• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چرا رهبر طالبان فرد استخباراتی مورد اعتمادش را والی بدخشان گماشت؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۳ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)

اوضاع در بدخشان سبب شده است هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، یک چهره ارشد امنیتی و سیاسی را به رهبری این ولایت بگمارد. رحمت‌الله نجیب، معاون پیشین وزارت داخله طالبان، به‌عنوان والی بدخشان و احمدشاه دین‌دوست، والی پیشین سرپل، به‌عنوان فرمانده امنیه این ولایت تعیین شده‌اند.

نجیب یک چهره شاخص امنیتی و سیاسی در میان طالبان است و از او به‌عنوان یک چهره استراتژیست در این گروه یاد می‌شود. هبت‌الله آخندزاده تلاش دارد از «تجربه امنیتی» او برای مهار بحران در بدخشان استفاده کند.

تغییرات مهم در رهبری بدخشان

این انتصاب‌ها از مهم‌ترین تغییرات مدیریتی طالبان در بدخشان طی ماه‌های اخیر به شمار می‌رود.

این تغییرات در حالی رقم می‌خورد که بدخشان با مجموعه‌ای از چالش‌های امنیتی، اختلافات داخلی طالبان و افزایش فعالیت گروه‌های مخالف روبه‌رو است.

به نظر می‌رسد انتصاب همزمان یک چهره با سابقه امنیتی و سیاسی در مقام والی و یک فرمانده با تجربه نظامی در مقام فرمانده امنیه، نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای تقویت کنترول سیاسی و امنیتی بر بدخشان باشد؛ ولایتی که در ماه‌های اخیر شاهد افزایش تنش‌های داخلی و فعالیت مخالفان مسلح بوده است.

نجیب و دین‌دوست کیستند؟

رحمت‌الله نجیب چهره‌ای با سابقه امنیتی و سیاسی در ساختار طالبان است. او پیش‌تر در معاونت اداره استخبارات طالبان فعالیت کرده و سپس به معاونیت اداری وزارت داخله این گروه رسیده است.

نجیب نه تنها یک چهره امنیتی، بلکه یک چهره سیاسی نیز به شمار می‌رود. جایگاه سیاسی او پس از آن برجسته‌تر شد که رهبری هیئت طالبان در مذاکرات با پاکستان در استانبول را بر عهده گرفت. منابع او را نزدیک به هبت‌الله آخندزاده و دارای ارتباط با شبکه حقانی توصیف می‌کنند.

انتصاب چنین چهره‌ای در بدخشان می‌تواند نشان دهد که طالبان به‌جای یک مقام صرفاً محلی یا اداری، فردی با تجربه امنیتی، شناخت از ساختار طالبان و ارتباط نزدیک با مرکز را برای مدیریت این ولایت انتخاب کرده‌اند.

نجیب در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار دارد. او قبلاً به‌عنوان والی نام‌نهاد طالبان در لوگر و غزنی در ۲۰ سال جمهوریت فعالیت کرده است. او در دوره اول حاکمیت طالبان نیز یک اداره محلی را در بلخ رهبری می‌کرد.

احمدشاه دین‌دوست نیز پیش‌تر والی سرپل بوده و سابقه فعالیت نظامی در ساختار طالبان دارد. منابع محلی او را تاجیک‌تبار و از ولایت غور معرفی می‌کنند. انتصاب همزمان این دو مقام در ولایتی عمدتاً تاجیک‌نشین، از نظر سیاسی قابل توجه است.

بدخشان؛ ولایتی درگیر چند بحران

بدخشان در ماه‌های گذشته شاهد تحولات امنیتی کم‌سابقه‌ای بوده است. ولسوالی یفتل پایین برای چند ساعت از کنترول طالبان خارج شد و به دست نیروهای جبهه سپاهی میهن افتاد؛ رویدادی که از آن به‌عنوان یکی از کم‌سابقه‌ترین موارد تضعیف کنترول طالبان بر یک ولسوالی طی پنج سال گذشته یاد می‌شود.

در ولسوالی نسی نیز درگیری میان نیروهای طالبان و افراد وابسته به جمعه‌خان فاتح، فرمانده تاجیک‌تبار ناراضی طالبان، شدت گرفت و به چند روز درگیری با تلفات سنگین برای هر دو طرف انجامید.

در زیباک نیز درگیری جبهه‌ای میان طالبان و جبهه آزادی افغانستان ادامه داشته و این ولسوالی به یکی از کانون‌های اصلی نبرد میان دو طرف تبدیل شده است. جبهه آزادی عملاً وارد جنگ جبهه‌ای با طالبان در این ولسوالی شده است.

همزمان، عبدالرحمان منصور، شهردار فیض‌آباد، در یک انفجار کشته شد و جبهه مقاومت ملی مسئولیت آن را بر عهده گرفت. ذبیح‌الله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ بدخشان، نیز هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و داعش خراسان مسئولیت آن را پذیرفت.

رقابت بر سر معادن طلا و مسیرهای قاچاق مواد مخدر نیز از دیگر عواملی است که به پیچیدگی وضعیت امنیتی و سیاسی بدخشان افزوده است.

این رویدادها نشان می‌دهد مشکلات امنیتی بدخشان تنها به فعالیت مخالفان مسلح محدود نیست، بلکه طالبان با مسئله پیچیده‌تری نیز روبه‌رو هستند: اختلاف میان نیروهای محلی و نیروهای اعزام‌شده از مناطق دیگر و تنش میان ساختار طالبان و بخشی از جوامع محلی.

اختلافات داخلی طالبان و حساسیت قومی

اختلافات درونی طالبان در بدخشان نیز در ماه‌های اخیر آشکارتر شده است. نمونه بارز آن، درگیری‌های مربوط به جمعه‌خان فاتح در مناطق درواز و نسی است؛ درگیری‌هایی که بنا بر گزارش‌ها ریشه در نارضایتی از برخورد طالبان با فرماندهان محلی، اختلاف بر سر قدرت و اعتراض به انتصاب چهره‌های غیرمحلی در پست‌های کلیدی دارد.

برخی فرماندهان محلی تاجیک‌تبار طالبان معتقدند پس از بازگشت این گروه به قدرت، سهم آنان از ساختار قدرت کمتر از نقشی بوده است که در دو دهه جنگ ایفا کرده‌اند. این نارضایتی‌ها، در کنار اختلاف بر سر منابع و معادن، ظرفیت تبدیل‌شدن به یک بحران امنیتی گسترده‌تر را دارد.

اکنون طالبان رحمت‌الله نجیب و احمدشاه دین‌دوست را به بدخشان فرستاده‌اند. این تصمیم می‌تواند نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای درنظرگرفتن حساسیت‌های قومی و محلی باشد؛ به این معنا که سپردن دو مقام کلیدی ولایت به چهره‌هایی که به جامعه تاجیک نزدیک‌تر تلقی می‌شوند، ممکن است با هدف کاهش بخشی از نارضایتی‌های موجود صورت گرفته باشد.

یک چهره مخالف طالبان گفت که حساسیت‌های قومی در درون طالبان در بدخشان موجب شده است هبت‌الله آخندزاده یک تاجیک‌تبار را به فرماندهی امنیه این ولایت منصوب کند.

به گفته این منبع، بدخشان عمدتاً یک ولایت تاجیک‌نشین است، اما در پنج سال گذشته همه والیان و فرماندهان امنیه این ولایت پشتون بوده‌اند؛ موضوعی که به گفته او، موجب تشدید اختلافات داخلی و محلی در میان طالبان شده است.

برخی منابع گفته‌اند که رحمت‌الله تاجیک‌تبار است، اما اطلاعات معتبر نشان می‌دهد که او تاجیک نیست؛ با این حال، فارسی را مانند زبان مادری خود صحبت می‌کند. حاجی نجیب برخلاف بسیاری از والی‌های طالبان، فردی نرم‌خو و هوشیار توصیف می‌شود.

با این حال، سابقه اختلافات بر سر قدرت، معادن و نفوذ محلی نشان می‌دهد که حل این شکاف‌ها تنها با تغییر مقام‌ها آسان نخواهد بود.

آیا نجیب می‌تواند بحران بدخشان را مهار کند؟

انتصاب این دو چهره می‌تواند پیام روشنی به مخالفان طالبان داشته باشد: رهبری طالبان وضعیت بدخشان را جدی گرفته و قصد دارد حضور و کنترول امنیتی خود را در این ولایت تقویت کند.

بدخشان از نظر جغرافیایی نیز برای طالبان اهمیت ویژه‌ای دارد. این ولایت با تاجیکستان و چین مرز مشترک دارد و از طریق محدوده واخان به مناطق مرزی پاکستان نزدیک است. هرگونه بی‌ثباتی گسترده در این ولایت می‌تواند پیامدهایی برای قاچاق، فعالیت گروه‌های مسلح و روابط طالبان با کشورهای منطقه داشته باشد.

یک منبع نزدیک به طالبان گفت که حاجی نجیب در سمت‌های مهم امنیتی در وزارت داخله و ریاست استخبارات کار کرده و از اشراف اطلاعاتی و امنیتی کافی برخوردار است.

