طالبان یک روز پیش از روز جهانی معلم، ۱۸ معلم را در قندهار بازداشت کرد
منابع آگاه به افغانستان اینترنشنال گفتند امر به معروف در قندهار دستکم ۱۸معلم لیسههای احمدشاهی و سید جمالالدین افغان در قندهار را به اتهام تراشیدن ریش بازداشت کردند.
به گفته منابع، این آموزگاران پس از ۱۲ ساعت بازداشت، آزاد شدند.
منابع محلی در قندهار گفتند که محتسبان روز یکشنبه، همراه با افراد مسلح حوزههای امنیتی و با در دست داشتن فهرست دانشآموزان و آموزگاران، برای نظارت به این مکتبها رفتهاند.
به گفته منابع، آنها آموزگاران و دانشآموزانی را بازداشت کردهاند که ریش خود را تراشیده یا کوتاه کرده بودند، یا لباسشان مطابق دستور طالبان نبود.
منابع میگویند که ریاست امر به معروف به دلیل کمبود امکانات و فضای کافی، نمیتواند بازداشتشدگان را بیش از ۱۲ ساعت نگه دارد.
به گفته منابع، هر روز افرادی از نقاط مختلف شهر به اتهامهای گوناگون به این اداره منتقل میشوند و سپس با ضمانت آزاد میشوند.
مقامهای محلی طالبان در قندهار تاکنون درباره بازداشت این آموزگاران رسماً اظهارنظر نکردهاند.
سه سال پس از زمینلرزه مرگبار هرات، بازسازی خانهها و دسترسی به خدمات عمومی در ولسوالی زندهجان این ولایت ادامه دارد.
گزارشهای نهادهای امدادرسان نشان میدهد که آسیبدیدگان با بیکاری، کمبود آب، خدمات درمانی، آسیبهای روانی و کاهش کمکها روبهرو اند.
زمینلرزه مرگبار هرات در ۱۵ میزان ۱۴۰۲ رخ داد، درست در روزی که حماس به اسرائیل حمله کرد. همزمانی این دو رویداد باعث شد توجه جهانی بیشتر به حمله در اسرائیل و جنگ پس از آن معطوف شود و فاجعه هرات کمتر مورد توجه قرار گیرد.
بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، در مجموع زمینلرزههای هرات از ۱۵ تا ۲۳ میزان، ۱۴۸۲ نفر کشته شدند.
ارزیابی مشترک نهادهای بینالمللی، شمار افراد آسیبدیده را بیش از ۲۷۵ هزار نفر و شمار خانههای کاملاً ویرانشده را بیش از ۱۳ هزار و ۵۰۰ خانه برآورد کرده است. این ارزیابی، هزینه مورد نیاز برای احیا و بازسازی را حدود ۴۰۳ میلیون دالر میداند و مسکن را بزرگترین بخش نیازهای بازماندگان زلزله معرفی میکند.
نیاز به سرپناه
سخنگوی والی طالبان در هرات در ۲۳ سنبله ۱۴۰۵، از ساخت خانه برای زلزلهزدگان در زندهجان و اجرای پروژههای مسکن و آبرسانی در گلران خبر داد. یوسف سعیدی در یک نشست خبری گفت که این پروژهها بخشی از فعالیتهای بازسازی در ولسوالیهای هرات بوده است.
برنامه توسعه سازمان ملل در گزارشی به تاریخ ۱۵ اسد ۱۴۰۴ گفت که با حمایت صندوق ویژه سازمان ملل برای افغانستان، به ۴۰۰ خانواده آسیبپذیر در هرات کمک مالی و فنی برای ساخت یا مقاومسازی خانههای شان ارائه کرد.
جمعیت هلال احمر افغانی نیز در ۲۱ جوزای امسال گفت که ۶۰ خانه را با هزینه مجموعی ۲۰ میلیون افغانی در روستای بیدک مرادکوهی ولسوالی گلران ساخته و به خانوادههای زلزلهزده تحویل داده است. به گفته این نهاد، هزینه پروژه با کمک جمعیت صلیب سرخ چین، سفارت چین، افغانهای مقیم قطر و سازمان همکاری اسلامی تامین شده بود.
عبدالقیوم که در رویداد زمینلرزه مرگبار هرات خواهر و دو فرزند خود را از دست داد، میگوید با گذشت سه سال از این رویداد، تلاش کرده تا زندگی خود را دوباره بسازد. به گفته او بیکاری، فقر و کاهش کمکها باعث شده در یک سرپناه امدادی و بدون امکانات اولیه، در روستایی دور افتاده در زندهجان به زندگی ادامه بدهد.
سازمان بینالمللی مهاجرت، در ارزیابی پس از زلزله در ولسوالی کشک، از کاهش دسترسی به آب و وابستگی درآمد خانوادهها به زراعت و کار روزمزد گفته است.
سازمان ملل در گزارش معرفی برنامه مشترک تازه برای هرات و فراه در سال جاری میگوید بازگشت گسترده مهاجران از ایران، خدمات عمومی، مسکن و فرصتهای کاری در غرب افغانستان را زیر فشار گذاشته است.
صندوق ویژه سازمان ملل تجربه هواگل، زن از مناطق آسیبدیده، را ثبت کرده است. به گفته این نهاد، او روزها در حویلی میماند و شبها به خانه همسایهها پناه میبرد، زیرا از ماندن در خانه آسیبدیده خود میترسید. این صندوق میگوید ساخت خانه تازه به هواگل امکان داد دوباره در خانه خود زندگی کند و کار گلدوزیاش را از سر بگیرد.
کمبود آب
سازمان بینالمللی مهاجرت در ارزیابی جدید خود وضعیت ۹ محله آسیبپذیر در ولسوالی کشک هرات را بررسی کرده است.
یافتههای این ارزیابی نشان میدهد که دسترسی به آب آشامیدنی، از ۶۸ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۵۱ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است.
سازمان بینالمللی مهاجرت نیز کمبود آب، خشکسالی و از کار افتادن منابع آبرسانی را از مشکلات اصلی معرفی کرده است.
این نهاد همچنین از بدهی خانوادهها و اتکای آنان به قرض خبر داده است. به گفته سازمان بینالمللی مهاجرت، درآمد مردم در محلههای بررسیشده عمدتاً به زراعت و کار روزمزد وابسته است و خشکسالی و کاهش آب بر آن تاثیر گذاشته است.
فرصتهای کاری موقت
برنامه اسکان بشر سازمان ملل در گزارشی که در پنجم اسد سال جاری منتشر شد، تجربه عیدی محمد، کارگر روزمزد و پدر دو کودک را بازتاب داده است. به گفته این نهاد، او پس از بازگشت از ایران به زندهجان دریافت که خانه گلی پدرش، محل مورد نظر او برای زندگی، در زلزله ویران شده است.
