خاطرات مکتب؛ از نظریه تکامل داروین و چپ رادیکال تا صنفهای خالی از دختران
در افغانستان، مکتب فقط یک ساختمان نیست. گاهی فقط یک اتاق معمولی است، گاهی زیرزمینی تاریک نمدار، گاهی ساختمان نیمهویرانی که هنوز دود از آن به هوا میرود و گاهی هم چیزی که دیگر وجود ندارد—اما در حافظه باقی مانده است.
چهاردیواری مکتب در افغانستان در یک قرن گذشته، نه فقط بازتاب تحولات سیاسی و ژئوپولیتیکی، بلکه صحنهای برای آزمون یک حق بنیادین انسانی بوده است: حق آموزش. این حق، که در اصل باید فراتر از ایدئولوژیها و دولتها قرار داشته باشد، بارها زیر سایه تغییر حکومتها و جابهجایی قدرت سیاسی قرار گرفته است؛ از صنفهایی که در دهه ۱۳۳۰ محل بحثهای فکری و مناظره درباره نظریه تکامل داروین بودند، تا سالهای غلبه چپ رادیکال، سپس دوران جنگ در برابر اشغال شوروی، بعد موجهای بنیادگرایی دینی، و سرانجام دورههایی که در آن، آموزش دختران عملاً متوقف شد و صنفها به سکوت کشیده شدند.
یک مجله آنلاین به نام گندمین، داستان یک قرن آموزش دختران در افغانستان را مرور کرده است؛ نه در قالب آمار و سیاست، بلکه در صدای کسانی که آن را زندگی کردهاند.
بهشته خرم، مدیر مسئول مجله به افغانستان اینترنشنال گفت: «هدف ما از این شماره، گردآوری روایتهای شخصی دختران و زنانی بود که از سالهای مکتب، همصنفیها، معلمان، آرزوها، موفقیتها و خاطرات خود نوشته بودند؛ خاطراتی که امروز برای بسیاری از دختران افغانستان معنایی فراتر از یک یادآوری ساده دارند.»
آغاز سفری طولانی از یک صنف ۴۰ نفره در کابل
در سال ۱۲۹۹ خورشیدی ثریا طرزی نخستین مکتب دخترانه کابل را اساس گذاشت.
باز کردن مکتب چند ده نفره در آن زمان ظاهرا یک گام کوچک بود، اما رویای بزرگی پشت آن خفته بود: شکلدهی یک ملت آگاه و با سواد. در جریان یک قرن و اندی این رویا بارها فروریخت و بارها از سر ساخته شد.
یک قرن بعد، این پروژه بارها ساخته شد، فرو ریخت، دوباره از نو آغاز شد و دوباره نقش بر زمین شد.
در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی -در دوره سلطنت ظاهرشاه- آموزش دختران به پدیدهای آشکار در شهرهای افغانستان بدل شد.
دهها هزار دانشآموز در مکاتب حضور داشتند.
مکتب در آن دوره فقط محل درس نبود؛ محیطی فرهنگی، جایی برای مناظره، تئاتر و حتی سیاست بود.
در برخی مکاتب کابل، دانشآموزان مجلاتی منتشر میکردند که در آن نامهایی از ژاندارک تا چهرههای جنبشهای ضداستعماری دیده میشد—نشانه نسلی که همقدم با جهان فکر میکرد.
«بعد از مکتب با خانواده به دیدن تئاتر میرفتیم»
امیلیا نجمی، یکی از شاگردان لیسه رابعه بلخی در دهه ۱۳۳۰، هنوز از روزهایی میگوید که مکتب برایش شبیه یک جهان کامل بود.
امیلیا عضو تیم باسکتبال مکتب بود. آموزش هنوز در سرتاسر کشور عمومی نشده بود اما یک فضای نسبتا فرهنگی در مکتبهای شهرها حاکم بود.
با این حال آن صنفها همیشه آرام نبودند.
امیلیا روزی را به یاد دارد که پرسش درباره «نظریه تکامل» در صنف دینیات، به گفتوگوی پرتنش ختم شد. معلم با خشونت واکنش نشان داد و دانشآموزان به رسم اعتراض بلند شدند و در حویلی مکتب شعار دادند.