به گفته این منبع، «رهبری امارت» تلاش کرده است از «تجربه استخباراتی و امنیتی» و «هویت قومی» حاجی نجیب برای مهار جنجال‌های بدخشان استفاده کند.

این منبع با حفظ هویت خود، افزود که حساسیت‌های قومی و امنیتی در بدخشان به‌شدت افزایش یافته است، اما درباره اینکه نجیب بتواند اوضاع را مدیریت کند، ابراز تردید کرد.

نجیب اخیرا در ترکیب یک هیئت عالی رتبه به ریاست وزیر سرحدات طالبان از بدخشان بازدید کرده بود.

موفقیت این تغییرات به عوامل متعددی بستگی دارد. روابط طالبان و پاکستان به کدام مسیر خواهد رفت؟ پاکستان چه سیاستی در قبال ناامنی‌های مرزی و گروه‌های مخالف طالبان در پیش خواهد گرفت؟ مخالفان مسلح چه برنامه‌ای دارند و آیا امکان شکل‌گیری هماهنگی میان جبهه‌های نظامی مخالف و رهبران سیاسی ضد طالبان وجود دارد؟

اگر ریشه اختلافات در رقابت بر سر قدرت، کنترول معادن، توزیع مقام‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی باشد، برخورد صرفاً امنیتی ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از اعتراض‌ها و فعالیت مخالفان را مهار کند، اما لزوماً به حل بحران منجر نخواهد شد.

توانایی نجیب و دین‌دوست برای ایجاد هماهنگی میان فرماندهان محلی و ساختار مرکزی طالبان، کاهش تنش میان نیروهای بومی و غیربومی و مقابله با مخالفان مسلح، در ماه‌های آینده مشخص خواهد شد.

در نهایت، تغییر همزمان دو مقام ارشد بدخشان نشان می‌دهد این ولایت برای رهبری طالبان دیگر صرفاً یک حوزه اداری نیست؛ بلکه به یکی از نقاط مهم آزمون توانایی این گروه برای حفظ کنترول سیاسی و امنیتی بر مناطق دور از مرکز تبدیل شده است.

اگر وضعیت کنونی در بدخشان ادامه یابد، تردیدی نیست که ادعای این گروه درباره حاکمیت سراسری، امنیت سراسری و از بین بردن جزایر قدرت، که در پنج سال گذشته به روایت اصلی رهبران طالبان تبدیل شده بود، شکسته خواهد شد.

پربازدیدترین‌ها

پیکر حسیب پنجشیری در پنجشیر به خاک سپرده شد
۱

پیکر حسیب پنجشیری در پنجشیر به خاک سپرده شد

۲

سربازان طالبان: رهبران ما را فراموش نکرده‌اند، اولویت‌های دیگر دارند

۳

دختر سنی پس از آن‌که طالبان نکاحش با پسر شیعه را فسخ کرد، به زندگی‌اش پایان داد

۴

اظهارات نماینده افغان‌تبار کانگرس درباره تعامل امریکا با طالبان واکنش‌برانگیز شد

۵

نماینده افغان‌تبار کانگرس از روابط رسمی امریکا و اداره طالبان حمایت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

کرزی، حکمتیار و حقانی؛ آیا نشانه‌های تغییر سیاسی در طالبان و بیرون از آن دیده می‌شود؟

۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۸:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب
100%

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، انتقاد حامد کرزی از سیاست های طالبان، درخواست گلبدین حکمتیار برای انتخابات و سخنان سراج‌الدین حقانی درباره فاصله مردم از طالبان، این پرسش را برجسته کرده است: آیا نشانه‌های تغییر سیاسی در حال پدیدار شدن است؟

در این پنج سال، طالبان همچنان کنترول کامل نظامی و اداری افغانستان را در دست داشته است، اما در عین حال، به‌آرامی شاهد پدیده دیگری نیز هستیم: سیاستمدارانی که در سال‌های نخست با احتیاط فراوان درباره طالبان سخن می‌گفتند، اکنون آشکارا درباره مشروعیت حکومت، انتخابات، رضایت مردم و سیاست‌های طالبان صحبت می‌کنند.

تازه‌ترین نمونه این تغییر، حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان است. کرزی در مصاحبه با بلومبرگ گفت که اکنون زمان به‌رسمیت‌شناختن طالبان نیست. او بازگشایی مکتب‌های دختران، حق کار زنان و مشارکت همه افغان‌ها را از شرایط مهم برای کسب مشروعیت جهانی دانست. او همچنین گفت که آینده افغانستان باید به‌گونه‌ای باشد که همه افغان‌ها خود را در آن شریک بدانند و احساس کنند در ساختن آینده کشور سهم دارند.

این سخنان از آن جهت اهمیت دارد که کرزی در سال‌های گذشته بارها از گفت‌وگوی جهان با طالبان و ادغام دوباره این گروه در نظام بین‌المللی حمایت کرده بود. او حتی در دوران ریاست‌جمهوری خود طالبان را «برادر» خوانده بود. اکنون اما درباره شرایط به‌رسمیت‌شناختن طالبان سخن می‌گوید.

کرزی تنها نیست. پیش از این، گلبدین حکمتیار نیز وضعیت کنونی افغانستان را «غیرقابل قبول» خوانده و خواستار حکومت منتخب، قانون اساسی و نظام سیاسی شده بود که از مردم نمایندگی کند.

گذشت زمان تصور «نظام موقت» را تضعیف کرد

در ماه‌ها و سال‌های نخست پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری از سیاستمداران و حتی شماری از بازیگران جهانی تصور می‌کردند که شاید طالبان با گذشت زمان به سوی ایجاد ساختاری سیاسی فراگیر حرکت کند.

پنج سال بعد، وضعیت تا حد زیادی روشن شده است.

طالبان قدرت خود را حفظ کرده و نهادهای نظام خود را نیز بر بنیاد تفکر امارتی تنظیم کرده است. هم‌زمان، محدودیت‌های گسترده بر آموزش و کار زنان و دختران ادامه دارد و زمینه‌ای برای مشارکت سیاسی نیز ایجاد نشده است. نهادهای بین‌المللی همچنان درباره وضعیت بشری و حقوقی افغانستان نگرانی جدی دارند.

اکنون گفت‌وگو درباره طالبان دیگر صرفا به آینده یک «حکومت جدید» مربوط نیست. بحث بر سر واقعیتی است که پنج سال ادامه یافته است.

تلاش برای بیرون‌شدن از انزوا

یکی از دستاوردهای مهم طالبان این است که با وجود به‌رسمیت‌شناخته‌نشدن از سوی اکثر کشورهای جهان، روابط این گروه با شماری از دولت‌ها، عمدتا در همسایگی افغانستان گسترش یافته است.

روسیه در سال ۱۴۰۴ طالبان را به رسمیت شناخت. چین، ایران و شماری از کشورهای منطقه نیز روابط خود با طالبان را به اشکال گوناگون گسترش داده‌اند و برخی کشورهای غربی نیز تماس و تعامل با این گروه را ادامه داده‌اند. در سال ۱۴۰۵، رفت‌وآمدهای دیپلوماتیک و گفت‌وگو با طالبان نیز افزایش یافته است.

این وضعیت برای سیاستمداران افغان نیز واقعیت تازه‌ای ایجاد کرده است. اگر طالبان برای مدت طولانی در قدرت بماند، سکوت درباره این گروه می‌تواند به معنای کنارکشیدن از بحث آینده افغانستان باشد.

از همین رو، شماری از سیاستمداران اکنون می‌کوشند مواضع خود را با واقعیت جدید هماهنگ کنند.

نارضایتی خاموش در داخل طالبان

حساس‌ترین بخش این بحث شاید اختلاف‌های داخلی طالبان و سخنان شماری از مقام‌های ارشد این گروه باشد.

سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در سخنان اخیر خود از مخالفان امارت خواسته است که جنگ را متوقف کنند. او به‌طور غیرمستقیم گفته است که باید به خواست مردم افغانستان گوش داده شود.

این سخنان در حالی مطرح می‌شود که طالبان پنجمین سال حاکمیت خود را به‌عنوان «پیروزی» تجلیل می‌کند، اما حقانی به مشکلات و مسایل حل‌نشده نیز اشاره کرده است. او گفته است که مردم افغانستان آمدن طالبان را به‌عنوان پیروزی باور ندارد.

سخنان حقانی درباره ۲۴ اسد نشان می‌دهد که حتی در درون طالبان نیز بر سر روایت «آزادی» اختلاف نظر وجود دارد. طالبان بازگشت خود به قدرت را فتح و آزادی افغانستان می‌خواند، اما بخشی از جامعه این روایت را نمی‌پذیرد و می‌گوید آزادی زمانی معنا دارد که مردم در تعیین آینده سیاسی خود سهم داشته باشند.

این صرفا یک اختلاف تبلیغاتی نیست. اختلاف بر سر تعریف مشروعیت است. طالبان می‌گوید: ما افغانستان را از اشغال خارجی آزاد کردیم. منتقدان می‌گویند: رهایی از نیروی خارجی یک موضوع است، اما آزادی سیاسی افغان‌ها، مشارکت در تشکیل حکومت و حق تعیین آینده موضوع دیگری است.

