او میگوید برخلاف پیشبینی بسیاری از منتقدان، طالبان نهتنها دچار فروپاشی یا شکاف جدی داخلی نشده، بلکه انسجام خود را نیز حفظ کرده است.
عباس در این مقاله که روز سهشنبه وبسایت اندیشکده بریتانیایی انجمن سلطنتی امور آسیایی منتشر شد، نوشت که پیشبینیها درباره فروپاشی قریبالوقوع، اختلاف عمیق در میان رهبران طالبان یا شکلگیری سریع یک بدیل سیاسی، تحقق نیافته است.
به باور او، با وجود انزوای بینالمللی و سیاستهای سرکوبگرانه، طالبان نشان داده است که توانایی حکومتداری، اعمال کنترول، مطابقت با شرایط جدید به منظور حفظ بقا را دارند. او با استناد به گزارشهای سازمان ملل مینویسد که قدرت بیش از پیش در اطراف هبتالله متمرکز شده و قندهار، نه کابل، به مرکز اصلی تصمیمگیری تبدیل شده است.
در این مقاله آمده است: «قدرت هبتالله صرفاً نمادین نیست. او سیستمی ایجاد کرده که در آن افراد وفادار و شبکههای دینی در تمام نهادهای دولتی و ولایتی به او گزارش میدهند.»
به نوشته عباس، رهبر طالبان نفوذ مستقیم بر تعیینات، منابع و تصمیمهای کلان دارد و حتی مقامهای ارشد نیز در صورت عبور از خطوط قرمز، بهسرعت کنار گذاشته میشوند.
این نویسنده میافزاید که چهرههای برجسته طالبان تا حد زیادی مهار شدهاند. عبدالغنی برادر بهدلیل نقش دیپلوماتیک و پیشینه مذاکرات دوحه همچنان در صحنه دیده میشود و یعقوب مجاهد نیز بهخاطر جایگاه خانوادگی و مسئولیت وزارت دفاع اهمیت دارد، اما این حضور به معنای استقلال سیاسی آنان نیست.
به گفته عباس، حتی سراجالدین حقانی که از منتقدان صریح شیوه حکومتداری طالبان بهشمار میرود، با محدودیتهای جدی روبهرو شده است. او مینویسد که هبتالله بارها هشدار داده اختلافات داخلی بزرگترین تهدید برای امارت است، موضوعی که نشاندهنده وابستگی ساختار طالبان به اطاعت و وحدت از امیر المومنین شان است.
عباس مینویسد مورد سراجالدین حقانی تا حدی استثناست. او بیش از دیگر رهبران طالبان از حکومت مبتنی بر ترس و تمرکز تصمیمگیری انتقاد کرده، اما این مواضع، فضای مانور او را محدود کرده است. به گفته او، طالبان توانسته است انتقادهای داخلی را مدیریت کند، بدون آنکه اجازه دهد یک مرکز قدرت بدیل برای هبتالله شکل بگیرد.
در بخش دیگری از این مقاله، به مواضع سراجالدین حقانی در برابر پاکستان اشاره شده است. به نوشته عباس، او در انظار عمومی لحن انتقادی در برابر اسلامآباد اتخاذ کرده و هشدار داده که حملات نظامی با واکنش روبهرو خواهد شد. با این حال، گزارشهایی از تعاملات غیرعلنی او با مقامهای پاکستان نیز منتشر شده است.
عباس همچنین به سیاست خارجی طالبان پرداخته و مینویسد این گروه، بهویژه در قبال کشورهای آسیای مرکزی، رویکردی عملگرایانه در پیش گرفته است. گسترش روابط با کشورهایی مانند اوزبیکستان و ترکمنستان برای طالبان که از بهرسمیتشناسی بینالمللی محروماند، اهمیت استراتژیک دارد و نوعی «مشروعیت بالفعل» برای آنان ایجاد میکند.
او در ادامه به وضعیت اداره شهری کابل اشاره کرده و مینویسد که برخی نهادهای دولتی، از جمله شهرداری کابل، همچنان به فعالیت خود ادامه دادهاند و در برخی موارد توانستهاند خدماترسانی را حفظ کنند. به گفته او، این وضعیت نشان میدهد که بقای طالبان تنها بر ایدئولوژی استوار نیست، بلکه بر ترکیبی از بوروکراسی، کنترول و کارآمدی محدود تکیه دارد.
با این حال، عباس تاکید میکند که این تابآوری به معنای مصونیت نیست. تهدید ترور رهبران طالبان همچنان جدی است و حملات داعش خراسان نشان میدهد که این گروه از نظر امنیتی تمام تهدیدها را از میان نبرده است. همچنین وابستگی اقتصادی به کمکهای خارجی از جمله نقاط ضعف مهم طالبان بهشمار میرود.
او در بخش دیگری از مقاله به تنشها میان طالبان و پاکستان پرداخته و مینویسد که این درگیریها نمونهای از همزمانی قدرت و ضعف طالبان است. به گفته او، رقابتهای منطقهای، بهویژه میان هند و پاکستان، همچنان بر وضعیت افغانستان تاثیرگذار است.
حسن عباس در پایان نتیجه میگیرد که طالبان از نظر سیاسی قویتر از آنچه انتظار میرفت ظاهر شده است، اما همچنان با چالشهای جدی از جمله وابستگی اقتصادی، تهدیدات امنیتی و کمبود مشروعیت روبهرو است. به باور او، این نظام توانسته دوام بیاورد، اما ثبات آن همچنان شکننده و قابل بازگشت است.