دانشآموزان لیسه رابعه بلخی در دهه ۳۰ خورشیدی
مکتبهای دخترانه افغانستان در آن دوره، مناسبتهای مهم تقویم ملی و بینالمللی مثل روز حقوق بشر، روز هلال احمر و روز معلم را جشن میگرفتند و امیلیا در برگزاری این مناسبتها نقش داشت.
او به یاد میآورد که در آن زمان آثار هاینر مولر، نمایشنامهنویس آلمانی در سالنهای تئاتر کابل روی صحنه اجرا میشد.
برخی این دانشآموزان با خانوادههای خود به سالن تئاتر پوهنی ننداری در چمن حضوری کابل میرفتند.
به گفته امیلیا: «نمایشها در آن زمان بسیار سیاسی بودند و من به خوبی محتوای آنرا درک نمیکردم. اما کمک کرد از خردسالی با هنر آشنا شوم.»
گاهی پرسشهای فلسفی و دینی در صنف به گفتوگو و مشاجره میان معلم و دانشآموز میانجامید. صنف، بازتابی از جامعهای بود که خود در حال قطبی شدن بود.
«در مجله مکتب زندگینامه زنان انقلابی جهان را منتشر میکردیم»
در دهه ۱۳۵۰، ثریا بها، نویسنده و دانشآموز سابق لیسه زرغونه، همراه همصنفانش مجلهای دانشآموزی منتشر میکرد.
نام مجله از رمان مشهور لئو تولستوی، نویسنده بزرگ روس وام گرفته شده بود.
ثریا بها میگوید: «میخواستیم دنیا را بشناسیم. از ژاندارک تا لیلا خالد را معرفی میکردیم.»
خانم بها میگوید او در یک مراسم رسمی، در حضور سفیر امریکا و شاهدخت بلقیس و شاهدخت مریم درباره جنگ ویتنام صحبت کرد. در آن سالها جنگ ویتنام در اوج خود قرار داشت و خانم بها از جانباختن مادران و کودکان در بمباران امریکا انتقاد کرد. سکوتی کوتاه در فضا برپا شد و بعد از مراسم —به گفته خودش—خشم اداره مکتب.
اما او تنها نبود. برخی معلمان از او دفاع کردند و او میتوانست روی حمایت معلمان خود حساب کند. در دهه دموکراسی آزادی بیان و اندیشه در حدودیاحترام میشد و گروههای چپی نفوذ گستردهای در مکتبها و دانشگاه داشتند.
مسمومکردن دختران مکتب در دهه شصت
ناجیه فرهاد در اواسط دهه ۶۰ خورشیدی وارد لیسه ملالی کابل شد.
در این دوره، در مکتبهای کابل اندیشههای چپی، جای خود را به تظاهراتهای ضد اشغال شوروی داده بود. شاگردان شعرهای ضد اشغال میخواندند و در اعتراضات ضدحکومتی شعار سر میدادند.
همزمان گروههای مجاهدین با حمایت کشورهای غربی در پاکستان قدرت بیشتری یافتند.
ناجیه فرهاد به یاد میآورد که ۱۳۶۴ خورشیدی در لیسه ملالی «دشمنان زن و مکتب، مخزن آب را مسموم کردند و بسیاری از دانشآموزان در دهلیزها و صنفها بیحال افتادند و مکتب را هراس و گریه فرا گرفت.»
دانشآموزان لیسه ملالی در دهه شصت
«بعد، جنگ آمد… و دیگر هیچ چوکی آباد نماند»
دهه ۱۳۷۰ اما نقطه گسست بود.
نیلوفر نیکسیر، دانشآموز آن سالها، تصویر دیگری دارد: «از چوکیها فقط آهنپارههایی مانده بود که ما به آن میگفتیم اسکلیت.»
صنفها خاکی بودند، دیوارها ترک خورده، و صدای جنگ از بیرون همیشه شنیده میشد. اما درس هنوز ادامه داشت. «ما هنوز کودک بودیم. هنوز فکر میکردیم زندگی ادامه دارد.»
«ما کودکان هنوز جنگ را نمیشناختیم.»
«هنوز زندگی در لابلای موهای طلایی عروسکان ما بود. در لابلای نسیمی که بر درختان اکاسی میوزید. زندگی در عیدهایی بود که با پیراهن نو در کوچه میبرآمدیم. زندگی در بوی حنایی بود که شبهای عید در دستان ما رنگ میبست. زندگی در کوچههایی جاری بود که به مکتب ختم میشدند.»