در این گزارش آمده است که عیدی محمد ماهها دنبال کار گشت و سپس در خزان ۱۴۰۴ به برنامه «پول در برابر کار» پیوست. برنامه اسکان بشر سازمان ملل میگوید این طرح با حمایت جاپان، برای پاککاری کانالهای آبیاری، برداشتن زباله و هموارسازی راهها، فرصت کاری موقت ایجاد کرده بود.
به گفته این نهاد، عیدی محمد در ۴۴ روز کار، ۱۵ هزار و ۴۰۰ افغانی به دست آورد و توانست مواد غذایی و نیازهای ابتدایی خانوادهاش را بخرد.
این برنامه دهها بازمانده و خانوادههای آسیبدیده را زیر پوشش قرار داده است.
بازسازی مکتبها و محدودیت ادامه آموزش دختران
برنامه اسکان بشر سازمان ملل در گزارشی پس از بازسازی مکتب چهاردره در ولسوالی کشک رباطسنگی، از ترمیم هشت مکتب آسیبدیده و ادامه ساخت شش مکتب دیگر خبر داد. این نهاد گفت پروژهها برای بیش از ۱۶ هزار و ۸۰۰ دانشآموز در سال، فضای آموزشی امنتر فراهم میکند.
در این گزارش آمده است که ترکهای دیوار و سقف، پنجرههای شکسته و بادهای شدید، آموزش را در ساختمانهای آسیبدیده دشوار کرده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل میگوید ترمیم تشنابها، محلهای شستن دست و عایقبندی سقف نیز بخشی از بازسازی بوده است.
پژوهشگران علت زمینلرزه را چه میدانند؟
پژوهشی که در پنجم حمل سال جاری در مجله لرزهشناسی منتشر شد، رشته زمینلرزههای هرات را با حرکت گسلهای فشاری در عمق نسبتاً کم پوسته زمین مرتبط میداند. پژوهشگران میگویند حرکت عمده گسلها در عمق حدود هشت تا چهارده کیلومتر رخ داده است.
در این پژوهش، کمبود شبکه ایستگاههای لرزهنگاری در منطقه از دشواریهای شناخت دقیق ساختار گسلها و روند وقوع زمینلرزهها معرفی شده است.
ارزیابی مشترک سازمان ملل، بانک جهانی، اتحادیه اروپا و بانک توسعه آسیایی، ضعف آمادگی در برابر حوادث و خانههای سنتی فاقد مقاومت کافی را از عوامل مهم آسیبپذیری هرات، بهویژه در روستاها، معرفی کرده است.
این نهادها در این ارزیابی تاکید کردهاند که بازسازی باید ساخت مسکن مقاوم، احیای درآمد خانوادهها و دسترسی به خدمات ابتدایی را همزمان دنبال کند.
وزیر نیروی جمهوری اسلامی ایران و وزیر صنعت و تجارت طالبان درباره افزایش صادرات برق ایران به افغانستان تا حدود ۲ هزار میگاوات، تأمین تجهیزات مورد نیاز نیروگاههای تولید برق و کارخانههای آبشیرینکن و گسترش روابط اقتصادی و سرمایهگذاری مشترک گفتوگو کردند.
عباس علیآبادی، وزیر نیروی ایران، روز چهارشنبه، ۱۵ میزان پس از شرکت در نمایشگاه بینالمللی امام ابوحنیفه در کابل، با نورالدین عزیزی، وزیر صنعت و تجارت طالبان دیدار کرد.
وزارت صنعت و تجارت طالبان در خبرنامهای گفت که دو طرف در این دیدار درباره صادرات برق ایران به افغانستان، تأمین تجهیزات و وسایل مورد نیاز نیروگاههای تولید برق و کارخانههای آبشیرینکن، توسعه روابط اقتصادی و سرمایهگذاریهای مشترک گفتوگو کردند.
بر اساس این خبرنامه، افزایش صادرات برق ایران به افغانستان تا حدود ۲ هزار میگاوات و صادرات تجهیزات و وسایل مورد نیاز افغانستان در بخش نیروگاههای تولید برق نیز از موضوعات مورد بحث بوده است.
علیآبادی همچنین از عزیزی دعوت کرد تا در نمایشگاه آب و برق ایران که قرار است در ماههای آینده برگزار شود، شرکت کند. عزیزی از این دعوت استقبال کرد و بر حمایت از همکاریهای مشترک اقتصادی و تجاری میان دو کشور تأکید کرد.
ایران در حال حاضر حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میگاوات برق به افغانستان صادر میکند و بخش عمده این برق در ولایتهای غربی افغانستان توزیع میشود. مقامهای ایرانی پیشتر گفته بودند که با ایجاد ظرفیتهای لازم، میزان صادرات برق به افغانستان را میتوان تا حدود ۲ هزار میگاوات افزایش داد.
با این حال، صادرات برق ایران به افغانستان در سالهای گذشته همواره پایدار نبوده و در برخی موارد میزان برق صادراتی کاهش یافته یا بهطور کامل قطع شده است.
در ماههای اخیر، تهران و طالبان تماسهای خود را در زمینه همکاریهای اقتصادی، تجاری و انرژی افزایش دادهاند. توسعه تجارت، سرمایهگذاری مشترک، صادرات انرژی و تأمین تجهیزات مورد نیاز افغانستان از محورهای این همکاریها بوده است.
همزمان با دیدار علیآبادی با وزیر صنعت و تجارت طالبان، او با محمد یونس آخندزاده، وزیر آب و انرژی طالبان، نیز دیدار کرد. دو طرف درباره همکاری در زمینه تولید، انتقال و توزیع انرژی و فرصتهای سرمایهگذاری در بخش انرژی افغانستان گفتوگو کردند.
ایران در حالی از افزایش صادرات برق به افغانستان سخن میگوید که این کشور خود نیز با چالش کمبود برق روبهرو است. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، پیشتر درباره وضعیت انرژی در کشورش و ضرورت مدیریت مصرف و توسعه ظرفیت تولید برق سخن گفته است.
پولیس طالبان میگوید چهار نفر را در کابل بازداشت کرده که قصد داشتند به دفتر و کارمندان یوناما حمله کنند. طالبان مدعی است که این افراد عضو جبهه مقاومت بودند.
جبهه مقاومت این ادعا را رد کرده و ویدیوی منتشرشده از سوی طالبان را «پروپاگاندای اطلاعاتی» خوانده است.
پولیس طالبان روز چهارشنبه، ۱۵ میزان با انتشار ویدیویی در صفحه خود در شبکه اجتماعی اکس گفت این چهار نفر که باشندگان پنجشیر و کاپیسا هستند، در سه منطقه مختلف کابل، همراه با تجهیزات نظامی و مواد انفجاری بازداشت شدهاند.
