• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

سه سال اعتراض و ایستادگی؛ زنان افغان چگونه این مبارزه را پیش می‌برند؟

پروانه ابراهیم‌خیل نجرابی
پروانه ابراهیم‌خیل نجرابی

زندانی سابق طالبان

۲۰ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۲۳:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۵:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)

سقوط کابل به عنوان آخرین بزرگ‌شهر افغانستان به‌دست طالبان در آگست ۲۰۲۱ یک دوره‌ سیاه دیگر را برای زنان کشور رقم زد. زنان به مبارزات‌شان در برابر اقدامات طالبان ادامه داده‌اند، اما جلوگیری از سقوط کامل افغانستان به دام سیاهی نیازمند حمایت همه‌جانبه است.

کابل در همان روزهای اول سقوط یک‌شبه بیست سال به عقب برگشته بود، همه چیز سیاه و تاریک می‌نمود و مردمِ نا‌امید بدون آن‌که بدانند فردا به سر شان چه خواهد آمد، در تلاش پناهگاهی بودند. شاید می‌دانستند که با تسلط دوباره طالبان، همه چیز خود را از دست می‌دهند.

گروه طالبان در فردای تسلط بر شهر، ترس و وحشت خود را با دستگیری‌ها، قتل و لت‌و‌کوب شهروندان آغاز کرد. آنان چون گذشته، بی‌رحم، خشن و بدخیم بودند. رفتار آنان با شهروندان کابل، طوری بود که گویی به سرزمین "کافران" رسیده بودند. مردم نیز از همان آغاز با آنها چون بیگانه‌ها رفتار می‌کردند، برخوردی‌که با گذشت سه سال همچنان ادامه دارد و شهروندان کشور آنان را به چشم خودی نمی‌بینند.

زنان کابل اولین گروهی از ساکنان این شهر بودند که در برابر طالبان ایستادند. گروه‌های زنان در هفته‌ها و ماه‌های بعدی یکی با الهام از دیگری، به جاد‌ه‌ها ریختند. اما پاسخ گروه طالبان، مرمی، زندان و شکنجه بود.

طالبان در یکی از اولین اقدامات خود، آموزش دختران بالاتر از صنف شش را منع کردند، سپس رهبر غایب این گروه در فرمان‌های پی‌هم خود، مشخصا زنان را هدف گرفت. طالبان همه دستآوردهای زنان، از جمله حق تحصیل، کار و فرصت‌هایی‌ را که آنها در بیست سال گذشته به دست آورده بودند، سلب کرد.

تقریبا یک سال پس از اولین اعتراضات زنان، گروه‌های مختلف زنان معترض سرکوب شده بودند و یا وطن را ترک کردند. جریان‌های خودجوش زنان پس از این سرکوب‌ها وادار شدند که تشیکلات اولیه خود را سامان دهند و پس از رایزنی و مشوره به این نتیجه رسیدند که مبارزه در برابر طالب باید به شیوه‌های غیر علنی و در مکان‌های سربسته انجام شود.

دیوارنگاری، آتش زدن تصاویر رهبران طالبان، نشر ویدیوها، افشاسازی جنایات طالبان و گردهمایی‌ها در مکان‌های سربسته، از رویکردهای جدید زنان معترض در ادامه راه بود. هیچکدام از این موارد بدون خطر و ریسک نبود، اما زنان با درک اینکه راهی جز مبارزه و ایستادگی ندارند، مصمم‌تر به اعتراضات‌شان ادامه دادند.
از سوی دیگر، زنانی‌ که از شکنجه و زندان طالب رهایی‌یافته و به خارج منتقل شده بودند، نیز آرام ننشسته و با جسم و روان زخمی به مبارزات خود ادامه دادند.

در نتیجه سه سال پس از سقوط کابل، ده‌ها گروه معترض زنان در سراسر جهان شکل گرفتند که هر کدام به انسجام و سازمان‌دهی بهتر از گذشته دسته یافته‌اند. این گروه‌ها هرچند به لحاظ فاصله‌های مکانی از هم دور افتاده‌اند، اما اهداف و برنامه‌های مشترکی را دنبال می‌کنند. مبارزه با سیاست‌های زن‌ستیزانه، قرون وسطایی و غیر انسانی گروه طالبان و آگاهی‌دهی در مورد رفتار خشونت‌بار آنان با زنان و در کل مردم افغانستان، هدف اصلی گروه‌های فعال زنان است.

سه سال گذشته هرچند زمان کوتاهی برای بازیابی قوت و انسجام در برابر هیولای چون طالب بوده، اما زنان افغانستان با حمایت روزافزون داخلی و بین‌المللی، اکنون این مسیر را پیموده‌اند و با برنامه‌ریزی و تدبیر در حالی که باور دارند در پایان کار "پیروزی از آن ماست" برای دستیابی به حقوق و آزادی‌های طبیعی و انسانی خود به مبارزه ادامه می‌دهند.

این تلاش‌ها نه تنها برای حقوق از دست رفته زنان است که بیشتر از آن برای دستیابی به آزادی، برابری و عزت ماست که طالبان هدف گرفته‌اند.

زنان افغانستان در ادامه این مبارزه به‌حمایت بی‌دریغ جامعه جهانی، زنان مطرح و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی در سراسر جهان ضرورت دارند. این مبارزه سخت اما سرنوشت‌ساز، نه تنها برای زنان افغانستان، بلکه برای همه زنان جهان و دستارودهای بشری در سراسر جهان مهم است. این مسئولیت جمعی ماست که نگذاریم تاریکی بر روشنی فایق آید و آرزوهای میلیون‌ها زن افغانستان در سایه قوانین وحشیانه و بدوی طالبان نابود شود.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

همه آنچه که باید پیش از مناظره هریس و ترامپ بدانیم

۲۰ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۰۲:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)

اولین مناظره انتخاباتی کامالا هریس، معاون رئیس‌جمهور امریکا و دونالد ترامپ، رئيس‌جمهور پیشین ایالات متحده، روز چهارشنبه ۲۱ سنبله برگزار می‌شود. ممکن است این تنها باری باشد که آن‌ها در صحنه مناظره با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند.

