سفیر طالبان از تصمیم دادگاه لاهور درباره دانشجویان افغان استقبال کرد
سردار احمد شکیب، سفیر طالبان در اسلامآباد، از تصمیم دادگاه عالی لاهور برای جلوگیری از اخراج دانشجویان پزشکی افغان استقبال کرد.
او گفت که از توضیح وزارت خارجه پاکستان نیز استقبال میکند که دانشجویان افغان دارای ویزای معتبر میتوانند تحصیل خود را در این کشور ادامه دهند.
دادگاه عالی لاهور روز جمعه ۲۰ سنبله، تصمیم شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان مبنی بر اخراج دانشجویان پزشکی افغان را بهطور موقت متوقف کرد.
سفیر طالبان در یادداشتی در اکس، ابراز امیدواری کرد که مقامهای پاکستان رویکردی روشن، هماهنگ و عملی را ادامه دهند تا دانشجویان افغان که بهطور قانونی ثبتنام کردهاند، بتوانند وضعیت قانونی خود را حفظ کنند و بدون وقفه غیرضروری تحصیل شان را به پایان برسانند.
وزارت خارجه پاکستان روز پنجشنبه گفت که تصمیمی برای بازگرداندن همه دانشجویان افغان وجود ندارد و دانشجویانی که در برنامههای تحصیلی معتبر ثبتنام شدهاند و ویزای معتبر دارند، میتوانند تا پایان تحصیل در پاکستان بمانند.
۱۳ دانشجوی پزشکی افغان دستورالعمل شورای پزشکی و دندان پاکستان را در دادگاه عالی لاهور به چالش کشیدند. این شورا به دانشجویان افغان رشتههای پزشکی و دندان دستور داده بود به افغانستان بازگردند.
همزمان، جمعیت اسلامی دانشجویان پاکستان در پیشاور در حمایت از دانشجویان افغان تجمع مسالمتآمیز برگزار کرد. این نهاد در بیانیهای میگوید شمار زیادی از دانشجویان زن و مرد در این تجمع شرکت کردند.
صاحبزاده وسیم حیدر، رئیس جمعیت اسلامی دانشجویان پاکستان، پیشتر خواستار اعتراض به تصمیم شورای پزشکی پاکستان شده بود.
این نهاد میگوید در برابر «بیعدالتی» علیه دانشجویان افغان در کنار آنان میایستد و برای حفاظت از حقوق آموزشی آنان، اقدامات مسالمتآمیز و قانونی را ادامه خواهد داد.
بقا و قدرت بیستساله ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، حاصل ازدواج با زنی از قبیله مهمند، اهرم سنت پناهجویی پشتونوالی، ائتلاف با سران محلی، مهار تشکیلاتی خانوادهها و پیوند نسلی با شبکه حقانی بود؛ سپری که او را از باجور تا بالکن شیرپور کابل حفظ کرد.
ایمن الظواهری رهبر پیشین القاعده، در نهم اسد ۱۴۰۱ ساعت ۶:۱۸ صبح، بر بالکن خانهای در شیرپور، محله دیپلومات نشین کابل رو به خورشید ایستاد. چند دقیقه بعد، یک پهپاد امریکایی دو موشک هلفایر به سوی او شلیک کرد و الظواهری را از پای درآورد.
این حمله نقطه پایانی بر تعقیب بیستساله مشهورترین چهره بازمانده از حملات یازدهم سپتامبر بود؛ رویدادی که پرسشهای عمیقی را درباره شبکه پنهان او بر جای گذاشت. مردی که سالها در مناطق کوهستانی و نوار مرزی پنهان مانده بود، چگونه توانست سرانجام در خانهای بزرگ در قلب پایتخت مستقر شود؟
پاسخ این معما به سالهای پس از سقوط رژیم نخست طالبان بازمیگردد؛ دورهای که الظواهری در مناطق قبایلی پاکستان به سر میبرد و پیوندهای خونی، تعهدات سنتی و شبکههای جهادی به یکدیگر گره خورده بودند.
در دسامبر ۲۰۰۱، در جریان بمبارانهای سنگین نیروهای امریکایی در اطراف توره بوره، عزه، همسر نخست الظواهری و دخترش عایشه جان باختند.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهشهای جدا گانه، درباره القاعده نوشتهاند که ظواهری پس از این رویداد از افغانستان خارج شد. او به مناطق قبایلی پاکستان پناه برد و سرانجام منطقه باجور را به عنوان مقر اصلی خود برگزید.
باجور پس از سقوط طالبان به یکی از کانونهای تجمع و سازماندهی جنگجویان خارجی بدل شده بود. در این جغرافیای ناهموار و بسته، اقامت یک عرب بدون داشتن ارتباطات محلی تقریباً ناممکن بود؛ پیوند با ساکنان بومی تنها یک ضرورت فردی به شمار نمیرفت، بلکه مرز میان بقا و بازداشت به دست نهادهای استخباراتی محسوب میشد.
روزنامه پاکستانی «دان» در جنوری ۲۰۰۶ در گزارشی فاش کرد که ظواهری با زنی از قبیله پرنفوذ مهمند ازدواج کرده است. همسر و فرزندان ظواهری نزد پدر این زن، در نوار مرزی میان باجور و مهمند زندگی میکردند. این گزارش تصریح میکرد که دیدارهای پنهانی ظواهری با خانوادهاش، دلیل اصلی رفتوآمدهای مکرر او در این منطقه ناامن بود.
آنه استنرسن، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات دفاعی ناروی در پژوهشهای خود پیرامون پیکارجویان خارجی، این وصلت را ثبت کرده است. به نوشته او، الظواهری در باجور زیر چتر حمایتی مولانا فقیر محمد، از سران محلی قبیله مهمند و تحریک نفاذ شریعت محمدی روزگار میگذراند. شواهد نشان میدهد که چنین وصلتهایی جایگاه اعضای خارجی را در ساختار سنتی جامعه محلی ریشهدار میکرد.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهش مشترک دیگر در مرکز بینالمللی پژوهشهای خشونت سیاسی و تروریسم در دانشگاه فناوری نانیانگ سنگاپور، زیر نام «القاعده در مناطق قبایلی پاکستان و فراتر از آن» تأکید میکنند که این پیوند سببی درهای ارتباطی گستردهتری به روی الظواهری گشود.
این ازدواج راه مراوده او را با رهبران تحریک نفاذ شریعت محمدی هموار ساخت. از دید این پژوهشگران، الظواهری با تکیه بر همین شبکههای بومی توانست از کمینهای مداوم بگریزد، هستههای پراکنده القاعده را بازسازی کند و روابط سازمان را در داخل و خارج پاکستان فعال نگه دارد.