این نهاد مدعی شده که افراد بازداشتشده در «جنایتهای متعدد» دست داشته و در روزهای اخیر قصد داشتند با استفاده از مواد انفجاری، دفتر یوناما و کارمندان آن را هدف قرار دهند. در این ویدیو همچنین اعترافات افراد بازداشتشده پخش شده و طالبان مدعی شده است که آنان به جرایم به خود اعتراف کردهاند.
جبهه مقاومت ملی افغانستان این ادعا را رد کرده است. این جبهه روز چهارشنبه در بیانیهای گفت افرادی که در ویدیوی طالبان خود را اعضای جبهه مقاومت معرفی میکنند، از ماموران استخبارات طالباناند و این ویدیو بخشی از «استراتژی توطئهآمیز، بدنامسازی و پروپاگاندای اطلاعاتی» طالبان است.
جبهه مقاومت گفته است که هدف طالبان از انتشار این ویدیو ایجاد بیاعتمادی میان این جبهه و جامعه جهانی است. این جبهه همچنین تاکید کرده که بر اساس اصول و دستورالعملهای نظامیاش، حمله به غیرنظامیان و نهادهای ملکی داخلی و خارجی ممنوع است و حملات آن تنها علیه طالبان و گروههای همپیمان این گروه انجام میشود.
جبهه مقاومت از یوناما، نمایندگی سیاسی سازمان ملل در کابل، خواسته است تا افراد بازداشتشده را بهصورت مستقل تحقیق و بازجویی کند و گفته است در صورت وجود هرگونه سند یا ابهام، آماده پاسخگویی است.
این جبهه همچنین هشدار داده است که انتشار چنین ویدیوهایی ممکن است زمینهسازی برای حملات بعدی و نسبتدادن آن به مخالفان طالبان باشد و از نمایندگیهای سیاسی و سازمانهای بینالمللی خواسته است تدابیر امنیتی خود را افزایش دهند.
مشخص نیست که پولیس ویژه طالبان اظهارات متهمان را در چه شرایطی گرفته است. طالبان همچنین سندی برای اثبات ارتباط این افراد با جبهه مقاومت ارائه نکرده است.
سازمان ملل پیش از این طالبان را به گرفتن اعترافات اجباری با شکنجه متهم کرده بود.
این سازمان در گزارشی در سال ۱۴۰۲، موارد «گسترده شکنجه» بازداشتشدگان، بهویژه هنگام بازداشت و تحقیقات را مستند کرده بود. در گزارش آمده بود که طالبان برای گرفتن اعتراف از شکنجه استفاده میکند. سازمان ملل از این گروه خواست که به «شکنجه و سایر رفتارهای ظالمانه» پایان دهد.
مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی افغانستان، روز چهارشنبه ۱۵ میزان در یادداشتی که به افغانستان اینترنشنال فرستاده است، توضیح داده است که ایالات متحده ۲۵ سال قبل چگونه برای سرنگونی طالبان با او تماس گرفت.
بیستوپنج سال پیش در چنین روزی (۱۵ میزان ۱۳۸۰) جورج دبلیو بوش، رئيسجمهور ایالات متحده رسما دستور حمله به القاعده و مواضع طالبان در افغانستان را صادر کرد.
عبدالرشید دوستم، از فرماندهان اصلی جبهه متحد، در سال ۲۰۰۱ در کنار نیروهای ویژه امریکایی علیه طالبان جنگید. حکومت طالبان به رهبری ملا محمد عمر در پی حملات هوایی ائتلاف به رهبری امریکا و عملیات زمینی جبهه متحد و دیگر نیروهای مخالف طالبان، با پشتیبانی نیروهای امریکایی، سرنگون شد.
افغانستان اینترنشنال روایت آقای دوستم را به دلیل اهمیت تاریخی آن منتشر میکند:
«ارتباط با ایالات متحده امریکا از طریق جمهوری اوزبیکستان تامین شد. شخصی به نام داوود اکه که در اصل شهروند ایالات متحده بود و نام اصلیاش داوود تایسون است و به زبان اوزبیکی تسلط کامل دارد، به من زنگ زد و با زبان فصیح اوزبیکی با من صحبت کرده و خود را معرفی کرد. او گفت که «ما میخواهیم پیش شما بیاییم.» منظورش این بود که جنگ خود با طالبان را از نزد ما آغاز کنند.
به او گفتم که بیایید. ما هزاران جنگجوی سوارکار داریم. از همینجا به مبارزه ادامه میدهیم و افغانستان را آزاد خواهیم کرد. مدتی پس از این گفتوگو، دوباره زنگ زد و گفت که ما میآییم.
به یاد دارم که شب بود و چراغهای قرارگاه محمد محقق را روشن کرده بودیم. نخستین تیم امریکایی، متشکل از ۹ نفر از نیروهای ویژه، با لباس شخصی و پتلون کاوبای، همراه با صندوقهای آهنی بزرگ و سنگین، به قرارگاه ما آمد.
صندوقهای شان حاوی وسایل سنگین و وسایط ثقیل مخابراتی و اسناد مربوطه ایشان بود. پس از کمی استراحت در قرارگاه، من به آنها از روی خریطه در مورد جغرافیا و موقعیت نیروهای ما در ولایتهای فاریاب، جوزجان، سرپل، سمنگان و سایر ولایات توضیحات دادم و اسبها را برایشان نشان دادم. از وضعیت معلوم میشد که چندان با سوارکاری آشنایی ندارند.
تاشکند در برقراری ارتباط و موفقیت ما نقش تعیینکنندهای داشت. در قشقهدریا یک پایگاه نظامی وجود دارد. امریکاییها با اوزبیکستان توافق کرده بودند که از این پایگاه برای پرواز هواپیماهای ترانسپورتی و هلیکوپترها و انتقال تجهیزات لوژستیکی خود استفاده کنند.
با امریکاییها گاهگاهی پیامهایی تبادله میکردیم. من میفهمیدم که در ولایتهایی که ما در آنها نفوذ کرده بودیم، طالبان توجه بیشتر مبذول کرده بودند. طالبان حدود ۳۰ تا ۳۵ هزار نیروی جنگی به رهبری ملا فاضل داشت. ملا فاضل از طرف ملا عمر و اسامه بن لادن برای مقابله با نیروهای امریکا، فرمانده جنگ تعیین شده بود. من اطلاع دقیق داشتم و برای نیروهای ویژه اطمینان دادم که هرگاه مزار شریف را تصرف کنیم، هفت ولایت دیگر فورا در همان روز از تسلط طالبان آزاد میشوند.
