سازمان شانگهای بار دیگر خواهان تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان شد
رهبران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای با انتشار بیانیهای، خواهان تشکیل حکومت فراگیر با مشارکت همه گروههای قومی و سیاسی در افغانستان شدند.
در این بیانیه آمده است که تنها راه تأمین صلح پایدار در افغانستان تشکیل حکومت فراگیر است.
کشورهای عضو آمادگی خود را برای حمایت از تلاشهای جامعه جهانی در زمینه تأمین صلح، ثبات و توسعه در افغانستان اعلام کردند.
نشست سران شانگهای در بیشکک پایتخت قیرغیزستان برگزار شده است. این سازمان روز سهشنبه، ۱۰ سنبله، خواستار ایجاد افغانستانی مستقل، بیطرف و عاری از تروریسم و مواد مخدر شد.
پارسال نیز این سازمان خواهان تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان شد.
طالبان همواره درخواستهای بینالمللی در زمینه تشکیل حکومت فراگیر را رد کرده و آن را مداخله در امور افغانستان تلقی کرده است.
مبارزه با تروریسم و امنیت منطقهای
در بخش دیگری از بیانیه، اعضای سازمان بر مبارزه قاطع با تروریسم، جداییطلبی و افراطگرایی تأکید کردهاند و استفاده ابزاری از گروههای تروریستی برای اهداف منفعتطلبانه را غیرقابل قبول دانستهاند.
کشورهای عضو همچنین ضمن رد «استانداردهای دوگانه» در مبارزه با تروریسم، بر نقش محوری سازمان ملل متحد تأکید کرده و خواستار مقابله با جابهجایی فرامرزی تروریستها شدهاند.
بیانیه بر ادامه همکاریهای امنیتی، برگزاری منظم رزمایشهای مشترک ضدتروریستی و تقویت همکاریها در مبارزه با قاچاق مواد مخدر تأکید کرده است.
در همین چارچوب، مقررات «مرکز مقابله با چالشها و تهدیدهای امنیتی» در تاشکند و «کمیته اجرایی مرکز مبارزه با مواد مخدر» سازمان همکاری شانگهای در دوشنبه به تصویب رسید.
همکاریهای اقتصادی و ساختار سازمان
اعضای سازمان همکاری شانگهای با تأکید بر اینکه این سازمان یک «بلوک نظامی ـ سیاسی» نیست، بر حل مسالمتآمیز اختلافات و منازعات بینالمللی تأکید کردند.
همکاری در حوزههای اقتصادی، ترانزیت، انرژی، زراعت و فناوریهای نوین از جمله هوش مصنوعی از دیگر موضوعات این نشست بود و اعضا از پیشرفت روند ایجاد «بانک توسعه سازمان همکاری شانگهای» استقبال کردند.
همچنین ریاست دورهای این سازمان به پاکستان واگذار شد و نشست بعدی سران در سال ۲۰۲۷ در این کشور برگزار میشود.
موضوع افغانستان، بهویژه تهدیدهای تروریستی، افراطگرایی و قاچاق مواد مخدر، از نگرانیهای اصلی اعضای سازمان همکاری شانگهای است و کشورهای عضو در سالهای گذشته نیز بر شکلگیری ساختار سیاسی فراگیر تأکید کردهاند.
افغانستان از سال ۲۰۱۲ عضو «ناظر» سازمان همکاری شانگهای است، اما طالبان در نشست سران این سازمان در بیشکک حضور نداشت.
صالحمحمد ریگستانی در نوجوانی سوگند خورد تا آزادی افغانستان بجنگد.
نزدیک به نیم قرن بعد، او بار دیگر به کوهستان بازگشته است؛ این بار در حالی که جبهه مقاومت ملی افغانستان، جریانی که خود را وارث آرمانهای احمدشاه مسعود میداند، با بحرانی فراتر از میدان جنگ روبهروست: بحران اعتماد به رهبری.
تصاویری که در هفتههای گذشته از ریگستانی در کوهستان منتشر شد، مردی را نشان میدهد با لبهای ترکخورده و چهرهای خسته. اما برای هواداران مقاومت، اهمیت این تصاویر فراتر از وضعیت جسمانی یک فرمانده قدیمی است. آنها بازگشت چهرهای را میبینند که نامش با نسل نخست مقاومت علیه شوروی و طالبان گره خورده است.
ریگستانی در ویدیوهای تازه خود از بازگشت به افغانستان خبر داده و به دختران این کشور، مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند و کسانی که هنوز به آزادی باور دارند، سلام نظامی داده است. پیام او روشن است: مقاومت ادامه دارد.
اما زمان انتشار این پیام اهمیت ویژهای دارد.
بازگشت ریگستانی در شرایطی اتفاق افتاده که احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی و پسر احمدشاه مسعود، با یکی از جدیترین موجهای انتقاد از زمان شکلگیری این جبهه روبهروست. پس از کشتهشدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان شناختهشده مقاومت، در سالنگ شمالی، پرسشها درباره دستاوردهای نظامی، شیوه تصمیمگیری و مسئولیتپذیری رهبری علنیتر شده است.
این بار، انتقادها تنها از سوی مخالفان سنتی خانواده مسعود مطرح نمیشود. شماری از هواداران قدیمی جبهه، از جمله در میان پنجشیریها، نیز درباره هزینه انسانی جنگ و نتایج آن پرسش میکنند.
