چالش اخلاقی «رحم اجارهای» و واکنشها به اظهارات پاپ درباره نفرتانگیز خواندن آن
پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان، فرزندآوری از طریق مادر جایگزین را عملی «نفرتانگیز» خواند.
این اظهارات موجی از واکنشها و انتقادها در پی داشت که بار دیگر بحثها درباره این چالش اخلاقی دنیای مدرن را به صدر خبرها بازگرداندند.
جیل فیلیپوویچ، روزنامهنگار و نویسنده مقیم نیویورک، با انتشار مقالهای در سیانان به اظهار نظر پاپ در مورد «رحم جایگزین» پرداخت.
او خطاب به زنان جهان نوشت: «پاپ فرانسیس، مردی که تجرد را به صورت مادامالعمر برای خود برگزیده و ریاست یک پدرسالاری مذهبی را برعهده دارد که در آن زنان نمیتوانند پستهای رهبری عالی را عهدهدار شوند و رهبران مرد مجاز به ازدواج، داشتن رابطه جنسی یا تولید مثل نیستند، اعتقاد دارد "رحم جایگزین نفرتانگیز است".»
پاپ فرانسیس در سخنرانی سالانه خود استفاده از رحم جایگزین را به دلیل «تجاریسازی» حاملگی، همردیف اعمالی همچون جنگ، تروریسم و دیگر تهدیدات علیه صلح و بشریت قرار داد و خواستار ممنوعیت آن در سراسر جهان شد.
پاپ گفت: «کودک متولد نشده نباید به هدفی برای قاچاق تبدیل شود.»
او عمل «مادر جایگزین» را بیانگر «تجاوز شدید به حیثیت زن و کودک» بر اساس بهرهبرداری از نیازهای مادی مادر و در نتیجه نفرتانگیز خواند و گفت که کودک هرگز نباید «پایه یک قرارداد تجاری» باشد.
فلیپوویچ، نویسنده کتاب «بچه جنگ، بیا راجع به دلایل عقبماندگی نسلمان صحبت کنیم»، در واکنش به این اظهارات گفت پاپ فرانسیس از کلمه «نفرتانگیز» برای توصیف «مادر جایگزین» استفاده کرد و آن را بهعنوان قاچاق انسان، در فهرستی از تهدیدات جدی برای بشریت، از جمله تروریسم و جنگ گنجاند.
پاپ همچنین مخالف سایر تصمیمات مربوط به «تنظیم خانواده» از جمله سقط جنین، پیشگیری از بارداری و لقاح آزمایشگاهی است.
به گفته فلیپوویچ، اظهارات پاپ در مورد رحم جایگزین، در واقع گسترش آموزههای کلیسا در مورد جنسیت و زندگی انسانی است: «در واقع منظور پاپ این است: تا آنجا که ممکن است بچهدار شوید، پروسه را با پیشگیری از بارداری یا سقط قطع نکنید و آن را به دست خدا بسپارید و از آیویاف یا رحم جایگزین استفاده نکنید.»
چنین دستورالعملی به گفته فلیپوویچ برای امیال پیچیده انسانی، بسیار ساده است.
چالشهای اخلاقی درباره شکلی متفاوت از فرزندآوری
پاپ تنها کسی نیست که با «رحم جایگزین» مخالفت میکند.
رحم اجارهای در بخش بزرگی از اروپا ممنوع یا محدود شده و در ایتالیا غیرقانونی است. چند ایالت امریکا نیز آن را غیرقانونی اعلام کردهاند.
بر اساس گزارش سیانان، رحم جایگزین از نظر اخلاقی یکی از سختترین و پیچیدهترین موضوعات مربوط به باروری به شمار میرود زیرا این روش ممکن است موجب استثمار زنان فقیرتر به وسیله افراد ثروتمندی شود که میخواهند برای حمل و تولد فرزندانشان، پول بپردازند.
فمینیستها هنگام بحث در مورد تولید مثل، اغلب بر مفهوم «حق انتخاب» تکیه میکنند. درست است که «حق انتخاب» نقطهای کلیدی محسوب میشود اما تنها نگرانی موجود در این مورد نیست.
با توجه به روند حاضر، «رحم اجارهای» اغلب از طریق زنان فقیر در کشورهای در حال توسعه، برای حمل و به دنیا آوردن نوزادان افراد بسیار ثروتمندتر در کشورهای ثروتمند و توسعهیافته انجام میشود.
اختلافات موجود میان این دو طبقه، احتمال سوءاستفاده را افزایش میدهد.
فیلیپوویچ «حق انتخاب» را برای زنان فقیری که با چنین پیشنهادی روبهرو میشوند، تا حد زیادی بیمعنا دانست.
او در این خصوص نوشت: «اگر زنی نتواند قراردادی را که از او خواسته شده بخواند چه؟ اگر نتواند برای شرایط بهتر مذاکره کند، اگر به عللی چون زایمان زودرس، دستمزدش را دریافت نکند یا اگر نتواند بهطور کامل روندی را که قرار است طی کند کاملا درک کند؟ به نظر شما حق انتخاب در مورد او چه معنایی دارد؟»
بسیاری از این شرایط برای زنان در کشورهای در حال توسعه که به پایتختهای جهانی «رحم اجارهای» تبدیل شدهاند، در حال وقوع است. حتی در ایالات متحده که قوانین رحم جایگزین در ایالتهای مختلف متفاوت است، مادران جایگزین از بدرفتاریهایی که با آنها شده، شکایت کردهاند.
فیلیپوویچ افزود: «در مقابل، چه کسی میتواند به زن بگوید با بدن خود چه کاری میتواند انجام دهد و چه کاری نمیتواند؟ آیا یک زن بهتر از هر رهبر کلیسا، مقام دولتی یا کارمند سازمان غیردولتی مربوطه نمیداند که چه چیزی به نفع اوست؟»
به گفته او، در این مورد مرز بین عاملیت و استثمار مشخص نیست: «نکته واضح این است که "رحم جایگزین"، مانند فرزندخواندگی بینالمللی اغلب یک جریان یکطرفه از کشورهای فقیرتر به کشورهای ثروتمندتر بوده که انواع بازیگران بیوجدان و متجاوز را به خود جذب کرده است.»