فاصله میان مردم و حاکمان کشور در همین نقطه آشکار می‌شود.

اگر یک نظام از دید بخشی از مردم به معنای امنیت، ثبات و پایان جنگ باشد، اما برای بخش دیگری به معنای محدودشدن حقوق سیاسی، آن نظام می‌تواند قدرت داشته باشد، اما همچنان با مشکل مشروعیت روبه‌رو خواهد بود.

ادامه مخالفت مسلحانه

درباره مخالفان طالبان نیز نباید مبالغه کرد. مقاومت مسلحانه تاکنون در سطحی نیست که بتواند توازن قدرت را تغییر دهد و حاکمیت طالبان را سرنگون کند.

براساس تازه‌ترین تحلیل وبسایت لانگ وار ژورنال، پنج سال پس از حاکمیت طالبان، مقاومت مسلحانه چند گروه علیه طالبان همچنان ادامه دارد، هرچند تنها شماری از آن‌ها به‌طور منظم مسئولیت حملات را بر عهده می‌گیرند.

در روزهای اخیر، قضیه جمعه‌خان فاتح در بدخشان و کشته‌شدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان مهم جبهه مقاومت ملی، نشان می‌دهد که شمال افغانستان همچنان یکی از حوزه‌های مهم فعالیت مخالفان مسلح طالبان است.

پایان ترس

چرا اکنون جرات انتقاد کردن بیشتر است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: نخستین مرحله ترس، انتظار و ابهام سپری شده و پنج سال حاکمیت طالبان، تصویر نسبتا روشنی از ماهیت این نظام به مردم و سیاستمداران داده است.

در سال‌های نخست، انتقاد از طالبان با ترس از بازداشت و تهدید جانی همراه بود. این نگرانی هنوز از میان نرفته است، اما اکنون وضعیت به گونه‌‌ای است که بحث سیاسی بیشتر بر این پرسش متمرکز شده که اگر طالبان در درازمدت در قدرت بماند، افغانستان چگونه اداره خواهد شد؟

همین پرسش از زاویه‌های مختلف در سخنان کرزی، حکمتیار و حتی شماری از مقام‌های ارشد طالبان مطرح می‌شود.

مهم‌ترین نتیجه این سخنان شاید تغییر فوری نظام طالبان نباشد، اما می‌تواند سه تاثیر درازمدت داشته باشد.

نخست، بحث سیاسی دوباره زنده می‌شود. هنگامی که رئیس‌جمهور پیشین، رهبران جهادی پیشین و مقام‌های ارشد طالبان درباره انتخابات، مشارکت، مشروعیت و رضایت مردم سخن می‌گویند، این موضوعات دوباره به مرکز بحث درباره آینده افغانستان بازمی‌گردد.

دوم، طالبان با یک انتخاب مهم روبه‌رو است. آیا این گروه فقط به حفظ قدرت ادامه می‌دهد یا برای مشروعیت‌بخشیدن به حاکمیت خود، راه سازش سیاسی با دیگر قشرهای جامعه را نیز باز می‌کند؟

سوم، ممکن است فاصله میان مقاومت مسلحانه و مخالفت سیاسی کاهش یابد. مقاومت مسلحانه تاکنون محدود، پراکنده و فاقد اجماع سیاسی گسترده است. اما اگر مخالفان سیاسی بر سر یک دستور کار مشترک به یکدیگر نزدیک شوند و نیاز به مشارکت سیاسی در داخل طالبان نیز به بحثی جدی تبدیل شود، احتمال دستیابی به توافقی سیاسی درباره آینده افغانستان افزایش خواهد یافت.

در مقابل، اگر طالبان این سخنان را صرفا دشمنی، توطئه یا فشار خارجی بداند و همه راه‌های مشارکت سیاسی را ببندد، فاصله سیاسی بیشتر خواهد شد و زمینه جذب نیرو برای مخالفت مسلحانه نیز افزایش خواهد یافت.

پنج سال بعد، شاید پرسش اصلی افغانستان این نباشد که «چه کسی کابل را کنترول می‌کند؟»

طالبان از نظر نظامی به این پرسش پاسخ داده است. پرسش اصلی اکنون این است: «چه کسی حق دارد آینده افغانستان را تعیین کند؟»

اگر پاسخ این پرسش را فقط گروه حاکم بدهد، طالبان شاید قدرت را حفظ کند، اما مشکل مشروعیت همچنان باقی خواهد ماند.

اگر در پاسخ به این پرسش، برای قشرهای مختلف سیاسی، قومی، اجتماعی و نسلی افغانستان جایگاهی در نظر گرفته شود، ممکن است افغانستان پنج سال پس از جنگ، از مرحله حفظ قدرت وارد مرحله سازش سیاسی مشروع شود.

اینجاست که سخنان اخیر کرزی، حکمتیار و شماری از مقام‌های طالبان اهمیت اصلی خود را پیدا می‌کند. شاید آن‌ها هنوز درباره یک راه‌حل سیاسی مشترک هم‌نظر نباشند، اما همه به یک واقعیت بزرگ نزدیک می‌شوند: حفظ قدرت با زور و به‌دست‌آوردن رضایت مردم، یک چیز نیست.

چندهمسری در نظام ملاسالار در افغانستان

۳۰ اسد ۱۴۰۵، ۱۷:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

سند تازه طالبان موسوم به «نصاب مبلغین» که با یک مقدمه و شش فصل از سوی هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، توشیح و در ۲۵ اسد ۱۴۰۵ در جریده رسمی وزارت عدلیه طالبان منتشر شده است، بار دیگر مناسبات مردسالاری و ملا‌سالاری را در نظام حقوقی و ایدئولوژیکی این گروه برجسته کرده است.

چندهمسری در سایه قدرت و ایدئولوژی طالبان

هرچند هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در ماه ثور ۱۴۰۱ به مقام‌های این گروه دستور داده بود که در صورت «نبود ضرورت» از ازدواج دوم، سوم و چهارم خودداری کنند. یکی از دلایل این دستور، «پرهزینه بودن» چندهمسری و دلیل دیگر، احتمال «ملامتی از سوی دشمنان» عنوان شده بود. اما گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که شماری از مقام‌های ارشد طالبان همچنان همسر دوم، سوم و چهارم گرفته‌اند.

با این‌حال، مرکز جورج دبلیو بوش در یک گزارش تحقیقی با عنوان «فساد و دزدسالاری در افغانستان تحت حاکمیت طالبان»، با استناد به گزارش‌های رسانه‌ای و اظهارات منابع افغان، از «بیش از صد مورد و احتمالا صدها مورد ازدواج دوم، سوم و چهارم میان مقام‌های ارشد طالبان» سخن گفته است. در این گزارش، چندهمسری در ساختار طالبان بخشی از شبکه منزلت، قدرت و روابط خانوادگی توصیف شده است.

خبرگزاری اسپانیایی «ای‌اف‌ای» نیز در سال ۲۰۲۳ گزارش داد که برخی مقام‌های بلندپایه طالبان به سراغ چندهمسری رفته‌اند. یکی از مقام‌های طالبان در توجیه این وضعیت گفته بود که «شریعت» چنین گزینه‌ای را برای مردان فراهم کرده است.

گزارش‌های افغانستان اینترنشنال نیز نشان می‌دهد که چندهمسری در میان برخی مقام‌ها و فرماندهان این گروه نمود عملی داشته است. افغانستان اینترنشنال در ۲۸ جدی ۱۴۰۴ گزارش داد که رئیس استخبارات طالبان در کابل مراسم ازدواج چهارم خود را با هزینه‌ای حدود «دو میلیون افغانی» برگزار کرده است. این گزارش همچنین به ازدواج چهارم حمید خراسانی، فرمانده قطعه عملیاتی بدری طالبان، در کابل اشاره کرده است.

افغانستان اینترنشنال در ماه ثور سال جاری نیز گزارش داد که برخی رهبران و فرماندهان طالبان متهم به ازدواج با زنانی شده‌اند که پیش از آن در نکاح مردان دیگری بوده‌اند. برای نمونه، طاوس، زن متأهل ۲۶ ساله اهل دایکندی، به افغانستان اینترنشنال گفت که مردی با «حمایت طالبان» می‌خواهد او را به ازدواج دوم وادار و به نکاح خود درآورد.

این گزارش‌ها در کنار یک گزارش تحقیقی دیگر افغانستان اینترنشنال قرار می‌گیرد که در ماه سنبله ۱۴۰۳ منتشر شد. براساس آن گزارش، عبدالمنان عمری، برادر ملا محمد عمر و وزیر کار و امور اجتماعی طالبان، برای همسر دوم خود خانه‌ای به ارزش حدود ۴۰۰ هزار دالر در عینو مینه خریداری کرده بود.

