• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نقشه جهان برای «عادی‌سازی» روابط با طالبان چیست؟

الیاس کیان

تحلیلگر سیاسی

۱۲ جوزا ۱۴۰۲، ۱۰:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)

سازمان ملل متحد تاکنون چند بار کوشش‌های متعدد سهیل شاهین، نماینده طالبان برای تصاحب کرسی افغانستان در سازمان ملل را ناکام کرده و این مخالفت‌ها، از «عادی‌سازی» روابط جامعه جهانی با طالبان جلوگیری کرده است.

دست‌کم شرایط عمده کشورها برای فراهم شدن زمینه عادی‌سازی یا رسمیت یافتن طالبان، مشخص است. اگر طالبان بتواند یا بخواهد این شرایط را بپذیرد، گره رسمیت افغانستان تحت کنترول طالبان، می‌تواند باز شود. اما چه باعث شده است که طالبان این گام را برندارند؟

طرح جهان برای افغانستان با نقشه طالبان تفاوت دارد.

جامعه جهانی، نه شرق و نه غرب، از مقاومت مسلحانه علیه طالبان حمایت نمی‌کند و طرفدار آغاز آنچه یک جنگ داخلی دیگر می‌خواند، نیست. غرب حاضر است حکومت به رهبری طالبان را با دست‌کم سه شرط بپذیرد: یک؛ حضور معنادار نیروهای غیرطالبان در اداره کشور تا تنوع قومی و فرهنگی افغانستان بازتاب یابد. دو؛ قطع روابط طالبان با تروریسم و سوم؛ احترام به حقوق بشر.

شرایط شرق اما متفاوت است. کشورهای منطقه از جمله چین و روسیه مسئله حقوق بشر را یک مورد داخلی افغانستان می‌دانند و به تصمیم طالبان احترام قائل‌اند و هرچند بحث حکومت فراگیر را به میان می‌آورند، اما درباره چگونگی چنین حکومتی با امریکا هم‌نظر نیستند و اما از مسئله تروریسم برداشت و نگرانی متفاوتی دارند.

منابع نزدیک به نشست دوحه می‌گویند که همسایگان افغانستان از جمله چین و روسیه با این استدلال که فروپاشی اداره طالبان می‌تواند به مهاجرت گسترده، گسترش تروریسم و بحران‌های دیگر به منطقه بیانجامد، خواهان عادی‌سازی روابط با اداره کابل‌اند. آنها از جهان می‌خواهند با تعامل بیشتر و دادن رسمیت به طالبان، اهداف و منافع مشروع خود را دنبال کنند.

نقشه طالبان که سابقه طولانی مذاکره با طرف‌های مختلف را دارد، در سایه چنین اختلافات ریخته شده است.

حاکمان امروز شرایط پیشنهادی جامعه جهانی از جمله امریکا را نادیده گرفته و با استفاده از فضای بی‌اعتمادی بین بازیگران قدرتمند رقیب و متخاصم، می‌کوشند بدون دادن هیچ نوع امتیازی، آرزوی رسمیت خود را دنبال کنند.

در این بیست و یک ماهی که اداره امور افغانستان در دست طالبان است، تلاش‌های زیادی برای جا‌به‌جایی اعضای طالبان در نمایندگی‌های دیپلوماتیک و نهادهای بین‌المللی انجام شده و دستاوردهایی هم داشته‌اند.

گروه طالبان با توسل به روش‌های مختلف توانسته دست‌کم در ۱۴کشور مانند پاکستان، چین، روسیه، ایران، قطر و ترکمنستان نماینده بگمارد یا از میان دیپلومات‌های سابق نماینده برگزیند و اداره سفارتٰ‌خانه را به دست گیرد. افغانستان اما بیش از ۴۰ سفارت‌خانه و ۲۰ کنسولگری در سطح جهان دارد و عضو چندین نهاد بین‌المللی مانند شورای حقوق بشر نیز است و بسیاری از این نهادهای دیپلوماتیک ملی و بین‌المللی در بلاتکلیفی به سر می‌برند.

هرچند نمایندگان ۲۱ کشور و دو سازمان بین‌المللی در نشست دوحه نتوانستند سر نقشه راه جهان برای عادی‌سازی روابط با طالبان به توافق برسند، اما تا آنجا هم پیش نرفته‌اند که از معامله افغانستان بیرون شوند و هر یک برنامه خاصی خود را دنبال کنند.

از این جهت سازمان ملل متحد که به عنوان طرف قابل قبول برای تمام قدرت‌ها و میانجی عمل می‌کند، می‌کوشد نشست دیگری برای نزدیکی افکار جامعه جهانی برگزار کند. تاریخ نشست آتی نمایندگان ویژه جامعه جهانی برای افغانستان که قرار است بار دیگر در دوحه گردهم آیند تاکنون مشخص نشده است.

بحث اساسی این خواهد بود که علاوه بر نمایندگان خارجی، وزیر خارجه طالبان نیز دعوت شود و نماینده‌ای از نیروهای غیرطالبان که بتواند طرح واضح و فراگیری برای آینده افغانستان ارائه دهند، هم در میز مذاکره بنشیند.

علاوه بر بازی دیپلوماتیک طالبان که می‌کوشد با گذشت زمان جهان را از شرط و شرایطش منصرف کند، نیروهای اپوزیسیون طالبان نیز نتوانسته‌اند گردهم بیایند چه رسد که طرح مشترکی برای عبور از بن‌بست کنونی ارائه دهند.

کار فریدون سینیرلی‌اوغلو، هماهنگ‌کننده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد نیز گشایش راهی برای جمع کردن نظرهای مختلف سر آینده افغانستان است.

تا اینجا جامعه جهانی کشورهای مردم‌سالار این سه شرط را خط قرمز رسمیت دادن به طالبان تعیین کرده‌اند و بعید است بدون رسمیت امریکا و اروپا، اقدامات کشورهای منطقه مشکل طالبان را حل کند. اما اگر نیروهای دموکراتیک تندتر نجنبند و با جمع و جور شدن، طرحی برای مذاکره با طالبان زیر سقف سازمان ملل متحد ارائه ندهند، چالش افغانستان پیچیده‌ خواهد ماند.

