یک جوان افغان: «از ناچاری برای پیدا کردن کار راهی ایران میشوم»

«من یکی از هزاران جوان افغان هستم که سالها با امید زندگی کردم، اما شرایط سخت اقتصادی باعث شد بسیاری از آرزوهایم ناتمام بماند. حتی نتوانستم مکتب را به پایان برسانم.

«من یکی از هزاران جوان افغان هستم که سالها با امید زندگی کردم، اما شرایط سخت اقتصادی باعث شد بسیاری از آرزوهایم ناتمام بماند. حتی نتوانستم مکتب را به پایان برسانم.
زیرا مجبور بودم برای کمک به خانواده و پیدا کردن کار تلاش کنم. اما با وجود این تلاشها، فرصت شغلی مناسبی پیدا نشد و آیندهام هر روز مبهمتر شد.
اکنون تصمیم گرفتهام برای پیدا کردن کار راهی ایران شوم. این تصمیم از روی علاقه نیست، بلکه از روی ناچاری است. هیچ جوانی دوست ندارد وطن، خانواده و خاطراتش را ترک کند، اما وقتی راه دیگری برای تامین زندگی نمیبیند، مهاجرت را انتخاب میکند.
از شما خواهش میکنم صدای جوانانی مانند من باشید، جوانانی که آرزو داشتند در کشور خودشان درس بخوانند، کار کنند و آیندهای بهتر بسازند، اما با مشکلات فراوان اقتصادی روبهرو شدند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«در ناحیه هشتم شهر کابل، چندی پیش کارمندان ریاست اراضی و شهرداری برای باشندگان این ناحیه تعرفههایی توزیع کردند و از مردم خواستند که آن را پرداخت کنند. این تعرفه مربوط به کرایه زمینهای سبز بوده و بر اساس آن، سالانه از هر متر مربع مبلغ ۸ افغانی مطالبه میشود.
باشندگان این محل که اکثریت آنان افراد بیکار و خانوادههای کمدرآمد هستند، توان پرداخت این مبلغ را ندارند و تا اکنون موفق به پرداخت آن نشدهاند.
اکنون بار دیگر کارمندان مربوطه به محل آمده و از مردم بازخواست میکنند که چرا این مبلغ را پرداخت نکردهاند. آنان همچنان هشدار دادهاند که اگر در زمان تعیینشده این پول پرداخت نشود، دفعه بعد همراه با نظامیان خواهند آمد، مردم را از خانههایشان بیرون خواهند کرد و خانهها را غصب خواهند نمود.
مردم این محل، از جمله خانواده ما، در وضعیت بسیار دشوار اقتصادی قرار دارند. بیشتر خانوادهها بیش از ده نفر عضو دارند و اکثر افراد بیکار هستند. بسیاری از مردم در شرایطی قرار دارند که حتی توان خرید یک کیلو گاز را نیز ندارند.
با وجود این وضعیت، هیچ برنامهای برای ایجاد اشتغال و بهبود وضعیت زندگی مردم وجود ندارد و تنها به بهانههای مختلف از مردم پول گرفته میشود.
از سوی دیگر، تقریباً هر هفته خانهها را به بهانه صفایی مهر و لاک میکنند.
همچنان چند روز پیش افرادی به محل آمدند و ادعا کردند که از طرف ناحیه هستند و مسئول جمعآوری زبالههای منازل میباشند. آنان گفتند که هر خانواده باید ماهانه ۲۰۰ افغانی پرداخت کند و زبالههای خود را نیز حتماً به آنان بسپارد. همچنین هشدار دادند که اگر کسی زبالههای خود را به افراد دیگری بسپارد، از حوزه برایش مشکل ایجاد خواهند کرد.
این در حالی است که افراد دیگری نیز در همین محل زبالهها را جمعآوری میکنند و در مقابل، تنها ۱۰۰ افغانی در ماه دریافت میکنند.
در کنار همه این مشکلات، در اطراف خانه ما افرادی وجود دارند که بهگونه کاملاً آشکار مواد مخدر را خرید و فروش میکنند و بدون هیچگونه محدودیتی به فعالیت خود ادامه میدهند.
بارها نظامیان به جای برخورد با این افراد، مرا هنگام بیرون شدن از خانه در مقابل دروازه منزل تلاشی کردهاند.
یک بار به آنان گفتم: «به جای تلاشی من، بروید کسانی را بازداشت کنید که در همین محل مواد مخدر میفروشند.» آنان در پاسخ گفتند: «ما خود از همه چیز خبر داریم.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«مسیر روزانه کارم میان هرات و مرز اسلامقلعه است. هر صبح که به سر تانک مولوی میروم، گروههای پنج تا ده نفری جوانان را میبینم که با قاچاقبران راهی ایران میشوند.
