقی وجود دارد که محیطی مساعد برای حمایت از جنگجویان فراهم کرده است.
در قندهار، خانوادههای وابسته به جنگجویان طالبان پاکستانی در امتداد شاهراه قندهار–ارزگان، حدود ۱۳۷ کیلومتری دور از مرز دیورند، در ولسوالی شاهولیکوت در مناطق کریزگی، کتهسنگ، تناوچه، قاسمکلی و سرخبید مستقر شدهاند. ورود مردم عادی به این مناطق ممنوع است اما کامیونهای بزرگ برای ساخت خانهها و بازسازی به آنجا رفتوآمد دارند.
افغانستان اینترنشنال در این مورد با برخی باشندگان مناطق کتهسنگ و تناوچه در ولسوالی شاولیکوت گفتوگو کرده است. یکی از ریشسفیدان منطقه که در شاهولیکوت باغ انجیر دارد، به شرط افشا نشدن نامش به افغانستان اینترنشنال گفت: «مدت زیادی است که این افراد به اینجا آمدهاند. با مردم عادی کاری ندارند و با کسی صحبت نمیکنند. ظاهرشان با دیگران فرق دارد، موهای بلندی دارند و بیشتر اوقات به لهجههای گوناگون در میان خودشان صحبت میکنند.»
خبرنگاران افغانستان اینترنشنال تلاش کردند از این مناطق عکس و ویدیو بگیرند، اما فقط توانستند از جاده، تصویری از روستاها بگیرند.
جنگجویان پاکستانی که در کنار شبکه حقانی در ولایتهای پکتیا میجنگیدند، خوست، پکتیا و پکتیکا را محیطهای امنی برای خود میدانند. در حالی که آنهایی که در نبردهای جنوب و حوزه قندهار شرکت داشتند، بهشکل محدود در آنجا پراکنده شدهاند.
خالد پشتون، نماینده مردم قندهار در دوره جمهوری، به افغانستان اینترنشنال گفت که علاوه بر ولسوالی شاهولیکوت، در ولسوالی نیش نیز جنگجویان و فرماندهان تحریک طالبان پاکستان همراه خانوادههای خود زندگی میکنند.
آقای پشتون میگوید این جنگجویان به درخواست و فشار پاکستان از امتداد مرز دیورند به مناطق دورافتاده منتقل شدهاند: «این منطقه برای اقامت و پنهانشدن مکان بسیار مناسبی است. تحریک طالبان پاکستان تنها برای حفظ امنیت خانوادههایش در این منطقه مستقر شده، اما جنگجویان جوان آنها هنوز با کمک و تجهیز طالبان افغان به سمت مرز دیورند میروند و در جنگها شرکت میکنند.»
مخالفت مردم با انتقال طالبان پاکستانی به اطراف قوشتپه
منابع از درون طالبان به افغانستان اینترنشنال گفتند شبکه حقانی قصد داشت جنگجویان و خانوادههای طالبان پاکستانی را از امتداد مرز دیورند دور کند و در شمال افغانستان، بهویژه اطراف کانال قوشتپه، اسکان دهد. برنامه این بود که زمینهای کانال قوشتپه در میان اعضای طالبان پاکستانی تقسیم شود، اما این طرح بهدلیل مخالفت مردم محل ناکام ماند و تیتیپی از رفتن به آن مناطق خودداری کرد.
در نتیجه، حکومت طالبان برای تعدادی از جنگجویان و خانوادههای طالبان پاکستانی، ولسوالی شاهولیکوت در ولایت جنوبی قندهار را برگزید. این ولسوالی علاوه بر دسترسی به بیشتر ولسوالیهای قندهار، با زابل، ارزگان، هلمند، دایکندی، غزنی و چند ولایت دیگر نیز راههای ارتباطی دارد.
کانال قوشتپه در شمال افغانستان
شاهولیکوت از شرق با ولسوالی جلدک ولایت زابل، از غرب با خاکریز و ارغنداب قندهار، از شمال با ارزگان و میانشین قندهار و از جنوب با ولسوالیهای دامان و ارغنداب هممرز است.
این پناهگاهها تا مدتها مشکلی برای پاکستان ایجاد نکرده بودند اما از زمانی که فعالیتهای تیتیپی در بلوچستان آغاز شد و جنگجویان بلوچ سلاحهای پیشرفته بهدست آوردند، اسلامآباد به حساسیت این منطقه پی برده است.
در اواخر دسامبر ۲۰۲۴، نماینده ویژه پیشین پاکستان برای افغانستان در مصاحبهای تلویحا گفت که پناهگاههای تحریک طالبان پاکستان در قندهار وجود دارد.
باورها و روابط مذهبی، دوستیها، خویشاوندیها و پیوندهای تاریخی که در جریان جنگ افغانستان گسترش یافتهاند، اکنون میان این جنگجویان، شبکهای تازه از ارتباط و همکاری ایجاد کرده است.
خالد پشتون، که خود از باشندگان ولایت قندهار است، میگوید در ماههای اخیر، اجساد طالبان افغان از بلوچستان و خیبرپختونخوا به ولایتهای جنوبی، و حتی فراه و بادغیس، منتقل و به خانوادههایشان تحویل داده شده است. او به افغانستان اینترنشنل گفت: «در دوران جمهوری نیز مناطق شاهولیکوت ناامن بودند و طالبان در آنجا پایگاههای نیرومند داشتند و نبردهای سنگینی میکردند.»
سمیع سادات، فرمانده سابق قولاردوی ۲۱۵ میوند در هلمند بخش زیادی از عمرش را در نبرد با طالبان، القاعده و دیگر جنگجویان خارجی در هلمند و ولایتهای اطراف گذرانده است. آقای سادات به افغانستان اینترنشنال گفت طالبان افغان از طالبان پاکستانی در زمینههای مالی و نظامی پشتیبانی میکنند.
او افزود: «طالبان افغان به طالبان پاکستانی کمک مالی میکنند، تجهیزات نظامی و آموزش میدهند. حتی برخی از طالبان افغان بهعنوان بخشی از تشکیلات تیتیپی به آنان میپیوندند و شماری از آنان در جنگها کشته شدهاند.»
در ماههای اخیر، در ولسوالیهای وزیرستان شمالی و جنوبی، بنو، تانک، لکی مروت، مهمند و باجور در ایالت خیبرپختونخوا، شماری از طالبان افغان کشته شدند که در کنار جنگجویان پاکستانی علیه ارتش پاکستان میجنگیدند — دقیقا همان کاری که پیش از سال ۲۰۲۱، جنگجویان پاکستانی با حمایت ارتش و نهادهای استخباراتی پاکستان در افغانستان انجام میدادند.
تجهیزات جنگی پیشرفته در بازار سیاه
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان در ماه اگست ۲۰۲۴ با صدور فرمانی توزیع تمام تجهیزات نظامی را تحت صلاحیتهای انحصاری خود قرار داد. بر اساس این فرمان، وزیران دفاع و داخله و رئیس اداره استخبارات طالبان دیگر نمیتوانند سلاحها را از انبارها خارج یا به صورت مستقل توزیع کنند.
پس از صدور این فرمان، ثبت سلاحها و تجهیزات نظامی در تمامی ولایتها آغاز شد و شمار زیادی اسلحه، بهویژه سلاحهای ام ۴، به قندهار منتقل و در اختیار نیروی ویژه هبتالله آخوندزاده قرار گرفت.
با این حال، این اقدام نتوانست جلو فروش و قاچاق سلاح را بگیرد. همزمان با انتقال اعضای طالبان پاکستانی به افغانستان، بازرگانان و قاچاقچیان اسلحه در ولایتهای خوست، پکتیا، پکتیکا، کنر، ننگرهار، هلمند و نیمروز پراکنده شدهاند. در پاکستان نیز با افزایش شدت نبردها، بازار خرید و فروش سلاح دوباره رونق گرفت.
در نخستین ماههای تسلط طالبان بر کابل پس از اگست ۲۰۲۱، قیمتهای خرید و فروش ام ۱۶ و ام ۴ در حدود ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ دالر امریکایی بود. در همان زمان جنگجویان اقدام به خرید و فروش اسلحه میکردند. اما هرچه این سلاحها در بازار کمیابتر شدند، قیمتشان افزایش یافت.