پربازدیدترین‌ها

جوانی در بامیان در پی مقاومت برای جلوگیری از ربودن خواهر ۱۲ ساله خود کشته شد
۱

جوانی در بامیان در پی مقاومت برای جلوگیری از ربودن خواهر ۱۲ ساله خود کشته شد

۲

برادر یک مقام طالبان در هرات کشته شد

۳

بلجیم فهرست اعضای هیئت طالبان برای سفر به بروکسل را دریافت کرد

۴

امریکا گروهی از مهاجران از جمله افغان‌ها را به افریقای مرکزی منتقل می‌کند

۵

جبهه آزادی محتسبان امر به‌معروف طالبان را «هدف مشروع» حملات خود خواند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

از خلیلزاد تا سینیرلی‌اوغلو؛ پشت خاموشی هماهنگ‌کننده سازمان ملل متحد چه نهفته است؟

۱۱ جوزا ۱۴۰۲، ۰۹:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
الیاس کیان
از خلیلزاد تا سینیرلی‌اوغلو؛ پشت خاموشی هماهنگ‌کننده سازمان ملل متحد چه نهفته است؟
100%

یک ماه از برگزیدن فریدون سینیرلی‌اوغلو، دیپلومات ارشد ترکیه‌ای، برای هماهنگی امور افغانستان در سازمان ملل متحد می‌گذرد، اما هیچ خبری از این دیپلومات ارشد منتشر نشده است.

سینیرلی‌اوغلو تا سطح وزارت امور خارجه ترکیه کار کرده و حل‌وفصل مذاکرات پیچیده مانند روابط ترکیه و اسرائیل را در کارنامه دارد و بسیار بعید می‌رسد که او در این چهار هفته هیچ گامی برای حل مسئله افغانستان برنداشته باشد. اما ماموریت اصلی او چیست و این گام‌ها چه می‌تواند باشد؟

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد پس از میزبانی از نمایندگان ویژه قدرت‌های دخیل در امور افغانستان در ماه گذشته در دوحه اعلام کرد که سازمان ملل متحد یک نشست دیگری برای افغانستان برگزار می‌کند تا موضع جهان در قبال طالبان هماهنگ شود و برای این هماهنگی دیپلوماتی را از ترکیه به‌عنوان هماهنگ‌کننده ویژه برگزیده است.

انتخاب یک مذاکره‌کننده چیره‌دست از ترکیه بسیار معنادار است. ترکیه به رهبری حزب اسلامگرای رجب طیب اردوغان با جوانب مختلف مسئله افغانستان روابط حسنه دارد. از ایران، روسیه، چین و پاکستان تا کشورهای همسایه آسیای مرکزی افغانستان و اتحادیه اروپا و امریکا.

به‌نظر می‌رسد از میان این بیست و یک کشور و دو سازمان بین‌المللی که به نشست دوحه گوترش نماینده فرستاده بودند، ترکیه انتخاب جالب است: چین، فرانسه، آلمان، هند، اندونزیا، ایران، جاپان، قزاقستان، قرقیزستان، ناروی، پاکستان، قطر، روسیه، عربستان سعودی، تاجیکستان، ترکیه، ترکمنستان، امارات متحده عربی، بریتانیا، امریکا، اوزبیکستان، اتحادیه اروپا و سازمان همکاری اسلامی.

اولین ماموریت هماهنگ‌کننده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد گفت‌وگو با طرف‌هایی است که برسرنوشت سیاسی افغانستان اثرگذار اند. این طرف‌ها خارجی و داخلی‌اند.

فریدون سینیرلی‌اوغلو باید رای و نظر تمام ۲۱ کشور فوق درباره راه‌حل پیشرو برای افغانستان را جلب کند. بنابرین پس از ایجاد دفتر و دیوان که روشن نیست کارش به کجا رسیده، انتظار می‌رود سفرهای پی‌هم سینیرلی‌اوغلو به واشنگتن، مسکو، بیجینگ و اسلام‌آباد شروع شود.

طرف دیگر معامله هماهنگ‌کننده سازمان ملل متحد حاکمان فعلی افغانستان خواهند بود و انتظار می‌رود فریدون سینیرلی‌اوغلو به زودی به کابل یا قندهار نیز سفر کند تا با طالبان درباره راه‌حل مطرح آنها برای بحران‌های متعدد بشری، سیاسی و امنیتی افغانستان مذاکره‌کند.

اما برای رسیدن به یک راه‌حل پایدار دو طرف دیگر نیز وجود دارد که بدون گفت‌وگو و مذاکره با آنها تلاش‌های سازمان ملل متحد ناکام خواهد ماند: سیاستمداران غیرطالبان و جامعه مدنی افغانستان.

بخش عمده سیاست دموکراتیک دو دهه گذشته به نام احزاب سیاسی که سلاح بر زمین گذاشتند و شامل حکومت شدند نوشته شده است و جدا از حب و بغضی که در قبال شان وجود دارد، آنها همچنان یک طرف مسئله افغانستان هستند. از چهره‌های مهم سیاسی که در کابل مانده‌اند مانند حامد کرزی، عبدالله عبدالله و گلبدین حکمتیار تا شورای عالی مقاومت و جبهه مقاومت و از احزاب در تبعید وزیران کابینه سابق تا حرکت رحمت‌الله نبیل و جبهه آزادی وابسته به یاسین ضیاء. اما اپوزیسیون طالبان تاکنون نتوانسته است یک چتر واحد برای ارائه دیدگاه خویش درباره آینده افغانستان ارائه کند و برای هماهنگ‌کننده ملل متحد جمع‌آوری دیدگاه به پراکندگی جریان‌های سیاسی افغان، کار آسانی نیست. این است که این امکان وجود دارد نماینده سازمان ملل وقع زیادی به روایت سیاستمدارانی که از صحنه عملا رانده شده اند، نگذارد.

اما طرف چهارم در این معادله پیچیده، زنان، جامعه مدنی و نسل دوم دوره دموکراسی است که قابلیت بسیج داخلی و بین‌المللی را دارند و در دو سال حاکمیت طالبان توانسته‌اند در پایتخت‌های کشورهای مختلف علیه سیاست‌های زن‌ستیزانه و انحصارگرایانه طالبان صدا بلند کنند. دیپلومات‌های کشورهای مختلف که اهمیت فراوان به افکار عمومی داخلی خود می‌گذارند، نمی‌توانند از کنار این صدا به راحتی با چشمان بسته بگذرند و بدون شک برای فریدون سینیرلی‌اوغلو بازتاب نظرهای آنها در جریان ماموریتش اهمیت فراوانی دارد.