کلودیا سمرمن گزارشگر تحقیقی هالندی در حوز آسیای جنوبی و تروریسم به افغانستان اینترنشنال گفت که روی هم گذاشتن تمام گزارشها و زندگی رهبر القاعده به یک مسئله اشاره میکنند: این که رهبر القاعده، پیوندی عمیق با جامعه بومی برقرار کرده بود؛ او در باجور تشکیل خانواده داد و دیواری از خویشاوندان قبیلهای را پیرامون خود شکل بخشید و حتا میشود اینطور دید که نفود او در باجور و نوار مرزی نقش در قدرتگیری او پس از اسامه بنلادن داشت.
سنت «پشتونوالی»، خانواده و آیین پناهجویی
در ساختار جوامع قبایلی پشتون، مناسبات اجتماعی بر ستونهای استوار فرهنگ سنتی «پشتونوالی» اداره میشود؛ کُدی اخلاقی که مفاهیمی همچون مهمانداری و رسم دادخواهی موسوم به «نانواتی» را به یکی از معیارهای قطعی شرف خاندانی بدل کرده است.
گرچه دستورالعمل مکتوبی از القاعده درباره تکیه بر پشتونوالی بر جای نمانده، به قول کارشناسان رویه میدانی رهبران این گروه نشان میدهد که آنان در بطن همین آیینها پناه گرفته بودند.
ازدواج با زنی از قبیله مهمند، جایگاه اجتماعی الظواهری را دگرگون و متغیر کرد؛ او پس از این ازدواج دیگر یک فراری خارجی در مناطق مرزی نبود، بلکه «داماد» خاندان بومی به شمار میرفت. پژوهشگران اذعان میکنند که در این فرهنگ، پاسداری از فردی که وارد دایره خویشاوندی شده، تعهدی حیثیتی است که چشمپوشی از آن سرشکستگی اجتماعی شمرده میشود.
رسانههای پاکستانی در سال ۲۰۰۸ بارها از تحرکات الظواهری میان قبیله مهمند در باجور و ولایتهای کنر و پکتیکا خبر دادند. نیروهای امنیتی پاکستان در پی دریافت این اطلاعات، عملیات گسترده، بازرسی خانهبهخانه را در روستاهای باجور کلید زدند؛ با این حال، به دلیل حمایت مردم بومی و بافت سنتی منطقه، موفق به شناسایی محل اختفای او نشدند.
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال افزود که ازدواج با زنان محلی راهبرد دقیق از سوی القاعده بود؛ رهبران این گروه دریافتند که پول و تجهیزات بهتنهایی ضامن بقای درازمدت در این مناطق نبودند.
به همین منظور آنها از ارتباط خانوادگی وارد بافت قبیله شدند و با پیوندزدن آموزههای مذهبی با سنت «نانواتی»، سپری اجتماعی ساختند؛ ساختاری که بر اساس آن، تحویلدادن مهمان به دولتها، ننگی ابدی برای تمام خاندان تلقی میشد.
نامههای ایبتآباد؛ نظارت تشکیلاتی بر وصلتها
پناه گرفتن در سایه خانوادههای بومی رویکردی بود که تنها به الظواهری خلاصه نمیشد. اسناد بهدستآمده از پناهگاه اسامه بنلادن در ایبتآباد در سال ۲۰۱۱ ثابت کرد که رهبری تشکیلات، پیوندهای خانوادگی را بخشی از تدابیر امنیتی میدانست.
مرکز مبارزه با تروریسم در وستپوینت با بررسی نامههای مکاتبهشده میان رهبران القاعده فاش ساخت که جابهجایی خانوادهها، انتخاب همسر و چگونگی مراوده با اهالی محلی، همواره در شورای رهبری مورد مباحثه قرار میگرفت. مکاتبات وستپوینت نشان میدهد که ازدواج الظواهری در باجور نیز بر پایه همین رویکرد شکل گرفت تا رهبران سازمان در بستری از روابط اجتماعی محافظت شوند.
اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، رهبران سابق القاعده در سال ۲۰۰۱
فقیر محمد؛ پل پیوند میان باجور و شبکه حقانی
در میان شخصیتهای مرتبط با حفاظت از الظواهری، مولانا فقیر محمد جایگاهی محوری داشت. او که از فرماندهان تحریک نفاذ شریعت محمدی در باجور بود، پس از آغاز حضور نیروهای ائتلاف در افغانستان، به یکی از سازماندهندگان اصلی گروههای مسلح در این خطه بدل شد. اسناد دانشگاهی ثبت کردهاند که فقیر محمد به واسطه ریشههایش در قبیله مهمند، نقش حامی اصلی الظواهری را در منطقه بر عهده داشت.
وزارت خزانهداری ایالات متحده در جنوری ۲۰۱۸ نام فقیر محمد را به اتهام همکاری و فعالیت به نمایندگی از «شبکه حقانی» در فهرست تحریمها قرار داد و او را یکی از تمویلکنندگان عمده این شبکه معرفی کرد. به این ترتیب، نام فردی که پناهگاه الظواهری در باجور بود، در مدارک رسمی با شبکه حقانی پیوند خورد.
فقیر محمد، از چهرههای ارشد تحریک طالبان پاکستانی است
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال اذعان کرد که در نوار مرزی، خطوط سازمانی میان گروهها بسیار شناور بود و فقیر محمد دقیقاً در نقطه اتصال باجور و شبکه حقانی قرار داشت. این همپوشانی نشان میدهد الظواهری چگونه روابطش را با شبکه حقانی در ولایتهای شرقی و سپس کابل پیوند داد؛ پیوند با فقیر محمد و قبیله مهمند، مسیر اعتمادی دوجانبه را برای میزبانیهای بعدی هموار کرد. حتا همین روابط باعث شد که الظواهری دوباره پس از بیست سال به کابل برگردد و در مهمانخانه سراجالدین حقانی، رهبر شبکه حقانی پناه بگیرد.
روابط میان طالبان و القاعده فراتر از بیانیههای سیاسی جریان داشت. تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل در گزارش رسمی سال ۲۰۲۱ خود تصریح کرد که پیوند این دو گروه در طول دو دهه نبرد مشترک پابرجا مانده و به مدارجی عمیقتر رسیده است.
این گزارش تأکید داشت که همراهی طولانی در میدانهای جنگ، ازدواجهای متعددی را رقم زد و این رابطه را وارد مرحله «پیوندهای نسلی و خانوادگی» کرد. همین مناسبات تنیدهشده، بستری مطمئن فراهم ساخت تا الظواهری پس از تحولات سیاسی اگست ۲۰۲۱ بتواند به مرکز پایتخت منتقل شود.
انتقال به شیرپور و فرود در بالکن کابل
پس از بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، الظواهری دیگر ناچار به سکونت در روستاهای کوهستانی نبود. او همراه با خانوادهاش به کابل آمد و در خانهای در محله شیرپور اسکان یافت؛ محلهای دیپلوماتیک که حفاظت و اداره آن در دست نزدیکان سراجالدین حقانی قرار داشت.