حاجی مطیعالله که پیشتر در اعظم وِرسکِ وزیرستان جنوبی و مرکز میرانشاه در وزیرستان شمالی در کار و بار اسلحه فعال بود، اکنون کسبوکارش را به خوست و پکتیکا منتقل کرده است.
مطیعالله به افغانستان اینترنشنال گفت که در بازارهای افغانستان، بهویژه در خوست و پکتیکا، یک ام ۴ امریکایی حدود ۴۲۸۵ دالر و یک ام ۱۶ حدود ۱۴۲۸ دالر فروخته میشود. قیمت تفنگهای چینی ام ۴ تقریبا سهچهارم نسخه امریکایی آن است و با قیمت یک ام ۱۶ امریکایی فروخته میشود.
این سلاحها عمدتا توسط طالبان پاکستانی خریداری شده و در جنگ علیه ارتش پاکستان بهکار میروند.
جنگجویان برای دوربینهای شببین لیزری از مدلهای نصبشونده بر ام ۴، ام ۱۶ امریکایی وام ۴ چینی استفاده میکنند.
موشکهای بیامیک (BM1) که قیمتشان اکنون حدود ۴۲۴ دالر است، برای حملات دوربرد به میدانهای هوایی و مراکز نظامی استفاده میشوند و اعضای تیتیپی به آن علاقه دارند. استفاده از پرتابکننده راکت روسی RPG-7 اکنون در میان جنگجویان اسلحه رایج است و قیمت آن به حدود ۵۳۵ دالر میرسد. از این سلاح معمولا برای حمله به کاروانهای موترها استفاده میشد، اما اکنون بهجای آن توپِ ۸۲ میلیمتری بهطور فزایندهای جایگزین شده که میتواند دیوارهای بتنی مستحکم را سوراخ کند.
بمبگذاران تحریک طالبان پاکستانی اخیرا توانستهاند گلولههای توپِ ۸۲ میلیمتری را برای راکتهای RPG-7 سازگار کنند. جنگجویان، گلولههای توپِ ۸۲ میلیمتری را با ماشینِ خراطی میسازند و سپس فتیله پرتابِ راکتِ RPG-7 را به آن میبندند.
یک بازرگان قدیمی اسلحه از میرعلی در وزیرستان شمالی، که بهدلایل امنیتی خواست با نام مستعار «داور» سخن بگوید، به افغانستان اینترنشنال گفت: «تقاضا برای توپهای ۸۲ میلیمتری که برد طولانی دارند، بهشدت افزایش یافته. این توپها در حملات به پستهای نظامی پاکستان بسیار موثر بودهاند زیرا میتوانند دیوارهای بتنی و سنگی محکم را فرو بریزند یا سوراخ کنند. راکتهای RPG-7 این قابلیت را ندارند.»
به گفته او، قیمت توپِ ۸۲ میلیمتری به ۱۷۸۴ دالر رسیده و قیمت هر گلوله آن حدود ۷۱ دالر است. همچنین مسلسل روسی پیکا (PK) که هنوز نزد جنگجویان پاکستانی محبوب است، قیمتی در حدود ۱۷۱۰ دالر دارد و یک گلوله آن (۱۰ عدد) تقریباً ۳.۴۰ دالر فروخته میشود.
در دیگر انواع سلاح با قیمتهای متفاوت، هم ساختههای شوروی و هم امریکایی دیده میشوند. در بازار سیاه میان پکتیکا و وزیرستان، نارنجک دستی (hand grenade) در حدود ۱۲ تا ۱۴ دالر معامله میشود. قیمت یک کلاشینکف ساخت داخل روسیه (AK-47) بین ۱۳۷۰ تا ۱۵۴۰ دالر است.
پیش از ۲۰۰۲ کلاشینکف، نشانِ هویت هر جنگجو و زینت هر فرمانده دانسته میشد، اما با تغییر نسل جنگجویان، فرهنگ اسلحهداریِ روسی نیز تغییر کرده و جای خود را به تفنگهای امریکایی ام ۱۶ و ام ۴ داد. ارزش سلاحهای امریکایی اغلب بر اساس مقاومتشان و تجهیزاتی که روی آنها نصب میشود سنجیده میشود.
ده خشاب از این سلاحها حدود ۵.۴۳ دالر فروخته میشود که تقریبا یک دالر گرانتر از ده فشنگ کلاشینکف (۴.۳۶ دالر) است. جنگجویان معمولا از دوربینهای ساخت روسیه و چین روی سلاحهای خود استفاده میکنند، زیرا دسترسی به دوربینهای امریکایی محدود است.
افغانستان اینترنشنال پارسال نوع و تاکتیک حملات طالبان پاکستانی را در مناطق جنوبی و شمالی وزیرستان، باجور، مهمند، تانک، لکی مروت و بنو در خیبرپختونخوا بررسی کرده است. بررسیها نشان میدهد این گروه در بیشتر حملات تعرضی، گروهی و هدفدار ابتدا بهوسیله دوربینها و تجهیزات لیزری عموما نصبشده بر ام ۴ و ام ۱۵ دوربینهای حفاظتی ارتش پاکستان را نشانه میگیرند و سپس حمله میکنند. در حملات لیزری آنها اغلب از جنگجویان با تجربه طالبان افغان بهره میبرند.
عابدالله محسود (نام مستعار)، که رهبری یک گروه کوچک از طالبان پاکستانی را برعهده دارد و در مناطقی از جنوب وزیرستان فعال است، میگوید تجهیزات جدید نسبت به قدیمیها اقتصادیتر اند. آقای محسود میگوید: «این دوربینها و لیزرها هزینههای جنگ را تا سه برابر کاهش دادهاند. پیشتر حملات هزینهبر بودند، اما اکنون گلولهها دقیقتر به هدف میخورند و از هزینههای اضافه جلوگیری میشود.»
او میافزاید: «قبلا جنگجویان از لانچرهای روسی برای شلیک در فاصله حدود یک کیلومتر استفاده میکردند، اما اکنون لانچرهای امریکایی بهکار میرود که تا ۱۵۰۰ متر برد دارند و بهخوبی روی تفنگهای ام ۴ و ام ۱۶ نصب میشوند.»
قیمت یک لانچرِ گلوله (grenade launcher) حدود ۷۲۷ دالر است و گلولههای شبیه توپِ بمبدار آن تقریبا ۳.۶۴ دالر قیمت دارند.
حاجی مطیعالله میگوید القاعده، طالبان پاکستانی، جداییطلبان بلوچ، گروهِ جیشالعدل (که علیه ایران میجنگد) و بازرگانانی از پاکستان خریداران عمده سلاحهای امریکایی هستند.
آقای مطیعالله به افغانستان اینترنشنال گفت: «در سالهای نخست، بازرگانان پاکستانی عمدتاً از مناطق قبیلهای اسلحه را با قیمت ارزان میخریدند، زیرا پس از سقوط افغانستان، القاعده بدهیهای سالهای گذشته را به آنها بازپرداخت کرد و آنها برای خرید اسلحه پول کافی داشتند.»
برای ساخت مواد منفجره، تیتیپی از نیترات آمونیوم، آمونیوم فسفات و پتاسیم استفاده میکند که از طریق قاچاق به ولسوالیهای قبایلی خیبرپختونخوا و اطراف خط دیورند منتقل میشود. اخیرا پاکستان صادرات و واردات این مواد را محدود کرده است. صادرات این مواد از بندر گوادر به داشتن بیمه مشروط شده است، اما گروههای مسلح اکنون به ایران و کشورهای دیگر روی آوردهاند.
مطیعالله میگوید در پاییز ۲۰۲۲، تیتیپی موفق شد به نیترات آمونیوم ساخت امارات متحده عربی دسترسی پیدا کند. نیترات آمونیومِ خاکستریرنگ برای استفاده کشاورزی تولید میشود و قاچاقچیان آن را از طریق ایران به افغانستان منتقل میکنند. جنگجویان این نیترات را از باغداران میخرند و از مسیرهای ننگرهار و پکتیکا به مناطق قبایلی کمعرض میرسانند.
او میافزاید که: «پیشتر نیترات آمونیوم در پکتیکا و ننگرهار به باروت تبدیل میشد و سپس به مناطق قبایلی فرستاده میشد، اما بعداً مشکلی پیش آمد؛ پس از دو ماه باروت ساختهشده از نیترات اثر خود را از دست میداد و دیگر قابلیت انفجاری نداشت؛ بههمیندلیل تولید باروت در آنجا متوقف شد.»