براساس گزارش‌ها این دیپلومات ترکیه‌ای تا شش ماه دیگر یعنی تا اواسط ماه نوامبر وقت دارد تا همه این نظرها را جمع‌آوری و سفارش خود را به دبیرکل سازمان ملل متحد ارائه کند که می‌خواهد نشست دیگری درباره آینده افغانستان برگزار کند. علاوه بر این نشست سرنوشت کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد نیز تا همین زمان باید مشخص شود و با توجه به کندی طالبان در آوردن اصلاحات و برآورده کردن شرایط حقوق بشری، بعید به نظر می‌رسد این مهم امسال هم به طالبان واگذار شود مگر اینکه سیر تحولات چنان سریع باشد که تمام گره‌ها باز شود.

برای باز شدن این گره‌ها ملل متحد باید تصمیم بگیرد که با طالبان چگونه تعامل می‌کند تا از یک طرف اصول و ارزش‌های حقوق بشری پایمال نشود و از سوی دیگر افغانستان تحت کنترول طالبان به یک کشور منزوی و فراموش‌شده تبدیل نشود.

اینجا است که بحث مشوق‌ها و شرط‌ها به میان می‌آید. برای طالبان مهمترین مشوق، یافتن رسمیت بین‌المللی است و اگر این رسمیت از طریق مذاکرات فریدون سینیرلی‌اوغلو فراهم شود امکان هر نوع همکاری و قول و قرارهای طالبان وجود دارد.

حالا دیده شود که ماموریت سینیرلی‌اوغلو شبیه ماموریت زلمی خلیلزاد به تقویت بیشتر طالبان خواهد انجامید یا طلسم انحصار و یکدندگی طالبان شکسته خواهد شد و راه برای رفتن به یک مسیری که افغانستان را برای تمام ساکنان این سرزمین خانه وطنی می‌سازد، هموار خواهد کرد.

دیدگاه؛ روایت سربازی که با سقوط همه چیزش را از دست داد

۸ جوزا ۱۴۰۲، ۱۹:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
مرتضی عرب
دیدگاه؛ روایت سربازی که با سقوط همه چیزش را از دست داد
100%

این نامه یا روایت یک سرباز سابق افغان که با سقوط حکومت پیشین در هند آواره شد، برای مردم است. او حالا کشور و نظامی را که به آن خدمت می‌کرد، از دست داده است. در این نامه ساعات دشوار شنیدن خبر سقوط دولت و ماجراهای سرگردانی و سختی‌های آوارگی او و یارانش در هندوستان شرح داده شده است.

ما ۱۴ سرباز که حالا جایی و کشوری برای رفتن نداریم، درسرزمین بیگانه درمانده‌ایم. فراتر از بی‌پولی و بی‌سرنوشتی، آنچه ما را بیشتر آزار می‌دهد این حرف برخی‌ها است که سرباز وطن جنگ نکرد و میدان را رها کرد.

ما یکسال قبل از سقوط، برای فراگیری آموزش‌های نظامی به ایالت آسام هند رفتیم. ما باید برای خدمت بر می‌گشتیم، اما آنچه بعداً به سراغ ما آمد، خبرهای سقوط کشور بود و پیامدهای ناگوار آن.

هیچ باورم نمی‌شد کابل بدست طالبان سقوط کرده است. ما چهارده نفر هر کدام در گوشه‌ای ناراحت نشسته و به صفحات تیلفون خود خیره شده بودیم. کسی با فامیلش صحبت می‌کرد، کسی پنهان گریه می‌کرد و کسی مثل من شوکه شده بود و نمی‌دانست چه کند.

سربازان هندی برای دلجویی پیش ما می‌آمدند و صحبت می‌کردند. اما، نمی‌خواستیم باور کنیم که غرور و کشور خود را از دست داده‌ایم.

اشتهایی برای خوردن نبود و با خود می‌گفتم آیا کسی نیست که من را از این خواب پرکابوس بیدار کند.

حکومت هند تصمیم گرفت آموزش‌های نظامی ما را متوقف کند. همه منتظر معجزه‌ای بودیم که ورق برگردد اما چنین نشد و باید آسام را ترک می‌کردیم و به دهلی می‌رفتیم.

100%

ساعت شش عصر به آنجا رسیدیم. جیب ما خالی بود و در ۲۴ ساعت گذشته غذا و آب نخورده بودیم و جایی نداشتیم. پس از مشوره تصمیم گرفتیم به سفارت برویم که تنها آدرس ما بود.

وقتی رسیدیم شب بود و کسی در سفارت نبود. می‌خواستیم در چمن سبز نزدیک سفارت صبح کنیم. روی چمن دراز کشیده و آسمان کم ستاره دهلی را تماشا می‌کردیم. اما پشه‌ها، جایی در بدن ما نبود که نگزیده باشند.

کمی گذشت، یک تیم مجهز از پولیس دهلی آمد. با آنها صحبت کردیم. هرچند ما را درک می‌کردند، اما بنا به وظیفه می‌خواستند ما را از آن محوطه بیرون کنند.ما جایی برای رفتن نداشتیم و بر ماندن اصرار می‌کردیم. برای ما کمی دال هندی با نان خشک و آب خوردن آوردند. دال خیلی تند بود، اما پس از آن همه گرسنگی، لذیذترین غذای جهان بود.

با اصرار آنها مجبور شدیم ساحه را ترک کنیم. آنها گفتند که شما را جایی بهتر می‌بریم. اما آنجا که ما را بردند، ایستگاه قطار و جایی خیلی بد بود. حیوانات هم در آنجا استراحت نمی‌کردند. با خود فکر کردم که شاید ارزش یک آواره که همه چیز خود را از دست داده، همین است.

به پولیس گفتیم اینجا نمی‌باشیم. اینبار ما را به محله لاچ پتنگر یا افغانستان کوچک بردند. پس از پیاده شدن متوجه شدم که دو مرد در کوچه، در نیمه شب فارسی صحبت می‌کنند. از شدت خوشحالی می‌خواستم آنها را در آغوش بگیرم و ببوسم. با آنها صحبت کردم و سرگذشتم را گفتم و ما را به یک زن افغان معرفی کردند و گفتند جایی بر ما دارند.

آن خانم با یک احساس انسانی می‌خواست برای حال ما سربازان گریه کند. ما را به خانه‌ای برد و گفت امشب اینجا باشید. او در حال ترک خانه در کنار دروازه ایستاد و گفت: کرایه شما تا فردا ۳ هزار روپیه هندی به اضافه ۵۰۰ روپیه دیگر پول برق می شود؛ فردا میایم و می‌گیرم.