وقتی مزارشریف را تصرف کردیم، همان روز از بادغیس تا پلخمری و از سمنگان تا فاریاب نیز فتح شدند. ما (محمد محقق، عطامحمد نور و من)، از پیش مردم را آگاه کرده، شبکههای خود را در میان آنها مستقر ساخته و مردم را برای قیام آماده کرده بودیم.
عکسی از بایگانی عبدالرشید دوستم
در یک روز، همه ولایتها از بادغیس تا سمنگان سقوط کردند و شمار زیادی از فرماندهان و جنگجویان طالبان را اسیر گرفتیم. میدانستم که نیروهای خاص اسامه بن لادن در شمال کشور حضور دارند. نزدیک به هزار نفر از آنها اسیر شدند و معاون او با نام مستعار عبدالحمید نیز به دست ما افتاد. او زخمی بود و بعداً در شفاخانه درگذشت.
جان واکر لیند، شهروند امریکایی و شمار زیادی از تروریستان خارجی نیز در میان اسیران بودند. همچنین ملا فاضل و نوری، همراه با فرماندهان قول اردوهای شان و بیش از ۱۰ هزار نفر، به اسارت ما درآمدند.
میخواهم در اینجا خاطرهای را بیان کنم. وقتی مزارشریف را فتح کردیم، در قلعه جنگی آنتن مخابره خود را نصب کردم و با نیروهایم تماس گرفتم. در آن زمان، همه ولایتهای شمال فتح شده بود.
تصویر از بایگانی خانوادگی عبدالرشید دوستم
یک فرمانده نیروهای امریکایی در محل حضور داشت و کارهایم را از نزدیک دنبال میکرد. به او گفتم که همانطور که وعده داده بودم، اکنون تمام ولایتهای شمال فتح شده است. میتوانی از اینجا تا بادغیس و از سمنگان تا پلخمری بروی و خودت ببینی.
او نزدیکم آمد، سلام نظامی داد، رو به آسمان کرد و گفت که «خدایا، من دو دختر دارم. اگر پسری به من عطا کنی، نامش را دوستم میگذارم.»
عکسی از آرشیو خانوادگی آقای دوستم
نیروهای امریکایی به غیر از ۹ نفر، ۱۲ نفر دیگر آمدند. در راس آنها آقای مارک بود. مجموعا نیروهای امریکایی به ۲۱ نفر رسیدند. همه از نیروهای ویژه ایالات متحده بودند. آنها حملات هوایی را تنظیم میکردند و همیشه همراه ما بودند. ما کوردیناتها را تنظیم میکردیم.
از بامیان عبدالکریم خلیلی و از غور امیر اسماعیل خان و تعدادی هم از طرف تخار تعرض را شروع کردند. همه امور ترتیب و تنظیم جنگ تحت فرماندهی من بود. من هم بامیان، هم تخار و هم غور را با نیروهای ویژه امریکایی هماهنگ میکردم. خودم هم از عمق بالای مزار شریف پیشروی میکردم. البته اعضای سیآیای نیز حضور داشتند که با ما مشوره میکردند.
تصویر از بایگانی خانوادگی عبدالرشید دوستم
ما به آنها مشوره میدادیم که چند نفر را به غور، تخار و بامیان بفرستند تا آنها از آنجا کوردینات را به ما بفرستند.
در جریان جنگ، ما به فکر موفقیت و آزادی سرزمین خود بودیم. پای هیچ گونه وعده و امتیازی در میان نبود. من به این میاندیشیدم که مردم افغانستان باید خودشان گرد هم بیایند و درباره اهداف، آینده و ساختار سیاسی کشور تصمیم بگیرند.»
بیستوپنج سال پیش در چنین روزی (هفتم اکتبر ۲۰۰۱)، ایالات متحده امریکا علیه رژیم اول طالبان که به القاعده پناه داده بود، حمله کرد. این جنگ با تریلیونها دالر هزینه که هدفش نابودی طالبان و القاعده بود، سرانجام با خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.
در هفتم اکتبر ۲۰۰۱، زمانی که امریکا به افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمله کرد، تمنا رحیمی (نام مستعار) ۱۰ ساله بود؛ امریکا را نمیشناخت. برای تمنا واژه امریکا فقط نامی بود که پدرش پیوسته از رادیو میشنید و درباره احتمال حمله آن به افغانستان حرف میزد. برای تمنا، «حمله» معنای روشنی داشت: ترس، فرار و ترک خانه؛ تجربهای که برای او خانوادهاش در جنگهای شمال افغانستان بیگانه نبود.
تمنا در کنار پدر و رادیوی کهنهاش، از مادرش حمیرا (نام مستعار) نیز قصههای مکتب رفتن را میشنید. خودش اما در سالهای حاکمیت طالبان امکان رفتن به مکتب را نداشت. از زندگی زنان آن دوره نیز تصویرهایی در ذهنش مانده است؛ زنانی که اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. تمنا آن زمان درک روشنی از وضعیت نداشت، اما امروز آن دوره را با یک واژه توصیف میکند: «فاجعه»؛ به قول خودش، فاجعهای که اکنون دوباره آن را تجربه میکند.
بلخ. عکس از نصرت انصاری
مادر تمنا از همصنفیهایش نیز برای او قصه میکرد. چندین زن که زمانی با حمیرا همصنف بودند، هنوز با او صمیمی بودند و همیشه به خانهشان رفتوآمد داشتند. تمنا همه آنها را «خاله» صدا میزد. او مفهوم دوستی و صمیمیت را پیش از آنکه خودش به مکتب برود، از رابطه مادرش با دوستان دوران مکتبش میشناخت.
حمله امریکا به افغانستان در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، برابر با هفتم اکتبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی شبکه القاعده و برکناری طالبان از قدرت آغاز شد. این عملیات به سقوط نخستین حکومت طالبان، تشکیل نظام جمهوری و حضور بیستساله نیروهای بینالمللی در افغانستان انجامید؛ حضوری که با هزینههای سنگین انسانی و مالی همراه شد، اما سرانجام در اسد ۱۴۰۰ با خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.
از ۱۱ سپتامبر تا سقوط نخستین حکومت طالبان
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ سنبله ۱۳۸۰، نوزده عضو شبکه القاعده با ربودن چهار هواپیمای مسافربری، حملاتی را در نیویارک و واشنگتن انجام دادند که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت. پس از آن، جرج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت امریکا، از طالبان خواست رهبران القاعده را تحویل دهند و اردوگاههای این شبکه را ببندند.
ملا محمد عمر این درخواست را نپذیرفت و پیشنهاد کرد پرونده اسامه بنلادن در دادگاهی اسلامی بررسی شود یا او به کشور ثالث انتقال یابد. واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفت و در ۱۵ میزان حملات هوایی را آغاز کرد.