جنگجویان اکنون نیترات آمونیوم و دیگر مواد لازم برای ساخت بمب را از مسیرهای کمخطر در جادههای صعبالعبور از خیبر به حوزه تحصیل ته خیل در شمال وزیرستان منتقل میکنند و از آنجا آن را به دیگر مناطق قبیلهای میرسانند.
یک کارشناس ساخت بمبِ تیتیپی میگوید جنگجویان نیترات آمونیوم را گرم میکنند تا از حالت جامد به مایع تبدیل شود، سپس برای هر ۱۵ کیلوگرم حدود پنج لیتر دیزل به آن میافزایند تا دوباره جامد شود و از آن باروت ساخته شود.
در زمینه نیترات پتاسیم (KNO₃)، قاچاقچیان هلمند که با تیتیپی همکاری دارند، معمولا آن را از ایران وارد میکنند.
این پتاسیم که بهصورت «شیره خشک» در پاکتهای کاغذی از ایران میآید، به قاچاقچیانِ وزیرستانیِ تیتیپی فروخته میشود. پتاسیم این خاصیت را دارد که با مخلوط شدن با دیزل تا یک سال فاسد نمیشود، و جنگجویان از آن برای ساخت مواد انفجاری استفاده میکنند.
یک منبع که روند تولید مواد منفجره توسط جنگجویان را از نزدیک دیده، میگوید: «بیست کیلو نیترات آمونیوم میتواند یک تانک را منهدم کند و هفت کیلوگرم پتاسیم، تانکهای فلزی سنگین را قطعهقطعه میکند. پس از گرم کردن و مخلوط کردن پتاسیم یا نیترات آمونیوم با دیزل، مواد را در سطل و ترموز میریزند تا دوباره جامد شود؛ در حالت مایع، داخل آن مواد منفجره دیگری (پتاقی) قرار میدهند تا هنگام جامد شدن داخل آنها حبس شوند.»
منبع میگوید: «وقتی طالبان افغان هنوز در وزیرستان بودند، از مواد چینی و پاکستانی استفاده میکردند که بسیاری از آنها عمل نمیکرد و باروت تولیدشده قابل انفجار نبود، اما اکنون پِتاقیهای ایرانی بهسرعت منفجر میشوند.»
به گفته منبع، بستههای پریماکورد (Primacord) در فواصل ۲۰۰ تا ۳۰۰ متری توزیع میشوند و قاچاقچیانِ هلمند و نیمروز آنها را به جنگجویان تیتیپی میرسانند. منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند: «در پاییز ۲۰۲۲ همه ذخایر ایرانی باروت، پریماکورد و صفحات منفجره در هلمند به گروه نورولی محسود رسید.»
سلاحهای مدرن، چهره سنتی جنگ را دگرگون کردهاند
در جنوری ۲۰۲۵، عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، در نشستی درباره تمرینات نظامی در بلوچستان گفت که نیروهای مسلح پاکستان «بر اساس نیازهای کشور» تسلیحات و سامانههای خود را نوسازی میکنند. آقای منیر تاکید کرد که هدف از نوسازی ارتش، توانایی پاسخ موثر و پیشدستی در برابر هر تهدیدی است که متوجه پاکستان میشود.
دسترسی گروههای مسلح پاکستانی به سلاحهای پیشرفته، چالشی بزرگ برای نیروهای امنیتی این کشور بهوجود آورده است. از میان حملات طالبان پاکستان (تیتیپی) و گروههای جداییطلب بلوچ، بیشترین آسیب متوجه نیروهای مرزی و نیروهای انتظامی، بهویژه پولیس خیبرپختونخوا است. این نیروها اغلب با اسلحههای قدیمی مجهزند که در میدان نبرد کارآمد نیستند و آموزششان نیز در مقایسه با جنگجویان در محیطی نامناسب و ناکافی انجام شده است.
وجود تسلیحات لیزری و بهطور کلی سلاحهای استاندارد امریکایی و ناتو در دست طالبان برای ارتش پاکستان به ویژه نیروهای مرزی یک نگرانی بزرگ است. سربازان نمیتوانند از پاسگاهها آزادانه خارج شوند و اغلب هدف این سلاحها قرار میگیرند.
از این رو پاکستان در سطح بینالمللی نگرانیاش را درباره باقیماندن تسلیحات امریکایی در افغانستان ابراز میکند و خواستار جمعآوری دوباره این سلاحها یا وارد کردن فشار بر طالبان از سوی ایالات متحده و جامعه جهانی برای کنترول آنهاست. ارتش برای مقابله با فنآوری نظامی و برتری جنگجویان، تا حدی نیروهای مرزی را با سلاحهای نو مجهز کرده است که شامل پهپادها و تکتیراندازها میشود.
طالبان پاکستانی ادعا میکنند که اخیرا به جنگجویان در مرز دیورند پهپادهای کوادکوپتر چینی داده شده که قادر به حمل گلوله هاوان ۸۵ میلیمتری هستند و از آنها علیه جنگجویان استفاده میشود. عابدالله محسود در اینباره گفت: «ارتش پاکستان، تلاش میکند در برابر تاکتیکهای جنگی طالبان پاسخهایی بیابد؛ مثالی از این تلاش، استفاده از پهپادهای کوچک چینی است که در روز موثرند اما در شب کاراییشان کم است. وقتی طالبان به پاسگاهها برای درگیری نزدیک میشوند، سربازان فورا آن پهپاد را به پرواز درمیآورند.»
پاکستان اخیرا برای حمله به تیتیپی از پهپاد کار میگیرد
جنگجویان تیتیپی و گروه حافظ گلبهادر نیز از اهمیت پهپادها و کوادکوپترها غافل نیستند. این گروهها به دنبال پهپادهای تجاری ارزان و کوچک هستند که بتوانند در میدان نبرد برایشان نقش پوششی و پشتیبانی ایفا کنند.
سه منبع به افغانستان اینترنشنال گفتند که برخی همکاران منطقهای وابسته به تیتیپی شش ماه پیش در کابل به دنبال شرکتهایی بودند که پهپادها یا کوادکوپترهای چینی وارد میکنند. اما موضوع تنها خرید نیست؛ این گروهها میکوشند تکنسینها و دانشجویان دانشگاهی را جذب کنند تا این پهپادهای ساده را طوری تغییر دهند که قادر به انداختن بمب یا مهمات باشند.
یک منبع که با این افراد دیدار داشته میگوید: «آنها میخواهند پهپادهایی را اصلاح کنند که در گام اول قادر به شناسایی باشند و در گام دوم بتوانند بمب را تا حداقل ۱۰ کیلومتر یا بیشتر روی هدف پرتاب کنند. برای این کار باید بخشهای فنی پهپاد مثل باتری و دوربین تغییر یابد و این ممکن نیست مگر با افراد متخصص.»
منابع گفتهاند که نخستین حمله پهپادی توسط گروه حافظ گل بهادر در میرعلیِ شمالی وزیرستان انجام شد و آخرین تلاش برای حمله پهپادی در ۱۹جولای در حدود حوزه امنیتی میریانِ ولسوالی بنو بوده که نیروهای پاکستان پیش از حمله آن را خنثی کردند. مسئولان حوزه امنیتی میریان گلوله هاوانی را که تیتیپی قصد داشت علیه آن حوزه استفاده کند، به رسانهها نشان دادند.
منابع افغانستان اینترنشنال میگویند که جنگجویان پیش از حمله پهپادی، این پهپادها را در نواحی حومه پکتیکا نزدیک مرز دیورند آزمایش کرده بودند. به گفته آنها، «پهپادهای تحتِ اختیارشان تا کنون فقط در طول روز کار میکنند و تنها قادر به هدفگیری اهداف ثابتاند.»
منابع افزودند که «جنگجویان میخواستند این پهپادها را در امتداد مرز دیورند بهکار گیرند، اما حکومت طالبان افغان مانع آنها شده است.» همچنین گفته شد که کوادکوپترها توسط هر دو گروه تیتیپی و گروه گل بهادر بهدست آمده، اما آنها از آنها استفاده نمیکنند چون سیستمشان پیشرفته نیست و سریع کشف و منهدم میشوند. جنگجویان پاکستانی در پی پهپادهایی پیشرفتهتر هستند که برد طولانی داشته باشند، دوربین حرارتی داشته باشند و بتوانند در شب حرکات دشمن را رصد کنند.