ظاهراً دلش به حال ما می‌سوخت اما، نهایتاً پنج ساعت بعد پول را دادیم و دوباره با بکس‌های مسافرتی بزرگ خود به طرف سفارت حرکت کردیم.

100%

در اطراف سفارت افغانستان پولیس زیاد بود و مانع تجمع ما شد که خواهان دریافت کمک از سفارت بودیم. بعد از چند ساعت کلنجار، ناگهان شخصی با قدی کوتاه با دو مردی نسبتاً شیک پوش نزدیک ما شد و خود را اتشه نظامی سفارت افغانستان معرفی کرد.

اتشه با عطوفت و ملایمت صحبت می‌کرد. به عنوان کمک، مقداری پول از جانب سفارت برای مخارج چند روز ما داده شد.او گفت که هر کاری دست شان بر آید انجام خواهند داد. اما، در همان اول فهمیدیم که سفارت به عنوان نمایندگی یک دولت سقوط کرده کاری برای ما انجام داده نمی‌تواند.

زندگی در دهلی خیلی سخت بود و مجبور بودیم با زیر پا کردن غرور خود، از هر جا که امکان داشت کمک دریافت کنیم. خلاصه شده بودیم گدای شهر غربت. چهار ماه گذشت و هیچ روشنی نه در سرنوشت دولت سقوط کرده پدیدار شد و نه در سرنوشت ما. در این چهار ماه گاهی در پارک شب و روز بسر کردیم و گاهی در اتاق‌های پر نم با آن پشه‌ها و گرمی طاقت فرسای دهلی. در این چهار ماه تعداد دیگری از افسران و بریدملان اردوی ملی که بعد از ما از کورس شان فارغ شده بودند، نیز به جمع ما پیوستند .

بعضی اوقات در پیش سفارت کشورهای دنیا تجمع می‌کردیم تا یادآوری کنیم که سال‌ها درکنار شان با تروریست‌ها جنگیدیم و حالا ما را در میدان رها کردند.

نهایتاً، حکومت هند برای بیرون کردن ما از مخمصه فقر و بی‌سرنوشتی، مجبور شد یک کورس یکساله با تمام امکانات رفاهی و غذایی فراهم کند. روزانه سه ساعت درس می‌خواندیم و بقیه روز را در اتاق‌های مان بودیم . حال خوشی نداشتیم. ظاهراً در صنف بودیم اما روان مان درگیر رویای جنگ دوباره با تروریستان یا مسئله‌ای «چرا این اتفاق افتاد و آینده ما چه می‌شود»، درگیر بود.

100%

در آن ایام دشوار، بعضی اوقات می‌شنیدیم که سربازان افغان شکست خوردند. ما تقصیری نداشتیم. همسنگرانم در روزهای آخر با چشم گریان و به امر مقامات مافوق سلاح و تجهیزات شان را تسلیم کردند.

سرباز بر اساس مقررات عسکری نمی‌تواند اعتراض کند. حق ما خورده می‌شد، مقامات بلند رتبه گاهی به نفع طالبان کار می‌کردند. اگر چیزی می‌گفتیم مجازات می‌شدیم. با این حال، ۱۶ سال برای نظام کار کردم و گاهی تا یک قدمی مرگ پیش رفتم.

حالا پس از یکسال کمی قوی‌تر شده‌ایم. بعضی از دوستانم با کارهای شاقه در بدل پول کم کار می‌کنند و از خانواده‌های شان در افغانستان حمایت می‌کنند. اما، سرباز هر جایی که باشد سرباز هست، فقط جبهه تغییر می‌کند.

*مرتضی عرب، عضو سابق ارتش افغانستان است. این نوشتار نظر نویسنده است و بازتاب‌دهنده دیدگاه افغانستان اینترنشنال نیست.

دیدگاه؛ آیا ملا حسن آخند دوباره بازگشته است؟

۸ جوزا ۱۴۰۲، ۱۵:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
جواد عزیز
دیدگاه؛ آیا ملا حسن آخند دوباره بازگشته است؟
100%

ملا حسن آخند، رئیس الوزرای طالبان، که هفته پیش جایش را به مولوی عبدالکبیر خالی کرد و به قندهار رفت، بیانیه تازه‌ای منتشر کرده و پیروزی رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه را در انتخابات ریاست جمهوری به‌شدت رقابتی این کشور تبریک گفته است.

وزارت خارجه طالبان به نقل از او با اشاره به جایگاه بااهمیت ترکیه در منطقه و جهان، برای این کشور آرزوی «ثبات و خدمت به دین» کرده است.

پخش این بیانیه از نام کسی که ظاهرا از مسئولیت‌ها کنار رفته، گیج‌کننده است.

دو هفته پیش ملا هبت‌الله آخندزاده، ملا حسن آخند را به دلیل «بیماری» خانه‌نشین کرد و مسئولیتش را در کابل به صورت موقت به مولوی عبدالکبیر واگذار کرد. از مولوی عبدالکبیر به عنوان «کفیل» رئیس‌الوزرا یا سرپرست ریاست الوزرای طالبان یاد می‌شود.

اما بیانیه اخیر، که از نام ملا حسن آخند به رئیس یک دولت خارجی منتشر شده، نمادین و معنی‌دار است.

آیا حکومت طالبان اداره‌ای است که در آن دو نفر نقش رییس‌الوزرا را بازی می‌کنند؟

گروه طالبان توضیح نداده که با تغییراتی که ملا هبت‌الله آخند اعمال کرد، چرا این بار بیانیه از آدرس ملا حسن آخند منتشر شده است و نه وزارت خارجه، سرپرست ریاست الوزرا یا هم خود ملا هبت‌الله آخندزاده.

جالب است که این بیانیه از آدرس وزارت خارجه طالبان منتشر شده و بعید است که با مولوی عبدالکبیر، جانشین ملا حسن آخند، درباره آن مشوره شده باشد. طالبان سابقه طولانی در انتشار بیانیه‌ها از آدرس‌های مختلف دارند و تاکنون هیچ‌کسی چهره رهبر این گروه را که تصمیم‌های مهمی درباره سرنوشت مردم افغانستان می‌گیرد، ندیده است.

از این رو، اولین سوالی که به ذهن می‌رسد این است که آیا ملا حسن آخند به دفترش بازگشته است؟ هیچ گزارشی مبنی بر بازگشت ملاحسن آخند به ارگ در کابل یا حتی دفتری در قندهار منتشر نشده است. بنابرین، این بیانیه مانند بسیاری از بیانیه‌های طالبان از دفتر ارتباطات و سخنگویان حکومت طالبان به او منسوب شده است.