با این حال به نظر میرسد پاپ توجه چندانی به انسانهایی ندارد که در دو طرف قرارداد «رحم جایگزین» هستند: «او به جای ظرافت و دغدغهای که شایسته آن است، با لجبازی و توهین به یک موضوع پیچیده، واکنش نشان داده است. متاسفانه این برخورد، نمونهای از رویکرد کلیسا به بسیاری از سوالات مربوط به جنسیت و تولید مثل است. قوانین سادهای که به وسیله مردانِ بدونِ تجربه واقعی وضع شده و عمدتا رفتار زنان را تنظیم میکنند. این قوانین، بدن ما زنان را به عنوان خطراتی میبینند که باید مدیریت شوند و در خدمت آنها باشند.»
فیلیپوویچ در ادامه نوشت: «صادقانه بگویم اگر موسسات مذهبی در قوانین مربوط به رویههای پزشکی و دسترسی به آن، به ویژه وقتی صحبت از حقوق باروری و زندگی زنان به میان میآید مداخله نکنند، زنان وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت.»
به باور این نویسنده، در نتیجه میتوان گفت شک و تردیدها مربوط به فرزندآوری از طریق «رحم جایگزین» نیست بلکه قوانین مربوط به مورد استفاده قرار گرفتن «رحم جایگزین» است که محل بحث و اختلاف قرار دارد.
فیلیپوویچ در این خصوص گفت: «نه تنها در محافل مذهبی، بلکه در محافل فمینیستی نیز بحث در مورد این قوانین عمیقا تفرقهانگیز و داغ است.»
او افزود: «من نمیدانم مجموعه کاملی از قوانین برای به حداکثر رساندن اختیارات زنان و در عین حال محافظت کامل از افراد آسیبپذیر باید چگونه وضع شود. بهویژه در برابر استثمار و اجتناب از تکرار سناریوهایی که در آن "زنان جانشین در بارداری" را همانند دستگاههای انکوباتور (اتاقک نگهداری و رشد) تلقی میکنند اما به طور قطع در نگارش این قوانین، "اخلاق" باید در اولویت قرار گیرد. البته منظور از رعایت اخلاق، آن نسخهای نیست که توسط مردان و در یک نهاد کاملا زنستیز ایجاد شده و تا حد زیادی برای حفظ زنان در نقشهای خود بهعنوان "همسران و مادران مطیع" شکل گرفته است.»
به گفته فیلیپوویچ، این دست از دیدگاهها نباید جایی در تنظیم حقوق و سلامت زنان داشته باشند.
تا مشغول خواندن خبر انفجار در شمال کابل میشوی، خبر دیگری از انفجار در غرب کابل میرسد و تا این خبر تمام نشده، گزارشهایی از انفجار در مزارشریف میآید.
این داستان هر روزه افغانستان تحت حاکمیت طالبان در ماههای اخیر است.
گاهی عبادتگاهها و محل تجمع مردم شیعه و هزاره افغانستان هدف قرار میگیرد که مسئولیت این حملات را گروه داعش به عهده میگیرد؛ در موارد دیگر هم مواضع، قرارگاهها و موترهای طالبان هدف انفجار است که گروههای مسلح مخالف این گروه، مانند جبهه آزادی و جبهه مقاومت، مسئولیت میپذیرند.
حملات و انفجارها، چه کار داعش باشد، چه گروههای مسلح مخالف طالبان مثل جبهههای مقاومت و آزادی، که اهداف متفاوتی نسبت به داعش دنبال میکنند، همه یک وجه مشترک دارد: همه آنها ادعای طالبان درباره آوردن امنیت به افغانستان را زیر سوال میبرند.
در فاصله بیست ساله رفتن طالبان، آمدن نیروهای تحت فرمان امریکا و بازگشت طالبان به قدرت، این گروه مسئول بخش عمده حملات، انفجارها و ناامنیها در نقاط مختلف افغانستان شمرده میشد.
سخنگویان طالبان در این دو دهه، از لطیفالله حکیمی تا ذبیحالله مجاهد، یک وظیفه مشخص داشتند و آن اینکه با رسانهها تماس بگیرند (و در سالهای اخیر در شبکههای اجتماعی بنویسند) که افراد مسلح طالبان به این یا آن هدف حمله کرده و خسارات و تلفاتی بهبار آوردهاند.
وقتی ورق برگشت، امریکا تصمیم گرفت قدرتی را که به زور از طالبان گرفته بود، به رضا یا مصلحت به خود طالبان واگذار کند، رهبران و سخنگویان طالبان از مخفیگاههای خود بیرون شدند، به کابل آمدند و وعده عفو عمومی، امنیت و شکوفایی دادند.
در حدود دو و نیم سالی که از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد، امنیت کلیدواژه اصلی در سخنرانیهای رهبران و مقامهای طالبان بوده است. اما ناامنیها و حملات اخیر نشان میدهد که این گروه در نخستین و اصلیترین دستاوردی که ادعا میکند برای افغانستان به ارمغان آورده، ناکام بوده است.
مولانا فضلالرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام پاکستان، روز یکشنبه به دعوت رهبری طالبان وارد کابل شد.
این روحانی پاکستانی که در افغانستان به نام «پدر روحانی طالبان» مشهور است، پیش از این گفته قرار است با هبتالله آخندزاده در قندهار ملاقات کند.
این نخستین سفر مولانا فضلالرحمان، در راس هیئت ۱۱ نفری از چهرههای مذهبی و بانفوذ پاکستان به کابل، پس از به قدرت رسیدن طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ است.
رسانههای پاکستانی به نقل از منابعی گزارش دادند که این سفر سه هدف مهم دارد: کشاندن پای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) به میز مذاکره با دولت پاکستان، همکاری طالبان در زمینه تامین امنیت مناطق مرزی در انتخابات سراسری پاکستان که ماه آینده برگزار میشود و کاهش تنش میان کابل و اسلامآباد.
جایگاه مولانا فضلالرحمان در پاکستان
مولانا فضلالرحمان رهبر جمعیت علمای اسلام در پاکستان است. حزب او یکی از مهمترین احزاب اسلامی متحد حکومت پاکستان به شمار میرود.
این حزب در دو ایالت پاکستان، خیبرپختواه و بلوچستان، نفوذ قابل توجهی دارد.
این روحانی دیوبندی در افغانستان به نام «پدر معنوی طالبان» معروف است. این شهرت از حمایتهایی میآید که او در حوزه عمومی از طالبان از خود نشان داده است. در بیست سال گذشته در حالی که او حامیان طالبان در افغانستان به شمار میرفت، اما در پاکستان طرفدار انتخابات و دموکراسی است.
