• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

گوترش: محدودیت کار و آموزش زنان در افغانستان «مطلقا غیرقابل تحمل» است

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۸:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد در یک نشست خبری گفت که ممنوعیت کار زنان و آموزش دختران «مطلقا غیرقابل تحمل» است. او به مریم رحمتی، خبرنگار افغانستان اینترنشنال گفت که وضعیت زنان افغانستان از نگرانی‌های اساسی و همیشگی سازمان ملل است.

او گفت: «این‌که زنان حتی اجازه ندارند در نهادهای ما کار کنند، مطلقا غیرقابل تحمل است. این‌که دسترسی دختران به آموزش محدود شده، مطلقا غیرقابل تحمل است و این‌که زنان، جز در شرایط بسیار مشخص، اجازه کار ندارند، مطلقا غیرقابل تحمل است.»

دبیرکل سازمان ملل افزود که این سازمان برای بسیج جامعه جهانی و اعمال فشار بر طالبان فعالیت کرده است.

او گفت که سازمان ملل تلاش کرده به طالبان بفهماند که اقدام‌هایش توانایی افغانستان برای حرکت به جلو را تضعیف می‌کند، به توزیع کمک‌های بشردوستانه آسیب می‌زند و محدودیت‌های شدیدی برای توسعه کشور ایجاد می‌کند.

خبرنگار افغانستان اینترنشنال در پرسش خود همچنین به چهارمین سالگرد جان‌باختن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد ایران اشاره کرد و درباره وضعیت زنان ایران نیز از گوترش پرسید.

دبیرکل سازمان ملل از آنچه «نقض انواع حقوق بشر» در ایران خواند ابراز نگرانی کرد و به‌طور مشخص به استفاده از مجازات اعدام اشاره کرد.

او گفت سازمان ملل «کاملا» با استفاده از مجازات اعدام مخالف است.

پربازدیدترین‌ها

۴۳ کشور «سرکوب نظام‌مند» زنان و دختران افغانستان توسط طالبان را محکوم کردند
۱

۴۳ کشور «سرکوب نظام‌مند» زنان و دختران افغانستان توسط طالبان را محکوم کردند

۲

مرد افغان در هامبورگ همسرش را کشت و خود را به پولیس تسلیم کرد

۳
اختصاصی

استرالیا "قاطعانه" پرونده طالبان را در دیوان بین‌المللی دادگستری دنبال می‌کند

۴

دو چهره افغانستان؛ میلیون‌ها فقیر در سایه میلیونرها

۵

بحران اقتصادی در ایران و موج بازگشت مهاجران افغان

•
•
•

مطالب بیشتر

مرد افغان در پرونده حمله مرگبار میدان هوایی کابل به ۲۰ سال زندان محکوم شد

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۸:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

دادگاهی در امریکا روز چهارشنبه محمد شریف‌الله، شهروند افغانستان را به جرم همکاری با داعش خراسان در حمله به میدان هوایی کابل، به ۲۰ سال زندان محکوم کرد. در این حمله در چهارم سنبله ۱۴۰۰، ۱۶۰ افغان و ۱۳ سرباز امریکایی کشته شدند.

این حمله در جریان عملیات تخلیه و چند روز پیش از خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان رخ داد.

اسوشیتدپرس گزارش داد که قاضی آنتونی ترنگا روز چهارشنبه در دادگاه فدرال الکساندریا در ایالت ویرجینیا، بالاترین مجازات ممکن را برای شریف‌الله تعیین کرد.

هیئت منصفه در ماه اپریل او را به جرم حمایت مادی از داعش خراسان مجرم شناخته بود. با این حال، اعضای هیئت منصفه درباره این‌که آیا همکاری او با داعش به کشته شدن قربانیان حمله میدان هوایی انجامیده است، به نتیجه مشترکی نرسیدند.

