دوکانداران جاده دانشگاه کابل: «بیش از دو ماه است دکانهای ما مهر و لاک شدهاند»

«دکانهای ما در جاده دانشگاه کابل، مربوط ناحیه سوم، بیش از دو ماه است که از سوی ناحیه شهرداری مهر و لاک شدهاند و ما در وضعیت بد اقتصادی بهسر میبریم.

«دکانهای ما در جاده دانشگاه کابل، مربوط ناحیه سوم، بیش از دو ماه است که از سوی ناحیه شهرداری مهر و لاک شدهاند و ما در وضعیت بد اقتصادی بهسر میبریم.
اکنون این سرک توسعه پیدا کرده و کار قیرریزی آن در حال تکمیل شدن است.
مالکین جایداد باید ساختمانهای خود را تخریب کنند و دوباره تعمیرهای بلندمنزل بسازند، چه توان مالی این کار را داشته باشند و چه نداشته باشند.
ضربه اصلی این وضعیت به دوکانداران این ساحه وارد شده است. بیش از دو ماه است که دکانهای ما مهر و لاک است و نمیتوانیم کار کنیم.»

«من یک زن نابینا هستم! یک استاد در انستیتیوت روشندلان کابل! زنی که جهان را با چشم نمیبیند، اما سالهاست بسیاری از چیزهایی را میبیند که صاحبان چشم از دیدن آن عاجزند.
من تاریکی را میشناسم! اما باور کنید، تاریکی چشمها آنقدر هولناک نیست که تاریکی وجدان انسانها هولناک است! من از شما یک سوال دارم، صدای نسل قشر فراموششده افراد دارای معلولیت، بهویژه صدای نابینایان و ناشنوایان افغانستان کجاست؟ آیا هنوز صدای ما را نشنیدهاید؟ یا شنیدهاید و تصمیم گرفتهاید که ناشنیده بگیرید؟
شاید گزارشهای شما پر از واژههای زیبایی چون «شمولیت»، «معلولیت»، «حقوق بشر»، «دسترسی برابر» و «توانمندسازی» باشد، اما ما نابینایان افغانستان با این واژهها زندگی نمیکنیم! ما با بیکاری زندگی میکنیم! با ترس، با محرومیت، با درهای بسته، با آیندهای که هر روز کوچکتر میشود.
نابینایی فقط ندیدن رنگ آسمان نیست! وقتی از یک نابینا فرصت کار گرفته شود، وقتی از آموزش محروم شود، وقتی استقلال اقتصادیاش از او گرفته شود و وقتی به دلیل جنسیت و معلولیت، درهای جامعه همزمان به رویش بسته شود، آنوقت دیگر فقط چشمهای او نابینا نیست، جامعه نیز او را از دیدن آینده محروم کرده است!
من از شما میپرسم، اگر از وضعیت نابینایان افغانستان خبر دارید، موضع شما چیست؟ اگر میدانید که استادان و کارمندان نابینا با بیکاری و ناامنی شغلی روبهرو هستند، چه خواهید کرد؟ اگر از محرومیت دختران نابینا و ناشنوا از آموزش باخبر هستید، کدام در را برای آنان باز خواهید کرد؟
اگر خبر دارید که در همین سالهایی که طالبان بر چوکی قدرت تکیه زدند، بیست تن از کارکنان نابینا، بدون سابقه چنین برخوردی در دورههای پیشین، از کار منفک شدهاند، چرا صدای اعتراض شما را نشنیدیم؟ آیا نابینا وقتی کارش را از دست میدهد، دیگر «حقوق بشر» ندارد؟ آیا حقوق بشر فقط برای آن روزهایی است که عکس گرفتن با یک نابینا برای گزارش سالانه و کنفرانس بینالمللی زیباست؟
پرسش ما دیگر فقط یک پرسش نیست! یک فریاد است! برای دادخواهی کارمندان منفکشده چه کردی؟ آیا صدای آنان را به نهادهای حقوق بشری رساندید؟ آیا برای فقر، بینانی، پرداخت بل برق و کرایه خانه آنان اقدامی کردید؟ آیا دستکم از آنان پرسیدید: «خواهر، برادر، چه بر سرت آمد؟ ما در کنار تو هستیم!» یا سکوت را ترجیح دادید؟
شاید سکوت برای بعضیها امنتر باشد! اما برای قربانی، سکوت دیگران گاهی از خود خشونت نیز دردناکتر است.
