• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چرا طالبان افغانستان جماعت‌الاحرار را گروهی «باغی» می‌داند

نذیر احمد سهار
نذیر احمد سهار

خبرنگار

۱۴ سرطان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۵:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

در اواخر سال ۲۰۲۵، طالبان افغانستان بر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) فشار آوردند که اگر نمی‌تواند جماعت‌الاحرار را از خود جدا کند، دست‌کم مانع نفوذ و تأمین تدارکات این گروه در ولسوالی‌های اورکزی، کورمه و خیبر شود.

این فشار راه را برای یک درگیری خونین میان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار در ۱۹ مه در کورمه هموار کرد که در پایان آن ۱۸ جنگجوی جماعت‌الاحرار از جمله فرمانده ممتاز امتی، کشته شدند.

یک منبع که این رویداد را از نزدیک دنبال کرده است، گفت: «در میان کشته‌شدگان، افرادی نیز بودند که به قبایل صبری و منگل ولایت خوست تعلق داشتند.» گفته می‌شود جماعت‌الاحرار شمار قابل توجهی از جنگجویان افغان را به صفوف خود جذب کرده است.

در جریان مذاکرات برای آزادی افراد به اسارت گرفته‌شده در درگیری کورمه، طالبان افغانستان بار دیگر به تحریک طالبان پاکستان تأکید کردند که جماعت‌الاحرار را از ولسوالی‌های کورمه، خیبر و اورکزی خارج کند.

این منبع که نخواست نامش فاش شود به افغانستان انترنشنال، گفت: «طالبان افغانستان نسبت به جماعت‌الاحرار بدگمان‌اند و معتقدند این گروه ممکن است زمینه تقویت داعش را فراهم کند و بخشی از اعضای آن ظرفیت پیوستن به داعش را داشته باشند».

طالبان افغانستان این گروه را به‌دلیل فعالیت‌های مستقل، نگرانی از ارتباط احتمالی برخی اعضای آن با داعش و ناهماهنگی با سیاست‌های امنیتی خود، یک گروه «باغی» تلقی می‌کنند؛ موضوعی که به فشار طالبان بر تی‌تی‌پی برای محدود کردن فعالیت‌های جماعت‌الاحرار انجامیده است.

برکناری سربکف مهمند از سمت والی ژوب نیز ریشه در همین نگرانی‌های طالبان افغانستان دارد.

در سال ۲۰۲۴، تحریک طالبان پاکستان این عضو ارشد جماعت‌الاحرار را که از او به‌عنوان مغز متفکر این گروه یاد می‌شود، در چارچوب ساختار تشکیلاتی خود به‌عنوان والی ژوب در بلوچستان منصوب کرد؛ اما مدت زیادی نگذشت که او را از این سمت برکنار کرد.

دستگاه اطلاعاتی طالبان افغانستان بر این باور است که به دلیل سابقه برخی رهبران و اعضای جماعت‌الاحرار در داعش، مناطق بلوچستان، مهمند، خیبر، اورکزی و کورمه ممکن است به مراکز بالقوه داعش تبدیل شوند، یا دست‌کم مخالفان بتوانند از فضای امنیتی این مناطق برای نفوذ استفاده کنند.

طالبان افغانستان حتی پیش از سقوط کابل در سال ۲۰۲۱ نیز از حضور گروه‌هایی مانند «جنود خراسان» و «احرار الهند» در صفوف جماعت‌الاحرار به دلیل سیاست‌های منطقه‌ای آنان و گسترش فعالیت داعش، رضایت نداشتند و تحریک طالبان پاکستان را تشویق می‌کردند این گروه‌ها را زیر چتر خود بیاورد.

پرونده‌ای قدیمی دوباره گشوده می‌شود

ریشه بی‌اعتمادی امروز میان جماعت‌الاحرار و تحریک طالبان پاکستان به بیش از یک دهه پیش بازمی‌گردد.

در ۱۵ اگوست ۲۰۱۴، پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان و آغاز عملیات «ضرب عضب» ارتش پاکستان در وزیرستان شمالی، طالبان ولسوالی مهمند گروه تازه‌ای را به رهبری مولانا قاسم خراسانی اعلام کردند.

در شورای مرکزی این گروه، عمر خالد خراسانی، احسان‌الله احسان، قاری شکیل حقانی از چارسده، مولانا یاسین از سوات، قاری اسماعیل از خیبر، مولانا عبدالله از باجور، مفتی مصباح‌الله از پیشاور و مولانا حیدر منصور از اورکزی عضویت داشتند.