جنگجویان تیتیپی همچنین بهطور گستردهای باتریهای موتورسیکلت هوندا را خریداری کردهاند که برای فعالسازی بمبهای کنار جادهای و نیز برای افزایش مدت زمان پرواز پهپادها مفید دانسته میشود. پیشتر آنها شش باتری کوچک مختلف را در یک قالب به هم میبستند تا ولتاژ لازم برای فعال کردن ریموت ماین را فراهم کنند، اما شارژ این باتریها زود خالی میشد و مینگذار مجبور بود بارها بازگردد و باتری جدید نصب کند که خطر انفجار ناخواسته را بالا میبرد؛ اکنون جنگجویان از باتریهای موتورسیکلت هوندا استفاده میکنند که تا یک هفته شارژ نگه میدارند.
چرا طالبان پاکستانی به دنبال پهپاد هستند؟
در چهار سال اخیر، سلاحهای پیشرفته امریکایی که به دستان جنگجویان تیتیپی و گروههای جداییطلب بلوچ افتادهاند، برای ارتش پاکستان مرگبار بودهاند. با این حال اسلامآباد اکنون استراتژی نظامی و عملیاتی خود را تغییر داده و استفاده از پهپادها و کوادکوپترهای چهارملخه را در عملیاتهای خود افزایش داده است.
در اواخر اپریل ۲۰۲۵، نیروهای امنیتی پاکستان اعلام کردند که در وزیرستان شمالی، ۵۴ جنگجوی مسلح را در حالی که از مرز دیورند عبور کرده بودند، کشتهاند. در ویدیوهای منتشر شده، دیده میشود جنگجویان بهصورت گروهی و انفرادی هدف قرار گرفته و درختان بلند منطقه نیز از ریشه شکسته شدهاند. حسابهای اجتماعی نزدیک به ارتش پاکستان این حمله را یک حمله پهپادی اعلام کردند. حملات مشابه دیگری نیز انجام شدهاند که همگی برای جنگجویان مرگبار بودهاند.
اکثر پهپادهایی که علیه جنگجویان استفاده میشوند، پهپادهای با ارتفاع متوسط هستند که در خود پاکستان تولید میشوند و طالبان ابزار و سلاح لازم برای سرنگونی یا خنثیسازی آنها را در اختیار ندارند.
ارتش پاکستان از سال ۲۰۱۵، زمانی که اولین پهپاد مسلح خود با نام «براق» را با موفقیت آزمایش کرد، به تولید مستقل این تجهیزات روی آورده است. هر سه شاخه زمینی، هوایی و دریایی ارتش برای نظارت، جاسوسی و حملات هدفمند از پهپادها استفاده میکنند. کارآمدی پهپادها در آخرین جنگ میان هند و پاکستان، اسلامآباد را نسبت به اثرگذاری این ابزار بیش از پیش مطمئن کرده است. اکنون این پهپادها برای حمله به مراکز تیتیپی در افغانستان نیز بهکار گرفته میشوند.
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
طالبان روی ریسمان نازک حرکت میکنند
طالبان افغانستان اکنون بر روی ریسمان بسیار نازک روابط با متحد پیشین خود، تحریک طالبان پاکستان، و خواستههای جامعه جهانی و پاکستان قدم میگذارد. این وضعیت، نتیجه رابطههایی است که طالبان در طول مسیر رسیدن به قدرت پرورانده است.
تحریک طالبان پاکستان که سالها بهعنوان همپیمان ایدئولوژیک و نظامی طالبان افغان شناخته میشد، پس از به دست گرفتن دوباره قدرت توسط طالبان در کابل در اگست ۲۰۲۱، با ارسال پیامهای تبریکی بیعت خود را با هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، تجدید کرد.
اکنون به نظر میرسد که تیتیپی تنها به دریافت حمایت معنوی طالبان قانع نیست و خواستار پشتیبانی از حملات نظامیاش برای ایجاد «امارت اسلامی» در خاک پاکستان است.
در سوی دیگر، بسیاری از رهبران طالبان —به شمول ملا محمد عمر، اخترمحمد منصور و هبتالله آخندزاده — سالها زندگی خود را در پناهگاههای امن در پاکستان سپری کردند. شمار زیادی از مسئولان و جنگجویان طالبان در بخشهای مختلف پاکستان اقامت داشتند، آموزش دینی و نظامی دیده و از آنجا به جنگ در افغانستان پرداختهاند.
امروز رابطه همزمان با حکومت پاکستان و تحریک طالبان پاکستانی برای رهبران طالبان به یک چالش دو سویه تبدیل شده است. طالبان از یکسو نمیخواهد ارتش پاکستان را بهعنوان دشمن در برابر خود برانگیزد، و از سوی دیگر اسلامآباد از کابل خواستار اقدام گسترده علیه تیتیپی است، چرا که این گروه اخیراً ضربههای جدی به نیروهای امنیتی پاکستان وارد کرده است.
همزمان ایالات متحده و جامعه جهانی نیز بر طالبان فشار میآورند تا به تعهدات خود در «توافق دوحه» پایبند بمانند؛ طالبان در این توافقنامه تعهد سپرده است که از خاک افغانستان علیه کشورهای همسایه یا دیگر بازیگران بینالمللی استفاده نشود و فعالیت «گروههای تروریستی» مهار شود.
تیتیپی در حال حاضر از طریق شبکههای محلی طالبان، رهبران مذهبی و بازارهای خرید و فروش سلاح در امتداد مرز دیورند یک اکوسیستم موازی برای خود ساخته است. این وضعیت تضادی میان مواضع رسمی طالبان و واقعیت عملی در میدان پدید آورده است.
اگرچه طالبان در دوحه رسما قول داد که میزبان هیچ گروه مسلحی نخواهد بود، اما رویکرد نرم آن در برابر فعالیتهای تیتیپی نشان میدهد که گاهی از این گروهها بهعنوان اهرم فشار علیه اسلامآباد و دیگر همسایگان استفاده میکند تا بقای قدرت خود را تضمین کند. با این حال، تجربه پاکستان نشان میدهد که این رویه میتواند خطرات بلندمدتی به همراه داشته باشد.
تداوم امنیتِ نسبی برای تیتیپی، بازیگران منطقهای را نیز نگران کرده است. چین نسبت به امنیت پروژههای اقتصادیاش، بهویژه دهلیز اقتصادی چین-پاکستان (سیپیایسی) حساس است. زیرا فعالیتهای تیتیپی میتواند تمرکز نیروهای اسلامآباد را از مبارزه با بلوچهای مسلح منحرف کند و تهدیدی برای شرکتهای چینی ایجاد کند.
ایران و روسیه تلاش میکنند حکومت طالبان را با ثبات نگه دارند تا از بازگشت گسترده حضور نظامی امریکا در منطقه جلوگیری کنند، اما فعالیت گروههای «تروریستی» در افغانستان این تلاشها را تضعیف میکند. برای طالبان، وضعیت کنونی این نگرانی را زنده میکند که ممکن است بحرانِ ۲۰۰۱ تکرار شود — آنگونه که دولت بهدلیل نپذیرفتن اسامه بن لادن با واکنش امریکا مواجه شد.
طالبان ممکن است وعدههایی برای اخراج یا تحریم برخی اعضای تیتیپی بدهد، اما اجرای یکجانبه چنین اقداماتی آسان نخواهد بود. اگر طالبان گامی قاطع علیه تیتیپی بردارد، احتمال وقوع تنش و درگیری میان دو گروه افزایش مییابد و طالبان ممکن است درگیر اختلافات داخلی شود.
سمیع سادات بر این باور است که ادامه حمایت از طالبان پاکستانی، القاعده یا داعش توسط طالبان افغان میتواند بار دیگر موجب مداخله نظامی امریکا یا کشور دیگری در افغانستان شود. او میگوید: «بهخاطر سیاستهای اشتباه طالبان، خطر از دست رفتن جان بسیاری از افغانها وجود دارد.»
یادداشت: این گزارش بر پایه مصاحبههایی با اعضای تیتیپی، اعضای طالبان افغان، بزرگان قومی، تحلیلگران امنیتی، بازرگانان و قاچاقچیان سلاح، و همکاران محلی، همراه با سفر به برخی از مناطق و بررسی دادههای معتبر تهیه شده است. از شماری از این افراد بهدلایل امنیتی با نامهای مستعار یاد شده است.