آرین شریفی، محقق امور امنیت بینالملل و مقام پیشین امنیتی، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید امریکا در حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بود و زیر فشار سیاسی داخلی، به واکنش نظامی سریع روی آورد.
به گفته او، وزارت دفاع امریکا در ابتدا خواهان فرصت چندماهه برای آمادهسازی بود، اما سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، مأموریت را در قالب یک عملیات اطلاعاتی و ضدتروریستی آغاز کرد.
آقای شریفی میافزاید، تاجیکستان در این مرحله به عنوان معبر استراتژیک و پایگاه پشتیبانی واشنگتن اهمیت داشت. تیمهای مرکز مبارزه با تروریسم سیا از طریق تاجیکستان وارد تخار شدند و با فرماندهان جبهه متحد شمال ارتباط برقرار کردند. این ائتلاف تنها دو روز پیش از حملات ۲۰ سنبله، احمدشاه مسعود را در یک سوءقصد انتحاری منتسب به القاعده از دست داده بود.
به باور این مقام پیشین امنیتی، شبکه عملیاتی امریکا از تخار به پنجشیر، صفحات شمال و سپس جنوب و قندهار گسترش یافت. او میگوید در روزهای نخست، طرح مشخصی برای دولتسازی یا ملتسازی وجود نداشت، اما پس از سقوط سریع طالبان، مأموریت امریکا مانند «پدیده گلوله برفی» بزرگتر شد و واشنگتن وارد عرصه دولتسازی شد.
پشتیبانی هوایی امریکا و بریتانیا خطوط دفاعی طالبان را درهم شکست. مزارشریف در ۱۸ عقرب، کابل در ۲۲ عقرب و قندهار در ۱۵ قوس ۱۳۸۰ سقوط کردند. برای تمنای دهساله، این تغییر بزرگ سیاسی در خاطرههایی سادهتر و کودکانهتر باقی مانده است.
او طالبان را میشناخت و میدانست که دیگر در قدرت نیستند، اما تغییر فضای اطرافش را از نشانههای روزمره میفهمید. یکی از این نشانهها پدرش بود که پس از سقوط طالبان ریشش را کوتاه کرده بود؛ چیزی که برای تمنا عجیب بود. او میگوید همیشه فکر میکرد ریش هم مانند بینی و دیگر اعضای بدن است و کوتاه کردنش برایش غیرعادی بود.
ساکنان کابل ورود نیروهای ائتلاف شمال به پایتخت را تجلیل میکنند. کابل، افغانستان، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱. رویترز.
رادیو نیز بخشی از خاطره آن روزهای تمنا است. او میگوید نخستین چیزی که از رادیو به یاد دارد، به جای خبر، موسیقیای عجیب بود: «بار اول من به جای خبر، موسیقی شنیدم. این بزرگترین حسی بود که داشتم؛ موسیقی عجیب بود.»
در آلمان نیز نشست گروههای سیاسی افغان برگزار شد و توافقنامه بن برای ایجاد اداره موقت به امضا رسید. شماری از رهبران و جنگجویان طالبان نیز به پاکستان عقبنشینی کردند؛ جایی که بعدها زمینه سازماندهی دوباره این گروه فراهم شد.
بلخ. عکس از نصرت انصاری
توافق بن؛ ایجاد جمهوری متکی بر حمایت خارجی
پس از سقوط کابل، جلوگیری از خلأ قدرت به اولویت رهبران افغان و جامعه جهانی تبدیل شد. در قوس ۱۳۸۰، کنفرانس بن چارچوب اداره موقت را تعیین کرد و حامد کرزی به ریاست آن رسید.
برای تمنا، سقوط طالبان فقط پایان یک حکومت نبود؛ به معنای باز شدن دری بود که سالها به روی او بسته مانده بود. در همین زمان، مادر حمیرا به او گفت که قرار است به مکتب برود. مادرش سالها از روزهای مکتب رفتنش برای تمنا قصه گفته بود. تمنا که در دوره طالبان از مکتب محروم مانده بود، حالا میخواست چیزی را تجربه کند که تا آن زمان فقط دربارهاش شنیده بود.
در ۱۳۸۱، برای نخستینبار وارد مکتب شد. در صنف متوجه شد که از بیشتر همصنفیهایش بزرگتر است. او تا آن زمان ساختمان مکتب، میز و چوکی را از نزدیک ندیده بود. اما مکتبی که دید، با تصویری که از قصههای مادر ساخته بود تفاوت داشت. کلکینهای شکسته، دیوارهای فرو ریخته و آثار جنگ هنوز در ساختمان مکتب دیده میشد و دانشآموزان روی فرشی مینشستند که هنگام برگشت، لباسهایشان را خاکآلود میکرد.
تمنا اما درس را رها نکرد. با امتحان سویه چند صنف را پشت سر گذاشت و خود را به صنف پنجم رساند. آنجا با دختران همسنوسالش درس میخواند. خودش میگوید روحیه رقابتی داشت و تلاش میکرد از دیگران عقب نماند. افغانستان نیز در همان سالها تلاش میکرد از زیر آوار جنگ بلند شود. تمنا احساس میکرد خودش نیز همراه با کشورش پیش میرود.
مکتب برای تمنا فقط محل درس نبود. او در همان سالها دوستانی پیدا کرد که رابطهشان تا امروز ادامه دارد. سالها بعد، او و شماری از همان همصنفیها هنوز در فیسبوک گروهی به نام «همصنفیهای وفادار» دارند؛ دوستیهایی که برای تمنا یادگار سالهایی است که پس از سقوط طالبان توانست مکتب برود.
در همین سالها، لویه جرگه اضطراری اداره انتقالی را تأیید کرد، قانون اساسی جدید در ۱۳۸۳ تصویب شد و انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد. طی دو دهه جمهوریت، میلیونها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاهها گسترش یافتند، رسانههای مستقل شکل گرفتند و زنان در آموزش، صحت، اداره، نهادهای عدلی و سیاست حضور یافتند.
بازگشت زنان به پرده تلویزیون پس از سقوط رژیم اول طالبان. نوامبر ۲۰۰۱ - رویترز
به باور آگاهان، جمهوری در افغانستان از آغاز با مشکلات ساختاری روبهرو بود. تمرکز قدرت، ضعف مدیریت محلی، فساد اداری و نفوذ شبکههای غیررسمی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را تضعیف کرد. ارتش و پولیس افغانستان نیز برای تجهیز، آموزش، تدارکات و پرداخت معاشات به حمایت خارجی وابسته ماندند.
