در ۱۹۲۹، حبیبالله کلکانی، پس از سقوط امانالله خان کابل را تصرف کرد. امانالله، با همه کاستیها و اشتباهاتش، افغانستان را به سوی آموزش نوین، اصلاحات دولتی، آزادی نسبی زنان و روابط گستردهتر با جهان میبرد. با قدرتگرفتن کلکانی، بخش بزرگی از این اصلاحات متوقف شد.
نزدیک به یک قرن بعد، در ۲۰۲۱، طالبان به رهبری هبتالله آخندزاده کشوری را در اختیار گرفت که با وجود همه جنگها، فساد و ضعفهایش، میلیونها کودک در آن به مکتب میرفتند و زنان در دانشگاهها، رسانهها، حکومت، قضا، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند.
نامها، بیرقها و رهبران تغییر کردهاند، اما در نگاه دولت به زنان، آموزش، پوشش، ریش، محرم، موسیقی، فرهنگ، تفسیر دین و حتی زندگی خصوصی مردم، شباهتهای تاریخی چشمگیری دیده میشود.
کلکانی اصلاحات را متوقف کرد؛ طالبان همان مسیر را برگزید
پروژه امانالله فقط تغییر لباس نبود. او میخواست نهادهای دولتی را اصلاح کند، مکاتب جدید را گسترش دهد، دانشجویان را به خارج بفرستد و زمینه آموزش زنان را فراهم کند. کلکانی در برابر این اصلاحات موضع محافظهکارانه گرفت و بخش بزرگی از آنها را متوقف کرد.
طالبان نیز به جای اصلاح ضعفهای نظام پیشین، محدودیتهای گستردهای بر آموزش، کار و حضور عمومی زنان وضع کرد. نخستین شباهت تاریخی در همینجاست: به جای اصلاح نظام پیشین، بخشی از دستاوردهای اجتماعی آن به عقب برگردانده شد.
جنگ و ویرانی مکاتب و زیرساختها
جنگ بیستساله طالبان تنها به اردو و نهادهای دولتی آسیب نزد؛ مکاتب، راهها، پلها، برق، مخابرات و پروژههای توسعهای نیز صدمه دیدند. بیشترین هزینه را مردم عادی، بهویژه در مناطق پشتوننشینِ درگیر جنگ، پرداختند.
مکاتب دختران؛ از سوزاندن تا بستن
آموزش دختران از حساسترین موضوعات چند دهه جنگ بود. مکاتب دخترانه سوزانده یا تهدید شدند و شماری نیز به دلیل ناامنی بسته ماندند. بستهشدن یک مکتب، آینده دهها یا صدها دختر را محدود میکند. جنگ پایان یافت، اما بحران آموزش دختران پایان نیافت.
کلکانی اصلاحات آموزش دختران را عقب زد؛ طالبان مکاتب را بست
در دوره امانالله و ملکه ثریا، آموزش زنان بخشی مهم از برنامه اصلاحات بود. با قدرتگرفتن کلکانی، این روند متوقف شد. طالبان نیز در دوره نخست حکومت خود دختران را تقریباً از آموزش رسمی جدید کنار گذاشت.
پس از بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب منع شدند. نزدیک به یک قرن گذشته است، اما دختر افغان بار دیگر با همان پرسش روبهرو است: آیا حق دارد به مکتب برود؟ این پیشرفت نیست؛ عقبگرد تاریخی است.
کلکانی محصلان زن را بازگرداند؛ طالبان دانشگاهها را بست
امانالله گروهی از جوانان، از جمله زنان، را برای تحصیل به خارج فرستاد. با قدرتگرفتن کلکانی، محصلان زن بازگردانده شدند و پروژه آموزش جدید زنان متوقف شد. نزدیک به صد سال بعد، طالبان زنان را از دانشگاه منع کرد. آن زمان دختران از خارج بازگردانده شدند؛ امروز زنان حتی در داخل افغانستان به دانشگاههای خود نمیروند.
محرم؛ کنترول رفتوآمد زنان
در دوره کلکانی محدودیتها بر پوشش، حضور عمومی و رفتوآمد زنان تقویت شد. در نظام کنونی طالبان، محرم به بخشی از مقررات حکومت درباره سفر و برخی فعالیتهای زنان تبدیل شده است. دولت تنها نمیگوید زن چه بپوشد؛ درباره اینکه با چه کسی سفر کند نیز تصمیم میگیرد.
حجاب؛ از انتخاب دینی تا فرمان حکومتی
پوشش زنان از جنجالیترین بخشهای اصلاحات امانالله و ملکه ثریا بود. کلکانی این اصلاحات را رد کرد و طالبان نیز امروز درباره لباس، صورت و بدن زنان مقررات مفصل دارد.