در صورت اثبات این موضوع، شریف‌الله ممکن بود به حبس ابد محکوم شود. دادستان‌ها گفتند که شریف‌الله پیش از حمله، مسیر منتهی به میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی را برای داعش شناسایی کرده بود.

او در دادگاه شهادت نداد و پیش از صدور حکم نیز حاضر نشد صحبت کند. قاضی ترنگا او را «تروریستی متعهد» خواند و گفت هیچ نشانه‌ای از پشیمانی در رفتارش دیده نمی‌شود.

چند تن از والدین نظامیان امریکایی کشته‌شده در حمله نیز در دادگاه سخن گفتند. آنان از فرزندان خود یاد کردند و گفتند که این حمله چگونه زندگی خانواده‌های شان را شدیدا تحت تاثیر قرار داد.

دادستان‌ها خواهان ۲۰ سال زندان بودند، اما وکلای مدافع مجازات ۱۷ ساله درخواست کرده بودند. آنان گفتند که شریف‌الله هیچ‌گاه از رهبران داعش خراسان نبوده و به‌دلیل نقش داشتن در حمله میدان هوایی کابل نیز محکوم نشده است.

وکلای او گفتند که حکومت امریکا شریف‌الله را با این تصور به این کشور منتقل کرد که در حمله ابی‌گیت نقش داشته است، اما نتوانست این ادعا را در دادگاه ثابت کند.

دادستان‌ها در مقابل گفتند که شریف‌الله از نوجوانی با داعش خراسان بیعت کرده بود و نفرت از امریکایی‌ها انگیزه فعالیت‌های خشونت‌آمیز او بوده است.

به گفته دادستان‌ها، او به یک خبرنگار گفته بود که می‌خواهد به‌دلیل حمله امریکا به افغانستان پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، امریکایی‌ها را «بگیرد و بکشد».

دادستان‌ها همچنین شریف‌الله را به دست داشتن در ده‌ها حمله دیگر، از جمله حمله ماه مارچ ۲۰۲۴ به تالار کنسرت کروکوس در نزدیکی مسکو، متهم کردند. در آن حمله حدود ۱۴۰ نفر کشته شدند.

وکلای مدافع گفتند به‌جز گفته‌های خود شریف‌الله در بازجویی اف‌بی‌آی، مدرک دیگری برای پیوند دادن او با حمله میدان هوایی کابل ارائه نشده است. به گفته آنان، شریف‌الله ممکن است از ترس شکنجه در بازداشت پاکستان، در بازجویی‌ها مطالبی را گفته باشد که تصور می‌کرد ماموران امریکایی می‌خواهند بشنوند.

تحقیقات فرماندهی مرکزی ارتش امریکا نشان داده است که عبدالرحمان لوگری، عضو داعش، حمله انتحاری ابی‌گیت را انجام داد. او پیش از سقوط کابل در یکی از زندان‌های افغانستان نگهداری می‌شد، اما با تصرف زندان به دست طالبان آزاد شد.

براساس اسناد اف‌بی‌آی، شریف‌الله گفته بود لوگری را از زمان زندان می‌شناخت و می‌دانست که او با داعش ارتباط دارد.

فروریختن یک ساختمان در غزه ۱۹ کشته بر جای گذاشت

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

وزارت بهداشت غزه اعلام کرد در پی فروریختن یک ساختمان مسکونی هفت‌طبقه در شهر غزه، دست‌کم ۱۹ فلسطینی کشته شدند. این ساختمان در حملات پیشین اسرائیل آسیب دیده بود و چندین خانواده آواره در آن پناه گرفته بودند.

نیروهای دفاع مدنی غزه پیش‌تر شمار قربانیان را ۱۶ نفر، از جمله پنج کودک، و شمار زخمیان را ۱۴ نفر اعلام کرده بودند. با ادامه بیرون‌ کشیدن اجساد از زیر آوار، وزارت بهداشت غزه شمار جان‌باختگان را به ۱۹ نفر اعلام کرد. مقام‌ها گفته‌اند احتمال افزایش تلفات همچنان وجود دارد.