ما از شما نمیخواهیم برای ما قهرمان شوید! نمیخواهیم نام ما را بر پروژههایتان بنویسید! نمیخواهیم از رنج نابینایان برای گرفتن بودجه، اعتبار، کرسی، عنوان و موقعیت استفاده شود.
ما پروژه نیستیم، انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد!
ما زن و مردی هستیم که میخواهیم کار کنیم، میخواهیم درس بخوانیم، میخواهیم درس بدهیم، میخواهیم نان خود را با دست خود به دست بیاوریم، میخواهیم دختر نابینای افغانستان بتواند کتابش را لمس کند و بداند که آیندهاش از پیش برایش نوشته نشده است، اما امروز گاهی چنین احساس میکنیم که برای بعضیها نابینای خاموش، مطلوبتر از نابینای مطالبهگر است!
نابینایی که سکوت کند، خوب است! نابینایی که عکس بگیرد، خوب است! نابینایی که در یک برنامه نمایشی از «توانمندسازی» سخن بگوید، خوب است! اما نابینایی که بپرسد: «چرا کارم را از من گرفتید؟» «چرا دختران نابینا را از آموزش محروم میکنید؟» «چرا با همکار نابینای من خشونت شده است؟» «امنیت من کجاست؟» «حق من کجاست؟» ناگهان دردسرساز میشود!
ای مدعیان حقوق بشر! اگر صدای ما را فقط وقتی میشنوید که صدایمان برایتان هزینهای نداشته باشد، شما مدافع حقوق ما نیستید، شما فقط شنونده انتخابی رنج ما هستید.
دفاع واقعی از حقوق بشر آن نیست که در سالنهای مجلل درباره کرامت انسان سخن بگوییم! دفاع واقعی آن روزی آغاز میشود که دفاع از یک انسان، برای مدافعش هزینه داشته باشد.
امروز یک نابینا کارش را از دست داده، فردا شاید استاد دیگری باشد! امروز یک دختر نابینا از آموزش محروم شده، فردا شاید دختر دیگری باشد! امروز یک همکار ما از خشونت میترسد، فردا شاید نوبت من باشد! و شاید فردا نوبت شما باشد که مجبور شوید توضیح دهید!
وقتی این انسانها به کمک شما نیاز داشتند، کجا بودید؟
من یک زن نابینا هستم! شاید چشمهایم نتواند ساختمانهای سازمان ملل را ببیند! شاید نتوانم چهره مسئولانی را ببینم که در مورد حقوق ما سخنرانی میکنند! اما یک چیز را خوب میفهمم، صداقت را با چشم نمیبینند، با رفتار میسنجند!
پس اگر واقعاً مدافع حقوق نابینایان هستید، لطفاً امروز صدای ما باشید، نه فردا! نه در گزارش بعدی! نه در کنفرانس بعدی! نه در یک بیانیه تشریفاتی!
امروز، صدای استاد نابینایی باشید که بیکار شده است! صدای کارمند نابینایی باشید که امنیت شغلیاش را از دست داده است! صدای دختر نابینایی باشید که حق آموزش میخواهد! صدای همکار نابینایی باشید که از خشونت و پیامدهای آن میترسد! و صدای هزاران نابینایی باشید که شاید به دلیل ترس، فقر و محرومیت حتی توان فریاد زدن ندارند.
ما از شما معجزه نمیخواهیم! فقط نگذارید سکوت شما به عادیشدن رنج ما کمک کند! و اگر واقعاً صدای نابینایان افغانستان بودهاید، این بار صدای ما را فقط در اتاقهای خودتان نگه ندارید، آن را به گوش جهان برسانید!
خواهش من از رسانهها و اما از شما، خبرنگاران، رسانهها و اهل قلم افغانستان و جهان، یک خواهش انسانی دارم، لطفاً این نامه را اگر ارزش شنیدهشدن دارد، با مسئولیت و امانتداری همرسانی کنید!
