سارا هارموش، مدیرعامل شرکت اچ ناین دفنس، در مقالهای برای نشریه موسسه «مدرن وار» نوشت که اسامه بنلادن القاعده را بهعنوان سازمانی کاریزماتیک شکل داد که هدفش وارد کردن شوکی بزرگ به امریکا و واداشتن آن به عقبنشینی بود.
ایمن الظواهری آن ساختار را به شبکهای پراکنده تبدیل کرد که اولویت اصلیاش بقا در شرایط سخت و تحت فشار شدید بود. اکنون، تحت رهبری سیفالعدل، القاعده وارد مرحله سوم شده است: تمرکز بر بازسازی سازمانی و ایجاد ساختاری منظم، سیستممحور و حرفهای که نه بر پایه شخصیت یا خطابه، بلکه بر ساختار، مدیریت و انضباط سازمانی استوار است.
بهنوشته هارموش، این گذار از «کاریزما» به «ایدئولوژی» و سپس به «سازمان»، جنبشی کمسروصداتر اما منسجمتر ایجاد کرده است. القاعده امروز کمتر به اقدامات نمایشی متوسل میشود، اما بهگونهای بالقوه خطرناکتر عمل میکند. زیرا، عمداً از جلب توجه پرهیز دارد و در عین حال ظرفیت آغاز حملات را پیدا کرده است.
بنلادن؛ شوک و تمرکزگرایی
بر بنیاد این مقاله، القاعده در دوره بنلادن بر جذبه فردی و جاهطلبی بزرگ استوار بود. او تاجر ثروتمند سعودی بود که به رهبر انقلابی اسلامگرا بدل شد و با تلفیق ایدههای مذهبی و کاریزمای شخصی، جنگجویان عرب را به جهاد جهانی فراخواند. اقتدار در سازمان از شخصیت او، نقش مالیاش و تواناییاش در نمادسازی سرچشمه میگرفت.
در آن دوره، ساختار القاعده متمرکز و بسته بود. حلقهای کوچک و وفادار تصمیم میگرفت و عملیاتها نیازمند تایید شخص بنلادن بود. با این حال، او سازوکارهایی برای ایجاد شاخهها، ارتباط میان فرماندهان و حتی طرحهای ابتدایی جانشینی ایجاد کرد تا شبکه بتواند فراتر از پایگاهش در افغانستان گسترش یابد.
منطق راهبردی بنلادن ساده توصیف شده است: حمله به «دشمن دور» شامل امریکا، اسرائیل و رژیمهای همپیمان آنان در خاورمیانه، میتواند نظم منطقهای را فروبپاشد. حملاتی چون یازدهم سپتمبر تبلور این رویکرد بود. با وجود هشدار برخی فرماندهان درباره پیامدهای چنین حملاتی و احتمال از دست رفتن پناهگاه طالبان، بنلادن بر تصمیم خود پافشاری کرد.
الظواهری؛ بقا و جنگ فرسایشی
پس از کشته شدن بنلادن در سال ۲۰۱۱، ایمن الظواهری رهبری سازمانی را بر عهده گرفت که زیر فشار شدید قرار داشت، اما به شبکهای جهانی تبدیل شده بود. او فاقد کاریزمای بنلادن بود و بیشتر از طریق دکترین و دستورالعمل رهبری میکرد.
ظواهری در سال ۲۰۱۳، «رهنمودهای عمومی جهاد» را صادر کرد و از شاخههای القاعده خواست از حملات با تلفات گسترده، خشونت فرقهای و آسیب زدن به غیرنظامیان پرهیز کنند و جلب حمایت محلی را در اولویت قرار دهند. در این چارچوب، مبارزه به عنوان جنگی فرسایشی و بلندمدت بازتعریف شد.
فشار امریکا، رهبران القاعده را به سوی پنهانکاری عمیق سوق داد و به این ترتیب، شاخههای القاعده در کشورهای مختلف اجازه یافتند که ابتکار عمل را به دست گیرند. این شاخهها در کشورهایی که فعالیت میکردند، با مردم محلی عجین شدند. القاعده پس از عملیاتهای ضدتروریستی امریکا زنده ماند و در برخی مناطق گسترش یافت، اما از صحنه بینالمللی عقب نشست. اقتدار رهبری بیشتر جنبه اخلاقی و فکری پیدا کرد تا عملیاتی. نهایتاً، الظواهری در سال ۲۰۲۲ در چند کیلومتری ارگ کابل کشته شد.