طالبان همواره اعلام کردهاند که از حضور الظواهری در کابل بیخبر بودهاند، اما مقامات امریکایی پس از حمله تأکید کردند که چهرههای ارشد شبکه حقانی از اقامت او در این مکان آگاهی داشتند. دستگاههای اطلاعاتی امریکا سرانجام از طریق منابع انسانی و ردیابی مداوم دریافتند که الظواهری عادتی منظم برای حضور روی بالکن این عمارت دارد؛ همان بالکنی که سرانجام هدف موشکهای هلفایر قرار گرفت.
شلیک موشکها به حیات ایمن الظواهری پایان داد، اما شیوه بقای بیستساله او ابعاد مهمی را آشکار کرد. حفظ قدرت و امنیت رهبر القاعده، بیش از آنکه به غارهای دورافتاده متکی باشد، بر ریشههای اجتماعی استوار بود؛ دوامی که حاصل پیوند با قبیله مهمند، بهرهگیری از سنتهای قبیلهای، افراطیتمذهبی و روابط خویشاوندی ریشهدار و شبکه حقانی به شمار میرفت.
۲۵ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، القاعده دیگر آن سازمان متمرکز و قدرتمند دوران اسامه بنلادن نیست، اما همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
کارشناسان معتقدند این گروه با بازتعریف ساختار و شیوه فعالیت، خود را با شرایط جدید وفق داده و حضورش را در بخشهایی از افریقا، خاورمیانه و آسیا حفظ کرده است.
الکس میشرا، تحلیلگر امریکایی حوزه افغانستان و القاعده، به مدیا لاین، گفت که القاعده اکنون «در مقایسه با زمان تأسیس خود، حضور سرزمینی گستردهتری در سه قاره دارد.»
او تأکید کرد که کاهش فعالیتهای آشکار و حضور رسانهای این گروه را نباید به معنای نابودی یا شکست آن دانست.
در مقابل، آصف درانی، نماینده ویژه پیشین پاکستان در امور افغانستان و سفیر سابق این کشور در ایران و امارات، دیدگاه متفاوتی دارد. به باور او، درباره القاعده «چیز زیادی برای گفتن باقی نمانده» و این گروه «دندان و جذابیت خود را از دست داده است.» درانی داعش را تهدید برجستهتری در میان گروههای جهادی میداند.
با این حال، کمال عالم، پژوهشگر پیشین شورای آتلانتیک، نگاه محتاطانهتری دارد. او به مدیا لاین گفت که حضور القاعده در افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به بالاترین سطح خود رسیده است. کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر وقت القاعده در کابل، گواهی بر ادامه حضور این گروه در افغانستان است.
القاعده چگونه تغییر شکل داد؟
القاعده پس از ۱۱ سپتامبر بهویژه پس از کشتهشدن بنلادن در سال ۲۰۱۱، بخش عمدهای از کادر رهبری مرکزی خود را از دست داد. با این حال، به جای فروپاشی کامل، به شبکهای غیرمتمرکز از شاخهها و گروههای وابسته تبدیل شد. این سازمان با نفوذ در درگیریهای منطقهای، کشورهای بحرانزده و گروههای مسلح همسو، نفوذ خود را حفظ کرده است.
اریک لهمکول، تحلیلگر ژئوپولیتیک در آتلانتا، گفت که تسلط دوباره طالبان «محیطی مساعد برای فعالیت القاعده» فراهم کرده است. او هشدار داد که کاهش عملیاتهای برونمرزی این گروه نشانه ضعف نیست، بلکه بخشی از «راهبردی حسابشده برای صبر عملیاتی» است.
سازمان ملل: حضور القاعده در افغانستان ادامه دارد
جدیدترین ارزیابیهای سازمان ملل نیز ادامه حضور القاعده در افغانستان را تأیید میکند. تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل در گزارش ۱۰ اگست خود اعلام کرد که موقعیت و توانمندی القاعده در افغانستان تغییر بنیادی نکرده است.
این گزارش میافزاید که تهدیدات تروریستی برخاسته از افغانستان همچنان پابرجاست و توانایی گروههای افراطی برای فعالیت در این کشور، خطری مستمر برای همسایگان و منطقه آسیای مرکزی محسوب میشود. بر اساس این سند، القاعده در شورش «تحریک طالبان پاکستان» علیه دولت این کشور، حمایتهای ایدئولوژیک، آموزشی و لجستیکی ارائه داده است. همچنین «السحاب»، بازوی رسانهای القاعده، در ۲۸ اپریل بیانیهای در حمایت از طالبان و برای نخستینبار در پشتیبانی از عملیات تیتیپی منتشر کرد.
القاعده در شبهقاره هند
ارزیابی سازمان ملل نشان میدهد که شاخه القاعده در شبهقاره هند از یک شبکه پراکنده به یک سازمان تروریستی منطقهای تبدیل شده است. این گروه شبکههای مالی و لجستیکی خود را از طریق سلولهای کوچک و غیرمتمرکز هدایت میکند.
طبق این گزارش، برخی رهبران القاعده همچنان در کابل حضور دارند و برای آنها شناسنامه افغانستان (تذکره) صادر شده است؛ موضوعی که از همکاری نزدیک میان طالبان و این شاخه از القاعده حکایت دارد.
افغانستان پس از خروج امریکا
خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان، نگرانیها را درباره تبدیل مجدد افغانستان به بستر بازسازی، جذب نیرو و حمایت از شبکههای تروریستی احیا کرد. کشته شدن ایمن الظواهری در قلب کابل در سال ۲۰۲۲، آشکارترین نشانه از این حضور بود.
با این حال، طالبان همواره میزبانی از گروههای تروریستی را انکار کرده است. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، مسئولیت افغانستان در حملات ۱۱ سپتامبر را رد کرد و گفت طراحان آن حادثه، آموزش و پشتیبانی خود را در خارج از افغانستان دریافت کرده بودند. او تاکید کرد که در آن زمان هیچ زیرساختی برای انجام چنان حملاتی در داخل کشور وجود نداشت. مجاهد هشدارها درباره تبدیل افغانستان به پناهگاه تروریستها را «تبلیغات خارجی» خواند و مدعی شد اداره طالبان اجازه فعالیت به هیچ گروه مسلح خارجی را نمیدهد.
داعش؛ تهدید بزرگتر؟
عاصف دورانی معتقد است که داعش در حال حاضر خطری بهمراتب جدیتر از القاعده است. داعش در اوج قدرت خود قلمرو وسیعی از عراق و سوریه را در دست داشت و هزاران جنگجوی خارجی را جذب کرد. به گفته دورانی، تروریسمِ سنتی اهمیت گذشته را ندارد و عبارت «جنگ با تروریسم» دیگر در ادبیات سیاست بینالملل خریدار ندارد. او به نمونه احمد شرع، رئیسجمهور کنونی سوریه اشاره کرد که زمانی با گروههای جهادی پیوند داشت، اما امروز در نقش سیاسی جدیدش از سوی دونالد ترامپ و برخی رهبران اروپایی به رسمیت شناخته شده است.
در مقابل، کمال عالم هشدار میدهد که تمرکز صرف بر رقابت القاعده و داعش، خطر اصلی را پنهان میکند: «مسئله محوری، نام القاعده یا داعش نیست، بلکه شبکه رو به گسترش گروههایی است که پیوندهای منطقهای و بینالمللی دارند.»
