این رویداد یک درگیری محلی ساده نبود؛ بلکه نشانهای از شکنندگی وضعیت امنیتی در یکی از ولایتهای استراتژیک افغانستان است.
سپاهیان میهن، گروه مسلح تازه تأسیس با حمله غافلگیرانه به یفتل پایین بدخشان کنترول این ولسوالی را برای ساعاتی به دست گرفت و نیروهای طالبان را خلع سلاح کرد. یفتل پایین اولین ولسوالی بدخشان است که در آستانه پنجمین سال تسلط طالبان سقوط میکند.
طالبان با ناموفق توصیف کردن این حمله، اعلام کرد که عناصر شرور از رخصتی مسئولان ولسوالی استفاده کرده و به یفتل هجوم آوردهاند. با این حال، منابع آگاه تأکید میکنند که ولسوال و دیگر کارگزاران محلی طالبان در یفتل، به طور گسترده درگیر جمعآوری درآمدهای حاصل از معادن و اخاذی از معدنکاران هستند.
این حمله در شرایطی رخ داد که پس از انتقال جمعه فاتح، فرمانده ناراضی طالبان، به کابل، تنشها در بدخشان تا حدی کاهش یافته بود. با این حال، حادثه یفتل نشان داد که آرامش ظاهری در این ولایت به معنای مهار بحرانها و نارضایتیهای عمیق نیست.
طالبان با درک تهدیدهای ناشی از گروههای مخالف در بدخشان و افزایش نارضایتی در میان نیروهای محلی خود، از برخورد تند و مستقیم با جمعه فاتح خودداری کرد؛ در عوض، این گروه تلاش نمود تا از طریق میانجیگری رئیس ستاد ارتش و وزیر اقتصاد که هر دو اصالت بدخشی دارند، به این تنش پایان دهد. با این حال، بعید به نظر میرسد که رهبری طالبان سرکشی و تمرد جمعه فاتح را نادیده بگیرد. تجربههای پیشین نشان داده که این گروه در سرکوب و حذف عناصر ناراضی داخلی، بهمراتب قاطعتر و خشنتر از مواجهه با مخالفان بیرونی عمل کرده است. فاتح در حال حاضر در کابل به سر میبرد و سرنوشت او در ماههای آینده روشن خواهد شد.
بدخشان در سالهای پس از سقوط کابل، همواره یکی از کانونهای اصطکاک و منازعه میان طالبان، گروههای مسلح مخالف، باشندگان محل و شبکههای قاچاق مواد مخدر بوده است. اما تصرف یک مرکز اداری، شکست نیروهای طالبان در آن منطقه و انتقال تجهیزات نظامی، رویدادی کمسابقه در جغرافیای تحت کنترول این گروه در سراسر افغانستان محسوب میشود.
اهمیت این حادثه زمانی بیشتر میشود که به موقعیت جغرافیایی و پیشینه سیاسی یفتل پایین توجه کنیم؛ منطقهای در چند کیلومتری فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان، که باشندگان آن همواره در ساختار قدرت محلی این ولایت نقش برجسته داشتهاند.
یفتل، زادگاه برهانالدین ربانی، رهبر فقید جمعیت اسلامی و رئیس دولت اسلامی افغانستان، است و شماری از فرماندهان شناختهشده نظامی حکومت پیشین نیز از این منطقه برخاستهاند.
ریشههای نارضایتی در بدخشان
حمله به یفتل بار دیگر نشان داد که بدخشان به یکی از مناطق حساس و چالشبرانگیز برای طالبان تبدیل شده است. شکاف میان طالبان محلی و نیروهای اعزامی غیربومی، نارضایتی مردم از نحوه مدیریت معادن، فشارهای امنیتی، محدودیتهای اجتماعی و پیامدهای اقتصادی ناشی از جلوگیری از کشت کوکنار، از جمله عواملی است که زمینههای نارضایتی را افزایش داده است.
این در حالی است که بدخشان در سالهای نخست حاکمیت طالبان، یکی از مناطق نسبتاً آرام و امن برای این گروه به شمار میرفت. بسیاری از فرماندهان طالبان این ولایت را محل مناسبی برای ماموریتهای طولانی میدانستند و حضور در بدخشان برای شماری از نیروهای این گروه، با امتیازات و آرامش بیشتر همراه بود. اما به نظر میرسد آن دوره رو به پایان است.