این روحانی حامی طالبان، همیشه در انتخاباتهای پاکستان اشتراک فعال دارد و سابقه چندبار ائتلاف با احزاب سیاسی و نظامیان پاکستانی را دارد. او رابطهای محکم و پیچیده با نظامیان و ارتش پاکستان دارد.
این روحانی پاکستانی در ائتلافی که علیه عمران خان، نخستوزیر پیشین و رهبر حزب تحریک انصاف پاکستان ایجاد شد، نقش کلیدی داشت و شانهبهشانه مریم نواز، دختر نواز شریف علیه عمرانخان شعار داد تا که حکومت او را از طریق پارلمان ساقط کرد.
سفر مولانا فضلالرحمان کمتر از یک هفته بعد از سفر ملا شیرین، والی قندهار به اسلامآباد صورت گرفته که برای کاهش تنش با مقامهای پاکستانی دیدار کرد. اما آیا واقعاً این مهمان ویژه طالبان میتواند سفر پردستاوردی داشته باشد و انتظارات رهبری نظامی و حکومت غیرنظامی را برآورده میکند یا خیر؟
در زیر به هر سه هدف مهم این سفر میپردازیم.
تیتیپی، طالبان و فضلالرحمان
فضلالرحمان، بهعنوان روحانی که عمدتا مشغول کارهای سیاسی است، در میان طالبان افغانستان در گذشته نفوذ و جایگاه مهمی داشت.
گروه طالبان در جریان جنگ بیست ساله خود علیه دولت پیشین افغانستان به فتوا و حمایت این روحانی مطرح نیاز داشت، اما در حال حاضر وضعیت تا حدی تغییر کرده است. طالبان دیگر یک گروه شورشی سرگردان نیست. این گروه عملاً رژیم و جغرافیایی را در اختیار دارد و سلسلهمراتبی که به زیردستان امر و نهی میکند.
طالبان قبلاً با استفاده از عقبه استژاتژیکی که پاکستان برایش فراهم کرده بود، به مدارس و ملاهای پاکستانی و فتوایها و حمایتشان نیاز جدی داشت، اما این نیاز پس روی کار آمدن این گروه در افغانستان تا حدی کاهش یافته است.
طالبان، در این سفر تشریفات ویژهای برای حضور رهبر جمعیت علمای اسلام در کابل و قندهار روی دست گرفته است.
نتیجه این سفر به پاسخ این سوال بستگی دارد که آیا او قادر خواهد بود رهبران تحریک طالبان پاکستان، شاگردان سابق خود را به پای میز مذاکره بکشاند یا خیر. اگر او موفق شود تیتیپی را متقاعد سازد که از شدت حملات خود در ایام انتخابات بکاهد، به اهداف خود نزدیک خواهد شد..
تیتیپی و داعش خراسان، که در پاکستان و افغانستان فعالیت میکنند، هر دو مولانا فضلالرحمان را مفتی و ملای حکومتی میدانند که از نظامیان پاکستان دستور میگیرد.
تجمعات صلحآمیز و کاروانهای او و همحزبیهایش در ماههای اخیر چند بار هدف حمله قرار گرفتند. تیتیپی در گذشته در کنار طالبان علیه نظام جمهوری در افغانستان میجنگید. نیروهای جنگی که توانایی به چالش کشیدن حکومت پاکستان را دارد. این گروه بهعنوان کارت مهم طالبان افغانستان برای چانهزنی با حکومت پاکستان به شمار میرود.
تیتیپی در دو ایالت هممرز با افغانستان میتواند در روز انتخابات پاکستان در هشتم فبروری ناامنی ایجاد کند و روند رایگیری را عملاً با چالش مواجه کند.
رهبران ارتش پاکستان طالبان افغانستان را مقصر ناامنی در این کشور میداند؛ برخلاف آن طالبان افغانستان بارها گفتهاند که نباید مسئولیت ناتوانی نیروهای امنیتی پاکستان را به دوش کابل انداخت.
هنوز یک ماه به زمان برگزاری انتخابات پارلمانی پاکستان مانده است، اما از ماههای گذشته تا امروز مناطق مرزی پاکستان با افغانستان شاهد ناامنی و بمبگذاری پیوسته بوده که تقریباً روزانه حملات تیتیپی و دیگر گروههای ضدحکومتی نیروهای نظامی پاکستان را هدف قرار میدهند.
آیا کاهش تنش با اسلامآباد اتفاق خواهد افتاد؟
براساس آماری که نهادهای پژوهشی پاکستان ارائه میکنند، از زمان به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان میزان ناامنی نه تنها در مناطق مرزی افزایش یافته، بلکه تا قلب اسلامآباد و پنجاب نفوذ کرده است.
رهبری نظامی و غیرنظامی در پاکستان بدون پردهپوشی میگویند طالبان افغانستان به رهبران و سربازان تیتیپی در افغانستان پناهگاه داده است و تا زمانی که طالبان علیه این نیروها اقدام جدی نکند ناامنی در پاکستان کاهش نخواهد یافت.
با این حال، طالبان تاکنون برخورد جدی در برابر تیتیپی از خود نشان نداده است.
در پاکستان در حال حاضر حکومت موقت غیرنظامی بر سر کار است. هنوز مشخص نیست که سرنوشت انتخابات چه میشود و کدام حزب برنده خواهد شد. باور بر این است که ارتش نقش تعیینکنندهای در مسایل امنیتی دارد، اما نقش حکومت غیرنظامی و احزاب قدرتمند سیاسی مانند حزب مردم و حزب مسلملیک را نمیتوان نادیده گرفت.
تیتیپی و طالبان هم از این موضوع به خوبی آگاهاند که حتی اگر مذاکرهای هم صورت گیرد، این مذاکره به بعد از انتخابات خواهد بود. اما اینکه مذاکره نتیجه خواهد داد یا خیر پرسش دیگری است.
سفر مولانا فضلالرحمان شاید برای طالبان یک نمایش رسانهای با تشریفاتی ویژه باشد، اما به دلایلی که در بالا مطرح شد، انتظار زمینهسازی برای مذاکرات حکومت پاکستان با تیتیپی، تامین امنیت مناطق مرزی و کاهش تنش اسلامآباد با طالبان ممکن است به سادگی امکانپذیر نباشد.
جنبش همبستگی زنان افغان در ۱۵ جدی تایید کرد که یک عضو این گروه پس از رهایی از زندان طالبان در قندوز، به عمر خود پایان داد.
مسئولان این گروه فعال حقوق زنان گفتند که بیبیگل ۲۱ ساله در شروع حکومت طالبان زندانی شده بود و پس از رهایی از زندان «پیوسته به خودکشی فکر میکرد».