به گفته امدادگران، گمان می‌رود نزدیک به ۱۰۰ نفر دیگر زیر آوار گرفتار شده باشند. رئیس اداره دفاع مدنی شهر غزه، گفت دست‌کم ۱۰ خانواده در این ساختمان زندگی می‌کردند و امدادگران هنوز صداهایی را از زیر آوار می‌شنوند.

تصاویر به‌دست‌آمده توسط رویترز نشان می‌دهد امدادگران در تلاش‌اند افراد گرفتار زیر دیوارهای فروریخته را نجات دهند. در تصویری دیگر، سخنگوی دفاع مدنی غزه، دختربچه‌ای را که در پارچه خون‌آلود پیچیده شده، از محل حادثه بیرون می‌برد.

شماری از نهادهای سازمان ملل و اداره امدادرسانی مصر نیز در عملیات نجات شرکت دارند. الساندرو مراکیچ، مسئول دفتر برنامه توسعه سازمان ملل در غزه، گفت کمبود تجهیزات و ماشین‌آلات سنگین، عملیات نجات را دشوار کرده و شماری از مردم با دست‌های خالی آوارها را کنار می‌زنند.

او هشدار داد که حدود ۴۰۰ ساختمان دیگر در غزه با خطر فروریختن روبه‌رو هستند و بارندگی‌های زمستانی می‌تواند این خطر را افزایش دهد.

دفاع مدنی غزه می‌گوید خانواده‌های فلسطینی اکنون در حدود دو هزار ساختمان آسیب‌دیده زندگی می‌کنند.

مقام‌های فلسطینی و سازمان ملل، محدودیت‌های اسرائیل بر ورود ماشین‌آلات سنگین به غزه را عامل کمبود تجهیزات امدادی می‌دانند. اسرائیل می‌گوید این محدودیت‌ها برای جلوگیری از دسترسی گروه‌های مسلح به تجهیزات اعمال شده است.

براساس برآورد سازمان ملل، جنگ غزه حدود ۶۱ میلیون تُن آوار بر جا گذاشته است و پاک‌سازی آن ممکن است هفت سال طول بکشد. کمبود سرپناه و خیمه نیز بسیاری از خانواده‌های آواره را مجبور کرده است در ساختمان‌های نیمه‌ویران زندگی کنند.

آتش‌بس مورد حمایت امریکا که در میزان ۱۴۰۴ برقرار شد، درگیری‌های گسترده را متوقف کرد، اما حملات اسرائیل به‌طور کامل پایان نیافته است. مقام‌های صحی غزه می‌گویند از زمان برقراری آتش‌بس تاکنون بیش از ۱۳۰۰ فلسطینی، عمدتاً غیرنظامی، کشته شده‌اند. ارتش اسرائیل نیز از کشته‌شدن چهار سرباز خود در این مدت خبر داده است.

بازی‌های آسیایی ناگویا؛ فرصت جاپان برای جبران المپیک بدون تماشاگر

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۳:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

جاپان پس از المپیک توکیو که به دلیل همه‌گیری کووید-۱۹ بدون حضور گسترده تماشاگران برگزار شد، این‌بار میزبان بیستمین دوره بازی‌های آسیایی است که روز شنبه در شهر ناگویا افتتاح می‌شود. انتظار می‌رود حضور تماشاگران، بخشی از فضای جمعی و ورزشی از دست‌رفته در المپیک توکیو را احیاء کند.

این سومین میزبانی جاپان از بازی‌های آسیایی و نخستین میزبانی این کشور پس از هیروشیما در سال ۱۹۹۴ است. با این حال، استقبال عمومی از بازی‌های آچی-ناگویا تاکنون به اندازه انتظار برگزارکنندگان نبوده و فروش تکت نیز با دشواری‌هایی روبه‌رو شده است. بارندگی شدید در روزهای منتهی به آغاز رقابت‌ها نیز بر فضای آماده‌سازی تأثیر گذاشته است.