تا اینکه دیگر ادامهاش سختتر شد.
اشغال شوروی و دهههای پس از آن، مکتب را به نهادهایی شکننده تبدیل کرد.
در دهه ۱۳۷۰، جنگ داخلی بسیاری از مکاتب را از زیرساختهای ابتدایی تهی کرد. چوکیها شکسته بودند، صنفها در ساختمانهای نیمهویران یا فضاهای موقت برگزار میشد. برای بسیاری از دانشآموزان، آموزش در کنار صدای موشک و ناامنی ادامه داشت.
با روی کار آمدن طالبان در دهه ۱۳۷۰، آموزش دختران در بسیاری مناطق متوقف شد. در برخی جاها مکتبها بسته شدند؛ در جاهای دیگر، آموزش به خانهها منتقل شد—جایی که مادران در سکوت به دختران خود خواندن و نوشتن میآموختند.
«مادر خودش به ما درس میداد»
فرنگیس سوگند، شاعر، دوره اول طالبان را اینگونه به یاد میآورد: «ما دختران از رفتن به مکتب محروم شده بودیم. پسران حق داشتند مکتب بروند و من هر روز برادرم را میدیدم که با دستار سیاه یا سفید به مکتب میرفت.»
فرنگیس افزود: «من و خواهرانم در کنج خانه میماندیم. تا اینکه مادر خودش به من و چند دختر دیگر خواندن و نوشتن آموخت. او کتابهای مختلف مثل ریاضی، انگلیسی، بیولوژی و ادبیات را تهیه کرده بود و برای دخترانش درس میداد.»
در سالهای ممنوعیت آموزش دختران در دهه ۱۳۷۰، برخی خانوادهها آموزش را به خانه منتقل کردند.
فرنگیس سوگند میگوید: «مادرم برای ما ریاضی و انگلیسی درس میداد. ما در خانه مکتب داشتیم.»
او تعریف میکند که روزی یکی از اعضای طالبان وارد خانه شد.
روزی مادر فرنگیس در خانه خود مشغول درس دادن به جمعی از دختران بود که یک طالب وارد شد. طالب از مردم محله بود. همه وحشتزده شدند. فرنگیس میگوید «مادر نمیدانست چگونه توضیح دهد که ما مجرم نیستیم.» اما اتفاق باورنکردنی رخ داد. عضو طالبان به زبان پشتو به پرستار ۳۵ ساله گفت میخواهد دختران خود را نیز برای آموزش به خانه او بفرستد. اما از او خواهش کرد که قمندانش خبر نشود.
در این تناقض، آموزش ادامه یافت؛ پنهان بود اما هنوز زنده.
پس از ۲۰۰۱، دروازه مکاتب دوباره گشوده شد. آموزش به یکی از نمادهای اصلی بازسازی افغانستان بدل شد. میلیونها دختر وارد مکتب و دانشگاه شدند. برای یک نسل، آینده دوباره قابل تصور شد.
مدینه عمر در سال ۱۳۸۵ با لباس سیاه، چادر سفید دور گردن، گل مو و بیک سرخ پشتی شامل مکتب شد.
در لیسه فاطمه بلخی مزار شریف. صنف بزرگ و تمیز، میز و چفره سفیدرنگ و دیوارهای مزین شده با الفبا و خطوط، صفهای دو نفره صبحگاهی، پکوره، بولانی و شیریخ پیش مکتب هنوز در ذهنش ماندهاند.
«دختران با لباس سیاه و چادرهای سفید مانند کبوتران ابلق صحن حویلی مکتب را قشنگ کردهاند.»
«دلم میخواست بهترین رنگهها و توشها مال من باشد. کتابچههای صد برگ را برای مضامینی انتخاب میکردیم که دوستش داشتیم و با تاپههای پرنسیس دیزنی آنها را زیباتر میکردیم». «کم کم نوجوان شدیم. کتابچه خاطرات ساختیم و مدتی همه در سر سودای داستاننویس شدن داشتیم.»
اما این گشایش نیز پایدار نماند.
از سال ۱۴۰۰ خورشیدی، محدودیتهای گسترده دوباره آموزش دختران را در بسیاری مناطق متوقف کرد و دروازههای مکاتب متوسطه و لیسه بار دیگر بسته شد.