برای احمد مسعود، حضور ریگستانی میتواند فرصتی برای بازسازی روحیه و اعتبار جبهه باشد. اما همین حضور یک خطر بزرگ نیز در خود دارد: اگر جبهه نتواند از او محافظت کند و ریگستانی نیز کشته شود، انتقادها ممکن است از عملکرد نظامی به صلاحیت رهبری احمد مسعود گسترش یابد.
اعزام ریگستانی به هندوکش یک قمار کلان است. از یک طرف به انتقادهای گسترده که میپرسند رهبران نظامی کجایند پاسخ میدهد. از سوی دیگر اگر جبهه نتواند از ریگستانی محافظت کند این سوال را تقویت میکند که آیا جبهه مقاومت توان حفاظت از مهمترین سرمایههای انسانی و سیاسی خود را دارد؟
بحرانی که از میدان جنگ فراتر رفته است
حفیظ منصور، از چهرههای نزدیک به احمدشاه مسعود و عضو رهبری جبهه مقاومت، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفته است که برخی اعضای این جبهه خواستار رهبری شورایی هستند.
یک فرمانده نظامی جبهه که در شماری از عملیات مهم این جریان -از جمله عملیات سقوط هلیکوپتر طالبان در پنجشیر- نقش داشته، نیز به افغانستان اینترنشنال گفته است که این خواست به حفیظ منصور محدود نیست و شماری از فرماندهان میدانی نیز با او همنظرند.
به گفته این فرمانده، احمد مسعود درباره تصمیمهای عمده به اندازه کافی به اعضای جبهه و هواداران آن پاسخگو نیست و رهبری یک نیروی مخالف طالبان باید بر پایه مشارکت و پاسخگویی شکل بگیرد.
یک منبع معتبر نیز به افغانستان اینترنشنال گفته است که اختلافها به رابطه احمد مسعود با خالد امیری، از فرماندهان برجسته و نمادهای نظامی جبهه، کشیده شده است.
افغانستان اینترنشنال برای دریافت توضیح درباره این اختلافها با عبدالله خنجانی، سخنگوی جبهه مقاومت ملی افغانستان، تماس گرفت، اما او پاسخ روشنی ارائه نکرد.
این اختلافها تناقضی اساسی را در برابر جبهه قرار داده است: نیرویی که مشروعیت خود را از مبارزه با اقتدارگرایی طالبان میگیرد، چگونه میتواند درباره شیوه رهبری خود پاسخگو نباشد؟
بازگشت ریگستانی در چنین فضایی میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. اما حضور یک فرمانده معتبر، بهتنهایی پاسخی به پرسشهای مربوط به ساختار تصمیمگیری و مسئولیتپذیری نیست.
مردی که از زندان پلچرخی به کوهستان رفت
برای درک اهمیت بازگشت ریگستانی، باید به نزدیک نیم قرن پیش بازگشت؛ زمانی که او هنوز نوجوانی بود که میتوانست آیندهاش را در دانشگاه و حرفه مهندسی تصور کند.
ریگستانی در سال ۱۳۴۲ در پارنده، از روستاهای پنجشیر، به دنیا آمد. در لیسه استقلال و سپس لیسه تخنیک کابل درس خواند. اما تحولات سیاسی افغانستان مسیر زندگی او را تغییر داد.
پدرش در دوران حکومت کمونیستی دستکم سه بار زندانی شد. صالحمحمد پنجشنبهها برای او نان میبرد و در صف زندان پلچرخی میایستاد.
او بعدها از دیدن زنی سالخورده در همان صف یاد کرد که در بقچه گل سیب برای پسر زندانیاش نان خشک و لباس میبرد و مثل خود صالح محمد از صبح تا عصر در صف زندان منتظر مانده بود.
این تصویر، به روایت ریگستانی، در ذهنش ماند: خانوادههایی که برای دیدن زندانیان خود صف میکشیدند و جوانانی که به جای برنامهریزی برای آینده، نگران سرنوشت پدرانشان بودند.
او در دوران مکتب خود نیز بازداشت شد. به گفته خودش، پس از پرسش انتقادی درباره نورمحمد ترهکی، به اتهام اهانت به رهبر بازداشت و در زیرزمین وزارت داخله نگهداری شد.
سرکوب شدید سیاسی در حکومت کمونیستی این نوجوان را به جای دانشگاه، به جبهه جنگ سرد فرستاد.
صالحمحمد ریگستانی در ۱۷ سالگی در سال ۱۳۵۹.
در سال ۱۳۵۹ در هفده سالگی، ریگستانی به احمدشاه مسعود پیوست. او در کنار رودخانهای در پنجشیر وضو گرفت و با گذاشتن دست بر قرآن، به روایت خودش، سوگند خورد به آرمانهای جمعیت اسلامی افغانستان وفادار بماند.
این سوگند مسیر زندگی او را برای دهههای بعد تعیین کرد.
از شاگرد مسعود تا یکی از چهرههای نسل نخست مقاومت
نخستین دیدار ریگستانی با احمدشاه مسعود در خانهای دوطبقه در روستای پارنده اتفاق افتاد. او بعدها از اراده، برنامهریزی و صداقت مسعود بهعنوان ویژگیهایی یاد کرد که در ذهنش ماندگار شدند.
ریگستانی در سال ۱۳۶۴.
ریگستانی در سالهای بعد در شورای نظار، تحلیل عملیات، آموزش نیروها و مأموریتهای سیاسی مشارکت داشت. در سالهای پایانی زندگی مسعود، نماینده او در تاجیکستان بود و به مسکو نیز سفر کرد.
در نخستین سالهای پیوستن به نیروهای احمدشاه مسعود دستکم دوبار زندانی شد.
در زندان استخبارات در کابل، ریگستانی روایت میکند که داکتر نجیبالله، رئيس خاد از او درباره روابطش با احمدشاه مسعود بازجویی کرد. اما نفوذ اطلاعاتی مسعود او را از زندان خاد نجات داد.
او میگوید یادداشتهایی از تحلیلهای راهبردی مسعود را نگهداری کرده است؛ از جمله نگرانی او درباره احتمال شکلگیری نظم جهانی تکقطبی پس از فروپاشی اتحاد شوروی.
ریگستانی در هر دو دوره مقاومت علیه شوروی و طالبان حضور داشت.
در دوره حکومت برهانالدین ربانی در دهه هفتاد خورشیدی او به دانشگاه کابل رفت و از رشته حقوق و علوم سیاسی فارغ شد.
در دوره حکومت برهانالدین ربانی در دهه هفتاد خورشیدی او به دانشگاه کابل رفت و از رشته حقوق و علوم سیاسی فارغ شد.
در آخرین دیدار با مسعود، دو روز پیش از کشتهشدن او در سپتامبر ۲۰۰۱، او از فرمانده خود شنید که طالبان درباره یک خبر خوش که عنقریب اتفاق خواهد افتاد سخن میگویند. آن دو سعی کردند سناریوهای مختلف را تصور کنند تا بتوانند از احتمال یک خطر بزرگ جلوگیری کنند اما موفق نشدند احتمال ترور مسعود به دست دو خبرنگار عرب را تصور کنند.
ریگستانی، فرستاده ویژه مسعود در حال مصافحه با آناتولی کواشنین، رئيس ستاد ارتش روسیه در نیمه پایانی دهه ۹۰ میلادی.
مسعود در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ در خواجهبهاوالدین، در حمله دو مهاجم که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد.
ریگستانی که آن زمان در تاجیکستان بود، پس از شنیدن خبر با هلیکوپتر به کلینیک نجات در فرخار رفت. او از دیدن پیکر مسعود زیر پارچه سفید یاد میکند و میگوید: «ما بیپدر شده بودیم.»
او سپس خبر مرگ مسعود را به برهانالدین ربانی و قسیم فهیم رساند.
به روایت ریگستانی، او در آن لحظه از فهیم خواست برخیزد و مسئولیت رهبری را بپذیرد: «جنرال صاحب، ایستاد شو و کمرت را ببند. کلان ما خودت استی!»
به این ترتیب او نخستین کسی بود که از فهیم به عنوان جانشین مسعود سخن گفت.
این خاطره بخشی از تصویری است که ریگستانی از خود ارائه میکند: مردی که حتی در لحظه سوگواری، ادامه مقاومت را بر توقف آن مقدم میدانست.
پس از مرگ مسعود، ریگستانی با مقامهای تاجیکستان و شرکای خارجی برای ادامه مقاومت تماس گرفت.
او در دوره پانزدهم شورای ملی نماینده پنجشیر بود، اما از ادامه فعالیت پارلمانی کنارهگیری کرد. برخلاف شماری از چهرههای نزدیک به مسعود، در دولتهای حامد کرزی و اشرف غنی مقام بلند نگرفت.
ریگستانی و احمدشاه مسعود.
مردی متفاوت از دیگر همراهان مسعود
صالحمحمد ریگستانی از بسیاری فرماندهان شناختهشده نزدیک به مسعود متفاوت بود.
او با صراحت حضور ایالات متحده امریکا و ناتو در افغانستان را «اشغال» مینامید. او در دوره پانزدهم شورای ملی نماینده پنجشیر بود، اما استعفا داد از ادامه فعالیت پارلمانی کنارهگیری کرد. برخلاف شماری از چهرههای نزدیک به مسعود، در دولتهای حامد کرزی و اشرف غنی مقام بلند نگرفت.
او دلیل این تصمیم را چنین بیان کرده است: «چون من چپاول نمیکنم و چاپلوسی یاد ندارم. عیب من همین است.»
ریگستانی از منتقدان حضور نظامی امریکا در افغانستان بود و نمیخواست در حکومتی کار کند که به گفته او به حضور نیروهای خارجی وابسته بود.
او در کنار فعالیت سیاسی، چندین کتاب درباره احمدشاه مسعود و تاریخ مقاومت نوشته است؛ از جمله «مسعود و آزادی»، «مسعود و جهاد»، «مسعود و مبارزه» و «شهدای پنجشیر».
با سقوط جمهوری در اسد ۱۴۰۰، او بار دیگر وارد میدان مقاومت شد. ریگستانی در آن زمان مسئول اجرایی دفتر سیاسی احمد مسعود در کابل بود و پس از سقوط پایتخت به پنجشیر رفت و به مقاومت ضد طالبان پیوست.
اما جبههای که احمد مسعود رهبری میکند، با ساختار و شرایطی متفاوت از مقاومت نسل پدرش روبهروست.
نام احمدشاه مسعود همچنان سرمایهای سیاسی است، اما میراث او بهتنهایی نمیتواند جای تجربه نظامی، انسجام تشکیلاتی و پاسخگویی در برابر نیروها و هواداران را بگیرد.
ریگستانی و احمدشاه مسعود در چهارآسیاب کابل، در نخستین سالهای جنگ با طالبان.
هزار کشته و پرسشی درباره دستاوردها
عبدالله خنجانی، سخنگوی جبهه مقاومت ملی افغانستان میگوید دستکم هزار عضو این نیرو در پنج سال گذشته در جنگ با طالبان کشته شدهاند.
در میان کشتهشدگان، چهرههای مشهور چون فهیم دشتی، بهلول بهیج و حسیب پنجشیری قرار دارند.
برای هواداران مقاومت، این نامها بخشی از تاریخ فداکاری و مبارزهاند. اما برای منتقدان، شمار تلفات پرسش دشوارتری را مطرح میکند: در برابر این هزینه انسانی، چه دستاوردی حاصل شده است؟
حامیان جبهه مقاومت میگویند یکی از مهمترین دستاوردهای جبهه مقاومت ترور عبدالرحمان منصور، شهردار فیضآباد، مرکز بدخشان در اسد ۱۴۰۵ بوده است. این جبهه در جوزای ۱۴۰۱ نیز یک چرخبال طالبان را در پنجشیر ساقط کرده بود.
کتاب مسعود و جهاد. نوشته صالحمحمد ریگستانی.
ریگستانی؛ سرمایهای برای احمد مسعود یا آزمونی برای او؟
در هفتههای گذشته صالحمحمد ریگستانی با نشر ویدیویی اعلام کرد که وارد خاک افغانستان شده است.
بالافاصله پس از نشر این ویدیو، احمد مسعود با صدور حکمی ریگستانی را بهعنوان فرمانده عمومی عملیات ستاد نظامی خود معرفی کرد. رهبر جبهه مقاومت در حکم انتصاب از مسئولان و فرماندهان خواست با او هماهنگ باشند.
این انتصاب، ریگستانی را از جایگاه یک چهره تاریخی و سیاسی به یکی از مسئولان اصلی ساختار نظامی جبهه تبدیل کرد.
برای احمد مسعود، این انتخاب چند مزیت دارد.
ریگستانی از اعتبار تاریخی برخوردار است، پیوند مستقیم با احمدشاه مسعود دارد و برخلاف بسیاری از چهرههای سیاسی، سابقهاش به حضور در ساختارهای نظامی و میدانی بازمیگردد.
حضور او در افغانستان میتواند پاسخی به انتقادهایی باشد که چرا رهبران مقاومت در خارج از کشور ماندهاند، در حالی که نیروهایشان در داخل با طالبان میجنگند.
اما همین انتخاب میتواند به آزمونی برای احمد مسعود تبدیل شود.
ریگستانی اکنون نه تنها یک فرمانده، بلکه یکی از مهمترین سرمایههای نمادین جبهه است. هرگونه آسیب جدی به او میتواند پیامدهایی فراتر از ساختار نظامی داشته باشد.
اگر جبهه مقاومت نتواند از او محافظت کند و او نیز مانند حسیب پنجشیری کشته شود، ممکن است موج انتقادها با شدت بیشتری متوجه رهبری احمد مسعود شود.
در آن صورت، منتقدان احتمالاً تنها درباره یک شکست امنیتی پرسش نخواهند کرد؛ بلکه درباره تصمیمی که ریگستانی را به میدان بازگرداند، نحوه حفاظت از فرماندهان و مسئولیت رهبران در قبال نیروهای خود نیز توضیح خواهند خواست.
ناکامی در محافظت از فرماندهان پرآوازه - بدون به دست آوردن دستاورد نظامی بزرگ، میتواند بحران اعتماد را عمیقتر و اختلافهای درونی را آشکارتر کند.
برای جبههای که در پنج سال گذشته با تلفات سنگین و پرسشهای فزاینده درباره دستاوردهایش روبهرو بوده، از دستدادن فرماندهان مشهور ممکن است به نمادی از ناتوانی در حفظ مهمترین چهرههای خود تبدیل شود.
یک پیروزی نظامی کافی نیست
یک دستاورد نظامی بزرگ میتواند بخشی از اعتبار ازدسترفته جبهه را بازگرداند. اگر حضور ریگستانی با موفقیتی چشمگیر همراه شود، احتمال دارد روحیه نیروها تقویت شود و محاسبات سیاسی درباره توان مقاومت تغییر کند.
اما حتی چنین موفقیتی نیز نمیتواند بهتنهایی بحران رهبری را حل کند.
جبهه مقاومت برای عبور از وضعیت کنونی به هدف سیاسی روشن، سازوکار پاسخگویی و مشارکت بیشتر فرماندهان و اعضا در تصمیمگیری نیاز دارد.
بازگشت ریگستانی میتواند فرصتی برای آغاز چنین تغییری باشد؛ یا صرفاً به ابزاری برای عبور موقت از موج انتقادها تبدیل شود.
اینکه کدام مسیر انتخاب شود، تا حد زیادی به تصمیم احمد مسعود و میزان آمادگی او برای بازنگری در ساختار رهبری بستگی خواهد داشت.
بازگشت به کوهستان؛ وفاداری یا آخرین فرصت؟
در تصاویر منتشرشده از ریگستانی، نشانی از آسایش زندگی در خارج از کشور دیده نمیشود. چهره خسته و لبهای ترکخورده او تصویری از بازگشت به محیطی را تداعی میکند که بخش عمده زندگیاش را در آن گذرانده است.
برای او، کوهستان فقط یک جغرافیا نیست؛ حافظه جنگ، دوستان ازدسترفته و میراث احمدشاه مسعود است.
اما این بار، چالش او تنها طالبان نیست.
ریگستانی به جبههای بازگشته که باید هم در میدان جنگ دوام بیاورد و هم به پرسشهای هواداران جبهه پاسخ دهد. او میتواند روحیه نیروها را تقویت کند، اما نمیتواند بهتنهایی اعتماد سیاسی را بازسازی کند.
نزدیک به نیم قرن پس از سوگند نوجوانیاش، ریگستانی بار دیگر جان خود را در معرض خطر قرار داده است. برای احمد مسعود، این بازگشت فرصتی کمنظیر برای احیای اعتبار جبهه است؛ اما همزمان، مسئولیتی سنگینتر نیز ایجاد میکند.
اگر جبهه مقاومت نتواند از ریگستانی محافظت کند، ممکن است پرسشی که امروز درباره دستاوردهای جنگ مطرح است، به پرسشی بنیادیتر درباره صلاحیت رهبری تبدیل شود: آیا احمد مسعود قادر است از کسانی که برای آرمان مقاومت به میدان میروند، محافظت کند؟
ریگستانی در نوجوانی سوگند خورد تا آزادی افغانستان بجنگد. اکنون، در آستانه شش دهه زندگی، به کوهستان بازگشته است.
اما این بار پرسش تنها این نیست که آیا او میتواند به مقاومت جان تازه بدهد.
پرسش این است که آیا جبهه مقاومت میتواند از جان و اعتبار مردی که برای نجات آن بازگشته است، محافظت کند؟
شوکت میرضیایف، رئیسجمهوری اوزبیکستان در نشست سران سازمان همکاری شانگهای گفت زمان آن فرا رسیده تا با افغانستان بهطور منظم درباره طیف گستردهای از مسائل امنیتی و اقتصادی گفتوگو شود.
او گفت صلح و ثبات در افغانستان برای امنیت و توسعه منطقه اهمیت اساسی دارد.
شوکت میرضیایف، رئیسجمهور اوزبیکستان سهشنبه دهم سنبله در نشست سران سازمان همکاری شانگهای درباره افغانستان گفت همه کشورهای عضو این سازمان به یک کشور همسایه باثبات نیاز دارند. او افزود که باید زمینه ادغام افغانستان در روندهای سازنده منطقهای فراهم شود.
رئیسجمهور اوزبیکستان در زمینه از سر گیری گفتوگو درباره طیف گستردهای از مسائل امنیتی با افغانستان وضاحت بیشتر نداد. کشورهای منطقه و اعضای سازمان همکاری شانگهای پیش از این از حضور گروههای تروریستی در افغانستان تحت تسلط طالبان ابراز نگرانی کردهاند.
آقای میرضیایف همچنین در سخنرانی خود در این نشست در بشکیک خواستار ایجاد شورای ادغام شبکههای راهآهن کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای شد. او تاکید کرد که اولویت این شورا باید هماهنگی توسعه زیرساختهای لجستیکی و تضمین پیوند بدون گسست نظامهای حملونقل ملی باشد.
از سویی هم امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان نیز با اشاره به تشدید تنشهای ژئوپولیتیکی، درگیریهای منطقهای و رشد تهدیدهای هراسافکنی و افراطگرایی، بر لزوم در پیش گرفتن راهکارهای موثرتر امنیتی تأکید کرد.
او افزود که راهاندازی فوری «مرکز مبارزه با مواد مخدر» در دوشنبه و «مرکز مقابله با چالشها و تهدیدهای امنیتی» در تاشکند، گامی عملی برای مهار این تهدیدها خواهد بود. او همچنین بر حل مناقشات بینالمللی از مجاری سیاسی و دیپلوماتیک تأکید ورزید.
مرکز مبارزه به مواد مخدر و مقابه با چالشهای امنیتی چیست؟
مرکز مبارزه با مواد مخدر در دوشنبه، نهادی تخصصی و دائمی در ساختار سازمان همکاری شانگهای است که برای هماهنگی اطلاعاتی، مقابله با قاچاق مواد مخدر و جلوگیری از ترانزیت مواد مخدر از مبدأ افغانستان به آسیای میانه و سایر کشورهای عضو طراحی شده است.
همچنین مرکز مقابله با چالشها و تهدیدهای امنیتی در تاشکند زیر چتر ساختار ضدتروریسم سازمان شانگهای مسئولیت هماهنگی عملیاتی اعضا در پیکار با تروریسم، افراطگرایی، جرایم سازمانیافته فرامرزی و حملات سایبری را در منطقه بر عهده دارد.
اوزبیکستان در میان کشورهای آسیای میانه عملگرایانهترین سیاست تعامل اقتصادی با اداره طالبان را در پیش گرفته و همزمان با اجرای طرحهای خطآهن و تجارت مرزی روابط خود را با طالبان مستحکم کرده است.
نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) گزارش تحقیقی خود را درباره قربانیان منازعات مسلحانه در افغانستان منتشر کرد.
سازمان ملل میگوید از جنوری ۲۰۰۹ تا به قدرت رسیدن طالبان در اگست ۲۰۲۱ میلادی، کشتهشدن ۴۰ هزار غیرنظامی و زخمی شدن بیش از ۷۷ هزار غیرنظامی را مستند کرده است.
یوناما گفت که این گزارش یافتههای تحقیقی است که در سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ توسط بخش حقوق بشر هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان برای دانستن تجارب و نیازمندیهای قربانیان منازعات مسلحانه در افغانستان انجام شده است.
این گزارش عمدتاً بر دورهای از زمان مداخله نظامی به رهبری ایالات متحده در ۲۰۰۱ الی زمان تسلط طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تمرکز دارد.
این گزارش بر اساس مصاحبه با ۱۹۵ قربانی منازعات مسلحانه و اقارب آنها، ۲۳ سازمان غیردولتی که در راستای رسیدگی به نیازهای قربانیان منازعات مسلحانه فعالیت میکنند و ۲۳ مقام اداره طالبان تهیه شده است.
دههها جنگ در افغانستان؛ بازیگران اصلی منازعه چه کسانی بودند؟
گزارش تازه یوناما که به بررسی وضعیت قربانیان جنگهای چند دهه اخیر افغانستان پرداخته، تصویری از طرفهای اصلی درگیر در منازعات مسلحانه این کشور ارائه کرده است.
بر بنیاد این گزارش، افغانستان در فاصله سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ شاهد چندین منازعه مسلحانه میان نیروهای دولتی، طالبان، داعش شاخه خراسان، گروههای مسلح محلی و نیروهای بینالمللی بوده است.
یوناما میگوید قربانیان این جنگها از عملکرد تمامی طرفهای درگیر متأثر شدهاند و روایتهای آنان بخشی از واقعیت پیچیده جنگی را بازتاب میدهد که بیش از دو دهه بر افغانستان سایه افکنده بود.
یوناما در این گزارش آمار تفکیکشدهای از شمار غیرنظامیان کشته یا زخمیشده به دست هر یک از طرفهای درگیر را ارائه نکرده است. این گزارش بیشتر بر روایتها، تجربهها و نیازهای قربانیان جنگ تمرکز دارد و مسئولیت رویدادهای مورد بررسی را به طرفهای مختلف، از جمله طالبان، نیروهای حکومت پیشین، داعش و نیروهای بینالمللی نسبت میدهد.
یوناما در گزارش تازه خود تنها تأکید میکند که تمامی طرفهای درگیر در جنگ افغانستان در وارد شدن آسیب به غیرنظامیان نقش داشتهاند.
گزارشهای یوناما قبل از تسلط طالبان
در گزارش میاندورهای یوناما که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، طالبان بزرگترین عامل تلفات افراد ملکی معرفی شده است.
براساس این گزارش، از اول جنوری تا ۳۰ جون ۲۰۲۱، دو هزار و ۴۴ غیرنظامی در رویدادهای منتسب به طالبان کشته یا زخمی شدند که شامل ۶۹۹ کشته و ۱۳۴۵ زخمی بود.
آن زمان یوناما گفت که این رقم ۳۹ درصد کل تلفات غیرنظامیان ثبتشده در شش ماه نخست سال ۲۰۲۱ را تشکیل میدهد.
دو ماه پس از انتشار این گزارش، طالبان در آگست ۲۰۲۱ به قدرت رسید و دولت پیشین افغانستان سقوط کرد.
یوناما در گزارش سالانه «حفاظت از غیرنظامیان در منازعات مسلحانه افغانستان» که در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، گفت که طالبان عامل بیشترین تلفات افراد ملکی در میان همه طرفهای درگیر جنگ بوده است.
براساس این گزارش، از اول جنوری تا ۳۱ دیسامبر ۲۰۲۰، دستکم ۳۹۶۰ غیرنظامی در حملات منتسب به طالبان کشته یا زخمی شدهاند که شامل ۱۴۷۰ کشته و ۲۴۹۰ زخمی میشود.
حدود ۴۵ درصد از تمامی تلفات غیرنظامیان به گروههای مخالف دولت نسبت داده شد.
یوناما گزارشهای خود گفته بود که بخش عمده این تلفات ناشی از ماینهای کنار جادهای، مواد انفجاری تعبیهشده، حملات هدفمند و درگیریهای زمینی بوده است.
یوناما توضیح نداده است که چرا در گزارش تازه خود سهم طرفهای درگیری را ذکر نکرده است. به نظر میرسد نمایندگی سازمان ملل در افغانستان تحت فشار طالبان از نقش این گروه در تلفات غیرنظامیان چشمپوشی کرده است.
طالبان
گزارش تازه یوناما، طالبان را اصلیترین نیروی مخالف حکومت در دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ معرفی میکند. یوناما گفته است که این گروه پس از سقوط رژیم اول طالبان در سال ۲۰۰۱، دوباره به عنوان یک گروه شورشی علیه دولت جمهوری و نیروهای بینالمللی سازماندهی شد. طالبان پس از خروج تدریجی نیروهای خارجی نفوذ خود را گسترش دادند، ساختارهای اداری موازی ایجاد کردند و سرانجام در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ کنترول عملی افغانستان را به دست گرفتند.
نیروهای امنیتی دولت پیشین افغانستان
نیروهای امنیتی دولت جمهوری اسلامی افغانستان شامل اردوی ملی افغانستان، قوای هوایی، نیروهای ویژه، ریاست عمومی امنیت ملی، پولیس ملی، پولیس محلی، قوای نظم عامه و نیروهای مرزی افغانستان بودند. این نیروها با حمایت دولتهای غربی و نیروهای بینالمللی علیه طالبان، داعش و سایر گروههای مسلح مخالف دولت میجنگیدند. فعالیت این نهادها پس از سقوط دولت جمهوری و ورود طالبان به کابل در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ پایان یافت.
نیروهای بینالمللی
دولت پیشین افغانستان از حمایت نظامی ایالات متحده، ناتو و کشورهای عضو ائتلاف بینالمللی برخوردار بود. مداخله نظامی امریکا و متحدانش در ۷ اکتوبر ۲۰۰۱ آغاز شد. همچنین نیروهای آیساف و سپس مأموریت حمایت قاطع ناتو در افغانستان حضور داشتند. این نیروها در کنار نیروهای دولتی افغانستان علیه طالبان و دیگر گروههای شورشی فعالیت میکردند و حضور نظامی آنان با خروج نیروهای خارجی و سقوط جمهوری پایان یافت.