بر اساس تعدادی از آخرین نظرسنجی‌ها، هریس با اختلاف اندکی از ترامپ پیش است.

اولین مناظره‌های انتخاباتی

سابقه مناظره‌های انتخاباتی در امریکا به قرن ۱۹ برمی گردد.

اولین مناظره‌‌های انتخاباتی در تاریخ امریکا میان آبراهام لینکلن و استیفن ای. داگلاس در سال ۱۸۵۸ برگزار شد.

آنها در هفت مناظره طولانی که تا سه ساعت هم طول کشید، بر سر موضوعات مهمی مانند برده‌داری یکدیگر را به چالش کشیدند.

مناطره‌های تلویزیونی

اولین مناظره تلویزیونی نامزد‌های ریاست‌جمهوری امریکا به ۶۵ سال قبل، میان جان اف. کندی و ریچارد نیکسون برمی‌گردد. این مناظره ۷۰ میلیون بیننده را جذب خود کرد.

رکورد پر بازدید‌ترین مناظره تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری‌ امریکا در اختیار ترامپ و هیلاری کلینتون است.

در سال ۲۰۱۶، اولین مناظره تلویزیونی این دو، حدود ۸۴ میلیون‌ بیننده داشت.

مناظره ترامپ و هریس

تاکنون رویدادهای مهمی از جمله کناره‌گیری بایدن و سوءقصد نافرجام به جان ترامپ در تجمع هوادارانش در ایالت پنسیلوانیا، مسیر رقابت‌های انتخاباتی را دستخوش تغییرات بزرگی کرده است.

این مناظره پس از هفته‌ها بحث و جدل درباره وقوع و شرایط آن برگزار خواهد شد.

شبکه ای‌بی‌سی نیوز در مرکز قانون اساسی ملی در فیلادلفیا میزبان این مناظره‌ حساس و تاریخی است.

در ماه ثور سال جاری، توافق شده بود که دو مناظره میان نامزدها برگزار شود، اما با خروج جو بایدن از این رقابت‌ها، برگزاری مناظره دوم در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت.

ترامپ با طرح انتقاداتی از شبکه ای‌بی‌سی نیوز، قصد نداشت در این مناظره شرکت کند اما پس از واکنش‌‌های هریس، او با مناظره ۲۱ سنبله موافقت کرد.

این مناظره ۹۰ دقیقه‌ای را دیوید موییر و لینزی دیویس از ای‌بی‌سی نیوز و بدون حضور تماشاچیان مدیریت خواهند کرد.

قرار است میکروفن‌ها تنها در نوبت صحبت کردن نامزدها، روشن‌ شوند.

نامزدها دو دقیقه برای پاسخ به سوالات و اعتراضات و یک دقیقه اضافی برای پیگیری‌ها و توضیحات وقت خواهند داشت.

هر نامزد دو دقیقه برای نطق پایانی خود فرصت خواهد داشت؛ اما ترامپ مناظره را با سخنان خود به پایان می‌رساند.

ترامپ در حال مرور مواضع سیاستی خود با مشاوران و تعامل با رسانه‌ها و رای‌دهندگان است و گفته «تمام عمرش» را برای این مناظره آماده شده است.

کمپین هریس گفته با توجه به محدودیت‌های جدید برای روشن شدن میکروفن هر نامزد، مجبور به تغییر استراتژی شده و نگرانی‌هایی درباره تاثیر این محدودیت‌ها بر توانایی تعامل هریس با ترامپ دارد.

مناظره از ساعت پنج و ۳۰ دقیقه بامداد به وقت کابل در روز چهارشنبه، ۲۱ سنبله آغاز خواهد شد.

افغانستان اینترنشنال به صورت زنده از تلویزیون و لایو بلاگ وبسایت این مناظره را گزارش می‌کند.

خداحافظی‌ یک سفیر

۲۰ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۰۰:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
یوسف‌ غفورزی

پس از چهار و نیم سال خدمت به عنوان سفیر و نماینده مردم با افتخار افغانستان در ناروی، ماموریت من به پایان رسیده است.

من و همکارانم از آغاز تصدی وظیفه در اسلو این افتخار را داشتیم که در جهت تامین و توسعه منافع مردم افغانستان و تقویت روابط تاریخی و دوستانه میان افغانستان و ناروی تلاش نماییم.

قبل از آگست ۲۰۲۱، ما در وضعیت نسبتاً عادی اجراات می‌کردیم و برای ارتقای جایگاه افغانستان نه تنها در ناروی، دنمارک و ایسلند، بلکه در سرتاسر جهان، از طریق ابتکارهای مختلف در زمینه‌های صلح، دیپلوماسی عمومی، اقتصادی، دیاسپورا و سایر عرصه‌ها تلاش کردیم.

در این مدت توانستیم دستاوردهای مهمی در عرصه‌های مختلف داشته باشیم که مایه خرسندی من و همکارانم در امر خدمت‌گذاری به کشور عزیز ما خواهد بود.

پس از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی افغانستان، سفارت افغانستان در اسلو نیز مانند برخی دیگر از نمایندگی‌های دیپلوماتیک و قنسولی جمهوری اسلامی افغانستان به ارزش‌های حقوق بشر، دموکراسی، کثرت‌گرایی و صلح متعهد باقی ماند و در شرایط سخت و با منابع محدود فعالیت کرد.

با این حال، چالش‌ها هرگز اراده ما را برای تداوم کار در جهت دفاع از منافع مردم افغانستان و ارزش‌هایی که آن‌ها در طول تاریخ معاصر خود به آن متعهد بوده‌ و فداکاری‌های بزرگ در این راستا انجام داده‌اند، تضعیف نکرد.

