ماموریت سفیر چین در افغانستان پایان یافت

ژاو شېنگ، سفیر چین در کابل، در پایان ماموریتش با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، دیدار تودیعی کرد.

ژاو شېنگ، سفیر چین در کابل، در پایان ماموریتش با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، دیدار تودیعی کرد.
وزارت خارجه طالبان روز شنبه، ۲۱ سنبله، اعلام کرد که متقی در این دیدار روابط میان طالبان و چین را «تاریخی و مثبت» خوانده و از دوره ماموریت سفیر چین در افغانستان قدردانی کرده است.
بر اساس این اعلامیه، متقی برای ژاو شېنگ در ماموریت آیندهاش آرزوی موفقیت کرده است.
سفیر چین نیز روابط میان دو طرف را «دوستانه» خوانده و از همکاری وزارت خارجه طالبان در جریان ماموریتش سپاسگزاری کرده است. او ابراز امیدواری کرده که روابط چین و افغانستان در بخشهای مختلف بیش از پیش گسترش یابد.
چین از نزدیکترین شرکای خارجی طالبان به شمار میرود و از معدود کشورهایی است که پس از بازگشت این گروه به قدرت در اسد ۱۴۰۰، سفارت خود را در کابل باز نگه داشت. بیجنگ در سالهای گذشته روابط دیپلوماتیک، اقتصادی و امنیتی خود با طالبان را گسترش داده است.
روابط اقتصادی دو طرف نیز در سالهای اخیر افزایش یافته است. شرکتهای چینی در بخشهای مختلف اقتصادی افغانستان، بهویژه در حوزه معادن، فعالیت و سرمایهگذاری کردهاند و طالبان نیز چین را یکی از شرکای مهم اقتصادی خود میداند.
چین همچنین در تعاملات سیاسی منطقه، از جمله در تنشهای میان طالبان و پاکستان، تلاش کرده است نقش میانجی را ایفا کند. بیجنگ پیش از این میزبان نشستها و گفتوگوهایی میان مقامهای طالبان و پاکستان بوده و بر حل اختلافات دو طرف از راه مذاکره تأکید کرده است.
با وجود روابط نزدیک، چین تاکنون اداره طالبان را بهصورت رسمی به رسمیت نشناخته است. بیجنگ در عین حفظ روابط سیاسی و اقتصادی با طالبان، از این گروه خواسته است که اجازه فعالیت گروههای مسلح علیه چین از خاک افغانستان را ندهد.
فرمانهای طالبان درباره محرم، آموزش زنان و تفکیک جنسیتی، دسترسی زنان افغانستان به خدمات صحی را بهشدت محدود کرده و پیامدهای مرگباری برای زنان و کودکان داشته است.
کارشناسان میگویند که سیاستهای طالبان، از منع آموزش زنان در بخش صحی تا الزام آنان به داشتن محرم هنگام مراجعه به مراکز درمانی، بحران نظام صحی افغانستان را عمیقتر کرده است.
وقتی قانون محرم بر نجات جان کودک مقدم میشود
مجله کانادایی «والرس» در گزارشی تحلیلی نوشته است که یکی از جدیترین پیامدهای این سیاستها، جلوگیری از دسترسی زنان و کودکان به درمان در وضعیتهای اضطراری است.
آمنه، یک قابله گفت که در یکی از ولایتهای مرکزی، زنی با نوزادش به یک مرکز صحی مراجعه کرد. نوزاد بهشدت دچار مشکل تنفسی بود، اما نگهبانان به دلیل نداشتن محرم اجازه ورود به مادر و کودک ندادند.
آمنه میگوید پس از آنکه از پزشک کودکان خواست نوزاد را درمان کند، پزشک نیز به دلیل حضور نماینده طالبان در مرکز درمانی تردید داشت، زیرا نگران بود که در صورت نقض دستور محرم، مسئول شناخته شود. سرانجام کارکنان اجازه یافتند نوزاد را داخل مرکز کنند و به او اکسیژن بدهند، اما دیگر دیر شده بود و کودک جان باخت.
آمنه گفت که این تنها یکی از موارد مرگهای قابل پیشگیری است که او در پنج سال گذشته شاهد آن بوده است. در برخی مناطق، محدودیتها تنها به محرم محدود نمیشود. این گزارش میافزاید در مواردی که کارکنان زن حضور ندارند، پزشکان مرد از معاینه مستقیم زنان خودداری میکنند و حتی شرح حال بیمار باید از طریق محرم مرد به پزشک منتقل شود.