میراث حلنشده ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با نزدیک به سه هزار کشته، منجر به حمله به افغانستان و جنگی دو دههای شد. اگرچه بنلادن در سال ۲۰۱۱ کشته شد و ساختار مرکزی این گروه تروریستی از هم پاشید، اما پرونده حقوقی این حادثه همچنان باز است.
نمونه بارز آن، پرونده خالد شیخ محمد، طراح اصلی ادعاشده حملات است. او در سال ۲۰۰۳ در پاکستان دستگیر و در ۲۰۰۶ به گوانتانامو منتقل شد و اکنون بدون برگزاری دادگاه، بیش از دو دهه را در بازداشت گذرانده است. دادگاه او و سه متهم دیگر برای ۵ جون ۲۰۲۸ برنامهریزی شده است.
اندی ورموت، فعال حقوق بشر در بروکسل، این پرونده را ناکامی بزرگی برای سیستم قضایی امریکا میداند. به گفته او، استفاده از شکنجه (مانند غرق مصنوعی) و ابطال اعترافاتِ تحت فشار، پرونده را دچار چالش جدی کرده و محاکمه را سالها به تأخیر انداخته است. او معتقد است امریکا باید به جای ایجاد یک ساختار دادرسی استثنایی و بلاتکلیف، متهمان را در دادگاههای عمومی و طبق قوانین عادی محاکمه میکرد.
القاعده؛ ضعیفتر اما سازگارتر
۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، القاعده سازمان متمرکز سال ۲۰۰۱ نیست؛ کادر مرکزی آن تضعیف شده، داعش بخشی از نفوذ آن را ربوده و تواناییاش برای انجام عملیات بزرگ فراملی در هالهای از ابهام است. با این حال، گزارش سازمان ملل و نظر تحلیلگران نشان میدهد که این گروه با اتکا به غیرتمرکزگرایی، تقویت شاخههای منطقهای و بهرهبرداری از خلاء قدرت در مناطق بیثبات، توانسته است بقای خود را تضمین کند.
در این میان، افغانستان همچنان یکی از کانونهای اصلی فعالیت القاعده باقی مانده است؛ واقعیتی که با ادعاهای طالبان تعارض جدی دارد.
«السحاب»، بازوی رسانهای القاعده، اولین بخش از یک مجموعه ویدیوهای تبلیغاتی را به مناسبت بیستوپنجسالگی حملات ۱۱ سپتامبر منتشر کرده است.
علیرغم آنکه ایالات متحده در سال ۲۰۱۹ مرگ حمزه بنلادن را اعلام کرده بود، این ویدیو او را در محور پیام خود قرار داده است.
این ویدیو که «یک ربع قرن پس از غزوات ۱۱ سپتامبر» نام دارد، در سه بخش مجزا فردی را نشان میدهد که القاعده او را «مجاهد شیخ حمزه بن اسامه بنلادن» معرفی میکند.
نکته قابل توجه این است که در زیرنویسها و شرح تصاویر، عبارت «رحمهالله» که معمولاً برای افراد متوفی بهکار میرود، حذف شده است؛ اقدامی آگاهانه که به نظر میرسد با هدف زنده نشان دادن حمزه انجام شده باشد.
ساره هرموش، پژوهشگر و کارشناس ارشد تروریسم و القاعده در واشنگتن، با تحلیل این ویدیو تأکید میکند که القاعده حمزه بنلادن را بهگونهای تصویر کرده است که گویی همچنان زنده است. او با اشاره به حذف تعمدی عبارت «رحمهالله» در کنار نام حمزه، این اقدام را نشانهای کلیدی در روایتسازی جدید القاعده میداند.
خانم هرموش در اکس نوشت: این ویدیو برای نخستینبار چهره فردی را که القاعده مدعی است حمزه بنلادن است، به تصویر میکشد.
این ساختار رسانهای همچنین حمزه را مستقیماً به پیامهای راهبردی منسوب به سیفالعدل، رهبر میدانی القاعده، پیوند میزند. سیفالعدل در برابر دوربین ظاهر نمیشود؛ در عوض، گوینده بخشهایی از نوشتههای او را میخواند که شامل ادعاهایی درباره توانایی القاعده برای ضربه زدن به منافع امنیتی آمریکا است. در این بخش، به حمله به ناو «یواساس کول»، حملات ۱۱ سپتامبر و بمبگذاری در سفارتخانههای آمریکا نیز اشاره میشود.
در ادامه، حمزه با توصیف این نبرد بهعنوان جنگی همهجانبه علیه اسلام در جبهههای دینی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، این پیام را تکمیل میکند.
ترتیب این سکانسها حائز اهمیت است: سیفالعدل روایت راهبردی را ارائه میدهد، در حالی که حمزه میراث بنلادن را بازنمایی میکند. این ترکیب به القاعده اجازه میدهد پیامهای رهبری فعلی خود را به نام و تبار بنیانگذار این سازمان گره بزند.
بخش دوم ویدیو به سمت جذب نیرو تغییر جهت میدهد. در این بخش ادعا میشود که جهاد در حال گسترش است و قدرت آن بهعنوان منبع ترس در واشنگتن، لندن و تلآویو تصویر میشود. ویدیو از کسانی که «از این کاروان مبارک جا ماندهاند» میخواهد همین حالا به آن بپیوندند. این عبارت یادآور کتاب سال ۱۹۸۷ عبدالله عزام با عنوان «به کاروان بپیوندید» است؛ اثری که نقشی محوری در بسیج جنگجویان خارجی داشت.
تصاویر بهکاررفته نیز این پیام را تقویت میکنند. اشاره به «پرچمی روشن» با تصاویری همراه است که به نظر میرسد پرچم سفید شهادتین طالبان باشد. القاعده از این تصاویر برای نمایش افغانستان بهعنوان نمونهای عینی از موفقیت پروژه جهادی استفاده میکند.
در سومین حضور، حمزه اشعاری در تمجید از جنگجویانی میخواند که به جهاد و شهادت پیوستهاند و آنان را کسانی تصویر میکند که دشمنان خود را خسته و تضعیف کردهاند. او در حالی که کنار یک دیوار گلی ترکخورده نشسته، دستار سفید به سر دارد و تفنگی در کنارش قرار گرفته است؛ تصاویری که بهشدت یادآور ویدیوهای تبلیغاتی کلاسیک اسامه بنلادن است.
به نظر میرسد هدف کلی این اقدام، فراتر از تجلیل ساده از ۱۱ سپتامبر باشد. السحاب با قرار دادن حمزه در کنار پیامهای منسوب به رهبری فعلی القاعده، در تلاش است میان میراث تاریخی این سازمان، روایت ایدئولوژیک امروز آن و نسل جدیدی از نیروهای بالقوه پلی ایجاد کند؛ نسلی که بسیاری از آنان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به دنیا آمدهاند.