طالبان شکنجه زندانیان را رد کرده است اما چه برسر این زن معترض در بازداشت طالبان آمده بود که او پس از رهایی به جای ادامه زندگی، بر عمر خود نقطه پایان گذاشت؟
کابوس و تروما
خودکشی زندانیان و آسیبهای شدید روحی پس از رهایی از حبس در کشورهای غیردموکراتیک مانند افغانستان و ایران که حقوق بشر در آنجا رعایت نمیشود، پدیدهای جدید نیست. شکنجه، تجاوز و آزار جنسی، وضعیت بد زندان و پیامدهای ویرانگر روحی تحمل حبس پر مشقت در زندانهای این کشورها میتواند میل به خودکشی را در زندانیان پس از رهایی ایجاد کند.
زنان معترضی که از زندان طالبان، به خصوص استخبارات این گروه رها شدهاند، از شکنجه، لتوکوب و رفتار تحقیرآمیز ماموران طالبان با بازداشتشدگان روایت کردهاند. تمنا پریانی، یکی از این بازداشت شدگان درباره تجربهاش در زندان طالبان گفت: «هیچ موجودی نمیتواند زنی را چنان شکنجه کند. آن شب[بازداشت]، بدترین شب زندگیام را تجربه کردم و هرگز نمیتوانم فراموش کنم. آنها وقتی مرا با شلاق و کیبل میزدند، الله اکبر میگفتند.»
او افزود که « من در زندان، بارها تصمیم به خودکشی گرفتم.»
به گفته روانکاوان، تجربه وحشتناک زندان، اضطرابات بعدی را به وجود میآورد که منجر به افسردگی شدید میشود. افسردگی، نفرت و ناامیدی از پیامدهای «شکنجه و بیعزت شدن» زندانیان و بازداشتشدگان است.
زندانیان زن بیشتر در معرض این تروما قرار دارند. زیرا، بنا به گزارشهای سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل، زندانیان زن علاوه بر بدرفتاری و شکنجه، با احتمال خطر و هراس از تجاوز و آزار جنسی در زندان قرار دارند. در این زندانها از تجاوز برای سرکوب معترضان زن و خاموش کردن صدای اعتراض در جامعه از طریق وحشت استفاده میشود.
طالبان گزارش سازمانهای حقوق بشری در باره شکنجه و بدرفتاری با زندانیان را رد کرده است اما یک گزارش روزنامه هشت صبح نشان میدهد که زنان زندانی توسط طالبان شکنجه شده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاند.
در این گزارش که بر اساس گفتوگو با قربانیان، پزشکان و منابع دیگر تهیه شده، آمده که برخی از این زنان زیرفشار شکنجه و آزار تن به سوءاستفاده جنسی طالبان دادهاند. همچنان زندانیان شوک برقی و شلاق خوردن را نیز تجربه کردهاند.
شکنجه مضاعف
دیدهبان حقوق بشر در ۹ قوس اعلام کرد طالبان همچنان زنان معترض در افغانستان را بازداشت، تهدید و شکنجه میکنند.به گفته این سازمان، بسیاری از خانوادهها با پنهان کردن دستگیری آنها، امیدوارند این فعالان رها گردیده یا در زندان کمتر آزار و اذیت شوند.
یک علت این سکوت، شرم و ملامت اجتماعیای است که خانوادههای این فعالان زن احساس میکنند. بازداشت طولانی مدت زنان در زندانهای طالبان که در آن شکنجه، بدرفتاری و تعرض جنسی به زنان وجود دارد، خانوادهها را در جامعه سنتی افغانستان تحت فشار اخلاقی و اجتماعی قرار میدهد.
در عین حال، زنان زندانی به خصوص زنان معترض، علاوه بر این که قربانی بدرفتاری و شکنجه طالبان اند، به علت شرکت در اعتراضها از سوی خانواده و وابستگان نیز ملامت میشوند. به عنوان مثال، به این زنان گفته میشود که اگر در اعتراضها شرکت نمیکردند، با زندان و بدرفتاری طالبان مواجه نمیشدند. این در حالیست که مقصر اصلی طالبان باید شناخته شود که تمام حقوق زنان و فرصت یک زندگی عادی و شرافتمندانه را از زنان گرفته است و این زنان برای حفظ حقوق خود خطر اعتراض را به جان میخرند.
پژوهشگران از این برخورد خانواده و جامعه، به عنوان «ملامتگری قربانیان» یاد میکنند که به خصوص درباره زندانیانی که مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند، یک پدیده رایج است.
زنان آسیبدیده پس از رهایی در مواجهه با فشار و ملامت مستقیم و غیرمستقیم خانواده و جامعه و همچنان تجربه تلخ زندان، نه تنها احساس میکنند که ارزش و جایگاه خود را از دست داده بلکه دیگر احتمالا نمیتوانند به عنوان یک عضو عادی خانواده و جامعه زندگی کنند. این وضعیت، فعالان زن را بیشتر از گروههای دیگر اجتماعی در معرض افسردگی و تمایل به خودکشی قرار میدهد.
داوود ناجی، روزنامه نگار و فعال سیاسی شناخته شده با اشاره به خودکشی یک دختر پس از رهایی از بازداشت طالبان در کابل که هنوز رسما تایید نشده، از خانواده و جامعه در شبکه اکس خواست که قربانیان زندانهای طالبان را «به زندگی بازگردانیم، نه اینکه با نمکپاشی بر زخمهای شان جامعه را بدتر از زندان طالب کنیم.»
نه تنها افغانستان بلکه در کشورهای دیگر از جمله کشورهای غربی، زنان قربانی خشونت و تعرض اغلب ملامت میشوند، جامعه و اطرافیان شان طوری وانمود میکنند که این زنان زمینه خشونت و تعرض به خود را فراهم کردهاند.
در افغانستان که مسئله زنان با مسایل 'ناموس' و 'عزت' پیوند خورده است، وضعیت فعالان زن به مراتب پیچیدهتر است. در افغانستان و کشورهای سنتی دیگر، ارزش و اهمیت زنان با «بکارت و دست نخوردگی جنسی» پیوند خورده است. نکته دردناک این است که زنان حتا به علت خشونت جنسی اهمیت و ارزش سنتی شان خدشهدار میشود و این احساس به آنها دست میدهد که یک فرد عادی دارای جایگاه همیشگی در میان خانواده، دوستان و وابستگان نیستند.
