
آیا چین به علت سرکوب مسلمانان ایغور میتواند جای امریکا را در دایره دشمنی القاعده بگیرد؟ در پاسخ به این سوال، دو پژوهشگر برجسته با اشاره به بیانیه اخیر امیر شاخه القاعده در جزیره العرب نوشتند که چین اکنون به یکی از محورهای اصلی مبارزه القاعده تبدیل شده است.
آنان معتقدند بیجینگ از حاشیه روایتهای جهادی به مرکز توجه تبلیغاتی و رسانهای این جریانها منتقل شده است.
شیخ سعد بن عتیف العولقی، امیر شاخه القاعده در جزیره العرب، در بیانیهای تازه، بهگونهای مستقیم چین را تهدید کرد و حکومت این کشور را «رژیم بتپرست و کافر» خواند. به گفته او، رفتارهای بیجینگ با مسلمانان اویغور، حملات آینده آنان را توجیه میکند. این بیانیه نشاندهنده تشدید آشکار لحن ضدچینی این شاخه القاعده است.
اما پرسش اصلی این است که آیا این تغییر در گفتار، به دگرگونی در اهداف عملیاتی نیز خواهد انجامید؟
کالین کلارک، مدیر اجرایی مرکز سوفان، و لوکاس وبر، پژوهشگر مسائل امنیت جهانی و بازیگران غیردولتی، در مقالهای که در ۱۸ فبروری ۲۰۲۶ در وبسایت تحلیلی نظامی-امنیتی «وار آن راکس» منتشر شده، به بررسی این موضوع پرداختهاند.
به باور نویسندگان، گروههای جهادی همواره درباره تواناییهای خود بزرگنمایی کرده و از ابزارهای تبلیغاتی برای صدور تهدیدهای گسترده علیه دشمنان «نزدیک» و «دور» استفاده میکنند. با این حال، حملات واقعی در چین تاکنون عمدتاً پراکنده و فرصتطلبانه بوده است.
برخلاف بسیاری از کشورهای غربی، نهادهای امنیتی چین نظارت گسترده و سختگیرانهای بر جامعه اعمال میکنند. این موضوع، وقوع حملات تروریستی در داخل این کشور را بسیار نادر ساخته است. حتی در موارد محدود نیز، اطلاعرسانی رسانهای بهشدت کنترول میشود.
چرا تمرکز القاعده بر چین اهمیت دارد؟
با وجود این محدودیتها، گسترش دامنه پیامرسانی شاخه جزیره العرب القاعده اهمیت راهبردی دارد. این شاخه در گذشته بیشتر بر دشمنان محلی، از جمله دولت یمن، تمرکز داشت؛ اما تمرکز تازه بر چین، راهی برای جذب نیروهای جدید، برجستهسازی جایگاه خود و ورود به روایت مقابله با قدرتهای بزرگ بهشمار میرود.
این همان فضایی است که بازیگران مسلح دیگری نیز در آن فعالاند؛ از جمله جداییطلبان بلوچ در پاکستان و شاخه خراسان داعش در افغانستان که طی سالهای گذشته بارها منافع چین در جنوب آسیا و آسیای مرکزی را هدف قرار دادهاند.
در حالی که یهودیان و امریکاییها همچنان در ادبیات القاعده بهعنوان «ائتلاف صلیبی ـ صهیونیستی» و «شر دوگانه» معرفی میشوند، چین دیگر در حاشیه منظومه فکری القاعده نیست. در روایت تازه، بیجینگ بهعنوان رژیمی تصویر میشود که هر اقدامش علیه اویغورها زیر نظر است و باید پاسخگو باشد.
العولقی در پیام خود ابتدا از حملات علیه یهودیان و امریکاییها تمجید میکند و سپس چین را به آزار «برادران مسلمان اویغور» متهم میسازد و آن را ستمگری فعال علیه مسلمانان معرفی میکند.
تهدید به هدف قرار دادن تاسیسات چین «در خشکی و دریا» در صورت تغییر نکردن سیاستها، دامنهای گسترده دارد و میتواند تاسیسات دیپلوماتیک، کشتیرانی بازرگانی، کارگران چینی در خارج و زیرساختهای وابسته به پروژههای این کشور را در بر گیرد.
این لحن یادآور مسیر تهدیدهای اسامه بنلادن علیه ایالات متحده در اواخر دهه نود میلادی است، روندی که سرانجام به حملات یازدهم سپتمبر انجامید.
دگرگونی نگاه القاعده به چین
نویسندگان نوشتند که در بیش از سه دهه گذشته، نگرش القاعده نسبت به چین از بیتفاوتی نسبی و گاه مدارا به دشمنی آشکار تغییر یافته است. در دهه نود، تمرکز اصلی بر امریکا و متحدانش بود و چین جایگاهی فرعی داشت. اما با گسترش نفوذ جهانی چین در دو دهه گذشته، لحن القاعده نیز تندتر شد.
ناآرامیهای اورومچی در سال ۲۰۰۹ نقطه عطفی در این روند بهشمار میرود. پس از آن، فراخوانهای جهادی برای مقابله با بیجینگ افزایش یافت و رنج اویغورها به یکی از محورهای اصلی تبلیغات گروههای تندرو تبدیل شد. در دهه بعد، موضوع ترکستان شرقی بیش از پیش در سطح بینالمللی برجسته گردید.
در این میان، شاخه شرق آفریقای القاعده، موسوم به الشباب، تهاجمیترین رویکرد را در قبال چین در پیش گرفته است. این گروه طرحهای اقتصادی چین را استثماری خوانده و در سالهای اخیر به پروژهها و نیروهای چینی در آفریقا حمله کرده است.
آینده تهدیدها
به باور نویسندگان این مقاله، بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱ وضعیت پیچیدهتری ایجاد کرد. القاعده از یکسو انتقاد از سیاستهای چین را افزایش داد، اما از سوی دیگر، از پرداختن مستقیم به روابط طالبان و بیجینگ خودداری کرده است.
طالبان روابط نزدیکی با چین دارد. چین تلاش کرده است که جای پای امریکا را در افغانستان پر کند. این کشور قراردادهای متعددی با طالبان امضا کرده است.
چین بارها از طالبان خواسته است که با شبهنظامیان مخالف این کشور مقابله کند و امنیت شهروندان و منافع چینی را تضمین کند.
در شرایط کنونی، شاخه جزیره العرب القاعده نقش برجستهتری یافته است. همزمان، گروههایی چون جماعت نصرتالاسلام والمسلمین در آفریقا شهروندان چینی را ربودهاند و شاخه خراسان داعش مسئولیت حملاتی مانند انفجار در رستورانت چینی در کابل را پذیرفته است. افزون بر این، گروههای مسلح غیرمذهبی مانند جداییطلبان بلوچ نیز مضامین ضدچینی را در دستور کار خود قرار دادهاند.
با آنکه تهدیدهای کنونی ممکن است فراتر از توان عملیاتی القاعده باشد، تجربه نشان میدهد که این گروهها صبورانه عمل میکنند. با گسترش حضور اقتصادی و سیاسی چین در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، این کشور بهاحتمال زیاد به یکی از اهداف ثابت تبلیغات و عملیات تروریستی فراملی تبدیل خواهد شد.
در بلندمدت، اگر شاخههایی مانند القاعده در جزیره العرب بتوانند توان عملیاتی خود را بازسازی کنند، احتمال افزایش حملات علیه منافع چین بهویژه در مناطقی با حضور فعال گروههای تندرو وجود دارد. چین ناگزیر خواهد بود تواناییهای ضدتروریستی برونمرزی خود را تقویت کند. این اقدام میتواند به حضور امنیتی پررنگتر و همزمان، افزایش خطر حملات متقابل بینجامد. ایالات متحده امریکا دههها با چنین وضعیتی روبهرو بوده است.