افغانستان در مسیر حذف کامل زنان از بخش صحی
طالبان در دسامبر ۲۰۲۴ آموزش قابلهگی و برخی دورههای آموزشی صحی برای زنان را متوقف کردند؛ تصمیمی که به گفته کارشناسان، آینده نظام صحی افغانستان را با بحران جدی مواجه کرده است. بر اساس برآوردهای فعلی، بین ۱۱ هزار تا ۱۵هزار قابله در افغانستان باقی ماندهاند.
میثم نجفیزاده، دانشیار سیاست صحی در دانشگاه مموریال کانادا، پیشبینی کرده است که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ حدود پنج هزار و ۴۰۰ نیروی زن بخش صحی و تا سال ۲۰۳۵ حدود ۹ هزار و ۶۰۰ نیروی دیگر را از دست خواهد داد. او هشدار داد اگر وضعیت سیاسی تغییر نکند، تا اواسط قرن جاری هیچ زنی، از جمله قابلهها، در بخش صحی افغانستان باقی نخواهد ماند. نجفیزاده این وضعیت را «فاجعه» خوانده است.
گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در افغانستان نیز در گزارشی در ماه فبروری هشدار داده بود که ادامه این سیاستها میتواند به «رنج، بیماری و مرگهای غیرضروری» منجر شود و حتی مصداق «زنکشی» باشد.
زنان افغان؛ زایمان در خانه و مراقبتهای صحی ناکافی
بحران تنها به کمبود کارکنان صحی محدود نیست. بر اساس گزارش یونیسف در سال ۲۰۲۵، حدود یکسوم زنان افغانستان در خانه و بدون حضور کارکنان ماهر صحی زایمان میکنند و این وضعیت خطر مرگ ناشی از عوارض زایمان را افزایش میدهد.
گزارش والرس میگوید بسیاری از این مرگها در آمار رسمی ثبت نمیشوند. نوشین گوهر کریمی، پزشکی که با سازمان جهانی بهداشت در بدخشان کار میکند، گفت که مرگ زنان هنگام زایمان در برخی موارد در اسناد وزارت صحت طالبان ثبت نمیشود.
آمنه نیز از موردی یاد کرد که یک زن پس از انتقال دیرهنگام به مرکز صحی هنگام زایمان جان باخت. به گفته او، خانواده این زن معتقد بودند که زنان نسلهای پیشین در خانه زایمان میکردند و نیازی به شفاخانه نداشتند. در همین حال، تنها کمی بیشتر از یکسوم زنان پس از زایمان مراقبتهای صحی دریافت میکنند و وضعیت نوزادان نیز مشابه است.
بارداریهای پیدرپی و سوءتغذیه مادران
فقر و محدودیت دسترسی به خدمات صحی، وضعیت مادران را وخیمتر کرده است. آمنه گفت که در مراکز صحی، مادرانی را میبیند که به دلیل سوءتغذیه و بارداریهای پیدرپی با مشکلات متعدد صحی مواجهاند. به گفته او، فاصله میان تولد برخی کودکان کمتر از یک سال است و شماری از خانوادهها استفاده از روشهای تنظیم خانواده را به دلیل باورهای مذهبی و مخالفت ملاها، بزرگان محلی و مقامهای طالبان ممنوع میدانند.
گزارش همچنین میافزاید فقر باعث افزایش ازدواج دختران کمسن با مردان مسنتر به عنوان همسر دوم یا سوم شده است. بر اساس آمار برنامه جهانی غذا، حدود ۱۷.۴میلیون نفر، یعنی بیش از یکسوم جمعیت افغانستان، در سال ۲۰۲۶ با گرسنگی شدید روبهرو هستند.
خشونت طالبان علیه کارکنان زن صحی
زنان شاغل در بخش صحی نیز از فشار و خشونت طالبان در امان نیستند. آمنه از قابلهای روایت کرد که هنگام انتقال نمونه خون یک بیمار و دریافت دارو، از سوی نیروهای طالبان در داخل مرکز صحی متوقف شد. نیروها از او پرسیدند که چرا از بخش ویژه زنان خارج شده است و سپس او را در برابر کارکنان و بیماران لتوکوب کردند. با وجود این، به گفته آمنه، این قابله همچنان به کار خود ادامه میدهد.