در افغانستان مانند شماری از کشورها، نهادها و خدماتی درمانی روانکاوانه وجود ندارد تا زنان زندانی قربانی خشونت بیرحمانه طالبان مورد حمایت و درمان قرار گیرند. در نتیجه این زنان باید زیربار فشار ملامت اجتماعی، نبود خدمات و حمایتهای درمانی بارسنگین درد، تروما و سرخوردگی زندانهای طالبان را به تنهایی به دوش بکشند که متاسفانه برخی از آنان از عهده این کار بر نمیآیند و مانند بی بی گل به زندگی خود پایان میبخشند.
بحث بر سر جنگ چه در هند و چه در آلمان و امریکا، میتواند پیامدهایی انتخاباتی به دنبال داشته باشد. اما جنگ اسرائیل و حماس که بیش از سه ماه از آغازش میگذرد، چگونه بر افکار عمومی و در نتیجه سیاست جهانی در سال جاری میلادی اثر میگذارد؟
فارین افرز در گزارشی به بررسی آثار جنگ اسرائیل و حماس از این منظر پرداخته است.
بر اساس این گزارش، کمتر مسالهای مانند جنگ در اسرائیل و فلسطین هست که میتواند این گونه افکار عمومی جهانی را آزرده کند.
پس از حمله حماس در هفتم اکتبر به اسرائیل که بیش از هزار و ۲۰۰ کشته برجای گذاشت، مردم در سراسر جهان در واکنشهایی متفاوت به خیابانها آمدند؛ برخی برای ابراز همبستگی با اسرائیل و برخی دیگر به منظور محکوم کردن پاسخ نظامی و تنبیهی اسرائیل در نوار غزه که منجر به کشته شدن بیش از ۲۲ هزار فلسطینی شد.
این جنگ به طور قابل توجهی موجب افزایش تنشها در خاورمیانه شده و میدان نبرد را به لبنان، عراق، سوریه و دریای سرخ گستردانده است.
پیامدهای دامنهدار این درگیری، فراتر از خاورمیانه در سراسر جهان دیده میشود. پیامدهایی که منجر به مشاجره بر سر آزادی بیان، کشمکشهای دیپلوماتیک شدید در سازمان ملل و افزایش جنایات ناشی از نفرت علیه یهودیان، مسلمانان و اعراب شده است.
همه این اتفاقات در حالی رخ میدهند که در سال پیشرو حدود ۴۰ درصد از جمعیت جهان در بیش از ۴۰ کشور به پای صندوقهای رای خواهند رفت.
در بسیاری از این کشورها، جنگ اسرائیل و حماس در حال ایجاد یا تشدید شکافهایی سیاسی است که میتواند پیامدهای انتخاباتی به همراه داشته باشد.
ایالات متحده
پیامدهای سیاسی جنگ، فراتر از غزه و به احتمال زیاد در ایالات متحده به شدت احساس خواهد شد. چرا که درگیریهای اسرائیل و فلسطین از آن دسته موضوعات حوزه سیاست خارجی است که برای رایدهندگان امریکایی اهمیت خاصی دارد.
جو بایدن، رئیسجمهور کنونی امریکا، از زمان حمله هفتم اکتبر، قاطعانه کنار اسرائیل ایستاده و با افزایش کمکهای نظامی به این کشور، به تقویت دفاع موشکی گنبد آهنین اسرائیل کمک کرده است.
بایدن در این مدت کانگرس را تحت فشار قرار داده تا بستههای کمکی قابل توجهی برای اسرائیل تصویب کنند و از سوی دیگر، از حق وتوی ایالات متحده برای جلوگیری از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل استفاده کرده است. قطعنامهای که خواستار آتشبس فوری بشردوستانه در غزه بود.
از آنجایی که انتقادهای بینالمللی و درونحزبی به رفتار اسرائیل در جنگ و تلفات بالای غیرنظامیان در غزه رو به افزایش است، بایدن در واکنش به آنچه او بهعنوان بمباران «نسنجیده» اسرائیل در غزه توصیف میکند، موضع سختتری در پیش گرفته است.
با این وجود بایدن، قاطعانه ضمیمه کردن هرگونه شرط به کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل را به عنوان ابزاری برای تغییر تاکتیکهای این کشور رد کرده است.
بایدن در دورانی بزرگ شد که با حقایق هولوکاست همراه بود و برای همین، حمایت از اسرائیل برای او مسالهای عمیقا شخصی و ریشهدار است. او پیشتر خود را فردی «قلبا صهیونیست» توصیف کرده است.
با این حال او ریاست کشور و حزبی را بر عهده دارد که بر سر چگونگی واکنش به این جنگ اختلاف دارند. حمایت تزلزلناپذیر حزب دموکرات از اسرائیل بهطور فزایندهای از سوی جناح مترقی این حزب زیر سوال رفته است.
در میان رایدهندگان نیز، شرایط به همان اندازه پیچیده است. نتایج یک نظرسنجی که با همکاری نیویورک تایمز و موسسه تحقیقاتی کالج سینا انجام گرفت و در ماه دسامبر منتشر شد، نشان داد که ۵۷ درصد از پاسخدهندگان با رویکرد مدیریت بایدن در مناقشه غزه مخالف بودند.
این رقم در میان رایدهندگان جوان به ۷۲ درصد میرسید.
به نظر میرسد حمایت قاطع بایدن از اسرائیل میتواند به قیمت آرای گرانبهای او در ایالتهایی مانند میشیگان تمام شود که دارای جمعیت زیادی عرب و مسلمان است.
حمایت ایالات متحده از اسرائیل همچنین تلاشهای واشینگتن را برای متقاعد کردن جنوب جهانی برای ایستادن در کنار اوکراین در بحبوحه جنگ جاری این کشور با روسیه، پیچیده کرده است.
بایدن به دنبال گره زدن این دو جنگ به یکدیگر بوده و اوکراین و اسرائیل را بهعنوان دو دموکراسی در حال جنگ با دشمنانی معرفی کرده است که به دنبال نابودی آنها هستند.
او در ماه اکتبر در یک سخنرانی در کاخ سفید گفت: «تاریخ به ما آموخته است که وقتی تروریستها بهایی برای اعمال و تجاوزهای خود نمیپردازند، باعث هرج و مرج و مرگ و ویرانی بیشتر میشوند.»
هندوستان
صدها میلیون هندی فصل بهار برای شرکت در انتخابات عمومی خود بهعنوان بزرگترین دموکراسی جهان، به پای صندوقهای رای میروند.