صدای موتر نوع هایلکس تویوتا در بازار پر گرد و غبار و شلوغ اسلحه در پکتیکا برای بسیاری آشناست. پرچم سفید طالبان بر فراز دکان برافراشته است و حاجی مطیعالله در داخل دکان، همراه با فردی دیگر که از فرماندهان سابق طالبان است، مشغول معامله اسلحههای ام ۴ امریکایی و چینی دیده میشود.
حاجی مطیعالله در حالی که اسلحه امریکایی ام ۴ را در دست داشت، گفت: «در جنگ اسیر نمیشود، این یک ضربالمثل است که برخی به وسیله گلوله دشمن میمیرند، اما برخی به دلیل اسلحه بدل جان خود را از دست میدهند.»
در اگست ۲۰۲۱، پس از سقوط نظام جمهوری و خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، میلیاردها دالر سلاح سبک و سنگین امریکایی که به ارتش ملی افغانستان تعلق داشت، به دست طالبان افتاد.
بر اساس گزارش دفتر حسابرسی دولت امریکا (GAO)، بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۱ به نیروهای افغان تقریباً ۱۶ هزار دوربین دید در شب، ۳۵۸ هزار و ۵۳۰ اسلحه مختلف، بیش از ۶۴ هزار مسلسل، ۲۵ هزار و ۳۲۷ نارنجکانداز دستی و ۲۲ هزار و ۱۷۴موتر هاموی و سایر موترها در دورههای مختلف تحویل داده شده است.
طبق گزارشهای سیگار – بازرس ویژه ایالات متحده امریکا، تنها در سال ۲۰۱۷ به نیروهای افغان نزدیک به ۲۰ هزار اسلحه ام ۱۶ و در فاصله سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ حدود پنج هزار اسلحه ام ۴ تحویل داده شده است.
بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان، بخشی از این تجهیزات بسیار سریع و با قیمت پایین به خریداران و قاچاقچیان اسلحه در دو طرف مرز دیورند رسید.
طالبان برخی از اسلحههای سبک ضبطشده را در روزهای اولیه سقوط بهعنوان غنیمت فروختند. تعدادی از سربازان پیشین امنیتی افغانستان نیز ترجیح دادند پیش از اینکه اسلحههایشان به دست طالبان بیفتد، آنها را بفروشند.
در ولایت خوست، بخش بزرگی از سلاحهای امریکایی مربوط به قطعات صفری سازمان سیا (CIA) و نیروهای محافظتی خوست (KPF) در میان جنگجویان توزیع شد و بعدها بخشی از این سلاحها فروخته شدند.
یکی از فرماندهان پیشین قطعات خوست به افغانستان اینترنشنال گفت که تجهیزات سه کندک این نیروها – کندک اسپیره، کندک دهم سپلگین و کندک پنجم سرحدی تنی – به دست جنگجویان افتاب داور، فرمانده سابق طالبان پاکستانی (تیتیپی)، افتادهاند.
در میان این تسلیحات، سلاحهای ام ۴و ام ۱۶، دوربینهای حرارتی قابل نصب (Pulsar Thermal Optics، عینکهای دید در شب، کلاههای بالیستیک، نارنجکاندازهای دستی، تفنگهای کمری برتا (Beretta) ساخت امریکا و سایر تجهیزات پیشرفته وجود داشت.
گفته میشود که این تجهیزات اکنون در بازارهای اسلحه در ولایتهای خوست، پکتیا و پکتیکا فروخته میشوند.
با شدت گرفتن جنگ، قیمتها افزایش مییابند
در روزهای نخست سقوط، قیمت سلاحهای امریکایی ام ۱۶ و ام ۴ حدود هزار تا دو هزار دالر بود. در آن زمان هم سربازان این سلاحها را میفروختند و هم جنگجویان در خرید و فروش آنها نقش داشتند. اما هرچه این سلاحها در بازار کمیابتر میشوند، قیمتشان نیز افزایش مییابد.
بر اساس اطلاعات حاجی مطیعالله، اکنون در بازارهای افغانستان، بهویژه در خوست و پکتیکا، یک قبضه سلاح ام ۴ امریکایی نو به قیمت ۴۲۸۵ دالر و یک قبضه ام ۱۶ به قیمت ۱۴۲۸ دالر فروخته میشود. قیمت تفنگهای چینی ام ۴ سه برابر ارزانتر از نمونههای امریکایی است و به اندازه قیمت یک ام ۱۶ امریکایی فروخته میشوند.
بیشتر این سلاحها توسط طالبان پاکستانی خریداری شده و در نبرد علیه ارتش پاکستان استفاده میشوند. جنگجویان برای استفاده از دوربینهای لیزری دید در شب، از ام ۴ و ام ۱۶ امریکایی و همچنین ام ۴ چینی کار میگیرند.
تفنگ امریکایی ام ۴ بهصورت انتخابی توانایی شلیک نیمهاتومات (سهتایی) و کاملاً اتوماتیک را دارد و بهدلیل استفاده از آلومینیوم و پلیمر در ساخت آن، در شرایط سخت از استحکام و دوام بالایی برخوردار است.
اجزای مهم این سلاح مانند قنداق، دسته (pistol grip) و محافظ دست (handguard) از مواد پلیمری سبک و مقاوم ساخته شدهاند. این امر سلاح را ضد زنگ و مقاوم کرده و همچنین وزن آن را کاهش داده است.
محافظ دست این سلاح اغلب خاصیت ضد حرارت دارد، که باعث میشود هنگام شلیکهای پیاپی و ایجاد گرما، کنترول آن بهتر و آسانتر باشد.
تفنگهای چینی ام ۴ از نظر ظاهر شباهت زیادی به نمونههای امریکایی دارند، اما مانند نسخههای امریکایی مقاوم نیستند و تنظیمات کامل نیز ندارند. با این حال، چون عملکرد مشابهی دارند و نسبت به نمونههای امریکایی ارزانتر هستند، در میان جنگجویان خریداران خود را دارند.
حاجی مطیعالله که پیشتر در اعظم ورسک در وزیرستان جنوبی و مرکز میرانشاه در وزیرستان شمالی در زمینه فروش اسلحه فعالیت داشت، تفاوت زیادی از نظر ظاهر میان ام ۴ چینی و امریکایی نمیبیند. او میگوید: «ام ۴ چینی ارزان است و تا همین اواخر در بازار آزاد دره آدمخیل در خیبر پختونخوا به فروش میرسید. دره آدمخیل مدلهایی مانند ام ۴ و انواع دیگر را نیز تولید میکند، اما قابل استفاده نیستند. ام ۴ امریکایی ظرفیت بهتری برای نصب دوربین، لیزر و چراغ دارد، هدف را بهتر میزند و دقیقتر است.»
با این حال در میدان جنگ، از انواع مختلف سلاحها استفاده میشود که هرکدام وظیفه خاصی را انجام میدهند.
راکتهای BM1 که اکنون قیمت آنها ۴۲۴ دالر است، از جمله سلاحهای مورد علاقه جنگجویان برای حملات بلندبرد، مانند حمله به فرودگاهها و پایگاههای نظامی، به شمار میروند.
راکتانداز روسی RPG-7 نیز اکنون به یک سلاح رایج در میان جنگجویان تبدیل شده و با قیمت ۵۳۵ دالر به فروش میرسد. این سلاح بیشتر برای حمله به کاروانهای موترها استفاده میشود، اما اکنون توپ ۸۲ میلیمتری جای آن را گرفته، چرا که توانایی سوراخ کردن دیوارهای ضخیم بتنی را دارد.
در این اواخر، سازندگان ماین تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) موفق شدهاند گلولههای توپ ۸۲ میلیمتری را برای استفاده در راکتانداز RPG-7 سازگار کنند. جنگجویان این گلولهها را با استفاده از ماشینهای تراشکاری تغییر شکل میدهند و سپس در قسمت پایین آنها خرج (پتاقی) گلوله RPG-7 را نصب میکنند.
داور [نام مستعار] یکی از فروشندگان پیشین اسلحه در میرعلی، واقع در شمال وزیرستان، به افغانستان اینترنشنال گفت: «تقاضا برای توپ ۸۲ میلیمتری، که از روی شانه شلیک میشود، بهشدت افزایش یافته است. این توپها هنگام حمله به پایگاههای نظامی بسیار مؤثر واقع شدهاند، زیرا میتوانند دیوارهای بتنی و سیمانی محکم را تخریب و سوراخ کنند. راکتهای RPG-7 چنین تواناییای ندارند که دیوارها را تخریب یا سوراخ کنند.»