اینکه آیا این تصاویر نشاندهنده حضور واقعی و جدید حمزه است یا بازنشر و بازسازی ویدیوهای قدیمیتر، همچنان یک پرسش کلیدی است. اما آنچه روشن است، تلاش القاعده برای پیوند دادن نام بنلادن با پیامهای کنونی این سازمان است.
این ویدیو صریحاً با عنوان «بخش اول» علامتگذاری شده که نشان میدهد احتمالاً محتواهای بیشتری در ادامه منتشر خواهد شد.
انتشار این ویدیو در حالی صورت میگیرد که پیش از این، روزنامه بریتانیایی میرر گزارش داده بود حمزه بنلادن، پسر اسامه بنلادن که گمان میرفت در حمله امریکا کشته شده باشد، در افغانستان زنده است و فرماندهی القاعده را بر عهده دارد. طبق این گزارش، القاعده تحت فرماندهی پسر بنلادن در حال برنامهریزی حملاتی علیه اهداف غربی است.
این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در سپتامبر ۲۰۱۹ تأیید کرده بود که حمزه بنلادن در جریان یک عملیات ضدتروریسم ایالات متحده در منطقهای مرزی میان افغانستان و پاکستان کشته شده است.
روزنامه میرر دو سال پیش در گزارشی با استناد به برخی تحلیلها و گزارشهای اطلاعاتی نوشت که حمزه بنلادن از تلاشهای سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) برای کشتن او جان سالم به در برده است.
بر اساس این گزارش، گمان میرود سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان و رهبر شبکه حقانی، پس از مخفی شدن حمزه بنلادن به او کمک کرده باشد. در این گزارش آمده است که یکی از چهار همسر حمزه بنلادن، دختری از خانواده حقانی است.
همچنین در گزارش میرر ادعا شده که حمزه بنلادن با همکاری برادرش، عبدالله بنلادن، بهطور مخفیانه القاعده را فرماندهی و احیا میکند.
بر اساس این ادعاها، القاعده تحت فرماندهی حمزه بنلادن حدود ۱۰ پادگان آموزشی در افغانستان ایجاد کرده و با سایر گروههای ستیزهجو و ضدغربی نیز ارتباط برقرار کرده است.
در ادامه این گزارش آمده است که حمزه بنلادن ۳۴ ساله، بیشتر وقت خود را در یک پایگاه در جلالآباد، مرکز ولایت ننگرهار سپری میکند.
بر پایه گزارش میرر، رهبران طالبان از تلاشهای حمزه بنلادن برای احیای القاعده آگاه هستند، بهطور منظم با او در تماساند و جلسه برگزار میکنند. این روزنامه همچنین مدعی شده که نیروهای طالبان امنیت حمزه بنلادن و خانوادهاش را تأمین میکنند.
در حالی که گفته میشود پس از کشته شدن ایمنالظواهری، رهبر پیشین القاعده در کابل، سیفالعدل رهبری این گروه را به عهده گرفته است، میرر نوشته که حمزه بنلادن به رهبری القاعده رسیده و در حال رقم زدن قدرتمندانهترین دوره احیای این گروه پس از جنگ عراق است.
شش سال قبل از حملات ۱۱ سپتامبر یک طرح اولیه به اسامه بنلادن سپرده شد، اما رهبر القاعده آن را بلندپروازانه خواند و خواهان کوچکتر کردن آن شد.
این عملیات که ابتدا قرار بود با ۱۰ هواپیما انجام شود، بارها کوچکتر و سرانجام در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ انجام شد.
حمله به تأسیسات هستهای امریکا و حمله به هواپیماهای امریکا در شرق آسیا و بر فراز اقیانوس آرام نیز شامل طرح اولیه بوده است.
طرح ابتدایی ماما و خواهرزاده
خالد شیخ محمد که بعدها طراح اصلی حملات ۱۱ سپتامبر و مسئول برنامهریزی عملیاتی آن شناخته شد در آن زمان عضو القاعده نبود.
او در نوجوانی عضو اخوانالمسلمین بود، در جوانی در امریکا تحصیل کرد و در دهه ۸۰ میلادی برای جنگ علیه شوروی به افغانستان رفته بود.
ایده حمله به منافع امریکا توسط خالد سالها پیش از اینکه عضو القاعده شود در ذهن او خطور کرد.
بر اساس اسناد کمیسیون بررسی ۱۱ سپتامبر، خالد شیخ محمد در ۱۹۹۴ با خواهرزاده خود رمزی احمد یوسف به فیلیپین رفت تا روی طرحی کار کند که بعدا «بوجینکا» نام گرفت.
تصاویر آرشیو از دو چهره مرتبط با طرح بوجینکا و حملات ۱۱ سپتامبر. خالد شیخ محمد و رمزی یوسف
فیلیپین جایی بود که هم خطر لو رفتن طرحهایشان در آن کمتر بود و هم پروازهای متعددی بین شرق آسیا و امریکا از آنجا انجام میشد.
رمزی یوسف دستکم یک تجربه قبلی حمله به امریکا را هم در کارنامه خود داشت.
او در ۲۶ فبروری ۱۹۹۳ با یک همکار خود نخستین حمله بزرگ به مرکز تجارت جهانی نیویارک را انجام داده بود.
براساس گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر و تحقیقات افبیآی، یوسف میخواست انفجار به اندازهای قوی باشد که برج شمالی مرکز تجارت جهانی فرو بریزد و هنگام سقوط، برج جنوبی را نیز با خود پایین بکشد.
عاملان حمله یک موتر ون اجارهای را با بمبهایی بزرگ پر کردند و آن را به پارکینگ زیرزمینی مرکز تجارت جهانی بردند.
موتر انفجار داده شد و شش نفر در این حمله کشته و بیش از هزار نفر زخمی شدند. سپس رمزی یوسف از امریکا فرار کرد.
این تجربه رمزی یوسف باعث شد تا خالد شیخ محمد برای عملی ساختن طرح خود از او کمک بخواهد.
ماموران در حال بررسی محل انفجار بمب در مرکز تجارت جهانی نیویارک پس از حمله سال ۱۹۹۳.
بر اساس گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، هدف طرح جدید خالد شیخ محمد انفجار ۱۲ هواپیمای مسافربری امریکایی بر فراز اقیانوس آرام بود.
همچنان طرح ترور پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیکهای جهان نیز بخشی از این طرح بود.
اولین عملیات موفق
نخستین آزمایش عملی طرح بوجینکا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ انجام شد. رمزی احمد یوسف با یک پرواز داخلی از مانیل به یکی از شهرهای مرکزی فیلیپین رفت و بمبی را زیر صندلی خود پنهان کرد. او در میانه مسیر از هواپیما پیاده شد، اما بمب در ادامه پرواز به سوی جاپان منفجر شد.
در این انفجار یک مسافر ۲۴ ساله جاپانی کشته و ۱۰ نفر دیگر زخمی شدند. خلبان با وجود آسیب به هواپیما توانست آن را در جزیره اوکیناوا در جنوب جاپان فرود اضطراری دهد.
گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر این انفجار را آزمایش عملی طرح بوجینکا میداند.
داخل پرواز ۴۳۴ خطوط هوایی فیلیپین پس از انفجار بمب در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴.
شکست طرح بوجینکا
خالد شیخ محمد و رمزی یوسف که موفق شده بودند به راحتی بمب را داخل هواپیما ببرند حالا روی بخشهای بزرگتر طرح خود کار میکردند. آنها همزمان در خانهای کرایهای در پایتخت فیلیپین بمب میساختند.
در ۶ جنوری ۱۹۹۵، رمزی یوسف و عبدالحکیم مراد از نزدیکان رمزی یوسف در آپارتمانی در مجتمع «دونا خوسفا» در مانیل مشغول کار با مواد شیمیایی و ساخت بمب بودند که آتشسوزی رخ داد.
پولیس و آتشنشانی به محل رفتند و مواد و تجهیزات بمبسازی را پیدا کردند.
مراد بعدا برای برداشتن لپتاپ به محل برگشت و بازداشت شد. اطلاعات موجود در همان لپتاپ و بازجویی او، جزئیات طرح انفجار ۱۲ هواپیمای مسافربری را آشکار کرد. شکست بوجینکا باعث شد خالد شیخ محمد روی طرح دیگری فکر کند.
پیشنهاد به بنلادن
خالد شیخ محمد در سال ۱۹۹۶ به افغانستان رفت. در آن زمان بنلادن تازه از سودان به افغانستان برگشته بود.
بر اساس گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، محمد عاطف، مسئول عملیات القاعده، زمینه دیدار خالد شیخ محمد با بنلادن را فراهم کرد.
خالد شیخ محمد در این دیدار از حمله موفقانه در خطوط پرواز فیلیپین گفت و چند طرح را هم به بنلادن مطرح کرد.
بر اساس گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، پیشنهاد اولیه او ربودن ۱۰ هواپیما در داخل امریکا بود اما بنلادن در آن زمان درباره عملیبودن چنین طرحی قانع نشد و آن را بسیار بلندپروازانه میدانست.
گزارش رسمی کمیسیون میگوید قرار بود ۹ هواپیما به هدفهایی در مرکز تجارت جهانی، پنتاگون، مقر سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، مقر افبیآی، نیروگاههای هستهای و بلندترین ساختمانها در کالیفورنیا و ایالت واشنگتن برخورد کنند.
درباره هواپیمای دهم، کمیسیون میگوید خالد شیخ محمد میخواست خودش آن را هدایت کند. طبق این طرح، قرار بود مردان بزرگسال داخل هواپیما کشته شوند. خالد از داخل هواپیما با رسانهها تماس بگیرد، سپس هواپیما را در یک میدان هوایی مهم امریکا فرود بیاورد و درباره سیاستهای امریکا سخنرانی کند و سپس زنان و کودکان نیز قرار بود آزاد شوند.
کمیسیون ۱۱ سپتامبر مینویسد بنلادن باور نداشت چنین عملیاتی در آن مقیاس عملی باشد.
پاسخ مثبت اما مشروط بنلادن
پس از دیدار سال ۱۹۹۶، خالد شیخ محمد مدتی همچنان مستقل از القاعده باقی ماند و میان پاکستان و افغانستان رفتوآمد داشت.
ولی او هرگز طرح حمله با هواپیما را فراموش نکرد.
او به کمیسیون ۱۱ سپتامبر گفته است که بمبگذاری سفارتهای امریکا در نایروبی و دارالسلام در سال ۱۹۹۸ این جرقه را به وجود آورد که بنلادن آماده انجام عملیات بزرگ علیه امریکا است.
اواخر ۱۹۹۸ بنلادن سرانجام با اصل پیشنهاد استفاده از هواپیما برای حمله به داخل امریکا موافقت کرد اما به این شرط که مقایس آن کوچکتر و عملیاتیتر شود.
خالد شیخ محمد به قندهار رفت و برنامهریزی خود را آعاز کرد.
از آن پس، در داخل شبکه، از این برنامه با عنوان «عملیات هواپیماها» یاد میشد. خالد شیخ محمد برآورد کرده بود که آمادهسازی آن حدود دو سال زمان میبرد.
پس از موافقت بنلادن با اصل عملیات، جلساتی در بهار ۱۹۹۹ در مجموعه «المطار» نزدیک قندهار برگزار شد.
طرح کوچکتر و دو مرحلهای
در نهایت خالد شیخ محمد طرح کوچک شده خودش را ارائه کرد. در این طرح، برنامه خالد شیخ محمد برای فرود آوردن یکی از هواپیماها و سخنرانی در برابر رسانهها حذف شد و فهرست هدفها به چهار مکان مرکز تجارت جهانی در نیویارک، پنتاگون، کاخ سفید و ساختمان کانگرس امریکا کاهش یافت.
براساس روایت خالد شیخ محمد، بنلادن بیش از همه بر کاخ سفید و پنتاگون تاکید داشت. خالد شیخ محمد مرکز تجارت جهانی را میخواست و ساختمان کانگرس مورد توجه همه آنها بود.
مرحله دوم این طرح حمله به هواپیماهای امریکا در شرق آسیا بود. طرح عملیات شرق آسیا این بود که اعضایی از القاعده که نمیتوانستند ویزای امریکا بگیرند، همزمان با حملات داخل امریکا، هواپیماهای امریکایی را در مسیرهای شرق آسیا هدف قرار دهند.
در برخی روایتها، قرار بود این هواپیماها در آسمان منفجر شوند و در برخی سناریوها نیز حمله به اهداف امریکایی در کشورهای منطقه بررسی شده بود.
این طرح زمانی اضافه شد که خالد شیخ محمد دریافت دو عضو یمنی شبکه بهسختی میتوانند ویزای امریکا بگیرند.
بنلادن در بهار سال ۲۰۰۰ بخش عملیات شرق آسیا را هم از طرح خالد شیخ محمد حذف کرد.
تا اینجا، القاعده افراد عملیاتی برای انجام طرح داشت اما خلبان مناسب برای اجرای آن کم داشت.
گزارش نهایی کمیسیون ۱۱ سپتامبر میگوید بنلادن در آغاز چهار جوان عرب به نامهای خالد المحضار، نواف الحازمی، خلاد و ابوبراء الیمنی را برای عملیات انتخاب کرده بود. از میان آنها، المحضار و الحازمی قرار بود به امریکا بروند و آموزش خلبانی ببینند. مشکل این بود که این افراد سالها در افغانستان و میدانهای جنگ فعالیت کرده بودند و تجربه زندگی در غرب، تسلط کافی به انگلیسی و آمادگی لازم برای آموزش خلبانی در امریکا را نداشتند.
شبکه هامبورگ
از قضا، آشنایی چهار جوان عرب در شهر هامبورگ آلمان با یک عضو القاعده در متروی این شهر و سپس سفرشان به افغانستان در اواخر سال ۱۹۹۹، مسیر عملیاتی این طرح را سادهتر ساخت.