کوثر عثمانی در ۱۴۰۴ با سیاست منع آموزش طالبان روبهرو شد.
کوثر میگوید «آخرین روز مکتب را تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد.»
«شب قبل آن من بسیار هیجانزده بودم. لباسها و همه وسایلم را آماده کردم و خوابیدم. وقتی همه مردم در خواب شیرین بودند و هنوز صبح خود را آغاز نکرده بودند، لحظه مورد علاقهام بود.»
«هوا تاریک بود. هنگامی که خورشید به آرامی طلوع میکرد، و آسمان شکل آبی کمرنگ به خود میگرفت، همهجا ساکت بود. آرامش و روشنایی گرم سحرگاه در جریان بود. من اما نتوانستم آنروز به تماشای آسمان بنشینم چون برای مکتب آماده میشدم. میتوان نام آن صبح را 'آخرین صبح مکتب' نام گذاشت.»
«دست و رویم را شستم. صبحانهام را خوردم. لباسهایم را پوشیدم و راهی مکتب شدم. اضطراب همه وجودم را فرا گرفته بود. چون قرار بود نتایج امتحانات اعلام شود و نتیجه زحمات خود را ببینیم. وقتی به مکتب رسیدم شاگردان مثل همیشه در صحن مکتب مشغول بودند. اما این بار حس عجیبی داشت. حس اینکه آخرین بار این صحنه را میبینی.»
کوثر مثل تمام دختران همنسلش قبل از آنکه از مکتب فارغ شود، دروازه مکتب بهرویش بسته شد. اما او میگوید هرگز تسلیم نخواهد شد. او میخواهد خودش را ثابت کند و امیدوار است که قصهاش پایان خوشی داشته باشد.
آصف درانی، نماینده سابق پاکستان در امور افغانستان میگوید طالبان با پناه دادن به گروههای تروریستی جهان را با خطر تکرار رویداد ۱۱ سپتمبر مواجه کرده است.
او هشدار داد که پناه دادن به گروههای تروریستی در افغانستان، به کشورهای منطقه پیامدهای غیرقابل پیشبینی دارد.
آصف درانی، فرستاده ویژه پیشین پاکستان برای افغانستان شنبه، ۱۳ سرطان در یادداشتی نوشت طالبان باید متوجه باشد که از مشروعیت بینالمللی برخوردار نیست. او مدعی شد که طالبان افغان به دهها گروه تروریستی، از جمله تحریک طالبان پاکستانی، داعش و جنبش آزادیبخش بلوچ در افغانستان پناه داده است.
این دیپلومات پاکستانی خاطرنشان کرد که حمایت مالی هند از تحریک طالبان پاکستانی و جنبش آزادیبخش بلوچ نگرانکننده است. او هشدار داد که ادامه این سیاستها برای طالبان و دهلینو بازی با آتش است.
آصف درانی نوشت تاریخ بارها ثابت کرده است که نیروهای نیابتی خشونتآمیز در نهایت پرورشدهندگان خود را به خطر مواجه میکند. او در حالی این نکته اشاره میکند که پاکستان به پرورش و حمایت از طالبان در گذشته متهم است؛ گروهی که اکنون در برابر اسلامآباد قرار گرفته است.
نماینده سابق پاکستان در امور افغانستان روز جمعه نیز در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال هشدار داد تا زمانی که حملات شبهنظامیان تحریک طالبان پاکستانی از داخل خاک افغانستان علیه اسلامآباد ادامه یابد، حملات ارتش پاکستان به خاک افغانستان نیز متوقف نخواهد شد. آقای درانی تأکید کرد تا زمان ریشهکن نشدن این تهدیدها، درگیری و تنش میان طالبان افغان و دولت پاکستان ادامه خواهد یافت.
آصف درانی در حالی از تکرار ۱۱ سپتمبر هشدار داده است که این رویداد یکی از مرگبارترین حملات تروریستی در تاریخ معاصر به شمار میرود. در ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ اعضای شبکه القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند. دو هواپیما به برجهای دوگانه مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک برخورد کردند. در نتیجه این حملات، نزدیک به سه هزار نفر جان باختند و هزاران نفر دیگر زخمی شدند. این حملات سبب نابودی حاکمیت اول طالبان و حضور نیروهای بینالمللی در افغانستان شد.