بهگفته او، قیمت توپ ۸۲ میلیمتری به ۱۷۸۴ دالر افزایش یافته و هر گلوله آن به قیمت ۷۱ دالر فروخته میشود.
قیمت مسلسل روسی پیکا (PK) که هنوز هم در میان جنگجویان یک سلاح محبوب به شمار میرود، حدود ۱۷۱۰ دالر امریکایی است و یک خشاب (۱۰ مرمی) فشنگهای پیکا تقریباً ۳.۴۰ دالر فروخته میشود.
در سایر سلاحها که قیمتهایشان هم بالا رفته و در بعضی موارد پایین آمده است، هم سلاحهای ساخت روسیه و هم امریکایی وجود دارند. در بازار سیاه بین پکتیکا و وزیرستان، یک نارنجک دستی (Hand grenade) تقریباً بین ۱۲تا ۱۴ دالر امریکایی فروخته میشود.
قیمت یک کلاشینکف روسی ساخت داخلی (AK-47) بین ۱۳۷۰ تا ۱۵۴۰ دالر امریکایی است.
طالبان پاکستانی از سلاحهایی که از نیروهای پاکستانی به دست میآورند، مانند تفنگهای G3، تفنگهای کوتاه آلمانی MP5 کالیبر ۹ میلیمتری، مسلسلهای MG1 A-3 و MG1 ساخت پاکستان، تفنگ SMG-PK و هاوانهای پاکستانی ۸۱ میلیمتری، چندان استفاده نمیکنند.
گروههای مسلح در زمینه سلاحها بهویژه در بخش مسلسلها نوآوری دارند. آنها باروت را از بمبها و راکتهای قدیمی استخراج میکنند و در انفجارهای خودروهای بمبگذاری شده و حملات انتحاری از آن بهره میبرند. این گروهها کارگاههایی برای تعمیر و ساخت تجهیزات الکترونیکی و نظامی دارند؛ وسایل کنترول از راه دور، خودروهای بمبگذاری شده، ماینهای کنار جادهای، برخی مواد منفجره و مهمات را خودشان تولید میکنند.
سلاحهای روسی به تدریج محبوبیت خود را از دست میدهند
پیش از سال ۲۰۰۲، کلاشنیکف در دست هر جنگجو و کلکوف در دست هر فرمانده بود، اما اکنون با تغییر نسل جنگجویان، فرهنگ استفاده از سلاحهای روسی نیز تغییر کرده و جای خود را به تفنگهای امریکایی ام ۱۶ و ام ۴ داده است.
ارزش سلاحهای امریکایی اغلب به دوام آنها و تجهیزات قابل نصب بر روی آنها وابسته است.
ده خشاب این سلاحها (هر خشاب معمولاً ۳۰ گلوله دارد) به قیمت ۵.۴۳ دالر فروخته میشود که تقریباً یک دالر گرانتر از ده خشاب گلولههای کلاشنیکف (۴.۳۶ دالر) است.
جنگجویان معمولاً روی سلاحهای خود از دوربینهای روسی و چینی استفاده میکنند، زیرا دسترسی به دوربینهای امریکایی محدود است.
قیمت دوربینهای چینی به دلیل اثربخشی بالا و افزایش استفاده و تقاضا در جنگ، از حدود ۲۸۰۰ دالر به ۳۸۴۰ دالر افزایش یافته است. این دوربینها همزمان توسط طالبان پاکستانی و نیروهای مرزی پاکستان مورد استفاده قرار میگیرند.
تاکتیکهای طالبان پاکستانی
افغانستان اینترنشنال در یک سال گذشته تاکتیکها و نوع حملات طالبان پاکستانی در مناطق جنوبی وزیرستان، شمالی وزیرستان، باجور، مهمند، تانک، لکی مروت و بنو در خیبر پختونخوا را بررسی کرده است.
این بررسیها نشان میدهد که این گروه در اکثر حملات، حملات گروهی و هدفمند، ابتدا دوربینهای لیزری (که معمولاً روی سلاحهای ام ۴ و ام ۱۶ نصب میشود) را به سمت دوربینهای امنیتی نظامیان پاکستانی هدف قرار میدهد و سپس حمله میکند. در حملات لیزری، بیشتر از جنگجویان باتجربه طالبان افغان استفاده میکنند.
در ۲۰ دسامبر، در منطقه مَکین جنوب وزیرستان، در یک حمله گروه طالبان پاکستان، ۱۷ سرباز پاکستانی کشته شدند. در این حمله، جنگجویان ابتدا با استفاده از سلاحهای لیزری، دوربینهای امنیتی آنها را از کار انداختند و سپس وارد مرکز شدند. پیش از این حمله، ارتش پاکستان دو عضو ارشد شورای رهبری این گروه، مولانا طه و مولوی منصور را در تانک به قتل رسانده بود.
پس از ورود تجهیزات امریکایی و دوربینهای لیزری به بازار سیاه، استفاده از تفنگهای روسی و ایرانی اسنایپر کاهش یافته است، اما برای جلوگیری از تبلیغات پیرامون استفاده از سلاحهای امریکایی، طالبان پاکستانی در عملیات خود از اصطلاح عمومی «اسنایپر» برای اشاره به این سلاحها استفاده میکنند.
عابدالله محسود (نام مستعار) که رهبر گروه کوچکی از طالبان پاکستانی است، وسایل جدید را نسبت به تجهیزات قدیمی اقتصادیتر میداند. او که در مناطق لدها و مَکین در جنوب وزیرستان فعالیت میکند، میگوید: «این دوربینها و لیزرها هزینههای جنگجویان را سه برابر کاهش دادهاند. قبلاً در حملات هزینههای زیادی روی سلاحها میرفت، اما اکنون گلولهها دقیقتر به هدف میخورند و از هزینههای اضافی جلوگیری میشود.»
به باور او، «قبلاً جنگجویان در حملات خود از نارنجکاندازهای روسی استفاده میکردند که از فاصله یک کیلومتر به صورت مایل روی مواضع شلیک میکردند، اما اکنون نارنجکاندازهای امریکایی مانند M203 به کار میروند که تا ۱۵۰۰ متر هدفگیری میکنند و بهخوبی روی تفنگهای امریکایی ام ۴ و ام ۱۶ نصب میشوند.»
قیمت هر نارنجکانداز ۷۲۷ دالر امریکایی است و گلولههای گردی مشابه توپ بمبگذار آن، هر کدام ۳.۶۴ دالر قیمت دارند.
بازار سیاه اسلحه در دو سوی مرز دیورند، شبکهای پیچیده و گاه سازمانیافتهای از قاچاق است که از تفنگهای قدیمی شوروی گرفته تا سلاحهای پیشرفته امریکایی و دوربینهای چینی، همهچیز در آن یافت میشود.
به گفته فروشندگان اسلحه، این تجهیزات اغلب از کشورهای همسایه مانند ایران، چین و روسیه وارد میشوند. برخی تجهیزات مانند دوربینها نیز از طریق مسیرهای ثالث بهصورت آنلاین خریداری میشوند.
دوربینهای چینی نمونه بارز این وضعیت هستند. این تجهیزات به مناطقی چون دره آدمخیل، وزیرستان، خوست، پکتیکا و مناطق اطراف منتقل میشوند و توسط گروههای مسلح، فرماندهان محلی، و حتی برخی مقامات و سیاستمداران پاکستانی خریداری میشوند.
یک فروشنده سلاح در خوست که در قاچاق سلاح و تجهیزات نیز فعالیت دارد، میگوید: «با افزایش ناامنیها، تقاضا برای سلاح و دوربینهای جنگی نیز افزایش یافته است. قبلاً دوربینهای چینی بیشتر از کراچی وارد میشدند، اما اکنون بر آنها محدودیت وضع شده است. اینجا دو نوع دوربین بیشتر متقاضی دارد؛ یکی روسی و دیگری چینی. دوربینهای چینی نسبت به نمونههای روسی مؤثرتر ثابت شدهاند.»
او به افغانستان اینترنشنال گفت: «قبلاً قیمت این دوربینها ۲۸۵۴ دالر بود، اما حالا که جنگ شدت یافته، تا ۴۲۸۰ دالر هم فروخته شدهاند، چون تقاضا خیلی بالا رفته است. در بازار آزاد حتی نیروهای ارتش پاکستان نیز این دوربینها را خریداری کردهاند.»