سیفالعدل؛ نهادسازی و حرفهایسازی
در این مقاله آمده است که سیفالعدل، افسر پیشین ارتش مصر و رهبر کنونی القاعده، رویکردی مبتنی بر سازماندهی نظامی، کار اطلاعاتی و برنامهریزی بلندمدت دارد. او در دهه ۱۹۹۰ یکی از مربیان اصلی نظامی القاعده بود و در حرفهایسازی بازوی عملیاتی این گروه نقش داشت.
به نوشته هارموش، او جهاد را برنامهای چند مرحلهای و طولانیمدت توصیف میکند که جنگ تنها یکی از ابزارهای آن است. وی پنج شرط موفقیت را برمیشمارد: رهبری، اقتصاد، سازمان، راهبرد و کنترول.
از دید او، سازمان زیربنای پیروزی است. برای نهادینهسازی یک سیستم نظامی، باید ساختار مناسب ایجاد و افراد شایسته در جای درست گماشته شوند. رهبری باید نهادی و قابل تکثیر باشد، نه وابسته به فرد. فرماندهان باید متخصص و باتجربه باشند، نه صرفاً وفادار. آمادگی در دورههای آرامش اهمیت دارد و ارزیابی دقیق پس از هر عملیات ضروری است. به باور او، پیروزی نباید مانع خودانتقادی شود.
در این مدل، تمرکززدایی بهصورت ساختاریافته انجام میشود: واحدهای کوچک و خودکفا که میتوانند پراکنده شوند یا در زمان مناسب با یک دیگر کار کنند. فریب نیز بهعنوان ابزار راهبردی مطرح است؛ از جمله مدیریت ادراک، تقویت تصورات موجود دشمن و پنهان نگهداشتن نیت واقعی.
هارموش مینویسد سیفالعدل بر بهروزرسانی دانش نظامی القاعده، مانند استفاده از پهپادها، حملات سایبری و حتی ابزارهای دریایی بدونسرنشین، تاکید دارد. او باور دارد که این فناوریها میتواند هزینه انسانی عملیات را کاهش دهد.
همچنین، او بر خودکفایی مالی تاکید دارد تا وابستگی به منابع خارجی محدود شود. شاخههای القاعده در مناطقی چون آفریقا، منابع مالی قابل توجهی ایجاد کردهاند. همزمان، هماهنگی میان شاخهها از تبادل نیرو و تخصص گرفته تا همکاری رسانهای افزایش یافته است.
تهدیدی کمصدا اما ماندگار
بهنوشته هارموش، القاعده در محیطی فعالیت میکند که رقابت قدرتهای بزرگ، کاهش تمرکز جهانی بر ضدتروریسم و درگیریهایی مانند جنگ حماس و اسرائیل، شرایط را برای تحرک این گروه مساعدتر کرده است. سیفالعدل نهتنها سازمانیافتهتر از پیشینیان توصیف میشود، بلکه در زمانی به قدرت رسیده که زمینه برای اجرای راهبرد او فراهمتر است.
در راهبرد او، حملات بزرگ کنار گذاشته نشده، بلکه به تعویق افتاده است تا در زمان مناسب اجرا شود. حملات آینده القاعده ممکن است کمتر، اما پیچیدهتر و مرگبارتر باشد.
همزمان، شاخههای القاعده در مناطق تحت کنترول خود حاکمیت میکنند که به این ترتیب، مرز میان شورش و اداره را کمرنگ میکنند و میکوشند مشروعیت اجتماعی به دست آورند.
آنچه بنلادن با اقدامات نمایشی دنبال میکرد و الظواهری با تمرکز بر بقا حفظ کرد، سیفالعدل میکوشد از طریق سازمانسازی حرفهای دنبال کند. القاعده امروز زیاد نمایش نمیدهد، بلکه منظمتر، صبورتر و ساختارمندتر عمل میکند.
در پایان این مقاله آمده است که سکوت کنونی القاعده نشانه افول نیست، بلکه بخشی از استراتژی سازمان است. نسل جدید القاعده ناپدید نشده است، بلکه در حال بازسازی و انتظار بهسر میبرد.