با توجه به فضای بسته اطلاع‌رسانی، که در اداره طالبان وجود دارد، دست یافتن به واقعیت‌ها در کابل یا قندهار بسیار دشوار است و از این جهت فضای گمانه‌زنی وجود دارد.

از سوی دیگر، اختلافات درونی گروه‌هایی که طالبان را تشکیل داده‌اند، دیگر بر کسی پوشیده نیست. دو جناحی که از رسیدن مولوی عبدالکبیر به بالاترین مقام اجرایی در کابل ناراضی هستند، گروه ملا عبدالغنی برادر، از بنیانگذاران گروه طالبان و امضاءکننده توافقنامه دوحه و سراج‌الدین حقانی، رهبر شبکه قدرتمند حقانی و وزیر داخله طالبان است.

هر دوی این مقام خود را شایسته ریاست کابینه حکومت طالبان می‌بینند و رابطه چندان مهمی با مولوی عبدالکبیر ندارند. ملا هبت‌الله آخندزاده هم عمدا افراد قدرتمندی را که ظاهرا استقلال رای دارند، به ریاست کابینه نگماشته است.

هرچند مولوی عبدالکبیر نیز مانند سراج‌الدین حقانی از شرق افغانستان و از قوم زدران است، اما در جهت‌گیری‌های سیاسی عضو سابقه‌دار گروه طالبان و رئیس شورای پیشاور بوده است که هدفش تضعیف جایگاه شبکه حقانی در دوران جنگ علیه دولت به حمایت غرب در افغانستان بوده است. وفاداری او بیشتر به پاکستان است و بسیاری از اعضای خانواده‌اش همچنان در شهرهای پاکستان به سر می‌برند.

نه سراج‌الدین حقانی و نه ملا برادر از انتصاب او ابراز نارضایتی علنی نکرده‌اند و نه هم برای انتصاب او این منصب تبریک گفته‌اند.

پس از اعلام انتصاب مولوی عبدالکبیر به ریاست الوزرا، ملاغنی برادر معاون اقتصادی و ملایعقوب سرپرست وزارت دفاع سخت ناراحت شدند و براین مسئله اعتراض کرده‌اند. منابع می‌گویند که این دو با استفاده از کانال مخصوص به امریکایی‌ها پیام فرستادند که این تحول افغانستان تحت کنترول طالبان را دوقطبی و به جنوب و شرق تقسیم می‌کند. از جانب دیگر، سنگینی نفوذ و حضور عناصر پاکستانی برای آنها قابل قبول نیست.

گفته شده که امریکایی‌ها از طریق مقامات قطری به خواسته‌های این دو عضو شاکی طالبان تمکین کردند. دیدار اخیر ملا یعقوب با برخی از نظامیان امریکایی از فرماندهی سنتکام در پایگاه بگرام نتیجه بده‌بستان اخیر بوده و منتظر تحول بیشتر قضایای سیاسی و نظامی باید بود.

همچنین گفتنی است که به مولوی عبدالکبیر در ارگ دفتر ندادند و رویای وی برای رسیدن به ارگ به حقیقت نپیوست.

بنابرین، با بازگشت دوباره ملا حسن آخند به فضای رسانه‌ای چنین به نظر می‌رسد که ممکن است سراج‌الدین حقانی مولوی عبدالکبیر را قبول نکرده و فرمان رهبر این گروه را وتو کرده است یا ملا برادر فرمان رهبر طالبان را به چالش کشیده است.

اگر این برداشت درست ثابت شود، بزرگ‌ترین اقدام علیه به چالش کشیدن دستورهایی که از آدرس نامعلوم از قندهار صادر می‌شود، تلقی خواهد شد. مولوی عبدالکبیر برخلاف ملا برادر و برخی دیگر از رهبران طالبان، رابطه بسیار نزدیکی با راولپندی دارد و انتصاب او می‌تواند به تضعیف طالبانی که خود را مستقل می‌تراشند، بینجامد.

هرچند سراج‌الدین حقانی نیز در گذشته بازوی عملیاتی سازمان اطلاعات ارتش پاکستان خوانده می‌‎شد، خودداری او از تحویل دادن اعضای تحریک طالبان پاکستانی به ارتش این کشور، تصویر دیگری از این رابطه ارائه می‌دهد.

گذشته از ماهیت انتخابات و کسب مشروعیت از صندوق رای و اراده مردم، که طالبان تاکنون با آن کنار نیامده، صدور این بیانیه از آدرس نخست‌وزیری که عملا برکنار شده است، دست‌کم بیانگر این واقعیت است که اداره طالبان دو سال پس از تصرف کابل، همچنان از گسست و هرج‌ومرج رنج می‌برد که نتوانسته سلسله مراتب را رعایت کند.

دشوار به نظر می‌رسد که ملا حسن آخند سر کارش برگشته باشد یا رهبران ناراضی طالبان قادر شده باشند که دستور رهبر را به چالش کشیده باشند، اما آنچه مسلم است، ناآشنایی طالبان با روابط بین‌الملل و هرج‌ومرج حاکم بر اداره افغانستان است.

ولی همزمان، افراد تاثیر گذاری مانند صدر ابراهیم، معاون ارشد وزارت داخله و قیوم ذاکر، معاون وزارت دفاع، که نزدیک به رهبر طالبان هستند، از تحول پیش آمده به او شکایت کردند. بنابر این تقابل، رهبر طالبان از موضع خود عقب‌نشینی کرده و لقب کفیل ریاست الوزرا را برای مدتی به مولوی عبدالکبیر تفویض کرده و به‌زودی ملاحسن بابر به ارگ بر می‌گردد تا ظاهرا به این گفت‌و‌گپ‌ها پایان دهد.

"طالبان با به رسمیت شناخته شدن تغییر نمی‌کند"

۴ جوزا ۱۴۰۲، ۲۱:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
"طالبان با به رسمیت شناخته شدن تغییر نمی‌کند"
100%

با گذشت دو سال از حاکمیت طالبان در افغانستان، عده‌ای استدلال می‌کنند که برای مسئول و پاسخگو کردن طالبان نیاز است تا حاکمیت این گروه در افغانستان به‌رسمیت شناخته شود و دولت‌های جهان روابط با کابل را از سر گیرند.