محمد عطا، مروان الشحی، زیاد جراح و رمزی بنالشیبه که در هامبورگ آلمان زندگی میکردند ابتدا قصد داشتند برای جنگ به چچن بروند اما پس از تماس با افرادی مرتبط با جریانهای جهادی، دو نفر آنها به افغانستان رفتند و در قندهار با بنلادن دیدار کردند.
اسامه بنلادن و خالد شیخ محمد با خوشحالی به گزینههای مورد نظر خود نزدیک شدند.
چهار عضو شبکه هامبورگ که القاعده در اواخر ۱۹۹۹ آنها را بهعنوان گزینههای مناسب برای اجرای عملیات ۱۱ سپتامبر انتخاب کرد.
چهار جوان هامبورگ به دلیل سالها زندگی در غرب و آشنایی با زبان و محیط اروپا مورد استقبال القاعده قرار گرفتند.
سه تن از این چهار جوان همان افرادی بودند که در نهایت موفق به کوبیدن هواپیماها به اهدافی در امریکا شدند.
از میان آنها، تنها رمزی بنالشیبه نتوانست ویزای امریکا بگیرد. او قبل از عملیات از آلمان به پاکستان رفت.
به جای او فردی به نام هانی هنجور شهروند عربستان سعودی که ساکن امریکا بود مسئول چهارم تیم شد.
یسری فوده، خبرنگار الجزیره، در سال ۲۰۰۲ و زمانی که خالد شیخ محمد و رمزی بنالشیبه هنوز آزاد بودند، مخفیانه با آنها در پاکستان مصاحبه کرد.
یکی از اطلاعاتی که فوده منتشر کرد، بررسی تأسیسات هستهای بهعنوان هدف احتمالی بود اما شبکه هامبورگ آن را کنار گذاشت زیرا طراحان نگران پیامدهای خارج از کنترول آن بودند.
به این ترتیب، طرح عملیات ۱۱ سپتامبر برای افزایش احتمال موفقیت، بسیار کوچکتر شد.
صبح ۱۱ سپتامبر، محمد عطا پرواز شماره ۱۱ امریکن ایرلاینز را به برج شمالی مرکز تجارت جهانی و مروان الشحی پرواز شماره ۱۷۵ یونایتد ایرلاینز را به برج جنوبی کوبید.
هانی هنجور پرواز شماره ۷۷ امریکن ایرلاینز را به پنتاگون هدایت کرد. زیاد جراح کنترول پرواز شماره ۹۳ یونایتد ایرلاینز را در دست گرفت، اما پس از مقاومت مسافران، هواپیما در پنسیلوانیا سقوط کرد و به هدف خود در واشنگتن نرسید.
کمیسیون ۱۱ سپتامبر میگوید هدف او ساختمان کانگرس یا کاخ سفید بود.
۱۵ سال از کشته شدن اسامه بنلادن، رهبر پیشین القاعده در پاکستان میگذرد. باشندگان محلی هنوز مرگ بنلادن را باور ندارند و آن را یک «نمایش» میخوانند.
خانه سابق بنلادن در ایبتآباد تخریب و اکنون به یک زمین خالی تبدیل شده است.
هر سال با فرارسیدن سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، نامهای پاکستان و افغانستان نیز مطرح میشوند.
تنها چند هفته پس از حملات ۱۱ سپتامبر در امریکا، ایالات متحده به افغانستان حمله کرد و رژیم اول طالبان را سرنگون کرد. نزدیک به ده سال پس از این حملات، امریکا اسامه بنلادن، رهبر تحت تعقیب القاعده را در عملیاتی در شهر ایبتآباد پاکستان، در نزدیکی یکی از اکادمیهای مهم نظامی این کشور، کشت.
اسامه بنلادن سالها در منطقه بلال تاون ایبتآباد زندگی میکرد. برای بسیاری تصور این موضوع دشوار بود که چگونه تحت تعقیبترین فرد جهان توانسته است برای مدتی طولانی با خانوادهاش در نزدیکی یک پایگاه بزرگ نظامی زندگی کند.
زبیر ایوب، خبرنگار ساکن ایبتآباد که از چند سال به اینسو با رسانههای محلی پاکستان کار میکند، احتمالا نخستین شاهد عینی و خبرنگار محلی بود که هنگام این عملیات زودتر از دیگران خود را به بلال تاون رساند.
زبیر ایوب درباره آن شب به افغانستان اینترنشنال گفت خانه او در نزدیکی بلال تاون در شهر ایبتآباد قرار دارد. به گفته او، حدود ساعت هشت شب در خانه بود که ناگهان صدای بلند یک هلیکوپتر را شنید.
او گفت وقتی از خانه بیرون رفت، از دور سه هلیکوپتر را در آسمان ایبتآباد دید. به گفته او، اینها هلیکوپترهای چینوک بودند که صدای بسیار بلند و ترسناکی داشتند.
او میگوید: «من هنوز از ماجرا خبر نداشتم. فکر کردم شاید یک مقام بلندپایه نظامی به آنجا آمده باشد و این هلیکوپترها به همانجا میروند.»
زبیر ایوب افزود کمی بعد فردی از بلال تاون با او تماس گرفت و گفت یک هلیکوپتر در آنجا سقوط کرده است.
او میگوید: «با شنیدن این خبر، بیدرنگ به سوی بلال تاون حرکت کردم. در راه یک موتر آتشنشانی را هم دیدم که به سوی محل رویداد میرفت.»
به گفته او: «وقتی به خانه اسامه رسیدم، دیدم دروازه خانه شکسته است و فضای ترس و وحشت حاکم است. شمار زیادی از مردم جمع شده بودند. یک هلیکوپتر سقوط کرده بود و شعلههای آتش و دود از آن بلند میشد. دو هلیکوپتر دیگر کمی دورتر ایستاده بودند. در نزدیکی محل رویداد، جنرال راحیل شریف، فرمانده آن زمان اکادمی نظامی پاکستان که بعدا فرمانده ارتش پاکستان شد، ایستاده بود و با یک افسر دیگر صحبت میکرد و میگفت این هلیکوپتر ما نیست.»
این خبرنگار میگوید تا آن زمان هیچکس نمیدانست هلیکوپترها متعلق به چه کشوری هستند، عملیات علیه چه کسی انجام شده و هدف چه کسی بوده است. مقامهای امنیتی نیز چیزی در اینباره نمیگفتند.
او گفت تمام شب را در منطقه ماند و برای رسانه خود خبر سقوط هلیکوپتر را فرستاد، اما مقامهای محلی از اظهارنظر خودداری میکردند.
به گفته او، حدود ساعت شش صبح، باراک اوباما، رئیسجمهور وقت امریکا، اعلام کرد که نیروهای ویژه امریکا در عملیاتی در شهر ایبتآباد، در نزدیکی اسلامآباد، اسامه بنلادن، رهبر القاعده را کشتهاند.