100%

پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود، خراسانی رهبری مولانا فضل‌الله رهبر جدید تحریک طالبان پاکستان را نپذیرفت؛ زیرا بخش مهمی از طالبان قبیله‌ی محسود به رهبری خالد سجنا نیز خارج از ساختار تحریک طالبان پاکستان فعالیت می‌کردند و شماری از فرماندهان اورکزی به رهبری حافظ سعید خان نیز با خلیفه داعش بیعت کرده بودند.

اما پس از کشته شدن مولانا فضل الله در سال ۲۰۱۸ مفتی نور ولی محسود به‌عنوان رهبر جدید تحریک طالبان پاکستان تلاش برای یکپارچه کردن همه شاخه‌های این گروه را آغاز کرد که جماعت‌الاحرار نیز بخشی از آن بود.

مفتی نور ولی، خالد عمر خراسانی، رهبر جماعت‌الاحرار، را دوباره به عضویت شورای مرکزی تحریک طالبان پاکستان منصوب کرد و دیگر اعضای جماعت‌الاحرار نیز در بخش‌های مهم، از جمله کمیسیون نظامی، مسئولیت‌هایی به دست آوردند.

جماعت‌الاحرار در ولسوالی‌های کورمه، خیبر، مهمند، سوات و همچنین شهر کراچی نفوذ داشت و در بسیاری از موارد، خارج از چارچوب تحریک طالبان پاکستان، به‌طور مستقل عملیات انجام می‌داد. این ناهماهنگی بار دیگر روابط میان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار را متزلزل کرد.

حضور مفتی حسن و شماری از فرماندهان وابسته به گروه حکیم‌الله محسود در ساختار جماعت‌الاحرار نیز باعث شد برخی از افراد نزدیک به مفتی نور ولی بار دیگر پرونده‌های قدیمی مربوط به مفتی حسن و دیگر اعضای جماعت‌الاحرار را باز کنند. آنان مفتی حسن را فردی مرتبط با سازمان‌های اطلاعاتی می‌دانستند و او را متهم می‌کردند که در گذشته میان دو رهبر پیشین تحریک طالبان پاکستان، حکیم‌الله محسود و مولوی ولی‌الرحمن، اختلاف ایجاد کرده است.

زمانی که در اگوست ۲۰۲۲ عبدالرشید عقابی باجوری، از اعضای ارشد بخش اطلاعاتی تحریک طالبان پاکستان کشته شد، افراد نزدیک به مولوی فقیرمحمد انگشت اتهام را به‌سوی جماعت‌الاحرار گرفتند و مدعی شدند که این گروه قصد دارد نفوذ تحریک طالبان پاکستان را در باجور تضعیف کند.

چند روز پس از این حادثه؛ خالد عمر خراسانی، مفتی حسن، حافظ دولت خان و علی حسن مهمند، داماد خالد عمر خراسانی، در مسیر منطقه مرغه به ارگون در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا، در انفجار یک بمب کشته شدند. جماعت‌الاحرار مفتی نور ولی را مسئول این انفجار دانست و انگشت اتهام را به‌سوی او گرفت؛ شخصی که از گذشته دشمن مفتی حسن و حافظ دولت خان به شمار می‌رفت.

مفتی حسن سواتی و همراهانش نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری داعش خراسان داشتند. او مدت‌ها در ولایت خوست تحت نظارت اداره امنیت ملی افغانستان، همراه با عبدالخالق حقانی از اعضای پیشین شورای گلبهادر، زندگی می‌کرد. عبدالخالق حقانی بعدها خود را به ارتش پاکستان تسلیم کرد و در زندان کوهات جان باخت.

در زمان اختلافات میان مولوی ولی‌الرحمن، رهبر پیشین حلقه جنوبی وزیرستانِ تی تی پی و حکیم‌الله محسود که رئیس قضا یکی از دو جناح مفتی نور ولی محسود و رئیس قضا جناح دیگر مفتی حسن بود، اعضای جماعت‌الاحرار در تقویت موضع حکیم‌الله محسود و همچنین در گردآوری منابع مالی در کراچی نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند.

بعدها حکیم‌الله در شورای رهبری تی تی پی تغییراتی ایجاد کرد و طالبان غیردیوبندی و ولسوالی‌های دیگر، از جمله حافظ دولت، شیخ مقبول و مفتی حسن را در سمت‌های مهم گماشت.

این اقدام گروه مولوی ولی‌الرحمن و مفتی نور ولی را تا آستانه دشمنی با حکیم‌الله پیش برد؛ زیرا آنان با عضویت غیردیوبندی‌ها و یا به تعبیر خودشان «پنجپیریان»، در شورای تی تی پی موافق نبودند.