در مورد دیگری، مقامهای طالبان یک کارمند زن را به دلیل آرایش و رفتوآمد بدون محرم تهدید کردند و به او گفتند شوهرش را مجازات و خودش را زندانی خواهند کرد. آمنه همچنین از موردی خبر داد که مقامهای طالبان یک پزشک زن مجرد را به دلیل نداشتن محرم، بهزور به ازدواج با راننده مرکز صحی وادار کردند.
محرم؛ مانعی برای کار زنان و درمان بیماران
الزام محرم برای زنان تنها دسترسی بیماران به خدمات صحی را محدود نکرده، بلکه کار زنان در مراکز درمانی را نیز دشوار کرده است. آمنه در بازدید از یک مرکز صحی در قندهار، ۱۵ مرد و پسر را دید که ساعتها در حیاط مرکز منتظر بودند. بیشتر آنان مردان سالخورده و شماری نیز نوجوان بودند که به عنوان محرم کارکنان زن حضور داشتند.
این وضعیت در موارد اضطراری میتواند ارتباط میان کارکنان زن و مرد را مختل کند و روند درمان بیماران را به تأخیر بیندازد. در شرایطی که افغانستان با فقر گسترده روبهرو است، الزام محرم برای زنان شاغل به این معناست که مرد خانواده نیز برای همراهی زن از کار بازمیماند.
بحران کمکهای خارجی
نظام صحی افغانستان همچنان به کمکهای بشردوستانه وابسته است، اما کاهش کمکهای خارجی پس از بازگشت طالبان به قدرت، فشار بر این نظام را افزایش داده است.
کاهش نزدیک به یک میلیارد دالر کمک سالانه امریکا، صدها مرکز صحی را با خطر تعطیلی مواجه کرده است.
بر اساس گزارش دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل در دسامبر ۲۰۲۵، حدود یکسوم مردم افغانستان در مناطقی زندگی میکنند که خدمات صحی کافی در دسترس نیست. سازمانهای بشردوستانه مانند سازمان ملل و داکتران بدون مرز همچنان بخش بزرگی از خدمات صحی افغانستان را تأمین میکنند، اما آمنه گفت تلاش سازمانهای غیردولتی برای آموزش زنان افغان نیز در مواردی با مداخله و تعطیلی از سوی طالبان روبهرو شده است.
«سیاست طالبان با اسلام سازگار نیست»
بشیر انصاری، پژوهشگر شریعت و علوم سیاسی و مقام پیشین سازمان همکاری اسلامی، استدلال طالبان درباره اسلامی بودن این محدودیتها را رد کرده است. او گفت مقررات مربوط به محرم ریشه در شرایط تاریخی و امنیتی جوامع گذشته داشته و هدف آن حفاظت از زنان در سفرهای طولانی بوده است.
به گفته انصاری، در شرایط کنونی، حفظ جان انسانها باید در اولویت باشد و ترجیح دادن یک مقرره تاریخی بر جان زنان و کودکان با اصول شریعت، منطق و واقعیتهای امروز سازگار نیست. او افزود که بستن راه آموزش صحی به روی زنان و همزمان محدود کردن دسترسی آنان به درمان، در عمل زنان افغانستان را در وضعیتی قرار داده که «تنها یک راه برای آنان باقی مانده است: مردن».
عبدالجبار تخاری، سرقنسول طالبان در کراچی، با شماری از دانشجویان افغان که دوره آموزش عملی پزشکی خود را در شفاخانههای دولتی محمد علی جناح و داو در کراچی میگذرانند، دیدار کرده است. در میان دانشجویان حاضر در این نشست، هیچ دختری دیده نمیشود.
قنسولگری طالبان در کراچی روز شنبه، ۲۱ سنبله، با انتشار خبرنامهای گفت که دانشجویان در این دیدار درباره ضربالاجل اخیر برای بازگرداندن دانشجویان افغان از پاکستان ابراز نگرانی کرده و خواستار حل این مشکل شدهاند.
آقای تخاری گفته است که برای یافتن یک راهحل حقوقی برای این مشکل تلاش خواهد کرد.
این دیدار در حالی انجام شده است که شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان در دهم سنبله به دانشجویان پزشکی افغان دستور داد به افغانستان بازگردند و به دانشکدههای پزشکی و دندانپزشکی نیز اعلام کرد که در سال تحصیلی جاری دانشجویان افغان را نپذیرند یا از مؤسسهای به مؤسسه دیگر منتقل نکنند.