سید حسین اشراق، وزیر پیشین معارف و رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات نبراس، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید که در سال ۲۰۰۱ طالبان بهشدت تضعیف شده بودند و به دلیل کارنامهشان، بسیاری حضور آنان را در معادلات سیاسی ضروری نمیدانستند.
به گفته این وزیر پیشین، ساختار برآمده از بن بیشتر با منافع بینالمللی گره خورده بود و قدرت را به شکل «میکانیکی» میان مجموعهها تقسیم کرد. او معتقد است همین خلأ، زمینه ناامنی و سازماندهی دوباره طالبان را فراهم کرد.
آقای اشراق درباره سالهای پایانی جمهوری میگوید: «بدون شک تمرکز قدرت، ضعف و ناکارآمدی حکومت و فساد گسترده، جامعه ملی و جهانی را ناامید کرده بود؛ تا جایی که همگی به این باور رسیدند این سیستم دیگر کار نمیکند و قابل ترمیم و اصلاح نیست؛ به همین خاطر زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شد.» به گفته او، جمهوری بدون حمایت بینالمللی دوام نمیآورد، اما اگر از این حمایتها سالم و هدفمند استفاده میشد، امکان داشت نظام به تدریج روی پای خود بایستد.
تجدید قوای طالبان و گسترش جنگ
طالبان پس از شکست سال ۱۳۸۰ تشکیلات خود را بازسازی کردند. از اواخر ۱۳۸۲ حملات چریکی دوباره از سوی طالبان شروع شد و بهتدریج از کمینهای پراکنده به ماینگذاری، حملات انتحاری و ترور مقامهای دولتی رسید.
در اسد ۱۳۸۲ ناتو فرماندهی ایساف را به عهده گرفت و مأموریت نیروهای بینالمللی از کابل به مناطق دیگر گسترش یافت. در ۱۳۸۵ جنوب و شرق افغانستان به کانون اصلی نبرد تبدیل شد.
در همین سالها، تمنا در مکتب مشغول ساختن دنیای خودش بود. او دوستی به نام سلطانه (نام مستعار) پیدا کرده بود و آن دو شب و روز با هم درس میخواندند. حمیرا همواره به دخترش میگفت که باید درس بخواند و آیندهای برای خودش بسازد. تمنا نیز مانند بسیاری از کودکان، در سالهای نخست خودش را داکتر تصور میکرد؛ اما رفتهرفته علاقهاش به سیاست بیشتر شد.
چهره مسعوده جلال، که در سالهای نخست جمهوریت در عرصه سیاسی افغانستان مطرح و در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۳ نامزد شد، در ذهن تمنا ماند. تصویر زنی که برای ریاستجمهوری افغانستان رقابت میکرد، برای دختری که چند سال پیش حتی اجازه رفتن به مکتب را نداشت، تصویری تازه بود و کم کم خودش را در جای مسعوده جلال تصور میکرد و باعث شد که به سیاست علاقمند شود.
در ۱۳۸۸، زمانی که باراک اوباما راهبرد افزایش نیروهای امریکایی را اعلام کرد، تمنا در صنف نهم بود و برای کانکور آماده میشد.
او در نوجوانی چندین خواستگار داشت، اما حمیرا در کنار دخترش ایستاد. مادرش میخواست تمنا به جای ازدواج زودهنگام، درس بخواند و به دانشگاه برود. تمنا نیز مکتب و دانشگاه را انتخاب کرد؛ مسیری که چند سال پیش، در دوران طالبان، حتی امکان آغاز آن را نداشت.
با افزایش نیروهای امریکایی، شمار نیروهای خارجی به بیش از ۱۳۰ هزار تن رسید. عملیات نظامی در جنوب و شرق ادامه یافت، اما شورش طالبان مهار نشد. پناهگاههای مرزی، ضعف حکومتداری و ریشهداشتن طالبان در بخشهایی از جامعه محلی، جنگ را به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.
جیسون لیلی، تفنگدار دریایی پیشین و عضو نیروهای عملیات ویژه امریکا، چند هفته پیش از سقوط کابل در گفتوگو با رویترز هشدار داده بود که طالبان در نهایت دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. او از گفتوگویی با یک زندانی طالبان در سال ۱۳۸۸ یاد میکند که گفته بود طالبان منتظر خروج نیروهای امریکایی خواهند ماند.
لیلی مشکل جنگ را تا حدی در تغییر مأموریت امریکا میداند. به گفته او، نیروهای امریکایی با هدف شکست دشمن وارد افغانستان شدند، اما مأموریت به تقویت اقتصاد و ایجاد تغییر اجتماعی و سیاسی گسترش یافت. از یک نیروی نظامی همزمان انتظار میرفت با طالبان بجنگد و در ساختن جامعه و دولت نقش داشته باشد؛ مأموریتی که به باور او قابل جمع نبود.
در مقابل، طالبان میتوانستند منتظر بمانند. برای پیروزی لازم نبود امریکا را در میدان جنگ شکست دهند. کافی بود تا خروج نیروهای خارجی دوام بیاورند. لیلی در ارزیابی خود از نتیجه جنگ صریح گفته بود: امریکا جنگ را باخته است.
آرین شریفی نیز میگوید بازگشت طالبان فقط نتیجه قدرتگیری دوباره این گروه در میدان جنگ نبود. به گفته او، در سالهای نخست تمرکز امریکا بیشتر بر اسامه بنلادن بود و بازگشت رهبران طالبان به عنوان یک تهدید فوری جدی گرفته نشد.
همزمان، برخی طالبان که سلاحهای خود را زمین گذاشته و به روستاهایشان برگشته بودند، در نتیجه فشار و ناامنی دوباره به پاکستان و ایران رفتند و بخشی از آنان به جنگ بازگشتند.
به این ترتیب، جنگی که در ۱۳۸۰ با شکست سریع طالبان آغاز شده بود، در چند سال دوباره شکل گرفت و طالبان از یک گروه شکستخورده به نیرویی تبدیل شدند که توانستند سالها برای بازگشت به قدرت منتظر بمانند.
بیست سال جنگ، بهای انسانی و هزینههای تریلیوندالری
بر اساس دادههای پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، دستکم ۴۷ هزار و ۲۴۵ غیرنظامی افغان در درگیریهای مستقیم کشته شدند. برآوردها از کشته شدن ۶۶ تا ۶۹ هزار عضو نیروهای امنیتی افغانستان حکایت دارند.
در سوی دیگر، دو هزار و ۴۵۶ نظامی امریکایی و سه هزار و ۹۲۳ پیمانکار دفاعی و امنیتی امریکا کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار نظامی امریکایی زخمی شدند. بریتانیا ۴۵۷ و کانادا ۱۵۸ نظامی خود را از دست دادند.