در این دوره، حدود ۱۷ هزار ورزشکار و مسئول از ۴۵ کشور و منطقه حضور خواهند داشت؛ رقمی که از پیش‌بینی اولیه حدود ۱۵ هزار نفر بیشتر است. بازی‌ها از ۱۹ سپتامبر تا ۴ اکتوبر برگزار می‌شود و ورزشکاران در ۴۳ رشته برای کسب ۴۶۹ مدال طلا رقابت خواهند کرد.

در مقایسه با بازی‌های آسیایی هانگژو، چند رشته مانند شطرنج، شیانگ‌چی و بریج از برنامه حذف شده و رشته‌هایی مانند هنرهای رزمی ترکیبی (MMA)، پدل و موج‌سواری به برنامه افزوده شده‌اند. همچنین ورزش‌های جدیدی مانند تکواندوی مجازی و تک‌بال نیز در این دوره حضور دارند. رقابت‌های ورزش‌های الکترونیکی نیز بار دیگر به عنوان رشته مدال‌آور برگزار خواهد شد.

رقابت‌ها تنها در ناگویا برگزار نمی‌شود و شماری از رویدادها در نقاط مختلف جاپان، از جمله توکیو و اوساکا، برگزار خواهند شد. برگزارکنندگان همچنین به جای ایجاد دهکده سنتی ورزشکاران، از راهکارهای متفاوت برای اسکان هزاران ورزشکار استفاده کرده‌اند که شامل کانتینرهای چوبی موقت و یک کشتی تفریحی مستقر در خلیج ناگویا می‌شود.

بازی‌های آسیایی ناگویا برای شماری از ورزشکاران اهمیت دیگری نیز دارد؛ زیرا در رشته‌هایی مانند تیراندازی با کمان، هاکی، قایقرانی، اسکواش، موج‌سواری، تنیس و سه‌گانه، سهمیه‌های المپیک ۲۰۲۸ لس‌آنجلس نیز در نظر گرفته شده است.

در بخش شنا، پان ژان‌له، قهرمان المپیک و دارنده رکورد جهانی ۱۰۰ متر آزاد مردان، از چهره‌های برجسته تیم چین است. یو زیدی، شناگر ۱۳ ساله چینی، نیز یکی از ورزشکارانی است که توجه‌ها را به خود جلب کرده است. در تنیس، الکس ایالا از فیلیپین پس از کسب دو مدال برنز در هانگژو، برای کسب مدال طلا رقابت خواهد کرد.

جاپان که در المپیک پاریس با کسب ۲۰ مدال طلا در جایگاه سوم قرار گرفت، امیدوار است موفقیت ورزشکاران میزبان در ناگویا باعث افزایش استقبال هواداران شود. هاروکا کیتاگوچی، قهرمان المپیک در پرتاب نیزه و نخستین زن جاپانی که در یک رشته میدانی مدال طلای المپیک را به دست آورده، از امیدهای اصلی میزبان است. شینوسوکه اوکا، قهرمان سه‌مداله ژیمناستیک المپیک، نیز با وجود آسیب‌دیدگی کمر، برای کسب مدال طلا تلاش خواهد کرد.

مردان هم‌شانه زنان؛ «زن، زندگی، آزادی» چگونه چهره ایران را دگرگون کرد

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۳:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
ستار سعیدی
100%
عکس از هدی رستمی

سال‌ها پیش عکسی از یک زن جوان با پوشش آزاد‌ و عادی بر روی بامی در تهران در شبکه‌های اجتماعی منتشر و به سرعت فراگیر شد. عده‌ای می‌گفتند محال است اینجا پایتخت جمهوری اسلامی باشد و دیگران به برج میلاد اشاره می‌کردند که در زمینه عکس دیده می‌شد. عکس واقعی بود.

آن عکس را هدی رستمی، عکاس ایرانی گرفته بود.