فروشندگان سلاح عمدتاً دوربینهای زومدار (Trijicon 4×32 RCO) که روی تفنگهای اتوماتام ۱۶نصب میشوند، دوربین لیتوانیایی (Pulsar 550)، امریکایی (ATN MARS-HD 384/640) و چینی (Longot AL350/650) را میفروشند که بهعنوان وسایل دید در شب نیز کاربرد دارند و در بازار آزاد نیز قابل دسترسیاند.
طالبان پاکستانی همچنین از دوربینهای گرانقیمت (ATN MARS) استفاده میکنند که معمولاً روی ام ۴ نصب میشوند.
نسخههای جدید این دوربینها به بلوتوث و وایفای متصل میشوند و امکان ثبت و پخش آنلاین ویدیو (استریمینگ) را دارند. نسخه جدید دوربینها بین ۳۹۰۰ تا ۴۵۰۰ دالر قیمت دارند و نمونههای دستدوم آنها بین ۲۵۰۰ تا ۲۸۵۰ دالر فروخته میشوند.
پس از فروپاشی نظام جمهوری در ماه اگست سال ۲۰۲۱، صدها قبضه تپانچه بیریتا (Beretta M9)، گلاک و مدل پولیسی SW9VE، همچنین تفنگهای ام ۴ و ام ۱۶ از طریق قندهار به مناطق کویته در بلوچستان و ولسوالیهای مومند، خیبر، وزیرستان شمالی و جنوبی در خیبر پختونخوا قاچاق شدند.
با این حال، از آنجا که قیمت بیریتا و ام ۴ بالا است، بسیاری از مردم نسخههای پاکستانی این سلاحها را که قیمت کمتری دارند، خریداری میکنند.
همکاران افغانستان اینترنشنال در جریان بازدید از یک کارخانه تولید سلاح در شهر پیشاور، شاهد تولید تپانچههای بیریتا، تفنگهای ضرب عضب، و مدلهای پاکستانی ام ۴ با کالیبرهای ۲۲۲، ۲۲۳ و ۳۰۸ نه میلیمتری بودند؛ سلاحهایی که با مجوز دولت پاکستان برای مصرف داخلی تولید میشوند.
در میان این تولیدات، سلاحهایی نیز وجود داشت که در ارتش و نیروهای کماندوی پاکستان مورد استفاده قرار میگیرند.
جهانگیر، که از چهار سال پیش در این کارخانه مشغول به کار است و متخصص تپانچههای بیریتا به شمار میرود، میگوید این تپانچهها به دلیل نوع طراحی، زیبایی و کارایی بالا، در پاکستان – به ویژه در ایالت پنجاب – طرفداران زیادی دارند و بیشتر تولیدات به آنجا ارسال میشود.
در هلمند، قندهار، خوست و پکتیکا، تپانچههای امریکایی بیریتا (Beretta M9) که معمولاً برای عملیات در مناطق شهری به کار میروند، نسبت به گذشته که تا حدود ۱۲۰۰ دالر قیمت داشتند، ارزانتر شده و اکنون قیمتی در حدود ۶۸۵ تا ۷۰۰ دالر امریکا دارند.
به باور فروشندگان سلاح، یکی از دلایل کاهش قیمت این تپانچهها این است که قبلاً طالبان در شهرها بسیار از آنها برای عملیات ترور استفاده میکردند، اما اکنون گروههای دیگر مانند طالبان پاکستانی و بلوچهای جداییطلب عملیات شهری را کاهش دادهاند.
قیمت صداخفهکنهای تپانچهها بسته به کیفیت متفاوت است؛ صداخفهکن اصلی حدود ۱۷۰ دالر امریکا و نمونه ساخت پاکستان حدود ۷۰ دالر قیمت دارد.
بازار سلاحهای امریکایی در دره آدمخیل در حومه پیشاور
جمعهبازارهای قندهار و هلمند از رونق افتادهاند
در اوایل سقوط نظام جمهوری اسلامی افغانستان در اگست ۲۰۲۱، خرید و فروش آزادانه اسلحه در جمعهبازارهای ولسوالیهای قندهار و هلمند جریان داشت.
در ولسوالیهای میوند و پنجوایی قندهار، موسی قلعه، سنگین و بهرامچه هلمند و ولسوالی بکوای فراه، دکانهای فروش اسلحه فعال بودند، اما در هشت ماه گذشته این بازارها و دکانها بسته شدهاند و بیشتر معاملات اسلحه به صورت مخفی انجام میشود.
طالبان در مناطق مختلف اسلحههای قاچاقی را ضبط کردهاند. این گروه در هلمند فرماندهای به نام حاجی گلنبی را به اتهام قاچاق اسلحه به پاکستان بازداشت و پس از یک هفته او را آزاد کرد. زیرا گفته میشود که حاجی گلنبی ارتباط نزدیکی با مقامات ارشد دارد.
یک بازرگان اسلحه در قندهار به شرط افشا نشدن نامش به افغانستان اینترنشنال گفت: «ام ۴، ام ۱۶، کلاشنیکفهای روسی، تفنگهای پولیسی و برتا زیاد فروخته میشوند و بهترین بازار و بالاترین قیمت را کلکوف و ام ۴ دارند. ام ۴ و برتا اسلحههای دوران جمهوری بودند و تنها نیروهای خاص از آنها استفاده میکردند، به همین دلیل در میان طالبان محبوب هستند.»
او افزود: «قبلاً ام ۴ در قندهار و هلمند تا ۸۰۰۰ دالر هم فروخته میشد و گاهی به ۱۴۲۷ دالر هم میرسید. قبلاً برتا به سختی پیدا میشد و اگر هم بود قیمتش تا ۲۰۰۰ دالر بود، اما اکنون با قیمت ۷۰۰ تا ۸۰۰ دالر هم فروخته میشود.»
اما در سال ۲۰۲۵، قیمت اسلحهها دوباره افزایش یافته است. این امر ناشی از افزایش تقاضا برای اسلحه و فرمان هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان درباره انحصار توزیع سلاحها در دفتر خودش بوده است.
هبتالله آخندزاده در اگست ۲۰۲۴ با صدور فرمانی توزیع تمام اسلحهها و مهمات نظامی را صلاحیت انحصاری دفتر خود دانست. طبق این فرمان، وزرای دفاع و امور داخله و رئیس اداره استخبارات طالبان دیگر نمیتوانند اسلحهای از انبارها خارج یا به صورت مستقل توزیع کنند.
پس از این فرمان، ثبت اسلحه و تجهیزات نظامی در تمامی ولایتها آغاز شد و تعداد زیادی اسلحه، بهویژه اسلحههای ام ۴، به قندهار منتقل و تحت کنترول نیروی ویژه هبتالله آخوندزاده قرار گرفت.
علاوه بر این، گسترش جنگ در منطقه و افزایش تقاضا برای اسلحههای امریکایی نیز باعث افزایش قیمت آنها شد.
القاعده، طالبان پاکستانی، جداییطلبان بلوچ، گروه جیشالعدل که علیه ایران میجنگد و بازرگانان پاکستانی اسلحه بهعنوان خریداران عمده اسلحههای امریکایی شناخته میشوند.
حاجی مطیعالله به افغانستان اینترنشنال گفت: «در سالهای نخست، بازرگانان پاکستانی که بیشتر از مناطق قبیلهای بودند، اسلحههای زیادی را با قیمت پایین خریداری کردند، زیرا القاعده پس از سقوط طالبان بدهیهای چندین سالهشان را پرداخت و آنها پول کافی برای خرید اسلحه داشتند.»
اسلحههای مدرن شکل سنتی جنگ را تغییر دادهاند
در جنوری ۲۰۲۵، جنرال عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان، در جلسهای درباره تمرینات نظامی در بلوچستان اعلام کرد که نیروهای مسلح پاکستان «براساس نیازهای کشور» سلاحها و سیستمهای خود را مدرن میکنند.
جنرال منیر تأکید کرد که هدف از نوسازی ارتش، پاسخ مؤثر و پیشگیری از هر تهدیدی است که علیه پاکستان ظهور کند.