به اعتقاد آنان، بی‌اعتنایی طالبان به مطالبات داخلی و جهانی، ریشه در انزوای آنها دارد.

از این رو، این جمع که به «لابی طالبان» معروف اند، می‌خواهند رهبران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل متحد خارج شوند، ۹ میلیارد دالر ذخایر بانک مرکزی افغانستان آزاد و در اختیار بانک مرکزی قرار گیرد، سفارت‌ها و دفاتر کشورها و سازمان‌های بین المللی در کابل بازگشایی گردند و نمایندگی‌های دیپلوماتیک افغانستان در سازمان ملل و کشورهای جهان به طالبان سپرده شوند.

100%

دولت‌ها یا دستکم دولت‌های مقتدر و تاثیرگذار، نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن شروط و قوانین بین المللی، و شرایط داخلی افغانستان و جهان به طالبان رسمیت دهند.این گروه بایستی شروط به رسمیت شناختن مانند قطع رابطه با گروه‌های تروریستی را فراهم کند.

اعتماد برباد

منطق لابی طالبان یادآور فشارها و استدلال‌هایی است که زلمی خلیلزاد، فرستاده سابق امریکا برای افغانستان هنگام مذاکرات صلح با طالبان در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ داشت. او بر حکومت وقت فشار‌ آورد که انس حقانی، مالی‌خان، عبدالرشید عمری و دیگر چهره‌های سرشناس طالبان را رها کند تا به گفته او، در روند صلح میان افغان‌ها اعتمادسازی شود.

بعداً با همین استدلال و با فشار گسترده امریکا و شماری از کشورهای منطقه، دستکم هفت هزار زندانی طالبان آزاد شدند. این زندانیان پس از رهایی، مستقیماً وارد میدان جنگ شدند و درحملات طالبان شرکت کردند. رهایی زندانیان نه تنها به روند صلح کمکی نکرد، بلکه روحیه مضاعف به طالبان بخشید.

اخوت تروریستی

طالبان در قرارداد صلح دوحه، فارمت صلح مسکو و نشست‌های دو و سه جانبه در چین، تهران و اسلام‌آباد متعهد شده بود که اجازه نمی‌دهد افغانستان به پناهگاه تروریستان تبدیل شود. اما، وقتی قدرت را به دست گرفت، برخلاف آن عمل کرد.

کشته‌شدن رهبر القاعده در قلب کابل گواه ثابت قدم ماندن طالبان در راه اتحاد با تروریستان بین‌المللی است.

آصف درانی، نماینده جدید پاکستان برای افغانستان اخیراً در مقاله‌ای در روزنامه «نیشن» نوشت که ده‌ها گروه تروریستی در افغانستان فعال اند. بربنیاد اظهارات او، علاوه بر القاعده، گروه‌های مانند جنبش اسلامی ترکستان شرقی، داعش، جنبش اسلامی اوزبیکستان و تحریک طالبان پاکستان آزادانه در خاک افغانستان فعالیت دارند.

طالبان به فشارهای پاکستان، نزدیک‌ترین متحد آن، درباره مهار طالبان پاکستانی و خلع سلاح آنها نیز تن نداده ‌است.

مشروعیت داخلی

در دو سال حاکمیت طالبان، عملا تمام اقوام افغانستان از بدنه سیاسی نظام حذف شده‌اند. برخلاف آنچه گفته می‌شود، بخش کلان جامعه پشتون نیز از ساختار قدرت حذف شده‌است. افراد تحصیل یافته و با تجربه به طور کامل از سطوح بالایی و میانی نظام کنار گذاشته شده‌اند. ساختار دولت در انحصار یک قوم نه، بلکه در انحصار مطلق یک گروه سیاسی و نظامی قرار گرفته است.

انحصارطلبی در حدی است که حتا صدای چهره‌های سرشناس طالبان را نیز برانگیخته است. به تازگی سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان گفت که نظام نباید در انحصار شاگردان یک مدرسه قرار گیرد. او در نشستی در ولایت خوست گفت که «انحصارگرایی» از حد تحمل بیرون شده است.

علاوه بر این، طالبان زنان را که گفته بود حقوقی چون کار و آموزش آنان را به رسمیت می‌شناسد، از حقوق ابتدایی شان محروم کرده است. این تبعیض و سرکوب در مورد اقلیت‌های مذهبی نیز اعمال شده است.

100%

کشورهای غربی و منطقه بر کسب مشروعیت داخلی توسط طالبان تاکید دارند. چون تجربه نشان داده است که دولت‌های غیرمشروع برای حفظ ثبات به سرکوب و نقض حقوق بشر روی می‌آورند که در بلندمدت باعث جنگ داخلی و فروپاشی می‌شود.

لابی طالبان استدلال می‌‎کند که طالبان «واقعیت انکارناپذیر» است و بدیل ندارد. اما، واقعیت این است که دولت‌ها و مردم اجباری برای پذیرش رژیم‌های خودکامه و نامشروع ندارند. یک نمونه، دولت هسته‌ای و قدرتمند کوریای شمالی است که در چنددهه گذشته تحت تحریم‌های شدید بوده و در انزوا بسر می‌برد.

برخلاف تصور لابی طالبان، نیروهای سیاسی موجود در افغانستان بدیلی برای طالبان هستند و می‌توانند بخش‌های مختلف جامعه افغانستان را نمایندگی کنند.

در این میان، پس از سال ۱۳۸۱ نسل تازه‌ای در افغانستان شکل گرفته است. این نسل دستگاه دولت، جامعه مدنی، و بخش خصوصی را رهبری و مدیریت کرده‌است. ظهور این نسل- شامل مردان و زنان- در تاریخ معاصر افغانستان یک دستاورد بی‌پیشینه است.

این نسل به لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ظرفیت و توان تبدیل شدن به گزینه بدیل را دارد.

100%

موارد فوق نشان می‌دهند که امتیازدادن به طالبان در گذشته، الزاماً تغییری در سیاست‌ها و دیدگاه‌های این گروه به وجود نیاورده است. حتا موضع‌گیری‌های عملگرایانه برخی از چهره‌های عمده آن چیزی از این واقعیت کم نمی‌کند که میان بیانات و رفتار عملی طالبان فاصله زیادی است.