دیدن عکسی از یک زن بدون حجاب اجباری در تهران، تا همین سال‌های پسین، همین‌قدر غریب بود و گاهی به نام آزادی‌های یواشکی سر از رسانه‌های بیرونی درمی‌آورد.

امروزه حجاب در ایران دیگر اجباری نیست؛ در قاموس جمهوری اسلامی هنوز اجباری است، اما برای مردم عادی نه.

اکنون در شهرهای بزرگ و کوچک ایران، دیدن زنان جوانی که رها از حجاب اجباری، نسیم آزادی در میان موهای‌شان جولان می‌دهد، دیگر صحنه ناآشنایی نیست. هرچند هنوز نهادهای رسمی برای «ارشاد» مردم به‌سوی زندگی به شیوه موردپسند نظام وجود دارد و قانونی که «عفاف» و پاکدامنی را به حجاب گره‌ می‌زند، هنوز نافذ است. هنوز هستند تندروهایی که در تریبون‌های رسمی، از منبر مسجد و صفحه تلویزیون گرفته تا صحن مجلس شورای اسلامی، برای آزادی‌هایی که مردم با چنگ و دندان به‌دست آورده‌اند، خط و نشان می‌کشند.

پیشینه حجاب اجباری در ایران

100%
زنان در نخستین ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی علیه حجاب اسلامی تظاهرات کردند

زنان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، از دیرباز برای به‌دست آوردن آزادی در پوشش تلاش می‌کرده‌اند و جمهوری اسلامی از همان اوایل شکل‌گیری، کوشید پوشش اجباری خود را به نام حجاب اسلامی به زنان تحمیل کند.
در ۱۵ حوت (اسفند) ۱۳۵۷، دو هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روح‌الله خمینی برای زنان ایرانی تکلیف تعیین کرد که «با حجاب بيرون بيايند نه اينکه خودشان را بزک کنند». بنیانگذار جمهوری اسلامی در آن سخنرانی که روز بعد خبرش در روزنامه‌ها منتشر شد، گفت «کار در ادارات (برای زنان) ممنوع نيست اما بايد زنان با حجاب اسلامی باشند».
پس از نشر این خبر، هزاران زن به خیابان‌ها برآمدند و در مخالفت با حجاب اجباری شعار دادند «نه روسری، نه توسری».
آن اعتراض‌ها اختلاف نظر میان رهبران جمهوری اسلامی بر سر نوع پوشش زنان را برجسته کرد. مخالفت در کف جامعه و دو دستگی در داخل نظام، اجرای سیاست‌های سخت‌گیرانه درباره حجاب را کمی به تاخیرانداخت. خمینی تا دو سال بعد فرمانی درباره حجاب صادر نکرد، اما در شروع تابستان ۱۳۵۹، به رئيس‌جمهور وقت (ابوالحسن بنی‌صدر) دستور داد از ورود زنان بدون حجاب اسلامی به ادارات دولتی جلوگیری کند.
مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۶۳ قانون مجازات اسلامی را تصویب کرد. در آن قانون گفته شده بود که هر زنی بدون حجاب اسلامی در فضای عمومی دیده شد،‌ باید تا ۷۴ ضربه شلاق بخورد. آن قانون هنوز در ایران نافذ است.
قانون و موضع جمهوری اسلامی درباره نوع پوشش زنان هیچ‌گاه تعدیل نشد. آنچه در سال‌های بعد باعث تغییر در چهره ظاهری زنان شد، مقاومت خود زنان و همراهی مردان بود.

100%
رهبران جمهوری اسلامی بر سر حجاب اختلاف نظر داشتند

عطش زنان ایرانی برای آزادی به حدی بوده است که جمهوری اسلامی هم در بزنگاه‌هایی مانند انتخابات و راهپیمایی‌های حکومتی،‌ کوشیده آن را مصادره به مطلوب کند تا نشان دهد که مردم از طیف‌های گوناگون، به این نظام دل‌بسته‌اند.