افزون بر این، افغانستان اینترنشنال در یک گزارش تحقیقی دیگر داستان زندگی «سما» را منتشر کرد؛ زنی که پس از سقوط جمهوری با یکی از مقام‌های طالبان، که معاون یک وزارتخانه است، ازدواج کرده و به گفته این رسانه، همسر دوم اوست. این گزارش تصویری از زندگی متفاوت همسران برخی مقام‌های طالبان در مقایسه با محدودیت‌هایی ارائه می‌کند که بر زنان عادی اعمال می‌شود.

پیامدهای اجتماعی چندهمسری نیز در گزارش‌های افغانستان اینترنشنال بازتاب یافته است. این رسانه در ماه اسد ۱۴۰۴ گزارش داد که یک زن ۲۹ ساله در قندهار، در شرایطی که با همسر دوم شوهرش زندگی می‌کرد، در پی آنچه منابع محلی «خشونت خانوادگی» خوانده‌اند، به زندگی خود پایان داده است. شوهر این زن نیز وقوع این رویداد را تأیید کرده بود، هرچند مقام‌های طالبان درباره آن اظهار نظر نکردند.

همپوشانی ملاساری و مردسالاری در ایدئولوژی طالبانی

مجموعه این گزارش‌ها نشان می‌دهد که برای تحلیل چندهمسری در امارت مردمحور و ملامحور طالبان، باید میان دو سطح تمایز قائل شد: نخست، مشروعیت فقهی چندهمسری و دوم، نحوه بهره‌گیری از این مشروعیت در ساختار اجتماعی و سیاسی طالبان.

در سطح نخست، نظام «تئوکراتیک اقتدارمحور» طالبان به سنت فقهی‌ استناد می‌کند که تعدد زوجات را برای مرد، مشروط به رعایت عدالت، «مجاز» می‌داند. سند منتشرشده در جریده رسمی طالبان نیز همین منطق را بازتاب می‌دهد و در بخش «حقوق عام زنان» تصریح می‌کند که در صورت تعدد زوجات، «رعایت عدالت» میان همسران بر شوهر واجب است. طالبان با توسل به «شریعت» می‌کوشد چندهمسری را هم به‌عنوان یک امتیاز اجتماعی و سیاسی و هم به‌عنوان یک «حق شرعی» برای مرد صورت‌بندی و مشروعیت‌بخشی کند.

از این منظر، «ملاساری» و مردسالاری در نظام طالبان به یکدیگر گره می‌خورند. ملاها و روحانیون مرد، تفسیر رسمی از شریعت را تولید و مشروعیت‌بخشی می‌کنند؛ تفسیری که در بسیاری از موارد بر محور اقتدار مرد و تبعیت زن شکل گرفته و سپس به قواعد حقوقی و اجرایی نظام طالبان تبدیل می‌شود. در نتیجه، مناسبات قدرت میان زن و مرد نه‌تنها از طریق عرف و ساختارهای اجتماعی، بلکه از مجرای اقتدار مذهبی و سازوکارهای حکومتی طالبان نیز بازتولید و تقویت می‌شود.

اما در سطح دوم، مسئله به ساختار قدرت بازمی‌گردد. در نظام تک‌جنسیتی طالبان، زن با حذف هدفمند از عرصه عمومی، عمدتاً در چارچوب خانواده و تحت سرپرستی مرد تعریف می‌شود؛ در حالی که مرد جایگاه اصلی تصمیم‌گیری و اعمال اختیار را در خانواده و جامعه در اختیار دارد. در چنین ساختاری، زن از بسیاری از حقوق و ظرفیت‌های انتخاب و مشارکت اجتماعی خود محروم می‌شود و از عرصه عمومی تا زندگی خصوصی، به موجودی «مطیع»، «منفعل» و «وابسته» تقلیل می‌یابد که اختیار او تا حد زیادی در کنترل دیگری قرار دارد.

از این منظر، چندهمسری صرفا یک مسئله خصوصی یا خانوادگی نیست، بلکه بخشی از نظم جنسیتی گسترده‌تری است که در آن تفسیر مردانه از شریعت، اقتدار سیاسی و ساختارهای مردسالارانه یکدیگر را تقویت و بازتولید می‌کنند. در این نظم، شریعت نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از قواعد دینی، بلکه به‌عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی به مناسبات قدرت جنسیتی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مزید بر آن، طالبان در چارچوب سیاست‌های مرتبط با حریم خانواده، از یک‌سو بر رضایت زن بالغ در ازدواج و ممنوعیت اجبار تأکید کرده، اما از سوی دیگر، ساختار حقوقی‌ای ایجاد کرده است که در آن اختیار و اقتدار مرد در زندگی خانوادگی بسیار گسترده باقی می‌ماند.

در ماه ثور سال جاری نیز «اصولنامه تفریق زوجین» طالبان با انتقاد شدید سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری روبه‌رو شد. یوناما گفت این مقرره در چارچوبی نابرابر عمل می‌کند؛ مرد همچنان از حق یک‌جانبه طلاق برخوردار است، در حالی که زنان برای جدایی باید از مسیرهای قضایی پیچیده و محدود عبور کنند و چه‌بسا در این مسیر با موانع فراوان مواجه شوند. یوناما این وضعیت را بخشی از روند «نهادینه‌شدن تبعیض سیستماتیک» علیه زنان دانست.

عفو بین‌الملل نیز در بررسی حقوقی همین مقرره گفته است که این نظام، اقتدار مردان و سرپرستی مردانه بر زنان را تقویت می‌کند و در مواردی ازدواج‌های دوران کودکی را نیز به‌رسمیت می‌شناسد.

چرا طالبان چندهمسری را مشروعیت می‌دهد؟

دلیل نخست، مبنای فقهی مورد استناد طالبان است. چندهمسری در فقه اسلامی، با شرایطی مشخص، برای مرد مجاز دانسته شده است. بنابراین، طالبان برای مشروعیت‌بخشی به آن نیاز به ایجاد یک حکم جدید ندارد؛ بلکه از یک حکم فقهی موجود استفاده و آن را در نظام حقوقی خود برجسته می‌کند.

اما تفاوت مهم طالبان در «انتخاب و اولویت‌بندی» احکام است. این گروه قرائت مردسالارانه و جزم‌گرایانه از شریعت را مبنای قانون‌گذاری قرار داده و آن را به ساختار حکمرانی تبدیل کرده است. در چنین ساختاری، احکامی که اقتدار مرد، سرپرستی خانوادگی و اطاعت زن را تقویت می‌کنند، در کنار محدودیت‌های گسترده اجتماعی برای زنان قرار می‌گیرند.

این همان نقطه‌ای است که «ملاسالاری» با «مردسالاری» پیوند پیدا می‌کند: ملا تنها مبلغ یک حکم مذهبی نیست؛ در نظام طالبان، روحانیون و قاضیان مذهبی در تولید، تفسیر و اجرای قواعد اجتماعی نقش اساسی دارند. به همین دلیل، تفسیر مذهبی از رابطه زن و مرد می‌تواند مستقیماً به قانون و سیاست عمومی تبدیل شود.

ملاساری چگونه مردسالاری را بازتولید می‌کند؟

یکی از ویژگی‌های نظام «تئوکراتیک اقتدارمحور» طالبان، ادغام اقتدار سیاسی و اقتدار مذهبی است. طالبان خود را صرفاً یک حکومت سیاسی معرفی نمی‌کند؛ بلکه حکومت خود را «اسلامی» و مبتنی بر «شریعت» و فرمان «امیرالمؤمنین» تعریف می‌کند. بنابراین، در چنین نظامی، مخالفت با سیاست‌های مربوط به زنان می‌تواند نه فقط مخالفت سیاسی، بلکه مخالفت با آنچه طالبان «شریعت» می‌گوید و با قرائت رسمی حاکمان از دین تلقی شود.

در ماه جوزای سال ۱۴۰۴، پژوهش شبکه تحلیلگران افغانستان در گزارشی گفت که در حکومت طالبان، که متشکل از ملاهاست، ملاهایی که پیشتر مستقل از دولت و با جوامع محلی همسو بودند، اکنون در دل ساختار حکومتی و اقتصادی جای گرفته‌اند. این ملاها اکنون در سمت‌های مختلف، از وزیر گرفته تا کارمند و سرباز، استخدام شده‌اند. در این گزارش آمده است که حکومت طالبان به‌خوبی می‌داند که ادغام ملاهای روستایی در ساختار حکومت، اقدامی راهبردی برای تضمین وفاداری آنان و بهره‌برداری از نفوذشان در میان جوامع محلی است.

از این منظر، «ملاسالاری» را می‌توان به معنای برجسته‌شدن اقتدار روحانیون مرد در بازتعریف نظم اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر مردمحوری دانست؛ نظمی که در آن اقتدار و تک‌روی مردان در سطوح مختلف جامعه مشروعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی می‌یابد و زنان همچنان بیش از پیش به فرد «بی‌هویت» تبدیل می‌شوند.

اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که چندهمسری را در کنار محدودیت‌های گسترده‌تر طالبان علیه زنان قرار دهیم. گزارش تازه سازمان ملل متحد می‌گوید نزدیک به نیمی از زنان افغان اکنون تنها یک یا دو بار در ماه از خانه خارج می‌شوند و ۷۵ درصد زنان احساس ناامنی می‌کنند اگر مردی برای همراهی آنان حضور نداشته باشد. این گزارش همچنین از تضعیف حقوق زنان در حوزه ازدواج و طلاق خبر می‌دهد.

