در قم از شاگردان روحالله خمینی شد و به جریان روحانیت سیاسی مخالف حکومت پهلوی پیوست. فعالیتهای سیاسی او پیش از انقلاب ۱۳۵۷ چندین بار به بازداشت و تبعید انجامید.
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، خامنهای به سرعت وارد ساختار قدرت شد. او عضو شورای انقلاب، نماینده خمینی در شورای عالی دفاع و در مقاطعی سرپرست وزارت دفاع بود. همچنین به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد؛ جایگاهی که نقش مهمی در تثبیت موقعیت سیاسی او داشت.
در سال ۱۳۶۰، در شرایطی پرتنش و همزمان با جنگ ایران و عراق، به ریاستجمهوری رسید و دو دوره تا سال ۱۳۶۸ در این سمت باقی ماند. چند ماه پیش از نخستین انتخابات ریاستجمهوریاش، در یک سوءقصد بمبگذاری بهشدت مجروح شد که به فلجشدن دائمی بازوی راستش انجامید.
انتخاب به رهبری و تمرکز قدرت
پس از درگذشت روحالله خمینی در سال ۱۳۶۸، مجلس خبرگان رهبری او را به عنوان دومین رهبر جمهوری اسلامی برگزید؛ انتخابی که در زمان خود بحثبرانگیز بود، زیرا خامنهای در آن مقطع مرجع تقلید محسوب نمیشد و از نظر جایگاه فقهی در سطح رهبر پیشین قرار نداشت.
با آغاز رهبری، او به تدریج ساختار قدرت را بیش از پیش متمرکز کرد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به ستون اصلی نظام سیاسی و امنیتی کشور تبدیل نمود. در دوران او، نقش سپاه از یک نیروی نظامی صرف فراتر رفت و به بازیگری تعیینکننده در سیاست، اقتصاد و امنیت منطقهای تبدیل شد.
بر اساس ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی، رهبر عالیترین مقام کشور است و خامنهای در عمل بر نیروهای مسلح و سپاه پاسداران، قوه قضائیه، شورای نگهبان، رسانههای دولتی و سیاستهای کلان اقتصادی، از جمله نحوه هزینهکرد درآمدهای نفتی، نظارت و نفوذ تعیینکننده داشت.
سیاست داخلی
دوران رهبری خامنهای با چندین موج بزرگ اعتراضات داخلی همراه بود؛ از اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ گرفته تا اعتراضات گسترده پس از انتخابات ۱۳۸۸ و سپس اعتراضات سراسری سالهای پایانی دهه ۱۳۹۰ و اوایل دهه ۱۴۰۰، از جمله اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی در سال ۱۴۰۱.
در این دورهها، حکومت با بازداشتهای گسترده، محدودیت رسانهای، قطع اینترنت و استفاده از نیروهای امنیتی و نظامی به سرکوب معترضان پرداخت. منتقدان سیاسی، فعالان مدنی و روزنامهنگاران بسیاری در طول این سالها زندانی شدند. سیاستهایی چون حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی و تأکید بر ایدئولوژی انقلابی نیز با حمایت مستقیم او ادامه یافت.
سیاست خارجی
خامنهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی را بر پایه تقابل ایدئولوژیک با ایالات متحده ـ که آن را «دشمن شماره یک» مینامید ـ و دشمنی با اسرائیل تعریف کرد. در چارچوب آنچه «محور مقاومت» خوانده میشود، جمهوری اسلامی از گروههایی چون حزبالله لبنان، حماس، حوثیهای یمن و دیگر نیروهای همپیمان منطقهای حمایت کرد.
او همواره تأکید داشت که برنامه هستهای ایران اهداف صلحآمیز دارد و ساخت سلاح هستهای را رد میکرد، اما در عین حال این برنامه را به ابزار چانهزنی و بازدارندگی در برابر فشارهای غرب تبدیل نمود. در برابر تحریمهای گسترده امریکا و اروپا، بر «مقاومت» و «تابآوری» اقتصادی تأکید میکرد.
سالهای پایانی و مسئله جانشینی
در سالهای پایانی عمر، بحث جانشینی او به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی ایران تبدیل شد. از حلقه نزدیکان و چهرههای ارشد نظام، از جمله احتمال نقشآفرینی مجتبی خامنهای، به عنوان گزینههای بالقوه یاد میشد، اما او هیچگاه جانشین رسمی خود را اعلام نکرد.
میراث و پیامدها
علی خامنهای بیش از ۳۶ سال در رأس قدرت باقی ماند و طولانیترین دوره رهبری در خاورمیانه معاصر را رقم زد. او نماد تداوم ایدئولوژی انقلاب ۱۳۵۷، تمرکز قدرت در نهاد رهبری و تقابل پایدار با غرب بود.
در دوران او، جمهوری اسلامی از بحرانهای بزرگی چون جنگ، تحریمهای فلجکننده، اعتراضات داخلی، درگیریهای منطقهای و تنشهای مستقیم نظامی عبور کرد؛ اما این تداوم با هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و اجتماعی همراه بود.
کشتهشدن او در سال ۲۰۲۶ نقطه عطفی تعیینکننده در تاریخ جمهوری اسلامی و معادلات قدرت در خاورمیانه محسوب میشود. آینده نظام سیاسی ایران پس از او و چگونگی انتقال یا تغییر ساختار قدرت، همچنان با عدم قطعیتهای جدی روبهرو است.