«انقلاب» زن، زندگی، آزادی

مرگ حکومتی مهسا امینی،‌ زن جوانی که با وجود داشتن روسری و مانتو به رنگ تیره، به بهانه بدحجابی دستگیر شد و دربازداشت «گشت ارشاد» درگذشت، نقطه عطف مبارزات زنان ایرانی علیه حجاب اجباری بود.
مهسا (ژینا) امینی،‌ همان‌گونه که به زبان کُردی بر سنگ مزار اولیه‌اش نوشتند، نمُرد، بلکه نامش اسم رمز یک انقلاب شد. انقلاب «زن، زندگی، آزادی».

100%
شواهد نشان می‌دهد که جامعه ایران هیچ‌گاه با حجاب اجباری کنار نیامد

در این انقلاب مردان ایرانی شانه به شانه زنان به خیابان‌ها برآمدند، به خون‌خواهی مهسا شعار دادند و برای آزادی خواهران و مادران و دختران خود از حجاب اجباری، در برابر گلوله‌های آتشین نظام سینه سپر کردند.
امای افغانستان

جمهوری اسلامی در مخالفت با زنان، با همتای شرقی خود، تحریک اسلامی طالبان، تفاوت چندانی ندارد. آنچه در ایران زمینه تحول و باز شدن شرایط را فراهم کرد، همراهی مردان و ریشه‌دار نبودن مواضع ضد‌زن جمهوری اسلامی در میان جامعه بود.

100%
محدودیت‌های طالبان در کنار سنت‌‌های سخت اجتماعی،‌ افغانستان را به زندان زنان تبدیل کرده است

در نقطه مقابل، آنچه شرایط را برای زنان افغانستان دست و پاگیرتر کرده، همراهی نکردن مردان است.
ترکیب قوانین سخت‌گیرانه طالبانی و سنت‌های دست‌وپاگیر اجتماعی، در کنار بی‌توجهی اکثریت مردان به رنج زنان، افغانستان را به مخوف‌ترین زندان زنان در جهان تبدیل کرده است.

یک استاد نابینای کابل: «بیست کارمند نابینا از کار برکنار شدند و کسی صدای خود را نکشید»

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۰:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%

«من یک زن نابینا هستم! یک استاد در انستیتیوت روشندلان کابل! زنی که جهان را با چشم نمی‌بیند، اما سال‌هاست بسیاری از چیزهایی را می‌بیند که صاحبان چشم از دیدن آن عاجزند.

من تاریکی را می‌شناسم! اما باور کنید، تاریکی چشم‌ها آن‌قدر هولناک نیست که تاریکی وجدان انسان‌ها هولناک است! من از شما یک سوال دارم، صدای نسل قشر فراموش‌شده افراد دارای معلولیت، به‌ویژه صدای نابینایان و ناشنوایان افغانستان کجاست؟ آیا هنوز صدای ما را نشنیده‌اید؟ یا شنیده‌اید و تصمیم گرفته‌اید که ناشنیده بگیرید؟

شاید گزارش‌های شما پر از واژه‌های زیبایی چون «شمولیت»، «معلولیت»، «حقوق بشر»، «دسترسی برابر» و «توانمندسازی» باشد، اما ما نابینایان افغانستان با این واژه‌ها زندگی نمی‌کنیم! ما با بیکاری زندگی می‌کنیم! با ترس، با محرومیت، با درهای بسته، با آینده‌ای که هر روز کوچک‌تر می‌شود.

نابینایی فقط ندیدن رنگ آسمان نیست! وقتی از یک نابینا فرصت کار گرفته شود، وقتی از آموزش محروم شود، وقتی استقلال اقتصادی‌اش از او گرفته شود و وقتی به دلیل جنسیت و معلولیت، درهای جامعه هم‌زمان به رویش بسته شود، آن‌وقت دیگر فقط چشم‌های او نابینا نیست، جامعه نیز او را از دیدن آینده محروم کرده است!