در فرجام، حکم تازه درباره «تعدد زوجات» را نباید صرفا حکمی درباره ازدواج تلقی کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از روند حقوقی و ایدئولوژیک طالبان برای بازتعریف رابطه زن و مرد در جامعه و، در نهایت، میخ دیگری بر پایه‌های نظم مردسالارانه دانست.

طالبان با استناد به قرائت فقهی خود، چندهمسری را مشروع می‌داند؛ اما هم‌زمان با محدودکردن استقلال زنان در حوزه‌های آموزش، اشتغال، رفت‌وآمد، طلاق و مشارکت اجتماعی، ساختاری را شکل داده است که در آن ازدواج زیرسن، ازدواج اجباری و قرارگرفتن زنان در جایگاه همسر دوم یا چندم، می‌تواند در بستری از نابرابری و عدم توازن قدرت بازتولید شود. از این منظر، چندهمسری در چارچوب نظم اجتماعی طالبان می‌تواند به بخشی از سازوکار بازتولید فرودستی زنان و تثبیت نقش مرد به‌عنوان صاحب اختیار خانواده تبدیل شود.

  • بنت: خانواده‌ها برای جلوگیری از ازدواج دختران‌شان با طالبان، آنان را به ازدواج وامی‌دارند

    بنت: خانواده‌ها برای جلوگیری از ازدواج دختران‌شان با طالبان، آنان را به ازدواج وامی‌دارند

نکته کلیدی این است که مسئله صرفا «چندهمسری» نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق تفسیر دین، وضع قانون و تعیین رابطه قدرت میان زن و مرد را در اختیار دارد. در نظام طالبان، این سه حوزه تا حد زیادی در اختیار ساختار مذهبی مردانه قرار گرفته‌اند. از همین رو، چندهمسری در این نظام را می‌توان یکی از نمونه‌های پیوند «ملاسالاری، شریعت‌گرایی و مردسالاری» دانست؛ پیوندی که منتقدان حقوق زنان و نهادهای بین‌المللی آن را در چارچوب گسترده‌تر تبعیض سیستماتیک علیه زنان بررسی می‌کنند.

محمد ولی‌خان دروازی؛ معمار دیپلماسی استقلال افغانستان

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
سید رضا محمدی
100%

در زیرزمین سفارت افغانستان در لندن، میان اسناد، نامه‌ها، عکس‌ها و یادگارهای سال‌های نخست روابط دیپلوماتیک افغانستان، نام‌هایی از دوره‌ای دیده می‌شود که افغانستان تازه می‌خواست خودش را به جهان به عنوان یک کشور مستقل معرفی کند.

در میان این نام‌ها، نام محمد ولی خان دروازی بیش از همه جلب توجه می‌کند. مردی از بدخشان که در یکی از حساس‌ترین فصل‌های تاریخ افغانستان، از نزدیک‌ترین چهره‌ها به امان‌الله خان بود و بخش مهمی از مأموریت مذاکرات استقلال با بریتانیا و پس از آن، معرفی استقلال افغانستان به جهان و ایجاد شبکه دیپلوماتیک کشور برای نخستین بار را بر عهده داشت.

نام او در بسیاری از اسناد و نامه‌نگاری‌های دولت تازه‌مستقل‌شده افغانستان با کشورهای اروپایی، از فرانسه و ایتالیا تا شوروی و بریتانیا، پررنگ است.

او از همان سال‌های نخست حکومت امان‌الله خان وارد مأموریت‌های خارجی شد. به بخارا و تاشکند رفت و سپس هیئت افغانستان را در سفر به مسکو و اروپا رهبری کرد. در مسکو با رهبران شوروی، از جمله با ولادیمیر لنین نیز دیدار کرد. افغانستان در همان دوره تلاش می‌کرد روابط خود را با قدرت‌های بزرگ جهان گسترش دهد و از زیر سایه نفوذ بریتانیا بیرون شود.

اما کار محمد ولی خان فقط به مسکو محدود نماند.

شبکه دیپلماسی استقلال

محمد ولی خان در رأس هیئت افغانستان در مذاکرات، برای تثبیت آزادی کامل افغانستان در روابط خارجی نقش داشت. این مذاکرات سرانجام بریتانیا را واداشت در نامه‌ای رسمی و ضمیمه پیمان راولپندی، آزادی افغانستان در امور داخلی و خارجی را به صراحت تأیید کند.

اعلام استقلال افغانستان پایان کار نبود. افغانستان باید جهان را قانع می‌کرد که دیگر نمی‌خواهد سیاست خارجی‌اش زیر کنترول بریتانیا باشد. در همین چارچوب، محمد ولی خان دروازی در رأس یک هیئت دیپلوماتیک ابتدا راهی مسکو و سپس روانه پایتخت‌های مهم اروپا شد.

همین نقش، محمد ولی خان دروازی را به یکی از چهره‌های محوری استقلال افغانستان تبدیل می‌کند. چهره‌ای که در روایت‌های رسمی سالگرد استقلال، به مراتب کمتر از نقشی که در اسناد برای او دیده می‌شود، مورد توجه قرار گرفته است.

در مسکو نیز دیدار او با لنین یکی از مهم‌ترین رویدادهای این سفر بود. این دیدار نشان می‌داد که دولت امانی می‌خواهد افغانستان را از انزوا بیرون کند و با قدرت‌های مختلف جهان رابطه مستقیم برقرار کند.

تثبیت استقلال افغانستان در جهان

اهمیت کار دروازی را باید در فضای سیاسی آن روز فهمید. افغانستان تازه از جنگ سوم افغانستان و بریتانیا بیرون آمده بود. بریتانیا هنوز نفوذ زیادی داشت و حاضر نبود به آسانی از نفوذ خود در افغانستان دست بکشد.

بنابراین، استقلال فقط به معنای پایان جنگ نبود. افغانستان باید استقلال خود را در روابط خارجی هم تثبیت می‌کرد. محمد ولی خان یکی از کسانی بود که این بخش دشوار را پیش برد.

او بعدها در مأموریت‌های دیگری نیز به اروپا رفت و برای معرفی افغانستان مستقل و گسترش روابط سیاسی کشور تلاش کرد. در لندن هم با مقام‌های بریتانیایی درباره روابط دو کشور گفت‌وگو کرد و بر این موضع ایستاد که افغانستان پس از استقلال باید سیاست خارجی خودش را داشته باشد.

شاید مهم‌ترین بخش کارنامه او، تلاش برای تثبیت استقلالی بود که در میدان جنگ به دست آمده بود و باید در عرصه سیاست خارجی نیز به رسمیت شناخته می‌شد.

وزارت خارجه و جنگ

محمد ولی خان بعدها به یکی از چهره‌های مهم دولت امانی تبدیل شد. او وزیر امور خارجه شد، مدتی وزارت جنگ را نیز بر عهده گرفت و حتی به عنوان نایب‌السلطنه فعالیت کرد.

به همین دلیل، اگر امان‌الله خان را چهره سیاسی استقلال بدانیم و محمود طرزی را یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان سیاست خارجی افغانستان در آن دوره، محمد ولی خان دروازی را باید یکی از چهره‌های اجرایی و دیپلوماتیک پروژه استقلال دانست.

البته استقلال افغانستان حاصل تلاش یک فرد نبود. تصمیم سیاسی امان‌الله خان، مقاومت مردم، جنگ سوم افغان و بریتانیا و فعالیت مشروطه‌خواهان، همه در شکل‌گیری این مسیر نقش داشتند.

با این حال، در میان این مجموعه نمی‌توان نقش محمد ولی خان را نادیده گرفت.

اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: چرا نام محمد ولی خان دروازی، با وجود چنین کارنامه‌ای، در روایت عمومی از استقلال افغانستان تا این اندازه کم‌رنگ است؟

بخشی از پاسخ را شاید بتوان در سرنوشت خود او پیدا کرد. پس از سقوط امان‌الله خان، بسیاری از چهره‌های دولت امانی کنار زده شدند. محمد ولی خان نیز بازداشت شد و سرانجام به قتل رسید.

مردی که سال‌ها برای افغانستان در پایتخت‌های مختلف جهان مذاکره کرده بود، در پایان قربانی کشمکش‌های سیاسی داخل کشور شد.

از سوی دیگر، روایت رسمی از استقلال افغانستان اغلب به امان‌الله خان و جنگ سوم افغان و بریتانیا محدود شده است. اما در پس این روایت، گروهی از دیپلومات‌ها، مذاکره‌کنندگان و سیاستمدارانی قرار داشتند که برای تثبیت و شناساندن استقلال افغانستان در جهان تلاش کردند.

محمد ولی خان یکی از مهم‌ترین چهره‌های این گروه بود.

یک چهره ملی، نه متعلق به یک قوم

محمد ولی خان از درواز بدخشان آمده بود. یک سیاستمدار تاجیک بدخشانی که در یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ افغانستان به بالاترین مقام‌های دولتی رسید. اما میراث او نباید قومی دیده شود.