در پی این تصمیم، ۱۳ دانشجوی پزشکی افغان در لاهور، شامل هفت زن و شش مرد، به دادگاه عالی این شهر مراجعه کردند. این دانشجویان در دانشگاهها و دانشکدههایی از جمله دانشگاه طبی کینگ ادوارد، کالج طبی و دندانپزشکی شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان و انستیتوت علوم طبی خدمات تحصیل میکنند.
دادگاه عالی لاهور روز جمعه، ۲۰ سنبله، اجرای دستور شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان برای بازگرداندن دانشجویان افغان را موقتاً متوقف کرد و به دانشکدههای پزشکی پنجاب دستور داد آنان را اخراج نکنند. جلسه بعدی این پرونده برای جمعه آینده تعیین شده است.
وزارت خارجه پاکستان نیز روز پنجشنبه گفت که تصمیمی برای اخراج همه دانشجویان افغان وجود ندارد. این وزارتخانه اعلام کرد دانشجویانی که در یک برنامه تحصیلی معتبر ثبتنام هستند و ویزای معتبر دارند، میتوانند تا پایان تحصیل خود در پاکستان بمانند. اما دانشجویانی که یکی از این دو شرط را نداشته باشند، باید پاکستان را ترک کنند.
آمار دقیقی از شمار دانشجویان پزشکی و دندانپزشکی افغان در پاکستان در دست نیست. با این حال، پرونده لاهور نشان میدهد که دستکم ۱۳ دانشجوی افغان، از جمله هفت دختر، برای جلوگیری از بازگرداندهشدن خود به دادگاه مراجعه کردهاند.
وکیل این دانشجویان نیز گفته است که نزدیک به ۱۰۰ دانشجوی افغان برای دریافت کمک حقوقی با او تماس گرفتهاند. این رقم مربوط به افرادی است که با او تماس گرفتهاند و لزوماً نشاندهنده شمار کل دانشجویان پزشکی افغان در پاکستان نیست.
موضوع تحصیل دختران افغان اهمیت ویژهای دارد. طالبان پس از بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را ممنوع کرد و در قوس ۱۴۰۱ نیز تحصیل دختران و زنان در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی را ممنوع اعلام کرد.
این محدودیتها امکان تحصیل پزشکی برای دختران در داخل افغانستان را نیز از بین برده است. در چنین شرایطی، ادامه تحصیل آنان در کشورهای دیگر اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ اما محدودیتهای اقامتی و آموزشی در پاکستان، مسیر تحصیل شماری از دانشجویان افغان، بهویژه دانشجویان دختر، را با ابهام روبهرو کرده است.
امرالله صالح، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان، توافق امریکا با طالبان در دوحه را «بزرگترین فساد» خوانده و واشنگتن را به «خیانت به مردم افغانستان» متهم کرده است.
آقای صالح در یادداشتی انتقادی پیرامون سیاستهای امریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نوشته است که امریکا پس از دو دهه جنگ با تروریسم، با کنار گذاشتن جمهوری افغانستان و توافق مستقیم با طالبان، زمینه بازگشت این گروه به قدرت را فراهم ساخت.
او مینویسد پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بخش بزرگی از جهان در کنار امریکا برای مبارزه با تروریسم ایستاد، اما امروز این کشور بهعنوان «یک ابرقدرت خودخواه و زیادهخواه» دیده میشود که حاضر است برای منافع خود، ارزشها و تعهداتش را قربانی کند.
صالح با اشاره به توافق شراکت راهبردی و توافق امنیتی دوجانبه میان کابل و واشنگتن تاکید میکند که امریکا هر دو سند را کنار گذاشت و به مردم افغانستان خیانت کرد.
او واشنگتن را متهم میسازد که به جای پذیرش مسئولیت فروپاشی جمهوری، همچنان حقیقت را کتمان کرده و افغانها را مقصر جلوه میدهد. به گفته صالح، با وجود اعتراف شمار اندکی از مقامهای پیشین امریکا به این «خیانت»، ساختار سیاسی این کشور همچنان از پذیرش مسئولیت خودداری میکند.
معاون پیشین رئیسجمهوری افغانستان در پاسخ به ادعای مقامهای امریکایی درباره نقش فساد در سقوط جمهوری، مینویسد: «از هر یک دالر کمک امریکا به افغانستان، ۸۰ سنت آن از طریق شرکتهای پیمانکار اصلی به خود امریکا بازمیگشت.» او تأکید دارد بزرگترین فساد، نه در ساختار جمهوری، بلکه در «معامله با تروریستها» صورت گرفت؛ معاملهای که نه مردم افغانستان و نه حکومت پیشین در آن نقشی نداشتند.
صالح توافقنامه دوحه را «لکهننگی پاکنشدنی بر پیشانی سیاست خارجی امریکا» دانسته و میافزاید ضمائم محرمانه این توافق به دلیل محتوای «غیرقابلارائه و متعفن» همچنان از افکار عمومی پنهان نگه داشته شدهاند.
ایالات متحده در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ توافقنامهای را با طالبان در دوحه امضا کرد. بر بنیاد این توافق، امریکا متعهد شد نیروهای خود را در یک بازه زمانی مشخص از افغانستان خارج کند و طالبان نیز متعهد به آغاز مذاکرات بینالافغانی شدند. حکومت پیشین افغانستان در این مذاکرات حضور نداشت و روند یادشده با انتقاد تند کابل مواجه شد.
امریکا در سال ۲۰۰۱ و پس از حملات ۱۱ سپتامبر و امتناع طالبان از تحویل اسامه بنلادن، به افغانستان حمله کرد و رژیم طالبان را سرنگون ساخت. این کشور نزدیک به دو دهه در افغانستان حضور نظامی داشت و در کنار نیروهای افغان با طالبان جنگید. با این حال، در اگست ۲۰۲۱ و پس از خروج نیروهای امریکایی، طالبان دوباره کنترول افغانستان را به دست گرفتند.
فضلاحمد معنوی، وزیر عدلیه پیشین افغانستان، میگوید که چند روز پیش از کشته شدن احمدشاه مسعود، با دو مرد عرب دیدار کرده بود که بعداً مشخص شد از عاملان حمله انتحاری به رهبر جبهه مقاومت بودند.
آقای معنوی نوشته است که این دو مرد در مهمانخانه آستانه در پنجشیر اقامت داشتند. مترجم آنان، دو نفر را «خبرنگاران عرب» معرفی کرده بود که برای تهیه گزارش از جبهات شمال به افغانستان آمده بودند.
معنوی میگوید که به دلیل آشنایی نسبی با زبان عربی، تلاش کرده بود با این دو نفر گفتوگو کند و از آنان بخواهد واقعیتهای مقاومت مردم افغانستان را به جهان عرب منتقل کنند. اما به گفته او، این دو نفر علاقهای به گفتوگو نشان ندادند و برخوردشان سرد و بیروح بود.
او میافزاید که رفتار آنان زمانی بیشتر برایش جلب توجه کرد که دو چرخبال نیروهای مقاومت در برابر مهمانخانه آستانه فرود آمدند. به گفته معنوی، آن دو مرد دوربینهایشان را بیرون آوردند و ظاهراً از چرخبالها فیلم گرفتند، اما برخلاف رفتار معمول یک خبرنگار، دوربینها را به چشم نزدیک نکردند و در دست گرفتند.
معنوی نوشته است: «رفتارشان بیشتر شبیه کسی بود که میخواهد از محیط و موقعیت تصویربرداری و شناسایی کند، تا خبرنگاری که مشغول تهیه گزارش است.»
او میگوید در آن زمان تصور نمیکرد که این دو نفر برای انجام چنین مأموریت خطرناکی وارد پنجشیر شده باشند.
معنوی افزوده است که پس از این دیدار، از کرامتالله صدیق، مترجم این دو نفر، درباره هویتشان پرسوجو کرده است. به گفته او، صدیق گفته بود که این دو مرد از سوی یکی از دوستان صمیمی استاد سیاف در دوران جهاد فرستاده شدهاند تا واقعیتهای جبهات مقاومت را به بیرون، بهویژه به جهان عرب، منتقل کنند.
چند روز پس از این دیدار، احمدشاه مسعود در یک حمله انتحاری کشته شد. معنوی میگوید پس از آن، رفتار و حضور آن دو مرد برایش معنای دیگری پیدا کرد.
او در روایت خود نوشته است: «امروز که به آن صحنه فکر میکنم، آن دو مرد را نه تنها با چهرههای عبوسشان، بلکه با دوربینهایی به یاد میآورم که در دست داشتند.»
معنوی افزوده است که اکنون این احتمال را میدهد که دوربینهای آنان، بیش از تهیه گزارش، برای شناسایی محیط و ثبت جزئیاتی استفاده شده باشد که عاملان حمله به آن نیاز داشتند.
فضلاحمد معنوی تاکید کرده است که در آن زمان هیچ مسئولیت امنیتی یا نظامی نداشت و امور مربوط به انتقال، اسکان، موتر و پذیرایی از مهمانان نیز از سوی بسمالله محمدی، مسئول جبهات شمال، تنظیم میشد.
به گفته او، به همین دلیل، حضور این دو مرد در پنجشیر در آن زمان برای هیچکس بخشی از یک توطئه به نظر نمیرسید.
عبدالستار دحمان و بوراوی العویر، دو مرد تونسیتبار، با پوشش خبرنگار به دیدار احمدشاه مسعود رفته بودند.
فضلاحمد معنوی از اعضای جبهه مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود بود. او بعدها عضو ستره محکمه و وزیر عدلیه افغانستان شد.
بقا و قدرت بیستساله ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، حاصل ازدواج با زنی از قبیله مهمند، اهرم سنت پناهجویی پشتونوالی، ائتلاف با سران محلی، مهار تشکیلاتی خانوادهها و پیوند نسلی با شبکه حقانی بود؛ سپری که او را از باجور تا بالکن شیرپور کابل حفظ کرد.
ایمن الظواهری رهبر پیشین القاعده، در نهم اسد ۱۴۰۱ ساعت ۶:۱۸ صبح، بر بالکن خانهای در شیرپور، محله دیپلومات نشین کابل رو به خورشید ایستاد. چند دقیقه بعد، یک پهپاد امریکایی دو موشک هلفایر به سوی او شلیک کرد و الظواهری را از پای درآورد.
این حمله نقطه پایانی بر تعقیب بیستساله مشهورترین چهره بازمانده از حملات یازدهم سپتامبر بود؛ رویدادی که پرسشهای عمیقی را درباره شبکه پنهان او بر جای گذاشت. مردی که سالها در مناطق کوهستانی و نوار مرزی پنهان مانده بود، چگونه توانست سرانجام در خانهای بزرگ در قلب پایتخت مستقر شود؟
پاسخ این معما به سالهای پس از سقوط رژیم نخست طالبان بازمیگردد؛ دورهای که الظواهری در مناطق قبایلی پاکستان به سر میبرد و پیوندهای خونی، تعهدات سنتی و شبکههای جهادی به یکدیگر گره خورده بودند.
گریز از توره بوره و پناه در باجور
در دسامبر ۲۰۰۱، در جریان بمبارانهای سنگین نیروهای امریکایی در اطراف توره بوره، عزه، همسر نخست الظواهری و دخترش عایشه جان باختند.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهشهای جدا گانه، درباره القاعده نوشتهاند که ظواهری پس از این رویداد از افغانستان خارج شد. او به مناطق قبایلی پاکستان پناه برد و سرانجام منطقه باجور را به عنوان مقر اصلی خود برگزید.
باجور پس از سقوط طالبان به یکی از کانونهای تجمع و سازماندهی جنگجویان خارجی بدل شده بود. در این جغرافیای ناهموار و بسته، اقامت یک عرب بدون داشتن ارتباطات محلی تقریباً ناممکن بود؛ پیوند با ساکنان بومی تنها یک ضرورت فردی به شمار نمیرفت، بلکه مرز میان بقا و بازداشت به دست نهادهای استخباراتی محسوب میشد.
روزنامه پاکستانی «دان» در جنوری ۲۰۰۶ در گزارشی فاش کرد که ظواهری با زنی از قبیله پرنفوذ مهمند ازدواج کرده است. همسر و فرزندان ظواهری نزد پدر این زن، در نوار مرزی میان باجور و مهمند زندگی میکردند. این گزارش تصریح میکرد که دیدارهای پنهانی ظواهری با خانوادهاش، دلیل اصلی رفتوآمدهای مکرر او در این منطقه ناامن بود.
آنه استنرسن، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات دفاعی ناروی در پژوهشهای خود پیرامون پیکارجویان خارجی، این وصلت را ثبت کرده است. به نوشته او، الظواهری در باجور زیر چتر حمایتی مولانا فقیر محمد، از سران محلی قبیله مهمند و تحریک نفاذ شریعت محمدی روزگار میگذراند. شواهد نشان میدهد که چنین وصلتهایی جایگاه اعضای خارجی را در ساختار سنتی جامعه محلی ریشهدار میکرد.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهش مشترک دیگر در مرکز بینالمللی پژوهشهای خشونت سیاسی و تروریسم در دانشگاه فناوری نانیانگ سنگاپور، زیر نام «القاعده در مناطق قبایلی پاکستان و فراتر از آن» تأکید میکنند که این پیوند سببی درهای ارتباطی گستردهتری به روی الظواهری گشود.
