• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نوشته اختصاصی سراج؛ چرا توافقنامه دوحه سند تسلیمی طالبان به امریکا است؟

احمدضیا سراج
احمدضیا سراج

رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۳:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)

در سه سال گذشته، درباره عوامل مختلف سقوط حکومت پیشین افغانستان و غصب قدرت به دست طالبان، تبصره شده است. توافقنامه صلح ایالات متحده با طالبان از عواملی است که بیشتر مورد توجه تحلیل‌گران مختلف قرار گرفته است.

کنار زدن دولت جمهوری اسلامی افغانستان که مشروعیت مردمی داشت از مذاکرات صلح، کاهش کمک‌ها در بخش‌های کلیدی نظامی، قطع همکاری پیمان‌کاران خارجی خصوصاً شرکت‌های ترمیم هواپیما و تضعیف روحیه نظامیان از عوامل اثرگذار سقوط حکومت پیشین و تسلط طالبان خوانده شده‌اند.

این فهرست فاکتورها برخی موارد دیگر مانند ایجاد ابهام در مورد نیت اصلی امریکا در این معامله، سفیدنمایی تروریستان، رهایی پنج هزار سرسخت‌ترین و کارکشته‌ترین افراد «دشمن» که با هزاران قربانی دستگیر و به پنجه قانون سپرده شده بودند و غیره مسایل مشابه را شامل می‌شود.

ولی با وجود همه این موارد نمی‌توان امضای تفاهمنامه صلح با طالبان را دلیل اصلی فروپاشی یک دولت مشروع دانست. چرا که در نبود دلایل فراوان دیگر، نباید همه‌ سرمایه‌گذاری‌ها بالای نهادی‌های نظامی و غیرنظامی به این سادگی از دست می‌رفت.

یکی از درس‌های بزرگ برای مردم افغانستان این بود که نمی‌توان تعهدات میان یک ابر قدرت بزرگ جهان مانند ایالات متحده امریکا و یک کشور فقیر مانند افغانستان را جدی گرفت. تجربه وقایع مشابه گذشته در نقاط دیگر جهان نیز این موضوع را ثابت کرده است.

هنگامی‌ که ایالات متحده امریکا با به حاشیه راندن دولت مشروع افغانستان وارد مذاکره رو در رو با طالبان شد، فراموش کرد که تعهدات دوحه، عملاً تفاهمنامه استراتژیک امریکا با دولت افغانستان را نقض می‌کند. برای ابرقدرتی که همه امکانات را در اختیار دارد، بسیار ساده است که از این نوع تعهدات خارج شود.

هدف اصلی این نوشته، دوری از حرکت در مسیر جریان رایج و بررسی توافقنامه دوحه از زاویه‌ای کاملاً متفاوت است. به باور نگارنده، طالبان با امضای این توافقنامه با امریکا، در واقع تسلیم شدن خود را پس از بیست سال فرار، تحمل روزهای حقارت‌بار در پاکستان و ارتکاب جنایات بی‌شمار علیه مردم بی‌دفاع افغانستان، رسماً پذیرفت.

پس از حمله یازدهم سپتامبر، جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت امریکا، اسامه ‌بن‌لادن را که در افغانستان مستقر بود، به‌عنوان مظنون اصلی حمله به کشورش معرفی کرد و از گروه طالبان خواست تا او را برای محاکمه به واشنگتن تسلیم کنند. اسامه‌ بن‌‌لادن در واقع تنها منحیث یک مهمان در افغانستان حضور نداشت. او علاوه‌‌بر فعالیت‌های ضد‌غربی از این کشور، علناً در کنار طالبان علیه دولت اسلامی افغانستان می‌جنگید و به این دلیل مردم افغانستان او را در جنایات هولناک طالبان که در شمال کابل، مزارشریف، یکاولنگ و سایر نقاط کشور صورت گرفت، رسماً سهیم می‌دانستند.

حملات یازدهم سپتامبر که جهان را در شوک فرو برد، برای امریکا گزینه دیگری به جز عکس‌العمل فوری برای انتقام و اعاده حیثیت باقی نگذاشته بود. ایالات متحده به همین اساس در آخرین پیشنهادات و بیانیه‌های رسمی، و از طریق مجراهای مخفی استخباراتی از طریق آی‌اس‌آی، درخواست‌هایش از طالبان را مطرح کرد:

- تمام رهبران القاعده به‌شمول اسامه ‌بن‌لادن به ایالات متحده تسلیم و یا به کشور سوم فرستاده شوند.

- تمام کمپ‌های القاعده در افغانستان بسته شده، همکاری و ارتباط با این سازمان و گروه‌های مشابه قطع شود.

از درخواست‌های ایالات متحده برمی‌آید که واشنگتن به طالبان نه به‌عنوان عامل حمله یازدهم سپتامبر، بلکه به‌عنوان گروهی که عاملان اصلی را پناه داده، نگاه می‌کرد. امریکا در صورت برآورده شدن خواست‌هایش، قصد جنگ با طالبان را نداشت.

به دنبال فشارهای دیپلوماتیک و استخباراتی پاکستان به نمایندگی از ایالات متحده برای پذیرش شرایط واشنگتن، ملا عمر، رهبر وقت گروه طالبان در جریان یک هفته بعد از وقوع حادثه یازدهم سپتامبر، شورایی متشکل از هزار و ۵۰۰ ریش‌سفید را تشکیل داد تا راه‌حلی برای رهبری این گروه ارائه دهند. نتیجه رای‌زنی‌های این شورا چنین بود:

- اعضای شورا با بازماندگان قربانیان حادثه ۱۱سپتامبر ابراز همدردی کردند.

- شورا از ایالات متحده خواست سازمان همکاری اسلامی و ملل متحد، یک تحقیق همه‌جانبه برای تشخیص عاملان حمله یازدهم سپتامبر انجام دهد و تا اعلام نتایج تحقیقات، واشنگتن از حمله به طالبان و القاعده خودداری کند.

- شورا از ملا عمر خواست تا اسامه‌ بن‌لادن را به ترک افغانستان تشویق کند تا مردم از وقوع جنگ در امان بمانند.

تأکید ریش‌سفیدان در خصوص بیرون شدن اسامه ‌بن‌لادن از افغانستان غیرقابل باور بود. چرا که این خواست به معنای مخالفت با طالبان و به ویژه رهبر این گروه بود و می‌توانست پیامدهای وحشتناکی داشته باشد. با این حال، ظاهرا اعضای شورای ریش‌سفیدان برای اجتناب از یک جنگ بی‌معنی این خطر را پذیرفتند.

ملا عمر با تمام وقاحت این بند مهم و حیاتی فیصله‌نامه شورا را رد کرد. از این رو، تمام حوادث بعدی به این تصمیم ارتباط داشت. طالبان با رد درخواست ریش‌سفیدان و یا اعضای شورا، عملاً راه جنگ را انتخاب کرد. طالبان با گرفتن این تصمیم، تبدیل به مسئول درجه یک تهاجم امریکا و متحدانش به افغانستان، شکست و فرار رهبری این گروه به پاکستان و همه‌خشونت‌ها در جریان بیست‌سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی افغانستان شدند.

حاکمیت مستبد طالبان بدون هیچ گونه مقاومت قابل انتظار، در مواجهه با نیروهای ائتلاف و مقاومت‌گران در داخل کشور، فرو پاشید و به این ترتیب زمینه برای ایجاد یک نظام مردمی که آرزوی دیرینه شهروندان افغانستان بود، فراهم شد.

قابل ذکر است که با وجود فرار رهبران طالبان در سطوح مختلف عمدتاً به پاکستان، شماری از رهبران این گروه با استفاده از شرایط باز دموکراسی در افغانستان چهره بدل کردند و در بخش‌های مختلف جابه‌جا شدند. این افراد در ادامه موریانه‌وار از هیچ فرصتی برای فرسایش جمهوریت از درون، دریغ نورزیدند.

با وجود این‌که امریکا با شعار جنگ علیه تروریسم وارد افغانستان شد، واشنگتن در بدترین شرایط حاضر نشد که طالبان، میزبان همه گروه‌های تروریستی در افغانستان را به‌عنوان گروه تروریستی قلمداد کند. ایالات متحده بعد از گذشت بیش از یک دهه در سپتامبر ۲۰۱۲ تنها شبکه حقانی را که شاخه‌ای از بدنه طالبان است، به‌عنوان گروه تروریستی معرفی کرد و برخی از اعضای آن را نیز پیشتر در فهرست سیاه گنجانیده بود.

پیچیدگی این مسئله که امریکا طالبان را به‌عنوان گروه ترویستی نمی‌شناخت، بعدا به دنبال خروج نیروهای غربی در سال ۲۰۱۴، هنگام راه‌اندازی عملیات‌های نیروهای امنیت حکومت افغانستان علیه اهداف طالبان بیشتر و روشن‌تر شد.

نیروهای غربی علاقه کمتری به راه‌اندازی عملیات علیه شبکه‌های مربوط به طالبان نشان می‌دادند. این نیروها در صورتی به این شبکه‌ها حمله می‌کردند که رابطه آنها القاعده یا داعش تثبیت می‌شد. از سویی، برای راه‌اندازی عملیات‌های مغلق و پیچیده که علیه شبکه‌هایی که به طور روزمره افراد بی‌گناه را می‌کشتند، حمایت هوایی و وسایل فنی نیاز بود که در اختیار نیروهای امنیتی افغانستان قرار نداشت. همکاران غربی تحت رهبری امریکا اما، به حمله به اهداف غیر از القاعده و داعش، تمایل کمتری نشان می‌دادند.

در کنار این، تقریباً تمام تصامیم بزرگ و استراتژیک کشورهای ائتلاف قدم به قدم با پاکستان به‌عنوان شریک استراتژیک جنگ علیه تروریسم، از جانب کشورهای ذی‌دخل در مسئله افغانستان هماهنگ می‌شد. متعاقباً اطلاعات مربوط به این تصامیم، در سطوح مختلف با رهبری طالبان در میان گذاشته می‌شد، چیزی که جسارت و تحرکات شبکه‌های این گروه را افزایش می‌داد.

بنابراین، اکثریت عملیات‌ها علیه طالبان به ویژه بعد از ۲۰۱۴، با استفاده امکانات دست‌داشته نیروهای امنیتی و دفاعی دولت جمهوری اسلامی افغانستان راه‌اندازی می‌شد.

وضعیت جیوپولیتیک و کمک کشورهای منطقه به گروه‌های مخالف، امریکا را در تنگنای جدی قرار داده بود که در نتیجه آن باید چه با امضای تفاهمنامه و یا بدون این کار، باید افغانستان را ترک می‌کرد. اتحاد کشورهای روسیه، چین، ایران و پاکستان فضا را آن‌قدر برای امریکا تنگ کرد و قیمت جنگ را بلند برد که تصمیم‌گیری‌ استراتژیک برای واشنگتن را دشوار ساخت.

یکی از عمده‌ترین نقاط ضعف امریکا راه اکمالات لوجستیکی بود که با گذشت هر روز به چالش‌ها می‌افزود. پس از تیره شدن روابط میان امریکا و روسیه، راه‌های اکمالاتی کشورهای آسیای میانه یکی پی دیگری مسدود و به‌تدریج اکمالات از طریق پاکستان هم تا حدی ناممکن شد. راه اکمالاتی از طریق ایران از آغاز جنگ علیه تروریسم به‌روی امریکا و متحدان بسته بود. اکمالات تمام نیازهای لوجستیکی از طریق هوا به یک کشور محاط به خشکه بی‌نهایت هزینه‌بردار بود. عمده‌ترین عامل تغییر پالیسی امریکا و متحدانش در ادامه حضور در افغانستان فشارهای منطقه‌ای بود، نه بشکه‌های زردی که عملاً در سال‌های اخیر به ندرت در حمله به نیروهای خارجی به کار گرفته می‌شد.

آن‌گونه که زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین امریکا برای افغانستان، در مصاحبه‌های متعدد گفته است «امریکا به این نتیجه رسیده بود که ادامه جنگ در افغانستان برای واشنگتن ارزش این‌همه هزینه و مصارف را نداشت».

تصمیم قطعی این بود امریکا باید از افغانستان بیرون شود. با این حال، ایالات متحده برای خروج از افغانستان، به سندی نیاز داشت تا اطمیان یابد در پی این اقدام صدمه‌ای به پرستيژ امریکا وارد نمی‌شود. واشنگتن این سند را بالای طالبان امضا کرد. به رغم این تلاش‌ها، خروج از افغانستان صدمه حیثیتی به واشنگتن و متحدان آن وارد کرد.

خلاصه کلام، نه امریکا طالبان را در این جنگ دشمن اصلی می‌دانست و نه جنگ طالبان علیه ایالات متحده بود. ارقام تلفات و خسارات ناشی جنگ بیست‌ساله در افغانستان گواه این حقیقت است. رهبری طالبان و خصوصا ملا محمد عمر با چشم‌پوشی از مشوره‌های سالم و حمایت از اسامه بن‌لادن و شبکه تروریستی القاعده، زمینه‌ساز اصلی و مسئول درجه‌ یک تهاجم امریکا به افغانستان و تمام تلخی‌های ناشی از این جنگ بود.

طالبان اگر به جای توافقنامه دوحه (سند تسلیمی) در سال ۲۰۲۰، توافقنامه‌ مشابهی اما فشرده‌تر و مختصرتر در سال ۲۰۰۱ امضا می‌کرد، این گروه دچار شکست و مجبور به بیست سال فرار نمی‌شد.با وجود این‌که ملا محمد عمر مقصر درجه یک این اشتباه بود، رهبران طالبان در سطوح مختلف به‌جای بررسی اینکه چرا چنین تصمیمی گرفته شد، از هیچ نوع تلاش تخریبی برای به چالش کشیدن دولت افغانستان و مرحوم کردن مردم از زندگی عادی ابا نورزیدند.

شاید اگر ملا عمر امروز زنده بود، از تصمیم خود به پناه دادن به اسامه بن لادن، شرمنده و پشیمان می‌بود یا هم از امضای سند تسلیمی به دست پیروانش. اگر ملاعمر برحق بود، پس پیروانش خطاء کردند و برعکس اگر پیروانش درست‌اند، پس ملا عمر مرتکب خطای بزرگی شده بود. چرا که طالبان همان خواسته‌های سال ۲۰۰۱ را در ۲۰۲۰، به استثنای تحویل‌دهی اسامه بن‌لادن که در پاکستان کشته شد، پس از زمینه‌سازی هجوم امریکا و متحدان و خشونت‌های گسترده امضا کردند.

دلیل پیدایش طالب اختلاف و نزاع بی‌مورد جناح‌ها و تنظیم‌های پس از سقوط حکومت داکتر نجیب بود و تا زمانی‌که اختلافات ریشه‌ای حل و یک چتر واحد ایجاد نشود، طالبان همچنان به حیات خود ادامه خواهند داد. اکنون برای تمام جریان‌های مخالف طالبان که از طیف وسیع و بخش‌های مختلف افغانستان نمایندگی می‌کنند، بیشتر از دو گزینه وجود ندارد:

گزینه اول این‌که جناح‌های مخالف طالبان، با آموختن از درس‌های گذشته یک چتر واحد تشکیل دهند تا افغانستان از وضعیت کنونی بیرون شود. گرچه آموختن از گذشته نیاز جدی است ولی نباید همه آن‌قدر غرق تحلیل و بحث درباره مسائل گذشته شوند که آینده را از دست بدهند.

گزینه دوم همان ادامه وضعیت کنونی است که با گذشت هر روز از ملت افغانستان قربانی می‌گیرد. پرسشی که اکثریت مردم افغانستان در ذهن دارند این است که اگر امروز جریان‌های سیاسی و نظامی نمی‌توانند یک حرکت متحد و واحد را تشکیل دهند، چه تضمیمنی وجود دارد که این نیروها در مرحله پسافروپاشی رژیم دوم طالبان، حکومت مشترک ایجاد خواهند کرد؟

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

اداره رسیدگی به حوادث طالبان: حوادث طبیعی از جانب خداوند است

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۲:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)

عبدالرحمن زاهد، از مقامات اداره رسیدگی به حوادث طالبان، در بازدید از مناطق سیل‌زده دشت برچی در غرب کابل گفت: «حوادث طبیعی از جانب خداوند است.» آقای زاهد آسیب‌دیدگان سیل در دشت برچی را به «صبر و استقامت» دعوت کرد.

اداره آمادگی و رسیدگی به حوادث طالبان روز چهارشنبه، ۳۱ اسد، در خبرنامه‌ای نوشت که عبدالرحمن زاهد از مناطق سیلاب‌زده دشت برچی، واقع در ناحیه ۱۳ شهر کابل، بازدید کرده است.

در خبرنامه آمده است که این مقام طالبان برای قربانیان این رویداد «بهشت برین» آرزو کرده است. با این حال، آماری از تلفات این رویداد ارائه نشده است.

عبدالرحمن زاهد اعلام کرد که چندین تیم در کابل برای کمک به آسیب‌دیدگان موظف شده‌اند.

سیلاب‌های ویرانگر به طور مکرر در مناطق مختلف افغانستان رخ می‌دهند و اخیراً ولایات بغلان، ننگرهار، غور، بدخشان، فاریاب، تخار، و غزنی نیز شاهد سیلاب‌های شدیدی بوده‌اند.

در یکی از آخرین موارد، وزارت امور مهاجرین و عودت‌کنندگان طالبان اعلام کرد که در پی سیلاب در ولایت غزنی در دو شب گذشته، سه نفر جان باختند.

وحیده امیری: حتی اگر طالبان در زندان به من تجاوز جنسی می‌کردند بر مبارزاتم تأثیر نمی‌گذاشت

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۲:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)

وحیده امیری، فعال حقوق زنان، می‌گوید که حتی اگر طالبان در زندان به او تجاوز می‌کردند، بر مبارزات آزادی‌خواهانه‌اش تأثیری نمی‌گذاشت. خانم امیری به برنامه دیدگاه افغانستان اینترنشنال گفت که طالبان زنانی را که علیه آن‌ها مبارزه کرده‌اند، به‌عنوان غنیمت جنگی و برده جنسی می‌شمارند.

این فعال حقوق زنان می‌گوید که از تجاوز در زندان طالبان هراس داشت، اما از آن‌جایی که در دفاع از زنان و مردم افغانستان ایستاده بود، برایش فرقی نداشت که چه عواقبی در پی دارد.

وحیده امیری تصریح کرد که تا زمانی که یک انسان دردی نداشته باشد، وارد میدان مبارزه نمی‌شود. او دردش را محرومیت از آموزش در دوره اول طالبان توصیف کرد و گفت که در آن زمان، او در صنف اول مکتب بود و به دلیل محروم شدن از آموزش، تا بیست سالگی قادر به خواندن و نوشتن نبوده است.

این فعال حقوق زنان افزود که نیروهای طالبان بارها به اعتراضات آن‌ها شلیک کرده و از گاز اشک‌آور استفاده کرده‌اند، اما او به خاطر زنان افغانستان و در اعتراض به بسته بودن مکاتب دخترانه، از خشونت‌های طالبان نترسید و به مبارزه ادامه داد.

وحیده امیری همچنین گفت که رفتارهای سرکوب‌گرانه طالبان با فعالان و جنبش‌های حقوق زنان باعث شده که امروزه اعتراض‌های زنان در خیابان‌های افغانستان کمرنگ شود، اما تاکید کرد که خشونت‌های طالبان علیه زنان معترض، فعالان حقوق زن را به یک جریان جدی تبدیل کرده و صدای آن‌ها بیشتر از پیش در جهان شنیده می‌شود.

تجاوز بر زنان در زندان‌های طالبان

پیش از این وزارت خارجه امریکا در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر نوشت که ۱۶ زن از ۹۰ زن زندانی در جوزجان، فاریاب و سمنگان پس از تجاوز طالبان باردار شده‌اند.

این وزارت افزود طالبان دست‌کم چهار زن را در سمنگان پس از تجاوز مکرر اعضایش اعدام کرده‌است.

روزنامه گاردین و رسانه رخشانه نیز در گزارش مشترکی که در ماه سرطان پخش کردند، فاش کردند که افراد طالبان به صورت گروهی به یک کنشگر زن حقوق بشر در زندان تجاوز جنسی کرده‌اند.

این فعال زن گفته که افراد طالبان او را تهدید کردند که در صورت ادامه اعتراض علیه این گروه ویدیوی این تجاوز جنسی را پخش می‌کنند.

طالبان از جان باختن سه نفر در سیلاب‌های غزنی خبر داد

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۲:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)

وزارت امور مهاجرین و عودت‌کنندگان طالبان اعلام کرد که در پی سیلاب در ولایت غزنی، سه نفر جان باختند. این وزارت همچنین افزود که ۵۰۰ جریب زمین زراعتی و ۱۰ خانه مسکونی به طور کامل تخریب شده است.

این وزارت روز چهارشنبه، ۳۱ اسد، به نقل از اداره امور مهاجرین و عودت‌کنندگان طالبان در غزنی اعلام کرد که سیلاب در چندین منطقه از ولسوالی ده‌یک این ولایت رخ داده و ۱۱ خانواده نیز بی‌جا شده‌اند.

وزارت امور مهاجرین و عودت‌کنندگان جزئیاتی درباره رسیدگی به آسیب‌دیدگان ارائه نکرده، اما گفته است که یک گروه کمکی به مناطق سیل‌زده فرستاده شده است.

سیلاب‌های ویرانگر به طور مکرر در مناطق مختلف افغانستان روی می‌دهد و اخیراً ولایات بغلان، ننگرهار، غور، بدخشان، فاریاب، و تخار نیز شاهد سیلاب‌های شدیدی بوده‌اند.

طالبان اجساد پنج افغان تیرباران شده در مرز پاکستان و ایران را به خانواده‌های‌شان تحویل داد

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۱:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)

سفارت طالبان در اسلام‌آباد اعلام کرد که جسدهای پنج افغان تیرباران‌شده در مرز ایران و پاکستان را به خانواده‌هایشان تحویل داده است. در خبرنامه آمده این افراد در دالبندین بلوچستان «توسط افراد ناشناس کشته و اجسادشان از پایه‌های برق آویزان شده بود».

پیشتر مقام‌های صحی در بلوچستان اعلام کردند که پنج افغان تیرباران‌شده در این ایالت، روزی خان، رحمت‌الله، سمیع‌الله، آقا ولی و سردار ولی هستند.

این پنج نفر از باشندگان اصلی شهر لشکرگاه، مرکز ولایت هلمند افغانستان بودند.

پولیس پاکستان اعلام کرد که ممکن است این قربانیان همان پنج نفر باشند که گروه جیش‌العدل ماه گذشته در شبکه‌های اجتماعی از آن‌ها اعترافات منتشر کرد.

در اوایل ماه اسد امسال، جیش‌العدل ویدیویی از پنج شهروند افغانستان که در بازداشت آن‌ها بودند، منتشر کرد. این گروه اسلامگرای شبه‌نظامی این افراد را متهم کرد که در قتل یکی از رهبران جیش‌العدل دست داشته‌اند.

جیش‌العدل در آن زمان این پنج نفر را به همکاری با دولت ایران متهم کرده بود.

طالبان گفته که این گروه به درخواست بستگان قربانیان اقدام کرده و اجساد آنها را در منطقه اسپین‌بولدک به خانواده‌های‌شان تحویل داده است.

اجساد تیرباران‌شده این پنج افغان پیشتر در ولسوالی چغی بلوچستان پاکستان، در نزدیکی مرز ایران، پیدا شد. مقام‌های پاکستان گفتند که این افراد به پایه برق آویخته شده و به سینه و سایر بخش‌های بدنشان شلیک شده است.

تاکنون هیچ گروهی مسئول قتل این افراد را به عهده نگرفته است.

شکاف ارگاسم، ضرورت بازتعریف رابطه جنسی در پژوهش‌های علمی

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۰:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)

در دنیایی که برابری جنسیتی یکی از مهم‌ترین مباحث روز است، همچنان تفاوت‌های قابل توجهی در تجربیات جنسی زنان و مردان دیده می‌شود.

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که «شکاف ارگاسم» میان زنان و مردان همچنان پابرجا است، اما آیا این مطالعات تصویر کاملی از واقعیت را نشان می‌دهند؟

فرانکی کوکنی، روزنامه‌نگار متخصص در حوزه جنسیت و سیاست‌های جنسیتی، در مطلبی در روزنامه گاردین به بررسی نتایج جدیدترین پژوهش‌ها در این زمینه پرداخته و نوشته است تعریف محدود از «رابطه جنسی» در این مطالعات، منجر به نادیده گرفتن واقعیت‌های مهمی در تجربیات جنسی زنان می‌شود.

بر اساس این گزارش، جدیدترین مطالعه منتشر شده در مجله پزشکی جنسی که بر روی ۲۴ هزار امریکایی مجرد ۱۸ تا ۱۰۰ ساله انجام شده، بار دیگر وجود «شکاف ارگاسم» را تائید می‌کند.

کوکنی نوشته است: «به‌عنوان روزنامه‌نگاری که نزدیک به یک دهه در حوزه جنسیت و روابط جنسی نوشته‌ام، باید بگویم که این نتایج چندان تعجب‌آور نیستند. با این حال، آن‌چه در این میان اهمیت دارد، نحوه طرح پرسش‌ها و تعریف "رابطه جنسی" در این پژوهش‌ها است.»

بنا بر مطالعه اخیر، میزان ارگاسم در مردان بین ۷۰ تا ۸۵ درصد گزارش شده، در حالی که این رقم برای زنان بین ۴۶ تا ۵۸ درصد است.

نکته قابل تامل اینجاست که نرخ ارگاسم زنان در تمام گروه‌های سنی، ۲۲ تا ۳۰ درصد کمتر از مردان باقی مانده‌ است. این آمار نشان می‌دهد که حتی با افزایش سن و تجربه، این شکاف همچنان پابرجا است.

اما آیا این آمار تصویر کاملی از واقعیت را نشان می‌دهد؟

کوکنی در پاسخ به این پرسش، نوشته به‌عنوان کسی که سال‌ها در این حوزه تحقیق و گزارش کرده‌، معتقد است این برآورد دقیق نیست: «مشکل اصلی در این پژوهش‌ها، در نحوه طرح پرسش و تعریف محدود از "رابطه جنسی" نهفته است.»

در پژوهش اخیر، از شرکت‌کنندگان پرسیده شده که «هنگام آمیزش جنسی» هر چند وقت یک‌بار به ارگاسم می‌رسند.

این نحوه پرسش، تعریفی محدود از رابطه جنسی ارائه می‌دهد که به صورت عمده بر دخول متمرکز است. این در حالی است که تحقیقات متعدد نشان داده‌اند اکثر زنان برای رسیدن به ارگاسم به تحریک کلیتوریس نیاز دارند.

لوری مینتز، روان‌شناس امریکایی، در کتاب خود با عنوان «کلیتریت شدن» تاکید کرده باید از استفاده از واژه «رابطه جنسی» تنها به معنای دخول خودداری شود.

این روانشناس هشدار داد این تصور نادرست ایجاد شده که دخول، رویداد اصلی در رابطه جنسی برای مردان و زنان است، در حالی که چنین نیست.

در فرهنگ عمومی و حتی در برخی مطالعات علمی، فعالیت‌هایی که با استفاده از دست‌ها، زبان و یا ابزارهای جنسی انجام می‌گیرند، اغلب به‌عنوان «پیش‌نوازی» طبقه‌بندی می‌شوند و نه بخشی از «رابطه جنسی اصلی».

این دیدگاه محدود، منجر به نادیده گرفتن روش‌هایی می‌شود که احتمال ارگاسم را در زنان افزایش می‌دهند.

نکته جالب توجه دیگر در این مطالعه، تفاوت قابل ملاحظه در نرخ ارگاسم زنانی است که با همجنسان رابطه جنسی دارند.

این یافته که از سال ۱۹۵۳ تاکنون در تحقیقات متعددی به دست آمده، نشان می‌دهد زنان در روابط همجنس‌گرایانه به طور مداوم نرخ ارگاسم بالاتری را در مقایسه با روابط دگرجنس‌گرایانه تجربه می‌کنند.

بر اساس مطالعه اخیر، زنان دوجنس‌گرا و لزبین بیشتر درگیر رابطه جنسی دهانی هستند و این نوع رابطه اغلب طولانی‌تر از آن‌چه در روابط دگرجنس‌گرا رایج است، ادامه می‌یابد.

این یافته می‌تواند نشان‌دهنده اهمیت گسترش تعریف رابطه جنسی و توجه به انواع مختلف فعالیت‌های جنسی باشد.

100%

کوکنی که همچنین میزبان پادکست «The Second Circle» نیز است، گفت‌وگوهای صریح و صادقانه درباره این موضوعات را راهی برای درک بهتر و بهبود روابط جنسی می‌داند و معتقد است که تکرار این نوع مطالعات بدون تغییر در نحوه طرح پرسش‌ها و تعریف رابطه جنسی، کمک چندانی به رفع «شکاف ارگاسم» نخواهد‌ کرد.

به نوشته کوکنی، ایجاد تغییر واقعی در این زمینه، نیازمند تعریف گسترده‌تری از رابطه جنسی در مطالعات علمی است که در برگیرنده انواع مختلف فعالیت‌های جنسی باشد.

کوکنی تاکید کرده هدف از طرح این موضوع، نه ایجاد رقابت بین جنسیت‌ها، بلکه تلاش برای درک بهتر نیازهای متفاوت افراد و ایجاد روابط سالم‌تر و رضایت‌بخش‌تر برای همه است: «به‌عنوان اعضای یک جامعه، بهتر است به سمتی حرکت کنیم که در آن رضایت و سلامت جنسی همه افراد، فارغ از جنسیت و گرایش جنسی‌شان، مورد توجه قرار گیرد.»

این مسیری است که نه تنها به بهبود روابط جنسی، بلکه به ایجاد جامعه‌ای برابرتر و سالم‌تر منجر خواهد‌ شد.