
میرویس ۱۹ ساله اهل جلالآباد ننگرهار است. صبح با صدای مادر از خواب بیدار میشود: «میرویسه، لمونځ قضا کيږي پاڅه!» هنوز چشمهایش کاملا باز نشده که زیر لب درباره خوابی که دیده به پشتو نجوا میکند. زبانی که نه فقط ابزار حرفزدن است بلکه با آن خواب میبیند، فکر میکند و احساس میکند.
وقتی از خانه بیرون میشود، مادر دعایش میکند: «الله دي وساته». دعای مادر به او آرامش میبخشد.
زبان مادری برای بسیاری از ما چیزی فراتر از برقراری ارتباط روزمره است. زبان مادری سبک زندگی ما را تعیین میکند. این زبان، حافظه عاطفی ماست. برای میرویس هم همینطور است. او با پشتو میاندیشد و با پشتو زندگی میکند.
او دانشآموز صنف آمادگی کانکور است؛ همه درسها به پشتو تدریس میشوند. روزی سه بار به مسجد میرود؛ خطبهها به عربی و پشتو است. موسیقی جاوید امرخیل گوش میدهد که میخواند «اخ جانان وطن». کتاب «سیرتالنبی» میخواند و شعر پیرمحمد کارون را دوست دارد؛ شعری درباره پدر، با تمنای گمنشدن در دنیایی پر از غبار.
زیستن در شهرهای بدون سینما
میرویس تاکنون هیچ فیلمی ندیده است. نه در سینما، نه در خانه. بیهیچ تردیدی میگوید: «فیلم نمیبینم و علاقهای هم ندارم.»
این «علاقه ندارم» بیشتر شبیه توصیف یک واقعیت است تا انتخابی آگاهانه. او به افغانستان اینترنشنال گفت اینجا در افغانستان سینما و تئاتر وجود ندارند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، سینما و تئاتر یا کاملا ممنوع شدهاند یا بهشدت محدود. سالنهای سینما در سراسر کشور بستهاند و هیچ فیلم داخلی یا خارجی بهصورت عمومی نمایش داده نمیشود.
ایرشو بنگش، تهیهکننده سینمای پشتو در خیبرپختونخوا، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید: «هنر بدون آزادی نمیتواند زنده بماند. وقتی موسیقی و فیلم سرکوب میشوند، خود زبان هم فضای رشدش را از دست میدهد.»
به گفته او، فضای سیاسی فعلی باعث شده هنرمندان احساس ناامنی و سکوت کنند. بسیاری از موسیقیدانان و فیلمسازان افغانستان را ترک کردهاند و آنان که ماندهاند، امکان کار آزاد ندارند. این وضعیت، نهفقط آزادی هنری، که هویت فرهنگی و توسعه زبانی را تهدید میکند.
در ثور ۱۴۰۴، اداره افغان فلم رسما منحل اعلام شد. تولیدات تصویری با بودجه دولتی، محدود به آثاری شد که ایدئولوژی و دستاوردهای طالبان را بازتاب میدهند. سینمای مستقل عملا حذف شد.
لوتس ژهاک، زبانشناس آلمانی در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت محدودیت بر هنر، دانش و خلاقیت، پویایی زبان را کاهش میدهد. این پژوهشگر که استاد زبان پشتو در دانشگاه هومبولت برلین است، میگوید مقامات طالبان عمدتا فاقد برنامهای در زمینه توسعه زبانهای ملی هستند و سانسور و ممنوع کردن کلمات و مضامین درسی، به معنای توسعه زبان ملی به شمار نمیرود.
در دنیای مدرن، زبانها با حاملهای فرهنگی قدرتمند—ادبیات، موسیقی، سینما، هنرهای نمایشی و رسانه—زنده میمانند. وقتی این حوزهها سرکوب میشوند، زبان به «زبانِ بقا» تبدیل میشود؛ زبانی که زنده است، اما رشد نمیکند.
قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان، انتشار تصاویر موجودات زنده را ممنوع کرده؛ قانونی که به بیش از ۲۴ ولایت گسترش یافته و عملا فیلمسازی، عکاسی و حتی پخش تصویر را ناممکن کرده است.