این ازدواج راه مراوده او را با رهبران تحریک نفاذ شریعت محمدی هموار ساخت. از دید این پژوهشگران، الظواهری با تکیه بر همین شبکههای بومی توانست از کمینهای مداوم بگریزد، هستههای پراکنده القاعده را بازسازی کند و روابط سازمان را در داخل و خارج پاکستان فعال نگه دارد.
کلودیا سمرمن گزارشگر تحقیقی هالندی در حوز آسیای جنوبی و تروریسم به افغانستان اینترنشنال گفت که روی هم گذاشتن تمام گزارشها و زندگی رهبر القاعده به یک مسئله اشاره میکنند: این که رهبر القاعده، پیوندی عمیق با جامعه بومی برقرار کرده بود؛ او در باجور تشکیل خانواده داد و دیواری از خویشاوندان قبیلهای را پیرامون خود شکل بخشید و حتا میشود اینطور دید که نفود او در باجور و نوار مرزی نقش در قدرتگیری او پس از اسامه بنلادن داشت.
سنت «پشتونوالی»، خانواده و آیین پناهجویی
در ساختار جوامع قبایلی پشتون، مناسبات اجتماعی بر ستونهای استوار فرهنگ سنتی «پشتونوالی» اداره میشود؛ کُدی اخلاقی که مفاهیمی همچون مهمانداری و رسم دادخواهی موسوم به «نانواتی» را به یکی از معیارهای قطعی شرف خاندانی بدل کرده است.
گرچه دستورالعمل مکتوبی از القاعده درباره تکیه بر پشتونوالی بر جای نمانده، به قول کارشناسان رویه میدانی رهبران این گروه نشان میدهد که آنان در بطن همین آیینها پناه گرفته بودند.
ازدواج با زنی از قبیله مهمند، جایگاه اجتماعی الظواهری را دگرگون و متغیر کرد؛ او پس از این ازدواج دیگر یک فراری خارجی در مناطق مرزی نبود، بلکه «داماد» خاندان بومی به شمار میرفت. پژوهشگران اذعان میکنند که در این فرهنگ، پاسداری از فردی که وارد دایره خویشاوندی شده، تعهدی حیثیتی است که چشمپوشی از آن سرشکستگی اجتماعی شمرده میشود.
رسانههای پاکستانی در سال ۲۰۰۸ بارها از تحرکات الظواهری میان قبیله مهمند در باجور و ولایتهای کنر و پکتیکا خبر دادند. نیروهای امنیتی پاکستان در پی دریافت این اطلاعات، عملیات گسترده، بازرسی خانهبهخانه را در روستاهای باجور کلید زدند؛ با این حال، به دلیل حمایت مردم بومی و بافت سنتی منطقه، موفق به شناسایی محل اختفای او نشدند.
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال افزود که ازدواج با زنان محلی راهبرد دقیق از سوی القاعده بود؛ رهبران این گروه دریافتند که پول و تجهیزات بهتنهایی ضامن بقای درازمدت در این مناطق نبودند.
به همین منظور آنها از ارتباط خانوادگی وارد بافت قبیله شدند و با پیوندزدن آموزههای مذهبی با سنت «نانواتی»، سپری اجتماعی ساختند؛ ساختاری که بر اساس آن، تحویلدادن مهمان به دولتها، ننگی ابدی برای تمام خاندان تلقی میشد.
نامههای ایبتآباد؛ نظارت تشکیلاتی بر وصلتها
پناه گرفتن در سایه خانوادههای بومی رویکردی بود که تنها به الظواهری خلاصه نمیشد. اسناد بهدستآمده از پناهگاه اسامه بنلادن در ایبتآباد در سال ۲۰۱۱ ثابت کرد که رهبری تشکیلات، پیوندهای خانوادگی را بخشی از تدابیر امنیتی میدانست.