برعکس، مسئولیت من و همکارانم در سفارت بعد از آگست ۲۰۲۱ به دلیل شرایط سختی که مردم ما با بحران پیش آمده با آن مواجه بودند، اهمیت بیشتر پیدا کرد. به عنوان یک اولویت فوری، تلاش کردیم که نیازهای قنسولی هموطنان خود را برآورده کرده و حمایت آن‌ها در کار سفارت را با خود داشته باشیم.

بدون شک حمایت و مشارکت مردم در کار سفارت برای هر دستاوردی که در زمان خدمت به آن رسیدیم، حیاتی بود. ما با دولت میزبان، سازمان‌های غیردولتی و سایر نهادها در مورد جنبه‌های مختلف بحرانی که پس از تسلط طالبان در آگست ۲۰۲۱ در افغانستان به وجود آمد، کار کردیم.

ما با سازمان‌های معتبر کشور شاهی ناروی از جمله، شورای پناهندگان ناروی، کمیته ناروی- افغانستان و سایر سازمان‌های که سابقه‌ حضور طولانی در افغانستان داشتند، کار کردیم. ما با این سازمان‌ها کار کردیم تا مطمین شویم که کمک‌های بشردوستانه در اختیار مردم افغانستان قرار می گیرد.

 ما با نهادهای مختلف، از جمله مرکز صلح نوبل و نهادهای دیگر کار کردیم تا اهداف زنان شجاع افغانستان را برجسته کنیم. با تاکید بر حقوق اساسی زنان از جمله حق کار و تحصیل که در سه سال گذشته به طور سازمان‌یافته براثر سیاست‌های خصمانه‌ طالبان سلب شده است.

با وجود شرایط سخت، زنان شجاع افغانستان چه در داخل و خارج در خط مقدم تلاش‌های ملی برای دفاع از حقوق همه افغان‌ها و ارزش‌های که تاریخ و هویت افغانستان را مشخص می‌کند، قرار دارند. در عرصه سیاسی، ما همیشه بر اهمیت ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر که بتواند گثرت‌گرایی و تنوع ملی افغانستان را منعکس کند، تاکید کردیم.

ما تاکید داشتیم که تنها اراده جمعی مردم افغانستان می‌تواند تضمین‌کننده صلح، وحدت و ثبات در کشور باشد و جامعه جهانی باید از تلاش‌های مردم افغانستان برای غلبه بر بحران در کشورشان حمایت کند.

می‌خواهم یک‌بار دیگر از کشورهای ناروی، دنمارک و ایسلند به‌خاطر حمایت و دوستی‌شان با افغانستان تشکر کنم. مردم افغانستان در طول تاریخ فراز و نشیب‌های گوناگون را تجربه کرده‌اند اما در برابر چالش‌ها و ناملایمات استوار ایستاده‌اند و راهی برای غلبه و پیروزی یافته‌‌اند.

امروز مردم ما یک‌بار دیگر با وضعیت دشواری روبه‌رو هستند و در یک مبارزه ملی برای رسیدن به صلح واقعی و یک افغانستان باثبات، متحد و دموکراتیک تلاش می‌کنند. باور کامل دارم که مردم ما این بار همانند گذشته خود پیروز خواهند شد و اطمینان دارم که این ملت دوباره جایگاه شایسته خود را در جامعه بین‌المللی پیدا خواهد کرد.

تلاش‌های من در جهت پیشبرد آرمان عادلانه مردم آزادی‌خواه افغانستان برای صلح واقعی، حکومت‌داری مشروع و وحدت ملی همچنان ادامه خواهد داشت. این الهام و انگیزه از بینش و فداکاری پدرم شهید عبدالرحیم غفورزی، به عنوان نخست‌وزیر سابق و نیز فداکاری میلیون‌ها افغان میهن‌دوست است که جان‌های گران‌بهای خود را برای افغانستان نثار کردند، به یادگار مانده است.

دوستی و دشمنی جلال‌الدین حقانی و احمدشاه مسعود، فرماندهان سابق جهادی افغانستان

۱۸ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۵:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب

از شروع جنگ در افغانستان بیش از چهل سال می‌گذرد. در این مدت، چندین بار دشمنان داخلی با هم دوست و دوستان دیرینه با هم دشمن شده‌اند.

از نمونه‌های برجسته این دوستی و دشمنی میان فرماندهان پیشین جهادی، رابطه پرفراز و نشیب جلال‌الدین حقانی، پدر سراج الدین حقانی، و احمدشاه مسعود است. رابطه‌ای که پس از مرگ هر دو فرمانده جهادی، روابط فرزندان و خانواده‌های آن‌ها را نیز متاثر کرده است. آینده این مناسبات قابل پیش‌بینی نیست.

در این مقاله تحلیلی رابطه دوستانه میان جلال‌الدین حقانی و احمدشاه مسعود بررسی شده است. در ادامه همچنین به میراث این رابطه برای فرزندان دو طرف پرداخته شده است.

احمدشاه مسعود

احمدشاه مسعود، فرزند دگروال دوست‌محمد، یکی از افسران دوره ظاهرشاه در بازارک پنجشیر به‌ دنیا آمد. پدر مسعود در ولایت‌های مختلف افغانستان وظیفه اجرا کرده بود.

پدر احمدشاه مسعود، پدربزرگ و جد بزرگش در دولت شاهی به حیث ماموران نظامی کار کرده‌اند.

احمدشاه مسعود هم‌زمان با آغاز تحصیلاتش در دانشگاه پولی‌تخنیک کابل در سال ۱۳۵۲، عضو نهضت اسلامی افغانستان شد و در سال ۱۳۵۴علیه حکومت داوود خان به مبارزه مسلحانه پرداخت و به پاکستان پناهنده شد.

مسعود با پناهنده شدن در پاکستان از گروه گلبدین حکمتیار جدا شد و به گونه مستقلانه حمایت پاکستان را به‌دست آورد.