وقتی طالبان با تحریم، فشار و انزوای بین‌المللی حاضر نیست به مطالبات مشروع داخلی و خواست‌های انسان‌دوستانه بین‌المللی تن دهد، چه دلیلی وجود دارد که با دست‌یابی به خواست‌ به رسمیت‌شناسی و عادی‌سازی روابط، به تعهدات خویش عمل کند؟

سپردن امتیازات یکجانبه به طالبان بدون درنظرداشت عملکرد دو ساله و نیت این گروه، اشتباهی جبران‌ناپذیر است.

دیدگاه؛ گزینه‌های متعدد امریکا برای تغییر اوضاع در افغانستان

۴ جوزا ۱۴۰۲، ۱۱:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
جواد عزیز
دیدگاه؛ گزینه‌های متعدد امریکا برای تغییر اوضاع در افغانستان
100%

هواخواهان طالبان در امریکا روایت جدیدی ارائه داده‌اند که واشنگتن برای حفظ نفوذ و منافعش جز دو گزینه «براندازی طالبان» و «به رسمیت شناسی» این گروه، انتخاب دیگری در افغانستان ندارد.

تازه‌ترین استدلال هم این است که واشنگتن باید اداره طالبان را به رسمیت بشناسد و با خود ملا‌ هبت‌الله آخندزاده کار کند تا زمینه تغییر او را در جهت تامین حقوق اساسی بشری و حفظ منافع امریکا فراهم کند.

این روایت نه تنها نادرست که خطرناک است و می‌تواند افغان‌ها را به حالت کنونی برای مدت طولانی در گرو یک قشر بنیادگرا رها کند. در این مطلب کوشیده می‌شود که گزینه‌‌های امریکا برای تعامل با افغانستان تحت کنترول طالبان بررسی شود.

در این دو سال و اندی که امریکا افغانستان را ترک کرد و نظام جمهوری فروپاشید و طالبان یکجا با سایر گروه‌های تروریستی خارجی کشور را تصرف کردند، سیاستمداران و نظامیان امریکایی درست مانند سال‌های پس از ۲۰۰۱ میلادی استراتژی مشخصی برای افغانستان پس خروج در دست ندارند.

در حالی‌که نظامیان امریکایی از آشفتگی پس از بیست سال به شدت سرخورده و پشیمان‌اند، تیم وزارت خارجه در هماهنگی با برخی از کارشناسان افغانستان از جمله مقام‌های سابق، طرفدار تعامل و معامله‌ با طالبان هستند چرا که آنرا واقع‌بینانه می‌پندارند. تیم‌های اداره مرکزی استخبارات امریکا نیز در تماس با برخی از مسئولان نظامی و استخباراتی طالبان ظاهراً به‌خاطر مقابله با گروه‌های تروریستی مانند داعش خراسان همکاری دارند. در این میان، واشنگتن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ سرگرم بررسی گزینه‌هایش در مورد افغانستان است، هرچند ممکن است وضعیت کنونی تا پس از انتخابات ادامه یابد.

ولی دست‌کم شش گزینه‌ای که در اختیار امریکا در قبال افغانستان تحت کنترول طالبان قرار دارد از اهمیت برخوردار است و می‌تواند بر مسیر سیاسی آینده افغانستان تاثیرگذار باشد.

یک: تعامل مستقیم یا غیرمستقیم با طالبان

جمیز دابنز، نماینده سابق امریکا در افغانستان و از معماران نظام دموکراسی در ۲۰ سال اخیر که نویسنده کتاب «شکست ملت‌سازی در افغانستان» است، طرحی را برای موسسه رند ارائه داده که حاوی این پیشنهادهاست:

تعامل با طالبان

اگر نتیجه نداد، انزوای طالبان

باز هم اگر نتیجه نداد، دشمنی با طالبان

به گفته دابنز، طالبان در گذشته تروریست بوده و حالا تلاش شود با تعامل نسبی با این گروه از ادامه فعالیت تروریستی آنها جلوگیری گردد چرا که اگر غفلت شود، ممکن است آنها در آینده به فعالیت‌های تروریستی خود بازگردند.

به نظر می‌رسد مجریان سیاست در امریکا ۲۰ ماه بعد از روی کار آمدن طالبان و با تمام سیاست‌های ضدحقوق بشری آن‌ها، همچنان روی گزینه تعامل قرار دارند چنانکه جان ساپکو، بازرس ویژه امریکا در امور بازسازی افغانستان، در گزارشش می‌گوید که واشنگتن در این مدت هشت میلیارد دالر صرف کمک به افغانستان تحت کنترول طالبان کرده که بیش از دو میلیارد آن، علنی و آشکار برای کمک‌های انسانی بوده است.

واقعیت این است که با این محاسبه تفاوتی چندانی بین کمک مالی امریکا در زمان جمهوریت با دوره کنونی طالبان به افغانستان وجود ندارد. اما به نظر می‌رسد که تعامل مستقیم و پشت پرده امریکا در رفتار طالبان تغییرات اساسی نیاورده است. برعکس، ارسال منظم و متواتر پول هفته‌‎وار اعتماد کاذب در میان عمده رهبران تصمیم‌گیر طالبان به وجود آورده اینکه افغانستان برای امریکا مهم است و واشنگتن در هیچ حالتی نمی‌تواند کابل را واگذار کند.

دو: حمایت از یک جناح طالبان علیه جناح دیگر

این می‌تواند برگ بازی امریکا برای اعمال فشار بر طالبان باشد. این طرح نیز در واشنگتن مطرح است که امریکا از حلقات عملگرا و میانه‌رو طالبان در برابر تندروها حمایت کند. هرچند نویسنده باور زیادی به تقسیم‌بندی میان‌گروهی طالبان به تندور و کندرو یا میانه‌رو و یا عملگرا ندارد، اما این امکان دور از تصور نیست که شماری از اعضای ارشد طالبان با آگاهی از خطرات تندروی و انزوای حلقه اصلی رهبری قندهار، خود را در جامعه جهانی میانه‌رو و منطقی معرفی کرده باشند. تعامل مرتب طالبان کابلی و انتقاد آنها از دستورها و فرمان‌های رهبری نشان می‌دهد که حداقل یک دیدگاه متفاوت دیگری هم وجود دارد که می‌تواند امریکا را به تغییر از درون دلگرم کند.