مرکز مبارزه با تروریسم در وستپوینت با بررسی نامههای مکاتبهشده میان رهبران القاعده فاش ساخت که جابهجایی خانوادهها، انتخاب همسر و چگونگی مراوده با اهالی محلی، همواره در شورای رهبری مورد مباحثه قرار میگرفت. مکاتبات وستپوینت نشان میدهد که ازدواج الظواهری در باجور نیز بر پایه همین رویکرد شکل گرفت تا رهبران سازمان در بستری از روابط اجتماعی محافظت شوند.
فقیر محمد؛ پل پیوند میان باجور و شبکه حقانی
در میان شخصیتهای مرتبط با حفاظت از الظواهری، مولانا فقیر محمد جایگاهی محوری داشت. او که از فرماندهان تحریک نفاذ شریعت محمدی در باجور بود، پس از آغاز حضور نیروهای ائتلاف در افغانستان، به یکی از سازماندهندگان اصلی گروههای مسلح در این خطه بدل شد. اسناد دانشگاهی ثبت کردهاند که فقیر محمد به واسطه ریشههایش در قبیله مهمند، نقش حامی اصلی الظواهری را در منطقه بر عهده داشت.
وزارت خزانهداری ایالات متحده در جنوری ۲۰۱۸ نام فقیر محمد را به اتهام همکاری و فعالیت به نمایندگی از «شبکه حقانی» در فهرست تحریمها قرار داد و او را یکی از تمویلکنندگان عمده این شبکه معرفی کرد. به این ترتیب، نام فردی که پناهگاه الظواهری در باجور بود، در مدارک رسمی با شبکه حقانی پیوند خورد.
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال اذعان کرد که در نوار مرزی، خطوط سازمانی میان گروهها بسیار شناور بود و فقیر محمد دقیقاً در نقطه اتصال باجور و شبکه حقانی قرار داشت. این همپوشانی نشان میدهد الظواهری چگونه روابطش را با شبکه حقانی در ولایتهای شرقی و سپس کابل پیوند داد؛ پیوند با فقیر محمد و قبیله مهمند، مسیر اعتمادی دوجانبه را برای میزبانیهای بعدی هموار کرد. حتا همین روابط باعث شد که الظواهری دوباره پس از بیست سال به کابل برگردد و در مهمانخانه سراجالدین حقانی، رهبر شبکه حقانی پناه بگیرد.
پیمان نسل دوم میان طالبان و القاعده
روابط میان طالبان و القاعده فراتر از بیانیههای سیاسی جریان داشت. تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل در گزارش رسمی سال ۲۰۲۱ خود تصریح کرد که پیوند این دو گروه در طول دو دهه نبرد مشترک پابرجا مانده و به مدارجی عمیقتر رسیده است.
این گزارش تأکید داشت که همراهی طولانی در میدانهای جنگ، ازدواجهای متعددی را رقم زد و این رابطه را وارد مرحله «پیوندهای نسلی و خانوادگی» کرد. همین مناسبات تنیدهشده، بستری مطمئن فراهم ساخت تا الظواهری پس از تحولات سیاسی اگست ۲۰۲۱ بتواند به مرکز پایتخت منتقل شود.
انتقال به شیرپور و فرود در بالکن کابل
پس از بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، الظواهری دیگر ناچار به سکونت در روستاهای کوهستانی نبود. او همراه با خانوادهاش به کابل آمد و در خانهای در محله شیرپور اسکان یافت؛ محلهای دیپلوماتیک که حفاظت و اداره آن در دست نزدیکان سراجالدین حقانی قرار داشت.
طالبان همواره اعلام کردهاند که از حضور الظواهری در کابل بیخبر بودهاند، اما مقامات امریکایی پس از حمله تأکید کردند که چهرههای ارشد شبکه حقانی از اقامت او در این مکان آگاهی داشتند. دستگاههای اطلاعاتی امریکا سرانجام از طریق منابع انسانی و ردیابی مداوم دریافتند که الظواهری عادتی منظم برای حضور روی بالکن این عمارت دارد؛ همان بالکنی که سرانجام هدف موشکهای هلفایر قرار گرفت.
شلیک موشکها به حیات ایمن الظواهری پایان داد، اما شیوه بقای بیستساله او ابعاد مهمی را آشکار کرد. حفظ قدرت و امنیت رهبر القاعده، بیش از آنکه به غارهای دورافتاده متکی باشد، بر ریشههای اجتماعی استوار بود؛ دوامی که حاصل پیوند با قبیله مهمند، بهرهگیری از سنتهای قبیلهای، افراطیتمذهبی و روابط خویشاوندی ریشهدار و شبکه حقانی به شمار میرفت.