آتشزدن سازها و سرکوب آوازخوانان
برای پشتونها، موسیقی همیشه بخشی جداییناپذیر از زندگی اجتماعی بوده. واقعیت این است که عروسیها و جشنها همیشه با دهل و اتن برگزار شدهاند. اما در دوره طالبان، موسیقی نیز رسما ممنوع شد. سازها سوزانده شدند، هنرمندان زندانی یا مجبور به مهاجرت شدند. کنسرتها، موسیقی عروسیها و آیینهای جمعی تعطیل شدند. همزمان، سینما و تئاتر نیز به خاموشی رفتند و فضای عمومی هنر بسته شد.
در این میان، جمله ساده میرویس که میگوید «فیلم نمیبینم و علاقهای هم ندارم» معنایی فراتر پیدا میکند. این جمله، پرتره جامعهای است که فیلم و تصویر از آن حذف شده؛ جامعهای که در آن نسل جوان، با زبان مادری زنده در خون و رؤیاهایشان بزرگ میشوند، اما بیسینما، بدون تئاتر، کمبود رمان، سانسور موسیقی آزاد و بیامکان تخیل جمعی.
میرویس نماد همین نسل است: نسلی که هنوز به زبان مادریاش فکر میکند و با آن دعا میکند و سیرتالنبی میخواند و برای شنیدن موعظه به مسجد میرود، اما جهان را بیپرده نقرهای سینما، بیصحنه تئاتر و در سایه سنگین طالبان تجربه میکند.
به مناسبت روز جهانی زبان مادری (۲۱ فبروری که مصادف است با دوم حوت) افغانستان اینترنشنال به بررسی وضعیت زبان پشتو در سرزمین تحت کنترول طالبان میپردازد. اینکه آیا تسلط طالبان بر افغانستان برای زبان و ادبیات پشتو یک فرصت است یا چالش؟
شعر و آفرینش ادبی
در حافظه جمعی پشتونها، شعر نه تفنن است و نه حاشیه؛ شعر شیوه بیان زندگی است. یکی از مشهورترین نمونهها، «لَندی» است؛ شعرهای زنانهای که نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شدهاند:
«که په میوند کی شهید نشوی
خدایګو لالیه بیننگی ته دی ساتینه»
دو مصراع کوتاه، اما سرشار از معنا: زنی که معشوقش را به دفاع از سرزمین فرا میخواند؛ شعری که هم حماسی است و هم عاشقانه.
شفیقه خپلواک، شاعر نامدار پشتوزبان، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید این شعر نه خطاب به پدر است، نه برادر، نه فرمانده جنگ و نه حتی خدا؛ خطابش معشوق است. همین نکته، لَندی را به قلب ادبیات پشتو پیوند میدهد: جایی که عشق و اسطوره، همزمان و جدانشدنیاند.
اما این قلب تپنده، حالا در مشت فرمانهای هبتالله آخندزاده فشرده میشود.
در سنبله ۱۴۰۴، هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، «قانون تنظیم مشاعره» را تصویب و در جریده رسمی منتشر کرد. قانونی ۱۳ مادهای که سرودن شعر عاشقانه و شعرهای انتقادی را ممنوع میکند؛ تلاشی آشکار برای کنترول زبان، احساس و محافل شاعرانه در سراسر افغانستان.
شفیقه خپلواک میگوید این قانون در برابر تاریخ ادبیات پشتو قد علم کرده است. به باور او، فولکلور و لَندیهای پشتو سراسر آغشته به عشقاند: «در ادبیات عامیانه پشتو، اثری که خالی از عشق باشد پیدا نمیکنید. حتی وقتی از جنگ سخن میرود، رگههای عاشقانه در آن حضور دارد.»
او صریحتر میگوید: «اگر عشق را از ادبیات پشتو بگیری، خودِ ادبیات حذف میشود. ولی هبتالله نمیتواند فولکلور پشتو را حذف کند.»

لَندی، از کهنترین و مردمیترین گونههای شعر پشتو است؛ شعری کوتاه، شفاهی و اغلب زنانه. زنانی که در جامعهای مردسالار، با همین دو مصراع، حرف دل، اعتراض، عشق و حتی سیاست را گفتهاند. لَندی نه فقط قالب شعری، که حافظه پنهان زنان پشتون است.
تناقض اما اینجاست: طالبان در چهارونیم سال گذشته، مشاعرههای رسمی و دولتی برگزار کردهاند؛ برنامههایی با نظارت شدید که در آن مقامهای بلندپایه شعر میخوانند و از تلویزیون دولتی پخش میشود. چهرههایی چون امیرخان متقی، انس حقانی، ذبیحالله مجاهد و شیرمحمد عباس استانکزی خود را شاعر میدانند و نظمهایی همسو با تفکر طالبانی در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. در این مشاعرهها، شعر مجاز است—به شرطی که عاشقانه نباشد، پرسش نکند و مرزها را نشکند.

در مقابل، شاعرانی که به دنبال افقهای تازه، زبان نو و نگاه انتقادی بودهاند، به حاشیه رانده شدهاند؛ برخی زندانی، برخی تبعید و برخی مجبور به خاموشی. بازداشت شاعرانی چون عزتالله زواب و عمادالدین دوران، پیام روشنی بود برای جامعه ادبی: شعر خارج از چارچوب طالبانی، هزینه دارد.
در افغانستان امروز، شعر هنوز نفس میکشد، اما زیر فشار است. زبانی که قرنها عشق را حمل کرده، طالبان میخواهد از عشق بترساندش.
شفیقه خپلواک میگوید در انجمنهای ادبی زنانه، برخی از زنان برای حفظ امنیت خود خودسانسوری میکنند؛ برخی شعرهای خود را منتشر نمیکنند و برخی دیگر مجبورند با نام مستعار شعر پخش کنند.
با این همه محدودیت، لَندیها همچنان در حافظه مردم زندهاند؛ زمزمههایی کوتاه، سرکش و عاشقانه که نشان میدهند زبان، حتی وقتی محصور میشود، راهی برای گفتن پیدا میکند.
لَندی چون شاهد عینی احساسات جامعه است و گواهی میدهد:
هلک ميئن شي وطن پريږدي
جنئ ميئنه شي مخ پټ کړي وژاړينه
پسر که دل باخت
سرزمینش را رها میکند
دختر که دل باخت
رو میپوشد و اشک میریزد
شفیقه خپلواک گفت بعد از اسد ۱۴۰۰ که طالبان وارد کابل شدند، در مراسم عروسی گروهی از دخترانی را دید که دایره میزدند و در انتقاد از طالبان میخواندند:
پر سپین بیرغ دې ډزې وشي
زما په زړه کې سپین خولی ولاری دینه
برگردان به فارسی:
الهی بر پرچم سپیدت شلیک شود
که قلبم از دستت گلهای سپید زد
معارف و تحصیلات عالی
لَندیای که پیشتر دیدیم، از «داغهای سپید» بر قلب یک دختر سخن میگوید و آرزو میکند که بر پرچم سفید طالبان شلیک شود؛ یادآور یکی از بزرگترین محدودیتها در افغانستان: ممنوعیت آموزش، کار و حقوق اساسی زنان.
طالبان در هر دو دوره حکومت خود، دختران را از آموزش متوسطه محروم کردند. میلیونها دختر از جمله پشتونها و دیگر اقوام، از دسترسی به مکاتب مدرن محروم ماندهاند. در حالی که مدارس، مهمترین بستر رشد زبانها هستند، طالبان مکتبهای دخترانه را بستند و نظام آموزشی پسرانه را با افزایش مضامین دینی و کاهش علوم مدرن، شدیداً مذهبی کردند. با این حال، در مناطق پشتوننشین، زبان تدریس اغلب پشتوست و کتابهای درسی به پشتو چاپ میشوند.
در روستاها، طالبان به جای توسعه مدارس مدرن، هزاران مدرسه دینی ساختند. تمرکز اصلی این مدارس بر متون دینی مانند قرآن و حدیث است، اما توضیحات و بخشهایی از برنامه به پشتو ارائه میشود. این وضعیت باعث محدودیت سواد مدرن از جمله خواندن و نوشتن پیشرفته پشتو برای صدها هزار پسر پشتون شده است.
در بسیاری از مناطق پشتوننشین جنوب و شرق افغانستان، تدریس به زبان پشتو انجام میشود یا دستکم تأکید بیشتری روی آن وجود دارد. گزارشهای دیدهبان حقوق بشر و نهادهای بینالمللی نشان میدهند که در برخی مکاتب، تمرکز روی زبان پشتو افزایش یافته است. در مناطق غیرپشتوننشین شمال و مرکز کشور، فارسی دری همچنان زبان اصلی تدریس است، اما پشتو بهعنوان مضمون درسی، مثل کتاب «پشتو برای فارسیزبانان»، تدریس میشود.