مسعود در زمان کم توانست در پنجشیر، بدخشان و برخی ولایت‌های همجوار نیروهای مسلح تشکیل دهد و تا سقوط حکومت نجیب‌الله علیه نیروهای دولتی جنگید. احمدشاه مسعود در میان سایر فرماندهان جهادی جایگاه ویژه‌ای به دست آورد.

این فرمانده جهادی در دوران حکومت مجاهدین که زیر نام «دولت اسلامی افغانستان»‌ کار می‌کرد، وزیر دفاع تعیین شد و در جنگ‌های داخلی یکی از طرف‌های اصلی درگیری‌ها بود.

او پس از تسلط طالبان بر کابل در دهه نود میلادی، راه جنگ علیه این گروه را انتخاب کرد و در ۱۸ سنبله سال ۱۳۸۰ در یک حمله انتحاری در خواجه بهاءالدین ولایت تخار افغانستان کشته شد.

این حمله را دو مهاجم عرب که خود را خبرنگار معرفی کردند و به قصد انجام مصاحبه نزد مسعود رفتند، با جاسازی مواد انفجاری در دروبین‌های‌شان انجام دادند.

استیف کول، مورخ و یکی از کارمندان سابق و ارشد استخباراتی سی‌ای‌ای این حمله را به شبکه القاعده مرتبط دانست. شبکه القاعده در افغانستان با جلال‌الدین حقانی رابطه تنگاتنگ داشت.

جلال‌الدین حقانی
جلال‌الدین حقانی فرزند خواجه محمد در سال ۱۹۴۴ در ولایت پکتیا متولد شد. اجداد او از منطقه میرعلی وزیرستان به ولایت پکتیا کوچیدند و در زمان سلطنت امان‌الله خان، در ولایت پکتیا ساکن شدند.

شجره خانوادگی او به شاخه سلطان‌خیل قبیله زدران برمی‌گردد. هنوز هم قبیله سلطان‌خیل در وزیرستان زندگی می‌کند.

حقانی پس از آموزش در مدارس گوناگون در افغانستان، به دارالعلوم حقانیه در اکوره ختک در نزدیکی پیشاور رفت و از همان‌جا زندگی سیاسی و نظامی‌اش آغاز شد.

او برای نخستین بار در دوره حاکمیت داوودخان، نخستین رئیس‌جمهور افغانستان، از ولایت پکتیا به مخالفت علیه دولت برخاست و با ساختن مدرسه‌ای در وزیرستان به فعالیت‌های خود ادامه داد.

پس از کودتای هفت ثور و بعد از ایجاد تنظیم‌های جهادی در پشاور، جلال‌الدین حقانی به عنوان معاون حزب اسلامی به رهبری مولوی محمد یونس خالص و همچنین به حیث فرمانده جبهه پکتیا گماشته شد.

او همچنین از مذاکره‌کنندگان صلح با رئيس‌جمهور نجیب‌الله بود. در آن زمان، نامه‌های دوجانبه نیز میان آن‌ها رد و بدل شده است.

پس از روی کار آمدن حکومت مجاهدین، آقای حقانی به عنوان وزیر عدلیه تعیین شد اما بسیار زود راهش را سایر تنظیم‌های جهادی جدا و از طالبان حمایت کرد. جلال‌الدین حقانی نخستین بار ولایت خوست را به طالبان تسلیم کرد.

حقانی در دوره حاکمیت طالبان وزیر اقوام و قبایل شد و هم‌زمان با شبکه القاعده رابطه نزدیک ایجاد کرد. بعد از حمله ناتو به افغانستان، جلال الدین حقانی به وزیرستان رفت و در آنجا شبکه حقانی را بنیاد گذاشت.

سرانجام، جلال‌الدین حقانی در روز سوم سپتامبر ۲۰۱۸ براثر بیماری درگذشت.

100%

زندانی شدن مسعود

شهرت ننگیال، نویسنده‌ای که رابطه نزدیک با جلال‌الدین حقانی داشت، در کتاب خود به نام «۱۲ گرامه ماغزه» نوشته است هنگامی که با دولت تحت حمایت شوری سابق در افغانستان جنگ جریان داشت، احمدشاه مسعود به دفتر حزب اسلامی حکمتیار در پشاور فراخوانده شد.

ننگیال در کتابش به نقل از خود جلال‌الدین حقانی نوشت که او نیز که به‌خاطر تمدید جواز سلاح شخصی‌اش به پشاور رفته بود، از راه به دفتر حزب اسلامی سر زده بود.

در این کتاب آمده که احمدشاه مسعود خود را در پتویی پیچیده بود و دستانش دیده نمی‌شد، لحظاتی بعد به قاضی امین وقاد و مولوی منصور، فرمانده حزب اسلامی گفت که می‌خواهد به دست‌شویی برود.

ننگیال نوشته حقانی بعدها فهمید که مسعود به دستور حکمتیار توسط قاضی امین و مولوی منصور به اتهام روابط با حکومت کارمل زندانی شده است.

شهرت ننگیال به نقل از جلال‌الدین حقاني نوشت که احمدشاه مسعود، نیم ساعت بعد از طریق دست‌شویی از بند حکمتیار فرار کرد. حقانی به ننگیال گفت که او در فرار احمدشاه مسعود از حبس حزب اسلامی حکمتیار نقشی نداشته است.

با این حال، در ۱۷ جون ۲۰۱۴ امین وقاد، معاون پیشین حزب اسلامی در ولایت ننگرهار به خبرنگاران تایید کرد که به دستور گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود را به اتهام داشتن روابط با حکومت ببرک کارمل در پشاور برای چندین ساعت زندانی کرده بود.

قاضی امین وقاد همچنین گفت که بعد از سه ساعت جلال‌الدین حقانی به دفتر آن‌ها رفته و آقای مسعود را با طرح یک «دسیسه» از چنگ مولوی منصور نجات داد.

