• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

ایتالیا در بحران تنگه هرمز: دیپلماسی، مأموریت‌های دریایی و امنیت غذایی

آنتونیو تاجانی

وزیر خارجه ایتالیا

۲۴ ثور ۱۴۰۵، ۱۶:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)

وزیر خارجه ایتالیا در مقاله‌ای که سفارت این کشور برای افغانستان، در اختیار افغانستان اینترنشنال قرار داده، می‌گوید که رم از آغاز جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، با شرکای اروپایی و بین‌المللی خود برای ترویج توقف درگیری‌، بازگشایی تنگه هرمز و تأمین ثبات در خاورمیانه اقدام کرده است.

مقاله آنتونیو تاجانی، وزیر خارجه ایتالیا:

از زمان آغاز جنگ میان ایران و ایالات متحده، ایتالیا همراه با شرکای اروپایی خود، گروه هفت و سازمان‌های چندجانبه برای ترویج توقف درگیری‌ها، تضمین بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن ثبات به خاورمیانه اقدام کرده است. در همین چارچوب، کشور ما آمادگی خود را برای مشارکت، پس از پایان درگیری، در یک ائتلاف دفاعی بین‌المللی با هدف بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه اعلام کرده است.

همان‌گونه که در ساعات اخیر در سخنرانی خود در برابر کمیته پارلمانی ایتالیا یادآور شدم، برای حکومت ما انسداد هرمز صرفاً یک بحران منطقه‌ای نیست، بلکه شوکی جهانی است که امنیت انرژی، رقابت‌پذیری صنعتی و توازن‌های اقتصادی بین‌المللی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این موضوع به‌ویژه برای همه کشورهای منطقه خطر مهمی به شمار می‌رود، اما برای کشوری صادرکننده مانند ایتالیا نیز اهمیت ویژه دارد؛ کشوری که صادرات آن حدود ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد.

تنگه هرمز، همان‌گونه که می‌دانیم، یکی از گره‌های راهبردی تجارت جهانی است: حدود ۲۰ درصد نفت جهان، یک‌چهارم صادرات گاز طبیعی مایع و سهم قابل توجهی از مواد خام ضروری برای زنجیره‌های تأمین بین‌المللی از این مسیر عبور می‌کند. ناامنی مسیرهای تجاری و افزایش بهای انرژی، هم‌اکنون نیز بر خانواده‌ها و شرکت‌های اروپایی تأثیر گذاشته است. با وجود کاهش سرعت تجارت جهانی و تأثیر تعرفه‌ها، صادرات ایتالیا در سال ۲۰۲۵ همچنان ۳.۳ درصد رشد داشته که نشان می‌دهد ثبات مسیرهای دریایی تا چه اندازه برای اقتصاد ملی حیاتی است.

با این حال، نگرانی ما تنها به تأثیرات بر صنعت داخلی محدود نمی‌شود. نگرانی‌ها درباره پیامدهای این وضعیت برای کشورهای شکننده در افریقا و منطقه گسترده‌تر مدیترانه نیز در حال افزایش است. حدود ۳۰ درصد صادرات جهانی کود شیمیایی از تنگه هرمز عبور می‌کند و این صادرات برای امنیت غذایی بسیاری از اقتصادهای آسیب‌پذیر ضروری است. نمونه بارز آن سودان است؛ جایی که یکی از شدیدترین بحران‌های انسانی جهان ار سپری می‌کند.

افزایش قیمت انرژی و کود شیمیایی می‌تواند تولیدات کشاورزی را کاهش دهد، تورم را تشدید کند و بی‌ثباتی، قحطی و موج‌های مهاجرت به سوی اروپا را بدتر سازد.

به همین دلیل، در آغاز ماه می، ما همراه با همتای کرواسی خود ـ که ریاست کنونی گروه MED9 را برعهده دارد ـ نشستی با حضور سی کشور از مدیترانه، خاورمیانه و بالکان، و همچنین سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) برگزار کردیم تا «ائتلاف رم برای امنیت غذایی و دسترسی به کود شیمیایی» را به عنوان یک مجمع دائمی برای یافتن راه‌حل‌های فوری و عملی راه‌اندازی کنیم.

ارزیابی ما این است که بحران هرمز بازتاب‌دهنده درگیری گسترده‌تری است که ریشه در دهه‌ها تنش میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران دارد. در این چارچوب، ما همچنان معتقدیم که دیپلماسی تنها مسیر عملی است و بار دیگر تأکید می‌کنیم که تهران نباید به سلاح هسته‌ای یا سامانه‌های موشکیِ قادر به بی‌ثبات‌سازی بیشتر منطقه دست یابد.

ما نمی‌توانیم سرکوب اعتراضات جوانان در ایران را که به‌طور بی‌رحمانه‌ای توسط حکومت سرکوب شد فراموش کنیم. این سرکوب همچنان از طریق بازداشت‌ها و اعدام مخالفان ادامه دارد.

تهران در هفته‌های اخیر به‌صورت بی‌تمایز مناطق مسکونی، هتل‌ها، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های انرژی را در چند کشور خلیج هدف قرار داده است. ما این حملات ادامه‌دار را به‌شدت محکوم کرده و همبستگی خود را با امارات متحده عربی، قطر، کویت، عمان و عربستان سعودی اعلام کرده‌ایم.