از شما نمیخواهم طرف کسی را بگیرید! از شما نمیخواهم حکم صادر کنید! فقط خواهش میکنم صدای ما را سانسور نکنید و رنج نابینایان را به حاشیه نبرید!
اگر ادعایی نیازمند بررسی است، بررسی کنید! اگر مسئولی باید پاسخ بدهد، که یقین کامل دارم که هرگز پاسخ نخواهد داد، سعی کنید از او پاسخ بخواهید! اگر حقی پایمال شده، روایت قربانی را بشنوید! اگر ما اشتباه میکنیم، بگذارید شما تحقیق کنید و حقیقت را برای مردم روشن سازید، اما نگذارید صدای یک زن نابینا، فقط به این دلیل که چشمهایش توان دیدن دوربین و تریبون را ندارد، در تاریکی گم شود!
رسانهها! شاید شما تنها پنجرهای باشید که از این تاریکی به بیرون باز میشود، این نامه را، اگر شایسته میدانید، محترمانه همرسانی کنید، نه برای ایجاد نفرت، نه برای تحریک خشونت، بلکه برای آنکه یک قشر محروم شنیده شود!
ما چیزی جز حق شنیدهشدن نمیخواهیم! ما چیزی جز حق زندگی با کرامت نمیخواهیم! ما چیزی جز حق آموزش، کار، امنیت و استقلال نمیخواهیم!
و شاید بزرگترین خواسته یک نابینا از جهانی که مدعی دفاع از حقوق اوست، همین باشد، ما را ببینید، حتی اگر خودمان نمیتوانیم شما را ببینیم!»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«ما گروهی متشکل از بیش از هزار همکار پیشین بریتانیا در افغانستان هستیم که از طریق یک گروه ارتباطی مشترک با یکدیگر در تماس هستیم.
اعضای این گروه شامل نیروها و افسران پیشین قطعات ویژه پولیس ایتیاف ۳۳۳، ایتیاف ۴۴۴، سیآریو ۲۲۲، ایتیاف ۵۵۵، قطعات ۸۸۸ و ۹۹۹، نیروهای ویژه اردوی ملی افغانستان، قطعات صفری و ویژه و اعضای پیشین امنیت ملی افغانستان هستند. این افراد سالها در خط مقدم مبارزه با تروریسم و حمایت از ماموریتهای بینالمللی فعالیت کردهاند.
امروز بسیاری از ما احساس میکنیم که به حال خود رها شدهایم.
هر روز اعضای تازهای از این گروه از رد شدن درخواست خود برای برنامه انتقال و اسکان مجدد همکاران ۱افغان بریتانیا خبر میدهند.
بسیاری از ما پس از ارائه اسناد و مدارک مربوط به خدمت و همکاری خود، با دلایل کلی، تکراری و مشابه برای رد درخواستهایمان روبهرو شدهایم.
پرسش ما این است که اگر سالها برای ماموریت بریتانیا در افغانستان خدمت کردیم، چرا امروز پروندههای ما بدون توجه کافی به شواهد و وضعیت امنیتی ما رد میشود؟
نگرانی بزرگتر ما، امنیت اطلاعات شخصی ماست.
اطلاعات افرادی که سابقه همکاری با بریتانیا و نیروهای بینالمللی را دارند، اطلاعات عادی نیست.
افشای این اطلاعات میتواند برای فردی در افغانستان به معنای شناسایی، تهدید، بازداشت، شکنجه یا حتی مرگ باشد.
دولت بریتانیا وقوع یک رویداد جدی در زمینه افشای اطلاعات متقاضیان برنامه انتقال و اسکان مجدد همکاران افغان بریتانیا و برنامه پرداخت بلاعوض را تایید کرده است.
در آن رویداد، اطلاعات شخصی هزاران متقاضی در معرض خطر قرار گرفت. وبسایت دولت بریتانیا این موضوع را منتشر کرده است.
گزارش اخیر کمیته دفاعی پارلمان بریتانیا نیز این رویداد را ناشی از ناکامیهای جدی در مدیریت، نظارت و پاسخگویی دانسته است.
روزنامه فایننشال تایمز این گزارش را منتشر کرده است.
نگرانی ما به یک رویداد محدود نمیشود.