همین موضوع یکی از عوامل پیوستن شماری از فرماندهان از تی تی پی به داعش دانسته می‌شود و به نظر می‌رسد هنوز هم یکی از محورهای اصلی اختلافات باشد.

جماعت‌الاحرار همچنین از نقش پررنگ طالبان ملاکند و باجور در ساختار تحریک طالبان پاکستان رضایت نداشت؛ زیرا پس از بازداشت مولوی فقیرمحمد، معاون پیشین این جنبش، جماعت‌الاحرار نفوذ خود را در باجور، ملاکند و سوات گسترش داده بود و بیشتر فرماندهان گروه «احرار الهند» در ملاکند به جماعت‌الاحرار پیوسته بودند.

اما پس از آزادی مولوی فقیرمحمد؛ طالبان باجور، سوات و ملاکند بار دیگر صفوف خود را در تحریک طالبان پاکستان بازسازی کردند و نفوذ پیشین خود را باز یافتند.

از طرح ترور مشرف تا حمله کراچی

در مارچ ۲۰۱۳، عبدالولی (عمر خالد خراسانی)، بنیان‌گذار جماعت‌الاحرار، گروه ویژه‌ای از مهاجمان انتحاری و تک‌تیراندازان تشکیل داد تا پرویز مشرف، رئیس‌جمهور پیشین پاکستان را هنگام بازگشت به اسلام‌آباد ترور کند.

تنها عدنان رشید فرمانده طالبان پنجابی از این طرح اطلاع داشت؛ اما او بدون مشورت با رهبری تحریک طالبان پاکستان در یک پیام ویدئویی پرویز مشرف را به مرگ تهدید کرد.

پس از انتشار این پیام، عبدالولی از حکیم‌الله محسود خواست که عدنان رشید را به دلیل افشای این طرح به دادگاه داخلی تحریک طالبان پاکستان احضار کند.

حکیم‌الله که از افشای طرح ترور مشرف به‌شدت برآشفته بود، با لحنی خشمگین گفت: «عدنان رشید را می‌کشم و در چاه می‌اندازم.»

عبدالولی (عمر خالد خراسانی) در اکتوبر ۲۰۰۷، زمانی که در میان طالبان ولسوالی مهمند شش تن را که آنان «مجرمان» می‌خواندند، گردن زد، به چهره‌ای برجسته و نوظهور در میان طالبان تبدیل شد.

در آن زمان هر کس افراد بیشتری را می‌کشت به همان میزان شهرت، جایگاه، پول و امکانات بیشتری به دست می‌آورد.

100%
حکیم الله، که از افشای طرح ترور مشرف به‌شدت برآشفته بود، با لحنی خشمگین گفت: "عدنان رشید را می‌کشم و در چاه می‌اندازم."

نام اصلی خالد عمر خراسانی، عبدالولی مومند بود. او در ۱۸ جولای ۱۹۸۰ در روستای کندهاریو از ولسوالی مهمند در خیبرپختونخوا به دنیا آمد. او فعالیت موسوم به «جهادی» خود را در سال ۱۹۹۶ با پیوستن به گروه حرکت‌المجاهدین در کشمیر آغاز کرد و بعدها در صفوف طالبان نیز در افغانستان جنگید.

در جولای ۲۰۰۷، در واکنش به عملیات نیروهای امنیتی پاکستان علیه مسجد لال و جامعه حفصه در اسلام‌آباد، خراسانی به همراه شمار زیادی از افراد مسلح، مسجد ترنگزو صاحب در ولسوالی مهمند را به تصرف خود درآورد و از همان‌جا علیه دولت اعلام جنگ کرد.

در دسمبر همان سال، او با بیت‌الله محسود بیعت کرد و زیر چتر تی تی پی به‌عنوان امیر ولسوالی مهمند منصوب شد.

عبدالولی در جولای ۲۰۰۸ در مهمند، رقیب محلی خود شاه خالد و ۱۵ جنگجوی او را کشت؛ زیرا معاون او قاری عبیدالله به‌تازگی در وزیرستان جنوبی با بیت الله محسود دیدار کرده بود.

بیت الله محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان افراد مورد اعتماد خود، حکیم الله محسود و قوماندان تاج گل مهمند را به مهمند فرستاد تا با عمر خالد خراسانی همکاری کنند و از ظرفیت او برای گسترش صفوف تحریک طالبان پاکستان بهره بگیرند.

یک روز پیش از ورود حکیم‌الله و همراهانش مدرسه مولانا لیاقت در مهمند هدف حمله هوایی قرار گرفته بود که در نتیجه آن شمار زیادی از طالبان کشته و زخمی شدند.