امین وقاد ادامه داد: «دوستی میان جلال‌الدین حقانی و احمدشاه مسعود نسبت به سایر فرماندهان جهادی مستحکم‌تر بود و ریشه‌های عمیق داشت».

منابع معتبر نقش حقانی در رهایی مسعود را تایید نکرده‌اند اما گفتند که همواره «در دوستی و دشمنی به هم‌دیگر احترام قایل بودند.»

احمدشاه مسعود هم تا پایان عمر درباره زندانی شدنش از سوی حزب اسلامی چیزی نگفت.

100%

عبدالحفیط منصور، نماینده پیشین پارلمان و از افراد نزدیک به مسعود در مورد این حادثه به افغانستان اینترنشنال گفت که این رویداد در دوره حکومت داوود خان و نه ببرک کارمل اتفاق افتاده‌ بود.

او در این باره گفت: «پس از قیام مسلحانه ۱۳۵۴ در ولایت پنجشیر، اختلاف نظر میان مسعود و حکمتیار در رابطه به این قیام به وجود آمد. گلبدین حکمتیار دو نفر از دوستان و همرزمان احمدشاه مسعود، به نام‌های انجنیر جان محمد از کنر و انجنیر شیرولی از لغمان را به کمک و همدستی افسران پاکستانی شهید کرد. پس از آنها نوبت مسعود بود که باید سر به نیست می‌شد. چون مسعود راجع به دلایل قیام مسلحانه[پنجشیر] علیه حکومت داوود ملاحظه داشت و مخالف آن بود و آن را یک توطئه می‌دانست.»

منصور گفت که مسعود و جلال الدین حقانی رابطه خوب داشتند. او گفت که حزب اسلامی به رهبری مولوی خالص که حقانی یک فرمانده آن بود، با حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی که مسعود فرمانده ارشد آن بود، رابطه خوبی داشت.

او به حاجی عبدالقدیر، از سران حزب مولوی خالص اشاره کرد که در ننگرهار بود و با مسعود رابطه نزدیکی پیدا کرد.

 نامه برهان الدین ربانی به جلال‌الدین حقانی درباره سقوط خوست
100%
نامه برهان الدین ربانی به جلال‌الدین حقانی درباره سقوط خوست

پیشینه روابط حقانی و مسعود

به رغم این‌که رابطه مجاهدین در سال‌های جنگ به عنوان فرماندهان جهادی و مخالفان مشترک حکومت وقت آشکار بود. اما در دوم سرطان ۱۳۶۹، هنگامی که شورای سراسری فرماندهان جهادی در ولایت خوست ایجاد شد، جلال‌الدین حقانی به عنوان رئیس و احمدشاه مسعود به حیث معاون او گماشته شدند.

دومین نشست این شورا در همان سال در منطقه شاه‌ سلیم ولایت بدخشان به رهبری احمدشاه مسعود برگزار شد که در آن نشست جلال‌الدین حقانی هم دعوت شده بود.

سعدالدین شپون که در آن‌زمان خبرنگار رادیو صدای امریکا بود و در این نشست حضور داشت، می‌گوید که در این نشست مسعود از حقانی در بدخشان استقبال ویژه کرد و تشریفات گرمی برایش در نظر گرفت.

آقای شپون هم می‌گوید که در این دوره، «رفاقت» احمدشاه مسعود و جلال‌الدین حقانی «خیلی گرم و صمیمانه» بود.

نشست سوم این شورا یک سال بعد، در ۱۳۷۰ در منطقه ژوره ولایت خوست برگزار شد. در این نشست، بار دیگر بر ایجاد شورای سراسری فرماندهان جهادی تاکید شد و ۵۵۰ نفر از فرماندهان جهادی درباره پیروی کردن از اوامر رئیس و معاون شورا باهم مشوره کردند.

هرمز مقصودی، تاریخ‌نگار ایرانی، در کتاب خود تحت عنون «گاهشمار رویدادهای افغانستان در سال ۱۳۷۸» درباره شورای سراسری فرماندهان جهادی به تفصیل نوشته است.

او درباره ضرورت‌های آن زمان و اختلاف‌ها میان فرماندهان جهادی توضیح داده است. مقصودی نوشته است که احمدشاه مسعود به این دلیل معاونت جلال‌الدین حقانی را پذیرفت که «دوست و رفیق نزدیک» او بود. این در حالی است مسعود همواره به عنوان فرمانده یا آمر فعالیت می‌کرد و کمتر حاضر می‌شد معاونت کسی را بپذیرد.

شورای سراسری فرماندهان جهادی تا سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله فعال بود و بعد از آن این شورا نیز از هم پاشید.

سقوط حکومت داکتر نجیب و صفحه جدیدی از روابط مسعود و حقانی
پس از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله، رئیس‌جمهور سابق افغانستان، هم‌زمان با ایجاد دولت مشترک مجاهدین بحران شدیدتر شد و راه را برای آغاز جنگ‌های داخلی باز کرد.

جلال‌الدین حقانی که عضویت حزب اسلامی به رهبری مولوی خالص را داشت به نمایندگی از این حزب، وزیر عدلیه شد اما فقط سه روز در این سمت ماند. او سپس مشغول مذاکره برای صلح میان گروه‌های درگیر جنگ داخلی شد.

آقای حقانی در آن‌ زمان در منطقه وزیر اکبر خان کابل در خانه‌ای به‌نام «خانه بلوچ» زندگی می‌کرد. طبق برخی شواهد، حقانی ۹ بار با احمدشاه مسعود دیدار و درباره مذاکرات صلح گفت‌وگو کرد.

اما این دیدارها نتوانست گرهی از کار بگشاید و کابل شاهد شدیدترین درگیری میان گروه‌های مختلف مجاهدین بود که در جبهات مقابل هم‌دیگر قرار گرفته بودند.

با افزایش تمایل جلا‌ل‌الدین حقانی به طالبان، رابطه دوستی او با مسعود نیز با گذشت زمان به دشمنی گرایید. طالبان در زمان آن به تازگی در حال شکل‌گیری بود.

سه ماه پس از ایجاد گروه طالبان، جلال‌الدین حقانی خوست را به طالبان تسلیم و به ملا محمدعمر، بنانگذار این گروه «بیعت» کرد.

جلال‌الدین حقانی در نخستین اظهاراتش پس از پیوستن به طالبان، مجاهدین مستقر در کابل را گروه‌‌ «شر و فساد» خواند و علیه آن‌ها فتوای جهاد صادر کرد. عبارت «شر و فساد» برای نخستین بار از زبان حقانی شنیده شده است.

به نظر می‌رسد که این نخستین بار است که در حوزه عمومی دشمنی میان جلال‌الدین حقانی و احمدشاه مسعود علنی می‌شود.

آغاز مرحله جدید دشمنی میان دوستان دیرینه
هرچند رئیس و معاون پیشین شورای سراسری فرماندهان جهادی در حال حاضر هر دو زنده نیستند اما فرزندان آن‌ها سراج الدین حقانی و احمد مسعود با هم وارد مرحله جدیدی از دشمنی شده‌اند. با این حال، این کدورت به معنی قطع رابطه میان دو طرف نیست.

سه روز پس از سقوط نظام جمهوریت، خلیل‌الرحمن حقانی، برادر جلال الدین حقانی به گونه غیرمستقیم به دوستی دیرینه میان احمدشاه مسعود و جلال‌الدین حقانی اشاره کرد و گفت که همکاران احمدشاه مسعود به رهبری احمد مسعود باید از طالبان حمایت کنند و لازم است «پاس دوستی قدیم» را داشته باشند. او در آن زمان احمدشاه مسعود را «قهرمان ملی افغانستان» خطاب کرد.

شاید به دلیل همین روابط تاریخی است که نیروهای سراج الدین حقانی، فرزند جلال‌الدین حقانی که در حال حاضر وزیر داخله طالبان است، وارد پنجشیر نشده‌اند.

در عوض صدها جنگجوی طالبان جنوبی به فرماندهی قیوم ذاکر به کمک طالبان شمال به پنجشیر لشکرکشی کردند و ده‌ها شهروند پنجشیری را بازداشت کردند و به قتل رساندند.

برخی از منابع می‌گویند سراج‌الدین حقانی که ظاهرا تاریخ پر فراز و‌ نشیب و پیروزی و سقوط را می‌داند، متوجه شده که درگیری برای منافع کوتاه‌مدت سیاسی و اقتصادی می‌تواند تبعاتی داشته باشد. به همین دلیل از درگیری مستقیم با نیروهای مقاومت در پنجشیر پرهیز کرده است.

منابع همچنین می‌گویند که او امنیت رهبران سابق مانند عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه ملی و دوست نزدیک خانواده مسعود و حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان را به دوش گرفته است.

100%

در حال حاضر گروه حقانی در بدنه حکومت طالبان یکی از قدرتمندترین جناح‌ها به‌شمار می‌رود. در کنار به عهده داشتن وزارت داخله طالبان، حقانی‌ها شماری زیادی از افراد مسلح غیرمسئول را تحت فرمان خود دارند.

در مقابل، احمد مسعود، پسر احمدشاه مسعود نیز جبهه مقاومت ملی افغانستان را برای مبارزه مسلحانه علیه طالبان ایجاد کرده است.

در حال حاضر، روزنه امیدی برای صلح و مفاهمه میان دوستان سابق و دشمنان کنونی دیده نمی‌شود. اما منابع معتبر به افغانستان اینترنشنال گفتند که سراج‌الدین حقانی چند بار با جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود تماس گرفته و از مقام‌های این جبهه خواسته که به افغانستان برگردند.

حفیظ منصور این تماس‌ها را تایید کرد. او به افغانستان اینترنشنال گفت: «سه سال پیش جناح حقانی تلاش زیاد کرد تا به پنجشیر حمله صورت نگیرد. هیئت‌ها رفت‌وآمد کردند و نزدیک بود که تلاش‌هایش نتیجه بدهد. اما، جناح ملا برادر مخالفت کرده و جنگ را آغاز کردند.»

به گفته او، نیروهای سراج الدین حقانی در جنگ‌های پنجشیر، اندراب و بدخشان «سهم لازم» را نگرفتند .

تاریخ افغانستان گواه تحولات، تغییرات و رفت‌و‌آمدهای فراوانی بوده است که در نتیجه آن در مواقعی دوستان به جان هم افتادند و در مواقعی دشمنان دور یک سفره نشستند.

شاید امروز به‌دور از تصور باشد که روزی حقانی‌ها و خانواده مسعود کنار هم قرار گیرند، اما برای بسیاری از تاریخ‌نگاران این امر چندان غیرمنتظره نخواهد بود.

کشمکش حکومت طالبان با سفیران جمهوریت به کجا می‌انجامد؟

۱۴ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۲:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
طاهر قادری

پس از سقوط افغانستان به‌دست طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، فقط یک نهاد در بیرون از کشور باقی ماند که طالبان بر قلمرو آن کنترول نداشت؛ سفارتخانه‌ها و قنسولگری‌های افغانستان در خارج از کشور. اکنون طالبان می‌کوشد کنترول نهادهای دیپلوماتیک افغانستان را نیز در دست گیرد.

طالبان چند ماه پس از به‌ قدرت رسیدن، سفارتخانه‌های افغانستان در کشورهای منطقه از جمله پاکستان، ایران، روسیه و چین را تصاحب کرد، اما دست‌کم ۱۴ نمایندگی سیاسی و قنسولی افغانستان کماکان در اختیار دیپلومات‌های حکومت پیشین باقی مانده است.

وزارت خارجه طالبان به تاریخ ۹ اسد (۳۰ جولای) اعلام کرد که دیگر اسناد صادره در نمایندگی‌های سیاسی و قنسولی افغانستان در کشورهای اروپایی، کانادا و استرالیا را نمی‌پذیرد. دیپلومات‌های معرفی شده دولت پیشین افغانستان هنوز اداره این نمایندگی‌ها را برعهده دارند.

این نامه‌ای طالبان در واقع یک بار دیگر بی‌توجهی آشکار آنها را به قوانین قرن بیست و یکم نشان داد که به منزله تهاجم دیپلوماتیک به اروپا و تلاش عمدی برای گسترش نفوذ شان بر سفارتخانه‌های افغانستان در غرب است، کشورهایی که هنوز طالبان را به رسمیت نمی‌شناسد.

این نمایندگی‌ها در این مدت برای ترویج ارزش‌های مشترک و مقابله با روایت سرکوبگرانه طالبان به‌طور فعال با کشورهای میزبان همکاری کرده‌اند. ارائه خدمات به ده‌ها هزار شهروند افغانستان که در غرب زندگی می‌کنند هم برای شهروندان و هم برای کشورهای میزبان حیاتی بوده است. هر گونه اختلال در این نمایندگی‌های دیپلوماتیک و قنسولی می‌تواند این تلاش‌ها را تضعیف کرده و بر افکار عمومی افغانستان و بین‌المللی تأثیر منفی بگذارد.

مشروعیت و اقتدار قانون اساسی

طبق ماده ۳ کنوانسیون ویانا، وظیفه یک مأموریت دیپلوماتیک، نمایندگی کشور فرستنده در کشور پذیرنده است. تصرف قدرت توسط طالبان نه بر مبنای قانون اساسی بود و نه دموکراتیک؛ بنابراین این گروه فاقد مشروعیت نمایندگی افغانستان بر اساس اصول حقوق بین‌الملل اند.

هنجارهای بین‌المللی و حقوق بشر

طبق قطعنامه ۳۹۶ سال ۱۹۵۰ مجمع عمومی، وقتی در نمایندگی از یک کشور عضو دعوا پیش می‌آید باید در روشنی اهداف و اصول منشور ملل متحد و شرایط هر مورد بررسی شود. عملکرد طالبان چه در دور اول و چه در سه سال گذشته در مغایرت با آن اهداف و اصول قرار دارد.

کنوانسیون ویانا تاکید می‌کند که نمایندگی‌های دیپلوماتیک باید در چارچوب قوانین بین‌المللی فعالیت کنند. نقض موارد گوناگون حقوق بشری توسط طالبان، به ویژه علیه زنان، اقلیت‌ها و جامعه مدنی، اساساً با اصول زیربنای کنوانسیون ناسازگار است.

قطعنامه ۲۵۱۳ شورای امنیت ملل متحد نیز اذعان می‌دارد که این شورا از احیای «امارت اسلامی افغانستان» حمایت نخواهد کرد.

طالبان در مدت سه سال گذشته چارچوب‌های قانونی افغانستان را برچیده، تعهدات بین‌المللی را نادیده گرفته و حقوق اساسی بشر را مورد نقض صریح قرار داده است. اقدامات آنها هدف اصلی این کنوانسیون برای ارتقای روابط بین‌المللی صلح‌آمیز و احترام به برابری حاکمیتی را تضعیف می‌کند.

بنا این نمایندگی‌های سیاسی و قنسولی بر اساس قانون اساسی ۲۰۰۴ میلادی و مفاد کنوانسیون ۱۹۶۱ ویانا از موضع و منافع جمعی افغانستان در سطح جهان دفاع کرده و در سه بُعد سیاسی، حقوق ‌بشری و ارائه خدمات قنسولی برای شهروندان افغانستان فعالیت می‌کنند.

هر گونه اجازه دادن به کارمندان منصوب شده توسط طالبان در نمایندگی‌های دیپلوماتیک و قنسولی افغانستان در غرب می‌تواند باعث گسترش ایدئولوژی افراطی، برهم زدن امنیت کشورهای میزبان، انتقام از شهروندانی که مخالف دیدگاه طالبان هستند و افزایش خطر اخراج پناهندگان به افغانستان شود.

طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، انتظار می‌رود کشورهای میزبان فقط نمایندگان دیپلوماتیک دولت‌هایی را بپذیرند که جامعه بین‌المللی آن‌ها را مشروع می‌داند. تن دادن به گزینه دیگری، این اصل را نقض کرده و می‌تواند به منزله تأیید تصرف غیرقانونی قدرت توسط طالبان تلقی شود.

«خانواده»؛ فمینیسم مردانه

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۳، ۱۰:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی

«خانواده»، ساخته فرانچسکو کوستابیله که در بخش افق‌های جشنواره ونیز به نمایش درآمد، داستان تلخی را درباره خشونت خانگی روایت می‌کند. جایی که سرانجام پسر در برابر خشونت پدر علیه مادرش می‌ایستد.

همه چیز از دوران کودکی آغاز می‌شود. جایی که دو پسر خانواده شاهد بدرفتاری و خشونت ترسناک پدر علیه مادرشان هستند. دوربین از نگاه این دو پسربچه که از ترس در گوشه‌ای پناه گرفته‌اند، محیط اطراف آن‌ها را به شکل ناواضحی به نمایش می‌گذارد. قرار نیست در این صحنه خشونت را به چشم ببینیم. برای دیدن آن باید تا نزدیک اواخر فیلم منتظر بمانیم تا باز به این صحنه بازگردیم اما تاثیر این صحنه بر این دو کودک، به‌ویژه فرزند کوچک‌تر که جی صدایش می‌کنند، قرار است جهان خشن فیلم و شخصیت خلافکار و متمایل به خشونت او را شکل دهد.

دوربین از نگاه جی به پشت در اتاق خواب می‌آید؛ جایی که صدای پرخاش پدر را از پشت آن می‌شنویم اما همان جا می‌ایستد و وارد نمی‌شود.

در طول فیلم چند بار دیگر به این صحنه بازمی‌گردیم. به این فضای ترسناک که روح و روان این پسر کوچک را می‌آزارد. در نهایت اما درست پیش از صحنه پایانی، برای بیشتر همراه شدن با عملی که جی در انتها علیه پدرش انجام می‌دهد، اتفاقات داخل اتاق خواب را برای اولین بار می‌بینیم: جی (در زمان کودکی) در را باز می‌کند و پدرش با خشونت تمام در حال کتک زدن مادرش است. نگاه پدر به نگاه جی گره می‌خورد؛ همان نگاهی که در صحنه رویارویی آن‌ها در انتها تکرار می‌شود.

روایت ماچوئیسم در سینمای ایتالیا چیز تازه‌ای نیست چرا که مستقیم برگرفته از فرهنگی است که در آن موارد خشونت مردانه اصلا کم نیست. این داستان هم برگرفته از یک داستان واقعی است که بخشی از این معضل را روایت می‌کند اما اتفاق رخ داده و همین‌طور فضای فیلم به شدت تحت تاثیر همان فضای مردانه باقی می‌ماند.

به یک معنی، با آن که فیلم از جهت روایت خشونت علیه زنان در رده فیلم‌های فمینیستی قرار می‌گیرد اما نوع روایت فیلم، جهان‌بینی درون آن و نوع شخصیت‌ها به شدت مردانه به نظر می‌رسد.

شخصیت مادر در فیلم به غایت منفعل است و فیلم در پرداخت او برای تماشاگری از نسل امروز چندان موفق نیست. هر چند قرار است نوع زن منفعلی روایت شود که از جهان مردانه می‌ترسد و عکس‌العملش تسلیم است اما روند پیشبرد قصه و تحمل همه توهین‌ها و خشونت بی‌حد و حصر مرد، گاه غیرقابل باور به نظر می‌رسد؛ از جمله پذیرش بازگشت مرد به خانه پس از چندین سال، در داستان فیلم به یک علامت سوال تبدیل می‌شود.

ترس او از مرد را می‌توان دلیل پناه نبردن این زن به پولیس دانست (و این که پناه بردن به پولیس در مقطعی باعث جدایی او از فرزندانش شده) اما حالا در وضعیت جدید، زمانی که فرزندان کوچک او به جوانان رعنایی بدل شده‌اند که می‌توانند جلوی پدر را بگیرند، احتیاط بیش از حد او که حتی حاضر نیست جای زخم خشونت شوهر را به فرزندانش نشان دهد، در جهان فیلم قابل قبول ترسیم نمی‌شود.

به همین دلیل فیلم بیش از آن که نگاهی فمینیستی در روایت جهان یک زن داشته باشد، به دنیای مردانه خشن و تلخ جوانی توجه دارد که زاییده خشونت خانگی است. به این معنی که شخصیت اصلی فیلم مادر نیست بلکه قرار است ما از طریق بلایی که بر سر مادر می‌آید، به دنیای پسر او نزدیک شویم. دنیای این پسر هم به تمامی مردانه و منطبق بر ماچوئیسم ترسیم می‌شود.

در نتیجه فیلم با یک تناقض روبه‌رو می شود: قرار است شخصیتی را دوست داشته باشیم که دوست‌داشتنی نیست. رفتار بسیار خشن او، عضویتش در یک گروه تبهکار فاشیستی و کتک زدن و چاقو زدن به دیگران، چیزی برای قهرمان تلقی شدن شخصیت اصلی باقی نمی‌گذارد و در نتیجه عمل نهایی او، بیش از آن که عملی قهرمانانه باشد، نوعی ادامه خشونت‌های قبلی است که این بار تنها به دلیل متفاوتی رخ می‌دهد.

از همه بدتر رفتار جی با دختری است که او را دوست می‌دارد. این دختر مظهر پاکی و زیبایی و عشق در فیلم است اما رفتار زننده جی با او، از خشونت گفتاری تا حتی فیزیکی، عشق این دختر به جی را غیرقابل باور و بسیار عجیب جلوه می‌دهد تا آنجا که تماشاگر به این فکر می‌افتد که دختری با این همه زیبایی و مهر، چطور می‌تواندعاشق این شخصیت خشن با رفتار بیمارگونه‌اش باشد و چرا باید این همه تحقیر را تحمل کند؟

فیلم البته قصد دارد شخصیت این دختر را به شخصیت مادر نزدیک کند، همان گونه که شخصیت جی را با شخصیت پدرش یکی می‌کند.

در هر دو مورد دیالوگی در فیلم وجود دارد: جایی که جی به دختر می‌گوید نمی‌خواهد سرنوشت او به مانند مادرش شود و مورد دوم جایی است که پدر، جی را به خودش شبیه می‌داند و جی سعی دارد این شباهت را انکار کند.

در واقع اما هم دختر به مادر شبیه است و هم جی به پدرش. هر دو این شخصیت‌های جوان تکرار بی‌حاصلی هستند از نسل گذشته: نه دختر توانایی بریدن از یک مرد خشن با رفتاری توهین‌آمیز را دارد و نه جی با وجود نفرت از پدرش توانسته از اخلاق و رفتار او فاصله بگیرد.

در اسطوره‌های یونان باستان، اودیپ پدرش را می‌کشد، بر خلاف شاهنامه که در آن پدر، پسر را می‌کشد. این موضوع شاید دو نوع نگاه به جهان را در دو سوی دنیا تصویر می‌کند: نگاه به آینده و نگاه به گذشته.

فیلم «خانواده» از اسطوره اودیپ بهره می‌گیرد و به آینده نگاه دارد. جایی که در پایان به رغم تلخی، قرار است نوید آینده‌ای روشن‌تر داده شود. نوشته‌های فیلم درباره سرنوشت جی هم این موضوع را تایید می‌کند.