سه: گزینه فشار پاکستان

ارزیابی‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که پاکستان گزینه‌های مختلفی در اختیار دارد که بوسیله آن، می‌تواند طالبان را وادار به تغییر کند. از سوی دیگر، امریکا نیز می‌تواند پاکستان درگیر مصائب فراوان و محتاج را برای اصلاح‌سازی طالبان، تحت فشار جدی قرار دهد. بسیاری از خانواده‌های رهبران طالبان از مولوی کبیر تا مولوی یعقوب همچنان در پاکستان زندگی می‌کنند و سرمایه‌های طالبان هنوز در بازارهای پاکستان در گردش است و سیاست خارجی طالبان توسط پاکستان مدیریت می‌شود. تهدید پاکستان به طالبان جدی است.

چهار: قطع حمایت‌های مالی امریکا

منابع اطلاعاتی از‌ درون طالبان می‌گویند که علاوه بر کمک علنی بشری، حمایت‌های مالی دیگر نیز از اداره طالبان صورت می‌گیرد. براساس این اطلاعات، طالبان با دریافت پول‌های هنگفت و محرم از جانب امریکا، وابسته و زمین‌گیر واشنگتن شده‌اند. هرچند امریکا هر نوع کمک مستقیم به طالبان را رد می‌کند، روابط امریکا و افغانستان پیچیده‌تر از کمک‌های بشر می‌نماید و این مورد اسباب نگرانی گروه‌های ضدطالبان و حتی کشورهای همسایه و منطقه رقیب امریکا شده است، چرا که این برداشت وجود دارد که امریکا با حضور نامریی در حمایت از طالبان و استفاده از این گروه در تحریک ناامنی و تشدید تهدیدات علیه کشورها، بازی خود را ادامه می‌دهد. بنابرین، وقفه یا تهدید به قطع این کمک‌ها یا تغییر در ماهیت تعامل با این گروه برای طالبان کابوس خواهد بود.

به گفته منابع اطلاعاتی، اگر امریکا برای مدت سه تا شش ماه کمک‌های مالی غیرعلنی خود به طالبان را قطع کند، چند تحول احتمالی منفی در ساختار و صفوف طالبان رونما خواهد شد که از جمله می‌توان افزایش تنش‌ها و اختلافات درون‌گروهی، ضعف طالبان در پرداخت معاش ماموران، تمسک به انواع فساد در سطوح مختلف و هرج و مرج بیشتر را متصور بود.

پنج:حمایت از جبهات مقاومت ضدطالبان

حمایت از جبهات مقاومت یک گزینه دیگر برای امریکا است. جبهات مختلف نظامی، سیاسی و مدنی پس از سقوط نظام جمهوری علیه طالبان در داخل و خارج شکل گرفته است اما امریکا از هیچ یک حمایت نکرده است. امریکا حتی حاضر نشده است با رهبران این جبهات مانند احمدمسعود یا یاسین ضیاء یا رهبران سیاسی مانند یونس قانونی و رحمت‌الله نبیل دیدار کند. آنچه واشنتگن انجام داده است، حفظ فاصله معنادار با این جریان‌ها برای تداوم تعامل با طالبان بوده است. امریکا فقط در حمایت از مقاومت زنان و آموزش و کار آنها بیانیه صادر کرده و دیدارهایی با زنان و جامعه مدنی داشته است که هیچ نوع تاثیر مثبتی در بهبود و تغییر وضعیت برجا نگذاشته است.

شش:تاسیس پایگاه‌ در کشورهای همسایه و حملات نظامی

دیگر گزینه امریکا ایجاد پایگاه‌های بیشتر در نزدیکی افغانستان و انجام حملات نظامی بدون حضور نظامی در این کشور می‌باشد. نویسنده باور دارد که شرایط افغانستان و منطقه نسبت به دو سال قبل بسیار تغییر کرده است و طالبان گروه مسئولیت‌پذیر در راستای جلوگیری از تهدیدات به کشورهای منطقه نیست. دو سال قبل کشورهای همسایه افغانستان می‌پنداشتند که طالبان از گروه‌های تروریستی خارجی به‌خاطر تحقق جهاد فرامرزی‌شان حمایت نخواهند کرد. این تصور وجود داشت که از تولید و قاچاق مواد مخدر جلوگیری خواهد شد و نفوذ امریکا در افغانستان از بین خواهد رفت. چنین نشد. پیامدهای سقوط نظام جمهوری نه تنها برای مردم افغانستان که برای کشورهای همسایه و منطقه نیز زیانبار بوده است.

کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که با طالبان نمی‌توان کار و به آنها اعتماد کرد. مشکل آب با ایران نمونه‌ای از بی‌اعتمادی به سیاست طالبان است. کشور‌های منطقه فکر می‌کنند که حمایت‌های مالی امریکا و ابهام در روابطش با طالبان سبب بقای این گروه شده است. به نگاه آنها شرایط آماده است که امریکا سیاست خود را در جهت مخالف طالبان هماهنگ کند. برخی کشورهای منطقه به شمول پاکستان آماده خواهند بود که به امریکا پایگاه عملیات هوایی بدهند چرا که پرواز بمب افگن‌ها و طیارات بی‌سرنشین از کشورهای خلیج فارس تا افغانستان زمان‌بر و در حدود ۳۰ ساعت خواهد بود. اجازه پایگاه در قلمروی پاکستان و احتمالا اوزبیکستان و یا تاجیکستان در راستای مبارزه علیه رهبران گروه‌های تروریستی خارجی در افغانستان از جاذبه‌های شرایط جدید به حساب می‌آید.

اگر اوضاع به این سمت پیش برود، استفاده از چنین گزینه‌ای رهبران تحریم‌شده طالبان را به زیرزمینی‌ها رهنمایی خواهد کرد. گروه‌های تروریستی خارجی حالت پراکنده خواهند داشت و استمرار این وضعیت طالبان را به تمکین و قبول خواسته‌های جهانی وادار خواهد کرد. در این صورت اعتبار از دست رفته امریکا ناشی از خروج فاجعه‌بارش نیز جبران و سرانجام اعتماد کشورهای منطقه نسبت به صداقت امریکا در جنگ علیه تروریسم نیز احیا خواهد شد.

بنابرین، مناسبت‌ترین گزینه امریکا نه رسمیت اداره ملا هبت‌الله آخندزاده که تمرکز بر مثلث قطع کمک‌های پنهان، فشار بر پاکستان و حمله به رهبران گروه‌های تروریستی خارجی در افغانستان می‌تواند باشد تا طالبان را به تغییر وادار کند. همزمان، تماس نزدیک با رهبران نظامی و سیاسی نسل دوم و سوم جهاد و جمهوریت می‌تواند گزینه دیگر آینده نظام سیاسی افغانستان باشد.