هزینه مالی نیز گسترده بود. پروژه دانشگاه براون مجموع هزینههای امریکا در افغانستان و پاکستان را تا سال ۲۰۲۲ حدود ۲.۳۱۳ تریلیون دالر برآورد کرده است. سیگار نیز ۱۴۴.۷ میلیارد دالر هزینه مستقیم برای بازسازی، تجهیز نیروهای امنیتی و برنامههای توسعهای را گزارش کرده است.
با این همه، پژوهشگران به افغانستان اینترنشنال میگویند فساد، ضعف نظارت و وابستگی نهادهای افغانستان به کمکهای خارجی مانع شکلگیری ساختاری خودکفا شد. بخشی از این هزینهها نیز در نهایت به اقتصاد امریکا بازگشت و نتوانست نهادهایی ایجاد کند که پس از خروج نیروهای خارجی بهتنهایی دوام بیاورند.
انتقال امنیت و تضعیف نیروهای افغان
برای تمنا، این سالها مرحله دیگری از زندگی بود. او دیگر دختر نوجوانی نبود که برای ادامه مکتب در برابر فشار خانواده و خواستگاران ایستاده باشد. رأی داده بود و در دانشگاه در رشته منازعه و حل بحران تا مقطع ماستری تحصیل میکرد. همچنین پیش از پایان مکتب، خانواده تمنا بنابر دلایلی شمال افغانستان را به مقصد کابل ترک کردند و در آنجا برای تمنا فضای بیشتر مهیا شد. تمنا این تغییر را اگر چه از لجاظ امنیتی بد توصیف میکند، اما میگوید باعث ازدیاد فرصت برای او شد.
عکس از آرشیف رویترز
تمنا بهتدریج در کابل به این درک رسیده بود که منازعه افغانستان چیزی نیست که تنها با شکست نظامی یک گروه یا امضای یک توافقنامه پایان یابد.
به باور او، کسی که در سیاست افغانستان نقش دارد، باید مسئله حل بحران و ریشههای منازعه را بشناسد. برای تمنا، پیوند افغانستان با منازعه تاریخی است و بدون درک تاریخ این کشور، نمیتوان بحران آن را حل کرد.
همین نگاه باعث شد جنگ را فقط از زاویه میدان نبرد دنبال نکند. او میخواست بفهمد چرا جنگ افغانستان پایان نمییابد و چرا دولتی که سالها با حمایت خارجی ساخته و تجهیز شده بود، هنوز برای تأمین امنیت خود به همان حمایت وابسته است.
از ۲۰۱۱ روند انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان آغاز شد. در پایان ۲۰۱۴ مأموریت رزمی ایساف پایان یافت و از جنوری ۲۰۱۵ مأموریت «حمایت قاطع» با هدف آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغانستان آغاز شد.
اما ارتش و پولیس همچنان با کمبود قطعات، مشکلات تدارکاتی، وابستگی به پیمانکاران خارجی و کاهش پشتیبانی هوایی روبهرو بودند. سیگار گفته است که امریکا در دو دهه نزدیک به ۹۰ میلیارد دالر برای ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد، اما این ساختار به نیرویی خودکفا تبدیل نشد.
در سال ۲۰۱۴، پس از بحران انتخاباتی، حکومت وحدت ملی تشکیل شد و کابل و واشنگتن توافقنامه امنیتی و دفاعی دوجانبه را امضا کردند. این توافق چارچوب ادامه حضور نیروهای امریکایی پس از پایان مأموریت رزمی ایساف را فراهم کرد و قرار بود حمایت، آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغان ادامه یابد.
اما ادامه حملات طالبان، سقوط موقت قندوز در سال ۲۰۱۵ و محاصره شهرهایی چون فراه و غزنی، آسیبپذیری نیروهای دولتی را آشکار کرد.
جنرال عظیمی (نام مستعار) از مقامهای اردوی دولت پیشین در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید، ضعف ارتش تنها نتیجه کمبود تجهیزات نبود. او میافزاید بیتوجهی سیاستمداران و رهبران افغانستان ارتش را تضعیف کرد و اشرف غنی با کنار گذاشتن شماری از فرماندهان باتجربه و گماشتن افسران جوانتر در رأس نهادهای امنیتی به این روند کمک کرد.
این مقام میگوید پیمان امنیتی با امریکا، با وجود اهمیت آن، بهتنهایی نمیتوانست افغانستان را از بازگشت طالبان مصون نگه دارد. به گفته او، در کنار اتکا به حمایت خارجی، مسائلی مانند نقش پاکستان، پناهگاههای طالبان و ریشههای داخلی منازعه، استراتیژی جنگ در داخل ارتش، نیز باید در محاسبات امنیتی افغانستان در نظر گرفته میشد؛ اما در سالهای جنگ، توجه کافی به این عوامل نشد.
این جنرال پیشین میافزاید که طالبان در روز با نیروهای افغان میجنگیدند و شبها تجهیز و تمویل میشدند و حتی زخمیهایشان از میدان جنگ انتقال داده میشدند.
در نتیجه، انتقال مسئولیت امنیتی بدون رفع وابستگیهای اساسی انجام شد؛ ضعفی که با کاهش حمایت امریکا، تأثیر تعیینکنندهای بر توان رزمی نیروها گذاشت.
توافق دوحه؛ خروج و انزوای حکومت افغانستان
با آغاز ریاستجمهوری دونالد ترامپ، خروج از جنگهای طولانی به یکی از اولویتهای واشنگتن تبدیل شد. در سال ۲۰۱۸، زلمی خلیلزاد به عنوان نماینده ویژه امریکا تعیین و مذاکرات مستقیم با طالبان در قطر آغاز شد.
حکومت افغانستان در مذاکرات اصلی حضور نداشت؛ تصمیمی که جایگاه کابل را در روند تعیین سرنوشت جنگ تضعیف کرد.
در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافقنامه دوحه را امضا کردند. واشنگتن متعهد شد نیروهای نظامی و پیمانکاران خود را ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج کند. این توافق شامل آتشبس سراسری با نیروهای افغان نبود. رهایی پنج هزار زندانی طالبان نیز در چارچوب توافق بر حکومت افغانستان تحمیل شد؛ اقدامی که توازن روانی و میدانی جنگ را دگرگون ساخت.
آرین شریفی درباره پشتپرده این توافق میگوید واشنگتن سالها پیش به این جمعبندی رسیده بود که پروژه دولتسازی ناکام مانده و در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تنها به دنبال باز کردن مسیر خروج بود.
او میافزاید خلیلزاد به اشرف غنی پیام داده بود که خروج قطعی است و باید برای انتقال قدرت آماده شود، اما پافشاری غنی بر ماندن در قدرت مانع سازش سیاسی شد.