من از شما می‌پرسم، اگر از وضعیت نابینایان افغانستان خبر دارید، موضع شما چیست؟ اگر می‌دانید که استادان و کارمندان نابینا با بیکاری و ناامنی شغلی روبه‌رو هستند، چه خواهید کرد؟ اگر از محرومیت دختران نابینا و ناشنوا از آموزش باخبر هستید، کدام در را برای آنان باز خواهید کرد؟

اگر خبر دارید که در همین سال‌هایی که طالبان بر چوکی قدرت تکیه زدند، بیست تن از کارکنان نابینا، بدون سابقه چنین برخوردی در دوره‌های پیشین، از کار منفک شده‌اند، چرا صدای اعتراض شما را نشنیدیم؟ آیا نابینا وقتی کارش را از دست می‌دهد، دیگر «حقوق بشر» ندارد؟ آیا حقوق بشر فقط برای آن روزهایی است که عکس گرفتن با یک نابینا برای گزارش سالانه و کنفرانس بین‌المللی زیباست؟

پرسش ما دیگر فقط یک پرسش نیست! یک فریاد است! برای دادخواهی کارمندان منفک‌شده چه کردی؟ آیا صدای آنان را به نهادهای حقوق بشری رساندید؟ آیا برای فقر، بی‌نانی، پرداخت بل برق و کرایه خانه آنان اقدامی کردید؟ آیا دست‌کم از آنان پرسیدید: «خواهر، برادر، چه بر سرت آمد؟ ما در کنار تو هستیم!» یا سکوت را ترجیح دادید؟

شاید سکوت برای بعضی‌ها امن‌تر باشد! اما برای قربانی، سکوت دیگران گاهی از خود خشونت نیز دردناک‌تر است.

ما از شما نمی‌خواهیم برای ما قهرمان شوید! نمی‌خواهیم نام ما را بر پروژه‌هایتان بنویسید! نمی‌خواهیم از رنج نابینایان برای گرفتن بودجه، اعتبار، کرسی، عنوان و موقعیت استفاده شود.

ما پروژه نیستیم، انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد!
ما زن و مردی هستیم که می‌خواهیم کار کنیم، می‌خواهیم درس بخوانیم، می‌خواهیم درس بدهیم، می‌خواهیم نان خود را با دست خود به دست بیاوریم، می‌خواهیم دختر نابینای افغانستان بتواند کتابش را لمس کند و بداند که آینده‌اش از پیش برایش نوشته نشده است، اما امروز گاهی چنین احساس می‌کنیم که برای بعضی‌ها نابینای خاموش، مطلوب‌تر از نابینای مطالبه‌گر است!

نابینایی که سکوت کند، خوب است! نابینایی که عکس بگیرد، خوب است! نابینایی که در یک برنامه نمایشی از «توانمندسازی» سخن بگوید، خوب است! اما نابینایی که بپرسد: «چرا کارم را از من گرفتید؟» «چرا دختران نابینا را از آموزش محروم می‌کنید؟» «چرا با همکار نابینای من خشونت شده است؟» «امنیت من کجاست؟» «حق من کجاست؟» ناگهان دردسرساز می‌شود!

ای مدعیان حقوق بشر! اگر صدای ما را فقط وقتی می‌شنوید که صدایمان برایتان هزینه‌ای نداشته باشد، شما مدافع حقوق ما نیستید، شما فقط شنونده انتخابی رنج ما هستید.

دفاع واقعی از حقوق بشر آن نیست که در سالن‌های مجلل درباره کرامت انسان سخن بگوییم! دفاع واقعی آن روزی آغاز می‌شود که دفاع از یک انسان، برای مدافعش هزینه داشته باشد.