زبیر ایوب میگوید سخنان رئیسجمهور امریکا همه را شگفتزده کرد و در چند لحظه این خبر به سرخط رسانههای محلی و بینالمللی تبدیل شد. نام پاکستان نیز در پیوند با کشتهشدن «تروریست شماره یک» جهان در این کشور مطرح شد.
او میگوید پس از این عملیات، شهر ایبتآباد برای چند ماه در مرکز توجه جهان قرار داشت و در روزهای بعد شمار زیادی از رسانههای بینالمللی از این شهر گزارش تهیه کردند.
محل اقامت اسامه بنلادن به زمین خالی تبدیل شده است
۱۵ سال از عملیات ایبتآباد میگذرد، اما این منطقه هنوز هم با نام ساختمان بنلادن شناخته میشود. حکومت پاکستان چند روز پس از عملیات، این ساختمان مستحکم را ویران کرد.
امروز دیگر ساختمانی در آنجا وجود ندارد. محل خانه به زمینی خالی تبدیل شده است که عصرها کودکان در آن کرکت بازی میکنند. با این حال، بخشی از بقایای ساختمان و نشانههای ستونهای مستحکم آن هنوز روی زمین دیده میشود.
باشندگان محل میگویند این زمین اکنون به ملکیت اداره عواید درآمده است. حکومت پاکستان هنوز درباره ساخت ساختمانی در این زمین تصمیم نگرفته است.
یکی از باشندگان محلی که در نزدیکی این زمین زندگی میکند گفت مدتی پیش باشندگان بلال تاون نزد کمیشنر ایبتآباد رفتند و از او خواستند در این محل یک مکتب دخترانه ساخته شود، اما کمیشنر این پیشنهاد را نپذیرفت.
پس از آن، شماری از جوانان منطقه خواستار ساخت میدان ورزشی در این محل شدند، اما این پیشنهاد نیز پذیرفته نشد.
اکنون گفته میشود حکومت پاکستان قصد دارد در این زمین برای کارمندان دولتی خانه بسازد، اما این برنامه تاکنون عملی نشده است.
باشندگان منطقه میگویند از زمان کشتهشدن بنلادن تاکنون، خبرنگاران و نمایندگان رسانهها از نقاط مختلف جهان هر از گاهی به این منطقه میآیند و از محل خانه او گزارشهای ویژه تهیه میکنند.
در ۱۵ سال گذشته، در اطراف محل اقامت اسامه بنلادن خانههای زیادی ساخته شده و قیمت زمین نیز در مقایسه با گذشته به شکل چشمگیری افزایش یافته است.
باشندگان محلی میگویند این منطقه در چند سال گذشته پیشرفت زیادی کرده است. جادهها و کوچهها پخته شده و خانههای جدید با شکل و امکانات مدرن ساخته شدهاند. به گفته آنان، این تغییرات باعث شده است منطقه اکنون چهره مدرنتری پیدا کند.
خانه اسامه بنلادن به محل بازی کودکان تبدیل شده است
همسایههای اسامه بنلادن کشتهشدن او را «نمایش» میخوانند
با گذشت ۱۵ سال، باشندگان بلال تاون هنوز هم باور ندارند که اسامه بنلادن در این منطقه کشته شده باشد. بسیاری از مردم محلی این رویداد را یک «نمایش» مشترک امریکا و پاکستان میخوانند.
زبیر ایوب، خبرنگار محلی، میگوید که چندین بار به محل اقامت اسامه بنلادن رفته است، اما مردم هنوز مرگ او را باور ندارند.
به گفته او، شمار زیادی از مردم منطقه معتقدند که اسامه بنلادن هنگام این عملیات در محل اقامتش حضور نداشته است.
انتقادها درباره بیخبری پاکستان از عملیات
چند روز پس از عملیات، برای مدتی در پاکستان بحث گستردهای شکل گرفت که آیا سازمانهای استخباراتی پاکستان از این عملیات خبر داشتند یا بیخبر بود.
رشید جاوید، خبرنگار ساکن ایبتآباد، گفت به باور او ممکن نیست عملیاتی با این وسعت در نزدیکی یک پایگاه نظامی انجام شود و نهادهای امنیتی پاکستان از آن بیخبر باشند.
او میگوید گزارشهایی نیز وجود دارد که نشان میدهد در منطقه دربان به هلیکوپترهای امریکایی سوخت رسانده شده بود. به گفته او، این موضوع ظاهرا نشان میدهد که ممکن است حکومت از پیش از این عملیات خبر داشته باشد.
در مقابل، حکومت پاکستان در آن زمان تاکید میکرد که هیچ اطلاعی از عملیات نداشته است.
پس از این رویداد، انتقادهای گستردهای از حکومت پاکستان مطرح شد و منتقدان این عملیات را یک شکست بزرگ امنیتی برای حکومت پاکستان خواندند.
در پی این انتقادها، حکومت پاکستان کمیسیونی تحقیقاتی به نام «کمیسیون ایبتآباد» را به ریاست جاوید اقبال، قاضی دادگاه عالی این کشور، ایجاد کرد.
این کمیسیون درباره رویداد تحقیق قضایی انجام داد و گزارشی ۳۳۶ صفحهای تهیه کرد، اما این گزارش تاکنون به صورت رسمی منتشر نشده است.
تغییرات پس از کشتهشدن اسامه بنلادن
پرسش این است که در ۱۵ سال گذشته چه تغییراتی در پاکستان رخ داده و کشتهشدن اسامه بنلادن چه اندازه به القاعده و سازمانهای مسلح مرتبط با آن آسیب زده است.
حسین شهید سهروردی، تحلیلگر امور دفاعی و استاد دانشگاه پیشاور، به افغانستان اینترنشنال گفت کشتهشدن اسامه بنلادن ضربه بزرگی به شبکه القاعده و دیگر سازمانهای مرتبط با آن وارد کرد.
او گفت کشته شدن اسامه «کمر القاعده را شکست» و زمینه شکلگیری داعش را فراهم کرد.
حسین شهید سهروردی میگوید پیدا شدن رهبر القاعده در ایبتآباد برای پاکستان «شرم بزرگی» بود، زیرا بنلادن در آن زمان «تروریست شماره یک جهان» خوانده میشد و تمام جهان در جستوجوی او بود.
به گفته او، پس از این عملیات پاکستان در زمینه مبارزه با تروریسم نیز اقدامهایی انجام داد. بخش مبارزه با تروریسم یا «سیتیدی» ایجاد شد و عملیات علیه گروههای تروریستی در سراسر کشور شدت گرفت.
محمود جان بابر، خبرنگار ساکن پیشاور، میگوید پس از کشته شدن اسامه بنلادن، قدرت شبکه القاعده به شدت کاهش یافت و این موضوع بر گروههای مسلح در پاکستان نیز تاثیر گذاشت.
او میگوید شمار زیادی از گروههای مسلح در این کشور به شکلهای مختلف با القاعده ارتباط داشتند، اما اکنون این گروهها بسیار ضعیف شدهاند و حمایت مردم از آنها نیز کاهش یافته است.