سازمان حقوق بشر ایران گزارش داد که جمهوری اسلامی دستکم ۳ زندانی افغان را در زندانهای یزد و شیراز اعدام کرده است.
هویت این زندانیان افغان نورجلال مجاهد، میرویس خلیلزادی و ابراهیم احمدشاهی معرفی شده است.
سازمان حقوق بشر ایران شنبه، ۱۳ سرطان نوشت میرویس خلیلزادی و ابراهیم احمدشاهی در زندان شیراز و نورجلال مجاهد در زندان مرکزی یزد اعدام شدهاند. این سازمان زندانیان افغان را نورجلال مجاهد ۲۷ ساله و از باشندگان ولسوالی قلعهنو باغیس، میرویس خلیلزادی ۵۵ ساله و اهل جلالآباد و ابراهیم احمدشاهی، حدود ۴۰ ساله از ولایت خوست معرفی کرده است.
بربنیاد اظلاعات، نورجلال مجاهد و میرویس خلیلزادی دو سال پیش در پروندههای جداگانه جرایم مرتبط با مواد مخدر بازداشت و به اعدام محکوم شده بودند. ابراهیم احمدشاهی یک سال پیش به اتهام مشابه بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب اسلامی ایران به اعدام محکوم شد.
بربنیاد اطلاعات، همزمان چهار زندانی ایرانی نیز، به اتهامهای «قتل عمد» و جرایم مرتبط با مواد مخدر در زندان مرکزی یزد اعدام شدهاند. سازمان حقوق بشر ایران نوشت دو نفر از زندانیان اعدام شده شهروندان بلوچ ایران بودند.
منابع رسمی و مقامات جمهوری اسلامی اعدام این زندانیان را بهطور رسمی تایید نکردهاند.
جمهوری اسلامی ایران در ششم سرطان نیز، همایون نورزی، زندانی افغان را در استان زابل اعدام کرد. این زندانی ۷۰ ساله افغان از باشندگان ولایت قندوز بود که حدود هفت ماه پیش توسط نیروهای امنیتی ایران بهدلیل حمل مواد مخدر در گذرگاه میلک بازداشت شده بود.
به گزارش سازمانهای حقوق بشری بیرون از ایران، جمهوری اسلامی پس از تسلط طالبان بر افغانستان، روند اعدام زندانیان افغان را افزایش داده است. براساس آمار سازمان حقوق بشر ایران مستقر در ناروی، جمهوری اسلامی ۸۴ شهروند افغانستان را در سال ۲۰۲۵ اعدام کرده است.
این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران اخیرا دستکم ۷۳۵ زندانی افغان را در سه مرحله به طالبان تحویل داد. میلیونها مهاجر افغان در ایران زندگی میکنند و آمار دقیق زندانیان افغان در این کشور بهطور رسمی منتشر نشده است، اما طالبان بهصورت دورهای از انتقال شماری از این زندانیان به افغانستان خبر داده است.
پاپ لئو چهاردهم، رهبر کاتولیکهای جهان، روز شنبه در سفر به جزیره لامپدوزا در جنوب ایتالیا، از اروپا خواست مسئولیتپذیری بیشتری در قبال بحران داشته باشد.
او مهاجرت را «چالشی تاریخی» برای جوامع اروپایی خواند و گفت اروپا به دلیل پیشینه تاریخی و فرهنگی خود، مسئولیت ویژهای در قبال این بحران دارد.
پاپ لئو چهاردهم افزود اروپا ظرفیت آن را دارد که با ترکیب کمکهای فوری و یک راهبرد درازمدت، بهگونه همهجانبه با مسئله مهاجرت برخورد کند. به گفته او، این رویکرد باید شامل پذیرش، حفاظت، حمایت و ادغام مهاجران در جوامع میزبان باشد و در عین حال شرایطی فراهم شود که «هیچکس ناچار به مهاجرت اجباری نشود» و کرامت انسانی همه افراد حفظ گردد.
رهبر کاتولیکهای جهان با اشاره به هزاران مهاجری که در مسیر عبور از دریای مدیترانه جان باختهاند، آنان را «قربانیان تصمیمهای گرفتهشده و تصمیمهای گرفتهنشده» توصیف کرد.