در جبهه دیپلوماتیک، من تماس مداومی با دوست خود، مارکو روبیو وزیر خارجه امریکا، داشته‌ام که در روزهای اخیر در رم با او دیدار کردم. ما بر ضرورت حفظ پیوند فراآتلانتیکی و همکاری مشترک برای صلح و ثبات بین‌المللی توافق کردیم. همچنین حمایت خود را از مذاکرات جاری در پاکستان تأیید کردم؛ مذاکراتی که آن را برای باز نگه داشتن مسیر دیپلوماتیک ضروری می‌دانیم.

من همچنین گفت‌وگو با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، را ادامه داده‌ام و بر ضرورت مذاکره «با حسن نیت» از سوی تهران و ازسرگیری همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأکید کرده‌ام؛ در عین حال، بر بازسازی روابط مثبت با کشورهای خلیج نیز پافشاری کرده‌ام.

در هفته‌های اخیر به چین نیز سفر کردم و با وانگ یی، وزیر خارجه این کشور، دیدار داشتم و از او خواستم بیجینگ نقش فعال‌تری در میانجی‌گری با تهران ایفا کند. هم‌زمان، رم کانال مستقیمی را با شرکای منطقه‌ای خلیج حفظ کرده است؛ شرکایی که برای هر راه‌حل دیپلوماتیک پایدار و نیز بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه، طرف‌های ضروری به شمار می‌روند.

در سطح عملیاتی، ایتالیا آماده است تجربه به‌دست‌آمده خود در مأموریت‌های دریایی اروپا در دریای سرخ، اقیانوس هند و مدیترانه را در اختیار بگذارد. به‌طور خاص، ما تقویت مأموریت اروپایی «آسپیدس» را ضروری می‌دانیم؛ مأموریتی که در حال حاضر تنها ایتالیا و یونان در گشت‌زنی‌های دریای سرخ برای تأمین امنیت حمل‌ونقل دریایی در آن مشارکت دارند.

در مأموریت چندملیتی که در تنگه هرمز آغاز خواهد شد، ایتالیا می‌تواند در عملیات مین‌روبی و تأمین امنیت ناوبری تجاری مشارکت کند. با این حال، ما معتقدیم که صلح پایدار در خاورمیانه بدون ثبات در لبنان امکان‌پذیر نیست.

حکومت ایتالیا از گفت‌وگوهای میان اسرائیل و بیروت که با میانجی‌گری ایالات متحده انجام می‌شود حمایت کرده و آمادگی خود را برای میزبانی مذاکرات مستقیم میان طرف‌ها اعلام کرده است. در جریان سفرم به لبنان در اپریل گذشته، به ژوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، حمایت ایتالیا از روندی را که آتش‌بس کنونی را به یک روند واقعی صلح تبدیل کند، تکرار کردم.

واشنگتن و بروکسل بیش از پیش به رم به عنوان بازیگری کلیدی در تقویت حاکمیت دولتی لبنان نگاه می‌کنند؛ موضوعی که در دیدار اخیرم در وزارت خارجه ایتالیا با وزیر خارجه لبنان نیز مطرح شد.

ما همچنین به‌طور کامل مراقب امنیت نیروهای نظامی خود در مأموریت یونیفل، مأموریت دوجانبه MIBIL و کمیته فنی نظامی برای لبنان به رهبری ایتالیا هستیم. در عین حال، پس از خشونت شهرک‌نشینان افراطی اسرائیلی علیه روستاهای جنوب لبنان، از جمله روستاهای دارای اکثریت مسیحی، همچنان خواهان حفاظت از جوامع مسیحی در این کشور خواهیم بود.

موضوع خشونت شهرک‌نشینان افراطی اسرائیلی در بروکسل نیز مطرح شد؛ جایی که وزیران اروپایی به‌تازگی تحریم‌های جدید و مهمی علیه آنان تصویب کردند. در همان نشست، تحریم‌های بیشتری نیز علیه تروریست‌های حماس تصویب شد که خلع سلاح آنان همچنان یک اولویت مطلق به شمار می‌رود.

ایتالیا همچنان وضعیت غزه و سرزمین‌های فلسطینی را از نزدیک دنبال می‌کند و نقشی فعال در کمک‌های بشردوستانه و تلاش‌های آینده برای بازسازی ایفا می‌کند؛ با هدف تحقق دو کشوری که بتوانند در صلح و امنیت در کنار یکدیگر زندگی کنند.

در همین چارچوب، ورود ۷۲ دانشجوی فلسطینی دارای بورسیه تحصیلی به دانشگاه‌های ایتالیا در روزهای اخیر نیز قرار می‌گیرد؛ سرمایه‌گذاری‌ای که آن را بخشی از تربیت طبقه حاکم آینده فلسطین می‌دانیم.

پربازدیدترین‌ها

طالبان، مشروعیت و شورشگری؛ «باغی» کیست و «بغاوت» چیست؟
۱

طالبان، مشروعیت و شورشگری؛ «باغی» کیست و «بغاوت» چیست؟

۲

معاون پیشین عبدالله عبدالله به کابل بازگشت

۳

محافظ سراج‌الدین حقانی در بغلان کشته شد

۴

پژوهش جدید: مصرف نوشیدنی‌های انرژی‌زا با افزایش موارد ایست قلبی در جوانان مرتبط است

۵

جنگ و فقر؛ یونیسف می‌گوید میلیون‌ها کودک افغان از آب سالم محروم‌اند

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان