دوحه امروز میزبان یکی از «مهمترین» نشستها درباره افغانستان است. نمایندگان دستکم ۲۵ کشور جهان گردهم آمدهاند تا درباره دستیابی به رویکرد جامع جهانی برای تعامل با افغانستان تحت کنترول طالبان رایزنی کنند.
دیدارهای دوجانبه هیئتهای مختلف در دوحه و گفتوگو درباره افغانستان از همان شام شنبه که نمایندگان کشورها دوحه به رسیدند، آغاز شد.
نشست دوحه جلسات متعدد طرفهای مختلف را در بر میگیرد که عمدهترین آنها، جلسهای میان نمایندگان کشورها به میزبانی دبیرکل سازمان ملل است. به گفته منابع ما در دوحه، در این جلسه هئیتهای کشورها روی شکلدهی اجماع جهانی در قبال تعامل با افغانستان تحت کنترول طالبان گفتوگو خواهند کرد.
به گفته منابع، کشورها در مورد تعامل طالبان دیدگاههای مختلفی دارند و رسیدن به موضع مشترک، کار دشواری است. در عین حال، چگونگی رویکرد جهانی در قبال افغانستان و طالبان برای منطقه و جهان از واشنگتن بحث اساسی است.
از چالشهای عمده دستیابی به اجماع جهانی برای تعامل با افغانستان این است که ملل متحد و نمایندگان کشورها باید چین، روسیه و ایران را، که راوبط نزدیک با طالبان دارند، قناعت بدهند. چین و روسیه به قطعنامه سازمان ملل، که خواستار تعیین نماینده ویژه جدید برای حل مناقشه در افغانستان شده بود، رای ممتنع دادند.
به گفته منابع، دو جلسه دیگر روز دوشنبه برگزار خواهد شد. در نشست اولی درباره این رایزنی میشود که جامعه جهانی کمکهایش را به افغانستان تحت کنترول طالبان افزایش یا کاهش دهد؛ کمکهایی که تعدادی از فعالان و منتقدان طالبان باور دارند که به دست حاکمان کنونی افغانستان میرسد و این گروه از آن برای تقویت پایههای حاکمیت خود استفاده میکند.
منابع گفتند که شرکتکنندگان این نشست همچنین درباره اینکه جامعه جهانی حکومت طالبان را به رسمیت بشناسد یا خیر و اینکه چگونه میتوان عنصر تعامل را به عنوان نفوذ بر طالبان استفاده کرد، رایزنی خواهند شد.
دوحه بعد از ظهر دوشنبه نشست دیگری با حضور آنتونیو گوترش و نمایندگان کشورها برای افغانستان برگزار خواهد شد. در این جلسه درباره چگونگی نقشهراه حلوفصل سیاسی موضوع رایزانی خواهد شد.
دبیرکل ملل متحد و نمایندگان کشورها در این جلسه این موضوع را بررسی میکنند که آیا روش مشابه نشست بن برای حل مسئله افغانستان انتخاب شود یا اینکه به پیشنهادهای فریدون سینیرلیاوغلو، هماهنگکننده ویژه ملل متحد، توسل صورت گیرد.
آقای سینیرلیاوغلو در ارزیابی خود، که در ماه نوامبر به دبیرکل ملل متحد ارائه کرد، پیشنهاد تعیین یک نماینده ویژه را برای پیشبرد گفتوگوهای بینالافغانی داده بود.
برپایه پیشنهاد هماهنگکننده ملل متحد، نماینده جدید این سازمان باید با تشکیل یک گروه تماس، زمینه گفتوگو میان طرفهای مختلف افغان و شرکای بینالمللی افغانستان را تسهیل کند.
گفتوگو با شرکتکنندگان افغان
سازمان همچنین روز دوشنبه جلسه دیگری با شرکتکنندگان افغان نشست دوحه برگزار خواهد کرد. در این نشست، لطفالله نجفیزاده، به نمایندگی از جامعه مدنی، و شاهگل رضایی، میترا مهران و محبوبه سراج، به نمایندگی از زنان حضور مییابند.
به گفته منابع ما در جلسه با شرکتکنندگان افغان، که برای دو ساعت برنامهریزی شده، مشورههای آنها برای جامعه جهانی گرفته خواهد شد. در این نشست شرکتکنندگان افغان همچنین ارزیابیشان از وضعیت کنونی افغانستان و راهحلهای پیشنهادی خود را ارائه خواهند کرد.
سازمان ملل در را به رای طالبان باز نکرد
در هفتههای گذشته طالبان در دیدار با برخی مقامهای سازمان ملل و دیپلوماتهای خارجی، بارها از رایزانیهایشان درباره شرکت نشست ملل متحد سخن زدند. امیرخان متقی گفته بود که اگر شرایط این گروه پذیرفته نشود، بهتر است که در نشست دوحه شرکت نکند.
طالبان همچنین در بیشتر این نشستها بارها این موضع خود را تکرار کردند که با موجودیت یوناما، به تعیین فرستاده ویژه دیگر ملل متحد برای افغانستان نیازی نیست.
در نهایت، شرطهای طالبان پذیرفته نشد و یک روز قبل از آغاز نشست دوحه، هنگامی که نمایندگان کمکم به محل اقامت خود در هتل «چهار فصل» حضور مییافتند، این گروه با نشر اعلامیهای از شرکت نکردن خود در این نشست خبر داد.
طالبان دو شرط عمده برای شرکت در نشست دوحه گذاشته بودند: اول، مقامهای بلندپایه این گروه با دبیرکل ملل متحد دیدار کنند و دوم، هیچ شرکتکننده افغان دیگری غیر از آنها در نشست نباشد.
به گفته منابع، سازمان ملل ایمیلهای طالبان درباره این شرطها را «اصلا پاسخ نداد.»
منابع همچنین گفتند طالبان برای قبولاندن شرطهای خود در مورد نشست دوحه به پنج یا شش کشور نیز پیام فرستاندند، اما پاسخ نگرفتند.
تعیین نماینده ويژه و مخالفان آن
منابع ما از قطر دومین نشست دوحه را آغاز یک «پروسه» مهمی عنوان میکنند که میتواند به نتایج موفقیتآمیزی دست یابد یا ناکام شود.
روسیه و ایران، از مخالفان این رونداند که سازمان ملل میخواهد در آن نقش تعیینکننده داشته باشد.
مسکو پیش از این گفته بود که از تصمیم دبیرکل سازمان ملل برای تعیین نماینده ویژه در امور افغانستان تا زمانی که طالبان آن را تایید نکند، حمایت نخواهد کرد.
با این حال، منابع گفتند که مخالف سرسختتر روند دوحه جمهوری اسلامی است. حسن کاظمی قمی، نماینده ویژه ایران برای افغانستان است. او رفتارهایی شبیه زلمی خلیلزاد میکند و به دنبال محدودسازی حضور امریکاییها در منطقه است.
برپایه اطلاعات منابع مطلع، ایران روند آشتی افغانستان را «گروگان» گرفته و میخواهد در خصوص افغانستان به عنوان یک بسته منطقهای در کنار یمن، فلسطین و سوریه گفتوگو شود. غرب اما میگوید که مسئله افغانستان جدا است و باید حوزه مشترک همکاری جهانی باشد نه بخشی از یک بسته منطقهای.
پاکستان در حال حاضر در حال گذار از انتخابات است و موضوع مشخصی درباره نتایج احتمالی نشست دوحه ندارد.
همچنین امریکا چندان تمایلی به رهبری و داشتن نقش تعیینکننده در گفتوگوهای دوحه نشان نداده است.
کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا روز جمعه زلمی خلیلزاد را برای بررسی خروج امریکا از افغانستان فراخوانده بود تا به پرسشهای نمایندگان پاسخ دهد.
خلیلزاد در این جلسه گفت که با طالبان به نتیجه رسیده بودند که قسمتی از نیروهای امریکایی در صورت نیاز در افغانستان باقی میماند.
من این برنامه را به صورت زنده تماشا میکردم و برای تلویزیون افغانستان انترنشنال همزمان تحلیل ارائه میکردم.
از اینرو باید با دقت پرسشها، پاسخها و حتا واژههای این نشست مهم را با دقت بررسی و تحلیل میکردم.
در فرهنگ سیاسی بلغاریا به سیاستمداران مجرب و چالاک که قدرت فرار از مسئولیت و توجیه هر نوع عملکرد خوب و زشت را دارند «روباه پیر» میگویند.
این طنز سیاسی در عملکرد سیاسیون (افغان) معنا پیدا میکند. ما دیروز (جمعه ۲۷ دلو) با یک روباه پیر مواجه بودیم که در تلاش توجیه عملکردهای خود در ۲۰ سال اخیر در افغانستان بود.
نشست از لحاظ اهمیت زمانی خود قابل دقت بود. جمهوریخواهان در تلاش پاسخگو ساختن دکترین جو بایدن در خروج بدون قیدوشرط از افغانستان هستند. این رویکرد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری میتواند مهم تلقی شود.
سخنان افتتاحیه مایکل مکال، رئیسجلسه خطاب به خلیلزاد حکایت از قدرت مجلس میکرد. او خطاب به خلیلزاد گفت «خوب شد خود به مجلس آمدید ورنه ما شما را به زور اینجا میآوردیم.» آنگاه از خلیلزاد خواست تا سخنان نخستین اش را بگوید.
خلیلزاد در سخنرانی که نوشتاری تهیه شده بود گفت که امریکا سه گزینه داشت: نخست نادیدهگرفتن توافقنامه دوحه، دوم خروج تحت شرایط و سوم عملیساختن توافقنامه دوحه که در نتیجه بایدن به گزینه سوم حکم داد.
طرح این گزینهها پرسشهای جدی را از خلیلزاد بهدنبال داشت. آنگاه همه میپرسیدند پس چرا این توافقنامه عملی نشد یا دستکم بخشهای مهم آن که ایجاد یک دولت گذار بود، عملی نشد.
اینجا خلیلزاد با لبخندهای معنادار اشرفغنی را مقصر اصلی معرفی کرد. آنگاه آقای مکال مداخله کرد و گفت. اینرا همه میدانند که اشرف غنی با فرار بُزدلانهاش وضعیت را بحرانیتر ساخت. اما چرا قبل از آن کاری نکردید؟ خلیلزاد دوباره دست به کار شد و غنی را بازهم متهم به عدم همکاری کرد.
پرسش دیگری را آقای برد شیرمن، شخصیت معروف کانگرس امریکا چنین مطرح کرد. پس شما چرا با تحلیل همهجانبه وضعیت را پیشبینی نکردید؟ پاسخ خلیلزاد دوباره به ارگ ریاست جمهوری ارجاع شد. خلیلزاد گفت که ارگ او را اغفال میکرد. ارگ به خلیلزاد پیوسته میگفت که آنها بدون امریکا و با ارتش کلان و مجهز میتوانستند از دولت و افغانستان در برابر طالبان دفاع کنند.
این پاسخ خلیلزاد بار سنگین مسئولیت را به شانههای غنی میاندازد. خلیلزاد در ادامه گفت که او بهصورت آنی مطلع شد که غنی فرار کرده است و خلهی قدرت به وجود آمده است.
اینجا تصویری که از اشرف غنی در مهمترین صحنه سیاسی امریکا داده میشود، این بود: «اشرف غنی به قدرت چنان چسبیده بود که امکان مذاکره را نابود کرده بود، زمینه برای حکومت گذار را محدود کرده بود و با فرار خود منافع امریکا را به خطر انداخته بود.»
خب، در چنین حالتی فقط یک گزینه باقی مانده بود و آن مفاهمه با طالبان، در غیر آن امکان جنگ میرفت و در این میان گروههای ضد امریکایی از منافع امریکا انتقام میگرفتند.
استنباط من از پاسخ خلیلزاد
حالا من از دید یک تحلیلگر چه چیزی میتوان از این سخنان استنتاج کنم. من از این نشست مهم پنج نکته را در یافتم.
نخست، خلیلزاد از معامله پنهانی خود با طالبان که از طریق استخبارات امریکا مدیریت میشد، چیزی نگفت. در حالیکه این اصل مسئله است. این معامله ضربه شدید به قدرت سیاسی و اقتدار نیروهای رزمی دولت زد و منجر به فروپاشی جمهوریت شد.
من نمیدانم چرا اعضای کمیته به این پرسش مهم نپرداختند. تنها خانم واگنر، عضو کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان از این مسئله با جدیت پرسشی را از خلیلزاد مطرح کرد، اما خلیلزاد زیرکانه از آن طرفه رفت.
دوم، خلیلزاد برای نخستینبار یک راز را افشا کرد که بسیار مهم است. او گفت که با طالبان به نتیجه رسیده بودند که قسمتی از نیروهای امریکایی در صورت نیاز در افغانستان باقی میماند. این در حالی است که طالبان همیشه خود را پیروز میدان میدانند و در ادبیات شان واژه شکست امریکا را به کار میبرند. اما این سخنان خلیلزاد به وضاحت پرده از روی معاملات طالبان با امریکا را برمیدارد.
سوم، اینکه خلیلزاد اذهان قانونگذاران و رسانهها را بر نقش اشرفغنی به عنوان بازیگر اصلی ولی فراری مصموم ساخت. این ضربات بسیار دقیق و هدفمند بودند و در بالا ترین صحنه سیاسی امریکا استفاده شدند.
من نمیدانم اشرفغنی چگونه آنرا جبران خواهد کرد. به نظرم اگر اشرفغنی به این پرسشهای مجلس نمایندگان و این پاسخها و تحلیلهای خلیلزاد واکنش نشان ندهد، تاریخ امریکا بر وی داوری دردناکی خواهد کرد.
چهارم، شما در سخنان خلیلزاد یک نفرت عجیبی را نسبت اشرفغنی حس میکردید. به نظر میرسد این نفرت که شاید در روابط شخصی این دو نفر نقش داشته است به روال یک برنامه کلان سیاسی و یک تحلیل جدی مستولی بود که به صورت جدی به حاضرین و شنوندگان این نشست اثرگذار بود.
پنجم، خلیلزاد هیچ نامی از حامد کرزی، رئیسجمهور سابق و عبدالله عبدالله، رئیس شورای مصالحه ملی سابق و سایر بازیگران مهم در بر وضعیت سیاسی افغانستان به ویژه در دوران خروج از امریکا اثرگذار بودند، نام نبرد. این کار خلیلزاد به شدت تقصیر اشرفغنی را در برابر مجلس نمایندگان فربه تر میساخت. او از فرار چهرههای کلیدی قدرت که نقش مهمی در ساختار سیاسی افغانستان داشتند هیچ نامی نبرد و راه را برای آینده همکاری آنان با امریکا را باز نگهداشت.
۱۵ فبروری، ۳۵ سالگی خروج کامل شوروی از افغانستان، روزی که هم طالبان و هم رهبران مجاهدین به نام "پیروزی جهاد مردم افغانستان" جشن میگیرند، پیش از اینکه مایه مباهات برای مردم افغانستان باشد، روز کامیابی اردوگاه غرب به رهبری ایالات متحده امریکاست.
عبارت "جهاد با دست خالی" را بسیار خوانده و شنیدهایم، اما میدانیم که دست مجاهدین افغان در جنگ با شوروی، چندان هم خالی نبود، یعنی اصلاً خالی نبود. این جنگ پیش از اینکه نبرد مردم افغانستان علیه اشغال کشورشان از سوی ارتش سرخ باشد، عرصه زورآزمایی امریکا و شوروی بود، جایی که ایالات متحده به تعبیر خودش، رفته بود تا "انتقام جنگ ویتنام" را از شوروی بگیرد.
این جمله را بهخاطر داشته باشید: "به رئيسجمهور کارتر نوشتم: حالا وقتش رسیده که انتقام [شکست در] جنگ ویتنام را از شوروی بگیریم." در ادامه نوشتار بیشتر در این باره میخوانید.
چه کسی از فروپاشی شوروی نفع برد؟
خروج نیروهای شوروی از افغانستان
در سه دهه گذشته و حتی اکنون، رهبران مجاهدین افغانستان، همه ساله در سالگرد خروج نیروهای شوروی از کشورشان، این روز را به عنوان "پیروزی جهاد ملت افغانستان" بزرگ میدارند و شکست ارتش سرخ را، مقدمه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نجات ملتهای دربند این رژیم در آسیا و اروپا میدانند. رهبران طالبان نیز چه در دوره اول حکومت خود، چه در دو سال اخیر که قدرت را پس از دو دهه دوباره تحویل گرفتهاند، در این روز که رخصتی عمومی است، باد مشابهی به غبغب میاندازند و این پیروزی در قرن ۲۰ را در کنار پیروزی قرن ۱۹ علیه امپراتوری بریتانیا و شکست دادن امریکا در قرن ۲۱ قرار میدهند.
این حس در میان سیاستمداران غربی، بهویژه امریکایی هم مشابه است؛ دستکم تا پیش از فروپاشی کامل شوروی و فروریختن دیوار برلین چنین بود؛ اما بعد این دو رویداد بزرگتر در ادامه شکست شوروی در افغانستان، طبعاً اهمیت بیشتری یافت و هنوز همه ساله در غرب یادآوری میشود.
جیمی کارتر فرمان اجرایی عملیات تندباد را در ۳ جولای ۱۹۷۹ امضا کرد. پنج ماه پیش از لشکرکشکی شوروی
امروزه گویی یک توافق نانوشته میان رهبران مجاهدین و طالبان در افغانستان، و رهبران و سیاستمداران غربی وجود دارد. افغانها از نقش کمکهای پولی و تسلیحاتی غرب در شکست شوروی چیزی نمیگویند و غربیها هم به روی خود نمیآورند که چه کسانی هیزم آتش جنگ ۱۰ سالهای بودند که شوروی را به زانو درآورد.
عملیات تندباد
امریکا با راهاندازی عملیات تندباد (Operation Cyclone) و صرف دهها میلیارد دالر پول، به همراه جلب حمایت متحدان اروپایی و مسلمان خود در منطقه، موفق شد در افغانستان انتقام شکست در جنگ ویتنام را از شوروی بگیرد و زمینه فروپاشی این ابرقدرت را فراهم کند.
امریکا تجهیز و تمویل مجاهدین را پیش از لشکرکشی شوروی آغاز کرد
اگرچه علمیات تندباد برای تجهیز و حمایت مالی مجاهدین علیه شوروی، در سال ۱۹۷۹ و در پی اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ آغاز شد، اما مقامهای پیشین امریکایی بعدها اذعان کردند که کاخ سفید عمداً پای شوروی را به افغانستان کشاند و فرمان اجرایی رئیسجمهور وقت امریکا برای حمایت از مجاهدین، حتی پیش از ورود شوروی به افغانستان امضا شده بود.
رابرت گیتس، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (CIA) در خاطراتش نوشته است که جاسوسان امریکایی، پنج ماه پیش از ورود ارتش شوروی به افغانستان، کمک و تجهیز پیکارجویان مخالف رژیم چپگرای این کشور (موسوم به مجاهدین) را شروع کرده بودند.
شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ به افغانستان لشکر کشید، در حالی که جیمی کارتر، رئيسجمهور وقت امریکا، بر اساس اسناد موجود، در ۳ جولای همان سال فرمان اجرایی کمک به گروههای مسلح مخالف حکومت چپگرا در کابل را امضا کرد. نمایندگان سازمان جاسوسی امریکا (CIA) هم سه ما پیش از امضای این فرمان، در ماه می ۱۹۷۹ شروع به تماس با رهبران گروههای اسلامگرای افغانستان مانند گلبدین حکمتیار کرده بودند.
این موضوع را زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور امریکا در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی، در سال ۱۹۹۸ در مصاحبه با نشریه فرانسوی نوول اوبزرواتور تایید کرد. او در این مصاحبه گفت که او خودش پیشنهاد حمایت از مخالفان دولت چپگرای افغانستان را به منظور به دام انداختن شوروی مطرح کرده بود.
آقای برژینسکی در این مصاحبه میگوید: در رسمیات گفته میشود که امریکا در سال ۱۹۸۰ (ماهها پس از ورود شوروی به افغانستان) حمایت و تجهیز مجاهدین را شروع کرد. اما در واقع در ۳ جولای ۱۹۷۹ (شش ماه پیش از ورود شوروی) بود که رئیسجمهور جیمی کاتر، فرمان حمایت از نیروهای مخالف دولت تحت حمایت شوروی در افغانستان را امضا کرد.
تحریک شوروی به اشغال افغانستان
برژینسکی (چپ) مشاور امنیت ملی کارتر گفته بود تجهیز مخالفان حکومت کابل، پای شوروی را به افغانستان میکشاند
مشاور امنیت ملی کارتر در ادامه میگوید: در همان روز من به رئیس جمهور نوشتم که این کار، شوروی را تحریک به دخالت نظامی در افغانستان میکند.
این استرتژیست ارشد امریکایی تاکید میکند که "ما روسها را وادار به اشغال افغانستان نکردیم، بلکه عمداً و دانسته، احتمال این اشغال را افزایش دادیم."
زبیگنیو برژینسکی در پاسخ به پرسش خبرنگار فرانسوی که آیا از پیامدهای این کار پیشمان نیست، گفت: "از چه چیزی پشیمان باشیم؟ ... ما روسها را به تله افغانستان کشاندیم و تو انتظار داری من از این کار پیشمان باشم؟"
او در ادامه همین پاسخ میگوید: در همان روزی که ارتش شوروی رسماً وارد قلمرو افغانستان شد، من در نامهای به رئیسجمهور جیمی کارتر نوشتم "حالا وقت آن رسیده که انتقام [شکست در] جنگ ویتنام را از شوروی بگیریم." و در واقع، مسکو وارد جنگ ده سالهای شد که ادامهاش برای کرملین غیرقابل تحمل بود و (همین جنگ) بحرانی به وجود آورد که به زوال شوروی انجامید.
مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری پیشین آمریکا در باره پیامدهای حمایت از مجاهدین (زایش القاعده و طالبان) می گوید: "کدام یک در تاریخ مهمتر است؟ به وجود آمدن طالبان، یا از میان رفتن امپراتوری شوروی؟ برآشفتن برخی از مسلمانان، یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟"
امریکا به هدف خود در افغانستان دست یافت؛ نه تنها انتقام شکست در ویتنام را از مسکو گرفت، بلکه با گرفتار کردن ابرقدرت شرق در باتلاق افغانستان، باعث فروپاشی این امپراتوری و تکقطبی شدن جهان شد.
کاخ سفید بارها از رهبران مجاهدین دعوت کرد
پس از خروج شوروی از افغانستان، کمکهای امریکا به گروههای مجاهدین تا سرنگونی دولت نجیبالله هم ادامه یافت. پس از آن امریکا مردم افغانستان را با گروههایی که به نام "مجاهدین" مسلح کرده بود و اسلامگرایان افراطی که از کشورهای مختلف اسلامی و عربی به بهانه "جهاد" به افغانستان کشانده بود، تنها گذاشت.
گروههای مجاهدین به جان هم افتادند و در میانه جنگهای ویرانگر و مرگبار داخلی، گروهی به نام طالبان سربرآورد و شبکه القاعده، متشکل از همان مجاهدین عرب، لوله تفنگ خود را به سوی غرب و امریکا چرخاند.
واشنگتن بار دیگر زمانی متوجه افغانستان شد که القاعده به میزبانی طالبان، به اهداف امریکا و غرب در کشورهای مختلف، از جمله سفارت ایالات متحده در شرق افریقا و اهدافی در نیویورک و واشنگتن حمله کرد.
اکنون افغانستان تحت حاکمیت طالبان در حالی سی و پنجمین سالگرد خروج شوروی را پشت سر میگذارد که این کشور در کمال ناباوری، پس از ۲۰ سال جنگ، دهها هزار کشته و دهها میلیارد دالر هزینه، بار دیگر به همان گروهی سپرده شده که امریکا در سال ۲۰۰۱ و در پی حملات ۱۱ سپتامبر آن را از قدرت ساقط کرده بود.
برخلاف افغانستان که طالبان بهعنوان گروه رادیکال دینی سازوکارهای دموکراتیک را حذف کرده، اسلامگرایان در پاکستان برخورد متفاوتی با انتخابات دارند.
تیتیپی اعلام کرد که به روند انتخابات حمله نمیکند و برخی از احزاب مذهبی در انتخابات نامزد دارند.
روزنامه دان پاکستان در روز انتخابات مقالهای منتشر کرد که در آن نقش احزاب اسلامگرا در انتخابات جاری پاکستان بررسی شده است.
این روزنامه در مقاله خود نوشت در انتخابات گذشته احزاب مذهبی مانند جمعیت علمای اسلام آرای کافی به دست نیاوردهاند. با این حال نویسنده این سوال را مطرح کرده که آیا این نشاندهنده اراده مردم است یا نفوذ سیاسی که نتیجه در انتخابات را «دیکته» میکند؟
در مقاله روزنامه دان آمده است که احزاب سیاسی مذهبی که در کمیسیون انتخابات پاکستان ثبتنام کردهاند، همه برای ایجاد حکومت مبتنی بر شریعت هدف مشترک دارند. به عقیده نویسنده، «جمعیت علمای اسلام» و «تحریک لبیک پاکستان» ممکن است در انتخابات پاکستان عملکرد خوبی داشته باشند. این روزنامه نوشته تحریک لبیک پاکستان در بازه زمانی کوتاه به خوبی عمل کرده و استراتژیهای انتخاباتی آن مانند سایر احزاب حاضر در سال ۲۰۲۴ ارزش بررسی دارد.
استراتژی تحریک لبیک پاکستان
تحریک لبیک پاکستان در انتخابات امسال با شعار «اسلام، پاکستان و مردم عاما» رقابت میکند. این حزب اخیرا برخلاف عقیده موسس خود حرکت کرده و به بسیج زنان آغاز کرده است.
تحریک لبیک پاکستان این بار کاندیداهای زن را در کرسیهای عمومی معرفی کرده و کنوانسیون زنان را بهعنوان بخشی از کارزار انتخاباتی خود برگزار کرده است.
تحریک لبیک پاکستان همچنین نامزدانی را انتخاب کرده که از نظر سیاسی وفادار به این حزب باشند.
روزنامه دان نوشت که با استراتژی فعلی، تحریک لبیک پاکستان ممکن است به کرسیهایی در مجالس ملی از ایالتهای پنجاب و سند دست یابد.
استراتژی جماعت علمای پاکستان
جماعت علمای پاکستان به رهبری فضلالرحمن از لحاظ تاریخی یک بازیگر کلیدی در محاسبات انتخاباتی ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان بوده است. این حزب از زمان برگزاری اولین انتخابات عمومی در دهه ۱۹۷۰، دولتهای متوالی تشکیل داده یا بخشی از این دولتها بوده است.
موقعیت حزب جمعیت علمای پاکستان در خیبرپختونخوا و بلوچستان بر سنت فعالیت دیوبندی در اطراف شبکهای از مساجد و مدارس دینی استوار است.
این حزب میراثدار یک سنت پوپولیستی از مفتی محمود نیز است. کسی که در دهههای شصت تا هشتاد میلادی از ائتلاف با گروههای چپ و دموکرات دریغ نکرد.
به نوشته روزنامه دان، در حال حاضر به نظر میرسد که جماعت اسلامی در مسیری است که حداقل موقعیت قدرتمند خود را در مناطق جنوبی خیبر پختونخوا و شمال بلوچستان حفظ کند.
اما در یک سر این طیف، اردوگاه مذهبی-سیاسی نخبگان است. کسانی مانند فضلالرحمن، سراجالحق، مفتی منبالرحمن، یا اویس نورانی دهها سال را در راهروهای قدرت سیاسی یا نزدیک به آن گذراندهاند و موقعیتهای رهبری را در احزاب اصلی مذهبی یا نهادهای مذهبی در دولت و جامعه به دست آوردهاند.
پدران فضلالرحمن و اویس نورانی چراغدار فعالیتهای مذهبی-سیاسی در دهههای ۷۰ و ۸۰ بودند. بسیاری از احکام دینی در قانون اساسی ۱۹۷۳ پاکستان در نتیجه شرکت آنها در بحثهای مجلس تصویب شد.
سیاست آنها اساساً یک سیاست دموکراسی مبتنی بر قانون اساسی است و آنها از تلاش در میان شکافهای فرقهای برای این هدف ابایی ندارند.
روزنامه مینویسد که پاکستان در حال حاضر طیف وسیعی از گزینههای جدید مانند تحریک لبیک پاکستان یا گروههای انشعابی را دارد که توسط روحانیون تازهکار یا روشنفکران عادی از پیشینههای فروتن تشکیل شدهاند.
به باور نویسنده روزنامه دان، موفقیت سیاسی آنها مبتنی بر توانایی آنها در کنار هم قرار دادن خلاقانه درگیریهای محلی و سیاستهای ملی و بینالمللی است.
روزنامه دان میافزاد که گروههای منشعب و روحانیون و روشنفکران عادی درگیر نوعی سیاست مذهبی هستند که ستیزهجویی فرقهای را با انتخابات و رفاه اجتماعی ترکیب میکند. در درون این زیرمجموعه است که ما گروههایی را مییابیم که نهادهای امنیتی اغلب از آنها برای رسیدن به منافع خود حمایت میکنند.
بدون انحصار دین: احزاب جریان اصلی
روزنامه در مقاله خود یک سوال را مطرح کرده است: آیا گرایش مذهبی یک حزب بر شانس پیروزی آن در انتخابات تأثیری دارد؟ جواب منفی است. بهرغم حضور احزابی با چشماندازهای مذهبی-سیاسی متنوع در پاکستان، مبارزات انتخاباتی از هرگونه بحث واقعی در مورد مسئله دین در زندگی عمومی خالی بوده است.
برای مثال، مانیفست تأسیسی حزب مردم پاکستان که نواز شریف، یکی از کاندیداهای پیشتاز در راس آن قرار دارد، پیشگام یک دستور کار سوسیالیستی برای بازتوزیع اقتصادی بوده است.
ظهور مسلم لیگ پاکستان به رهبری نواز شریف بسیاری از فعالان سابق جماعت اسلامی و شاخه دانشجویی آن را تحت رژیم نظامی گرد هم آورد.
در راستای ظهور جهانی رهبران و احزاب پوپولیست اقتدارگرا، حزب تحریک انصاف به رهبری عمران خان تاکید مجدد بر آموزش اسلامی داشت و علیه اسلامهراسی در مجامع جهانی مبارزه میکرد.
با این حال، به جرات میتوان گفت که بعید است فضل الرحمن از جماعت علمای پاکستان یا سعد رضوی از تحریک لبیک پاکستان را بهعنوان نخستوزیر بعدی این کشور تصور کنیم.
به عقیده نویسنده روزنامه دان آنچه ما بیشتر شاهد آن هستیم، این است که احزاب مذهبی-سیاسی همچنان بر دولت و سیاستهای عمومی تأثیر میگذارند.
این نفوذ، از طریق ابزارهای غیرانتخاباتی، مرهون هجوم رهبری مذهبی به دستگاه دولتی و شبکههای مسجد، مدرسه و نهادهای خیریه است که در سطح وسیعی در جامعه گسترش یافته است.
اگرچه بسیاری از احزاب اسلامگرا، عملکرد متوسطی در پای صندوقهای رای داشتهاند با این حال راز ماندگاری آنها در همین شبکههای مسجد، مدرسه و سازمانهای خیریه است.
طالبان با تبلیغات وسیع تلاش دارند خود را اداره شفاف معرفی کنند که گویا در برابر فساد موضع جدی گرفته و با «صداقت» عمل کردهاند. این کارزار تبلیغاتی طالبان برای عوام مردم جذابیت دارد. یکی از عوامل این جذابیت مقایسه طالبان با رژیم فاسدی است که به نام «جمهوریت» در کشور حاکمیت داشت.
گروهی از عوام به این باور هستند که فساد تنها در حدود رشوهستانی و فساد اخلاقی به طور عام در نظام [سیاسی] خلاصه میشود، اما واقعیت این است که فساد بحثی دامنهدار است و عوامل گوناگونی دارد. اینجا من یازده دلیلی که «امارت اسلامی» طالبان را فاسدترین اداره در تاریخ افغانستان میشناسد، پیشکش میکنم.
نخست، نبود دسترسی به اطلاعات از منابع ملی بزرگترین فساد است. هیچکسی از بودجه ملی، که متعلق به مردم است، از روش استفاده از آن آگاه نیست. بر بنیاد اصول اساسی حکومتداری، نبود دسترسی مردم به اطلاعات عامل اصلی فساد در یک سیستم است. طالبان همه امور مالیاتی، بودجهای، تامیناتی و مصرفی را پنهان میکنند تا بتوانند زیرساختهای فکری-ایوئولوژیک و استخباراتی خود را تقویت کنند و به جای کاهش فقر، که مهمترین نیاز جامعه است، مدرسههای استخباراتی و دیوبندی بنا کنند. طالبان منابع خارجی [درآمد خود] را نیز پنهان میکنند. این رویکرد منبع اصلی فساد در کشور است.
دوم، فساد سیاسی مادرِ فساد اداری در اداره طالبان است. فساد سیاسی به معنای ترجیح و تمرکز ایدئولوژیک در تقرریهای دولتی معنا میدهد. این روش سبب میشود که شخصیتهای خبیر، فهیم و متخصص از حاکمیت و قدرت، که متعلق به مردم است، به حاشیه کشانده شوند و تنها ملاهای وابسته به طالبان امتیازات و پُستهای کلیدی را انحصار کنند. طالبان در این زمینه دست تمام گروههای ایدئولوژیک را در جهان از پشت بستهاند.
سوم، تبعیض در سطح آپارتاید در برابر نیم نفوس کشور، که زنان هستند، کلانترین فساد اداری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نامیده میشود. برابری جنسیتی شاخص اصلی شفافیت و تبعیض جنسیتی شاخص عمده فساد اجتماعی است. طالبان آپارتاید نژادی را در افریقا و آپارتاید بردگی را در امریکای لاتین و شمالی در سدههای ۱۲ تا ۲۰ سرخروی کردند.
چهارم، نپوتیسم یا خویشاوندگرایی در طالبان نسبت به هر گروهی دیگر برجسته است. قدرت از روی جایگاه پدر، کاکا، برادر، ماما و به همین شکل حلقههای دومی، سومی، چهارمی حتی پنجمی تقسیم شده است. این حلقهها در همه ساختارهای اداری رخنه کرده و سیستم قبیلهای حاکمان دوران بربریت را شکل داده است.
پنجم، امیرالمومنین خود بزرگترین فساد تاریخ است. رهبری که صدا دارد و سیما نه، بر همه امور مملکت تصمیمگیر است. امیرالمومنین در تاریخ اسلام از خود تعریف دارد. یعنی رهبر مسلمانان، که بر بنیاد اصول اسلام، عدالت، انصاف و برابری را در جامعه تامین، تحکیم و نظارت میکند. این در حالی است که در کشور فقر، بیعدالتی، بیانصافی و بیحرمتی در برابر کرامت انسانی به ویژه زنان بیداد میکند.
ششم، برابری اجتماعی به عنوان یک ارزش و قاعده، بایسته اصلی نظامهای امروزی است. بر بنیاد شاخصهای مورد قبول نهاد جهانی «شفافیت بینالملل» نبود برابری اجتماعی و ارجحیت یک گروه بر گروه دیگر پایهسنگ فساد را در جامعه محکم و فرهنگ آنرا نهادینه میکند. طالبان در جامعه چندفرهنگی و چندقومی ما سیستمی تباهکن هژمونیک قومی را راهاندازی کردهاند که یکی از بزرگترین انواع فساد به حساب میآید. اقلیتهای قومی از ابتداییترین حقوق انسانی بیبهره هستند و اقلیت هندوها و سیکهای ما حتی از کشور ناپدید شدهاند.