او بیتوجهی به منافع عمومی، فساد در کشورهای مبدأ، نظام اقتصادی جهانی که به فقر و انزوای بیشتر دامن میزند، و همچنان ترسها و پیشداوریها در برابر مهاجران را از عوامل اصلی این بحران دانست. پاپ لئو همچنین فعالیت شبکههای قاچاق انسان و این تصور که مشکلات مهاجران ارتباطی به اروپا ندارد را از دیگر عوامل تشدید این فاجعه عنوان کرد.
بر بنیاد آمار سازمان بینالمللی مهاجرت، مسیر مرکزی دریای مدیترانه همچنان مرگبارترین مسیر مهاجرت به اروپا است و از سال ۲۰۱۴ تاکنون بیش از ۲۶ هزار مورد مرگ یا ناپدید شدن مهاجران در این مسیر ثبت شده است.
اسکله لامپدوزا به نام پاپ فرانسیس نامگذاری شد
پاپ لئو چهاردهم در جریان این سفر از لوح یادبودی به افتخار پاپ فرانسیس، رهبر پیشین کاتولیکهای جهان، رونمایی کرد.
بر این اساس، اسکله اصلی ورود مهاجران در جزیره لامپدوزا که پیشتر «مولو فاوالورو» نام داشت، به پاس حمایتهای پاپ فرانسیس از پناهجویان، به «اسکله پاپ فرانسیس» تغییر نام یافت.
رهبر کاتولیکهای جهان پس از مراسم، با شماری از مهاجران مستقر در مرکز پذیرش این جزیره دیدار و گفتوگو کرد. او همچنان با حضور در قبرستان لامپدوزا به مهاجرانی که در دریا جان باختهاند ادای احترام و از بنای یادبود «دروازه اروپا» دیدن کرد.
لامپدوزا، جزیرهای با حدود ۶ هزار نفر جمعیت، یکی از مهمترین مسیرهای ورود مهاجران از افریقا به اروپا به شمار میرود و هر سال دهها هزار نفر با عبور خطرناک از دریای مدیترانه خود را به این جزیره میرسانند.
پاپ لئو چهاردهم، نخستین پاپ امریکایی تاریخ، این سفر را همزمان با دوصد و پنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده انجام داد. او دومین پاپی است که از لامپدوزا دیدن میکند؛ پیش از او، پاپ فرانسیس در سال ۲۰۱۳ نخستین سفر رسمی خود را به این جزیره انجام داده و موضوع مهاجرت را در مرکز توجه کلیسای کاتولیک قرار داده بود.
مقامهای طالبان در ننگرهار اعلام کردند که فرمانده قراول ولسوالی چپرهار روز جمعه با شلیک گلوله کشته شده است.
فرماندهی امنیه طالبان در ننگرهار در خبرنامهای نوشت که برادر این نیروی امنیتی به ظن قتل او بازداشت شده است.
بر اساس خبرنامه طالبان، این رویداد حوالی ساعت پنج عصر روز جمعه در منطقه هاشهخیل ولسوالی چپرهار ولایت ننگرهار رخ داده است.
فرماندهی امنیه طالبان روز شنبه ۱۳ سرطان با انتشار خبرنامهای اعلام کرد که فرد متهم به قتل در این رویداد بازداشت شده است.
در خبرنامه آمده است که فرد کشتهشده در رخصتی به خانهاش رفته بود و در منزل خود به قتل رسیده است.
رسانههای نزدیک به طالبان نام فرمانده کشته شده را «مسافر» نوشتهاند.
انگیزه این رویداد تاکنون روشن نشده است، اما فرماندهی امنیه طالبان در ننگرهار گفته است که بر اساس بررسیهای اولیه، فرد بازداشتشده به بیماری روانی مبتلا بوده است.
طالبان همچنین گفته است که پس از تکمیل تحقیقات، متهم به نهادهای عدلی و قضایی معرفی خواهد شد.
حریت، رسانه نزدیک به طالبان، روز شنبه ۱۳ سرطان یک فایل صوتی منسوب به جمعهخان فاتح، فرمانده طالبان در ولسوالی درواز ولایت بدخشان، منتشر کرد؛ فایلی که به نظر میرسد تلاشی برای پاسخ به گزارشهای اخیر درباره اختلاف او با رهبری طالبان باشد. زمان دقیق ضبط این فایل صوتی مشخص نیست.