خراسانی در باجور و مهمند با رهبران و اعضای القاعده از نزدیک آشنا شد و همین آشنایی او را به یکی از چهره‌های مطرح در صفوف تحریک طالبان پاکستان تبدیل کرد.

در سال ۲۰۱۵، هم‌زمان با گسترش عملیات «ضرب عضب» او همراه با اعضای القاعده به منطقه منگسو در مرکز ولایت خوست رفت. اعضای القاعده چند ماه بعد با کمک قاچاقبران همراه با خانواده‌هایشان از طریق ایران به سودان، ترکیه و یمن رفتند، اما خراسانی در ولایت کنر باقی ماند.

در مه ۲۰۱۸، پاکستان تلاش کرد نام رهبر جماعت‌الاحرار را در فهرست تحریم‌های سازمان ملل متحد قرار دهد، اما ایالات متحده به درخواست پاکستان ایراد گرفت؛ زیرا در درخواست اسلام‌آباد آمده بود که خالد خراسانی در افغانستان حضور دارد، در حالی که در آن زمان نیروهای امریکایی هنوز در افغانستان مستقر بودند.

پاکستان در آن زمان ادعا می‌کرد که عمر خالد خراسانی در منطقه لعل‌پور ولایت ننگرهار اقامت دارد.

وزارت خزانه‌داری امریکا او را به‌عنوان «تروریست جهانی» معرفی کرده بود و وزارت امور خارجه امریکا نیز برای دستگیری یا کشتن او تا سه میلیون دالر جایزه تعیین کرده بود.

گروه جماعت‌الاحرار به رهبری خراسانی مسئولیت حمله انتحاری سال ۲۰۱۶ در پارک گلشن اقبال لاهور، حمله انتحاری سال ۲۰۱۴ در منطقه مرزی واگه و همچنین حمله انتحاری سال ۲۰۱۷ در جریان یک تظاهرات در مال‌رود لاهور را بر عهده گرفت؛ حملاتی که در آن‌ها شماری از مقام‌های امنیتی و غیرنظامیان کشته و زخمی شدند.

در ۲۷ جون سال جاری، افراد مسلح جماعت‌الاحرار به یکی از مراکز استقرار نیروهای رنجرز، نیروی ویژه پولیس پاکستان در شهر کراچی حمله کردند که در نتیجه آن سه نیروی امنیتی کشته و چند تن دیگر زخمی شدند.

این حمله، نخستین حمله خونین علیه نیروهای رنجرز پاکستان پس از پاک‌سازی نیروهای تحریک طالبان پاکستان از کراچی در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵، توصیف شده است.

نهادهای امنیتی پاکستان ادعا کردند که پنج عضو جماعت‌الاحرار، از جمله یک شهروند افغان، در این حمله دست داشته‌اند.

پس از این حمله جنگنده‌های پاکستانی اهدافی را در ولایت‌های خوست، پکتیا و پکتیکا هدف قرار دادند که در نتیجه آن حدود ۲۸ غیرنظامی کشته شدند.

اسلام‌آباد مدعی است که در این حملات، مواضع جنگجویان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار را هدف قرار داده است.

اما حمله کراچی در شرایطی رخ داد که طالبان افغانستان تلاش می‌کردند از رویارویی نظامی مستقیم با پاکستان جلوگیری کنند.

تحریک طالبان پاکستان در ماه‌های اخیر حملات تحریک‌آمیز و مرگبار خود در پاکستان را کاهش داده است، اما جماعت‌الاحرار که خارج از چتر تحریک طالبان پاکستان فعالیت می‌کند، توجه چندانی به این سیاست طالبان افغانستان نشان نداده است.

به همین دلیل اکنون در کابل تردیدها نسبت به وفاداری جماعت‌الاحرار افزایش یافته و این گروه به‌عنوان یک جریان سرکش و حتا «جانشین احتمالی داعش» مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

پربازدیدترین‌ها

منابع محلی: طالبان در جنوب افراد خود را از درخواست پول از بازرگانان منع کرده است
۱

منابع محلی: طالبان در جنوب افراد خود را از درخواست پول از بازرگانان منع کرده است

۲

طالبان پیکر حسیب پنجشیری را به خانواده‌اش تحویل داد

۳

جبهه مقاومت از ملل متحد خواست درباره بی‌حرمتی طالبان به پیکر حسیب پنجشیری تحقیق کند

۴

طالبان پس از سه روز پیکر حسیب پنجشیری را تحویل نداده است

۵

منابع محلی: به‌رغم بسته‌بودن راه‌ها سنگ‌ مرمر هلمند به پاکستان قاچاق می‌شود

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان