صلیب سرخ: درگیریهای اخیر طالبان و پاکستان مشکلات ساکنان دو سوی مرز را بیشتر کرد
کمیته بینالمللی صلیب سرخ میگوید که درگیریهای اخیر میان طالبان و پاکستان، وضعیت زندگی باشندگان مناطق دو سوی مرز را تحت تاثیر قرار داده و مشکلات آنها را بیشتر کرده است.
یاسمین پراز، رئیس عملیات کمیته بینالمللی صلیب سرخ، به ولسوالی جاجی میدان ولایت خوست رفته است؛ جایی که چند ماه پیش شاهد درگیریهای مرزی بوده است.
او در یک نوار تصویری گفت که در دیدار با باشندگان دو طرف مرز، مردم محلی خواستار حمایت بیشتر از افراد ملکی و گسترش کمکهای بشردوستانه شدهاند.
به گفته او، باشندگان این مناطق از کمیته بینالمللی صلیب سرخ خواستهاند که توجه ویژهای به زنان، کودکان و سالمندان داشته باشد و برای بهبود دسترسی آنان به خدمات صحی، آموزشی و سایر خدمات عمومی تلاش کند.
این مقام کمیته بینالمللی صلیب سرخ، گفت که بسیاری از خانوادههای ساکن در این مناطق پیش از این نیز با مشکلات اقتصادی و چالشهای معیشتی دست و پنجه نرم میکردند اما ناامنیهای اخیر، شرایط زندگی آنان را دشوارتر ساخته است.
پراز از ادامه بسته ماندن گذرگاههای مرزی میان افغانستان و پاکستان نیز ابراز نگرانی کرد. او گفت که تداوم این وضعیت بر اقتصاد محلی در هر دو سوی مرز تأثیرات منفی گذاشته و فرصتهای کسب درآمد و تجارت را برای جوامع مرزی محدود کرده است.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ تأکید کرده است که غیرنظامیان نباید بهای درگیریها را بپردازند و نیازهای بشردوستانه مردم مناطق مرزی باید در اولویت قرار گیرد.
صلیب سرخ گفته که ساکنان مناطق مرزی همچنان با چالشهایی از جمله دسترسی محدود به خدمات اساسی و فرصتهای معیشتی روبهرو هستند.
حکومت کانادا در هشداری جدی از شهروندان خود خواست از سفر به افغانستان خودداری کنند.
در این توصیهنامه که به تازگی نشر شده آمده که وضعیت امنیتی افغانستان همچنان بسیار بیثبات و خطرناک است و افرادی که در این کشور حضور دارند، باید در صورت نیاز به انتقال به مکانی امنتر با احتیاط عمل کرده و برنامههای امنیتی شخصی خود را بازبینی کنند.
دولت کانادا همچنین هشدار داده است که اتباع خارجی و افرادی که با کشورهای غربی ارتباط دارند، با خطر آدمربایی و خشونت از سوی گروههای تروریستی مواجهاند و احتمال بازداشت خودسرانه آنان از سوی مقامهای طالبان نیز بیشتر است.
این خطر بهویژه برای افرادی که با دولت پیشین افغانستان ارتباط داشتهاند یا از قوانین طالبان سرپیچی کردهاند بیشتر است.
براساس این هشدار، مقامهای طالبان ممکن است اتباع خارجی، از جمله افراد دارای تابعیت دوگانه افغانستان و یک کشور دیگر را به جاسوسی متهم کنند. در این توصیهنامه، کارکنان نهادهای بشردوستانه و خبرنگاران از جمله افرادی عنوان شدهاند که ممکن است فعالیتها و رفتوآمدشان زیر نظر قرار گیرد.
دولت کانادا هشدار داده است افرادی که مورد ظن مقامهای طالبان قرار بگیرند، ممکن است گذرنامهشان ضبط و برای مدت طولانی بهصورت خودسرانه بازداشت شوند.
در این توصیهنامه همچنین آمده است که شهروندان کانادایی پیش از این در افغانستان بازداشت شده و در مواردی اجازه تماس با مقامهای قنسولی کانادا، اعضای خانواده یا وکیل را نداشتهاند.
دولت کانادا در بخش دیگری از این توصیهنامه گفته است که تهدید تروریستی در سراسر افغانستان، از جمله کابل و دیگر شهرهای بزرگ، همچنان وجود دارد و حملات ممکن است در هر زمانی رخ دهند.
براساس این گزارش، گروههای تروریستی همچنان در افغانستان فعالاند و خارجیها، نیروهای امنیتی و دفاعی، کارکنان سازمانهای غیردولتی، خبرنگاران و کارکنان رسانهها، کارکنان بخش بهداشت و سایر غیرنظامیان میتوانند هدف حملات قرار گیرند.
به گفته دولت کانادا، گروههایی که با هدف دریافت باج اقدام به آدمربایی میکنند، ممکن است گروگانهای خود را به گروههای تروریستی بفروشند و در چنین شرایطی قربانیان ممکن است سالها در اسارت باقی بمانند.
براساس این توصیهنامه، گروههای تروریستی و جنایتکار ممکن است ایستهای بازرسی و موانع جادهای جعلی ایجاد کنند تا اقدام به سرقت، آدمربایی یا سایر حملات خشونتآمیز کنند.
دولت کانادا همچنین درباره سفر به مناطق گردشگری و دورافتاده افغانستان هشدار داده و گفته است حتی شرکت در تورهایی که از سوی شرکتهای معتبر برگزار میشوند نیز خطر را بهطور کامل از بین نمیبرد.
هشدار درباره وضعیت زنان
دولت کانادا در توصیهنامه خود بخش جداگانهای را نیز به وضعیت زنان در افغانستان اختصاص داده و گفته است زنان بهطور ویژه در معرض آزار و سوءاستفاده، از جمله از سوی طالبان قرار دارند.
دولت کانادا تأکید کرده است که سفارت این کشور در افغانستان فعالیتهای خود را به حالت تعلیق درآورده و توانایی اتاوا برای ارائه خدمات قنسولی و دیگر انواع کمک به شهروندان کانادایی در افغانستان بسیار محدود است.
طالبان بدون اعلام رسمی، نام شفاخانه جمهوریت در کابل را به «شفاخانه الشفاء» تغییر داده است.
طالبان بیش از یکونیم سال است که در اسناد رسمی از شفاخانه جمهوریت با نام «شفاخانه الشفاء» یاد میکند.
طالبان در ۳۰ میزان ۱۴۰۲ اعلام کرد که کار بازسازی و تجهیز شفاخانه جمهوریت در کابل را با هزینه چهار میلیارد افغانی آغاز کرده است.
قلندر عباد، سرپرست وقت وزارت صحت عامه طالبان، در مراسمی به همین مناسبت گفت از این میان ۳۱۷ میلیون افغانی برای کارهای ساختمانی، ۲ میلیارد و ۶۷۰ میلیون افغانی برای تجهیزات پزشکی، ۱۰ میلیون افغانی برای هزینه اتاقهای عاجل، ۱۴۴ میلیون افغانی برای هزینههای عملیاتی، ۱۸ میلیون افغانی برای خرید تجهیزات غیرپزشکی و ۹۲۱ میلیون افغانی برای سایر هزینهها اختصاص داده شده است.
وزیر صحت عامه سابق طالبان گفته بود با اجرای این پروژه، شمار بسترهای شفاخانه جمهوریت از ۳۰۰ به ۴۰۰ بستر افزایش خواهد یافت که از این میان، ۱۶۵ بستر به جراحی، ۲۰۰ بستر به بخشهای داخله و اطفال و ۳۰۰ بستر به بخش عاجل اختصاص داده شده است.
وزارت صحت عامه طالبان تا ۱۴ سرطان ۱۴۰۳ در اسناد رسمی از این مرکز صحی با نام شفاخانه جمهوریت نام میبرد. پس از این تاریخ، طالبان در اعلامیههای رسمی و اسناد اداری خود از شفاخانه جمهوریت با نام «شفاخانه الشفاء» یاد کرده و در این باره هیچ اعلامیه رسمی و دلیلی ارائه نکرده است.
مراسم آغاز بازسازی شفاخانه جمهورت توسط طالبان
بر اساس اسناد بهدستآمده، در ۱۳ قوس ۱۴۰۲، یک مصوبه کابینه طالبان برای تأیید به هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه فرستاده شده بود. در آن نام «شفاخانه جمهوریت» ذکر شده بود؛ اما هبتالله در یک حکم، بدون ذکر نام «جمهوریت»، نوشته بود: «تصمیم مصوبه شماره ۱۰ کابینه تأیید است؛ البته نام شفاخانه مذکور در بند دوم تصمیم اول به (شفاخانه امارت) تغییر داده شود و یا نام مناسب دیگری گزینش شود.»
کابینه طالبان سپس در یک حکم شفاهی به وزارت صحت عامه این گروه دستور داد که نام دیگری برای شفاخانه جمهوریت انتخاب و آن را به ریاستوزرا پیشنهاد کند.
بر اساس اسناد بهدستآمده، رهبر طالبان در ۶ جدی ۱۴۰۲ دستور تغییر نام شفاخانه جمهوریت را صادر کرده بود و وزارت صحت عامه در نشست شورای رهبری خود در ۴ اسد ۱۴۰۳، نام «شفاخانه ملی کابل» را برای شفاخانه جمهوریت انتخاب و همین نام را به رئیسوزرای طالبان پیشنهاد کرد.
بر اساس اسناد، نام پیشنهادی «شفاخانه ملی کابل» به جای شفاخانه جمهوریت، بار دیگر به هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه فرستاده شد. هبتالله آخندزاده در ۳۰ دلو ۱۴۰۳، طی حکمی به جای نام پیشنهادی، نام «الشفاء» را برای شفاخانه جمهوریت انتخاب کرد.
در حکم هبتالله آمده است: «شفاخانهای که در متن مکتوب ذکر شده، به نام شفاخانه الشفاء نامگذاری شود.»
پس از آن، وزارت صحت عامه طالبان در یک مکتوب درباره شفاخانه جمهوریت نوشته است: «حکم هبتالله آخندزاده درباره تغییر نام شفاخانه جمهوریت به شفاخانه الشفاء: بر اساس مکتوب شماره ۱۷۲۶۵ ریاست عمومی اداره امور و بر اساس حکم شماره ۶۶۶/۴۷۰۳ ارسالی از مقام عالی به تاریخ ۳۰دلو ۱۴۰۳ نام شفاخانه جمهوریت به شفاخانه الشفاء تغییر داده شده است.»
با این حال، شماری از باشندگان کابل میگویند شفاخانه جمهوریت نام آشنا و شناختهشده برای شهروندان افغانستان بود و تغییر نام مکانهای تاریخی، آن هم بدون هیچ دلیل خاصی، قابل قبول نیست.
یک پزشک در کابل به شرط فاش نشدن نامش، به افغانستان اینترنشنال گفت: «جمهوریت فقط یک ساختمان و شفاخانه نبود؛ بلکه نامی آشنا و بخشی از خاطرات مردم کابل بود.» او افزود که جمهوریت بخشی از تاریخ معاصر افغانستان بود؛ این نام سالها با رنجها و امیدهای مردم گره خورده است.
شماری از کارشناسان، این اقدام طالبان را تلاش نظاممند برای از بین بردن هرگونه نشانهای از نظام جمهوریت در افغانستان میدانند. به باور آنان، طالبان اداره خود را امارت مینامد و در پی زدودن نمادها و نشانههای نظام جمهوری در افغانستان است.
یک باشنده دیگر کابل گفت شفاخانه جمهوریت را داوود خان ساخت و همین نام را بر آن گذاشت. تاریخ نام دیگری را نخواهد پذیرفت.
حلیم فدایی، والی حکومت پیشین درباره تغییر نام این شفاخانه به افغانستان اینترنشنال گفت: «نام شفاخانه جمهوریت را به شفاخانه الشفاء تغییر دادهاند. در اسلامآباد نیز شفاخانهای با همین نام وجود دارد؛ بنابراین، گذاشتن این نام بیدلیل نیست.»
بر اساس معلومات وزارت صحت عامه طالبان و شرکت انکشاف ملی، بخشهای زیادی از شفاخانه جمهوریت پیشین به نام بازسازی متوقف شده و تمامی تجهیزات طبی آن به «شفاخانه محمد علی جناح» در دشت برچی کابل منتقل شده است.
شفاخانه جمهوریت در دوره داوودخان
بربنیاد گزارشها، در پی بازسازی این شفاخانه، علاوه بر نوسازی ساختمانهای قبلی، دو ساختمان ششطبقه و دو طبقه نیز ساخته میشود. ساختمان ششطبقه برای بخش اورتوپیدی و ساختمان دو طبقه برای اکسیژن اختصاص داده شده است.
شفاخانه جمهوریت، در نزدیکی چهارراهی صدارت در مربوطات ناحیه دوم شهر کابل واقع شده است. این شفاخانه در سال ۱۳۵۴، در زمان نخستین نظام جمهوری افغانستان و ریاستجمهوری داوود خان، ساخته شد و بیش از نیم قرن با همین نام شناخته میشد.
دفتر هماهنگکننده کمکهای بشردوستانه ملل متحد میگوید در یک ماه گذشته دستکم ۳۰ مورد اخلال طالبان در فعالیتهای بشردوستانه را ثبت کرده است.
این دفتر نوشت دو کارمند بشردوستانه در هرات بهدست طالبان بازداشت شدند که نگرانیهایی را درباره امنیت کارکنان ملل متحد ایجاد کرده است.
دفتر هماهنگکننده کمکهای بشردوستانه سازمان ملل (اوچا) پنجشنبه، ۱۲ سنبله در گزارشی نوشت که در ماه جولای ۱۶ مورد محدودیت در دسترسی به کمکهای بشردوستانه، ۱۲ مورد خشونت علیه کارکنان و دستبرد به داراییها و تاسیسات سازمانهای امدادرسان و ۲ مورد محدودیت طالبان بر رفتوآمد امدادگران را ثبت کرده است.
اوچا افزود که بیشترین این رویدادها به ترتیب در جنوب و غرب افغانستان رخ داده است.
این دفتر سازمان ملل نوشت که از میان ۱۶ مورد مرتبط با مداخله در فعالیتهای بشردوستانه، ۴ مورد شامل تأخیر یا چالش در امضای تفاهمنامهها و سه مورد به مداخله در انتخاب دریافتکنندگان کمکها مربوط میشد. گزارش میافزاید که در این مدت طالبان سه بار در اجرای برنامههای بشردوستانه مداخله کرده است.
بربنیاد گزارش، طالبان در دو مورد از نهادهای بشردوستانه فهرست کارکنان و سایر اطلاعات حساس را درخواست کرده است. اوچا افزود که همچنین در این مدت مداخله طالبان در روند استخدام کارمندان، الزام همراهی محرم با کارکنان زن، محدودیت در مشارکت امدادرسانان زن و جلوگیری از دسترسی نیازمندان به محلهای دریافت کمک گزارش شده است.
سازمان ملل تاکید کرد که محدودیتهای طالبان در بخش تفاهمنامهها بر فعالیتهای بشردوستانه در ولایتهای بلخ، فاریاب، جوزجان و قندهار تأثیر منفی گذاشته است.
اوچا میگوید در چند مورد، گفتوگو با مقامهای طالبان برای حل این مشکلات همچنان ادامه دارد.
این دفتر همچنین از ۱۱ مورد محدودیت مبتنی بر جنسیت طالبان در ماه جولای خبر داده است. به گفته اوچا، این موارد بر فعالیتهای بشردوستانه و جمعیتهای آسیبدیده تأثیر گذاشته است.
ملل متحد ماه گذشته نیز اعلام کرد که دخالت و محدودیتهای طالبان بر فعالیت بشردوستانه در ماه جون به نسبت ماه قبل ۵۰ درصد افزایش یافت. این دفتر گفت در پی اقدامات طالبان دستکم ۲۱ فعالیت بشردوستانه متوقف و روند ارائه کمک در مناطق آسیبدیده مختل شد.
گزارش میافزاید که طالبان در ارزگان، مجوز فعالیت زنان در بخش گردآوری اطلاعات را صادر کرده بود، اما پیش از آغاز این روند مجوز را دوباره لغو کرد. اوچا میگوید ارزگان تنها ولایتی بود که در این طرح تحت پوشش قرار داشت و مجوز مشارکت زنان در آن در آخرین لحظه لغو شد.
بر بنیاد گزارش، ۱۸ مورد باعث توقف موقت برنامههای بشردوستانه شده و دو مورد نیز به بستهشدن موقت دفترهای امدادرسان منتهی شده است.
دفتر هماهنگکننده کمکهای بشردوستانه ملل متحد نوشت که از این میان ۱۱ مورد مداخله تا پایان ماه جوالای حلوفصل شده اما ۱۹ مورد همچنان بلاتکلیف باقی مانده است.
گزارش میافزاید که از نظر منطقهای، جنوب افغانستان با ۹ مورد بیشترین شمار رویدادها را ثبت کرده است. پس از آن، غرب با ۸ مورد، شرق با ۴ مورد و شمال با ۳ مورد در ردههای بعدی قرار دارند. در مناطق مرکزی و شمالشرق نیز هر کدام دو مورد ثبت شده است.
اوچا میگوید این موضوع نشاندهنده ادامه چالشهای دسترسی به کمکهای بشردوستانه، از جمله مداخله طالبان، اعمال محدودیت در مشارکت زنان، تأیید برنامهها، رفتوآمد کارکنان و امنیت امدادرسانان است.
توقیر حسین، سفیر پیشین پاکستان و استاد دانشگاه جورجتاون امریکا میگوید که سیاست اسلامآباد در قبال افغانستان به تغییر بنیادی نیاز دارد و رویکرد امنیتمحور پاکستان در قبال این کشور تاکنون نتیجه معکوس داشته است.
حسین در مقالهای که روز چهارشنبه در روزنامه دان منتشر شد، افغانستان را «یک چالش سیاسی با بُعد نظامی» توصیف کرد و گفت که نمیتوان با این کشور صرفاً از زاویه امنیتی برخورد کرد یا برای همه مشکلات آن یک راهحل واحد در نظر گرفت.
او نوشت که افغانستان، صرفنظر از اینکه چه کسی بر آن حکومت کرده، همواره برای پاکستان دردسرساز بوده و سیاستهای خود اسلامآباد نیز در پیچیدهتر شدن این وضعیت نقش داشته است.
به نوشته حسین، افغانستان با شکافهای قومی، مذهبی، ایدئولوژیک و اختلاف میان شهر و روستا روبهرو بوده و رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی نیز بر شدت این اختلافها افزوده است.
آقای حسین همچنین نقش امریکا، شوروی و پاکستان را در چند دهه جنگ افغانستان بررسی کرد. به گفته او، جنگ طولانی در این کشور یک «اقتصاد جنگی» به وجود آورد که افراد و گروههای قدرتمند و فاسد از ادامه بیثباتی سود میبردند. او این وضعیت را یکی از زمینههای ظهور طالبان دانست.
او درباره نقش پاکستان در شکلگیری طالبان نوشت که این کشور در دوران جنگ تنها محل پناه گرفتن طالبان نبود، بلکه طالبان در جامعه پاکستان نیز ریشههای اجتماعی و سیاسی پیدا کرده بود. به گفته او، شبکههای جهادی و مراکز افراطگرایی با مشکلات و نارضایتیهای داخلی پاکستان گره خوردند و زمینه رشد گروههای مسلحی را فراهم کردند که اسلامآباد امروز با آنها میجنگد.
حسین نوشت که همین وضعیت به طالبان امکان فشار بر پاکستان را داده است. به باور او، اسلامآباد برای کاهش این فشار باید به مشکلات سیاسی و اجتماعی داخلیای رسیدگی کند که زمینه جذب افراد به گروههای مسلح را فراهم میکنند.
انتقاد از سیاست پاکستان در قبال طالبان
این دیپلومات پیشین پاکستانی نوشت که سیاست پاکستان در قبال افغانستان در گذشته بیش از اندازه بر مسائل امنیتی متمرکز بوده است.
او نوشت: «نگاه کردن به افغانستان صرفاً بهعنوان یک چالش امنیتی، به سیاست شکستخورده حمایت از طالبان منجر شد و اکنون نیز به سیاست شکستخورده مخالفت با آنان منجر خواهد شد.»
به باور حسین، روابط پاکستان و افغانستان برای امنیت، اقتصاد و ثبات سیاسی هر دو کشور اهمیت اساسی دارد.
او در عین حال از سیاستهای گذشته کابل نیز انتقاد کرد و گفت که حکومتهای پیشین افغانستان باید برای حل مسئله طالبان با پاکستان همکاری میکردند. حسین، حامد کرزی و اشرف غنی، روسایجمهور پیشین افغانستان را متهم کرد که تلاش داشتند با کمک امریکا و هند، پاکستان را برای حل مسئله طالبان زیر فشار قرار دهند.
او همچنین نوشت که بسیاری از افغانها شاید امروز آرزو کنند که مسئله پشتونستان در گذشته مطرح نمیشد و افغانستان خط دیورند را میپذیرفت. این دیدگاه به یکی از قدیمیترین و مناقشهبرانگیزترین اختلافهای افغانستان و پاکستان مربوط میشود.
هشدار درباره ورود دوباره پاکستان به جنگ امریکا
توقیر حسین در بخش دیگری از مقاله از نحوه جنگ امریکا در افغانستان انتقاد کرد و گفت که واشنگتن بدون داشتن راهبردی روشن وارد این کشور شد و تصور میکرد که برتری نظامی و فناوری میتواند واقعیتهای افغانستان را به سود امریکا تغییر دهد.
او خروج امریکا از افغانستان را نتیجه «فرسودگی ناشی از شکست» خواند و گفت که هیچ مقدار کمک مالی امریکا نمیتواند زیانهای ناشی از جنگهای شکستخورده این کشور را جبران کند.
این دیپلومات پیشین پیشنهاد کرد که پاکستان در قبال افغانستان سیاستی همهجانبه در پیش بگیرد و همزمان از فشار و مشوق در زمینههایی مانند مدیریت مرز، مهاجران، تجارت، اقدامات نظامی و همکاری با چین استفاده کند.
حسین همچنین هشدار داد که پاکستان نباید بار دیگر به حمایت از گروههای مخالف طالبان، چه به اقتضای منافع اسلامآباد و چه به درخواست واشنگتن، روی بیاورد. او تأکید کرد: «پاکستان نباید هرگز بار دیگر بخشی از یک جنگ امریکایی شود.»
شماری از چهرههای طالبان در سالهای اخیر بخشهایی از خاطرات کودکی خود را روایت کردهاند. در این خاطرات، فقر، جنگ، مهاجرت، آموزش ناتمام و آرزوهای کوچک کودکی بارها تکرار میشود. بایسکل یکی از همین آرزوهاست.
انس حقانی، برادر یکی از چهرههای قدرتمند طالبان و شبکه حقانی، از بایسکلی نوشته است که برادرش در کودکی به او بخشید، اما یک همروستایی آن را فروخت. خالد زدران، سخنگوی فرماندهی امنیه کابل نیز میگوید که داشتن بایسکل برایش چنان دور از دسترس بود که فقط خوابش را میدید.
بررسی روایتهای کودکی شماری از رهبران و مقامهای طالبان نشان میدهد که بسیاری از آنان در محیطی آکنده از محرومیت، جنگ و مدارس دینی بزرگ شدهاند، چهرههایی که امروز خود بخشی از ساختار قدرت در افغانستاناند.
این گزارش با مرور خاطرات، مصاحبهها و زندگینامههای شماری از رهبران و مقامهای کنونی و پیشین طالبان، آرزوهای دوران کودکی، مهاجرت، آموزش ناتمام و ورود زودهنگام شماری از آنان به جنگ را بررسی میکند.
انس حقانی: همروستایی من بایسکلم را فروخت
در میان روایتهای بررسیشده، داستان آرزوی زندگی با بایسکل در خاطرات دو چهره طالبان آمده که به تازگی توسط هر دو در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
انس حقانی از بایسکلی نوشته است که برادرش به او بخشید، اما یک همقریهای آن را فروخت و خالد زدران نیز میگوید در کودکی بایسکل را تنها در خواب میدید.
حقانی نوشته است که در کودکی، پاهایش از بایسکلهای بزرگ چینی به زمین نمیرسید. هرگاه بایسکل کسی را میگرفت، یک پایش را از میان چوکات به سوی دیگر میبرد و آن را میراند.
عمر، برادر انس، بایسکل کوچکتری داشت و گاهی آن را به انس میداد. یک روز عمر به او گفت: «یک خبر برایت بگویم که خوشحال شوی؟ بایسکل من از تو شد.»
انس نوشته است که از خوشحالی بالا و پایین پرید و بارها از برادرش تشکر کرد. با آنکه به شام نزدیک شده بود، چند دور با بایسکل زد. آن شب از شدت خوشحالی به سختی خوابید.
او سپس بایسکل خود را به کودک همسن و سال خود باتور میدهد و باتور یک هفته با بایسکل مفقود است، در نهایت پس از یک هفته باتور به انس اطلاع میدهد که «بسیار بیپول بودم. بایسکل را فروختم و برای خودم لباس نو خریدم.»
زدران: در خواب میدیدم که بایسکل دارم
خالد زدران، سخنگوی فرماندهی پولیس کابل در واکنش به خاطرات انس حقانی نوشته است که «گاهی خواب میدیدم که تمام شب با بایسکل خودم در کوچهها میگردم و گاهی آن را در گوشه اتاقم گذاشتهام.»
به گفته زدران، داشتن بایسکل در خواب چنان او را خوشحال میکرد که تمام غمهایش را فراموش میکرد. این شادی با بیدارشدن از خواب پایان مییافت.
او نوشت: «اما افسوس، وقتی از خواب بیدار میشدم، بایسکل نبود. بعد تمام روز را با همین غم میگذراندم و با خود فکر میکردم که کاش آن بایسکل واقعا مال من میبود.»
زدران در دوران کودکی، پس از صنف پنجم مکتب را ترک کرد و به طالبان پیوست. او در آغاز، برگههای تبلیغاتی این گروه را علیه حکومت پیشین افغانستان و نیروهای خارجی در خوست پخش میکرد.
زدران پس از رسیدن طالبان به قدرت، در یک مجتمع رهایشی مجلل در کابل زندگی میکند، در یکی از باشگاههای مشهور ورزشی پایتخت ورزش میکند و فرزندان دختر و پسرش به مکتب عصری میروند.
جنگ و پیروزی در برابر دولت پیشین، رویای زندگی با امکانات را برای اعضای طالبان به واقعیت تبدیل کرده است.
کودکی میان گرگها و قصه شاهزادهها
یکی از مفصلترین روایتهای کودکی در میان چهرههای طالبان را عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «زندگی من با طالبان» نوشته است.
ضعیف که حدود سال ۱۳۴۷ در ژیری قندهار متولد شد، میگوید که مادرش را در یک یا دو سالگی از دست داد. نخستین تصویری که از کودکی در ذهن او مانده، پدرش است که کودکان را در آغوش گرفته بود و بیصدا گریه میکرد. ضعیف تصور میکند که آن روز، روز مرگ مادرش بوده است.
خانواده او در خانهای گلی، بدون برق و آب جاری زندگی میکرد. پدرش آموزگار دینی بود و بخش زیادی از وقت خود را در مسجد میگذراند. ضعیف نوشته است که شبها، او و خواهرش از صدای گرگها میترسیدند و کنار یکدیگر مینشستند تا پدر بازگردد.
گاهی یکی از همسایهها نزد آنان میآمد، سرشان را نوازش میکرد و از پادشاهان، شاهزادهها و قصرها قصه میگفت. بیرون از قصه، زندگی خانواده با خشکسالی، کمبود غذا، لباس نامناسب زمستانی و نبود هیزم کافی میگذشت.
پسری که هویت پدرش را پنهان میکرد
کودکی ملا محمد یعقوب، پسر ملا عمر و وزیر دفاع کنونی طالبان، جذابیتهایی دارد. در روایت او، مسئله اصلی زندگی با نام پدری است که باید پنهان میماند.
یعقوب گفته است که هنگام حمله امریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰، هشت سال داشت. پس از پنهانشدن ملا عمر، خانواده برای جلوگیری از شناسایی، هر چند ماه خانه خود را تغییر میداد.
او آموزش دینی را ابتدا نزد یکی از بستگان پدرش و سپس در مدرسهای در کویته ادامه داد. به گفته یعقوب، حتی شماری از همصنفان و آشنایانش نمیدانستند که او پسر رهبر طالبان است.
مادرش به کودکان خانواده پیوسته هشدار میداد که هویت خود را افشا نکنند. سه ماه پس از پنهانشدن ملا عمر، نخستین پیام صوتی او از طریق نوار کست به خانواده رسید. تماسهای بعدی گاهی با تلفن ماهوارهای انجام میشد.
رهبر کنونی طالبان را تا حالا حتا در میان ردههای میانی طالبان کمتر کسی دیده است. یک روایت درباره زندگی او میگوید او از همان کودکی، گوشهگیر و منزوی بوده است. بنا به اطلاعات موجود، او در روستای سفید روان ولسوالی پنجوایی قندهار بزرگ شد. پدرش امام مسجد بود و خانواده از نظر اقتصادی زندگی سادهای داشت.
باشندگان محل گفتهاند که خانواده او در نشستهای قومی و فعالیتهای سیاسی نقش برجستهای نداشت. دوران کودکی و نوجوانی آخندزاده بیشتر در مسجد و مدرسه دینی سپری شد.
او هرگز به دانشگاه و یا حتا مدارج بالاتر مکاتب عصری نرفت.
روایت مشابهی درباره ملا محمد حسن آخند، رئیسالوزرای طالبان، وجود دارد. باشندگان قندهار به افغانستان اینترنشنال گفتند که پدر او روحانی مسجد بود و خانواده زمین، باغ انگور و کشمشخانه گستردهای نداشت.
محمد حسن از کودکی همراه پدرش به مسجد میرفت و به گفته باشندگان، برخلاف بسیاری از همسالان خود، کمتر در بازیها و رقابتهای کودکان روستا شرکت میکرد. بخش عمده زندگی روزانه او میان خانه، مسجد و مدرسه دینی میگذشت.
نسل اردوگاه و مکتبهای نیمهتمام
تجربه مهاجرت و آموزش ناتمام در زندگی شماری دیگر از مقامهای طالبان نیز تکرار شده است.
بر اساس زندگینامه رسمی طالبان، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در سالهای کودکی و هنگامی که در صنف سوم بود، پس از کودتای هفت ثور همراه خانواده از هلمند به پاکستان مهاجر شد. آموزش بعدی او در مدارس دینی مهاجران ادامه یافت.
خیرالله خیرخواه، از رهبران ارشد طالبان، نیز در کودکی با خانواده به پاکستان رفت و آموزش دینی خود را در اردوگاه مهاجران سرانان در نزدیکی کویته آغاز کرد.
در زندگینامه رسمی ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، آمده است که پدرش خیاط بود و او پس از آموزش در مدارس دینی، در حدود شانزدهسالگی به طالبان پیوست. ملا اختر محمد منصور، رهبر پیشین طالبان، نیز بر اساس زندگینامه رسمیاش در میانه سالهای نوجوانی آموزش را کنار گذاشت و وارد جنگ علیه شوروی شد.
کودکانی که جنگ از آنان خانواده ساخت
احمد رشید، نویسنده و پژوهشگر پاکستانی در کتاب «طالبان»، نسل نخست نیروهای این گروه را «یتیمان جنگ» توصیف کرده است.
به روایت او، بسیاری از این افراد نه فقط به معنای واقعی یتیم بودند، بلکه بدون تجربه زندگی عادی خانوادگی، محله، بزرگان قومی و جامعه باثبات بزرگ شدند. شماری از آنان بیشتر دوران کودکی را در اردوگاههای مهاجران یا مدارس جدا از جامعه سپری کردند و تصویر روشنی از زندگی در صلح نداشتند.
روایتهای کودکی چهرههای طالبان یکسان نیست، اما در بسیاری از آنها چند تجربه مشترک تکرار میشود: فقر، جنگ، مهاجرت، آموزش ناتمام، زندگی در محیطهای بسته دینی و ورود زودهنگام به دنیای خشونت و سیاست. این خاطرات بخشی از گذشته نسلی است که امروز بخش بزرگی از قدرت سیاسی و نظامی افغانستان را در دست دارد.
اما فاصله میان آن کودکی و قدرت امروز، بخش دیگری از این داستان است. انس حقانی و خالد زدران از آرزوی داشتن بایسکل مینویسند، در حالی که در افغانستان زیر حاکمیت طالبان، میلیونها دختر از مکتب محروماند و حتی بایسکلسواری برای شماری از آنان به کاری پنهانی تبدیل شده است. این روایتها در نهایت یک تناقض را برجسته میکنند: تجربه محرومیت الزاماً به جلوگیری از محرومیت دیگران نمیانجامد.
حافظه شخصی و حافظه قدرت
طالبان در سالهای اخیر انتشار خاطرات، زندگینامهها و روایتهای جنگی مقامها و نیروهای خود را گسترش داده است.
در این کتابها، عملیات خارجی، بازداشتها، بمبارانها و تلفات خانوادههای اعضای طالبان با جزئیات روایت میشود. در مقابل، مرگ غیرنظامیان در بمبگذاریهای کنار جاده، حملههای انتحاری و عملیات طالبان اغلب غایب است یا در حاشیه قرار میگیرد.
دو بایسکل و دو اکنون
بایسکل در روایت انس حقانی و خالد زدران، تصویر یک آرزوی برآوردهنشده است. این دو نفر، اکنون میتواند با شوخی بنویسند که شاید فردا بایسکل تازهای بخرند.اما در افغانستان امروز، بایسکل هنوز برای شماری از کودکان و نوجوانان یک آرزوی پنهانی است.
سودابه پیش از بازگشت طالبان برای راهیافتن به تیم ملی آماده میشد. پس از ۲۴ اسد ۱۴۰۰، از مکتب و ورزش محروم شد. او گفته است که اکنون شبها با لباس مردانه و بهگونه مخفیانه بایسکلسواری میکند، اما هنوز رویای حضور در بازیهای المپیک را دارد.
صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در ۲۳ اسد ۱۴۰۵ گفت که از زمان بازگشت طالبان، بیش از ۲.۶ میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم شدهاند.
با این حال، به گزارش شبکه الجزیره، دختر و پسر خالد زدران به مکتبهای عصری میروند.