جمعهخان فاتح در این پیام میگوید مرتکب «هیچ خطایی» نشده است که حکومت طالبان بخواهد او را سرکوب کند. او همچنین گزارشها درباره خلع سلاح نیروهای تحت فرمانش را رد کرده و آنها را نادرست خوانده است.
این فرمانده طالبان در بخش دیگری از سخنانش درباره کنارهگیری از سمت معاونت والی زابل توضیح میدهد و میگوید پذیرش یا ادامه یک مسئولیت «امر جبری نیست». به گفته او، اگر کسی توان انجام وظیفهای را نداشته باشد، بهتر است آن را نپذیرد «تا در برابر خداوند مسئول نباشد.»
فاتح دلیل خودداری از ادامه مأموریت در زابل را تنهایی خانواده، مسئولیت اداره مدرسه و برخی مشکلات منطقهای عنوان کرده و گفته است که به همین دلایل نمیتواند از درواز خارج شود.
با وجود این، او از نیروهای وابسته به خود خواسته است که در محل مأموریتهای رسمیشان حاضر شوند و بر حمایت خود از حکومت طالبان تأکید کرده است. او میگوید: «ما این نظام را به هیچ وجه از دست نمیدهیم. این نظام از ما و شماست، زیرا برای آن تکهتکه شدهایم.»
جمعهخان فاتح همچنین تلویحا اذعان میکند که از برخی مسائل در رهبری طالبان ناراضی است، اما تأکید میکند که این نارضایتی نباید به ترک همه از نظام منجر شود. او میگوید: «با اندکی خفهگی نباید همه نظام را ترک کرد.»
این فرمانده طالبان گزارشهای منتشرشده درباره اعزام نیرو برای سرکوب او یا انجام مذاکرات ناموفق میان او و رهبری طالبان را نیز تکذیب کرده و گفته است این گزارشها با هدف ایجاد تشویش در میان نیروهای طالبان منتشر میشوند.
با این حال، او در این فایل صوتی درباره چگونگی حل اختلافات با رهبری طالبان بر سر استخراج معادن یا موضوع خلع سلاح نیروهایش توضیحی ارائه نکرده است.
اختلاف میان جمعهخان فاتح و رهبری طالبان در هفتههای اخیر همزمان با اجرای فرمان رهبری این گروه برای جلوگیری از استخراج غیرقانونی معادن در شمالشرق افغانستان برجسته شده است. رهبر طالبان با صدور فرمانی خواهان توقف استخراج غیرقانونی معادن شده است؛ این فرمان بهطور مستقیم منابع اقتصادی جمعه خان فاتح را هدف قرار میدهد. این موضوع به یکی از محورهای اختلاف میان دو طرف تبدیل شده است.
از سوی دیگر، پس از آنکه جمعهخان فاتح معاونت والی زابل را ترک کرد و پیشنهاد انتصاب به سمت دیگری را نپذیرفت، گزارشهایی درباره تلاش طالبان برای خلع سلاح نیروهای وفادار به او منتشر شد؛ موضوعی که او در این فایل صوتی آن را رد کرده است.
در روزهای گذشته، ویدیوهایی از بدخشان به افغانستان اینترنشنال رسیده که حرکت کاروانی از رنجرهای نظامی طالبان به سمت منطقه درواز را نشان میدهد. مقامهای طالبان تاکنون درباره مأموریت این نیروها توضیحی ندادهاند.
جمعهخان فاتح نیز در فایل صوتی خود با اشاره به حضور واحدهای نظامی طالبان در منطقه گفته است: «اینجا الحمدلله کندک است، قطعات است و در مرزهای ما نیروها مستقرند و اگر اینجا گپی باشد، آنها خبر میشوند.» با این حال، او نیز درباره علت اعزام کاروانهای تازهنفس طالبان به درواز توضیحی ارائه نکرد.
او در پایان این فایل صوتی با اشاره به نقش نیروهایش در جنگهای گذشته، از جانباختن شماری از آنان یاد کرد و گفت خود بارها پیکرهای تکهتکهشده نیروهایش را جمعآوری کرده است. فاتح در عین حال تأکید کرد که حکومت طالبان نظامی نیست که کسی در برابر آن دست به مخالفت بزند.