گروههای مسلح طرفدار حکومت
در کنار نیروهای رسمی دولت، شماری از گروههای مسلح محلی و شبهنظامی نیز در حمایت از حکومت فعالیت میکردند. این گروهها شامل نیروهای خیزش مردمی و برخی گروههای مسلح محلی دیگر بودند که در نبرد با طالبان و سایر مخالفان دولت نقش داشتند. گزارش یوناما میگوید این گروهها بخشی از ساختار رسمی دولت نبودند اما در جنگ حضور فعال داشتند.
داعش شاخه خراسان
گروه داعش شاخه خراسان در جنوری ۲۰۱۵ به طور رسمی در افغانستان اعلام موجودیت کرد. این گروه عمدتاً در شرق افغانستان فعالیت داشت و مسئول شماری از خونینترین حملات علیه غیرنظامیان، اماکن مذهبی، تجمعات عمومی و مراکز آموزشی شناخته میشد. به گفته یوناما، اگرچه این گروه بخشی از قلمرو خود را از دست داد، اما تا سال ۲۰۲۰ و پس از آن نیز حملات مرگبار و پر تلفات را در شهر کابل و سایر مناطق ادامه داد.
سایر گروههای مسلح مخالف دولت
علاوه بر طالبان و داعش، گروههای مسلح مخالف دیگری نیز در بخشهایی از افغانستان فعالیت میکردند. این گروهها در درگیریهای مسلحانه علیه دولت جمهوری و در برخی موارد علیه یکدیگر نیز شرکت داشتند و بخشی از منازعات غیر بینالمللی مسلحانه افغانستان را تشکیل میدادند.
جنگهای داخلی دهه ۱۹۹۰
یوناما همچنین یادآوری میکند که بخشی از قربانیان مورد مصاحبه، از وقایع مربوط به جنگهای داخلی افغانستان در فاصله سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ آسیب دیده بودند.
در آن دوره گروههای مختلف مجاهدین برای کنترول حکومت افغانستان با یکدیگر در جنگ بودند. ظهور طالبان نیز در همین دوره رخ داد و این گروه بعدها کنترول بخشهای وسیعی از کشور را به دست گرفت.
یاسمین پرز دسیموز، از مدیران ارشد کمیته بینالمللی صلیب سر میگوید که مردم افغانستان برای زندهماندن با دشواریهای فراوانی دستوپنجه نرم میکنند.
به گفته او، نیازهای بشردوستانه در افغانستان گسترده است و نظام صحی این کشور در آستانه فروپاشی قرار دارد.
دسیموز که بهتازگی به افغانستان سفر کرده است، روز دوشنبه به خبرگزاری فرانسه گفت که کاهش کمکهای خارجی همزمان با افزایش نیازهای بشردوستانه، مردم و مراکز صحی را زیر فشار بیشتری قرار داده است.
او گفت که با این حال افغانستان بهتدریج از کانون توجه جامعه جهانی خارج شده است.او از کشورهای جهان خواست که مردم افغانستان فراموش نکنند.
صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل هفته گذشته هشدار داد که یک میلیون کودک افغان در معرض سوءتغذیه مرگبار قرار دارند و ۳.۷ میلیون کودک دیگر به سوءتغذیه حاد مبتلا هستند.
سازمان ملل همچنین اعلام کرده است که کاهش کمکهای خارجی به بستهشدن ۱۰۰ مرکز درمان کودکان مبتلا به سوءتغذیه در سراسر افغانستان انجامیده است.
به گفته دسیموز، افغانستان همچنان یکی از پنج حوزه بزرگ فعالیت کمیته بینالمللی صلیب سرخ در جهان است. با این حال، کاهش بودجه این نهاد را ناگزیر کرده است درباره ادامه و گستره برخی از برنامههایش تصمیمهای دشواری بگیرد.
او تاکید کرد: «مردم افغانستان به حمایت ملی و بینالمللی نیاز دارند.»
کمیته بینالمللی صلیب سرخ اکنون ۴۶ مرکز صحی و هفت مرکز توانبخشی را در افغانستان تمویل میکند. آنها به افرادی کمک میکنند که در درگیریها یا انفجار ماینها و مهمات باقیمانده از جنگ زخمی شدهاند.
این نهاد همچنین به خانوادههای آسیبدیده از درگیریهای افغانستان و پاکستان کمک میکند.
نگرانی صلیب سرخ از محدودیتهای طالبان بر زنان
مدیر عملیات کمیته بینالمللی صلیب سرخ درباره پیامدهای ممنوعیت تحصیل و کار زنان و دختران از سوی طالبان هشدار داده است.
دسیموز گفت کمیته بینالمللی صلیب سرخ هنوز میتواند کارکنان زن خود را در بخش خدمات صحی حفظ کند، اما نگرانی اصلی این است که «بعد از این چه خواهد شد؟ زیرا اگر نسل جدید آموزش نبیند، نیروی جایگزینی وجود نخواهد داشت.»
او بر نقش حیاتی زنان در بخش صحی تأکید کرد و گفت که حضور کارکنان زن برای ارائه خدمات درمانی و دسترسی به زنان بیمار ضروری است.
دسیموز در جریان سفر یکهفتهای خود به افغانستان با عبدالسلام حنفی، معاون اداری ریاستالوزرا، و امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، دیدار کرده است. او درباره این دیدارها گفت: «آنچه مهم است، این است که بتوانیم با آنها تعامل کنیم و گفتوگو داشته باشیم.»
حکومت طالبان که پنج سال پیش بار دیگر قدرت را در افغانستان به دست گرفت، تاکنون تنها از سوی روسیه بهطور رسمی به رسمیت شناخته شده است.
شماری از خوانندگان هفتهنامه اکونومیست در واکنش به پیشنهاد این نشریه برای تعامل غرب با طالبان گفتهاند که برای عادیسازی روابط با این گروه هنوز زود است.
آنان تصریح کردهاند که هرگونه تعامل یا بهرسمیتشناسی طالبان باید به بهبود وضعیت حقوق بشر و رفتار این گروه مشروط باشد.
اکونومیست در سرمقاله و گزارشی مفصل به مناسبت پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت نوشته بود که کشورهای دموکراتیک، با وجود ماهیت سرکوبگر حکومت این گروه، باید با طالبان تعامل کنند. به باور این نشریه، بازگشایی سفارتخانهها در کابل میتواند به شناسایی تهدیدهای تروریستی و ایجاد کانالهای ارتباطی با طالبان کمک کند.
سایمون دیگینز، نظامی بازنشسته و اتشه سفارت بریتانیا در کابل از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰، در بخش دیدگاه خوانندگان اکونومیست، پیشنهاد این نشریه برای تعامل با طالبان را رد کرده است.
او نوشت: «شما میگویید باید کمکهای بشردوستانه به افغانستان را افزایش دهیم و روابط دیپلوماتیک با طالبان را بهبود بخشیم تا بتوانیم با آنان ارتباط داشته باشیم. سخت در اشتباهید.»
دیگینز خروج از افغانستان در سال ۲۰۲۱ را «مایه شرمساری» خوانده و گفته است: «درباره رنج و مشقتی که بسیاری از افغانها، بهویژه زنان و دختران، متحمل شدهاند، تردیدی وجود ندارد.»
او تاکید کرده است که کمک به افغانستان و بهرسمیتشناختن طالبان باید به بهبود حقوق بشر و تغییر رفتار این گروه مشروط شود. دیگینز افزوده است: «در حال حاضر، نباید هیچ ارتباطی با حکومت طالبان داشته باشیم.»
ربکا کوک، استاد بازنشسته دانشکده حقوق دانشگاه تورنتو، خواستار حمایت کشورها از روند حقوقی پاسخگو کردن طالبان شده است.
استرالیا، کانادا، آلمان و هالند در سنبله ۱۴۰۳ براساس ماده ۲۹ کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان، روندی را برای پاسخگو کردن اداره طالبان در قبال نقض این کنوانسیون آغاز کردند. شماری از کشورهای دیگر نیز از این اقدام حمایت کردهاند.
کوک این اقدام را «نخستین تلاش یک کشور برای پاسخگو کردن کشور دیگری در قبال تبعیض جنسیتی در دیوان بینالمللی دادگستری» خوانده است.
او گفته است که با گذشت دو سال، پرونده هنوز به دیوان نرسیده، زیرا مذاکره و داوری باید پیش از ارجاع آن انجام شود. کوک از کشورها خواسته است از این ابتکار حمایت کنند تا پرونده هرچه زودتر به دیوان بینالمللی دادگستری برسد.
جاناتان گافنی، یکی دیگر از خوانندگان اکونومیست، به ممنوعیت کشت خشخاش از سوی طالبان و تاثیر آن بر اقتصاد روستایی افغانستان پرداخته است.
او با استناد به آمار سازمان ملل گفته است که سطح زیر کشت خشخاش در افغانستان از سال ۲۰۲۲ حدود ۹۵ درصد کاهش یافته و درآمد کشاورزان نیز بهشدت افت کرده است.
گافنی نوشته است: «با توجه به نقش تاریخی افغانستان در تجارت جهانی تریاک پیش از حکومت کنونی طالبان، بدیهی است که از دست رفتن درآمد حاصل از کشت خشخاش در افزایش فشارهای اقتصادی که شما توصیف کردهاید، نقش داشته باشد.»
برنارد فرای، کارشناس پیشین دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل، برخلاف دیگینز از پیشنهاد اکونومیست حمایت کرده است. او تعامل و گفتوگوی کشورهای دموکراتیک با طالبان را «هم جسورانه و هم کاملا منطقی» خوانده است.
فرای گفته است که تعامل با طالبان در سال ۲۰۰۰ به ممنوعیت کشت خشخاش انجامید، اما جامعه جهانی پس از سرنگونی حکومت این گروه در سال ۲۰۰۱ اشتباهاتی مرتکب شد که به گسترش دوباره کشت خشخاش کمک کرد.
به گفته او، طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱ بار دیگر کشت خشخاش را ممنوع کرد و اجرای این فرمان به کاهش چشمگیر آن انجامید. با این حال، این ممنوعیت درآمد بسیاری از کشاورزان را از بین برده است.
فرای از جامعه جهانی خواسته است برای کاهش فشار اقتصادی بر روستاییان افغانستان، کمکهای مالی و اقتصادی بیشتری فراهم کند. او افزوده است: «تجربه سال ۲۰۰۰ نشان میدهد که حتی در دشوارترین شرایط نیز تعامل میتواند گاهی به نتایج ملموس منجر شود.»