هرچند مانند ایالات متحده، بعید است که سیاست خارجی عامل اصلی در تعیین نتیجه رای این کشور باشد، اما این بدان معنا نیست که اصلا تاثیری در نتیجه آن نخواهد داشت.
هند پس از چندین دهه پرهیز از روابط دیپلوماتیک با اسرائیل، در نهایت در دهه ۱۹۹۰ به صورت رسمی روابط خود را با این کشور آغاز کرد.
روابط هند با اسرائیل در سالهای اخیر به ویژه از زمانی که نارندرا مودی در سال ۲۰۱۴ نخستوزیر شد و به دنبال شرکای بیشتری در خاورمیانه میگشت، عمق پیدا کرد، بهطوری که اسرائیل امروز دومین تامینکننده تسلیحات هند، پس از مسکو است.
حرکت اسرائیل به سمت ناسیونالیسم مذهبی نیز توسط برخی از پیروان مودی الهام گرفته شده است.
دانیل مارکی از موسسه صلح ایالات متحده به فارین افرز گفت: «شوونیستهای هندو، اسرائیل را بهعنوان یک کشور قومیتی که با تهدید وجودی تروریسم اسلامگرا مواجه است بسیار شبیه به هند میبینند.»
حزب بهاراتیا جاناتا (BJP) به رهبری مودی از مدتها پیش به «دامن زدن به اسلامهراسی در هند» متهم است. این حزب ساعاتی پس از حملات حماس به اسرائیل، ویدیویی را در شبکه اکس منتشر کرد که حاکی از مقایسه و بررسی شباهتهایش با مبارزه «تروریسم اسلامگرا» با هند بود.
استقبال حزب بهاراتیا جاناتا از اسرائیل همچنین بر یک تمایز کلیدی در سیاست خارجی با اپوزیسیون اصلی آن یعنی حزب کنگره ملی هند تاکید داشت؛ این حزب مدتهاست که با مبارزات فلسطینیها برای تشکیل یک کشور همدردی میکند.
حزب کنگره ملی حمله حماس به جنوب اسرائیل را محکوم کرد اما در عینحال به انتقاد از رای ممتنع هند در رایگیری ماه اکتبر سازمان ملل مبنی بر آتشبس فوری بشردوستانه در غزه پرداخت.
امت پاتس، مدیر عملیات دیدهبان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در موسسه مشاوره مدیریت ریسک «کرایسس ۲۴»، در ایمیلی به فارین پالیسی گفت: «واکنش هند به این درگیری ممکن است به اختلاف در میان رایدهندگان هند تبدیل شود.»
آلمان
زمانی که آنگلا مرکل، صدراعظم وقت آلمان در سال ۲۰۰۸ از اسرائیل بازدید کرد، امنیت اسرائیل را Staatsräson یا «اولویت دولت آلمان» اعلام کرد.
این عبارت به معنای بخشی از تعهد عمیق آلمان به اسرائیل به دلیل اتفاقاتی بود که در زمان رهبری هیتلر و نازیها علیه یهودیان رخ داد.
با اینحال در سالهای اخیر، آرام آرام بحثهایی در این مورد آغاز شده که آیا حمایت قاطع آلمان از اسرائیل منجر به زیر پا گذاشتن آزادی بیان شهروندان آلمانی در انتقاد مشروع از دولت اسرائیل شده است یا نه.
ایالت زاکسن-آنهالت که در شرق آلمان قرار دارد از متقاضیان جدید تابعیت آلمان میخواهد تا به صورت کتبی حق موجودیت اسرائیل را تایید و «هرگونه تلاشی را که علیه موجودیت کشور اسرائیل انجام میشود محکوم کنند».
یهودیستیزی و انکار حق موجودیت اسرائیل به صراحت توسط قانون اساسی آلمان ممنوع شده است و از همه شهروندان انتظار میرود از آن تبعیت کنند.
با این حال، روشنفکران آلمانی نامههای سرگشادهای درباره نحوه مدیریت این کشور در جنگ مبادله کردهاند. صحنه هنری مشهور این کشور نیز شاهد موجی از رویدادها و همکاریهای لغو شده بود. چراکه برخی هنرمندان به انتقاد از اسرائیل یا استفاده از کلمه «نسلکشی» برای توصیف اقدامات آن در غزه پرداخته بودند.
برخی میزان پوشش رسانهای بینالمللی این بحث را بیش از حد میدانند.
یورگ لائو، خبرنگار بینالمللی روزنامه آلمانی دیسایت، گفت: «من از ارتباطی که مردم در مورد کنار آمدن با گذشته آلمان و قضاوت نادرست دولت درباره موضع مناسب در ارتباط با اقدامهای اسرائیل در غزه ایجاد میکنند، خشمگینم.»
توجه به «فرهنگ یادآوری آلمان» که به یادآوری واقعه هولوکاست اشاره دارد، میتواند همراه با هزینه باشد. این ماجرا میتواند به روایت «اولویت، آلمان است» حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» کمک کند. طبق پیش بینیها، این حزب میتواند در کنار جناح جدید چپ پوپولیست در انتخابات منطقهای اواخر سال جاری پیروز شود.
لاو گفت: «این احزاب به دلایل مختلف در این عقیده اشتراک نظر دارند که ما باید محدودیتهای گذشته آلمان را از بین ببریم.»
تونس
در اواخر اکتبر، قانونگذاران پارلمان تونس قانونی را ارائه کردند که طبق آن هرگونه تلاش برای عادیسازی روابط با اسرائیل جرمانگاری میشود.
تصویب این قانون قبل از حمله حماس، در تلاش برای جلوگیری از ایجاد روابط دیپلوماتیک نزدیک بین اسرائیل و کشورهای عربی که قبل از جنگ در جریان بود در مجلس تونس مورد بحث قرار گرفت، اما با توجه به شروع جنگ با سرعت بیشتری بررسی و تصویب شد.
همدردی با فلسطینیان در تونس که در دهه ۱۹۸۰ میزبان سازمان آزادیبخش فلسطین بود، امری عمیق و دیرینه است.
این لایحه برای محکومان مجازاتهای سختی از جمله تا ۱۰ سال حبس در نظر دارد. همچنین هرگونه تماس با شهروندان یا شرکتهای اسرائیلی در این قانون جرمانگاری شده که البته به اجرا گذاشتنش، امری دشوار و سخت خواهد بود.