از دید اعضای گروه ما، اطلاعات متقاضیان بارها در معرض افشا یا انتشار قرار گرفته است. به گفته اعضای گروه، شمار این موارد از ۵۰ مورد نیز فراتر رفته است.
ما از رسانهها میخواهیم این ادعا را مستقلانه بررسی کنند.
ما دیگر نمیتوانیم با احساس امنیت زندگی کنیم.
بسیاری از اعضای گروه میگویند به دلیل ترس از شناسایی و افشای اطلاعات، حتی نمیتوانند با خیال راحت از خانههای خود بیرون شوند.
برخی از ما کار، درآمد و زندگی عادی خود را از دست دادهایم. خانوادههای ما نیز همراه با ما در ترس و بلاتکلیفی زندگی میکنند.
این وضعیت برای کسانی که سالها در کنار نیروها و نهادهای بینالمللی خدمت کردهاند، پذیرفتنی نیست.
ما از رسانههای بریتانیا میخواهیم صدای ما باشند و از دولت بریتانیا پاسخ بخواهند.
چرا متقاضیانی که سابقه خدمت و همکاری با بریتانیا را دارند، با پاسخهای تکراری و مشابه مبنی بر رد درخواستهایشان روبهرو میشوند؟
چه کسی مسئول حفاظت از اطلاعات شخصی و امنیتی ماست؟
چرا با وجود خطرهای شناختهشده برای همکاران پیشین بریتانیا، اطلاعات آنان همچنان در معرض خطر قرار میگیرد؟
اگر اطلاعات ما افشا شود و در نتیجه آن فرد یا خانوادهای آسیب ببیند، چه کسی مسئول خواهد بود؟
ما از دولت بریتانیا امتیاز ویژه نمیخواهیم.
ما فقط میخواهیم پروندههایمان منصفانه و بهصورت جداگانه بررسی شود، مدارکمان جدی گرفته شود و از اطلاعات شخصی ما با بالاترین سطح امنیتی محافظت شود.
ما بیش از چهار سال است که در ترس، انتظار و بلاتکلیفی زندگی میکنیم.
هر روز یک پاسخ تازه مبنی بر رد درخواست دریافت میکنیم و هر روز ترس ما از افشای اطلاعات بیشتر میشود.
ما انسان هستیم، نه شماره پرونده.
ما کسانی هستیم که زمانی برای همکاری با بریتانیا به ما اعتماد شده بود. امروز همان همکاری برای بسیاری از ما به یکی از بزرگترین عوامل خطر تبدیل شده است.
از روزنامهنگاران، نمایندگان پارلمان بریتانیا، سازمانهای حقوق بشری و نهادهای ناظر میخواهیم صدای ما را بشنوند و درباره این وضعیت تحقیق کنند.
ما فقط یک پرسش داریم.
این چه وضعیتی است که همکاران پیشین بریتانیا به دلیل ترس از افشای اطلاعات و تهدیدهای امنیتی، حتی بیرون شدن از خانههای خود را خطرناک میدانند؟
ما خواهان پاسخ، امنیت و عدالت هستیم.
«در ناحیه هشتم شهر کابل، چندی پیش کارمندان ریاست اراضی و شهرداری برای باشندگان این ناحیه تعرفههایی توزیع کردند و از مردم خواستند که آن را پرداخت کنند. این تعرفه مربوط به کرایه زمینهای سبز بوده و بر اساس آن، سالانه از هر متر مربع مبلغ ۸ افغانی مطالبه میشود.
باشندگان این محل که اکثریت آنان افراد بیکار و خانوادههای کمدرآمد هستند، توان پرداخت این مبلغ را ندارند و تا اکنون موفق به پرداخت آن نشدهاند.
اکنون بار دیگر کارمندان مربوطه به محل آمده و از مردم بازخواست میکنند که چرا این مبلغ را پرداخت نکردهاند. آنان همچنان هشدار دادهاند که اگر در زمان تعیینشده این پول پرداخت نشود، دفعه بعد همراه با نظامیان خواهند آمد، مردم را از خانههایشان بیرون خواهند کرد و خانهها را غصب خواهند نمود.
مردم این محل، از جمله خانواده ما، در وضعیت بسیار دشوار اقتصادی قرار دارند. بیشتر خانوادهها بیش از ده نفر عضو دارند و اکثر افراد بیکار هستند. بسیاری از مردم در شرایطی قرار دارند که حتی توان خرید یک کیلو گاز را نیز ندارند.
با وجود این وضعیت، هیچ برنامهای برای ایجاد اشتغال و بهبود وضعیت زندگی مردم وجود ندارد و تنها به بهانههای مختلف از مردم پول گرفته میشود.
از سوی دیگر، تقریباً هر هفته خانهها را به بهانه صفایی مهر و لاک میکنند.
همچنان چند روز پیش افرادی به محل آمدند و ادعا کردند که از طرف ناحیه هستند و مسئول جمعآوری زبالههای منازل میباشند. آنان گفتند که هر خانواده باید ماهانه ۲۰۰ افغانی پرداخت کند و زبالههای خود را نیز حتماً به آنان بسپارد. همچنین هشدار دادند که اگر کسی زبالههای خود را به افراد دیگری بسپارد، از حوزه برایش مشکل ایجاد خواهند کرد.
این در حالی است که افراد دیگری نیز در همین محل زبالهها را جمعآوری میکنند و در مقابل، تنها ۱۰۰ افغانی در ماه دریافت میکنند.
در کنار همه این مشکلات، در اطراف خانه ما افرادی وجود دارند که بهگونه کاملاً آشکار مواد مخدر را خرید و فروش میکنند و بدون هیچگونه محدودیتی به فعالیت خود ادامه میدهند.
بارها نظامیان به جای برخورد با این افراد، مرا هنگام بیرون شدن از خانه در مقابل دروازه منزل تلاشی کردهاند.
یک بار به آنان گفتم: «به جای تلاشی من، بروید کسانی را بازداشت کنید که در همین محل مواد مخدر میفروشند.» آنان در پاسخ گفتند: «ما خود از همه چیز خبر داریم.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«مسیر روزانه کارم میان هرات و مرز اسلامقلعه است. هر صبح که به سر تانک مولوی میروم، گروههای پنج تا ده نفری جوانان را میبینم که با قاچاقبران راهی ایران میشوند.
ماههاست این روند هر روز ادامه دارد. در میان آنان نوجوانان و حتی کودکان ده تا دوازدهساله نیز دیده میشوند. چهرههایشان خسته است و با کولهپشتیهای پارچهای که داخل آن جز یک جفت کفش و تکهای نان چیزی نیست، تاکسی کرایه میکنند تا به مرز برسند. در گوشه دیگر همین کولهپشتیهای فقیرانه، آرزوهایشان را با خود حمل میکنند.
وقتی از آنان میپرسم برای چندمین بار راهی مرز شدهاند، برخی میگویند بار هفتم یا هشتمشان است. با آه و ناله میگویند حتی کرایه دوصد افغانی تاکسی را قرض گرفتهاند. میگویند چارهای ندارند و شاید این بار بتوانند از مرز عبور کنند.
اما هر شام در مرز میبینم که از میان صد نفر شاید یک نفر بتواند عبور کند. عصر همان روز، همان گروهها را میبینم که از مرز برگردانده شدهاند. چهرههایشان خاکآلود و بدنهایشان خسته و کوفته است. میگویند دو شب نخوابیدهاند و در این مدت شکنجه نیز شدهاند.
وقتی از آنان میپرسم چگونه به هرات برمیگردند، میگویند پولی ندارند. شماری با موترهای تیلر خود را به شهر میرسانند و برخی دیگر به خانواده یا آشنایانشان زنگ میزنند تا کرایه راه را برایشان بیاورند.
امروز زن و مردی را با دو کودک دیدم. تشنه و گرسنه بودند و حتی یک افغانی نداشتند. سروصورتشان خاکآلود بود. شب گذشته راهی مرز شده بودند و امروز دوباره از مرز برگردانده شدند.
دیدن وضعیت نسل جوان و نوجوان افغانستان واقعا استخوان انسان را میسوزاند. کسی به آنان توجه نمیکند. این همه آوارگی، بیسرنوشتی و مظلومیت هموطنان ما نادیده گرفته شده است. آنان بارها برای یافتن حداقل یک لقمه نان، برای رفتن به ایران تلاش میکنند.