او بخشی از تاریخ ملی افغانستان است. همان‌طور که امان‌الله خان، محمود طرزی و دیگر چهره‌های جنبش استقلال بخشی از همین تاریخ هستند.

مسئله این نیست که نقش یک نفر را بزرگ کنیم و دیگران را کنار بگذاریم. مسئله این است که روایت استقلال افغانستان کامل‌تر شود و کسانی که در ساختن آن نقش داشتند، از حافظه تاریخی کشور حذف نشوند.

امروز، بیش از صد سال پس از آن روزها، شاید بد نباشد دوباره سراغ همان عکس‌ها، نامه‌ها و اسناد قدیمی برویم.

در میان آنها نام مردی دیده می‌شود که از بدخشان برخاست، به دربار امان‌الله خان رسید، با رهبران شوروی دیدار کرد، به پاریس رفت، در لندن از استقلال افغانستان دفاع کرد و بعدها وزیر خارجه و وزیر جنگ شد.

محمد ولی خان دروازی به تنهایی سازنده استقلال افغانستان نبود، اما از چهره‌هایی بود که برای شناساندن و تثبیت این استقلال در جهان نقش مهمی ایفا کرد.

شاید پرسش اصلی همین باشد: چرا مردی که برای معرفی افغانستان مستقل به جهان سفر کرد، امروز در خود افغانستان تا این اندازه ناشناخته مانده است؟

این پرسش فقط درباره محمد ولی خان دروازی نیست. پرسش درباره این است که تاریخ افغانستان را چگونه روایت کرده‌ایم و چه کسانی در این روایت کم‌رنگ یا فراموش شده‌اند.

از حبیب‌الله تا هبت‌الله؛ یک قرن در مسیر معکوس تاریخ

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۲۰:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ارشد نور مومند
100%

افغانستان امروز تنها با یک بحران سیاسی روبه‌رو نیست، مشکل عمیق‌تر از آن است. گویی کشور در مسیری خلاف جهت تاریخ حرکت می‌کند و بحث‌ها، محدودیت‌ها و منازعات اجتماعی‌ که انتظار می‌رفت یک قرن پیش پشت سر گذاشته شوند، بار دیگر به مسائل اصلی زندگی مردم تبدیل شده‌اند.

در ۱۹۲۹، حبیب‌الله کلکانی، پس از سقوط امان‌الله خان کابل را تصرف کرد. امان‌الله، با همه کاستی‌ها و اشتباهاتش، افغانستان را به سوی آموزش نوین، اصلاحات دولتی، آزادی نسبی زنان و روابط گسترده‌تر با جهان می‌برد. با قدرت‌گرفتن کلکانی، بخش بزرگی از این اصلاحات متوقف شد.

نزدیک به یک قرن بعد، در ۲۰۲۱، طالبان به رهبری هبت‌الله آخندزاده کشوری را در اختیار گرفت که با وجود همه جنگ‌ها، فساد و ضعف‌هایش، میلیون‌ها کودک در آن به مکتب می‌رفتند و زنان در دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، حکومت، قضا، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند.

نام‌ها، بیرق‌ها و رهبران تغییر کرده‌اند، اما در نگاه دولت به زنان، آموزش، پوشش، ریش، محرم، موسیقی، فرهنگ، تفسیر دین و حتی زندگی خصوصی مردم، شباهت‌های تاریخی چشمگیری دیده می‌شود.

کلکانی اصلاحات را متوقف کرد؛ طالبان همان مسیر را برگزید

پروژه امان‌الله فقط تغییر لباس نبود. او می‌خواست نهادهای دولتی را اصلاح کند، مکاتب جدید را گسترش دهد، دانشجویان را به خارج بفرستد و زمینه آموزش زنان را فراهم کند. کلکانی در برابر این اصلاحات موضع محافظه‌کارانه گرفت و بخش بزرگی از آنها را متوقف کرد.

طالبان نیز به جای اصلاح ضعف‌های نظام پیشین، محدودیت‌های گسترده‌ای بر آموزش، کار و حضور عمومی زنان وضع کرد. نخستین شباهت تاریخی در همین‌جاست: به جای اصلاح نظام پیشین، بخشی از دستاوردهای اجتماعی آن به عقب برگردانده شد.

جنگ و ویرانی مکاتب و زیرساخت‌ها

جنگ بیست‌ساله طالبان تنها به اردو و نهادهای دولتی آسیب نزد؛ مکاتب، راه‌ها، پل‌ها، برق، مخابرات و پروژه‌های توسعه‌ای نیز صدمه دیدند. بیشترین هزینه را مردم عادی، به‌ویژه در مناطق پشتون‌نشینِ درگیر جنگ، پرداختند.

مکاتب دختران؛ از سوزاندن تا بستن

آموزش دختران از حساس‌ترین موضوعات چند دهه جنگ بود. مکاتب دخترانه سوزانده یا تهدید شدند و شماری نیز به دلیل ناامنی بسته ماندند. بسته‌شدن یک مکتب، آینده ده‌ها یا صدها دختر را محدود می‌کند. جنگ پایان یافت، اما بحران آموزش دختران پایان نیافت.

کلکانی اصلاحات آموزش دختران را عقب زد؛ طالبان مکاتب را بست

در دوره امان‌الله و ملکه ثریا، آموزش زنان بخشی مهم از برنامه اصلاحات بود. با قدرت‌گرفتن کلکانی، این روند متوقف شد. طالبان نیز در دوره نخست حکومت خود دختران را تقریباً از آموزش رسمی جدید کنار گذاشت.

پس از بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب منع شدند. نزدیک به یک قرن گذشته است، اما دختر افغان بار دیگر با همان پرسش روبه‌رو است: آیا حق دارد به مکتب برود؟ این پیشرفت نیست؛ عقب‌گرد تاریخی است.

کلکانی محصلان زن را بازگرداند؛ طالبان دانشگاه‌ها را بست

امان‌الله گروهی از جوانان، از جمله زنان، را برای تحصیل به خارج فرستاد. با قدرت‌گرفتن کلکانی، محصلان زن بازگردانده شدند و پروژه آموزش جدید زنان متوقف شد. نزدیک به صد سال بعد، طالبان زنان را از دانشگاه منع کرد. آن زمان دختران از خارج بازگردانده شدند؛ امروز زنان حتی در داخل افغانستان به دانشگاه‌های خود نمی‌روند.

محرم؛ کنترول رفت‌وآمد زنان

در دوره کلکانی محدودیت‌ها بر پوشش، حضور عمومی و رفت‌وآمد زنان تقویت شد. در نظام کنونی طالبان، محرم به بخشی از مقررات حکومت درباره سفر و برخی فعالیت‌های زنان تبدیل شده است. دولت تنها نمی‌گوید زن چه بپوشد؛ درباره اینکه با چه کسی سفر کند نیز تصمیم می‌گیرد.

حجاب؛ از انتخاب دینی تا فرمان حکومتی

پوشش زنان از جنجالی‌ترین بخش‌های اصلاحات امان‌الله و ملکه ثریا بود. کلکانی این اصلاحات را رد کرد و طالبان نیز امروز درباره لباس، صورت و بدن زنان مقررات مفصل دارد.

بحث بر سر اصل حجاب نیست؛ میلیون‌ها زن مسلمان با انتخاب خود حجاب می‌کنند. پرسش این است که آیا حکومت باید تا جزئیات پوشش زن با محتسب و مجازات مداخله کند؟ وقتی حجاب از انتخاب دینی به اجبار دولتی تبدیل شود، مسئله به رابطه دولت و فرد نیز مربوط می‌شود.

بازگرداندن زن به خانه

امان‌الله و ملکه ثریا می‌کوشیدند زنان را وارد آموزش و زندگی عمومی کنند، اما این روند با قدرت‌گرفتن کلکانی عقب نشست. پیش از ۲۰۲۱ زنان در حکومت، پارلمان، قضا، رسانه، آموزش، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند؛ اما پس از بازگشت طالبان از بسیاری از اداره‌ها و مشاغل کنار گذاشته یا محدود شدند.

پرسش از «چگونه حضور زنان را بیشتر کنیم؟» به «در کجا اجازه بیرون‌شدن دارند؟» تغییر کرده است. همین، عقب‌گرد یک قرن است.

حذف زنان از قدرت سیاسی

در دوره امان‌الله، مشارکت سیاسی زنان هنوز ابتدایی بود، اما حضور ملکه ثریا و تلاش برای آموزش و مطبوعات دریچه‌ای به آینده باز کرده بود. کلکانی این روند را متوقف کرد. امروز نیز زنان در ساختارهای اصلی تصمیم‌گیری طالبان حضور واقعی ندارند. این فقط مسئله زنان نیست، مسئله نمایندگی دولت است.

حکومت بر محور یک تفسیر از شریعت

کلکانی حکومت خود را با شریعت و مشروعیت دینی توجیه می‌کرد و با اصلاحاتی مخالف بود که از نظر او و حامیانش با ارزش‌های اسلامی و سنتی سازگار نبود. طالبان نیز نظام خود را بر اجرای شریعت تعریف می‌کند.