با اینحال، در یک تغییر موضع شگفتانگیز، قیس سعید، رئیسجمهور این کشور که قبلا هرگونه تلاش برای عادیسازی روابط با اسرائیل را خائنانه توصیف کرده بود، با تصویب این لایحه مخالفت کرد.
سعید که سابقه بیان اظهارات علنی یهودیستیزانه را دارد، درباره دلیل مخالفت خود گفت لازم نیست در ارتباط با کشوری که تونس آن را به رسمیت نمیشناسد، جرمانگاری صورت گیرد.
با این حال، برخی از قانونگذاران تونس مدعی شدهاند که چرخش سعید به دلیل دخالت ایالات متحده برای توقف این لایحه بوده است.
یکی از نمایندگان پارلمان که در این روند شرکت داشت، با اشاره به آنچه که وی «مکاتبات رسمی سفارت امریکا در تونس به وزارت امور خارجه» خواند، به لوموند گفت که ایالات متحده تهدید کرده است در صورت تصویب این لایحه، تونس را تحریم کند.
سعید بارها متهم به از بین بردن نهادهای دموکراتیک تونس شده است، بنابراین بعید است که گوشمالی غافلگیرکننده پارلمان در تصویب این لایحه بتواند بر نتیجه انتخابات ریاستجمهوری اواخر سال جاری تاثیر بگذارد.
طبق یک نظرسنجی بیطرف که موسسه عرب برومتر پس از حمله هفتم اکتبر انجام داد، رتبهبندی کشورهایی که روابطی قوی با اسرائیل دارند، با شروع کارزار نظامی تلآویو به شدت کاهش یافته است.
تونس تنها یکی از این کشورهاست، اما برگزارکنندگان این مطالعه در مقالهای برای فارین افرز خاطرنشان کردند که این کشور از لحاظ تاریخی نماینده اصلی افکار عمومی در سراسر جهان عرب بوده است.
فاضل علیرضا، محقق غیر مقیم در موسسه خاورمیانه گفت: «این حوادث تاثیرات ماندگاری به دنبال خواهند داشت.»
او افزود: «افرادی را دیدهایم که جوایز دریافتی از اتحادیه اروپا و افتخاراتی که از غرب به آنها داده شده را رد میکنند. آنها معتقدند که غرب در این جنگ، شریک بوده است.»
"ابَرخشت" که در ساخت سرپناه برای زلزلهزدگان هرات بهکار رفته، روشی از خانهسازی با کیسهها (بوجیهایی) از جنس پلیپروپلین، و پرشده از خاکِ تقویتشده است.
این روش توسط نادر خلیلی، معمار ایرانی-امریکایی ابداع شده است.
هدف از بهکارگیری این کیسههای خاص (بوجیها) هم از نظر ضخامت و هم از نظر مقاومت این است تا ساختار یکنواخت و فشردهای را شکل دهد تا هرچه بیشتر در استحکام سازه موثر واقع شود.
هنگامیکه خاک تقویتشده در درون کیسهها قرار میگیرد، فشردگی مطلوب توسط کوبیدن این خاک توسط دستگاههای کوبنده دستی، حاصل میشود. در مدتزمان کوبیدن خاک، آنچه مهم است حفظ هر لایه در زاويه و موقعیت تعیین شده است.
بوجیهای انباشته شده از خاک تقویتشده به شکل یک تیوب مدور گذاشته شده و کماکان تا رسیدن به فورم و سختی مورد نظر کوبیده میشوند. این عمل، خاک تقویتشده داخل بوجی را به شکل یک خشت حلقوی در میآورد.
اما خاک تقویت شده چیست؟
در کنار اینکه نوعیت خاک بسیار مهم است، خاک باید نمناک باشد که البته نمناکی خاک اندازه خاصی دارد. مقدار مواد افزودنی مثل آهک و دیگر مواد افزودنی نیز به این خاک نمناک افزوده میشود که مقدار و استفاده از هریک از این مواد افزودنی دلایل خاص خودش را دارد.
استفاده از آهک برای شِفتهسازی بناها از قدیمالایام شهرت دارد. تجربه و مشاهدات ما نشان میدهد که خاک نمناک و تقویتشده با آهک، هنگامی که به این روش کوبیده میشود از استحکام خوبی برخوردار میشود.
کوبیدن و به اصطلاح تپککاری این خاک که توسط مواد افزودنی تقویتشده، به قدری ادامه پیدا میکند که این حلقه با دقت و ظرافت تبدیل به یک خشت حلقوی شده باشد، سپس کار ردیف بعدی آغاز میشود.
برای اینکه دو ردیف بوجی باهم متصل شوند، میان دو ردیف بوجی، به مقدار معینی سیم خاردار قرار میگیرد که نقش ملات میان دو ابَرخشت را ایفا کند و اصطکاک کافی را برای مانع شدن از لغزشهای جانبی به وجود آورد.
شکل هندسی این سازه، که مدور است، ابعاد و نوع مواد مورد استفاده در ساخت این سازه، همه و همه ضمن اینکه از یکسو مقاومت خوبی برای این سازه میدهند، از سوی دیگر عایق خوبی در برابر گرما و سرما اند.
با استفاده از "ابرخشت" یا Superadobe در کشورهای مختلفی خانهها و اتاقهایی درست شده است که هم از نظر سرعت ساخت و نیز از نظر استحکام و ایمنی نتیجه مثبتی داده است.
ما برای اولین بار در افغانستان، ابرخشت را به شکل بسیط و ساده آن طرح و تطبیق کردیم که به شکل یک پناهگاه اضطراری برای مردمی باشد که هنوز خانههایشان ساخته نشده است و امیدواریم در راستای توسعه و معرفی هرچه بیشتر و بهتر این طرح گامهای بیشتری برداریم.
کشورهایی چون نیپال، ایران، شیلی، اکوادور و ... مدتها میشود که در این عرصه فعالاند و طرحهای نوی درافکندهاند. امیدواریم ما نیز در قسمت بومیسازی این طرح بهزودی در کنار این کشورها بایستیم.
چرا ما این طرح را ساختیم؟
در نخستین هفتههایی که زلزلههای پیاپی هرات تا حدی فروکش کرده بود، در هنگام بازدید از منطقه زلزلهزده، متوجه شدیم که کمکهای فوری زیادی به مردم رسیده است، ولی آنچه مردم را نگران کرده، اقلیم خشن منطقه و سرمای سخت آن بود که در حال فرارسیدن بود و در عین حال به نظر نمیرسید تا فرا رسیدن فصل سرما مردم آسیبدیده صاحب خانه شوند.