بحث بر سر اصل حجاب نیست؛ میلیونها زن مسلمان با انتخاب خود حجاب میکنند. پرسش این است که آیا حکومت باید تا جزئیات پوشش زن با محتسب و مجازات مداخله کند؟ وقتی حجاب از انتخاب دینی به اجبار دولتی تبدیل شود، مسئله به رابطه دولت و فرد نیز مربوط میشود.
بازگرداندن زن به خانه
امانالله و ملکه ثریا میکوشیدند زنان را وارد آموزش و زندگی عمومی کنند، اما این روند با قدرتگرفتن کلکانی عقب نشست. پیش از ۲۰۲۱ زنان در حکومت، پارلمان، قضا، رسانه، آموزش، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند؛ اما پس از بازگشت طالبان از بسیاری از ادارهها و مشاغل کنار گذاشته یا محدود شدند.
پرسش از «چگونه حضور زنان را بیشتر کنیم؟» به «در کجا اجازه بیرونشدن دارند؟» تغییر کرده است. همین، عقبگرد یک قرن است.
حذف زنان از قدرت سیاسی
در دوره امانالله، مشارکت سیاسی زنان هنوز ابتدایی بود، اما حضور ملکه ثریا و تلاش برای آموزش و مطبوعات دریچهای به آینده باز کرده بود. کلکانی این روند را متوقف کرد. امروز نیز زنان در ساختارهای اصلی تصمیمگیری طالبان حضور واقعی ندارند. این فقط مسئله زنان نیست، مسئله نمایندگی دولت است.
حکومت بر محور یک تفسیر از شریعت
کلکانی حکومت خود را با شریعت و مشروعیت دینی توجیه میکرد و با اصلاحاتی مخالف بود که از نظر او و حامیانش با ارزشهای اسلامی و سنتی سازگار نبود. طالبان نیز نظام خود را بر اجرای شریعت تعریف میکند.
اما پرسش این است: شریعت براساس تفسیر چه کسی؟ افغانستان سنتهای فقهی، قومی و مذهبی مختلف دارد. وقتی تفسیر یک ساختار محدود دینی به قانون اجباری همه تبدیل شود، اختلاف فقط میان دین و بیدینی نیست؛ میان تفسیرهای مختلف دین نیز شکل میگیرد.
آموزش نوین زیر سوال
یکی از پروژههای اصلی امانالله گسترش آموزش جدید بود تا جوانان در کنار علوم دینی با زبان، ساینس، تاریخ و تجربههای جهانی آشنا شوند. کلکانی بسیاری از این اصلاحات را متوقف کرد.
طالبان نیز نصاب دوره جمهوری را بازنگری کرده، مضامین دینی را افزایش داده و محتوای ناسازگار با دیدگاه خود را تغییر داده یا حذف کرده است. افغانستان هم به آموزش دینی نیاز دارد و هم به داکتر، انجنیر، دانشمند، اقتصاددان، آموزگار و متخصص. جنگ مصنوعی میان مدرسه و مکتب جدید مشکل را حل نمیکند.
فرهنگ، موسیقی و هنر
طالبان در دوره نخست حکومت خود موسیقی، سینما، تلویزیون و بسیاری از سرگرمیها را ممنوع کرد و بسیاری از اشکال هنر از زندگی عمومی حذف شدند. امروز وضعیت دقیقاً همانند دهه ۱۹۹۰ نیست، اما موسیقی و فعالیتهای هنری بار دیگر با محدودیتهای شدید روبهرو شدهاند.
در دوره کلکانی نیز در برابر اصلاحات فرهنگی و اجتماعی امانالله واکنش محافظهکارانه وجود داشت. وقتی حکومتی از موسیقی، هنر، تصویر، سینما و تنوع فرهنگی میترسد، فضای فکر و بیان جامعه را محدود میکند.
امر به معروف؛ ورود حکومت به زندگی شخصی
یکی از ویژگیهای آشکار نظام طالبان، ساختار گسترده امر به معروف و نهی از منکر است. لباس زنان، ریش مردان، موسیقی، سفر زنان، محرم و مسائل دیگر زندگی روزمره به موضوع مقررات حکومت تبدیل شدهاند.
در دوره کلکانی نیز فشارهای محافظهکارانه درباره پوشش و حضور عمومی زنان وجود داشت، هرچند حکومت او توان اداری و امنیتی امروز طالبان را نداشت. شباهت فکری در همینجاست: دولت فقط حکومت نمیکند؛ میخواهد شیوه زندگی روزمره انسان را نیز تعریف کند.
وفاداری مهمتر از تخصص
کلکانی برای ساختن نظام خود بیشتر به نزدیکان، جنگجویان، همفکران و چهرههای دینی تکیه کرد و تخصص در برابر وفاداری اهمیت کمتری یافت. درباره نظام کنونی طالبان نیز همین انتقاد مطرح است. هزاران نیروی متخصص نظام پیشین از ادارهها بیرون شدند یا کنار گذاشته شدند و در بسیاری از مقامها اعضای طالبان، علمای دینی و فارغان مدارس مقرر شدند.
مدرسه محترم است، اما دولت مدرن تنها با آموزش دینی اداره نمیشود؛ برق، انجینیر میخواهد؛ شفاخانه، داکتر و اقتصاد، اقتصاددان. وقتی وفاداری جای شایستگی را بگیرد، زیان آن به تمام جامعه میرسد.
شیعیان، هزارهها و تنوع مذهبی
هزارهها در گذشته با تبعیض، بردهداری و محرومیت سیاسی روبهرو بودند. در دوره امانالله برای منع بردهداری و تغییر جایگاه حقوقی شهروندان گامهایی برداشته شد و بخشی از هزارهها از او حمایت کردند.
با قدرتگرفتن کلکانی، برخی نیروهای هزاره با او جنگیدند. این درگیریها را نمیتوان فقط اختلاف شیعه و سنی دانست؛ وفاداری سیاسی و حمایت از امانالله نیز مهم بود.
دوره نخست طالبان یکی از خونینترین فصلهای تاریخ معاصر هزارهها بود و کشتار غیرنظامیان هزاره در مزارشریف و مناطق دیگر ثبت شد. امروز نیز درباره آزادی مذهبی شیعیان، نمایندگی سیاسی و جایگاه گروههای غیرحنفی نگرانی وجود دارد. افغانستان کشور یک قوم یا یک تفسیر مذهبی نیست.
هر دو دستاوردهای نظام پیشین را عقب بردند
شاید مهمترین شباهت کلکانی و طالبان همین باشد. امانالله یک دولت بینقص بر جا نگذاشت؛ اصلاحاتش خطا داشت، اما جهت آن روشن بود: آموزش، اصلاحات، رابطه با جهان، دولت جدید و افزایش حضور زنان. کلکانی این مسیر را عقب برد.
جمهوری نیز کامل نبود؛ فساد، انحصار، بیعدالتی، جنگ و ضعف حکومتداری داشت. اما در آن بیست سال دانشگاه، مکتب، رسانه، مخابرات، زنان متخصص، انتخابات، نهادهای مدنی و نسل تازهای شکل گرفت.
طالبان به جای آنکه فساد را از میان ببرد و دستاوردها را حفظ کند، با سقوط نظام بخش بزرگی از آموزش، کار، مشارکت سیاسی و حضور عمومی زنان را نیز قربانی کرد.
بحث دفاع از جمهوری نیست. پرسش این است که چرا در افغانستان هر نظام تازه تصور میکند با سقوط نظام قبلی، دستاوردهای اجتماعی آن نیز باید دفن شود؟
از همین رو طالبان و بچه سقاو را دو روی یک سکه میدانم. بحث قوم، زبان، منطقه یا نسب نیست؛ بحث فکر و حکومتداری و نوع برخورد دولت با انسان، زن، آموزش، علم، فرهنگ و آزادی شخصی است.
وقتی در ۱۹۲۹ دروازه آموزش دختران بسته میشود و در ۲۰۲۶ دختر افغان هنوز نمیتواند بالاتر از صنف ششم به مکتب برود؛ وقتی صد سال پیش محصلان زن از تحصیل بازگردانده میشوند و امروز زنان از دانشگاه؛ و وقتی لباس، سفر و موسیقی موضوع نظارت حکومت است، باید پرسید: ما به جلو میرویم یا به عقب؟
افغانستان در یک قرن نظامهای مختلفی را دیده است، اما دختر افغان هنوز پشت دروازه مکتب منتظر حق خود است. این بزرگترین تراژدی است.
صد سال بعد باید بحث ما رقابت دانشگاهها، توسعه هوش مصنوعی، طب، انجنیری و ساینس، کاهش فقر و ساختن صنعت میبود. اما هنوز بحث میکنیم که دختر به مکتب برود یا نه، زن بدون محرم سفر کند یا نه و موسیقی شنیده شود یا نه.
پرسش اصلی این نیست که در صد سال چقدر پیشرفت کردهایم؛ پرسش این است که چرا صد سال بعد دوباره به همان نقطه برگشتهایم؟ این پیشرفت نیست؛ نگهداشتن یک ملت در مسیر معکوس تاریخ است.