گاهی مانع میشوند که این افراد را بدون کرایه به شهر برسانیم و ممکن است جریمه شویم. با این حال، بیشتر اوقات با دلی پر از درد به آنان میگویم سوار موتر شوند.
در مسیر هرات و اسلامقلعه، بیشتر افراد از محدوده دهنه ذوالفقار، چاریگ و کلاته نظر برای رفتن به ایران استفاده میکنند. مسیر نیمروز همیشه شاهد چنین فاجعههایی بوده است، اما در دو سال گذشته رفتن از مرز اسلامقلعه نیز افزایش یافته است. پنج یا شش سال پیش این مسیر تقریبا استفاده نمیشد، اما اکنون با آماری کمتر از نیمروز، هر روز افرادی از این راه برای رفتن به ایران تلاش میکنند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«بیش از یک سال است که شماری از شهروندان افغانستان، بهویژه بیماران و همراهان آنان، درخواست ویزای الکترونیکی درمانی هند را در درگاه رسمی دولت این کشور ثبت کردهاند.
با گذشت چندین ماه و در برخی موارد بیش از یک سال، وضعیت بسیاری از این درخواستها هنوز «در حال بررسی» است. هیچ تصمیم نهایی گرفته نشده و درباره علت این تاخیر نیز توضیح روشنی داده نشده است.
این وضعیت، بیماران و خانوادههای آنان را با مشکلات زیادی روبهرو کرده است. بسیاری از این افراد به بیماریهای مزمن یا بیماریهایی مبتلا هستند که به درمان تخصصی نیاز دارد. آنان از بیمارستانهای معتبر هند دعوتنامه رسمی گرفته، همه مراحل قانونی را طی کرده و هزینههای لازم را نیز پرداختهاند. با این حال، ماههاست که تنها پاسخ دریافتی آنان این است که درخواستشان در حال بررسی است.
در برخی موارد، بیمارستانهای هند نیز بارها موضوع را پیگیری کردهاند. این بیمارستانها گفتهاند که درخواست بیماران را با بخشها و مسئولان مربوط در میان گذاشته و خواهان بررسی سریعتر پروندهها شدهاند. با وجود این، متقاضیان هنوز در انتظار تصمیم نهایی هستند.
نبود شفافیت در روند بررسی درخواستها، بیش از هر چیز دیگری باعث نگرانی شده است. اگر به دلایل سیاسی، امنیتی، اداری یا هر دلیل دیگری امکان صدور ویزا برای شهروندان افغانستان وجود ندارد یا محدودیتهایی وضع شده است، باید این موضوع بهصورت رسمی و روشن گفته شود.
اگر صدور ویزا همچنان ادامه دارد، باید زمان تقریبی بررسی درخواستها یا دلیل تاخیر طولانی آنها به متقاضیان توضیح داده شود.
هزاران درخواست بدون پاسخ روشن مانده است. این وضعیت برای بیماران و خانوادههای آنان مشکلات مالی، درمانی و روانی زیادی بهوجود آورده است. برخی بیماران به درمان تخصصی نیاز دارند، اما به دلیل این تاخیر، ماهها فرصت درمان موثر را از دست دادهاند. آنان هنوز در انتظار تصمیمی هستند که زمان آن مشخص نیست.
از افغانستان اینترنشنال میخواهیم این موضوع را از مسئولان بخش ویزا و وزارت خارجه هند پیگیری کند.
چرا برخی درخواستها برای چندین ماه یا بیش از یک سال در وضعیت «در حال بررسی» باقی مانده است؟
آیا برای درخواستهای شهروندان افغانستان محدودیت یا سیاست ویژهای وجود دارد؟
اگر چنین محدودیتی وجود دارد، چرا بهصورت رسمی به متقاضیان گفته نمیشود؟
هدف ما انتقاد از روند بررسی درخواستها نیست. ما خواهان شفافیت، اطلاعرسانی و پاسخگویی به بیماران و خانوادههایی هستیم که ماهها یا بیش از یک سال در انتظار تصمیم نهایی ماندهاند.
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»