امروز یک نابینا کارش را از دست داده، فردا شاید استاد دیگری باشد! امروز یک دختر نابینا از آموزش محروم شده، فردا شاید دختر دیگری باشد! امروز یک همکار ما از خشونت می‌ترسد، فردا شاید نوبت من باشد! و شاید فردا نوبت شما باشد که مجبور شوید توضیح دهید!

وقتی این انسان‌ها به کمک شما نیاز داشتند، کجا بودید؟

من یک زن نابینا هستم! شاید چشم‌هایم نتواند ساختمان‌های سازمان ملل را ببیند! شاید نتوانم چهره مسئولانی را ببینم که در مورد حقوق ما سخنرانی می‌کنند! اما یک چیز را خوب می‌فهمم، صداقت را با چشم نمی‌بینند، با رفتار می‌سنجند!
پس اگر واقعاً مدافع حقوق نابینایان هستید، لطفاً امروز صدای ما باشید، نه فردا! نه در گزارش بعدی! نه در کنفرانس بعدی! نه در یک بیانیه تشریفاتی!
امروز، صدای استاد نابینایی باشید که بیکار شده است! صدای کارمند نابینایی باشید که امنیت شغلی‌اش را از دست داده است! صدای دختر نابینایی باشید که حق آموزش می‌خواهد! صدای همکار نابینایی باشید که از خشونت و پیامدهای آن می‌ترسد! و صدای هزاران نابینایی باشید که شاید به دلیل ترس، فقر و محرومیت حتی توان فریاد زدن ندارند.

ما از شما معجزه نمی‌خواهیم! فقط نگذارید سکوت شما به عادی‌شدن رنج ما کمک کند! و اگر واقعاً صدای نابینایان افغانستان بوده‌اید، این بار صدای ما را فقط در اتاق‌های خودتان نگه ندارید، آن را به گوش جهان برسانید!

خواهش من از رسانه‌ها و اما از شما، خبرنگاران، رسانه‌ها و اهل قلم افغانستان و جهان، یک خواهش انسانی دارم، لطفاً این نامه را اگر ارزش شنیده‌شدن دارد، با مسئولیت و امانت‌داری همرسانی کنید!
از شما نمی‌خواهم طرف کسی را بگیرید! از شما نمی‌خواهم حکم صادر کنید! فقط خواهش می‌کنم صدای ما را سانسور نکنید و رنج نابینایان را به حاشیه نبرید!

اگر ادعایی نیازمند بررسی است، بررسی کنید! اگر مسئولی باید پاسخ بدهد، که یقین کامل دارم که هرگز پاسخ نخواهد داد، سعی کنید از او پاسخ بخواهید! اگر حقی پایمال شده، روایت قربانی را بشنوید! اگر ما اشتباه می‌کنیم، بگذارید شما تحقیق کنید و حقیقت را برای مردم روشن سازید، اما نگذارید صدای یک زن نابینا، فقط به این دلیل که چشم‌هایش توان دیدن دوربین و تریبون را ندارد، در تاریکی گم شود!

رسانه‌ها! شاید شما تنها پنجره‌ای باشید که از این تاریکی به بیرون باز می‌شود، این نامه را، اگر شایسته می‌دانید، محترمانه همرسانی کنید، نه برای ایجاد نفرت، نه برای تحریک خشونت، بلکه برای آن‌که یک قشر محروم شنیده شود!

ما چیزی جز حق شنیده‌شدن نمی‌خواهیم! ما چیزی جز حق زندگی با کرامت نمی‌خواهیم! ما چیزی جز حق آموزش، کار، امنیت و استقلال نمی‌خواهیم!
و شاید بزرگ‌ترین خواسته یک نابینا از جهانی که مدعی دفاع از حقوق اوست، همین باشد، ما را ببینید، حتی اگر خودمان نمی‌توانیم شما را ببینیم!»

«نوشته‌هایی که در این صفحه بازتاب داده می‌شود، تجربه‌ها، درددل‌ها و مشکلات مردم به قلم خود آن‌هاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشته‌ها دست نمی‌برد.»