در اثر سرمای هوا و زندگی در تلی از آوار در درون خیمهها، بیماریهای تنفسی در میان کودکان و افراد سالخورده شدت گرفته بود. مردم روستا برای حل مشکل بیسرپناهیشان از ما کمک خواستند. در مشورت با اهل فن، بهترین طرحی که به نظر میرسید استفاده از اَبَرخشت بود.
تصمیم بر این شد که تا یک نمونه از این اتاقکهای اضطراری ساخته شود تا تمام ظرایف و دقایق کار اجرایی آن معلوم شود. هزینه این پول به شکل شخصی و حمایت برخی دوستان تأمین شد و اتاقک در مدتزمان ۱۴ روز کاری تکمیل شد.
پس از تکمیل این طرح، اهالی روستا بارها و به اصرار میخواستند که در هر حویلی یک اتاقک اضطراری و یا سرپناه برای درامان ماندن خانوادههایشان در هنگام سرما، بادها و سیاهبادهای سوزان ساخته شود. با تأسف بودجهای در این راستا در اختیار نبود. پس از اطلاعرسانی از تطبیق این طرح و مزایای آن برای مردم آسیبدیده، دوستان دیگری بر این شدند تا با حمایت مالی از این طرح، برای مردمیکه هنوز خانههای دایمیشان ساخته و تکمیل نشده است، سرپناههای اضطراری بسازند.
این پناهگاهها بنا بر تقاضای مردم محل در ملکیتهایشان، و درست در کنار آوار خانههایشان ساخته شد.
ملکیتهایی که این پناهگاهها در آن ساخته شدهاند، تلی از آوار اند که تاکنون فقط در آن خیمه و تشنابهای اهدایی توسط نهادهای سازمان ملل متحد وجود دارد و این مردم قادر نشدهاند تا برای مصون ماندن از سرمای طاقتفرسای منطقه، کوچ و زمینشان را رها کنند و به نقاط دیگر شهر کوچ کنند.
ساخت و بهرهبرداری این پناهگاهها رضایت عمیق و گسترده اهالی را در پی داشت.
انتشار عکسهای غرضآلود از زمانیکه ساخت این خانهها هنوز تکمیل نشده بود، و ظاهر متواضعانه این پناهگاهها واکنشهای زیادی به همراه داشت. ما خوشبینیم که این مسئله باعث معرفی و مطرح شدن خانهسازی با فناوری ابرخشت در افغانستان شود.
صرفنظر از موجهای موقت واکنشهای روزمره فضای مجازی افغانستان به تطبیق این طرح، نظر اهل فن و تخصص در این زمینه باعث دلگرمی بود.
شکاف میان شهر و روستا در افغانستان ریشه درازدامنی دارد. نسخهپیچیهای بورژوایی که از مأمن گرم خانهای مجهز در شهر صادر میشود، همخوانی زیادی با بافت و زندگی و طبیعت روستا ندارند. آنچه در این زمینه از اهمیت حیاتی برخوردار بود، رضایت کامل اهلی روستا بود.
روستاهای افغانستان طبیعت و نظم طبیعی خودشان را دارند. هرگونه مداخله در راستای تحمیل یک نظم هندسی بر یک نظم طبیعی، منجر به بیمار شدن بافت روستایی میشود که زندگی را برای روستانشینان دشوار میکند.
شکلیابی روستاها بر اساس مناسبات و تعاملات انسانها با طبیعت است. نوع معماری روستا، نوع کشت، نوع مالداری، استفاده مواد ساختمانی و ... همه و همه در شکلدهی زندگیِ روستایی موثر اند. روستاها با همین مؤلفهها شکل گرفتهاند و بقا پیدا کردهاند.
صدور هرگونه دستور برای نوع زیستن مردم، بدون درنظرداشت تقاضا و نیاز مردم، میتواند از سویی سبب هدر رفتن انرژی شود و از سویی اعتماد روستاییان را به تدبیر کمککنندگان کمرنگ کند. یکی از ملزومات کمکرسانی به روستاها این است که در پروسه و روند کمکرسانی، نه تنها این مؤلفههای که اشاره رفت حفظ شوند، بلکه باید تقویت شوند.
بهعنوان مثال شکل همین پناهگاههاست که اصولاً از معماری بومی همین حوزه الهام گرفته شده است. اگر این موضوع برای عدهای بهانهای برای تمسخر میشود، این تمسخر به تمام معماری روستایی افغانستان تعمیم مییابد. این دید که هر خانه باید خانهای شبیه نمای خانههای شهری با خطوط موازی و متقاطع باشند، سطحینگرانه است.
خانههای روستایی شاید نظم هندسی نداشته باشند، اما نظم طبیعی و کارآمد برای زندگی روستایی دارند.
از سویی متأسفانه شاهد استفاده بیرویه و بیمورد از مواد ساختمانی گرانقیمت برای خانههایی هستیم که لزومی ندارد تا با آن مواد ساخته شوند. اغلب استفاده بیرویه از این مواد باعث شده است تا نوع اقلیم منطقه، طبیعت منطقه، نظم و بافت تاریخی منطقه، زندگی و اقتصاد بومی مردم منطقه تحت تاثیر قرار گیرد و از رونق بیفتد.
هدف ما ارائه مهارتی برای اهالی تمام قریهها و روستاهای نیازمند و آسیبدیده است تا که بتوانند با کمترین امکانات و هزینه، بدون متوسل شدن و منتظر ماندن برای شرکتهای ساختمانی و مؤسسات و بروکراسیهایی که رایج و مد شده است، با در اختیار داشتن مواد ابتدایی مثل خاک، بوجی، سیم خار و آهک و ابزار ساختمانی ابتدایی، در مدت زمان ده الی پانزده روز برای خودشان سرپناهی مطمئن بسازند.
در این شکی نیست که مردم روستاهای ما فقیر اند و پولی برای خرید مصالح ساختمانی گران قیمت از قبیل سیخ گول و خشت پخته و کانکریت و ... ندارند و این مواد همیشه در دسترس و به صرفه هم نیست.
استفاده از اَبَرخشت میتواند این امکان را برای ما فراهم سازد تا با استفاده از موادی که در اکثر نقاط افغانستان به وفور یاد میشود، «خاک»، و رجوع آگاهانه به میراث نیاکان ما و بهرهگیری از دانش نوین و تجربیات دیگر کشورها، در تمام نقاط افغانستان، به خصوص روستاهای آسیبدیده و آسیبپذیر، سرپناههای امن، و از همه مهمتر ارزان ساخته شود.