اکنون جریانهای مخالف مسلح، بهویژه جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان، تمرکز بیشتری بر این ولایت پیدا کردهاند. موقعیت جغرافیایی بدخشان، کوههای صعبالعبور، مرزهای طولانی و نارضایتیهای محلی، زمینه مناسبی برای فعالیتهای چریکی فراهم کرده است.
استراتژی طالبان؛ نسبت دادن بحران به بیرون
طالبان تاکنون تلاش کردهاست تحولات امنیتی بدخشان را بیشتر به «توطئههای خارجی»، بهویژه نقش پاکستان، نسبت دهد. اما این نگاه، بخش مهمی از عوامل داخلی بحران را نادیده میگیرد.
سیاستهای انحصاری، نحوه برخورد با ساختارهای محلی قدرت، مدیریت منابع طبیعی و محدودیتهای گسترده اجتماعی در پنج سال گذشته، از عواملی است که به افزایش فاصله میان اداره طالبان و بخشی از باشندگان این ولایت انجامیده است.
در سوی دیگر، مخالفان طالبان تلاش کردهاند مسیرهای ارتباطی و لوجستیکی خود را از مناطق شرقی، از جمله لغمان و نورستان، و از مسیر چترال به مناطق مرکزی بدخشان، بهویژه کرانومنجان، گسترش دهند. این تلاشها نشان میدهد که بدخشان برای مخالفان، تنها یک میدان عملیاتی محدود نیست؛ بلکه یک منطقه با اهمیت راهبردی است.
طالبان برای کنترول وضعیت، نیروهای بیشتری به بدخشان فرستاده و یک لوای تازهتأسیس نظامی در این ولایت ایجاد کرده است. با این حال، تجربه نشان داده است که بحرانهای ریشهدار سیاسی و اجتماعی تنها با ابزار نظامی حل نمیشوند.
فرماندهان بومی طالبان در موقعیت دشوار
وضعیت کنونی، فرماندهان محلی طالبان در بدخشان را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. برخورد سختگیرانه با باشندگان محلی میتواند شکاف میان آنان و جامعه را عمیقتر کند و زمینه دشمنیهای تازه را فراهم سازد. از سوی دیگر، هرگونه نرمش در برابر مخالفان، میتواند آنان را در برابر رهبران طالبان در کابل و قندهار زیر فشار قرار دهد.
چهرههایی مانند فصیحالدین فطرت و امانالدین اکنون در برابر این معادله دشوار قرار دارند: برخورد شدید با نارضایتیهای محلی یا تلاش برای مدیریت آن.
بسیاری از ناظران سیاسی بر این باورند که اگر روزی حاکمیت طالبان در افغانستان با بحران جدی روبهرو شود، بدخشان میتواند یکی از نقاط تعیینکننده آن باشد؛ همانگونه که تحولات سیاسی شمال افغانستان در دورههای مختلف، از این ولایت تأثیر پذیرفته است.
طالبان بدخشی نیز در دوران جنگ بیستساله نقش مهمی در عملیات علیه دولت پیشین و در این اواخر نقش محوری در سرکوب مقاومت پنجشیر، داشتند و اکنون در یک چرخش تاریخی، خود با چالشهای امنیتی در زادگاهشان مواجه شدهاند.
فرجام
حمله به یفتل یک هشدار جدی برای طالبان است. این رویداد نشان میدهد که تکیه صرف بر ابزار نظامی نمیتواند ثبات پایدار ایجاد کند. طالبان برای مهار روند کنونی، نیازمند بازنگری در سیاستهای خود، پاسخگویی به مطالبات مشروع مردم، ایجاد مشارکت گستردهتر در ساختار قدرت و تغییر رویکرد در برابر آموزش و ارزشهای اجتماعی است.
با توجه به تجربه سه دهه گذشته، تغییر در رویکرد طالبان آسان به نظر نمیرسد؛ اما واقعیتهای افغانستان نشان داده است که هیچ نظامی بدون سازگاری با تحولات اجتماعی و سیاسی نمیتواند برای مدت طولانی در برابر بحرانهای داخلی مقاومت کند.
سقوط یفتل صرفاً یک رویداد کوچک و محلی نیست، بلکه یک پیام سیاسی روشن و زنگ خطری جدی برای حاکمیت طالبان به شمار میرود. طالبان دیر یا زود با یک جنگ فرسایشی روبهرو خواهد شد؛ نبردی که در پی آن، حفظ و تداوم کنترول بر بسیاری از ولایات برای این گروه بسیار دشوار خواهد گردید.