اما پرسش این است: شریعت براساس تفسیر چه کسی؟ افغانستان سنت‌های فقهی، قومی و مذهبی مختلف دارد. وقتی تفسیر یک ساختار محدود دینی به قانون اجباری همه تبدیل شود، اختلاف فقط میان دین و بی‌دینی نیست؛ میان تفسیرهای مختلف دین نیز شکل می‌گیرد.

آموزش نوین زیر سوال

یکی از پروژه‌های اصلی امان‌الله گسترش آموزش جدید بود تا جوانان در کنار علوم دینی با زبان، ساینس، تاریخ و تجربه‌های جهانی آشنا شوند. کلکانی بسیاری از این اصلاحات را متوقف کرد.

طالبان نیز نصاب دوره جمهوری را بازنگری کرده، مضامین دینی را افزایش داده و محتوای ناسازگار با دیدگاه خود را تغییر داده یا حذف کرده است. افغانستان هم به آموزش دینی نیاز دارد و هم به داکتر، انجنیر، دانشمند، اقتصاددان، آموزگار و متخصص. جنگ مصنوعی میان مدرسه و مکتب جدید مشکل را حل نمی‌کند.

فرهنگ، موسیقی و هنر

طالبان در دوره نخست حکومت خود موسیقی، سینما، تلویزیون و بسیاری از سرگرمی‌ها را ممنوع کرد و بسیاری از اشکال هنر از زندگی عمومی حذف شدند. امروز وضعیت دقیقاً همانند دهه ۱۹۹۰ نیست، اما موسیقی و فعالیت‌های هنری بار دیگر با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شده‌اند.

در دوره کلکانی نیز در برابر اصلاحات فرهنگی و اجتماعی امان‌الله واکنش محافظه‌کارانه وجود داشت. وقتی حکومتی از موسیقی، هنر، تصویر، سینما و تنوع فرهنگی می‌ترسد، فضای فکر و بیان جامعه را محدود می‌کند.

امر به معروف؛ ورود حکومت به زندگی شخصی

یکی از ویژگی‌های آشکار نظام طالبان، ساختار گسترده امر به معروف و نهی از منکر است. لباس زنان، ریش مردان، موسیقی، سفر زنان، محرم و مسائل دیگر زندگی روزمره به موضوع مقررات حکومت تبدیل شده‌اند.

در دوره کلکانی نیز فشارهای محافظه‌کارانه درباره پوشش و حضور عمومی زنان وجود داشت، هرچند حکومت او توان اداری و امنیتی امروز طالبان را نداشت. شباهت فکری در همین‌جاست: دولت فقط حکومت نمی‌کند؛ می‌خواهد شیوه زندگی روزمره انسان را نیز تعریف کند.

وفاداری مهم‌تر از تخصص

کلکانی برای ساختن نظام خود بیشتر به نزدیکان، جنگجویان، همفکران و چهره‌های دینی تکیه کرد و تخصص در برابر وفاداری اهمیت کمتری یافت. درباره نظام کنونی طالبان نیز همین انتقاد مطرح است. هزاران نیروی متخصص نظام پیشین از اداره‌ها بیرون شدند یا کنار گذاشته شدند و در بسیاری از مقام‌ها اعضای طالبان، علمای دینی و فارغان مدارس مقرر شدند.

مدرسه محترم است، اما دولت مدرن تنها با آموزش دینی اداره نمی‌شود؛ برق، انجینیر می‌خواهد؛ شفاخانه، داکتر و اقتصاد، اقتصاددان. وقتی وفاداری جای شایستگی را بگیرد، زیان آن به تمام جامعه می‌رسد.

شیعیان، هزاره‌ها و تنوع مذهبی

هزاره‌ها در گذشته با تبعیض، برده‌داری و محرومیت سیاسی روبه‌رو بودند. در دوره امان‌الله برای منع برده‌داری و تغییر جایگاه حقوقی شهروندان گام‌هایی برداشته شد و بخشی از هزاره‌ها از او حمایت کردند.

با قدرت‌گرفتن کلکانی، برخی نیروهای هزاره با او جنگیدند. این درگیری‌ها را نمی‌توان فقط اختلاف شیعه و سنی دانست؛ وفاداری سیاسی و حمایت از امان‌الله نیز مهم بود.

دوره نخست طالبان یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر هزاره‌ها بود و کشتار غیرنظامیان هزاره در مزارشریف و مناطق دیگر ثبت شد. امروز نیز درباره آزادی مذهبی شیعیان، نمایندگی سیاسی و جایگاه گروه‌های غیرحنفی نگرانی وجود دارد. افغانستان کشور یک قوم یا یک تفسیر مذهبی نیست.

هر دو دستاوردهای نظام پیشین را عقب بردند

شاید مهم‌ترین شباهت کلکانی و طالبان همین باشد. امان‌الله یک دولت بی‌نقص بر جا نگذاشت؛ اصلاحاتش خطا داشت، اما جهت آن روشن بود: آموزش، اصلاحات، رابطه با جهان، دولت جدید و افزایش حضور زنان. کلکانی این مسیر را عقب برد.

جمهوری نیز کامل نبود؛ فساد، انحصار، بی‌عدالتی، جنگ و ضعف حکومت‌داری داشت. اما در آن بیست سال دانشگاه، مکتب، رسانه، مخابرات، زنان متخصص، انتخابات، نهادهای مدنی و نسل تازه‌ای شکل گرفت.

طالبان به جای آنکه فساد را از میان ببرد و دستاوردها را حفظ کند، با سقوط نظام بخش بزرگی از آموزش، کار، مشارکت سیاسی و حضور عمومی زنان را نیز قربانی کرد.

بحث دفاع از جمهوری نیست. پرسش این است که چرا در افغانستان هر نظام تازه تصور می‌کند با سقوط نظام قبلی، دستاوردهای اجتماعی آن نیز باید دفن شود؟

از همین رو طالبان و بچه سقاو را دو روی یک سکه می‌دانم. بحث قوم، زبان، منطقه یا نسب نیست؛ بحث فکر و حکومت‌داری و نوع برخورد دولت با انسان، زن، آموزش، علم، فرهنگ و آزادی شخصی است.

وقتی در ۱۹۲۹ دروازه آموزش دختران بسته می‌شود و در ۲۰۲۶ دختر افغان هنوز نمی‌تواند بالاتر از صنف ششم به مکتب برود؛ وقتی صد سال پیش محصلان زن از تحصیل بازگردانده می‌شوند و امروز زنان از دانشگاه؛ و وقتی لباس، سفر و موسیقی موضوع نظارت حکومت است، باید پرسید: ما به جلو می‌رویم یا به عقب؟

افغانستان در یک قرن نظام‌های مختلفی را دیده است، اما دختر افغان هنوز پشت دروازه مکتب منتظر حق خود است. این بزرگ‌ترین تراژدی است.

صد سال بعد باید بحث ما رقابت دانشگاه‌ها، توسعه هوش مصنوعی، طب، انجنیری و ساینس، کاهش فقر و ساختن صنعت می‌بود. اما هنوز بحث می‌کنیم که دختر به مکتب برود یا نه، زن بدون محرم سفر کند یا نه و موسیقی شنیده شود یا نه.

پرسش اصلی این نیست که در صد سال چقدر پیشرفت کرده‌ایم؛ پرسش این است که چرا صد سال بعد دوباره به همان نقطه برگشته‌ایم؟ این پیشرفت نیست؛ نگه‌داشتن یک ملت در مسیر معکوس تاریخ است.

شریعت، خرد و طالبان

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۹:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
فضل‌احمد معنوی
100%

ترس از تعقل و خِردورزی به معنی مصادره شریعت به سود قدرت است. مسئول «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان، چنان‌که رسانه‌ها از سخنانش نقل کرده‌اند، گفته است که در شریعت الهی «عقل، مطالعه و تحقیق جایی ندارد» و خلاصه قرآن در «بکن و نکن» است.

اگر این سخن دقیقاً چنین گفته شده باشد، باید پرسید: آیا با چنین دیدگاهی باید برای همیشه درِ خرد و اندیشه در فهم دین بسته شود و بخش بزرگی از میراث فقه و اصول اسلامی را تعطیل کنیم؟ با این حساب، قرن‌ها اجتهاد، استنباط، اصول فقه و تلاش علمی فقهای مسلمان نیز چیزی جز یک اشتباه تاریخی نبوده است.

  • خالد حنفی: در شریعت الهی عقل جایی ندارد

    خالد حنفی: در شریعت الهی عقل جایی ندارد

قرآن؛ دعوت به تعقل، تفکر و تفقه

قرآن بارها انسان را به اندیشیدن فرا می‌خواند:«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»آیا تعقل نمی‌کنید؟ و می‌فرماید:«لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» تا در دین فهم عمیق پیدا کنند.