اگست ۲۰۲۱؛ سقوط کابل و پایان حضور نظامی امریکا
جو بایدن پس از ورود به کاخ سفید خروج کامل نیروهای امریکایی را تا ۳۱ اگست ۲۰۲۱ تعیین کرد. تخلیه پایگاه بگرام در ماه جولای در شرایطی انجام شد که نیروهای افغان همچنان به پشتیبانی خارجی وابسته بودند.
در تابستان ۲۰۲۱ طالبان به سرعت ولسوالیها و مراکز ولایات را تصرف کردند. زرنج، شبرغان، قندوز، هرات، قندهار، مزارشریف و جلالآباد یکی پس از دیگری سقوط کردند. تمنا دیگر این بحران را از صنف دانشگاه دنبال نمیکرد. او در یکی از وزارتخانههای حکومت کار میکرد و هر روز در محل کارش خبر سقوط یک شهر یا ولایت دیگر را میشنید.
فرودگاه کابل یک روز پس از سقوط
با نزدیک شدن طالبان به کابل، فضای شهر بههم ریخت. زمانی که طالبان به دروازههای کابل رسیدند، شهر دچار آشفتگی شد و تمنا نیز به خانه برگشت. در ۱۵ اگست، با فرار اشرف غنی از کابل، ساختار فرماندهی حکومت و نیروهای امنیتی از هم پاشید و طالبان وارد پایتخت شدند. در میدان هوایی کابل عملیات تخلیه آغاز شد.
تمنا تلاش کرد از افغانستان خارج شود. او تا پشت دروازههای میدان هوایی کابل رفت و برایش پرونده تخلیه و اسناد حمایتی نیز تشکیل شد، اما نتوانست از کشور خارج شود. در نهایت، تمنا ماند؛ در همان سرزمینی که بیست سال پیش درهای مکتب را به روی او گشوده بود.
در ۲۶ اگست، حمله انتحاری داعش شاخه خراسان در نزدیکی میدان هوایی کابل ۱۷۰ غیرنظامی افغان و ۱۳ نظامی امریکایی را کشت. با پرواز آخرین هواپیمای نظامی امریکا در شب ۳۰ اگست، حضور بیستساله نیروهای غربی در افغانستان پایان یافت.
بحران پس از خروج؛ اقتصاد آسیبدیده و محدودیتهای اجتماعی
پس از بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان که به کمکهای خارجی وابسته بود، با بحران عمیقی روبهرو شد. توقف کمکهای توسعهای، انجماد ذخایر ارزی بانک مرکزی و اختلال در نظام بانکی، نقدینگی را کاهش داد. بر اساس دادههای بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نزدیک به یکچهارم حجم خود را از دست داد.
بحران بشری نیز ادامه یافت. بر اساس طرح نیازهای بشردوستانه سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک نیاز دارند و بیش از ۱۷ میلیون نفر با ناامنی غذایی روبهرو هستند. بازگشت یا اخراج مهاجران از کشورهای منطقه نیز فشار بر بازار کار و خدمات عمومی را بیشتر کرده است.
در کنار بحران اقتصادی، محدودیتهای طالبان بر زنان و دختران از عمیقترین تغییرات پس از اگست ۲۰۲۱ بوده است. دختران از آموزش متوسطه و لیسه و تحصیل دانشگاهی محروم شدهاند و محدودیتهای گستردهای بر کار زنان اعمال شده است و در عوض طالبان در جدود بیست و یک هزار مدرسه دینی و جهادی ساختهاند.
اما برای تمنا، پیامد این تغییر سیاسی فقط در خیابانها و ادارهها نماند؛ به خانه او رسید؛ او در سال ۲۰۱۵ با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کرد و صاحب دختری شد. دختر او اکنون ۱۱ ساله است و در صنف چهارم مکتب درس میخواند، اما با رسیدن به صنف ششم از ادامه مکتب باز خواهد ماند.
وقتی تمنا به آینده دخترش فکر میکند، خاطرات کودکی خودش دوباره زنده میشود. او میگوید احساس کرده است این همان فاجعهای است که یکبار دیگر تکرار میشود. تمنا تصمیم گرفته است خودش به دخترش درس بدهد.
در زندگی این خانواده، ۲۵ سال تاریخ افغانستان در فاصله سه نسل دیده میشود: حمیرا در دوران طالبان از مکتب محروم ماند؛ تمنا پس از سقوط طالبان توانست مکتب و دانشگاه بخواند و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند.
اکنون دختر یازدهساله او درست در آستانه دورهای قرار دارد که درهای آموزش به رویش بسته خواهد شد. تمنا چیزی را که مادرش برای او انجام داده بود، حالا میخواهد برای دختر خودش انجام دهد: نگذارد محرومیت پایان آموزش باشد.
میراث بیست سال حضور امریکا
بیستوپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، نتیجه دو دهه حضور نظامی و سرمایهگذاری گسترده، کارنامهای آکنده از تناقض به جا گذاشته است. از یک سو آموزش، رسانهها و مشارکت اجتماعی در دوره جمهوریت گسترش یافت؛ از سوی دیگر فساد، تمرکز قدرت، وابستگی مالی و نظامی و نبود یک توافق سیاسی فراگیر، پایههای نظام را شکننده ساخت.
فروپاشی سریع جمهوری نشان داد که برتری تسلیحاتی و هزینههای تریلیوندالری بهتنهایی نمیتوانند جایگزین نهادهای پایدار، حکومتداری مؤثر و توافق سیاسی شوند.
با این همه، افغانستان امروز با جامعه سال ۱۳۸۰ تفاوت دارد. نسلی که در آن بیست سال با مکتب، دانشگاه، رسانه، انتخابات و جامعه مدنی پیوند خورد، تجربه و آگاهی متفاوتی از زندگی اجتماعی و حقوق انسانی به دست آورد؛ تجربهای که با بازگشت طالبان از میان نرفته است.
برای تمنا، تاریخ در فاصلهای کوتاه دور خود چرخیده است. او در دهسالگی مکتب را کشف کرد؛ دخترش امروز در یازدهسالگی در آستانه از دست دادن همان حق ایستاده است. مادر تمنا این حق را هیچگاه نداشت، تمنا آن را به دست آورد و اکنون تلاش میکند اجازه ندهد دخترش کاملاً از آن محروم شود.
بیستوپنج سال پس از آغاز جنگ، داستان این خانواده هنوز به پایان نرسیده است. تمنا که روزی قصههای مکتب مادرش را میشنید و بعد خودش به مکتب رفت، حالا میخواهد برای دخترش همان نقش مادر خودش را بازی کند و برای من میگوید، اگر دوباره اتفاق برای ما شبیه هفتم اکتبر بیفتد یا نیفتد «خودم برای دخترم حمیرا میشوم.»