هفتم، فساد فرهنگی یکی از کلانترین ظلمتهایی است که بر جامعه ما توسط طالبان حاکمیت میکند. طالبان مردم را از آزادیهای فرهنگی محروم، هنر را به کلی از جامعه محو و قشر وسیعی از هنرمندان را بیکار، بیروزگار و یا متواری کردهاند؛ اما به جای آن فرهنگ طالبانیسم را که با ریشههای فرهنگ مردمی رابطه ندارد بر جامعه تحمیل کردهاند. تحمیل فرهنگی و به حاشیه کشاندن فرهنگ بومی یکی از شاخصهای اصلی فساد فرهنگی در جامعه است که طالبان نام بلندی در جهان از این بابت دارند.
هشتم، فساد اجتماعی زمانی شکل میگیرد که مردم از تمرین آزادیهای عقیدتی خود توسط حاکمیت بیبهره میشوند. طالبان با تحمیل مذهبی تلاش کردهاند تا آزادیهای مذهبی را از سایر گروههای عقیدتی در کشور بگیرند. در این جمع میتوان از گروههای عقیدتی که متعلق به مکتب جعفری هستند یا هممیهنان ما که عقاید غیراسلامی از جمله هندویی، بودایی و سیکی دارند نام برد. این رویکرد ظالمانه طالبان ارزشها و آزادیهای عقیدتی را در جامعه محو کرده و کلانترین فساد اجتماعی را به بار آورده است.
نهم، فساد اخلاقی نشانگر فرهنگ یک نظام [فاسد] است. اخلاق به معنای رعایت اصول و مؤلفههای انصاف و احترام به جایگاه نظام سیاسی به مثابه رهبر جامعه و حرمت به شخصیت فردی در اجتماع است. طالبان در این راستا نسبت به هر رژیم سیاسی دیگر کم آوردهاند. گزارشهای رسانهای، حقوق بشری و نهاد ناظر بر وضعیت کنونی افغانستان نشان میدهند که طالبان در سطوح بالای سیاسی مصاب به فساد اخلاقی هستند و با استفاده از روشهای غیر انسانی چون تجاوز و روابط جنسی با قربانیان خود معروف شدهاند که انزجار جامعه را سبب شده است.
دهم، فساد و سوءاستفاده از قدرت سیاسی به هدف خصوصی از شاخص دیگر فساد طالبان در افغانستان است. در حالیکه جامعه فقیر افغانستان با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکند، برخی از رهبران طالبان با داشتن امکانات وسیع اقتصادی در کشورهای همسایه و خلیج [فارس] منابع بزرگی را به چرخش درآوردهاند. خانوادههای برخی از رهبران و وزیران طالبان در پاکستان، امارات متحده عربی، ایران و عربستان سعودی با امکانات فراوان اقتصادی به سر میبرند. این گروه از رهبران طالبان با سوءاستفاده از مقام و کرسیهای مهم از هر نوع تخلف برائت حاصل کردهاند که یکی از اصلیترین عوامل فساد در کشور به حساب میآید.
یازدهم، فساد حقوقی زمانی اتفاق میافتد که حاکمیت قانون زیر پا شده و اداره نظام توسط حکم و امر اداره میشود. اداره طالبان با وجود ده مؤلفه مشهود فساد در افغانستان همه مرتکبان آنها را که باید به دادگاه و قانون سپرده شدهاند، برائت حقوقی داده است. فساد حقوقی گلیم نظم، توسعه، اخلاق و عدالت را برچیده است. تا به حال هیچ یک از متخلفان طالبان، که در سطوح اداره و رهبری قرار دارند، بازداشت و محاکمه نشده است که نمایانگر آشکار فساد حقوقی در أفغانستان میباشد.
پس انسان آگاه باید بداند که طالبان مفسدترین گروه نظامی-سیاسی در جهان است که بر مردم ما در نتیجه یک معاملهای سیاسی و استخباراتی تحمیل شده است. هر انسان دانا باید به این تبلیغات طالبان که گویا «فساد را محو کردهاند» پاسخ قاطع دهد.
با این حال، این مقاله به هیچ شکلی فساد گسترده دوران مافیایی را زیر نام «جمهوریت» توجیه نمیکند.
استوشیتدپرس روز دوشنبه در مطلبی نوشت بسیاری رای دهندگان در پاکستان مطمئن نیستند انتخاباتی که تا سه روز دیگر برگزار میشود، تغییری واقعی در این کشور درگیر بحران سیاسی، اقتصادی و شورشگری بوجود آورد.
قرار است روز پنجشنبه ۴۴ حزب سیاسی برای کسب ۲۶۶ کرسی پارلمان رقابت کنند.
البته ۷۰ کرسی مجلس ملی یا مجلس نمایندگان پاکستان به زنان و اقلیتها اختصاص دارد.
قرار است بعد از انتخابات، پارلمان جدید نخستوزیر بعدی را انتخاب کند. اگر هیچ حزبی اکثریت قاطع بهدست نیاورد، حزبی که بیشترین کرسی را به خود اختصاص داده، میتواند حکومت ائتلافی تشکیل دهد.
ریاضت بات، سردبیر بخش افغانستان و پاکستان استوشیتدپرس در این مطلب نوشت که به باور بسیاری کارشناسان، نواز شریف، نخستوزیر سابق پاکستان که سه دوره صدرات کرد، بیشترین شانس پیروزی را دارد. او نامزد حزب مسلم لیگ شاخه نواز است.
آقای شریف اکتوبر گذشته پس از چهار سال تبعید خود خواسته در لندن به اسلامآباد برگشت تا از اجرای احکام زندان اجتناب کند. پس از بازگشت، محکومیت او لغو شد.
عمرانخان، نخستوزیر سابق و رقیب اصلی نواز شریف که در اپریل ۲۰۲۲ از قدرت کنار زده شد، اکنون در زندان است و از شرکت در انتخابات منع شده است.
سردبیر بخش افغانستان و پاکستان اسوشیتدپرس میگوید هرچند عمرانخان هواداران بیشتری دارد اما شرایطی که او اکنون با آن مواجه است و بازگشت آسان نواز شریف به عرصه بازیهای سیاسی، باعث شده بسیاری به این نتیجه برسند که شریف پیروز این رقابت است و نتیجه انتخابات از هم اکنون مشخص است.
این انتخابات چرا این قدر مهم است؟
پاکستان دارای سلاح هستهای، پنجمین کشور پرجمعیت جهان و متحد کشورهای غربی است. پاکستان با افغانستان، چین، هند و ایران هم مرز است، کشورهایی که روابط مرزی خصمانه و پرتنش با یکدیگر دارند.
ریاضت بات در این مطلب نوشت که برای جامعه بینالمللی، یک حکومت قوی و باثبات در پاکستان به معنای فرصت بهتری برای مهار هرگونه ناآرامی، رسیدگی به چالشهای اقتصادی و جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی است.
هرچند، هر اتفاقی در روز انتخابات ممکن است رخ دهد، کارزار انتخاباتی نسبتا ضعیفی دو طرف اصلی انتخابات، حزب مسلم لیگ و تحریک انصاف در هفتههای گذشته تنها باعث بیتفاوتی عمومی در میان ۱۲۸ میلیون واجد رای در پاکستان خواهد شد.
ریاضت بات در این مطلب افزوده حکومتی بعدی که از دل این انتخابات بوجود میآید، از وضعیت کنونی متاثر است. احتمالا، مشکلات سیاسی بیشتر خواهد شد و حکومت بعدی با اعتراضات خشونتآمیز رو به رو خواهد شد که این به نوبه خود احتمالاً جایگاه گروههای اسلامگرا قویتر خواهد کرد.
رویارویی با ارتش؟
سردبیر بخش افغانستان و پاکستان اسوشیتدپرس به این باور است که خشونتهایی که بهدنبال بازداشت عمرانخان در می ۲۰۲۳ بروز کرد و رویارویی معترضان با ارتش و اتفاقات اخیر برای شخص عمرانخان و گردهمایی طرفداران او در کراچی، این تصور را تقویت کرده که بسیاری آماده جنگیدن با نظامیاناند.
عایشه صدیقه، محقق امور نظامی، نسبت به بیثباتی بیشتر با توجه به رشد احساسات ضد حکومتی هشدار داده است. او گفت: «مردم عصبانی هستند. بیزاری از ارتش به شدت افزایش یافته و محسوستر است.»
چشمانداز تیره و تار انتخابات
ریاضت بات در ادامه این مطلب نوشته که یک سال قبل عمرانخان آزاد بود و بهدنبال بازگشت به قدرت. در همان حال، نواز شریف در سال ۲۰۱۷ به اتهام فساد از قدرت کنار زده شد و مادامالعمر از مناصب دولتی محروم گردید. حالا ورق برگشته، عمران خان در زندان است و شریف برگشته و به کاندیدای برتر انتخابات تبدیل شده است.
نورین خان که در اسلامآباد سالن آرایش دارد و برای اولینبار رای میدهد به اسوشیتدپرس گفت که امیدواری بسیار کمی به انتخابات آزاد و عادلانه دارد و به این باور است که به رغم محبوبیت، حزب تحریک انصاف عمران خان اجازه نخواهد یافت پیروز شود.
برخی دیگر هم که با اسوشیتدپرس صحبت کردند نظر مشابهی دارند.
شریف به سفارش ارتش برگشته
دگرگونی شدید بخت و اقبال شریف و عمران خان با الگوی بیخطر سیاست قدرتطلبی در پاکستان مطابقت دارد.
کاندیداهای حزب تحریک انصاف خان گفتهاند پس از آنکه کمیسیون انتخابات به آنها گفته که نمیتوانند از نشان این حزب استفاده کنند، مجبور شدند که مستقلانه وارد کاراز شوند. این موضوع کار رای دهندگان بیسواد را برای پیدا کردن آنها سخت میکند.
فرزانه شیخ، در اندیشکده چتم هاوس لندن گفته که وضعیت جدید این تصور را بوجود آورده که نتیجه انتخابات از پیش تعیین شده است و «ممکن است برای تغییر این تصور دیر باشد».
ثمینا یاسمین، محقق علوم سیاسی در دانشگاه استرالیای غربی، ضمن پیشبینی پیامدهای منفی این انتخابات برای اقتصاد پاکستان میگوید، اگر رایدهندگان به این فکر کنند که رایگیری روز پنجشنبه ناعادلانه است، آنها به حکومت اعتماد نخواهند کرد.
طلحه احد، بنیانگذار یک شبکه خبری دیجیتال در پاکستان هم گفت که جوانان انتخابات را جدی نمیگیرند. او گفت که آنها معتقدند «همه چیز از قبل تعیین شده است».
خانم احد افزود که رای دهندگان جوان فکر میکنند که نوازشریف با ارتش توافق کرده و به همین دلیل برگشته است.
منفعت اسلامگرایان
ریاضت بات در پایان این مطلب نوشته که ملاهای پاکستانی و گروههای شبهنظامی مدتهاست که میخواهند تفسیر خود از قوانین اسلامی یا شریعت را بر زندگی روزمره در پاکستان تحمیل کنند. به گفته بات این گروهها به این اعتقادند که شیوههای غربی و دموکراسی کارساز نیست.
یاسمین به اسوشیتدپرس گفته که با افزایش شکافهای سیاسی، از بین رفتن اعتماد به حکومت و نظام، اسلامگرایی رادیکال میتواند در کشوری با سابقه ستیزهجویی سود ببرد.
او گفت که پاکستان به حکومتی نیاز دارد که بتواند اعتماد عمومی را بازیابد، شغل ایجاد کند و خدمات اساسی را ارائه دهد.
این تحلیلگر سیاسی افزود: «مردم نیاز دارند احساس امنیت کنند. بدون آن، ما در یک سراشیبی لغزنده قرار داشته باشیم.»