طالبان در برخی مکاتب و مدارس دینی، کتابهای درسی به پشتو چاپ میکنند که شامل ایدئولوژی سیاسی و مذهبی این گروه است.
سازمان ملل گزارش داده کیفیت کلی آموزش پایین است و بحران آموزشی به پسران و دختران آسیب میرساند. یونسکو و یونیسف در روز جهانی آموزش اعلام کردند که افغانستان با بحران جدی یادگیری کودکان روبهروست و حدود ۹۳ درصد کودکان در پایان دوره ابتدایی قادر به خواندن و نوشتن درست نیستند.
نظام آموزش عالی نیز با بحرانهای عمیق مواجه است: ممنوعیت تحصیل زنان، اسلامیسازی برنامه درسی، حذف کتابها و مضامین و افت کیفیت آموزشی. در دانشگاههای مناطق پشتوننشین مثل قندهار، ننگرهار و پکتیا، تدریس اغلب به پشتو انجام میشود.
از ماه قوس ۱۴۰۱، تحصیل زنان در دانشگاهها ممنوع شده و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ دانشجوی دختر از تحصیلات عالی محروم شدهاند. سانسور شدید در دانشگاهها حاکم است؛ صدها کتاب ممنوع، ۱۸ مضمون حذف و ۲۰۱ مضمون محدود شدهاند. تمرکز روی محتوای دینی افزایش یافته است.
در دوران جمهوری اسلامی افغانستان، بخشهای زبان و ادبیات پشتو در دانشگاهها فعال بود و دانشجویان غیرپشتون نیز آن را به عنوان زبان دوم برای اهداف شغلی مثل معلمی، خبرنگاری و کار در ادارات دولتی میآموختند. دختران دانشجو بخش قابل توجهی از دانشجویان رشتههای ادبیات، آموزش و رسانه بودند و یادگیری پشتو برای آنها در ولایات غیرپشتوننشین اهمیت داشت. ممنوعیت تحصیل زنان ضربه بزرگی به پرورش نسل جدید متخصصان زبان پشتو زده و روند تربیت معلمان، خبرنگاران و پژوهشگران را به رکود کشانده است.
در خارج از افغانستان، برخی کرسیها و برنامههای پژوهشی زبان پشتو در دانشگاههای امریکا، اروپا و آسیا به دلیل انزوای افغانستان و کاهش همکاریها ضعیف شدهاند، اما بسیاری هنوز فعالاند و تلاش میکنند تا زبان پشتو زنده بماند و توسعه یابد.
این وضعیت نشان میدهد که زبان، آموزش و فرصتهای زنان به هم پیوستهاند و هر محدودیت آموزشی، همزمان ضربهای به رشد فرهنگی و زبانی افغانستان است.
فرار مغزها
مهاجرت گسترده هزاران استاد، نویسنده، شاعر و فعال فرهنگی پشتو -مثل زبانهای دیگر افغانستان- پس از بازگشت طالبان در اسد ۱۴۰۰، موتور فکری و خلاقیت زبان پشتو را بهشدت تضعیف کرد.
این فرار مغزها باعث شد بیش از اکثر خبرنگاران شغل خود را از دست دهند، رسانهها تعطیل یا تحت کنترول شدید قرار گیرند و فرصت تولید و نشر ادبیات و پژوهش کاهش یابد. در تبعید، مشکلات مهاجرت، فشار روانی و فقدان مخاطب، ادامه فعالیت در حوزه زبان و ادبیات پشتو را دشوار کرده و ضربهای جدی به ظرفیتهای پژوهشی، فرهنگی و خلاقانه این زبان وارد کرده است.
نشر و پخش کتاب
پس از روی کار آمدن طالبان در سال ۱۴۰۰، وزارت اطلاعات و فرهنگ این گروه یک کمیته ویژه سانسور کتاب تشکیل داد تا همه آثار چاپی و پیشنهادی را بررسی و کنترول کند.
کمیته سانسور کتاب در وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان مسئول بررسی و تأیید همه کتابها پیش از چاپ است و هیچ اثر بدون اجازه این کمیته اجازه نشر ندارد؛ بخش بزرگی از کتابها، به شمول آثار پشتوی انتقادی، اجتماعی یا عاشقانه ممنوع اعلام شدهاند. بوروکراسی و محدودیتهای کمیته انگیزه ناشران را فلج کرده و بسیاری ورشکست شدهاند.