ماههاست این روند هر روز ادامه دارد. در میان آنان نوجوانان و حتی کودکان ده تا دوازدهساله نیز دیده میشوند. چهرههایشان خسته است و با کولهپشتیهای پارچهای که داخل آن جز یک جفت کفش و تکهای نان چیزی نیست، تاکسی کرایه میکنند تا به مرز برسند. در گوشه دیگر همین کولهپشتیهای فقیرانه، آرزوهایشان را با خود حمل میکنند.
وقتی از آنان میپرسم برای چندمین بار راهی مرز شدهاند، برخی میگویند بار هفتم یا هشتمشان است. با آه و ناله میگویند حتی کرایه دوصد افغانی تاکسی را قرض گرفتهاند. میگویند چارهای ندارند و شاید این بار بتوانند از مرز عبور کنند.
اما هر شام در مرز میبینم که از میان صد نفر شاید یک نفر بتواند عبور کند. عصر همان روز، همان گروهها را میبینم که از مرز برگردانده شدهاند. چهرههایشان خاکآلود و بدنهایشان خسته و کوفته است. میگویند دو شب نخوابیدهاند و در این مدت شکنجه نیز شدهاند.
وقتی از آنان میپرسم چگونه به هرات برمیگردند، میگویند پولی ندارند. شماری با موترهای تیلر خود را به شهر میرسانند و برخی دیگر به خانواده یا آشنایانشان زنگ میزنند تا کرایه راه را برایشان بیاورند.
امروز زن و مردی را با دو کودک دیدم. تشنه و گرسنه بودند و حتی یک افغانی نداشتند. سروصورتشان خاکآلود بود. شب گذشته راهی مرز شده بودند و امروز دوباره از مرز برگردانده شدند.
دیدن وضعیت نسل جوان و نوجوان افغانستان واقعا استخوان انسان را میسوزاند. کسی به آنان توجه نمیکند. این همه آوارگی، بیسرنوشتی و مظلومیت هموطنان ما نادیده گرفته شده است. آنان بارها برای یافتن حداقل یک لقمه نان، برای رفتن به ایران تلاش میکنند.
گاهی مانع میشوند که این افراد را بدون کرایه به شهر برسانیم و ممکن است جریمه شویم. با این حال، بیشتر اوقات با دلی پر از درد به آنان میگویم سوار موتر شوند.
در مسیر هرات و اسلامقلعه، بیشتر افراد از محدوده دهنه ذوالفقار، چاریگ و کلاته نظر برای رفتن به ایران استفاده میکنند. مسیر نیمروز همیشه شاهد چنین فاجعههایی بوده است، اما در دو سال گذشته رفتن از مرز اسلامقلعه نیز افزایش یافته است. پنج یا شش سال پیش این مسیر تقریبا استفاده نمیشد، اما اکنون با آماری کمتر از نیمروز، هر روز افرادی از این راه برای رفتن به ایران تلاش میکنند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«بیش از یک سال است که شماری از شهروندان افغانستان، بهویژه بیماران و همراهان آنان، درخواست ویزای الکترونیکی درمانی هند را در درگاه رسمی دولت این کشور ثبت کردهاند.
با گذشت چندین ماه و در برخی موارد بیش از یک سال، وضعیت بسیاری از این درخواستها هنوز «در حال بررسی» است. هیچ تصمیم نهایی گرفته نشده و درباره علت این تاخیر نیز توضیح روشنی داده نشده است.
این وضعیت، بیماران و خانوادههای آنان را با مشکلات زیادی روبهرو کرده است. بسیاری از این افراد به بیماریهای مزمن یا بیماریهایی مبتلا هستند که به درمان تخصصی نیاز دارد. آنان از بیمارستانهای معتبر هند دعوتنامه رسمی گرفته، همه مراحل قانونی را طی کرده و هزینههای لازم را نیز پرداختهاند. با این حال، ماههاست که تنها پاسخ دریافتی آنان این است که درخواستشان در حال بررسی است.
در برخی موارد، بیمارستانهای هند نیز بارها موضوع را پیگیری کردهاند. این بیمارستانها گفتهاند که درخواست بیماران را با بخشها و مسئولان مربوط در میان گذاشته و خواهان بررسی سریعتر پروندهها شدهاند. با وجود این، متقاضیان هنوز در انتظار تصمیم نهایی هستند.
نبود شفافیت در روند بررسی درخواستها، بیش از هر چیز دیگری باعث نگرانی شده است. اگر به دلایل سیاسی، امنیتی، اداری یا هر دلیل دیگری امکان صدور ویزا برای شهروندان افغانستان وجود ندارد یا محدودیتهایی وضع شده است، باید این موضوع بهصورت رسمی و روشن گفته شود.
اگر صدور ویزا همچنان ادامه دارد، باید زمان تقریبی بررسی درخواستها یا دلیل تاخیر طولانی آنها به متقاضیان توضیح داده شود.