قرآن حتی کسانی را که سخن را می‌شنوند، بررسی می‌کنند و بهترین آن را برمی‌گزینند، می‌ستاید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ ۝ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(زمر: ۱۷–۱۸) و می‌فرماید:«لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» تا بیندیشند. و درباره سرگذشت ملت‌ها می‌گوید:«فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»؛ ای صاحبان بصیرت، عبرت بگیرید.(حشر: ۲)

پس اگر «عقل» در شریعت هیچ جایگاهی ندارد، این همه دعوت قرآن به تعقل، تفکر، تدبر، تفقه و اعتبار را چگونه باید فهمید؟ آیا قرآن انسان را به کاری دعوت می‌کند که در شریعت هیچ اعتباری ندارد؟

عقل؛ بزرگ‌ترین امتیاز انسان

یکی از بزرگ‌ترین امتیازات انسان، عقل و قدرت فهم و انتخاب اوست. انسان به وسیله عقل می‌پرسد، می‌اندیشد، مقایسه می‌کند، دلیل می‌طلبد، از تجربه می‌آموزد، نتیجه می‌گیرد و از نص، حکم را استنباط می‌کند.

اگر عقل را از فهم دین کنار بگذاریم، حتی فهم خودِ نص قرآن نیز ممکن نیست. زیرا پرسش‌های بی‌شماری پدید می‌آید: این آیه عام است یا خاص؟ مطلق است یا مقید؟ حکم آن قطعی است یا ظنی؟ این حدیث از نظر ثبوت معتبر است یا نه؟ اگر دو روایت ظاهراً با یکدیگر تعارض داشتند، چگونه میان آنها جمع کنیم؟

همچنین، مراد شارع از این لفظ چیست؟علت حکم چیست؟ آیا حکم در مورد جدید نیز قابل تطبیق است؟ آیا این واقعه مصداق همان موضوعی است که نص درباره آن وارد شده است؟ تمام این پرسش‌ها نیازمند عقل، دانش، اصول فقه و تحقیق است.

پس کسی که می‌گوید عقل و تحقیق در شریعت جایی ندارد، ناخواسته همان شاخه‌ای را می‌بُرد که خودش برای فهم سخن خدا و پیامبر به آن نیاز دارد. «حکم از خداست» با «فهم حکم به وسیلهٔ عقل» منافات ندارد.

اینجا یک تفکیک اساسی باید روشن شود:حاکمیت تشریعی خداوند یک مسئله است؛ فهم و استنباط حکم الهی توسط انسان مسئله‌ای دیگر. هیچ مجتهد معتبر نمی‌گوید که انسان حق دارد در برابر نص قطعی قرآن و سنت صحیح، از پیش خود حلال را حرام و حرام را حلال کند.اما این به هیچ وجه به معنای تعطیل عقل نیست.

مجتهد باید بفهمد که خداوند در یک مسئله چه حکمی مقرر کرده است و این فهم بدون دانش زبان، اصول فقه، شناخت حدیث، شناخت اسباب نزول، بررسی دلالت الفاظ، مقایسه نصوص و در بسیاری موارد بدون اجتهاد عقلی ممکن نیست. به همین دلیل، در سنت اسلامی اجتهاد نه دشمن شریعت، بلکه یکی از ابزارهای فهم شریعت است.

اگر عقل در استنباط جایگاهی ندارد، پس جایگاه امام ابوحنیفه را چگونه می‌توان توضیح داد؟ امام اعظم، که حتی شماری از مخالفانش نیز او را به قوت استدلال و توانایی اجتهاد می‌شناختند، پس از قرآن و سنت، در مواردی که نص صریح وجود نداشت، از قیاس، اجتهاد و استحسان بهره می‌گرفت.

قیاس به معنای کشف علت یک حکم و تطبیق آن بر مسئله‌ای تازه است. استحسان نیز در مکتب حنفی یکی از شیوه‌های استدلال فقهی است که بر اساس آن، در موارد مشخص، دلیلی قوی‌تر بر نتیجه ظاهری قیاس ترجیح داده می‌شود. این روش‌ها، اگر بر عقل، بررسی و استدلال استوار نیستند، بر چه چیزی تکیه دارند؟

اگر عقل را از فرایند استنباط کنار بگذاریم، اساساً اصول فقه چه ضرورتی پیدا می‌کند؟ مباحثی چون عبارت‌النص، اشارت‌النص، دلالت‌النص و اقتضای نص بدون تحلیل و استدلال عقلی قابل فهم نیست. همچنین تشخیص عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، ناسخ و منسوخ، منطوق و مفهوم و قطعی و ظنی، همه نیازمند دانش، سنجش و استدلال‌اند.

بنابراین این تصور که «قرآن گفته بکن و نکن، پس فقط اجرا کن و فکر نکن»، تقلیل دادن قرآن به مجموعه‌ای از دستورهای بدون فهم و تدبر است.

قرآن انسان را به موجود فرمان‌بردارِ بی‌فکر تبدیل نمی‌کند؛ انسان را مخاطب قرار می‌دهد، با او استدلال می‌کند و از او می‌خواهد بیندیشد.

خود پیامبر اکرم نیز اجتهاد اصحاب را به رسمیت شناخت در ماجرای بنی‌قریظه، پیامبر فرمودند:«لا يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصْرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ» برخی اصحاب این سخن را بر معنای ظاهری آن حمل کردند و نماز عصر را تا رسیدن به بنی‌قریظه به تأخیر انداختند.گروهی دیگر مقصود پیامبر را تعجیل در حرکت دانستند و نماز را در راه خواندند. وقتی این تفاوت فهم به پیامبر گزارش شد، آنان را به سبب این دو برداشت سرزنش نکرد. این حادثه نشان می‌دهد که تفاوت در فهم نص، در چارچوب اجتهاد، با مخالفت با پیامبر یکی نیست. اگر هرگونه فهم، تحلیل و اجتهاد ممنوع بود، اساساً چنین اختلافی در میان اصحاب معنا نداشت.

سنت اجتهاد پس از پیامبر نیز ادامه یافت. صحابه در مسائل جدیدی که نص صریح درباره آنها وجود نداشت، اجتهاد می‌کردند. پس از آنان، تابعین و فقهای بزرگ نیز همین مسیر را ادامه دادند. از همین‌جا بود که تمدن عظیم فقه اسلامی شکل گرفت.

خطر واقعی در تحقیق مردم درباره دین نیست. خطر از جایی آغاز می‌شود که یک گروه، برداشت خود از دین را فراتر از پرسش و نقد قرار دهد. وقتی پرسش ممنوع شود، نقد نیز از میان می‌رود؛ وقتی نقد از میان رفت، امکان اصلاح خطا کمتر می‌شود؛ و هنگامی که خطا اصلاح نشود، یک برداشت انسانی می‌تواند در جایگاه «حکم خدا» قرار گیرد.

از همین‌جا مرز میان تفسیر انسان و امر مقدس از بین می‌رود. وقتی یک قرائت انسانی خود را «حکم خدا» معرفی کند، مخالفت با آن نیز به‌آسانی می‌تواند «مخالفت با خدا» تعبیر شود. این همان نقطه‌ای است که قرائت متحجر طالبانی به آن می‌رسد.

مفتی خالق حکم نیست

کسی که در مقام تفسیر دین سخن می‌گوید، باید نخست بداند که مفتی خالق حکم نیست؛ کاشف و گزارشگر حکم در چارچوب دانش و اجتهاد است. بنابرین میان این دو جمله فاصله‌ای بسیار بزرگ وجود دارد: «حکم از خداست» و «برداشت ما از حکم خدا همان حکم قطعی خداست.»

اولی اصل توحید در تشریع است؛ دومی اگر بدون دلیل و اجتهاد علمی گفته شود، می‌تواند ادعایی بسیار خطرناک باشد. مسئله ما با طالبان فقط این نیست که آنان چه حکمی صادر می‌کنند؛ مسئله اساسی‌تر این است که چه کسی به آنان حق داده است که برداشت خاص خود از اسلام را تنها قرائت معتبر معرفی کنند و هر پرسش و نقدی را کنار بزنند؟

افغانستان امروز قربانی همین ذهنیت بسته است. گروهی با زور بر مردم مسلط شده‌ است و به‌جای آن‌که سلطه خود را در معرض نقد، پرسش و داوری عمومی قرار دهد، بسیاری از تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی خود را با عنوان «شریعت» عرضه می‌کنند.

اینجا دیگر مسئله فقط عقل یا فقه نیست؛ مسئله قدرت است. هرگاه قدرت سیاسی خود را با تقدس دینی غیرقابل نقد کند، مخالفت سیاسی را به مخالفت دینی تبدیل می‌کند و مخالف خود را نه یک شهروند، بلکه مخالف خدا معرفی می‌نماید.

این خطرناک‌ترین شکل سیاسی‌شدن دین است. مشکل افغانستان کمبود «امر و نهی» نیست، مشکل آن‌جاست که گروه دگم‌اندیش طالبان می‌خواهد فهم محدود و بسته خود از امر و نهی را عین شریعت الهی بنشاند و راه پرسش را بر مردم ببندد.اسلام و شریعت از عقل نمی‌ترسد.

این جهل و جمود طالبانی است که از عقل می‌ترسد.