تنها کتابهایی اجازه نشر پیدا میکنند که با ایدئولوژی و سیاستهای طالبان همسو باشد. نتیجه این اقدامات توقف بخش اعظم نشر کتاب و کاهش شدید دسترسی مردم و بهویژه دانشجویان دختر به منابع آموزشی و فرهنگی است.
یک ناشر کتاب از کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که وضعیت خرید در بازار کتاب رو به سقوط است. زیرا کسی کتاب نمیخرد.

رسانه
در دوران جمهوریّت، صدها رسانه چاپی، صوتی، تصویری و آنلاین در افغانستان ایجاد شد که بخش قابل توجهی از آنها به تولید و پخش برنامهها و متون به زبان پشتو اختصاص داشت. این رسانهها در حوزههای آموزشی، تفریحی، هنری، اطلاعاتی و خبری فعال بودند و نقش مهمی در تولید متن ایفا میکردند؛ امری که زیربنای اصلی رشد، پویایی و تداوم حیات اجتماعی هر زبان بهشمار میرود.
با تسلط طالبان، این ساختار رسانهای بهطور گسترده فروپاشید. فدراسیون بینالمللی خبرنگاران میگوید دستکم نیمی از رسانههای افغانستان تعطیل شدهاند. در نتیجه، از یکسو شمار زیادی از خبرنگاران و فعالان رسانهای پشتون که در این رسانهها فعالیت داشتند -مثل خبرنگاران دیگر زبانها- بیکار یا مجبور به مهاجرت شدند و از سوی دیگر، ظرفیت تولید متن به زبان پشتو بهشدت کاهش یافت. همزمان، چرخه مصرف محتوای پشتو نیز مختل شد؛ در حالی که تولید و مصرف متن، عنصر اساسی در تداوم حیات اجتماعی یک زبان است.
یک خبرنگار از کابل - که بهدلایل امنیتی نخواست نامش ذکر شود- میگوید در معدود رسانههای داخلی که همچنان فعالاند، محتوا زیر فشار سانسور و سرکوب عمدتا یکنواخت، ایدئولوژیک، تبلیغاتی، خشک و فاقد جذابیت حرفهای است. محتوایی که صرفنظر از زبان آن، برای مخاطبان جاذبهای ندارد. پیامد عمیقتر این وضعیت، دور ماندن بخش بزرگی از روزنامهنگاران و فعالان رسانهای پشتون از حرفه تخصصیشان در تبعید است؛ افرادی که بهجای ادامه کار در تولید متن به زبان پشتو، ناچار شدهاند برای امرار معاش به مشاغل دیگر روی آورند. این روند، در مجموع، به تضعیف جدی فضای رسانهای و آسیب مستقیم به تولید و بالندگی زبان پشتو انجامیده است.
«ترویج نفرت به نفع هیچکس نیست»
طالبان رسما اعلام کرده است که پشتو و فارسی دری را بهعنوان زبانهای رسمی افغانستان به رسمیت میشناسد.
با این حال گزارشهای موثقی از حذف زبان فارسی و در مواردی اوزبیکی از تابلوهای ادارههای دولتی و نامهنگاریهای اداری منتشر شده است.
یک استاد دانشگاه در کابل -که به دلایل امنیتی نمیتوان از او نام برد- به افغانستان اینترنشنال گفت این برخوردها -آگاهانه یا ناآگاهانه- به بیاعتمادی و نفرت میان مردم منجر میشود که به نفع هیچ زبان و فرهنگ افغانستان نیست.
به گفته این استاد دانشگاه «در نهایت، ترویج نفرت نه به نفع هیچ زبان است و نه به سود هیچ گروه اجتماعی. وقتی طالبان با سیاستهای تبعیضآمیز زبانها و هویتها را به ابزار سیاسی تبدیل میکنند و در سوی دیگر، مخالفان طالبان، یک زبان یا یک قوم را بهجای یک ایدئولوژی هدف میگیرند، قربانی اصلی خودِ زبان و سرمایه فرهنگی جامعه میشود.»
او افزود که «نفرت، زبان را از کارکرد ارتباطی و فرهنگیاش تهی میکند و آن را به میدان تسویهحسابهای سیاسی فرو میکاهد. در چنین فضایی، نه عدالت زبانی شکل میگیرد و نه همبستگی ملی؛ تنها شکافها عمیقتر میشوند و زبانها—بهجای پلبودن میان انسانها—به ابزار حذف و تحقیر بدل میشوند.»
در افغانستان در مجموع ۳۰ زبان وجود دارد. طالبان میگوید ۱۱ جلد کتاب برای غنامندی زبانهای محلی چاپ کرده است. طالبان گزارشها درباره تبعیض علیه زبان فارسی و دیگر زبانها را رد میکند.
هوش مصنوعی، یک خبر خوب برای زبان پشتو
در فضای اینترنت نیز پشتوزبانان با کمبود جدی منابع معتبر علمی و دانشگاهی روبهرو هستند. جانداد جهانی، استاد پیشین دانشگاه پکتیا، میگوید محتوای درسی، مقالات علمی و پژوهشهای دانشگاهی به زبان پشتو در وبسایتها و پلتفرمهای آنلاین بسیار محدود و پراکنده است. به گفته او، اگرچه برخی مؤسسههای آموزشی خصوصی مواد آمادگی کانکور را به زبان پشتو منتشر کردهاند و شماری ویدیوهای آموزشی در زمینه مضامین ساینسی در وبسایتها و یوتیوب در دسترس است، اما منابع مرجع، کتابهای کمکدرسی دانشگاهی و مقالات پژوهشی استاندارد بهشدت نادرند.
آقای جهانی تأکید میکند که نبود پورتالهای معتبر برای انتشار مقالات علمی و دانشگاهی به زبان پشتو، یکی از خلأهای جدی در این حوزه است. به گفته او، بر اساس جستوجوها و برآوردهای موجود، حجم محتوای عمومی پشتوزبان در موتورهای جستوجو بسیار محدود است و بخش عمده آن را زندگینامهها و اطلاعات عمومی تشکیل میدهد؛ در حالی که مقالات علمی، پژوهشهای دانشگاهی و منابع قابل استناد برای دانشجویان و پژوهشگران بهندرت یافت میشود.
در زبان فارسی دری افغانستان نیز وضعیت مشابهی حاکم است. به زبان فارسی در اینترنت معلومات بیشتری در دسترس است، اما اکثر این مواد در ایران تهیه شدهاند.
همزمان با محدودیتهایی که طالبان در برابر گسترش افقهای نو در زبان پشتو ایجاد کردهاند، فناوریهای نوین بهویژه هوش مصنوعی و بسترهای دیجیتال، چشمانداز متفاوتی را پیش روی این زبان قرار دادهاند.
لوتس ژهاک، زبانشناس آلمانی، معتقد است زبان پشتو در شرایط کنونی از ظرفیتهایی کمسابقه برای رشد برخوردار است. به باور او، اینترنت با وجود دهها پورتال خبری و شبکههای اجتماعی، فضایی برای کاربرد عمومی زبان فراهم کرده که فراتر از کنترول و انتظار مقامات حاکم است.
آقای ژهاک این وضعیت را فرصتی مهم برای رشد آزادانه زبان پشتو میداند و تاکید میکند که میداند پشتونها این فرصت را غنیمت میشمارند و از آن استفاده میکنند.

پایان
میرویس، ۱۹ ساله از جلالآباد، هر روز با پشتو از خواب بیدار میشود و با همان زبان فکر میکند، دعا میکند و جهانش را تجربه میکند. اما پشتو در افغانستان امروز زیر فشار سنگین سانسور و سرکوب قرار دارد؛ زبانی که فرصت ندارد سینمای مستقل داشته باشد، فرصت پرسشگری و فلسفهورزیاش محدود شده و امکان تفکر انتقادیاش سرکوب میشود. مکتبهای دخترانهاش بستهاند، رسانهها تعطیل یا تبلیغاتی و یکنواختاند، و تولید متن آزاد به حداقل رسیده است. در چنین فضایی، پشتو هنوز زنده است، اما رشدش دشوارتر شده و به «زبان بقا» بدل شده است. همنسلهای میرویس، با زبان مادری و رؤیاهایشان در میان محدودیتها و سانسور، زندگی میکنند و سعی میکنند هویت، فرهنگ و امکان تفکر آزاد خود را حفظ کنند.