هزاران درخواست بدون پاسخ روشن مانده است. این وضعیت برای بیماران و خانوادههای آنان مشکلات مالی، درمانی و روانی زیادی بهوجود آورده است. برخی بیماران به درمان تخصصی نیاز دارند، اما به دلیل این تاخیر، ماهها فرصت درمان موثر را از دست دادهاند. آنان هنوز در انتظار تصمیمی هستند که زمان آن مشخص نیست.
از افغانستان اینترنشنال میخواهیم این موضوع را از مسئولان بخش ویزا و وزارت خارجه هند پیگیری کند.
چرا برخی درخواستها برای چندین ماه یا بیش از یک سال در وضعیت «در حال بررسی» باقی مانده است؟
آیا برای درخواستهای شهروندان افغانستان محدودیت یا سیاست ویژهای وجود دارد؟
اگر چنین محدودیتی وجود دارد، چرا بهصورت رسمی به متقاضیان گفته نمیشود؟
هدف ما انتقاد از روند بررسی درخواستها نیست. ما خواهان شفافیت، اطلاعرسانی و پاسخگویی به بیماران و خانوادههایی هستیم که ماهها یا بیش از یک سال در انتظار تصمیم نهایی ماندهاند.
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«لطفا دردمندانه صدای ما شوید، چون به هر دری میزنیم، کسی نه حرف ما را میشنود و نه توجه میکند. من موتر تاکسی دارم. طوری که در جریان هستید، با آغاز دوباره جنگ ایران، قیمت مواد سوخت سر به فلک کشیده است. قیمت پترول به ۸۸ افغانی و گاز به ۸۰ افغانی رسیده است.
تا جایی که میدانیم، چون کشور ما فقیر است، تحریمها در این بخش شامل افغانستان نمیشود. در جنگ نخست امریکا و ایران، قیمت سوخت اصلا تکان نخورد، اما در این جنگ فکر میکنم خود دولت از فرصت سوءاستفاده میکند.
چون میبینند در کشورهای دیگر قیمتها بالا رفته است، حالا متوجه شدهاند که بهانه خوبی پیدا شده است.
روند واردات مواد سوخت نیز بیشتر از گذشته ادامه دارد. مواد سوخت هم با قطار و هم با تیلرهای تانکر وارد میشود.
نکته دردآور این است که ریاست ترانسپورت هرات که نمیدانم چه کسی رییس جدید آن شده، با آمدنش قوانین تازهای وضع کرده است.
از یک سو جریمهها همراه با اضافهستانی بالا رفته است.
از سوی دیگر، زمانی که قیمت سوخت پایین بود و پترول ۶۰ افغانی و گاز ۵۵ افغانی بود، ما حق داشتیم دو هزار افغانی بارگیری کنیم.
اما از چهار روز به اینسو که قیمت تیل و گاز بالا رفته است، این افراد کرایه موترهای ما را از دو هزار افغانی به هزار و ۵۰۰ افغانی کاهش دادهاند.
حتی به زور متوسل شدهاند.
هرجا رفتیم و حتی اعتصاب کردیم، کسی به داد ما نرسید.
هیچکس به حرف ما گوش نمیدهد و این موضوع اصلا برایشان مهم نیست.
به خدا نمیدانید ما چه میکشیم.
بیشتر وقتها وقتی با نماینده و مسوولان ترانسپورت صحبت میکنیم، میگویند فارسی بلد نیستیم و پشتو صحبت کنید.
بهنوعی با این کار ما را از سر خود باز میکنند.
به خدا حیران ماندهایم که چه کنیم. این افراد چنان با مردم بیگانهاند و درد مردم را احساس نمیکنند که آدم از زندگی، کار و همهچیز ناامید میشود. نه منطق وجود دارد و نه رحم.
پیش از این، تجارت تیل دولتی نبود و بخش خصوصی آن را وارد میکرد. حالا که دولتی شده است، بهجای اینکه وضعیت بهتر شود، بدتر شده است. خون مردم را میمکند، خدمتی هم وجود ندارد و سفره مردم را هر روز کوچکتر میکنند.
شاید اسلامجار، با آن همه ادعای خدمتگزاری، و رییس ترانسپورت از خدا بترسند و دستکم اجازه دهند کرایه موترهای ما مانند یک هفته پیش باشد.
مسیری که ما میرویم، هزار و ۱۰۰ افغانی گاز مصرف میکند. ۲۱۰ افغانی نیز باید به دولت پرداخت کنیم. از هزار و ۵۰۰ افغانی چه چیزی برای ما باقی میماند؟
ما بیتقصیر، مقصر و مجرم شناخته میشویم. این چه شریعت و قانون اسلامی است؟
این چه وجدانی است؟
از خدا بترسید، شما شکمپرورانی که درد مردم و ما هراتیان را احساس نمیکنید، اسلامجار، رییس ترانسپورت و دیگر شکمپروران.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»