دستیابی گروههای جنگجوی پاکستانی به سلاحهای پیشرفته امریکایی، چالشی بزرگ برای نیروهای امنیتی پاکستان به شمار میرود. در حملات گروههای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و جداییطلبان بلوچ، نیروهای مرزی و نهادهای مجری قانون، بهویژه پولیس خیبر پختونخوا، بیشترین آسیب را دیدهاند. این نیروها اغلب مجهز به سلاحهای قدیمی و کارکرده هستند که در میدان نبرد چندان مؤثر نیستند و آموزشهایشان نیز در محیط غیرنظامی و نامناسبی انجام شده که قابل مقایسه با آموزش جنگجویان نیست.
بر اساس برخی منابع باز، گروه خدمات ویژه پاکستان (SSG) معمولاً از تفنگهای هکلر و کوخ MP5 آلمانی استفاده میکند که در شرایط جنگی به دلیل عملکرد خوب و دقت بالا در تیراندازی شناخته شدهاند. علاوه بر این، تفنگ بلژیکی FN P90 نیز بهعنوان سلاح دفاعی ویژه به کار میرود که برای عملیات خاص گزینهای مناسب محسوب میشود. نسخههای پاکستانی و آلمانی این تفنگها تحت نامهای G3 و BW20 نیز در ارتش پاکستان رایج هستند. یکی دیگر از تفنگهای مشهور مورد استفاده سربازان پاکستانی، نوع ۵۶ کلاشینکف چینی است که کالیبر ۷.۶۲×۳۹ میلیمتر دارد.
در اگست ۲۰۱۷، نیویارک تایمز گزارش داد که از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۱، امریکا تقریباً ۳۳ میلیارد دالر بهعنوان کمکهای نظامی و حمایتهای امنیتی به پاکستان ارائه کرده است. در این کمکها علاوه بر تسلیحات سنگین و تجهیزات، ارتش پاکستان تفنگهای ام ۱۶، ام ۴ و تجهیزات دید در شب و نظارت مانند عینکهای دید در شب، پهپادها و سیستمهای رصد دریافت کرده است، اما این تجهیزات با توجه به تهدیدات امنیتی فعلی محدود محسوب میشوند.
اسلحههای لیزری در اختیار طالبان، که عمدتاً ساخت امریکا و مطابق استانداردهای ناتو هستند، برای ارتش پاکستان به ویژه نیروهای مرزی یک نگرانی بزرگ به شمار میروند. سربازان نمیتوانند آزادانه از پاسگاهها خارج شوند و اغلب هدف این نوع تسلیحات قرار میگیرند.
بهتازگی، شاخه رسانهای تحریک طالبان پاکستان به نام عمر مدیا ویدیویی از آموزش جنگجویان خود منتشر کرده است که در آن یک جنگجو موشک هدایتشونده امریکایی جوولین (FGM-148) را حمل میکند.
این سلاح برای نابودسازی تانکها و خودروهای زرهپوش طراحی شده و قادر است اهداف را با سرعت حدود هزار متر بر ثانیه در فاصلهای بین ۲.۵ تا ۴ کیلومتر هدف قرار دهد. پس از شلیک این سلاح، جنگجو قادر است محل خود را تغییر داده و مخفی شود، زیرا موشک به صورت خودکار هدف را دنبال میکند.
به همین دلیل، پاکستان بارها نگرانیهای خود را درباره سلاحهای باقیمانده امریکایی و ارتش ملی أفغانستان که به دست گروههای «دهشتافگن» افتاده با جامعه جهانی در میان گذاشته است تا ایالات متحده و جامعه بینالملل را ترغیب کند که این سلاحها را بازپس گیرند یا حداقل از طریق فشار بر طالبان افغانستان، کنترول این سلاحها را محدود کنند.
ارتش پاکستان برای مقابله با فناوری نظامی و تسلیحات جنگجویان، تا حدی نیروهای سرحدی (Frontier Corps) را به سلاحهای جدید مجهز کرده است که شامل پهپادها و تکتیراندازان نیز میشود. سلاحهای معمول آنها شامل تفنگ G3، راکت RPG-7، کلاشینکف (AK-47)، مسلسلهای سبک، توپخانههای کوتاهبرد و هاوانها، تجهیزات پشتیبانی هوایی و خودروهای زرهی حمل نفر (APC) و تانکهای دیگر است.
طالبان پاکستانی ادعا میکنند که اخیراً در طول مرز دیورند، ارتش پاکستان و نیروهای سرحدی نوعی پهپاد کوچک چینی دریافت کردهاند که قادر به حمل گلولههای هاوان ۸۵ میلیمتری است و علیه جنگجویان استفاده میشود.
عابدالله محسود در این باره گفت: «ارتش تلاش میکند راههای مقابله با تاکتیکهای جنگی طالبان را بیابد که یکی از آنها پهپادهای کوچک چینی است، اما این پهپادها فقط در روز مؤثرند و در شب نتیجهای ندارند. اکنون که طالبان به سمت مواضع برای جنگ نزدیک میشوند، سربازان فوراً آن پهپاد را به پرواز در میآورند.»
تلفات انسانی و خرابیهای گسترده پیامدهای انفجارها و تیراندازیها در جنگ است، اما برای فروشندگان سلاح این جنبه چندان نگرانکننده نیست، زیرا آنها کار و بار خود را با الفاظی مثل «جنگ برای آزادی و جهاد» توجیه میکنند. آنها راهی برای توجیه کار و بار خود پیدا میکنند و میگویند کاری میکنند که «هم خرما است و هم ثواب.»
برای حاجی مطیعالله، این داستانها تنها بخشی از تجارت است: «مثل مغازهداری که چاقو و دیگر ابزار برنده میفروشد، من هم سلاح میفروشم.» او شانه بالا انداخت و لبهایش را جمع کرد، «سلاح وسیلهای برای حفاظت و دفاع است. اینکه مردم با آن چه میکنند، کار خودشان است.»
حاجی مطیعالله به سمت کوهی که از بازار پرگرد و غبار فاصله داشت اشاره کرد و گفت: «در این کوهها همیشه جنگ جریان دارد.» او در حالی که سوار موتر هایلکس خود میشد، افزود: «جایی که جنگ باشد، سلاح هم هست.»
روابط بین طالبان و ایران بهویژه بر سر گروه مسلح «جیشالعدل» دستخوش تحولات چشمگیری شده است. بر اساس اسناد استخبارات طالبان، حضور اعضای جیشالعدل در مناطق مرزی غرب افغانستان (نیمروز، فراه، هرات، و هلمند) تأیید شده است.
این گروه با دو شاخه تحت رهبری شیخ ضیایی و مولوی نعمتالله در افغانستان فعال است.
در دوران جمهوری اسلامی افغانستان نیز جیشالعدل در مناطق مرزی حضور داشت و در مواردی حتی از سوی نهادهای امنیتی افغانستان برای مقابله با طالبان مورد استفاده قرار میگرفت. این گروه که پس از شکست جندالله تشکیل شده، عمدتاً از بلوچهای سنیمذهب تشکیل شده و در سیستان و بلوچستان ایران علیه حکومت ایران فعالیت دارد.
پس از سقوط دولت پیشین افغانستان، جیشالعدل به کمک آیاسآی پاکستان حدود ۶۰۰ جنگجو به غرب افغانستان اعزام کرد تا در کنار طالبان بجنگد. در جریان سقوط پایگاههای نظامی افغانستان، مقادیر قابل توجهی سلاح امریکایی به دست این گروه افتاد.
در حال حاضر میان شاخههای مختلف طالبان در خصوص روابط با جیشالعدل اختلاف وجود دارد: طالبان قندهاری (نزدیک به ملاهبتالله) مخالف این گروهاند و برخی اعضای آن را بازداشت کردهاند؛ اما شبکه حقانی با جیشالعدل همدلی دارد و حتی برخی اعضای این گروه را در کابل پناه داده است.
مقامات ایرانی در دیدارهای متعدد با رهبران طالبان خواستار سرکوب جیشالعدل شدهاند. در این دیدارها، طالبان قندهاری وعده همکاری دادهاند، اما روابط پیچیده داخلی طالبان و استفاده احتمالی از جیشالعدل بهعنوان اهرم فشار علیه ایران، مانع شکلگیری اعتماد کامل میان دو طرف شده است.
در نهایت، مسأله جیشالعدل به یکی از چالشهای اصلی روابط ایران و طالبان بدل شده و تداوم این وضعیت میتواند ثبات مرزی و همکاریهای دوجانبه را تهدید کند.